شعر باید سفارش درونی شاعر باشد

____________________________________________________________________________

اسماعیلی در گفت‌و‌گو با پایگاه خبری حوزه هنری:

جوانان را به سرودن اشعار انسانی دعوت کنیم

شعر باید سفارش درونی شاعر باشد

  
 
رضا اسماعیلی، شاعر و پژوهشگر ادبی، با بیان اینکه نگذاریم جوانانمان در عرصه شعرگویی هرز بروند و راه درستی را انتخاب نکنند، تاکید کرد: در جامعه فعلی باید تلاش کرد تا جوانانمان را بیشتر به سرودن اشعار انسانی، ارزشمند و با محتوا و مضامین درست دعوت کنیم.
 

این شاعر در گفت‌و‌گو با خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری درباره این نکته که با توجه به تحولات گسترده‌ای که در جهان رخ داده است، شعر جوان کشور چگونه با این جریانات و وقایع پیش رفته است و آیا می‌توان تاثیر مسائل اجتماعی را در شعر جوان امروز دید، توضیحاتی ارائه داد و گفت: در مورد شعر جوان از دو منظر باید نگاه کرد، یکی اینکه ما جوانان شاعری داریم که در فضای انقلاب اسلامی بالیدند و از خانواده شهدا بودند و یا به نحوی با فضای شهادت، ایثار و ... بیشتر آشنا هستند و این فضا را لمس کرده‌اند. امروز هم عزیزان شاعر اشعارشان متاثر از آرمان‌های والای انقلاب اسلامی و در عین حال سرشار از مضامینی چون ایثار، جانبازی و عدالت‌خواهی و حق‌خواهی است اما به غیر از این فضای انقلابی بخشی از جامعه ما هم هستند که کمتر متاثر از چنین فضاهایی هستند و شعرهایی از آن ها می‌بینیم که گاهی آمیخته با مضامینی است که ارتباط کمتری با انقلاب دارند و به نوعی در تقابل با ارزش‌های انقلابی هستند که ما و به خصوص نهادهای انقلابی و ذی‌ربط باید تلاش کنیم بستری فراهم آوریم تا بتوانیم کل جامعه ادبی را تحت پوشش قرار بدهیم.

نسل امروز همچون نسل گذشته پایبند انقلاب است

وی تاکید کرد: باید کوشش کنیم آن هایی را هم که در این فضا نیستند، به سرودن اشعار انسانی، ارزشمند و با مضامینی مثل آزادگی و مبارزه با ظلم‌ستیزی دعوت کنیم و نگذاریم جوانانمان هرز بروند، لذا باید تلاش بیشتری به کار گیریم تا چترمان در این زمینه گسترده‌تر شود. به عنوان مثال شهادت شهید بزرگوار محسن حججی می‌تواند مثال خوبی در اینجا باشد؛ چراکه ما واقعا دیدیم شاعران جوان ما که سن و سال زیادی هم ندارند اشعار بسیار خوبی در این زمینه برای این شهید بزرگ سرودند و همچینین در سایر عرصه‌ها هنرمندان ما به نوعی غیرت و تعصب خودشان را نشان دادند و با این اتفاق دست به آفرینش‌های هنری زدند. این اتفاق نشان‌دهنده این است که نسل امروز ما نیز همچون نسل‌های گذشته پایبند انقلاب و آرمان‌های والای انقلاب هستند و پای انقلابشان ایستاده‌اند اما درعین حال جوانانی هم داریم که جدا از این فضا حرکت می‌کنند که به نظرم مادر قبال آن ها مسئول هستیم و نباید بی تفاوت از کنارشان عبور کنیم.

اشعار انقلابی را به شاعرانی که دغدغه انقلاب دارند سفارش دهیم

اسماعیلی سپس در زمینه اشعار سفارشی توضیح داد: اگر ما ادبیات فارسی را از گذشته بررسی کنیم می‌بینیم که بحث سفارشی بودن برخی اشعار از گذشته هم بوده و در حال حاضر هم وجود دارد. به نظرم گاهی اتفاقا دوستان شاعری که کار سفارشی انجام می‌دهند، اشعار فاخری می‌سرایند. بنابراین سفارشی بودن همیشه هم بد نیست البته به سفارش‌گیرنده بستگی دارد، یعنی اگر سفارش‌گیرنده خودش دغدغه موضوعی را داشته باشد که به وی سفارش داده می‌شود، می‌تواند کار فاخر و ارجمندی خلق کند اما زمانی هم هست که برخی کارها به افرادی سفارش داده می‌شود که اهلیت اینگونه کارها را ندارند و زمانی هم که در چنین فضایی شعر می‌گویند، اشعارشان شعر کوششی صرف است و اثری که خلق می‌کنند خیلی جان ندارد و در نهایت دلچسب خواننده هم نمی‌شود. به عنوان مثال در زمینه اشعار انقلابی باید کارها به افرادی سفارش داده شود که خود نیز دغدغه این فضاها را دارند که اگر این اتفاق بیفتد قطعا آثار خوبی تولید خواهد شد.

 شعر باید سفارش درونی شاعر باشد

این پژوهشگر ادبی در ادامه صحبت‌هایش در پاسخ به اینکه چرا به اشعار اجتماعی از سوی برخی منتقدان برچسب سفارشی بودن می‌خورد و رد می‌شوند، خاطرنشان کرد: بحث سفارشی بودن نیز دو نوع است. یکی سفارش از درون و دیگری سفارش از بیرون به شاعر است. به عنوان مثال پیرو ظلم و ستم‌هایی که به مردم لبنان، فلسطین، سوریه و ... می‌شود، من شاعر به عنوان یک انسان متعهد مسلما شاخک‌های فطری‌ام حساس می‌شود و وجدانم به من می‌گوید که نسبت به وقایع اطرافم بی‌تفاوت نباشم که این اسمش سفارش از درون است که به من شاعر تلنگر می‌زند اما یک زمانی سفارش از بیرون انجام می‌گیرد. درمورد اشعار اجتماعی هم همین طور است. به نظرم یک شاعر نباید نسبت به هم‌نوع خود و اتفاقات اطرافش بی‌تفاوت باشد. سفارش اشعار اجتماعی هم همین طور است. در گذشته هم همه شاعران درباره ظلم به انسان ها بی‌تفاوت نبودند. به عنوان مثال اخوان ثالث و دیگر شعرای بزرگ نیز در اشعارشان به همه اتفاقات جامعه اشاره کرده است و شعر سروده است. امروزه هم این اتفاق می‌افتد وشاعران ما نسبت به برخی وقایع عکس‌العمل نشان می‌دهند که اتفاقا خیلی هم ارزشمند است و به نظرم نمی‌شود اسمش را اشعار سفارشی گذاشت؛ چراکه با دغدغه انجام گرفته است.

رضا اسماعیلی در پایان درباره اینکه آیا می‌توان شعر جوان امروز را شعری متعهد هم دانست و این تعهد آیا تفاوتی با شعر ارزشی و متعهد نسل نخست انقلاب اسلامی دارد، بیان کرد: تفاوتی که شعر جوان امروز به عنوان مثال با اشعار جوان دهه 60 با اشعار شاعرانی مثل قیصر امین‌پور، سلمان هراتی و ... دارد این است که شاعران آن دوره در عصری زندگی می‌کردند که فرض مثال دکتر شریعتی‌ها و شهید بهشتی‌ها را دیده بودند و با فرهنگ اصیل اسلامی تربیت شده بودند. بنابراین اشعارشان هم از نظر مضمون و محتوا قابل ستایش بود و همه جوانب را دربرمی‌گرفت و در عین حال محتوای بسیار سالم و انسانی داشتند اما امروزه جوانان ما البته نه همه جوانان بلکه در میان برخی شاعران شاعران جوان این گونه احساس می شود که صرفا به فرم و زیبایی‌های صوری و ظاهری در شعر توجه دارند و می‌گویند برای ما چگونه گفتن مهم است. بنابراین اینکه حرفی برای گفتن داشته باشند برایشان چندان مهم نیست که به نظرم این اتفاق خوبی نیست و نوعی آفت است. ما یک تعصب ادبی به شعر داریم و آن این است که آثار زیبا خلق کنیم اما امروزه گاهی شعر جوان ما از این ناحیه آسیب می‌بیند. ناگفته نماند که ما طی این مدت در زمینه شعر جوان خیلی هم پیشرفت داشتیم اما بعضا گاهی محتوای اشعار کمی نگران‌کننده است و به مسائل غیراخلاقی اشاره می‌کند.

 

پایگاه خبری حوزه هنری، دوشنبه 30 مرداد 1396

http://sourehonar.ir/content/news/1785/

نشست بررسی سیر تحول اشعار حسنا محمدزاده

___________________________________________________________________________________

اسماعیلی: محمدزاده در اشعارش از کلیشه‌ها فرار کرده است

شکارسری: اشعار او در گروه نئوکلاسیک‌ها قرار دارد

رضا اسماعیلی منتقد درباره اشعار حسنا محمدزاده عنوان کرد:‌ وی در شعرهای آیینی از کلیشه‌ها فرار کرده و خلاقیت‌های قابل تأملی از خود نشان داده است. بنابراین ما در غزل‌های آیینی او با دنیای جدیدی روبه رو می‌شویم.

 

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، کانون ادبی بهمن در اقدامی جدید در خصوص نشست‌های تخصصی و ادبی خود به بررسی سیر تحول شاعران معاصر از اولین اثر آن ها تا به امروز می‌پردازد.

دومین نشست از سری نشست‌های این انجمن به «حسنا محمد زاده» و نقد کتاب هایش اختصاص داشت. وی از شاعران غزلسرا است که تاکنون آثاری چون «سر به مهر»، «جوهر جان»، «عشق های بی حواس»، «قفس تنگی» ،«خورشیدهای توامان»، «زیر هر واژه آتشفشان است »، «یک مشت آسمان » و... را به همت انتشارات گوناگون منتشر کرده است.

نشست «نگاهی به سیر تحول اشعار حسنا محمد زاده» عصر روز چهارشنبه ۲۵ مرداد۹۶ با حضور اساتید محترم دانشگاه ،شاعران و کارشناسانی چون عبدالرضا مدرس زاده دانشیار ادبیات فارسی و مدیر عامل کانون نشر فرهنگ اسلامی ، مصطفی جوادی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان کاشان،محمد روحانی متخلص به نجوای کاشانی رئیس انجمن ادبی دُبی، اساتید جواد جهان آرایی ، رضا اسماعیلی ، حمید رضا شکارسری ،علی داودی ، کامران شرفشاهی ، مرتضی طاهری، حسین باغشیخی، فرامرز عرب عامری، ادریس بختیاری، مهندس امیر باقری، ،محمد محسنی، ، رضا مهدیزاده، الهه کاشانی، آرین داودی، رسول پیره، سامی تحصیلداری، ،افسانه غیاثوند ، مریم ترنج ، سعیده موسوی زاده و ... با اجرای اصغر علی کرمی در فرهنگسرای بهمن برگزار شد.

 

رضا اسماعیلی نخستین منتقد جلسه در خصوص ویژگی های شعر «محمدزاده» با اشاره ای مختصر به سیر شعر معاصر گفت: متاسفانه بعد از انقلاب شعر عاشقانه جایگاه خوبی نداشته و با دید خوبی به آن نگاه نمی کرده‌اند . در حالیکه حتی شاعران بزرگ ما چون حافظ، سعدی و... عاشقانه‌های بسیاری سروده‌اند. در شعر عاشقانه روزگار ما احساس زدگی جایگزین احساس گرایی شده است. اما در اشعار عاشقانه خانم محمدزاده چنین نیست به علاوه اینکه هویت زنانه در شعرهایش کاملا نمایان است. حتی در اشعار دفاع مقدس وی، کلیدواژه های زنانه وجود دارد. همینطور در شعرهای وطنی او این کلیدواژه ها که می توان از آن به عنوان رد پایی از شاعر یاد کرد کاملا بارزند به عنوان نمونه می توان شعر «خلیج فارس» ایشان را شاهد آورد .

وی در ادامه گفت: وی در شعرهای آیینی از کلیشه فرار کرده و خلاقیت های قابل تاملی دارد. در واقع در غزل های آیینی او با دنیای جدیدی روبرو می‌شویم او به عمد کوشیده تا از شعرهای مرسوم در این حوزه فاصله بگیرد و با بازنگری به این مضامین و نگاهی منحصر و متفاوت به خلق شعر بپردازد.

 

علی داودی دیگر منتقد جلسه با اشاره به ویژگی‌های شعر حسنا محمد زاده گفت: محمدزاده سعی کرده با هوشمندی راهی را برگزیند تا به سلامت از یک گذرگاه بسیار سخت ادبی عبور کند. از طرفی هم نوع شعر و گفتار یک شاعر زن، با یک شاعر مرد تفاوت هایی دارد و رعایت موازین (از هر نظر) می‌تواند برای شاعران زن بسیار سخت تر از دیگر شاعران باشد.

وی ادامه داد: حسنا شاعری بی حاشیه است که همیشه راه خود را رفته و در خارج از دنیای شعر با مسائل دیگر دست به گریبان نشده است. در خصوص اشعار او، به 3 رویکرد می‌توان رسید. یکی شعرهای مذهبی است که سه مجموعه را شامل می‌شود. دوم رویکرد مقاومت است که بی تاثیر از دیدگاه مذهبی نیست و سوم، اشعار آزاد اعم از عاشقانه و اجتماعی است.

داودی افزود: ساخت شعر حسنا محمد زاده از نگاه مهندسی وی برمی‌آید و زبانی سالم دارد. اندیشه محمدزاده به شدت در اشعارش برجسته است. بیت ها حرف محور است و پشتوانه اندیشه ای دارد. شاعر سعی کرده شعرهایش را به محافل دینی و هیاتی محدود نکند و لازم به ذکر است که از این اشعار به مومن بودن و دین مدار بودن شاعر نیز پی می‌بریم.

داودی در پایان اضافه کرد که شعرهای آیینی و دینی بخش عمده ای از اشعار حسنا محمدزاده را تشکیل می‌دهد و به نوعی در تخصص اوست چرا که هرکسی نمی‌تواند در این حوزه شعر بسراید.

 

حمیدرضا شکارسری سومین منتقد این نشست گفت: حسنا محمدزاده شاعری حرفه ای است. نوعی درخشش ادامه دار باعث این حرفه ای بودن شده است. اشعار وی دارای عناصر تکرار شونده ای است که به کار شاعر نظم می‌بخشد. همچنین تداوم و ثباتی در کارهای حسنا وجود دارد که شاعری را رها نمی‌کند.

شکارسری افزود: ثبات شاعر بر روی سنتی نویسی و محتواگرا بودن از دیگر ویژگی های شعر حسنا محمدزاده است. وی توانایی حضور در عرصه هایی چون غزل فرم، غزل خودکار، غزل پسامدرن و... را دارد اما در اشعارش نوعی بی اعتنایی به این عرصه ها را نشان داده و همچنان به سنتی نویسی ادامه می‌دهد.

این شاعر و منتقد گفت: در یک رده بندی کلی می‌توان اشعار حسنا محمد زاده را در گروه نئوکلاسیک ها جستجو کرد. نگاه شاعر به جهان، غزل و در کل شعر مبتنی بر سنت شناسی است و نمی‌توان آن را در شعرهای مدرن جستجو کرد.

وی یادآور شد: برای اشعار محمدزاده با توجه به سیر تحولی شان نمی توان وجه غالبی معین کرد شاید بعدها مجموعه دیوان او را ببینیم و بتوانیم وجه غالب اشعارش را پیدا کنیم. این شاعر در برخی از آثار خود چون جوهر جان ، حماسه سراست و ردپای شاعر و زندگی اش را به ندرت می توان در شعرها دید به عبارتی فاقد وجوه شخصی اند اما در مقابل در شعرهای آزاد به شدت خودش است برخی از اشعار کتاب «قفس تنگی» و «عشق های بی حواس» حتی تا حدی به شخصی نویسی می‌رسد که شاعر از اسم خودش هم استفاده می‌کند و به مرزهای شعر امروز نزدیکتر می‌شود.

 

عبدالرضا مدرس زاده رئیس کانون نشر فرهنگ اسلامی در ادامه جلسه عنوان کرد ؛ حسنا محمدزاده شاعری جوان است که در عین جوانی هشت جلد کتاب دارد و هر روز در حال طی کردن مراتب ترقی و تعالی ست با نگاهی به همین هشت کتاب جوهره ی شعر و شاعری و قوام و دوام آن پله پله پر رنگ تر خودنمایی می کند اما نکته اینجاست که ما نمی دانیم این شاعر سی و چند ساله چقدر دیگر شعر خواهد گفت و کارنامه شاعری اش تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد آیا هشتمین کتاب ایشان اوج شعر اوست یا نه ،سکویی ست برای ادامه ماجرا.

وی یادآور شد: در شعر معاصران معمولا گسستی بین ادبیات سنتی و دانشگاهی وجود دارد برای نمونه ، تلمیح در آنها کمرنگ است اما در کتاب های اخیر خانم محمدزاده اتفاقا تلمیح هست تلمیحاتی بسیار خوب که حتی تا اتفاقات دوره ی آغا محمد خان قاجار رفته اند آن هم با نگاهی نو .

وی در ادامه گفت: رویکرد شعری خانم محمدزاده دقیق و شاعرانه است ایشان مسیر درستی را انتخاب کرده اند . جوهره شاعرانگی و پشتوانه فرهنگی را هم دارند تا جایی که اگر این هشت کتاب ، هشت بیت هم بود این داوری تفاوت چندانی نمی کرد ایشان پا به پای زمان و زبان در حال حرکتند ، شعرهایشان تشخص خاص زنانگی را دارد در ایران سرایی و ایران ستایی هم خوب جولان داده اند و آثار خوب و شاخصی را خلق کرده اند از شعرهای آیینی ، تلمیحات دینی و تعابیری که به کار برده اند نمی توان براحتی گذشت.

وی توضیح داد: تعبیرات کاملا نو هستند و از نظر جوهره شعری و تصویر پردازی در اوج اند اما این شعرها ، شعری برای خوانش در حسینیه ها و مسجدها نیست از منظر من این اشعار شاید ۵۰ سال یا بیشتر جلوتر از زمان در حال حرکتند شاید روزگاری که مساجد و حسینیه ها به سبک و سیاق امروز نباشند و به تالاری پر زرق و برق بدل شوند .خانم محمدزاده فرای زمان و زبان امروزی سروده اند و در این ژانر ، سنت شکنی و خط شکنی کرده اند و پیشرو اند برای ایشان که در شعر معاصر امروز جایگاه و پایگاهی دارند آن هم بدرستی نه با رانت های معمول آرزوی توفیق روز افزون دارم .

 

در پایان مراسم از فعالیت های حسنا محمدزاده از سوی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشان با اهدای لوح ، تقدیر و قدر‌دانی به عمل آمد.

در این نشست شاعران و ترانه سرایان حاضر در جلسه ضمن تبریک به حسنا محمد زاده به خاطر تحول بزرگی که در اشعارش طی سال های متمادی رخ داده ، به شعرخوانی پرداختند.

 

خبرگزاری فارس، جمعه 27 مرداد 1396

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960527000410

شاعران انقلاب: محمد کاظم کاظمی

___________________________________________________________________________

تقدیم به محمد کاظم کاظمی و دغدغه های ارجمندش

مُنادی همدلی و همزبانی

   یک 

     محمد کاظم کاظمی، شاعر، منتقد، بیدل پژوه، روزنامه نگار و فعال فرهنگی ست، ولی پیش و بیش از همه او یک «شاعر معلم» و یک «معلم شاعر» است. با شناختی که از او دارم، فکر می کنم خودش نیز کسوت معلمی را بیش از سایر عناوین و القاب دوست دارد. او از سال 63 تا کنون در ایران به سر می برد و جامعه فرهنگی ما به او به چشم یک شهروند ایرانی نگاه می کنند. داستان مهاجرت و ماندگاری او در ایران از زبان خودش شنیدنی تر است:

«من سال ١٣٤٦ در هرات افغانستان به دنیا آمدم و بعد از آن تا نوجوانی در کابل زندگی کردم؛ حدود‌ سال ٦٣ به این طرف بود که به ایران آمدم. اما این که چه شد که به ایران آمدم، چون آن زمان دوره جنگ‌های داخلی افغانستان بود و وضع مملکت ما نابسامان، خیلی از مردم افغانستان برای در امان ماندن جانشان مهاجرت کردند، چند‌ میلیون نفر مهاجرت کردند و ما هم یکی از آنها بودیم. ما هم به خاطر قرابت‌های مذهبی و زبانی که با ایران داشتیم، اینجا را انتخاب کردیم، بعد از این که به ایران آمدم، تحصیلات خودم را پی گرفتم . از‌ سال ٧٠ تا به حال هم مشغول کارهای مختلف ادبی، مثل سرایش شعر و نوشتن مقاله و کتاب و ویراستاری کتاب و فعالیت‌هایی مانند گرداندن جلسات ادبی و ارتباط با مطبوعات و داوری مسابقات شعر و امثال آن بودم.»

(مصاحبه با سایت خبری عصر ایران، 28 دی 95)

 

   دو

     کاظمی هر چند زاده هرات افغانستان است، ولی نام بزرگش آن چنان با ایران و ایرانی پیوند خورده است که من و همه شاعرانی که سال هاست توفیق همدلی و هم نفسی با او را داریم، همیشه به چشم خویشاوندی نزدیک و برادری درد آشنا به او نگاه کرده ایم. احساس من به کاظمی دقیقا شبیه احساسی ست که به فردوسی، مولانا، حافظ و بیدل دارم. ولی ناگفته نماند که این تعلق خاطر و وابستگی عاطفی و فرهنگی به ایران، ذره ای از عشق و محبتی که او به افغانستان و هموطنانش دارد کم نکرده است. من خود بارها از دور و نزدیک شاهد بوده ام که این شاعر جان آگاه، اعتبار و شهرتش را به عنوان یک شاعر پارسی گوی صاحب سبک، خرج حل مشکلات عدیده مهاجران مظلوم افغانستانی و خدمت به هموطنانش کرده است.

     این دقیقه گویای آن است که کاظمی شاعری اصیل و ریشه دار است و علی رغم سال ها اقامت در ایران، همچنان هوای وطن را در سر می پروراند. او با تمام وجود دل نگران خانه های ویران، زنان بی سرپرست، و کودکان آواره ی وطن جنگ زده ای ست که به خاطر سلطه استکبار سال ها در آتش و خون دست و پا می زند. در تمام این سال ها نیز با دلی داغدار و جانی بی قرار سعی کرده است با سرانگشتان مهربان شعرش، بر زخم های وطن داغدارش، مرهم رامش و نوازش بگذارد. کسانی که با طنطنه اشعار با صلابت کاظمی آشنا هستند، خوب می دانند که «عشق به وطن» از دغدغه های همیشگی این شاعر دردآشناست. خود شاعر نیز در اکثر مصاحبه هایش همواره تاکید کرده است که بیش تر شعرهایش در طول این سال‌ها در باره وضعیت کشورش افغانستان بوده است. چنان که جان مایه مثنوی «بازگشت» او که در دهه هفتاد منتشر شد، چیزی جز همین دغدغه ارجمند و مقدس نیست:

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

چگونه باز نگردم که سنگرم آنجاست

چگونه، آه، مزار برادرم آنجاست

چگونه باز نگردم که مسجد و محراب

و تیغ منتظر بوسه بر سرم آنجاست

 

   سه

     کاظمی عزیز را باید در زمره شاعران حکیم این روزگار به شمار آورد. شاعری دانشی مرد و اهل معنا. از نسل شاعرانی که به قول سهراب وارث «آب و خرد و روشنی» اند. او در حوزه شعر دغدغه های ارجمندی دارد. دیدگاه های او در این حوزه - به عنوان یک منتقد و پژوهشگر برخوردار از دانش و بینش ادبی - قابل تامل و راهگشاست. در جان و جهان شعرهای کاظمی «اندیشه» از جایگاه رفیعی برخوردار است. او زمانی گام در وادی شعر می گذارد که «حرفی برای گفتن» داشته باشد. درعین این که به ساختار ادبی و مولفه های زیباشناختی سخت پایبند است.

     او در زمره شاعرانی ست که در مسیر «هنر متعالی» گام بر می دارند. هنری که در «فرا رفتن» از خویش، و «اندیشیدن به دیگران» معنا می یابد، چنان که سعدی می فرماید: «عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست». هنر متعالی به تعبیر «اخوان» پرتوی از شعور نبوت است. در چنین عرصه ای «چه گفتن» و «چگونه گفتن» - هر دو - مهم است. چرا که چنین هنری محصول تلفیق و همنشینی هنرمندانه فرم و محتواست. یعنی ابتدا باید «حرفی برای‌ گفتن» داشته باشیم، سپس سراغ چگونه گفتن برویم، چرا که  توجه نکردن  به «چه گفتن» باعث معناگریزی و فرم گرایی صرف یا به عبارت ساده تر فروافتادن در دام چاله فریبنده «هنر برای هنر» می‌شود.

     نکته دیگر این که کاظمی عزیز در عین تعهد، آرمان گرایی و پرداختن به هنر متعالی، به ادب و آداب شعر و شاعری پایبند است. او شاعر هوشمند و توانمندی ست. به این معنا که نه لفظ را فدای معنا می کند و نه معنا را فدای لفظ.

 

   چهار

     یكي از مشخصه‌های توانمندی يك شاعر، ميزان مهارت و تسلط او در عرصه گزينش و استخدام واژگان و كلماتي است كه با احساس و انديشه او قرابت، همخواني و همخوني داشته باشد. به عبارت ساده ‌تر يك شاعر توانمند با شناخت كاملي كه از كاركردهای زباني و قابليت‌های ادبي كلمات دارد، در عرصه سرودن و خلق ادبی، همواره به دستچين كلمات و واژه‌هايی مي‌پردازد كه با صراحت كامل و با كمترين دخل و تصرف در معنا، احساس و انديشه او را به خواننده شعرش انتقال دهد. طبيعي است كه براي دستيابي به اين هدف، شاعر بايد هميشه آمادگي فراخوان كلمات و واژه‌هاي جديد را ـ البته به حكم ضرورت ـ برای تقويت ساختار زباني شعرش داشته باشد و خود را از دايره دور و تسلسلي كه در اثر دلبستگي و تعصب شديد نسبت به مجموعه‌اي از كلمات «دروني شده» به وجود مي‌آيد، بيرون بكشد تا به شكفتگی زباني برسد. رعايت اين اصل مهم، در عين اين كه زبان شعر را از پوسيدگي و نخ‌نما شدن حفظ مي‌كند، به شاعر نيز توانمندي‌های جديدي در عرصه سرودن مي‌بخشد كه اين توانمندی ها در نهايت منجر به آزاد شدن پتانسيل ذهن و زبان شاعر مي‌شود. محمد کاظم کاظمی - به شهادت اشعاری که از او خوانده ایم - از چنین توانمندی هایی برخوردار است .

 

   پنج       

     در سطرهای آغازین این یادداشت در معرفی کاظمی گفتم "بیدل پژوه". این عنوان نیاز به شرح و بسط بیش تری دارد و با گذشتن از کنار آن، نمی توانیم تصویر کاملی از این شاعر پارسی گو داشته باشیم.

     مولانا بیدل دهلوی از آنجا که از شاعران پیچیده گوی سبک هندی است - با وجود نبوغ و برجستگی ادبی - آن گونه که شایسته و بایسته است در بین ایرانیان شناخته نشده است. مردم ایران سبک هندی را پیش و بیش از بیدل با صائب تجربه کرده اند. چرا که ذوق و ذائقه عموم مردم با شیوه صائب سازگاری بیش تری دارد تا بیدل. این نکته ای است که زنده یاد سید حسن حسینی نیز در کتاب ارزشمند «بیدل، سپهری و سبک هندی» بر آن مُهر تایید زده و گفته است:«شعر سبك هندي در مسير تطور خود از وضوح حكيمانه در شعر صائب و اقمارش به سوي غموضي عارفانه در شعر بيدل سير مي‌كند».

    کاظمی خود نیز در مقدمه کتاب «کلید در باز» که رهیافت هایی در شعر بیدل است، با اشاره به غموض و دیریابی شعر بیدل گفته است: «موضوع این کتاب، دشواری و پیچیدگی‌ شعر میرزا عبدالقادر بیدل و راه حل این دشواری‌هاست. در اینجا به یاری آشنایی و مطالعه بیست ‌ساله‌ام در آثار این شاعر کوشیده‌ام که در حدّ توان، کلیدهایی برای گره‌ گشایی از شعر دشواریاب او به دست دهم. تا جایی که من خبر دارم پیش از این ما کتابی نداشته‌ایم که به طور مستقل در باره‌ی ابهام و دشواری شعر بیدل نوشته شده باشد.»

     به دور از هر گونه تعریف و تعارف و با استناد به تالیفات و مقالات ارزشمندی که در حوزه بیدل پژوهی تا کنون از کاظمی چاپ و منتشر شده است، بی هیچ تردیدی باید از وی به عنوان یکی از بیدل پژوهان برجسته معاصر نام برد که با تالیفات و مقالات ارزشمند خود بیدل را از پیله انزوا و مهجوری بیرون آورده و به نحو شایسته به ایرانیان ادب دوست معرفی کرده است. بیدل پژوهی که با عشق و اشتیاقی قابل ستایش، و با تامل و دقت نظری عالمانه، سال هاست در این وادی گام بر می دارد و با تحلیل ها و تفسیرهای دقیق و موشکافانه ای که از اشعار بیدل ارائه می دهد، درک و فهم بیدل را بر شیفتگان این هندی سرای شهیر و بی بدیل آسان می کند.

     البته ناگفته نماند که پیش از کاظمی، سیمای ادبی بیدل در ایران با همت بزرگانی چون شفیعی کدکنی، یوسفعلی میرشکاک، و سیدحسن حسینی رونمایی شده بود. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در شمار اولین پژوهش گرانی است که با چاپ کتاب«شاعر آینه‌ها» راه بیدل شناسی را در ایران هموار کرد و از همین رو بر دیگران در این عرصه فضل تقدم دارد. در سال های اخیر نیز علیرضا قزوه که برای چند سال مدیر مرکز تحقیقات فارسی در هند بوده است در حوزه بیدل پژوهی تلاش های قابل ستایشی داشته است. همچنین اکبر بهداروند که با تصحیح کلیات بیدل که در سه مجلد چاپ و منتشر شده است، با قافله بیدل پژوهان همراه شده است.

     در کنار تلاش های قابل ستایش بزرگانی که از آنان نام برده شد، در عرصه بیدل پژوهی از کنار نام محمد کاظم کاظمی نمی توان به آسانی عبور کرد. علاوه بر یادداشت ها و مقالات پراکنده ای که در حوزه معرفی و شناخت بیدل از این پژوهشگر دقیقه یاب تاکنون منتشر شده است، کارنامه او با تالیفاتی چون: کلید در باز( رهیافت هایی در شعر بیدل)، گزیدهٔ غزلیات بیدل، مرقع صدرنگ ( صد رباعی از بیدل)، گزیدهٔ دیوان بیدل، و نقد بیدل صلاح‌الدین سلجوقی، در این عرصه پربارتر شده است.

 

   شش

     نکته آخر این که کاظمی شاعر روشنی ست که همچون مولانا به «وصل» و همدلی و همزبانی می اندیشد و از فصل و فاصله بیزار است. برای اثبات این ادعا، حُسن ختام این نوشتار را به ابیاتی از مثنوی «شمشیر و جغرافیا» که روایت غم انگیز دیوار کشیدن بین ساکنان یک «وطن فرهنگی» ست، مزین می کنم:

بادی وزید و دشت سترون درست شد

طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد

شمشیر روی نقشه‌ی جغرافیا دوید

این‌سان برای ما و تو میهن درست شد

سازی بزن که دیر زمانی است نغمه‌ها

در دستگاه ما و تو شیون درست شد

دستی بده که ـ گرچه به دنیا امید نیست ـ

شاید پلی برای رسیدن‌، درست شد

 .....

شاید که باز هم کسی از بلخ و بامیان‌

با کاروان حلّه بیاید به سیستان‌

وقت وصال یار دبستانی آمده است

بویی عجیب می‌رسد از جوی مولیان‌

سیمرغ سالخورده گشوده است بال و پر

«بر گِردِ او به هر سر شاخی پرندگان‌»

ما شاخه‌های توأم سیبیم و دور نیست

باری دگر شکوفه بیاریم توأمان‌

با هم رها کنیم دو تا سیب سرخ را

در حوض های کاشی گلدار باستان‌

بر نقشه‌های کهنه خطی تازه می‌کشیم

از کوچه‌های قونیه تا دشت خاوران

تیر و کمان به دست من و توست، هموطن

لفظ دری بیاور و بگذار در کمان‌

 

روزنامه خراسان، سه شنبه 17 مرداد 1396 ، شماره 19603 ، صفحه «ادبیات و هنر»، ص (11)

file:///C:/Users/NewsBank/Downloads/11%20(11).pdf

 

 

شاعران انقلاب: خلیل عمرانی

____________________________________________________________________________

 شاعر مسلمان انقلابی 

بدون تردید بهترین عنوانی که برازنده زنده یاد خلیل عمرانی است، عنوان«شاعر مسلمان انقلابی» است. من روی این سه واژه تاکید دارم: شاعر، مسلمان، انقلابی.
بدیهی ست که با این تاکید، این سوال به ذهن خطور می کند که وجه تمایز یک شاعر معمولی با یک شاعر مسلمان انقلابی چیست؟ یک شاعر معمولی صرفا یک شاعر است و تمام دغدغه او جلوه فروشی، صنعت گری، خیال پردازی و زبان آوری. چنین شاعری اگر نابغه هم باشد در نهایت تبدیل می شود به موجودی مثل فرخی سیستانی و منوچهری دامغانی که به طمع سکه سیاه دنیا، عمری را صرف مشاطه گری«سخن» می کند تا عروس سخن را به عقد حاکمان و سلاطین ظالم و ستم گستر در آورده و صله ای فرا چنگ آورد تا صرف خوش گذرانی و عیش و نوش دنیوی خویش کند، بی آن که بداند هدف از خلقت او چیست و سرمنزل مقصود او کجاست!
اما یک شاعر مسلمان انقلابی ریاضت «چگونه گفتن» را برای «چه گفتن» به جان می خرد، تا روش و منش اعتقادی و آرمانی خویش را ترویج کند. چنین شاعری پیش و بیش از هر چیز به رسالت الهی و انسانی اش می اندیشد و همچون «کمیت» و «دعبل» و «فرزدق» از شعر به عنوان سنگری برای مجاهدت در راه دین و آیین و پاسداری از ارزش های الهی استفاده می کند.
در مکتب اسلام و از منظر جهان بینی اسلامی، شخصیت یک هنرمند را هرگز نمی توان از اثرش تفکیک کرد؛ چون «اثر» و «موثر» پیوندی تنگاتنگ و ناگسستنی با یکدیگر دارند. به این معنا که «از کوزه همان برون تراود که در اوست». توجه به «موثر» و خالق اثر از آن جهت قابل اهمیت است که ما بر این باوریم :
ذات نایافتـــــــه از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش !

در هنر متعالی و انسانی « چه گفتن » و « چگونه گفتن » - هر دو - مهم است . هنر متعالــــی ، هنری ست که محصول تلفیق و همنشینـــی هنرمندانه فــرم و محتواست . یعنی ابتدا باید « حرفی برای گفتن » داشته باشیم ، سپس سراغ چگونه گفتن برویم . چرا که عدم توجه به « چه گفتن » باعث معناگریزی و فرم گرایی صرف یا به عبارت ساده تر فرو افتادن در دامچاله فریبنده « هنر برای هنر » می شود .
جان کلام آن که « شاعر مسلمان انقلابی » کسی است که در شعر « چه گفتن » به اندازه « چگونه گفتن » برایش مهم است . چون به شعر به عنوان بازیچه و تفنن نگاه نمی کند . بلکه همچون علامه اقبال لاهوری ، شعر را مسند پیغمبری می داند :
شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم وارث پیغمبری ست

ذکر این مقدمه به خاطر آن بود که بگویم خلیل عمرانی مصداق بارز یک شاعر آرمان گرا بود . شاعری که از دیو و دد ملول بود و با شبچراغ شعر به دنبال رد پای « انسان » . خلیل در زندگی سلوکی بسیجی داشت . از این رو همچون مجاهدی نستوه و خستگی ناپذیر در هر عرصه ای که به حضور او نیاز بود – بدون هیچ گونه چشمداشتی – مومنانه حضور پیدا می کرد . او عاشقانه تمام دار و ندار خود را - در طبق اخلاص - تقدیم انقلاب کرده بود و همیشه برای خدمت به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی داوطلب بود .
آری ، خلیل شعر انقلاب ، مصداق یک شاعر بصیر بسیجی ، ولایت مدار و عدالت خواه بود . از این رو سلوک بسیجی اش اجازه نمی داد که توانش را خرج معرفی خودش کند . به همین خاطر در دوران حیاتش با وجود قابلیت ها و توانمندی های ادبی شگفتی که داشت – به خاطر فروتنی ذاتی اش – ناشناخته ماند و دیده نشد . این مرگ بود که گوهر او را آشکار ساخت و ما را از خواب غفلت بیدار کرد . و امروز بر ماست که غبار خاموشی و فراموشی را از نام بلندش پاک کنیم و او را آن چنان که شایسته و بایسته است به نسل آینده بشناسانیم – اینچنین باد .

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .

 

شاعران انقلاب:خلیل عمرانی(حسین قرایی)

__________________________________________________________________________

خلیل عمرانی و حضور تناورش در شعر انقلاب

  حسین قرایی  

خبرگزاری فارس: خلیل عمرانی و حضور تناورش در شعر انقلاب

خبرگزاری فارس: زبان شعر و شعور عمرانی قابل ستایش بود کلمات زیبایی در انبان شاعری‌اش یافت می‌شود، کلمات اثرگذاری مثل، بصیرت انقلاب اسلامی بسیج و ... و او نمی‌خواهد از خودش بگوید و تعریف کند.

 

خلیل عمرانی (پژمان دیری) که این روزها در بستر بیماری است یکی از غزل‌سرایان و مثنوی‌سرایان پس از انقلاب است. عمرانی شاعری است که به فعالیت‌های فرهنگی آموزشی نیز مشغول بوده است معاونت مدیر کل ارشاد و بوشهر و همچنین مدیر کل آموزش و پرورش بوشهر در کارنامه درخشان وی ثبت است. از این شاعر توانمند چهل و هفت ساله تاکنون چهار مجموعه انتشار یافته است که به ترتیب انتشار عبارتند از، مروارید فراموش شده، گزیده ادبیات معاصر، ساعت به وقت شرعی دریا و در مدار یک.

چندین بار به عمرانی شاعر زنگ زدم که او را ببینیم و مصاحبه‌ای راجع به زندگی شاعرانه‌اش ترتیب دهم که نشد. حضوری خدمت ایشان رسیدم و باز هم نشد که نشد، یعنی او می‌گفت: حرف‌هایم را جمع و جور می‌کنم و بعدا در خدمتت هستم بار چندم که به همراهش زنگ زدم گفت: مشکلی نیست دوشنبه در خدمتم. عصر یکشنبه پیامکی برایم ارسال کرد که حالم خوش نیست و نمی‌توانم خدمتتان باشم. به آقای عمرانی زنگ زدم و اصرار کردم و راضی نشد و گفت: واقعا حالم خوش نیست. توی دلم گفتم که چند وقت پیش حضوری خدمتش رسیده بودم حالش خوب بود حالا چه طور شده که حالش مساعد نیست و از شما پنهان نباشد فکر کردم تاقچه بالا گذاشته است!

چند ماه بعد در مجلس بزرگداشت رضا اسماعیلی در خانه سرود انقلاب اسلامی دیدم اولین نفر او و دکتر سید مهدی طباطبایی حضور یافته بودند؛ گرم با من سلام و علیک کرد پیش خودم گفتم، عمرانی انسان هوشمندی است که اولین نفر جهت پاسداشت دوست شاعرش رضا اسماعیلی حضور پیدا کرده است و با این حضور پاکش خیلی زیبایی‌هایی را می‌خواهد نثار اسماعیلی کند و این هوشمندی وقتی ضریب گرفت که عمرانی پشت تریبون قرار گرفت و درباره رضا اسماعیلی سنگ تمام گذاشت.

زبان شعر و شعور عمرانی قابل ستایش بود کلمات زیبایی در انبان شاعری‌اش یافت می‌شود، کلمات اثرگذاری مثل، بصیرت انقلاب اسلامی بسیج و ... و او نمی‌خواهد از خودش بگوید و تعریف کند.

عمرانی به حادثه‌های سرخی مثل عاشورا و انقلاب اسلامی که امتدادی عاشورا است توجه شایانی داشته است و پایداری در رکاب انقلاب اسلامی فصل پر افتخاری است که با توجه به اشعار وی پس از فتح 88 در کارنامه ادبی‌اش ثبت خواهد شد.

توجه خلیل عمرانی که جزء شاعران پر درد انقلاب اسلامی قرار می‌گیرد به الگوها و اسوه‌های صدر اسلام هم توجه هر مخاطبی را بر‌می‌انگیزد این نگاه غیرت‌مندانه و حماسی او به ابوذر در شش بیت زیر را می‌توان به تماش نشست:

می‌خواست خزان، جنگل باور شدنم را

دشمن که نمی‌خواست تناور شدنم را

یک فصل ز شمشیر ترین سایه گذشتم

هنگامه فردایی دیگر شدنم را

از آتش فریاد برایم کفنی دوخت

مادر، که نپوشد من و پر پر شدنم را

در باورم اندیشه‌ی تکبیر نمرده است

افسون مکن‌ای خصم دلاور شدنم را

بار دگر ای عشق مرد ساز که انگار

دیروز ندیدند ابوذر شدنم را

تا تازه شود در نفسم جوهر فریاد

تکرار کن ‌ای حادثه بی سر شدنم را

زبان عمرانی زبان حماسه است و در شعرهای پس از فتنه 88 این شمشیر کشیدن قابل رویت بود چرا که عمرانی همیشه در شعر انقلاب حضور تناوری داشته است:

دیروز اگر ایستادی، مردانه در تیغ و خنجر

امروز خنجر به پهلو، امروز من هم برادر

همواره بر شانه‌ی ماست زخمی که با خود نبردی

میراثی از عصر شمشیر میراثی از خشم و خنجر

طوفان اگر سر گذارد، در خیمه‌های سکوتم

یک مثنوی ناله ببیند، در نینوای مکرر

فصلی غریبانه ماندی آتش سرودی و خواندنی

گاهی به رسم سیاوش گاهی به رسم ابوذر

فردا دوباره می‌آی از سمت آیینه و آب

پل می‌کنی زندگی راه با یک حضور تناور

فردا نگاه بلندت در جرئت سبز یک باغ

می‌ایستد لاله بر دوش با هر چه خنجر برادر

می‌ایستد رو به خنجر، عشق تو در خشم هر نسل

نسلی پر از رنج صفین، نسلی پر از خشم حیدر

عمرانی، به تحول سازی در زبان و پرداخت هنری در شعر اعتقاد دارد و سعی می‌کند فضاهای نو را تجربه کند. او فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران کسب کرده است. موضوع پایان نامه وی غزل عاشقانه شعر انقلاب اسلامی است و استاد راهنمایش قیصر امین پور بود؛ رابطه عمرانی با قیصر نیز رابطه جالبی است که اینها را وقتی برایمان می‌گوید که از بستر بیماری بلند شود.

در ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله از خداوند متعال تقاضا داریم که به او سلامتی کامل عنایت فرماید.

 

خبرگزاری فارس، 6 آذر 1391

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910906000387

شاعران انقلاب: مطهره عباسیان

__________________________________________________________________________

خوانش غزلی از مطهره عباسیان :

تلاش خلاقانه، و فرار از کلیشه ها

هوا صاف است... مشغولند دهباشان به دهباشي

و چوپانان به چوپاني، كشاورزان به سمپاشي

كسي انگار يادش نيست، اينجا جاي تو خالي ست

و قصر انتظارت هست در حال فروپاشي

كسي ديگر نمي ترسد كه هر شب بادهاي مست

رها هستند بين كوچه ها سرگرم عياشي

ولي نه... آن طرف تر، پشت پرچين هاي پاييزي

نسيم آماده است آيد به پابوس تو فراشي

خبر مي آورد "باباخبر" از روزهايي كه

نمي ترسند گنجشكان دگر از حوض نقاشي

به زودي مي رسي با بقچه اي از ياس در دستت

به ياد مادرت در كوچه هامان ياس مي پاشي

به زودي مي رسي... تا پيش از آن هر شب دعاگويم

سلامت باشي اي خورشيد دل ها، هر كجا باشي

 

     کار شاعر نه تقلید از طبیعت، بلکه خلق و آفرینش دنیایی جدید به مدد مهندسی حروف و واژگان است . دنیایی مبتنی بر «نگاه نو» و درک شاعرانه از هستی .

     غزل «انتظار» مطهره عباسیان نمونه ای موفق و خوش ساخت از غزل نیمایی ست. شاعر در این غزل با انتخاب بیان «وصفی – روایی» و فاصله گرفتن از بیت محوری که محصول آن وحدت محور افقی و عمودی شعر است، به طبیعت صمیمی زبان نزدیک شده است. واژه ها در فرایندی طبیعی دستچین شده اند و بدون هیچ کژتابی و لکنتی، به خوبی از عهده بیان مقصود شاعر بر آمده اند.

آنچه که این غزل را از دیگر غزل های انتظار متفاوت کرده، تغییر نگرش و زاویه دید شاعر است که باعث خلق تصویرهای جاندار و تاثیرگذار شده است. تصویرهایی غیر انتزاعی، ملموس و عینی که همچون هوای تازه به آن تازگی و طراوت بخشیده است . آن چنان که خواننده بعد از خوانش غزل، برای خواندن دوباره آن وسوسه می شود.

     متاسفانه بسیاری از شاعرانی که امروز با موضوع انتظار شعر می گویند، در دایره ای از دور و تسلسل واژگانی سرگردانند . واژگانی که به خاطر بسامد بالای خود در این گونه از شعر کلیشه شده و از تاثیرگذاری افتاده اند . کلماتی همچون : مسجد جمکران، جمعه، آدینه، هجران، فراق، یوسف زهرا، ندبه، دعای فرج، و ... اما شاعر در این غزل برای روایت انتظار - بدون تقلید از دیگران – و با به کار گیری هوشمندانه و هنرمندانه مولفه های زیباشناختی مدرن - کمپوزیسیون و هارمونی - درک بکر و شاعرانه خود از انتظار را به زیبایی به تصویر کشیده است. اگر کمی بیشتر در جان و جهان این غزل تامل کنیم می بینیم که همه کدها و کلیدواژه های این غزل، غیر تکراری و خلاقانه اند . از همین رو ما با یک اثر ادبی بدیع ملاقات می کنیم و از چنین دیداری لذت می بریم .

     در پایان ذکر این نکته ضروری ست که خوانش این غزل خارج از چهارچوب نقد سنتی صورت گرفته است. خوانشی متناسب با فضای شعر امروز و متاثر از دستور زبان و گفتمان نیمایی که به «انسجام ساختاری» یا وحدت اندام وار اثر ادبی توجه دارد. چرا که اگر این خوانش بر معیارهای سنجش نقد سنتی شعر پارسی استوار بود، به طور شرطی ذهن و زبان به سمت و سوی شاخص هایی چون : کاربرد آرایه های ادبی، عدول از قواعد دستوری، فخامت کلامی، صنعتگری و زبان ورزی شاعرانه  معطوف می شد و پرداختن به «روش بیان تازه » و «نگاه نو» در حاشیه قرار می گرفت. از همین رو تعمدا در این یادداشت با لحاظ پارامترهای نقد نیمایی، زوایایی از غزل مورد بررسی قرار گرفته است که در نقد سنتی پرداختن به آنها محلی از اعراب ندارد .

     به زعم من این غزل – از نظر فرم و محتوا - ارزش آن را دارد که به عنوان یکی از نمونه های قابل اعتنا و درخشان شعر انتظار معرفی شود. بخصوص در روزگاری که شعر آیینی در گرداب کژتابی های محتوایی و مضمونی دست و پا می زند و جز ترویج فرهنگ تکدی گری و سلوک «ارباب و رعیتی» راه به جایی نمی برد. «مطهره عباسیان» که از شاعران با انگیزه و سختکوش روزگار ماست، در این غزل درک شاعرانه و توانمندی های ادبی خود را به خوبی به منصه ظهور رسانده است که از این بابت باید به او تبریک گفت و تلاش مومنانه اش را ستود .

 

شاعران انقلاب: حبیب الله چایچیان(حسان)

__________________________________________________________________________

 
استاد حسان شاعر دائم‌الذکری است که هرگز بی وضو لب به نعت و منقبت حضرت سبحان و خاندان رسالت علیهم‌السلام باز نمی‌کند چرا که او خوب می‌داند راز و رمز راهیابی به خلوت انس حضرت دوست «مَحرم» شدن است.
 

خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ یادداشتی از رضا اسماعیلی به بهانه بزرگداشت حبیب الله چایچیان در پی می آید؛

 

خورشیدی پرفروغ در سپهر شعر آیینی

در سپهر شعر دینی و آیینی انقلاب، نام بلند استاد فرهیخته حبیب چایچیان (حسان) همچون خورشیدی پرفروغ می درخشد. شاعر اصیل و بلند آوازه ای که بدون هیچ گونه اغراقی زندگی اش را وقف خدمت به اسلام، قرآن، اهل بیت (علیهم السلام) و ترویج معارف انسان ساز دین نبوی کرده است. شاعری که با خود و خدای خود عهد کرده که جز در مدح و منقبت خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) شعری نگوید و ساحت مقدس و معنوی شعر را پاس بدارد و هرگز به «حدیث نفس» لب نگشاید. چرا که او نیز همچون همه ی شاعران قدسی که سر بر آستان جانان دارند بر این اعتقاد و باور است که:

شعر و شرع و عرش از هم خاستند

این دو عالم، زین سه حرف آراستند

این استاد فرهیخته نیز همچون علامه اقبال لاهوری، مقصد نهایی شعر را «هدایت» و «رستگاری» می داند و اصلی ترین رسالت شاعران توحیدی را «آدم» سازی:

شعر را مقصود اگر آدم گری ست

شاعری هم وارث پیغمبری ست

نام مبارک استاد «حسان» برای نسل من با تقدس و معنویتی آمیخته با شکوه همراه است. شاعر بزرگی که محضر مبارک و نورانی علامه امینی صاحب الغدیر را درک کرده و به ادب و آداب سلوک دینی و یقینی کاملا آشناست. شاعری که مصداق بارز این شعر آسمانی حضرت عطار است:

شعر باید گفت تا فکر آورد

صد هزاران معنی بکر آورد

این کمترین که در کنگره ها و شب های شعر آیینی بارها توفیق همنشینی و همنفسی و شاگردی این استاد بزرگ را داشته ام، از سلوک بایسته و شایسته ی استاد در ساحت و ملکوت شعر آیینی نکته های فراوانی آموخته ام که  این نکته ها ی جان فروز و ظلمت سوز، امروز – همچون فرشتگانی آسمانی – هادی و دستگیر من در این صراط مستقیم اند.

استاد حسان شاعر دائم الذکری است که هرگز بی وضو لب به نعت و منقبت حضرت سبحان و خاندان رسالت (علیهم السلام) باز نمی کند. چرا که او خوب می داند راز و رمز راهیابی به خلوت انس حضرت دوست «مَحرم» شدن است و این مهم جز با توکل، توسل، حضور قلب، «ذکر»، «راز و نیاز»، «دعای نیم شب» و «ذکر سحرگاهی» به دست نمی آید:

تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامَحرم نباشد جای پیغام سروش

 

استاد خود در سروده ای آسمانی چنین می گوید:

جان به قربان تو ای معبد پاک

در حریم تو نَهم سر برخاک

سجده بر ایزد منّان بکنم

دردهایم همه درمان بکنم

آمدم سوی تو، با گام بلند

در به روی من محتاج مبند

چون «حسان» صاحب این خانه، خداست

بندگان را در رحمت اینجاست

استاد حسان پیر طریق حکمت و معرفت است و هم قبله و هم قبیله مُوحدان، عابدان و عارفان، و شعرخوانی هایش همواره با صلوات بر محمد (ص) و خاندان مطهرش همراه است. من خود در شعرخوانی های استاد حضور داشته و دیده ام که چگونه بعد از خواندن هر بیت، گلبانگ صلوات شیعیان و دل شدگان حضرت خاتم (ص)، فضای مجلس را معطر می کند.

این شاعر عاشق، از مرثیه خوانان و مداحان اصیل، بصیر و مخلص آل الله (علیهم السلام) است و به مدد عنایت و هدایت ذات اقدس پروردگار، تا کنون مجموعه های آیینی ارزشمندی را تقدیم به علاقه مندان ادبیات ولایی و کربلایی کرده است که از جمله ی آنها می توان از: «ای اشک ها بریزید»، «خلوتگه راز»، «باغستان عشق»، «بنال ای دل» و ... نام برد. «تقریرات علامه امینی » نیز یکی دیگر از آثار ارزشمند این استاد جان آگاه و فرهیخته است.

استاد به برکت محبت و معرفت زلال و خالصانه ای که به سلسله ی نورانی رسالت - بخصوص حضرت اباعبدالله الحسین (ع) - دارد، بارها به دریافت نشان «خادم الحسینی» مفتخر شده است. هنوز هم دل شدگان حسینی در ماه خون و قیام و در ایام سوگواری حضرت ثارالله، عاشقانه نوحه های از دل بر آمده ی او را زمزمه می کنند و با حنجره ی جان خود دم می گیرند، و دل و جان شیدای خود را در کوثر زلال این نوحه های آسمانی تطهیر می کنند، و چه دلنشین و خاطره انگیز است این نوحه  عرش آشیان که مُهر قبول و تایید حضرت اباعبدالله (ع) را بر پیشانی مبارک خود دارد:

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود

فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می شود

 

امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی

فردا پریشان جمعشان چون قلب زهرا می شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامان زین دشت برپا می شود

امشب کنار مادرش لب تشنه اصغر خفته است

فردا خدایا بسترش آغوش صحرا می شود

امشب که جمع کودکان در خواب ناز آسوده اند

فردا به زیر خارها گمگشته پیدا می شود

امشب رقیه حلقه ی زرین اگر دارد به گوش

فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می شود

امشب به خیل تشنگان عباس باشد پاسبان

فردا کنار علقمه بی دست سقا می شود

امشب بُوَد جای علی آغوش گرم مادرش

فردا چو گل ها پیکرش پامال اعدا می شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را

فردا عزیز فاطمه بی یار و تنها می شود

امشب به دست شاه دین باشد سلیمانی نگین

فردا به دست ساربان این حلقه یغما می شود

امشب سر سرّ خدا بر دامن زینب بُوَد

فردا انیس خولی و دیر نصارا می شود

ترسم زمین و آسمان زیر و زبر گردد "حسان"

فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می شود

 

از خدا بخواهیم به برکت این ایام و به دعای خیر عاشقان و دل شدگان حسینی، خداوند وجود پر برکت استاد حسان را که به راستی سرمایه ای بزرگ برای جامعه دینی و ادبیات آیینی ماست، حفظ کند تا همچون گذشته در آبشار زمزمه های آسمانی اش، جان و دل را صفا دهیم و به مدد همدلی و همنوایی با حنجره ی عاشورایی این پیر طریقت، سالک راه سرور آزادگان حضرت حسین بن علی (ع) باشیم. انشاالله!

 

خبرگزاری فارس، 2 آذر 1392

http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13920902000270

شاعران انقلاب: اصغر حاج حیدری (خاسته)

____________________________________________________________ 

به انگیزه  تولد دوباره شاعر مردمی اصغر حاج حیدری « خاسته »:

یغمای نیشابوری ثانی

  

     اسمش اصغر حاج حیدری و تخلصش « خاسته » بود . شاعری عارف و وارسته و کمر به خدمت مردم بسته که ذکر روز و شبش زمزمه این بیت حافظ بود :

           غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

           ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

      با تیپ و سر و وضعی که داشت ، هیچ کس فکر نمی کرد که این آدم یک لا قبا شاعری صاحب قریحه است . ولی او به راستی شاعر بود . شاعری مکتب ندیده و زحمتکش همچون « یغمای نیشابوری » که از طبعی خدا دادی برخوردار بود . شاعری فطری از جنس همین مردم ، با قامتی شکسته ، دست هایی پینه بسته ، ظاهری ساده و بی تکلف و لباس هایی خاکی و اتو نکشیده . از همین رو اغراق نیست اگر او را به یغمای نیشابوری ثانی تشبیه کنیم .

     لهجه اش هم به ظاهرش رفته بود . بی هیچ گونه آداب و ترتیبی سخن می گفت و حرف دلش را بر زبان می آورد . بلد نبود ژست بگیرد و قلمبه ، سُلمبه صحبت کند . با لهجه زلال دلش حرف می زد ، و حرفش بر دل می نشست . آن قدر ساده و بی تکلف بود که به قول « سهراب » حتی می شد از روی لباس ، زلالی  دل بی کینه اش را به تماشا نشست و دانه های دلش را شمرد .

     از آنجا که عاشق بود و سری شوریده داشت ، علمدار برپایی کنگره ای مردمی شده بود که روشن نگاه داشتن چراغ های آن در طول هجده سال ، جز با عشق و ارادتی خالصانه به اهل بیت ( ع ) امکان پذیر نبود. کنگره شعر « میلاد آفتاب » . کنگره ای که همه تار و پودش ازعشق سرشته شده بود .

     خوب به یاد دارم که در دفاع از برگزاری این کنگره می گفت : « ما فقط یاد گرفته ایم برای شهادت حضرت ابا عبدالله ( ع ) مراسم بگیریم وعزاداری کنیم ، ولی یادمان رفته که در ایام ولادت حضرت نیز باید شادی کنیم و جشن بگیریم ! این کنگره برای یادآوری همین مسئله پا گرفته است . »

     مردم اصفهان و خمینی شهری ها « خاسته » را با این کنگره می شناختند .آن هم نه به عنوان رییس و دبیر کنگره ، بلکه به عنوان خادم و کفش جفت کن عاشقان ابا عبدالله ( ع ) . و چه زیبا و با شکوه با همین عشق و ارادت - بی هیچ ادعایی - 18 سال با دست خالی و فقط با عنایت مولا و کمک های مردم ، علم این خیمه عاشورایی را مردانه بر پا نگاه داشت .

     خاطره شیرینی از این عزیز به یاد دارم در رابطه با برگزاری همین کنگره که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست . به یاد دارم سال ها پیش آقای خاسته در آستانه ایام ولادت حضرت ابا عبدالله ( ع ) به منزل ما تلفن زد و با همان لهجه شیرین و صمیمی اش گفت : آقای اسماعیلی ! می خوام از شما برای شرکت در کنگره « میلاد آفتاب » دعوت کنم . اگه افتخار میدی اسمت رو برای تهیه بلیت به بچه ها بدم .

- من که می دونستم کنگره میلاد آفتاب یک کنگره  غیر دولتی و مردمیه و با کمک های مادی و معنوی مردم کوچه و بازار به صورت سالانه در ایام ولادت با سعادت حضرت ابا عبدالله ( ع ) ، در خمینی شهر اصفهان  برگزارمیشه ، با اشتیاق تمام گفتم : خاسته جان ! باعث افتخاره . به روی چشم ، حتما میام .

 خاسته عزیز بعد از شنیدن جواب مثبت من ، از آنجا که می دونست اکثر دوستان شاعر در فشار مشکلات اقتصادی هستند ، در ادامه خیلی با احتیاط  و مودبانه گفت : ما به دوستان شاعر گفتیم حاضریم پول بلیت هواپیما رو نقدی به خودشون بدیم ، تا با هر وسیله ای که دوس دارن به اصفهان بیان ،  شما چه جوری میای ، با هواپیما یا اتوبوس؟

من که متوجه حُسن نیت این بزرگوار شده بودم ، با تشکر گفتم : خاسته جان ! برای من اگه بلیت بگیری بهتره ، چون فرصت تهیه بلیت رو ندارم .

*****

     جان کلام آن که به واسطه دعوت خاسته عزیز ، آن سال توفیق حضور در کنگره را پیدا کردم . همان طور که گفتم چون کنگره مردمی بود و با کمک های مردمی اداره می شد ، مسئولین کنگره در هزینه ها مجبور به صرفه جویی بودند . به خاطر همین هم آن سال بعد از پایان مراسم افتتاحیه ، قرار شد برای صرف ناهار به منزل خاسته عزیز برویم .

     اتفاقا ناهار آن روز به ما خیلی خیلی چسبید ، چون خاسته  در منزلش برای ما « بریانی » تدارک دیده بود که غذای سنتی اصفهانی ها بود .

     الان که این خاطره را در ذهنم مرور می کنم ، سیمای روشن آن شاعر وارسته را می بینم که با همان مهر و مردمی همیشگی ، دارد بی ادعا و عاشقانه در مجلس حضرت ابا عبدالله ( ع ) به دل شدگان حسینی خدمت می کند و به یادمان می آورد که :

« همه زندگی زنگ تفریح نیست ، زنگ بعدی ، زنگ حساب است ! »

     در پایان این نوشتار، زمزمه شعری که به نوعی حُکم وصیت نامه ادبی شاعر را دارد، خالی از لطف نیست. «خاسته» این غزل را در بهار سال 85 سروده است:

رفته است اما نه از یاد شما

بلکه از شهر غم آباد شما

زندگی جوشد ز خاکش تا ابد

هر که مانَد زنده در یاد شما

شمع بود و صبحدم خاموش شد

آن که اشکش بود فریاد شما

بر مزارش چون نشینی شاد باش

شاد باشد با دل شاد شما

آی مردم! مرگ هم خود زندگی ست

هست مردن نیز میلاد شما

پرده پرده نقش از ویرانی است

خواجه بر ایوان آباد شما

چاره ساز ما در این غربت سرا

سوره ی «حمد» است و امداد شما

یا محمد، «خاسته» روز حساب

هست امیدش به اولاد شما

 

روحش شاد و یادش گرامی 

 

شاعران انقلاب: محمود اکرامی

__________________________________________________________________________

در باره شعر و شاعری «محمود اکرامی فر»

شاعر عشق، شهود و شیدایی


«محمود اکرامی» شاعر عشق و شهود و شیدایی ست. شاعری که همچون هم ولایتی قلندر خویش «اخوان»، شعر را تجلی شعور نبوت در جان شاعر می‌داند و بر این اعتقاد و باور پای می‌فشارد.

 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

 من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 دل دُرنایی من این همه بیهوده مگرد

خانه دوست همین جاست اگر بگذارند

سند عقل مُشاع است اگر بگذارند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

غضب آلوده نگاهم مکنید، ای مردم !

دل من مال شماهاست اگر بگذارند

خبرگزاری فارس - «محمود اکرامی‌فر» شاعری ست زلال و روشن از خطه پر برکت و قدسی خراسان شمالی . وی از آنجا که دانش آموخته رشته مردم شناسی ست ، در شعر نیز سلوکی جامعه محور و مردمی دارد . اکرامی علاوه بر شعر و شاعری ، در حوزه های نویسندگی، پژوهش و روزنامه نگاری نیز کارنامه درخشانی دارد .

شاعر « یا علی گفتیم و عشق آغاز شد » در شعر و ادب آیینی نیز دارای جایگاه شایسته ای است و اشعار قابل تاملی تقدیم به ساحت ملکوتی خاندان رسالت (علیهم السلام ) کرده است که بعضی از این اشعار در زمره آثار ماندگار آیینی این روز و روزگار است.

از مجموعه سروده‌های این شاعر روشن می‌توان دریافت که وی شاعری معنوی و مفهوم‌گراست. شاعری که رویکردش به شعر، نه از روی تفنن و دل‌مشغولی، بلکه به خاطر تعهد به حقیقت، انسان و جامعه انسانی است. از همین رو، شاعر در غزل‌های خویش از عناصر شاعرانه به ویژه تصویر و تخیل نه به عنوان مصالح و ابزاری صرفاً آرایشی و تزئینی، بلکه به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم و ایجاد ارتباط صادقانه و صمیمانه با مخاطب استفاده می‌کند، زیرا «زبان» در گام نخست، ابزار ایجاد ارتباط است :

من بر اینم که عاشقی تنها

مُهر و سجاده نیست ، ای مردم !

از درون چون درخت می میرد

هر کس افتاده نیست ، ای مردم ... !

نگاه شاعر به جهان  و عالم هستی - از روزنه دل سروده های زلال او ، نگاهی عارفانه - عاشقانه است. به همین علت شاعر در اکثر سروده های خویش ، لهجه‌ ای اشراقی دارد. از همین‌رو موضوع اکثر شعرهایش - به صورت مستقیم یا غیرمستقیم - عشق است و شاعر گرم ذکر و ثنای حضرت دوست:

باز هم یک روز طوفان می شود

هر چه می خواهد خدا آن می شود

می روم افتان و خیزان تا غدیر

باده ها می نوشم از جوشن کبیر

آب زمزم در دل صحرا خوش است

باده نوشی از کف مولا خوش است

فاش می گویم که مولایم علی ست

آفتاب صبح فردایم علی ست

هر که در عشق علی گم می شود

 مثل گل محبوب مردم می شود

تا علی گفتم زبان آتش گرفت

پیش چشمم آسمان آتش گرفت

آسمان رقصید و بارانی شدیم

موج زد دریا و طوفانی شدیم

بغض چندین ساله ی ما باز شد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

با مروری اجمالی بر مجموعه اشعار این شاعر دل شده ، به روشنی می‌توان دریافت که «اکرامی» هم قبله و هم قبیله شاعران نسل انقلاب است و در سه دهه اخیر در حال و هوای ادبیات متأثر از انقلاب تنفس کرده، و در غزل به سبک «نوکلاسیک» گرایش دارد، که امری بدیهی و طبیعی است.

زبان شاعر در اکثر غزل‌ها، زبانی ساده و یک دست، صمیمی و زلال، عاری از هرگونه تصنع و تکلف و پیراسته از کسره‌های اضافی و یا وصفی سهل‌انگارانه و ترکیب‌سازی‌های «جدول ـ ضربی» است که در برهه‌أی از تاریخ ادبیات بعد از انقلاب، سخت باب شده بود. طراوت و دلنشینی این غزل‌ها تا حدود زیادی مرهون پیوند مبارک قابلیت‌های موسیقیایی و فنی غزل کهن با مؤلفه‌های زبانی سبک نیمایی است که محصول این پیوند در ذهن و زبان اکرامی و اکثر شاعران جوان بعد از انقلاب، زایش غزل‌هایی است که اصطلاحاً به آن «نو کلاسیک» یا غزل مدرن می‌گویند:

سارا سلام ! پاسخ گل تازیانه نیست

با ما بخند اگرچه که رسم زمانه نیست

سارا ! ببین بهار به سرشاخه ها رسید

سارا ! گل و بهار فسون وفسانه نیست

تنها تویی که از لب من شعر می شوی

هر کس که لایق غزل عاشقانه نیست

دریا عمیق هست ، ولی پیش چشم من

مثل نگاه ساده ی تو بی کرانه نیست

گاهی مرا به یاد بیاور همین و بس

مرغی که عاشق است ، پی آب و دانه نیست

سارا برقص ! بلکه جهان بارور شود

سارا بخند! فصل خزان جاودانه نیست

شاعر مجموعه شعر ارزشمند «این کتاب اسم ندارد» ضمن  اعتقاد به ضرورت خطر کردن در ساحت زبان برای آفرینش ادبی و با التزام به نوآوری، به این نکته نیز توجه داشته است که باید در مسیر اعتدال گام بردارد و با حفظ اصول و قواعد به این مهم بپردازد تا در چاه و چاله بازی‌های لفظی، صوری و تکنیکی سقوط نکند، زیرا اکرامی بر این اعتقاد است که شعر باید پلی برای ایجاد ارتباط صمیمی با مخاطب باشد و این مهم هیچ گاه با دمیدن در تنور الفاظ مطنطن حاصل نمی‌شود، بلکه با دمیدن روح عشق و صداقت و تعهد در کالبد همین واژه‌های معمولی به دست می‌آید:

کاش بودی / و کسالت ظهر گیاه را / باغچه ی خوابیده را / بیدار می کردی. / از دانه های انار / تسبیحی دور دستت می بافم / تا در قنوت / روبه روی تو باشم.

جان کلام آن که «محمود اکرامی» شاعر عشق و شهود و شیدایی ست . شاعری که همچون هم ولایتی قلندر خویش «اخوان»، شعر را تجلی شعور نبوت در جان شاعر می‌داند و بر این اعتقاد و باور پای می فشارد. دیگر آن که شاعر در کنار پرداختن به دغدغه های انسانی و اجتماعی ، دغدغه ‌نوگویی نیز دارد، از همین رو غزل‌های او در ذهن و زبان خواننده امروزین شعر، خوش می‌نشیند.

به امید باروری و بالندگی هر چه بیشتر برای این شاعر روشن و آفتابی ، حسن ختام این نوشتار را به شعری زیبا از او اختصاص می دهم و دامن سخن را بر می چینم :

ای که آیینه تماشــــــــای تو را کم دارد

کوچه آواز قدم هــــای تو را کم دارد

تا به رقص آید وهمسـایه خورشید شود

خـاک ماتم زده جاپای تو را کم دارد

عقل تا خـــاک کف پای شهیدان گردد

نمی ازغیرت دریـای تو را کم دارد

سنگ هم لایق پروانه شدن هست، ولی

نفس گرم مسیحــــای تو را کم  دارد ...

یادداشت: رضا اسماعیلی

 

خبرگزاری فارس، 24 خرداد 96

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960320001631

شاعران انقلاب: حُسنا محمدزاده

___________________________________________________________________________

نگاهی به مجموعه شعر«جوهر جان»


رضا اسماعیلی، شاعر، غزل‌سرا و منتقد شعر یادداشتی درباره مجموعه شعر «جوهر جان» سروده حسنا محمدزاده در اختیار خبرگزاری کتاب ایران قرار داده است.


به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، متن یادداشت به شرح زیر است:

«حسنا محمدزاده از بانوان شاعری است که در عرصه شعر – به دور از هر گونه حاشیه – خوب درخشیده است. شاعری جوان، فعال، پر کار، اهل مطالعه و آشنا با پیشینه هزار و دویست ساله ادبیات پارسی. او هر چند در قالب‌های مختلف دست به تجربه زده است، اما به غزل تعلق خاطر بیش‌تری دارد و با ظرفیت‌ها و ظرافت‌های این قالب ادبی به خوبی آشناست. رفتار او با زبان، رفتاری شاعرانه و هوشمندانه، و زبان غزل‌های او روان، منسجم و یکدست است.

احساس زلال، فرهیختگی اندیشه ، تخیل زیبا، فخامت کلام و نجابت زبان(بخصوص در عاشقانه سروده ها)، گستردگی دایره واژگان، بیان وصفی – روایی (در پاره ای از غزل ها)، نگاه نو به پدیده ها و اشیاء، و تنوع و تکثر اوزان عروضی، زبان غزل‌های او را به زبان نسل اکنون نزدیک کرده است. همچنین مراقبه زبانی، دوری از تکلف و تصنع و پرهیز از زبان بازی‌های فضل‌فروشانه، بر شیرینی و دلنشینی غزل‌های او افزوده است. در غزل‌های حسنا محمدزاده، جوشش و کوشش پا به پای هم پیش می‌روند و در نهایت اثری قابل تامل و بدیع می‌آفرینند:

بشکن ای کوه من ! آن بغض دماوندی را
خیس کن گونه‌ات ، این آبی اروندی را
پس گره کن به سرخاک ، همان سربندی
که به پیشانی هر پنجره می‌بندی را
قرن‌ها سلسله در سلسله دادی بر باد
خرقه‌ی شاهی افشار و تب زندی را
کندی از دامن پر چین خزر با دستت
ترکمان چای‌ترین وصله‌ی پیوندی را
زنده‌ای ... زنده، که هر روز مسیحا نفسی
بر تنت می‌دمد آن روح خداوندی را
سرو من! چشمه‌ی خون بود که بخشید به تو
این همه سبزی جانبخش و تنومندی را
مادر عشقی و با شیره‌ی جان باید داد
حق بالندگی مادر و فرزندی را

و اما در مورد مجموعه شعر«جوهر جان» - نامزد هفتمین جایزه پروین اعتصامی - این مجموعه شعر در بر دارنده 40 غزل با موضوعات دفاع مقدس، پایداری و انقلاب اسلامی ست. حسنا محمدزاده در قاب و قالب غزل‌های این مجموعه، با اعتقاد و باورمندی تمام به بازآفرینی و روایت هنرمندانه ارزش‌های بر آمده از دوران دفاع مقدس نشسته است. البته او پیش از این نیز مجموعه اشعار«هنوز قلب قلم درد می کند...برگرد!»، «عشق‌های بی‌حواس»، «یک مشت آسمان»، «خورشیدهای توأمان»، «زیر هر واژه آتشفشان است»، «سربه مُهر» و «قفس‌تنگی» را به جامعه ادبی عرضه کرده که همه این آثار علاوه بر استقبال خوب مخاطبان، مورد توجه منتقدان نیز قرار گرفته است.

نکته‌ای که در خصوص «جوهر جان» پرداختن به آن ضروری ست، لحن با صلابت و حماسی غزل‌ها در عین برخورداری از نرمی و لطافت تغزل است. شاعر در «جوهر جان» ازعرصه تلفیق هنرمندانه فرم و محتوا سربلند بیرون آمده است و محصول کار او، غزلی پرتپش و برانگیزاننده است. نمونه‌های زیر گواه خوبی بر این ادعاست:

مشخص کرده با خونش، زمين حد و حدودت را
به روی ديده جا داده فرازت را، فرودت را
*****
سرو من ! چشمه‌ی خون بود که بخشید به تو
این همه سبزی جانبخش و تنومندی را
*****
قيامت می‌کند نامت، قيامت می‌کند عشقت
معين کرده با خونش، زمين حد و حدودت را
*****
برای همسران شهدا:
از شانه‌هایت درس می‌گیرند، گاهی تمام مردها حتی
دنیا سرش بالاست وقتی تو، سرمشق زن‌های وفاداری

پیوند حوادث صدر اسلام با تاریخ پرافتخار دوران دفاع مقدس، استفاده از استعاره‌های نوآفرین و تلمیحات قرآنی منطبق با آموزه‌های اصیل دینی و ترسیم سیمای قهرمانان ملی – مذهبی در سروده‌های این بانوی شاعر مُبین موانست او با قرآن و آشنایی‌اش با فرهنگ و تاریخ اسلام و ایران است. این امتیاز غزل های او را از غنا و شکوهمندی بیش‌تری برخوردار کرده است. بیت‌هایی برای نمونه:

زمان گذشت و به پایان تلخ راه رسید
اذان ظهر به حی‌علی‌الصلاه رسید
که ناگهان به زمین ریخت سوره‌ای زخمی
ایاک‌ نعبد و ایاک نستعینش را

یا:
پیچیده قرآن لابلای بوی اسپند، نجوای «یهدیکم صراطا مستقیما»
«انا فتحنا قومکم فتحا عظیما»،ای مرد! باید تا ته دنیا ستودت
*****
شاهنامه مگو، شور آرش... بال سیمرغ، در چنگ آتش
جوهرش خون داغ سیاوش، بیت بیتش کمینگاه شیران

بدیهی‌ست که بیان دقایق و ظرایف غزل‌های این بانوی شاعر که نام روشنش مرا به یاد بزرگانی همچون مشفق کاشانی، سهراب سپهری و سپیده کاشانی می‌اندازد، در یک یادداشت امکان‌پذیر نیست و فرصتی فراخ‌تر می‌طلبد. این یادداشت نیز که نیم‌نگاهی به مجموعه شعر«جوهر جان» داشت، صرفا به رسم ادب و عرض تبریک قلمی شد. به امید آن که در فرصتی دیگر بتوانم آن گونه که شایسته و بایسته است در آیینه غزل‌های خواهر شاعرم خانم حسنا محمدزاده بنگرم و حق مطلب را بیش از این ادا کنم - ان شاءالله.»

کتاب «جوهر جان» سروده حسنا محمدزاده شامل 40 غزل با مضامین دفاع مقدس ومقاومت اسلامی90 صفحه، به بهای 8600 تومان توسط انتشارات هزاره ققنوس منتشر شده است. این اثر نامزد هفتمین جایزه پروین اعتصامی نیز بود.

 

خبرگزاری کتاب، پنج شنبه 10 فروردین 1396

http://www.ibna.ir/fa/doc/note/246328/

شاعران انقلاب: پروانه نجاتی

__________________________________________________________________________

یادداشتی در ستایش شاعرانگی «پروانه نجاتی »

شاعری از نسل «داغ و دغدغه»

  

با من بیا به فرصت یک چشم هم زدن

در کوچه‌های باور مردم قدم زدن

گرم است جای پای شهیدان به روی خاک

باید سری به کوچه پر پیچ و خم زدن ...

این نوشتار را با خاطره‌ای از بانوی شعر شهدا ( خانواده شهداء ) خانم پروانه نجاتی آغاز می‌کنم .

چند سال پیش بود که به عنوان داور جشنواره کتاب سال دفاع مقدس توفیق خدمت داشتم، وقتی نوبت به داوری مجموعه شعر «داغ و دغدغه »سروده خانم نجاتی رسید، بعد از بررسی شعرهای کتاب، اکثر داوران در انتخاب و معرفی این مجموعه شعر به عنوان اثر برگزیده بخش شعر جشنواره متفق القول بودند .

و اما این که به چه علت مجموعه شعر فوق مورد توجه داوران قرار گرفته بود، در نگاه اول هویت و تشخص شعرهای فراهم آمده در این مجموعه بود. به این معنا که خواننده به راحتی در آیینه بی غبار شعرهای این مجموعه سیمای زلال و پاک  بانویی شاعر را می‌دید که از زبان مادر شهید، همسر شهید و خواهر شهید به واگویه داغ و دغدغه‌های مقدس انسانی نشسته است .

لطافت و عاطفه  زنانه و مادرانه مولفه‌ شاخص اکثر شعرهای فراهم آمده در این دفتر نورانی ست. البته جنس این داغ و دغدغه از جنس آه و ناله و رنجموره‌های یک زن مستاصل و افسرده نیست که در نهایت به ایستایی و رکود ختم می‌شود، بلکه این «داغ و دغدغه »بر آمده از ایمانی روشن و امیدی درخشان است که بشارت نصر و پیروزی را با خود به همراه دارد  .

نجاتی بر بلندای قامت شعر، رسالتی زینب‌گونه را به دوش می‌کشد و همچون پیامبر کربلا «داغ و دغدغه »را با لهجه زیبایی ترجمه می‌کند. او هرگز به دنبال این نیست که با شعر خود خواننده را به تاثرات عاطفی مبتلا کند و صرفا با تحریک احساسات او را به سوگ عزیزانش بنشاند و دریغاگوی شهیدان سربلند باشد. او به دنبال در اندیشه فرو بردن مخاطبی ست که گرد و غبار غفلت بر آیینه فطرتش نشسته است و در برزخ «از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود ؟! »دست و پا می‌زند و جوابی نمی‌یابد .

شاعر در تکاپویی عاشقانه - هر چند از داغ و دغدغه می‌گوید – پا در راه می‌نهد  و امیدوار به رفتن و رسیدن می‌اندیشد :

در من کسی ست عاشق و شیدا و بی قرار

تا این گدازه هست، شکیبا نمی‌شوم

نجاتی رسالت خود را باز آفرینی هنرمندانه حماسه‌هایی می‌داند که عاشورا مردان راست قامت با جوهر خون بر سینه زمان حک کردند و امروز در هیاهوی روزمره گی و روزمرگی – بر طاقچه عادت – به فراموشی سپرده می‌شود :

امروزهای ما همه آکنده از تو باد

مدیون صبر تو، تو که فردا نداشتی

شاعر در بعضی از غزل‌های خود، نقبی نیز به اجتماع و مناسبات غلط اجتماعی می‌زند و از نا هنجاری ‌ها و دردهایی می‌گوید که چون خوره بر جان انسان معاصر افتاده و او را از اصالت‌های انسانی و توحیدی تهی می‌کند :

زمین ز بتکده ‌ها پر شده ست، ابراهیم

دوباره دور تفاخر شده ست، ابراهیم

دمیده بر ریه شهر دود تلخ ریا

و روزگار تظاهر شده ست، ابراهیم ...

نجاتی شاعری رسالت مدار، درد آشنا و  آرمان گراست. البته آرمان گرایی او ریشه در واقع بینی دارد و صرفا بر اساس ذهنیات دور از واقعیت نیست. هدف شاعر از بیان درد‌ها و دغدغه ‌ها، گرفتن پز انقلابی گری نیست ، بلکه بیشتر با هدف اصلاح گری و ساماندهی وضع موجود برای فتح قله موعود است :

بعد از آن‌ها که سربدار شدند

چه کسانی طلایه دار شدند ؟

ما به مردان جبهه مدیونیم

وارث یک قبیله مجنونیم

باید از خواب ناز بر خیزیم

با سیاهی دوباره بستیزیم

این بهار شکفته ایمان

یادگاری ست مانده از یاران

بر من و توست پاس شان داریم

دست از اختلاف بر داریم ...

جان کلام آن که «پروانه نجاتی »شاعری از نسل «داغ و دغدغه »است. دغدغه‌هایی زلال، مقدس و انسانی. مجموعه شعر «داغ و دغدغه »نیز از این منظر قابل تامل است که در بر دارنده تألمات مسئولانه یک بانوی شاعر مسلمان در قبال جامعه و جهان است، جامعه‌ای که به هر علت به سمت و سوی استحاله‌ای فرهنگی پیش می‌رود و شاعر با نگرانی شاهد این استحاله است و همچون شمع می‌سوزد و گدازه‌های دلش را شعر می‌کند. چنان که خود می‌گوید: «... خاکستر زنی که گر می‌گیرد و شعر می‌جوشد. بغض می‌کند و شعر می‌خواند و حس می‌کند اگر نسراید مدیون است. »

در خاتمه این نوشتار، برای این بانوی شاعر که خود را «شاعر شهیدان و تا همیشه مدیون سرخ جامگان تاریخ انقلاب اسلامی»می‌داند، آرزوی سربلندی و سلامتی می‌کنم، و با زمزمه غزل زیبای دیگری از او که تقدیم به شهیدان و حماسه آفرینان هشت فصل عشق شده است، این نوشتار کوتاه را به پایان می‌برم :

هنوزازجبهه می‌آید نسیم آشنای تو

خیال انگیزو رویایی،عروج تاخدای تو

خیال کوچه ‌ها مان پرشد ازعطرنفسهایت

چه اشک افشانی‌ای دارم، من‌ امشب درهوای تو

توبرسجاده ی خونین نمازعاشقی خواندی

کجا بود ‌ای برادر ! کعبه ی تو،کربلای تو

من آن شب دیدم ازاعماق رویاهای شیرینم

سواری نورمی پاشید روی زخم‌های تو

ازامشب چشمهای خسته را از راه می‌گیرم

که روی کوچه جاری نیست دیگرجای پای تو

به این تابوت ‌ها تا چشم‌ها را می‌سپارم من

دلم درخود فرو می‌ریزد ‌ای خواهر فدای تو !

پس ازچشم انتظاری ‌ها به اشک خویش مي شويم

پلاكی،جامه ای،يا استخوانی را به جاي تو !

 

 

شاعران انقلاب: مرتضی امیری اسفندقه

____________________________________________________________________________

به انگیزه بزرگداشت مرتضی امیری اسفندقه در «شب شاعر»
حکمت آموخته مکتب عشق
 
 
 
  رضا اسماعیلی  
 
این حنجرۀ سپید عشق و روشنی، شاعری‌ست از جنس «مهربانی، تعهد و صداقت» که در محافل و مجامع ادبی، حلقۀ وصل دوستان است، و روشنی بوستان. نامی قابل احترام و معتبر و سرمایه‌ای بزرگ برای ادبیات معاصر ما.
 

فروغ بخش شب انتظار، آمدنی ست

نگار آمدنی، غمگسار، آمدنی ست

به خاک کوچه دیدار آب می‌پاشند

بخوان ترانه، بزن تار، یار آمدنی ست

ببین چگونه قناری به وجد آمده است!

مترس از شب یلدا! بهار آمدنی ست

صدای شیهه رخش ظهور می‌آید

خبر دهید به یاران: سوار آمدنی ست

بس است هر چه پلنگان به ماه خیره شدند

یگانه فاتح این کوهسار، آمدنی ست

می‌خواهم نام شاعری روشن را در گوش جان شما زمزمه کنم، و دست شما را بگیرم و به کوچه باغ غزل‌های بهشتی شاعر آب و آیینه و آفتاب ببرم. شاعری مومن و دل شده که از خانواده معظم شهیدان انقلاب و برادر بزرگوار دو شهید شاهد است. شاعری مهر پرور و مهر آیین با نام نجیب «مرتضی امیری اسفندقه».

واما قبل از پرداختن به متن، ضرورت دارد اجمالا به این موضوع بپردازم که چرا باید از «اسفندقه» و اسفندقه‌ها گفت و نوشت، به سرودشان دل سپرد، و قدر‌شناس نعمت‌ وجودشان بر روی کُرۀ خاکی بود؟ سوالی که هر چند پاسخ آن روشن است، ولی تامل در پاسخ آن، ما را از خواب غفلت بیدار می‌کند و ـ به جبران گذشته ـ به تکاپو وا می‌دارد تا در مسیر تکریم و تجلیل از اصحاب «فکر و فرهنگ» در آینده گام‌های بلندتری برداریم.

امروز وقتی ما نام بزرگانی چون رودکی، عطار، مولانا، فردوسی، حافظ، سعدی، صائب، بیدل و... را بر زبان می‌آوریم و آنان را به بزرگی می‌ستاییم، گاهی این حسرت تلخ در دلمان ریشه می‌دواند که چرا در عصر و زمانۀ آنان غایب بوده‌ایم و از توفیق درک حضور آنان محروم؟ ولی به این نکته نمی‌اندیشیم که شاید اگر در زمانۀ این قلّه‌های نام‌آور به سر می‌بردیم، ما نیز چون بسیاری از معاصران آن‌ها ـ به خاطر حجاب معاصرت ـ از دیدن بزرگی آنان غافل می‌ماندیم و دیگر چون امروز حافظ را «حافظ» نمی‌دیدیم، چنان که امروز نیز ما «حافظ‌»‌های معاصر را نمی‌بینیم و از درک و ستایش آنان غافلیم.

پس بیایید در «پنج روزی که در این مرحلۀ مُهلت داریم» کاری بکنیم. وقت را غنیمت بشماریم و تا فرصت باقی‌ست، قدر‌شناس و سپاس‌گوی فرهیختگانی باشیم که عمر عزیز خود را وقف اعتلای فرهنگ این مرز و بوم کرده‌اند و در سنگر «فکر و فرهنگ» هویت ایرانی ـ اسلامی ما را پاس داشته‌اند. باید قدر‌شناس این اُسوه‌های فرهیخته باشیم و برای سربلندی ایران و ایرانی، پرچم پرافتخار نامشان را بر قلّۀ روزگار به اهتزار درآوریم.

البته از حق نباید گذشت که در سال‌های اخیر با برگزاری همایش‌هایی ازقبیل «چهره‌های ماندگار» و برنامه ارزشمند «شب شاعر» که به تجلیل و پاسداشت اصحاب فکر و فرهنگ – بخصوص شاعران – اختصاص دارد، بعضی از این فرهیختگان از حاشیه به متن آمده‌اند و به شیوه‌ای آبرومندانه و مطلوب به مردم معرفی شده‌اند که از متولیان و طراحان این حرکت‌های فرهنگی ارزنده باید تقدیر کرد، ولی «هنوز اول عشق است» و «ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم» و تا رسیدن به نقطۀ مطلوب راه زیادی باقی‌مانده است که برای جبران این فاصله ـ که از خواب تا بیداری است ـ باید برنامه‌ریزی کرد.

مقدمه‌ای که گفته شد، بهانه‌ای بود برای رسیدن به فصل درخشانی به نام «اسفندقه». بهانه‌ای زیبا، تا دست دل شما را بگیرم و در کنار احساس زلال «اسفندقه» بنشانم، و شما را به شنیدن ترنم عاشقانه او دعوت کنم.

«مرتضی امیری اسفندقه» که ان‌شاءا... «تنش به نام طبیبان نیازمند مباد»، از رندان و قلندران عرصۀ شعر و ادب و از سوختگان و حکمت آموختگان مکتب «عشق» است. شاعری نازک خیال و زلال‌اندیش که با سیروسلوکی عارفانه و کشف و شهودی عاشقانه ـ فارغ از هرگونه هیاهوـ از آغاز انقلاب تا کنون در وادی شعر و ادب، طی طریق می‌کند.

این حنجرۀ سپید عشق و روشنی، شاعری‌ست از جنس «مهربانی، تعهد و صداقت» که در محافل و مجامع ادبی، حلقۀ وصل دوستان است، و روشنی بوستان. نامی قابل احترام و معتبر و سرمایه‌ای بزرگ برای ادبیات معاصر ما، و صاحب آثار و اشعاری فاخر و مانا در حوزه‌های شعر انقلاب، دفاع مقدس و آیینی از قبیل: بازوان مولایی، قتیل قبله (کتاب برگزیده ادبیات)، گزیده ادبیات معاصر، این شرح شرحه شرحه، رستاخیر حرکات (برگزیده جشنواره کتاب سال معلمان مؤلف)، کوار، چین کلاغ (کتاب سال جمهوری اسلامی ایران)، «نماشم»، رستاخیز حرکات، ورمشور، دهلی ستاره بود، دارم خجالت می‌‎کشم از اینکه انسانم، ولی دوشنبه آه، و...

همچنین وی نقشی تاثیر گذار و غیر قابل انکار در احیای قالب قصیده در روز و روزگار ما داشته است که شایسته است در مجالی فراختر به آن پرداخته شود.

 این شاعر درد آشنا و روشن اندیش، از فردای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، با اعتقادی راسخ و باوری عمیق، در سنگر اندیشه، پاسدار ارزش‌های اصیل انسانی و اسلامی بوده است و با چاپ و انتشار آثار و اشعار رسالت مدار خود، در عرصۀ ادبیات انقلاب اسلامی، حضوری پویا، با نشاط، گسترده و تأثیرگذار داشته است. امروز نیز استوار و ثابت قدم، رهنمود این راه مقدس و روشن است و به زمزمۀ عاشقی، مشغول:

تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟!

ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد، که آغشته به بوی نفس توست

از کوچه ما، کاش گذر داشته باشد...

از «اسفندقه» و سلوک عاشقانه‌اش گفتیم: از راهش، مرامش، پیشه‌اش، اندیشه‌اش و... این همه را گفتیم تا بگوییم کم نیستند بزرگانی از این قبیل و قبیله که دل به مهر دوست بسته و از دنیا و تعلقاتش گسسته‌اند. در کار دلند، نه کار گِل، عاشق صادقند و نه سالک منافق. راه خود را می‌روند و کار خود را می‌کنند. نه تأیید‌ها و تشویق‌ها آنان را مست می‌کند، نه بی‌مهری‌ها و دشمنی‌ها آنان را سُست، چرا که بندۀ «او» یند و از قید بندگی غیر، آزاد:

فاش می‌گویم و از گفتۀ خود دلشادم

بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم

 و امّا قبل از کوتاه کردن سخن، شایسته است که با سلامی دوباره به این «شاعر دل شده»، و به نشانۀ سپاس و عرض ارادت، خاتمۀ این گفتار را نیز به غزلی زیبا از او مزین کنیم، غزل – مرثیه‌ای که تقدیم به روح پر فتوح برادر شهیدش «علیرضا امیری اسفندقه» کرده است. امید آنکه شما نیز کامِ جانتان از حلاوت این غزل آسمانی، شیرین شود:

چشمان با شکوه تو، دور از هراس باد

خالی نگاه گرم تو از التماس باد

دیوار ِ خانه - باغ تو‌ای نبض ِ نو بهار!

سرشار از طراوت گل‌های یاس باد

عریان مباد قامت نیلوفرانه‌ات

شولای ِ آفتاب، تنت را لباس باد

در کوچه‌های قلب تو‌ای شطِّ با نشاط

غم عابری شکسته دل و نا‌شناس باد

تاریک می‌شود دل ِ غربت به دوش ِ من

با من، نگاه روشن ِ تو در تماس باد

یادداشت از رضا اسماعیلی

 

خبرگزاری فارس، 6 دی 1394

http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13941005001380

شاعران انقلاب: مصطفی علی پور

__________________________________________________________________________

به انگیزه بزرگداشت «مصطفی علی‌پور»

شاعری معلم و معلمی شاعر

خبرگزاری فارس: شاعری معلم و معلمی شاعر

خبرگزاری فارس: علی‌پور شاعری را به مثابه رسالتی انسانی برای همنوایی با مردم مظلوم و رنجدیده جهان می‌داند. از همین رو اکثر شعرهای این مجموعه از مضمونی انسانی و آرمانی برخوردارند.

 

اسب‌های سرکشی در خونم شیهه می‌کشند

شب بسته می‌شود در دشت

و خورشید، همچون زخمی، سر می‌گشاید

و راهم را روشن می‌کند

من در کوه می‌نگرم

و چند برابر می‌شوم

کبوتر می‌شوم.

(مصطفی علی‌پور، باران انگورهای سوخته، تکا، ص ۲۵)

«مصطفی علی‌پور» برای شاعران نسل انقلاب، نامی آشناست. شاعری که بعد از پیروزی انقلاب تا به امروز درعرصه‌های شعر، نقد، پژوهش ادبی و آموزش شعر به هنرجویان حضوری فعال و تاثیرگذار داشته است. ضمن این خود نیز درعرصه سرایش (بخصوص شعر نیمایی) خوش درخشیده و آثاری مانا و ساختارمند بر کارنامه ادبیات معاصر افزوده است.

آثار این شاعر زلال تنکابنی فقط به مجموعه‌های شعری محدود نمی‌شود، چرا که وی پیش و بیش از آنکه شاعر باشد، یک معلم شعر است و تشنه آموختن و آموزش دادن. از همین رو در حوزه نقد و پژوهش تالیفات قابل تاملی دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به «ساختار زبان شعر امروز»، صوفیان شهید (روایتی از زندگی و اندیشه‌های اجتماعی حلاج، عین القضات و سهروردی)، و «می‌تراود مهتاب» که مقدمه‌ای بر زیبایی‌شناسی تصویر و زبان شعر نیماست اشاره کرد.

مطالعه و مرور آثار علی‌پور عزیز، مبین این نکته است که ما با شاعری ساختار اندیش، مفهوم محور، و خلاق مواجهیم. شاعری که به پشتوانه دانش و بینش ادبی گسترده خود و با تلفیق هنرمندانه فرم و محتوا، آثاری شاخص و قابل تامل ارائه داده است.

علی‌پور شاعری را به مثابه رسالتی انسانی برای همنوایی با مردم مظلوم و رنجدیده جهان می‌داند. از همین رو اکثر شعرهای این مجموعه از مضمونی انسانی و آرمانی برخوردارند. او با شبچراغ انتظار، عدالت و آزادی، عابر دل شدهٔ کوچه‌های افسرده جهان است، و با حنجره شعر، بغض در گلو شکسته مستضعفین و مظلومان جهان را فریاد می‌کند. شاعر در سایه سار شعرهای از دل بر آمده خویش، صبح صادق را انتظار می‌کشد و برای طلوع فردای روشن لحظه شماری می‌کند:

ساده است اگر بهار

جنگلی سترگ را

برگ و بر دهد

یا پرنده را

ز شاخه‌ای به شاخه‌ای دگر سفر دهد

من در انتظار آن بهار گرم و بی‌قرار و آفتابی‌ام...

می‌رسد

- مرا عبور می‌دهد ز روزهای سرد سخت

خاک را پرنده می‌کند؛

سنگ را درخت...

(باران انگورهای سوخته، تکا، ص ۴۱)

علی‌پور شاعری ست که از دانش و بینش ادبی برخوردار است. یعنی هم «شعر دیروز» را خوب می‌شناسد و هم با «شعر امروز» آشناست. وی شعرهای خود را با لهجه‌ای با صلابت و استوار آغاز می‌کند، با تعلیقی شاعرانه به پیش می‌برد، و در ‌‌نهایت با شهودی شاعرانه به پایان می‌رساند. او در استخدام و چینش واژگان، ضربآهنگ منسجم و همخونی و همخوانی کلمات را لحاظ می‌کند، از همین رو تاملات شاعرانه او، در ساختاری با شکوه و هنرمندانه به جلوه در می‌آید که بر اندیشه مخاطب تلنگر می‌زند و او را با خود همراه می‌کند:

چشم‏اندازت

جنگلی است از درختان واژگونه و بی‏برگ

و سایه‏هایی لرزان

که بهار و آفتاب و آبی را

تحقیر می‌‏کنند

به اندازه یک زمستان

به اندازه یک مرگ

در چشم‏اندازت

اسکلتهای سیاه

به تعقیب عابران برمی‏خیزند

از گورهای تازه که برمی‏گردی

ای زمستانی

مباد،

رد گام‌هایت را

بر ماسه‏‌ها نپوشانی

(هفت بند مویه، کابوس ۱، ص ۹)

 

زبان‏ ساختارمند علی‏پور مبتنی بر مفردات و واژه‌‏هایی‏ است که با هوشمندی شاعرانه انتخاب شده و از همخوانی و همخونی برخوردارند. انتخابی شاعرانه و اندیشورانه که در ‌‌نهایت به خلق و آفرینش تصاویر بدیع و روح نواز ختم می‌شود:

تا سنگ و خاک را شوراند

تا زخم‌های ژرف پلنگان کوه را

در دشت، منتشر کند.

از ابرهای برزخی هار

از ابرهای در افق له‏له عبوس

حتی

کسی فرود نیامد؛

نه آیه‏ای،

نه قطره‏ای،

حتی ستاره‏ای کوچک

از آسمان مبهم تفت سرابگون

نازل نشد.

در نیمروز شعرهای من

همواره آفتاب عمودی‏ ست؛

و دودی از خون

از نعش واژه ‏هاست بلند

از دیگر مولفه‌های زبانی علی‌پور «تصویرسازی مبتنی بر ترکیب سازی» است که باعث توسع زبان و بالندگی آن می‌گردد. رفتار شاعر با زبان، رفتاری خلاقانه و «فراهنجار» است. رفتار فراهنجار با زبان منحصر به شاعرانی است که از دانش، بینش و بصیرت ادبی برخوردارند.

«رفتار فراهنجار» همچنان که از نام آن پیداست به رفتاری اطلاق می‌شود که شاعر به مدد تسلط و اشرافی که بر زبان دارد، خود را در چارچوب هنجارهای ادبی عصر خویش محدود و محصور نمی‌کند. در این شیوه رفتاری، شاعر با بهره گیری از خلاقیت و توانمندی‌های ادبی خویش، زبان را به چالشی جدی با نیازهای ادبی عصر خویش می‌کشاند و برای آنکه زبان بتواند توانایی پاسخگویی به این نیاز‌ها را پیدا کند، به رفع کاستی‌ها و بازسازی بنای زبان می‌پردازد. شاعرانی که رفتار فراهنجار با زبان دارند، در یک تعامل مثبت و سازنده با زبان قرار می‌گیرند که خروجی آن آفرینش کلمات و ترکیبات ادبی جدید و مرمت و بازسازی بافت‌های فرسوده زبان است. ترکیب‌های خوش ساخت و درخشان زیر در چنین فرایندی نطفه می‌بندند و شکل می‌گیرند.

مولفه دیگر شعرهای علی‌پور، برخورداری از جغرافیای زبانی خاص و تعلق خاطر به فرهنگ و اصالت‌های بومی و همنشینی شعرش با طبیعت است. بسامد چنین واژگانی در شعرهای علیپور بسیار بالاست، واژگانی چون: کوه و جنگل و دریا، آب و آفتاب، باد و باران، سبزه و درخت و شالیزار، پرنده و پرواز و آسمان، و...

و کلام آخر اینکه لهجهٔ شاعر در بیشتر دلگویه‌ها، لهجه‌ای آمیخته با حسرت و دلتنگی و غربت است. در اکثر شعر‌ها ردپای اندوهی با شکوه و دوست داشتنی پیداست. اندوهی که حس همذات پنداری را در مخاطبین بیدار می‌کند و آنان را تا پایان شعر با خود همراه می‌سازد.

در مورد مصطفی علی‌پور و شعرهای زلال و با صلابت او حرف برای گفتن بسیار است. با آرزوی اینکه در فرصتی دیگر بتوانم در بازنمایی چهره این شاعر نجیب و دوست داشتنی قلم بزنم، حسن ختام این نوشتار را به یک رباعی خاطره انگیز از او اختصاص می‌دهم و سخن را کوتاه می‌کنم:

رازی که خطر کنندگان می‌دانند

در بازی خون، برندگان می‌دانند

با بال شکسته پر کشیدن، هنر است

این را همهٔ پرندگان می‌دانند

 

خبرگزاری فارس، 25 فروردین 1395

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950124001409

شاعران انقلاب: کامران شرفشاهی

__________________________________________________________________________

به انگیزه پاسداشت «کامران شرفشاهی»

شرفِ اهل قلم

کامران شرفشاهی که می‌توان او را «شرفِ وادی ادبیات» نامید، یکی از شاعران، نویسندگان، و پژوهشگران بی ادعا، نجیب و سختکوش انقلاب اسلامی ست که در مسیر خدمت به زبان و ادب گران‌سنگ پارسی مومنانه و عاشقانه گام بر می‌دارد.


خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی: مراسم پاسداشت شاعر، نویسنده و پژوهشگر انقلاب اسلامی «کامران شرفشاهی» یک شنبه 7 آذر ساعت 16 در عصرانه ادبی فارس برگزار خواهد شد.

به همین مناسبت «رضا اسماعیلی» شاعر آیینی و انقلابی کشورمان که همواره یکی از مُعرف‌های شعر آئینی و انقلاب اسلامی بوده، یادداشتی را در اختیارمان قرار داده است که شما را به خواندن آن دعوت می‌کنیم.

 

¤ شرفِ وادی ادبیات

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، زمانه و زمینه برای رشد نسلی از شاعران مومن و متعهد فراهم شد. شاعرانی که بر پیشانی نشانِ مسلمانی داشتند و آزرده از «دیو و دد» به دنبال انسان کاملی می گشتند که آنان را به سرمنزل سعادت و رستگاری رهنمون شود. کامران شرفشاهی نیز یکی از شاعران و نویسندگان این نسل آرمان خواه است. فرزند امت به پا خاسته ای که با فریاد ستم سوز «الله اکبر» بر ظلمت شب شوریدند، غول استبداد را به زانو در آوردند و بشارت ظهور «صبح صادق» را در گوش فلک فریاد کردند:

«دعای عهد می‌خوانم

و دیگر بار عهد می‌بندم

با تو

که می‌دانم

بی ‌تو جهان را فرجامی دلپذیر نخواهد بود

تویی که قرن‌ها و قرن‌هاست

از تو معنا می‌گیرد، امید

و فردا در جستجوی تو می‌آید

آن گونه که خورشید طلوع می‌کند

تا شهادت دهد

بر پایان ظلمت و ظهور نور...

(مجموعه شعر «سرشار از انتظار»، ص 13.)

پیروزی انقلاب اسلامی و درک حضور معنوی و با صلابت امام در جامعه، الهام بخش شاعرانی همچون شرفشاهی در خلق و آفرینش آثار ادبی با مضامین جدید شد و گفتمان ادبی ایستا و انفعالی قبل از انقلاب، تبدیل به گفتمان پویا و انقلابی شد و شعر معاصر در مسیر جدیدی به راه افتاد. تاثیرپذیری شاعران نسل انقلاب از شخصیت انقلابی و سلوک معنوی واجتماعی حضرت امام(قدس سره الشریف)، لهجه ادبیات معاصر را تغییر داد و «گفتمان ادبی» جدیدی در حوزه ادبیات معاصر شکل گرفت که این گفتمان برآمده از بطن فرهنگ دینی و انقلابی و مبتنی بر آموزه های وحیانی و قرآنی بود.

این گفتمان علاوه بر این که بر ذوق و ذائقه مخاطبان شعر تاثیر گذاشت، به خاطر برخورداری از وجوه و مولفه های شاخص زیباشناختی و درونمایه «عرفانی – حماسی » مُلهم از جهان بینی اسلامی، موج ها، نحله ها و جریان های ادبی معاصر خویش را نیز - به صورت نامحسوس - تحت نفوذ و سیطره خویش قرار داد. سنجش این تاثیر پذیری و تکانه هایی که بعد از بهمن 57 جان و جهان ادبیات معاصر را لرزانده است، محتاج تالیف مقالات و پایان نامه های فراوانی ست که امید است به همت پژوهشگران، منتقدان و نظریه پردازان ادبی در آینده نزدیک جامه عمل به خود بپوشد.

کامران شرفشاهی که می توان او را «شرفِ وادی ادبیات» نامید، یکی از شاعران، نویسندگان، و پژوهشگران بی ادعا، نجیب و سختکوش انقلاب اسلامی ست که فارغ از جار و جنجال ها و هیاهوهای کاذب و در خلوتی روشن، با خلق و آفرینش بیش از بیست و پنج اثر ارزشمند در قالب مجموعه شعر، یادنامه، گزیده اشعار، و مقالات در مسیر پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی و خدمت به زبان و ادب گرانسنگ پارسی - بی هیچ چشم داشتی - مومنانه و عاشقانه گام بر می دارد. شاعری صاحب دغدغه، نویسنده ای متعهد، پژوهشگری روشن اندیش، و ناشری رسالت مدار که علی رغم بسیاری از ناشران روز و روزگار ما ، به دور از وسوسه های دنیاطلبی و با پایبندی مومنانه به این سوگند قرآنی «ن والقلم و ما یسطرون» - با تحمل تمام مصائب و تنگناها – تا به امروز حُرمت «کلمه»،«قلم» و «کتاب» را پاس داشته و همچنان «ناشر» مانده است.

شاعر ارجمند مجموعه شعر «سرشار از انتظار» در بخشی از گفت و گویی که با خبرگزاری کتاب دارد، از تنهایی و بی پناهی «اهل قلم» می گوید و با اشاره به تنگناها و مصائبی که در حوزه چاپ و نشر آثار ارزشمند وجود دارد، دردمندانه می گوید: «در حال حاضر بسیاری از چهره‌های فرهیخته و پیشکسوت در این زمینه - حوزه چاپ و نشر - با روش‌های موذیانه به حاشیه رانده شده‌اند و اشخاصی بدون درک قداست این عرصه همچنان تمنیات نفسانی خود را بیان می‌کنند. در واقع این اشخاص فرصت‌هایی را تباه کردند که نباید چنین رایگان به یغما می ‌رفت. ای کاش می‌توانستم با امید و اطمینان کامل از دستگاه یا تشکیلاتی نام ببرم که صادقانه در این عرصه مشغول فعالیت است، اما به واقع اهل ادب و هنر در روزگار ما، تنهایند و از این رو نمی‌توان شاهد توسعه چشم‌ گیری در نشر و ترویج آثار ارزنده در عرصه هنر و ادبیات آیینی باشیم.»

به راستی نیز در روز و روزگار ما اصحاب «فکر و فرهنگ» - در مقایسه با سایر عرصه ها - همچنان مظلوم و مهجورند و هنر و ادبیات متعهد در حاشیه! جرم آنان نیز به گفته «حافظ» چیزی جز این نیست که اهل «فضل و دانش» اند، و چه گناهی از این بزرگ تر؟!

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس!

از آنجا که شرفشاهی نیز همچون همه شاعران انقلاب، شاعری دین باور و ولایت مدار است، نگرانی او در راستای نگرانی مقام معظم رهبری قابل تاویل و تفسیراست. رهبر معظم انقلاب نیز که بیش از هر مسئولی دغدغه فرهنگی دارند، در طول سال های گذشته بارها نگرانی خود را از وضعیت فرهنگی کشور ابراز کرده و به مسئولان برای توجه بیشتر به این حوزه تذکر داده اند.

امین شعر انقلاب در دیداری که با رئیس و نمایندگان مجلس خبرگان رهبری در اسفند ماه 1392 داشتند، با ابراز مجدد نگرانی خویش از وضعیت فرهنگی کشور فرمودند: «مسئله فرهنگ مهم است. زیرا اساس ایستادگی و حرکت نظام اسلامی، مبتنی بر حفظ فرهنگ اسلامی و انقلابی و تقویت جریان فرهنگی مؤمن و انقلابی است... واقعاً همه باید قدر جوانان مؤمن و انقلابی را بدانند. زیرا همین جوانان هستند که در روز خطر، سینه سپر می کنند. کسانی که به این جوانان با بدبینی نگاه می کنند و تلاش دارند آنها را منزوی کنند، به انقلاب و کشور خدمت نمی کنند.»

در چنین وضعیتی، پاسداشت کامران شرفشاهی، نه پاسداشت یک فرد، که پاسداشت آرمان ها و ارزش های اصیل دینی و انقلابی ست. پاسداشت فرهنگ و زبان و ادب پارسی ست. از این منظر بر خود وظیفه می دانم به عنوان عضوی کوچک از جامعه فرهنگی و ادبی کشور، خرسندی خود را از برگزاری این یادمان فرهنگی ابراز کنم و از متولیان برگزاری آن تشکر. امید آن که برگزاری این یادمان ها بعضی از متولیان رسمی فرهنگ را که همچنان در خواب خرگوشی به سر می برند بیدار کند تا «پیش از مرگ سهراب»، برای حفظ و صیانت از میراث فرهنگی کشور و تکریم و تجلیل از نخبگان فرهنگی گام های بلندتری بر دارند – اینچنین باد.

ضمن آرزوی روزهای آبی تر و آفتابی تر برای شاعر و پژوهشگر فرهیخته و ارجمند کامران شرفشاهی در مسیر خدمت به اسلام، انقلاب و فرهنگ و ادب پارسی، یک غزل برگزیده از مجموعه شعر «سرشار از انتظار» را حُسن ختام این نوشتار قرار می دهم:

تمام روز من از انتظار لبریز است

به صبح روشن فردا، دلم سحرخیز است

بیا، بیا که به شوقت شکوفه بشکوفد

که بی تو فصل بهارم همیشه پاییز است

بیا، بیا و قدم بر دو چشم من بگذار

اگر چه صحن دو چشمم ز اشک لبریز است

امیر عشق و عدالت، امیر آزادی

بیا که بی تو جهان قصه ای غم انگیز است

چقدر فاصله ها را مرور باید کرد؟!

بیا که درد گرانبار و صبر ناچیز است

ببین چگونه ستم خیمه گسترانیده

بیا که تیغ ستم بر تن جهان تیز است

 

خبرگزاری فارس، 6 آذر 1395

http://www.farsnews.com/13950905000838

شعر مفهومي و مؤلفه‌هاي آن

____________________________________________________________________________________________________

شعر مفهومی و مؤلفه‌های آن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 گزارة تئوريك شعر مفهومي بر اين اصل بديهي استوار است كه «معنا و مفهوم» عنصر ذاتي واژه است و تفكيك معنا از كلمه، حركت در مسيري مخالف با موجوديت عيني و هستي فطري كلمه و زبان است، از همين رو شاعران مفهومي با تأكيد بر روي «مفهوم در شعر» تلاش مي‌كنند كه به حقيقت ذاتي و ماهوي كلمه نمود بيشتري ببخشند و پتانسيل نهفته در كلمات را كه از معاني و مفاهيم نشئت مي‌گيرند به فعليت درآورند.

و اما اگر بخواهيم در يك عبارت ساده شعر مفهومي را تعريف كرده باشيم، بايد بگوييم: «شعر مفهومي، شعري است معنابنياد كه بر طبق معنا و مفهوم خود شكل و وزن مي‌گيرد، و در قالب متناسب با زمان و مكان خود سروده مي‌شود».

و اما مؤلفه‌هاي اصلي شعر مفهومي عبارت‌اند از:

1ـ محوريت معنا و مفهوم در شعر

2ـ دوري از تجمل زباني و فخامت كلامي

3ـ نزديكي به زبان گفتار و طبيعت صميمي زبان

4ـ حركت از ذهنيت به سمت عينيت

5ـ پيوند با مردم، زندگي و اجتماع

6ـ مخاطب‌انديشي

 

شعر مفهومي: شكل بيروني، شكل دروني

و اما قبل از پرداختن به مؤلفه‌هاي شعر مفهومي، ضروري است‌ ـ براي رفع هر گونه ابهام‌ ـ بحثي اجمالي در مورد شكل بيروني و شكل دروني اين گونة ادبي داشته باشيم.

در شعر مفهومي، فيزيك ظاهري شعر مطابق با معنايي كه مورد نظر شاعر است شكل مي‌گيرد، يعني در اصل اين معنا و مفهوم است كه به شكل شعر موجوديت و اصالت مي‌بخشد. البته نبايد از اين نكتة كليدي غافل بود كه معاني و انديشه‌ها از مجراي زبان و كلمات وارد شعر مي‌شوند. بنابراين دقت نظر در نوع گزينش كلمات براي القاي معاني و مفاهيم‌ ـ به صورت غير محسوس‌‌ـ بايد براي شاعر مفهومي يك اصل مسلم باشد. يعني شاعر دقيقاً مطابق با مفهوم مورد نظر خويش كلمات را استخدام كند تا كلمات بتوانند همان مفهومي را به خوانندة شعر القاء كنند كه مورد نظر شاعر است، و نه چيزي كمتر يا بيشتر. از اين منظر، در شعر مفهومي زيبايي حاصل تلفيق هنرمندانة صورت و معناست كه در نهايت به ايجاد ساختاري منسجم و منطبق با اصول زيباشناختي مي‌انجامد. از همين رو «فرم» در اين ژانر ادبي از نوع سي‍ّاليت برخوردار است، چرا كه مطابق با معاني و مفهوم شكل مي‌گيرد و به حكم اين اقتضاء انعطاف‌پذير است.

به اقتضاي مفهوم محوري و مخاطب‌انديشي، ساختار (Construction) شعر مفهومي، از وحدتي دروني و ارگانيك برخوردار است. يعني همة اجزاي شعر دست در دست هم مي‌دهند تا مفهوم مورد نظر شاعر را كه بيان يك تجربة عاطفي ـ انساني يا ثبت هنرمندانة يك پديده يا چالش اجتماعي است، با بهره‌گيري از امكانات طبيعي زبان، به مخاطب انتقال دهند. به همين علت، در شعر مفهومي ساختار و شكل دروني و باطني شعر (سيرت شعر) بيشتر از فرم بيروني و فيزيكي (صورت شعر) مورد توجه قرار مي‌گيرد و حقيقت شعر بيشتر نمود پيدا مي‌كند.

در شعر مفهومي شاعر با بهره‌گيري از امكانات طبيعي زبان، تجربه‌هاي گوناگون را در راستاي بيان يك حالت عاطفي به خدمت مي‌گيرد. توجه ويژه به شكل دروني شعر نيز از همين جا ناشي مي‌شود كه شاعر براي متمركز كردن ذهن خواننده به روي مفهوم مورد نظر خويش، ناگزير به ايجاد هماهنگي و تناسب بين اجزاي شعر و توسل به اجرايي ارگانيك است، زيرا كه پرداختن صرف به صورت و ايجاد اتحاد صوري در شعر (شيوه‌اي كه در شعر كهن و كلاسيك رايج است) علاوه بر آنكه شعر را به سمت ذهنيت هدايت مي‌كند، مخاطب‌گريزي را نيز به همراه خواهد داشت. طبيعي است كه اتخاذ چنين شيوه‌اي در نهايت دامن زدن به بحران مخاطب و انزواي بيش از پيش شعر است.

 

محوريت معنا و مفهوم در شعر

در شعر مفهومي همة عناصر زباني و آرايه‌هاي كلامي در خدمت بيان بهتر معنا و مفهوم شعر قرار مي‌گيرند. عناصري همچون وزن و موسيقي، خيال و تصوير، فرم و ساختار، زبان و نحوة گزينش واژگان، هارموني و... همه در خدمت آن‌اند كه مفهوم يا پيامي را در بهترين شكل تأثير به مخاطب انتقال دهند.

نيما در مورد نقش محوري معنا در شعر مي‌گويد: «پس معني، شرط اصلي است. بايد براي به دست آوردن آن به هر سو رفت. در كلمات عوام، در كلمات خواص و در كلماتي كه اساس توليد و تحليل و تركيب آن در پيش شاعر است و آن معنيهاي تازه و مختلف هستند... كلمات مردم با مردم ساخته مي‌شود و براي نشان دادن طبيعت وجود، شاعر بايد كلمات خود را داشته باشد و آنچه را نمي‌يابد، انتخاب كند از ميان آنچه مأنوس است يا نيست».

(حرفهاي همسايه ـ نامه شماره 49)

در شعر مفهومي سعي مي‌شود با محور قرار دادن «مفهوم» با رويكردي جدي به محتوا، دوري از تصويرگرايي و خيال‌پردازي صرف، و همچنين پيوند شعر با زندگي اجتماعي و تصويربرداري شاعرانه از جامعه و پرداختن به اجزاي زندگي انسان معاصر، مشكل اصلي شعر معاصر كه فقر انديشه است، جبران شود. در ضمن بازي با الفاظ، غموض و پيچيدگي و ابهام كاذب در اين نوع شعر جايگاهي ندارد و فرم نيز در اين شيوه ادبي در خدمت محتوا و مفهوم قرار مي‌گيرد.

در اين ژانر ادبي موسيقي، تصوير، تخيل، فرم و به طور كلي همة صنايع ادبي (لفظي و معنوي) از مفهوم تبعيت و تمكين مي‌كنند و استقلال بالذات ندارند و طبيعي است كه در طول آن قرار مي‌گيرند.

البته اين نظر شايد تا حدودي در ظاهر با نظر پل والري (شاعر سمبوليست فرانسه) كه شعر را به رقص تشبيه كرده است مخالف باشد، آنجا كه مي‌گويد:

«انسان كلمه را براي رسيدن به معنا مي‌خواهد و زبان نيز به طور كامل، توسط معاني، نابود مي‌شود.»1

ولي واقعيت امر اين است كه زبان توسط معاني نابود نمي‌شود، بلكه موجوديت پيدا مي‌كند، زيرا معنا ذاتي كلمه است. البته اهل معنا خوب مي‌دانند كه هرگز منظور «والري» از بيان اين مطلب چيزي به نام «معناگريزي» ـ با استنباطي كه شاعران پست‌مدرن امروزي از آن دارند ـ نبوده است و... بگذريم!

 

دوري از تجمل زباني و فخامت كلامي

با استناد به آراء و نظريات ادبي نيما و به شهادت اشعاري كه او در قالب آزاد سروده است، به تحقيق مي‌توان گفت كه رفتار نيما با زبان در شعر آزاد نيمايي بر اصول «فصاحت و بلاغت» كه جان‌ماية فخامت كلام شاعران سنتي است، استوار نيست. از همين رو در نگاه نيماي نظريه‌پرداز، «سعدي» كه استاد م‍ُسل‍ّم فصاحت است و در زبان‌ورزي و صناعت شاعري سرآمد شاعران ديروز و امروز، از وزن بالايي برخوردار نيست.

تقي ‌پور‌نامداريان در تأييد اين نظريه مي‌گويد:

«[نيما] زبان ادبي شعر كهن را ـ كه بر اصل فصاحت و بلاغت و قواعد و شروط آن از نظرگاه قدما به تدريج شكل گرفته بود و در اين شكل‌گيري به سه دستگاه اصلي زبان، يعني دستگاههاي آوايي و واژگان و دستوري تكيه داشت و صورتها و قالبهاي محدود شعر كهن در شكل بخشيدن به آن نيز مؤثر بود‌ ـ با چشم‌پوشي از شروط و قواعد خاص آن و بي‌اعتنايي به اصل فصاحت و بلاغت، كنار گذاشت... به همين سبب هم در شعر نيما برجسته‌سازي در دستگاه آوايي و بلاغي زبان را در حوزة تنوع موسيقي و صنايع لفظي و معنوي برخلاف شعر كهن بسيار كم مشاهده مي‌كنيم. نيما اين دو را فداي رواني جريان خلاقيت شعر كرد».

(تقي‌ پور‌نامداريان ـ خانه‌ام ابري است ـ صص 17 ـ 19)

بايد پذيرفت كه شعر فاخر و تجملي‌ ـ با تعريفي كه قدما از آن ارائه داده‌اند‌ ـ با روح زمانة ما سازگار نيست. مردم زمانة ما از شاعري كه خود را معاصر مي‌داند شعري را طلب مي‌كنند كه آيينة تمام‌نماي شاديها، غمها و دغدغه‌هاي آنان باشد. شعري كه زندگي است. مردم روزگار ما از شاعر معاصر شعري را مي‌خواهند كه ر‌َد‌ّ پاي روشن حضور خويش را در آن ببينند و به خوبي لمس كنند.

امروز ديگر سرودن شعري كه از حضور مردم خالي است‌ ـ هر چند به انواع و اقسام آرايه‌هاي زباني نيز آراسته باشد‌ ـ قابل قبول و دفاع نيست، و مردم به سينة چنين اشعاري دست رد مي‌زنند:

«... پيروي به طرز صنعت قدما در نظر من تحقيري است كه به روح خودمان وارد بياوريم. طريقه‌اي است كه زبان را لال مي‌كند، به الفاظ، جمال مصنوعي مي‌دهد كه اين نيز به واسطة عادت است. ولي فكر را مقيد نگاه مي‌دارد.»

(نامه‌هاي نيما ـ ص 204)

آري، پرهيز و فاصله گرفتن از زبان فاخر و آركاييك و نزديكي به زبان مردم، نياز امروز شعر ماست، و اين نظري است كه «محمدعلي بهمني» غزل‌سراي نيمايي روزگار ما نيز بر آن مهر تأييد مي‌زند:

«روزگار ما ديگر روزگار زبان فاخر نيست! ما نمي‌توانيم در اين عصر پردغدغه به‌مانند خاقاني يا زبان شعرايي مثل او بنويسيم! زندگي امروز ما با پيچيدگي و دغدغه‌هاي فراواني روبه‌روست كه راهي نداريم جز آنكه به سادگي پناه بريم. شعر هم به‌مانند زندگي از اين قاعده مستثني نيست. مسير هنر رو به پيچيدگي است، اما هنرمند بايد بيان هنري خود را روز‌به‌روز ساده‌تر كند.»2

 

نزديكي به زبان گفتار و طبيعت صميمي زبان

همچنان كه پيش‌تر اشاره شد، رفتار شاعر امروز با زبان و كلمه بايد متناسب با نيازها و دغدغه‌هاي انسان عصر حاضر باشد. بدون ترديد، براي به تماشا نشستن سيماي خويش در آيينة شعر امروز، فراروي آگاهانه از سنتهاي ادبي و پا گذاشتن به عرصه‌هاي خلاقيت و نوآوري ضرورتي حياتي است. از اين منظر، شاعر معاصر كسي است كه در «حال» متوقف نمي‌ماند و «با همين واژه‌هاي معمولي» به استقبال آينده مي‌شتابد، و براي درك آينده، بايد از صافي لحظه‌ها گذشت و در سادگي و صميميت اشياء گ‍ُم شد. آن‌گاه مي‌توان صداي زلال طبيعت را با گوش جان شنيد و از حنجرة كلمات فرياد زد.

در نظر نيما هيچ حسي براي شاعر بالاتر از اين نيست كه بهتر بتواند طبيعت را تشريح كند و معني را به طور ساده جلوه دهد. از همين رو يكي از پيشنهادهاي نيما كه سيدعلي صالحي با ابداع شعر گفتار به آن تحقق بخشيد، نزديكي روح شعر با طبيعت نثر و لحن بيان طبيعي است:

«... من عقيده‌ام بر اين است كه مخصوصا‌ً شعر را از حيث طبيعت بيان آن به طبيعت نثر نزديك كرده، به آن اثر دلپذير نثر را بدهم».

(نيما‌ ـ شعر و شاعري‌ ـ صص 346 ـ 347)

و اما اينكه چرا نيما در مسير حركت ادبي خويش از ساده‌گويي به سمت پيچيده‌گويي كشيده شده است، بايد به حاكميت استبداد و اختناق رضاخاني در عصر نيما اشاره كرد كه نيما را علي‌رغم ميل باطني خويش به، در پيش گرفتن چنين شيوة دوگانه‌اي ناگزير مي‌كرده است. مهدي اخوان ثالث در اين باره مي‌گويد:

«نيما پس از آنكه دوران اختناق بعد از 28 مرداد دوباره پيش آمد حرف عجيبي مي‌زد، وقتي او را ديدم با سادگي و صداقت محض مي‌گفت: هان! باز مي‌شه شعر گفت، آن طور كه ده تا م‍ُفت‍ّش هم اگر بشينند، نتونند ازش سر دربياورند».

(صداي حيرت بيدار ـ ص 255)

اگر تأثير اين پارامتر سياسي را در رفتار ادبي نيما ناديده بگيريم، بايد بگوييم كه توصية هميشگي نيما ساده‌گويي و بهره‌گيري از پتانسيل زبان گفتار در عرصة سرودن شعر بوده است.

با تمكين از اين اصل، در شعر مفهومي، واژگان به دو دستة ادبي و غير ادبي تقسيم نمي‌شود و همة كلمات در صورت نياز و ضرورت حكم ورود به شعر را پيدا مي‌كنند.

اين مؤلفه در نزديكي زبان شعر به زبان مردم كوچه و بازار كمك فراواني مي‌كند و در پيوند دوبارة مردم با شعر نقشي تأثيرگذار دارد:

براي خودم چاي مي‌ريزم

و آن‌قدر طول مي‌كشد حرفهايم با صندلي

كه هميشه چاي سرد مي‌نوشم

و اين قندها هم كه هميشه شيرين‌اند

و اين صندلي

كه هنوز فرياد جنگل از نگاهش مي‌ريزد،

يك اتاق با چهار ديوار و دو پنجره

با دو صندلي و يك نفر

و يك قوري پر از چاي

چقدر تحمل اين صندلي پرحرف سخت شده

وقتي هر روز چاي سرد مي‌نوشم

و قندها هنوز شيرين‌اند!

(سعيده زارع سريزدي)3

 

حركت از ذهنيت به سمت عينيت

تغيير جهت از ذهنيت (Subjective)‌ به سمت عينيت (Objective) يكي از مؤلفه‌هاي محوري شعر مفهومي است.

شاعر مفهومي تلاش مي‌كند انسان و جامعه را آن‌گونه كه در خارج از ذهن او وجود دارند (آن‌گونه كه هست) توصيف كند، نه بر اساس دريافتها، تصورات و خيال‌پردازيهاي شاعرانه و ذهني خويش، توصيف انسان در شعر مفهومي توصيفي مطابق با واقع و بر اساس «خوب ديدن و خوب فهميدن» است، نه وصف الحالي و انتزاعي.

شاعران مفهومي با درك اين حقيقت كه زندگي انسان معاصر با زندگي انسان عصر حافظ و سعدي و مولانا تفاوت اساسي دارد، درصدد يافتن زباني مشترك براي مكالمه با انسان معاصر هستند كه از طريق آن بتوانند پاسخگوي نيازها و دغدغه‌هاي او باشند، و همين ضرورت است كه شاعر معاصر را ناگزير به عيني‌گرايي و مشاهدة دقيق جزئيات زندگي انسان عصر ارتباطات مي‌كند. (حركت از اجمال به سمت تفصيل)

متأسفانه شعر قديم ما‌ ـ به هر علت‌ ـ از اين ويژگي بي‌بهره بوده است:

«... شعر سنتي ما مثل موسيقي ما وصف ‌الحالي است و به حد اعلاي خود سوبژكتيو. بنابراين نمي‌تواند محرك احساساتي مثل غم‌انگيز يا شادي‌افزا باشد، مگر اينكه با حالت ذهني كسي وفق دهد. زيرا چيزي را مجسم نمي‌كند، بلكه به ياد مي‌آورد». (نيما ـ درباره شعر و شاعري ـ ص 217)

براي به تصوير كشيدن چهره‌اي واقعي، ملموس و باوركردني از انسان معاصر، حركت از ذهنيت به سمت عينيت يك ضرورت و نياز حياتي است. شاعران مفهومي با درك اين حقيقت روشن، به اين ضرورت تاريخي پاسخ مثبت مي‌دهند، زيرا همچنان كه پيش‌تر اشاره شد شعار آنان اين است كه: «شعر بايد وارد زندگي مردم شود و با مردم زندگي كند.»، نيما در اين مورد مي‌گويد:

«شعرايي كه مال دوره‌هاي تفحص دروني هستند، با توجهي كه به درونيهاي خود داشتند، كلمات را براي رنگ‌گذاري در طبيعت خارج انتخاب نمي‌كردند... كلمات را طوري مي‌ساختند كه بي‌نهايت حاكي از رنگهاي حال و افكار دروني آنها بود. كلمة «بيمار غم» يكي از آنهاست».

(حرفهاي همسايه ـ نامة شماره 122)

 

پيوند با مردم، زندگي و اجتماع

اين ضرورتي انكارناپذير است كه براي پيوند دوبارة مردم با شعر و مقابله با گسست نسلهاي ادبي، شاعران روزگار ما بايد از كاخهاي پرزرق و برقي كه با خشتهاي كلمات فاخر، لوكس و تجملي ساخته‌اند، بيرون بيايند. دست شعر را بگيرند و با خود به ميان مردم كوچه و بازار ببرند: به ايستگاههاي اتوبوس، ميدانهاي تره‌بار، صفهاي توزيع ارزاق عمومي، پشت چراغهاي قرمز، بيمارستانها، كارخانه‌ها، زندانها، يتيم‌خانه‌ها، خانه‌هاي سالمندان، باشگاههاي ورزشي و... و هر جاي ديگري كه محل رفت و آمد آدمهاست.

بايد دست شعر را گرفت و به ميان مردم كوچه و بازار برد تا با مردم حشر و نشر داشته باشد و نشست و برخاست كند، در بازار معامله كند، در مدرسه درس بخواند، در دانشگاه اعتراض كند، در جبهه بجنگد، در بيمارستان بستري شود، در تيمارستان ديوانگي كند، در مسجد نماز بخواند، در كارخانه اعتصاب كند، با ماشين مسافركشي كند، در خيابان بخوابد، از خانه فرار كند، در پارك قدم بزند، به سينما برود، زير باران عاشق بشود، در كوچه‌باغها آواز بخواند، در اداره پشت‌ ميز بنشيند، در خانة سالمندان انتظار بكشد و... تا رنگ و بوي مردمي بگيرد.

شعر بايد حديث غمها و شاديهاي مردم باشد. با خنده‌هاي آنان بخندد، با گريه‌هايشان اشك بريزد و خونسرد و بي‌تفاوت از كنار مردم عبور نكند. اگر امروز اين اتفاق خجسته بيفتد، شايد فردا آغوش گرم و پرمهر مردم بار ديگر به روي شعر گشوده شود و مردم زمانة ما نيز همچون زمان سعدي و حافظ و مولانا، شعر را موجودي از جنس خويش بدانند و براي همصحبتي و همنشيني با او، بي‌قراري كنند و سر و دست بشكنند.

مردم انتظار دارند سيماي پرفروغ خويش را در آيينة شعر شاعران معاصر ببينند‌ ـ نه آن‌گونه كه شاعر نقاشي مي‌كند، بلكه آن‌گونه كه در جهان واقع هست‌ ـ و اين به نظر من مطالبه‌اي منطقي و به‌حق است.

امروز مردم به شعر شاعراني رو نشان خواهند داد كه صداي رفت و‌ آمد و نشست و برخاست خويش را در كلمه به كلمة آن اشعار بشنوند، و رمز موفقيت اشعاري كه بعد از انقلاب مقبول مردم واقع شده است، چيزي جز اين نمي‌تواند باشد، هر چند اين اشعار در نظر اديبان كهن‌انديش از دايرة تعريف شعر خارج باشند، اشعاري همچون:

شعري براي جنگ (قيصر امين‌پور)، خيابان هاشمي (محمدرضا عبدالملكيان)، مولا ويلا نداشت (عليرضا قزوه)، ياران چه غريبانه (پرويز بيگي حبيب‌آبادي)، و دو شعر از بي‌خطي تا خط مقدم و يك قلم ناسزا به محتكر، قربتا‌ً الي الله (سلمان هراتي).

 

مخاطب‌انديشي

«... من همة قطعات شعرهاي خودم را نمي‌پسندم. مردم حق دارند. شعر افسون است. اما يك افسون خيرخواهانه. بايد از حيث كلمات، شكل، وضع تعبير، جمله‌بندي و خصوصيات زبان و همه چيز با مردم كنار بياييم. شعر بايد مردم را از خود گريزان نكرده، اول رو به خود بياورد. بعداً مطالبي را به آنها برساند.»

(نامه‌هاي نيما ـ ص 503)

«مخاطب‌انديشي» يكي از مؤلفه‌هاي اصلي شعر مفهومي است. در واقع شعر مفهومي، پژواك وجدان جمعي و ترجمان عواطف و علايق گروهي است. شاعران مفهومي تلاش مي‌كنند كه گسست ايجاد‌شده بين شعر و جامعه را ترميم نموده و مخاطب را بار ديگر در مركز توجه خويش قرار دهند. چرا كه بر اين اعتقاد و باورند كه شعر كالايي فرهنگي است كه بايد متناسب با ذائقة ادبي و نيازهاي عصري مردم توليد شود و صد البته ارتقاي كيفي اين كالاي فرهنگي نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.

شاعراني كه بدون توجه به مطالبات جامعه و سفارشات اجتماعي مردم عصر خويش شعر مي‌گويند و انزواي خويش را به پاي شعر‌نافهمي مردم زمانة خويش مي‌گذارند، راه خود‌فريبي را در پيش گرفته‌اند و شايد دچار نوعي توهم نبوغ ادبي و خودبزرگ‌بيني شده‌اند. قدر مسلم شاعري كه امروز نتواند با مردم زمانة خويش ارتباط برقرار كند و به زبان آنان سخن بگويد، فردا هرگز نخواهد توانست در ادبيات ما جايگاهي شايسته داشته باشد. نبايد از اين نكته غفلت كرد كه شاعران بزرگي همچون حافظ، سعدي، مولانا و... قبل از هر چيز زبان گوياي مردم عصر خويش بوده‌اند و سخنگوي صادق فرهنگ و تمدن روزگار خويش. امروز نيز اين بزرگان آيينة تمام‌نماي فرهنگ اين مرز و بوم و حافظة تاريخي ملت ما هستند.

آري، رمز موفقيت شاعران بزرگ‌ ـ قبل از هر چيز ـ پيوند با مردم و جامعه و واگوية آرمانها، پيروزيها و شكستهاي آنان به زبان شعر بوده است. مطمئن باشيد هيچ شاعري در انزوا و دوري از مردم بزرگ نشده است. حتي نيماي منزوي و خلوت‌گزين نيز سرانجام پذيرفت كه دور از مردم و اجتماع نمي‌توان از رنج مردم گفت و به همين خاطر در ادامة مسير خويش از پيلة انزوا و تنهايي خود بيرون آمد، دست شعر خويش را گرفت و به ميان مردم برد و پس از طي اين سير و سلوك «نيماي بزرگ» شد.

 

«نيما»، از انزوا تا اجتماع

نيما علاوه بر دگرگون كردن وزن، به تغيير دادن فرهنگ شعري نيز مي‌پردازد و مي‌خواهد شعر را به ميان مردم ببرد. شايد ارزش كار او در اين بيان «ژان دوهو» خلاصه شده باشد كه مي‌گويد:

«... از صد سال پيش به اين طرف، شاعران از قله‌هايي كه مي‌پنداشتند بر آن نشسته‌اند به زير آمده‌اند، اربابهاي خود را دشنام گفته‌‌اند و سرود عصيان مردم را آموخته‌اند و بدون دلسردي مي‌كوشند آوازهاي خود را به ديگران بياموزند، و اطمينان دارند كه براي همه سخن مي‌گويند. تنهايي شاعران امروز دارد از ميان مي‌رود. اينك آنها مردمي هستند، در ميان مردم ديگر...».

(عبدالعلي دستغيب ـ نيما يوشيج (نقد و بررسي) ـ ص 53)

يكي از مؤلفه‌هاي محوري شعر مفهومي، ارجاع به انسان و اجتماع مي‌باشد. چرا كه شاعر ايزوله و دور از اجتماع و مردم، هرگز نمي‌تواند سخنگوي عواطف، احساسات، خواسته‌ها و دغدغه‌هاي مردم زمان خويش باشد.

بررسي زندگي نيما به‌عنوان بنيانگذار شعر نو نيز مؤيد اين حقيقت است كه شاعر بايد به مردم نزديك شود، اما از خود دور نشود. به مردم نزديك شود تا زبان عواطف، احساسات و خواسته‌هاي آنان باشد، و از خود دور نشود، تا بتواند به‌عنوان يك مصلح اجتماعي يك گام جلوتر از مردم حركت كند و شعر او در تحول اجتماع و بنيانگذاري زير‌ساختهاي نوين فرهنگي، تأثيرگذار باشد.

و اما قدر مسلم تا زماني كه شاعران در قصر خيال‌پردازيهاي شاعرانة خويش به سر مي‌برند و خوابهاي طلايي مي‌بينند، انتظار پيوند دوبارة مردم با شعر، انتظاري عبث و بيهوده است و روز‌به‌روز شكاف ميان مردم و شعر بيشتر مي‌شود و بحران مخاطب دامنه‌دارتر و عميق‌تر. اگر نيما براي چند صباحي موفق مي‌شود كه ديوار بلند فاصله بين مردم و شعر را از ميان بردارد، به خاطر بيرون زدن از خود و نشست و برخاست با مردمي است كه تا چندي پيش از ساية آنان هم مي‌گريخت و براي روبه‌رو نشدن با آنان، راه خويش را كج مي‌كرد. اما زماني كه به اين حقيقت روشن دست يافت كه شاعر زمان بودن بدون آميزش با اجتماع و مردم ممكن نيست، شجاعانه مسير خود را عوض كرد و دست شعر خود را گرفت و به ميان مردم برد:

«انسان تا نبيند و در اطراف خود گردش نكند، ناقص است. به ذاته نمي‌فهمد و نمي‌داند كه مردم در چه حال‌اند و چه فكر و احساساتي دارند، يا از كجاها اين فكرها و احساسات مي‌آيند و قلب انسان را محرك مي‌شوند...».

(نامه‌هاي نيما ـ ص 345)

نيماي خلوت‌گزين و منزوي با درك اين حقيقت كه تا پاي شعر به ميان مردم و اجتماع باز نشود، شعر راهي به دهي نخواهد برد، سرانجام دست شعرش را گرفت و به ميان توده‌هاي مردم برد: به روستاها، شاليزارها، كوچه‌ها، خيابانها، قهوه‌خانه‌ها، خانه‌هاي محقر مردم و به هر كجا كه ضرورت حضور شعر در آنجا احساس مي‌شد. براي همين به شعر نيما مي‌توان هر صفتي را داد، جز صفت «شعر فاخر»، چرا كه نيما براي رنج مردم شعر مي‌گفت، نه براي گنج خويش:

«آدم بي‌درد، مثل آدم بي‌جان است. انسان، براي خوردن و پوشيدن و حرص زدن و به چاپلوسيهاي شرم‌آور افتادن نيست. موجودي كه اسمش انسان است، استعداد دارد كه به لذتهاي عالي دست بيندازد».

(نامه‌هاي نيما ـ ص 496)

 

شعر دهه هفتاد: فرصت‌ سازي يا فرصت‌ سوزي؟!

بايد صادقانه پذيرفت كه شعر دهة هفتاد، شعري «خلاف‌آمد عادت» و شنا كردن در خلاف مسير جريان آب بود. شعري خلاف‌آمد رفتارهاي مرسوم ادبي و از آنجا كه گفته‌اند:

هر چه خلاف‌آمد عادت ب‍ُو‌‌َد

قافله‌سالار سعادت ب‍ُو‌َد

براي قضاوت در مورد شعر دهة هفتاد بايد با احتياط رفتار كرد، چرا كه مطلق‌نگري و جزم‌‌انديشي نسبت به اين جريان ادبي، نه تنها گرهي از ادبيات معاصر ما نمي‌گشايد، بلكه راه را بر نقد اصولي آن نيز مي‌بندد. از سوي ديگر به طرفداران متعصّب اين جريان ادبي هم بايد گوشزد كرد كه با شيفتگي بيش از حد خود، راه را بر نقد اصولي اين حركت سد نكنند تا فرصت نقد و ارزيابي عالمانة شعر دهة هفتاد براي منتقدان بي‌طرف فراهم شود. در غير اين صورت بيم آن مي‌رود كه به خاطر گرفتار شدن در دام‌چاله‌هاي افراط و تفريط و خروج از دايرة اعتدال، اين حركت ادبي هم همچون ساير حركتهايي كه در دهه‌هاي گذشته شكل گرفته است، عقيم مانده و ركود و انفعال، چون موريانه پيكرة ادبيات ما را از درون بپوساند كه هرگز چنين مباد.

بايد اعتراف كرد كه شعر دهة هفتاد كه شديداً متأثر از گزاره‌هاي تئوريك ساختارگرايي و تأويل متن بود‌ ـ علي‌رغم همة كاستيها نارساييها ـ عرصه‌اي پويا براي «آزمون و خطا» و فرصتي طلايي براي كشف ظرفيتها و قابليتهاي زباني شعر معاصر پديد آورد و شوق تكاپو و جست‌وجو در زواياي مغفول‌ماندة زبان را در جان شاعران ما ريخت كه اگر به درستي از اين فرصت استفاده مي‌شد، مي‌توانست دستاوردهاي فراواني براي شعر معاصر ما به همراه داشته باشد. البته اگر تنها دستاورد شعر دهة هفتاد را همين ايجاد انگيزش در شاعران براي واكاوي سنتهاي ادبيات پارسي و بررسي تحليل‌گرانة چيستي و چرايي آنها بدانيم، اين نيز چيز كمي نيست.

شعر دهة هفتاد، پيشنهادهاي تازه‌اي را براي شتاب‌بخشي به حركت ك‍ُند و لاك‌پشتي شعر معاصر ما عرضه كرد و مؤلفه‌هاي زيباشناختي جديدي را در عرصه زبان ارائه داد، كه بدون ترديد تأمل در آنها مي‌تواند راهگشاي برون‌رفت از بحراني باشد كه شعر معاصر ما با آن درگير است. اين حركت ادبي به مثابة حادثه‌اي ناگهان بر كوير آفت‌زدة شعر معاصر ما نازل شد و بار ديگر ضرورت بازنگري و تجديد نظر اصولي در سن‍ّتهاي ادبي و نياز به تكامل و همسويي با ادبيات مدرن جهان را به يادمان آورد و همچون خوني تازه در كالبد ادبيات معاصر ما جاري شد كه اگر از اين فرصت به خوبي استفاده مي‌شد، جريان شعر معاصر ما مي‌توانست به بالندگي و شكوفايي بيشتري دست يابد و در عرصه‌هاي جهاني نيز عرض ‌اندام كند كه متأسفانه اين حركت خجسته به خاطر محروم ماندن از نقد اصولي و سكوت بزرگان و همچنين به خاطر بعضي از خودخواهيها، كج‌سليقه‌گيها و تندرويهاي خارج از قاعده از مسير اصلي خود خارج و به انحراف كشيده شد.

با اين همه بايد گفت كه اين جريان‌ ـ با تمام نارساييها و كاستيها‌ ـ رسالت خود را در حد توان خويش به خوبي به انجام رساند و اينك بر ماست كه براي حفظ هويت و اصالت زبان پارسي، در تداوم و هدايت آن با بصيرتي بيشتر بكوشيم تا اين حركت خجسته را به سرمنزل مقصود برسانيم، تا تكانه‌اي كه از تكاپوي شاعران دهة هفتاد بر پيكرة ادبيات معاصر ما وارد شده، به برگ و بار نشيند.

ذكر اين مقدمه به خاطر اين بود كه در ادامة اين گفتار با استناد به نظر نيما بگوييم كه بزرگ‌ترين نقيصة شعر دهة هفتاد بي‌توجهي به حيثيت، حرمت و اعتبار «زبان» با تفاسير و برداشت نادرست از تئوري «مرگ مؤلف» و «تأويل‌پذيري» بود.

شاعران اين جريان ادبي متأسفانه با خط زدن «مخاطب» و بي‌توجهي به ذوق عمومي، در مسيري گام برداشتند كه منجر به ايجاد فاصله ميان شعر و مردم شد و در نهايت عدم حمايت مردمي‌ ـ منظور از مردم در اينجا قشر علاقه‌مند به ادبيات و جريانهاي ادبي است‌ ـ از اين جريان، آن را به انزوا كشاند.

نيما بي‌توجهي به طبيعت ذوقي مردم را در عرصة نوآوري اشتباهي بزرگ مي‌داند و هشدار مي‌دهد كه:«آدم فهميده را بايد گفت: برادر! تو به تنهايي نمي‌تواني كاري از پيش ببري و اتحاد تو با ديگران و كار دسته‌‌جمعي لازم است... ما بايد جنگ با طبيعت ذوقي مردم نكنيم، بلكه از راه طبيعت مردم طرحي را كه اول متناقض با ذوق آنهاست، پيشنهاد كنيم. بايد مفهومي را به كار ببريم كه واقعاً در مردم وجود دارد و تحريك در آن لازم است. مثلاً اگر هنوز به مرحلة اول نرسيده است، راجع به طرز مبارزه با آن حرفي به ميان نياوريم». (برگزيدة آثار صص 205 ـ 206)

با تأمل در آراء و نظريات نيما، مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه عدم كاميابي شعر «دهة هفتاد» در ايجاد ارتباط با مردم، برقراري تعامل با جامعه و جذب مخاطب، عدول از دايرة اعتدال و كشيده شدن به ورطة افراط و تفريط در رفتار با زبان است.

يكي از مؤلفه‌هاي بارز شعر دهة هفتاد، رفتار ناهنجار با زبان است. رفتار ناهنجار با زبان از طريق دهن‌كجي به ذوق عمومي، معناگريزي، مخاطب‌ستيزي، به‌هم‌ريختگي ساختار، سرپيچي از قواعد مسلم دستوري و اصول صرف و نحو، هنجارگريزيهاي افراطي و بي‌مبنا، تئوري‌زدگي و... كه با خوانش اشعار شاعران اين دهه، اين حقيقت تلخ به خوبي رخ مي‌نمايد.

بديهي است كه نتيجة محتوم چنين رفتاري، راندن بيش از پيش شعر به حاشيه، دامن ‌زدن به «بحران مخاطب» و در نهايت محصور شدن اين هنر ملي! در دايرة بستة مخاطبان خاص است. با عنايت به اين نكته، بايد پذيرفت كه تنها راه برون‌رفت از بحراني كه پيش روي شعر معاصر ماست، ارجاع دوبارة شعر به مردم و اجتماع است. مردمي كه در تقابل سنت و مدرنيسم، مچاله، سرگردان و بلاتكليف، به دنبال روزن اميدي مي‌گردند كه خود را از اين ورطة هولناك و بلاخيز به ساحل سلامت برسانند. در اين ميان، شاعراني كه براي خود رسالتي قايل‌اند، در اين ظلمات وحشت‌خيز، بدون ترديد مي‌توانند همچون رسولان، شب‌چراغ هدايت در دست، بشارت صبح فردا را در گوش‌ِ به راه ماندگان چشم انتظار، زمزمه كنند.

 

شعر مفهومي، راهكار برون‌ رفت از بحران

رويكرد محوري و اصلي در شعر مفهومي كه مي‌تواند راهكار اصلي مقابله با بحران مخاطب در شعر معاصر باشد، فاصله گرفتن شاعران از زبان تجملي و فاخر كهن‌سرايان به نيت نزديكي به ذهن و زبان مردم است. شعار اصلي شاعران مفهومي چيزي جز اين نيست كه: «شعر بايد وارد زندگي مردم شود» و براي تحقيق اين مهم‌ ـ نزديكي به مردم و زندگي آنها ـ پيوند با اجتماع و مشاهدة دقيق جزئيات و «عكاسي اجتماعي» ضرورتي حياتي است. شنيدن صداي مردم و انعكاس آن در شعر مفهومي يك اصل است، و شاعر براي دستيابي به اين هدف بايد در مسير شناخت مردم، فرهنگ مردم و خواسته‌هاي آنان گام بردارد:

«با طبايع مردم ما نزديكي مي‌گيريم، زيرا طبيعت ما هم از طبيعت آنها جدا نيست. ما راههاي جداگانه را شناخته‌‌ايم، اين شناسايي است كه ما را به مردم نزديك مي‌كند و يا از آنها دور مي‌دارد. مخصوصا‌ً هنر شعري امروز بايد در اين دقيق باشد... وقتي كه بي‌اعتنا به مردم تحويل بدهيم، مردم هم بي‌اعتنا مي‌پذيرند. با احتياط و به تدريج با مردم بايد نزديكي گرفت. دم‌به‌دم از شكلي به شكلي رفتن نبايد مقصود ما باشد. چون ما براي مردم مي‌آفرينيم. شكل و بيان و غير آن، واسطة نفوذ در مردم بايد برآورد شوند... من مي‌گويم مي‌خواهم پيش بروم، اما صداي مردم را در راه بشنوم».

(نامه‌هاي نيما ـ صص 503 ـ 504)

 

اشاره‌اي به پيشينه شعر مفهومي

اشاره به اين نكته ضروري است كه شعر مفهومي در گذشته نيز وجود داشته است و پديده‌‌اي نوظهور و منحصر به زمان ما نيست، ولي به‌عنوان شيوه‌اي مستقل، تا به امروز مهجور و مغفول‌ مانده و در حاشية شعر به زندگي خود ادامه داده است، به همين علت از تشخ‍ّص و برجستگي لازم بي‌بهره مانده و كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

بدون شك اگر اشعار شاعران معاصر را مرور كنيم، در آثار اكثر شاعران روزگار ما نمونه‌هايي از شعر مفهومي را با مؤلفه‌هايي كه براي اين‌گونه از شعر برشمرديم، خواهيم يافت. براي مثال نمونه‌هايي از شعرهاي احمدرضا احمدي، سيدعلي صالحي، بيژن جلالي، عمران صلاحي، فرشتة ساري و حتي شاعران غزل‌پردازي همچون حسين منزوي، سيمين بهبهاني، محمدعلي بهمني، قيصر امين‌پور و بسياري ديگر از شاعران جوان معاصر در قالب اين شيوه مي‌گنجد، چرا كه زبان شعر مفهومي به لحن طبيعي گفتار و گويش مردم كوچه و بازار بسيار نزديك است.

جاي ترديد نيست كه شهر مفهومي نيز ادامة روند تكاملي شعر نيمايي و يكي از شاخه‌هاي پربار آن است كه در آيندة نزديك در ادبيات معاصر ما به جايگاهي شايسته دست خواهد يافت.

شعر مفهومي شعري است از جنس زمان، شعري زلال، ساده، بي‌پيرايه، صميمي، بي‌ادعا و سرشار از صداي روشن مردم، و اگر ما بر اين اعتقاد و باوريم كه شعر بايد رنگ زمانه را بگيرد و مردمي شود، اين شعر مي‌تواند به‌عنوان پيشنهادهاي منطقي، انديشيده و راهگشا براي برون‌‌رفت شعر معاصر از گرداب بحران مخاطب قلمداد شود تا مردم همچون هواي تازه، ريه‌هاي خود را‌ ـ با يك نفس عميق ـ از لطافت زندگي‌بخش آن پ‍ُر كنند.

 

پي‌نوشت ها:

1ـ والري، پل. شعر و انديشة انتزاعي ـ ترجمة پريسا بختياري‌پور ـ مجلة شعر ـ سال دوم ـ شمارة دهم ـ ص 54.

2ـ مصاحبه با محمدعلي بهمني ـ مجلة شعر ـ سال يازدهم ـ شمارة 32 ـ (تابستان 82) ـ ص 64.

3‌‌ـ كتاب باران‌ ـ نخستين كتاب شعر دانشجويان ايران‌ ـ انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد ـ صص 81‌ ـ 82.

 

نتایج نظرسنجی بهترین کتاب‌های شعر و پیرامون آن در سال ۹۵

__________________________________________________________________________
نظرسنجی از اساتید، کارشناسان شعر و شاعران جوان
نتایج نظرسنجی بهترین کتاب‌های شعر و پیرامون آن در سال ۹۵



شهرستان ادب: دارد فصل سرما تمام می‌شود. آن‌که با صفاتر است، غبار از آینه‌های مکدر می‌روبد، درد و کینه‌های کهنه را دور می‌ریزد و برای تولدی دوباره و آغاز روزی نو آماده می‌شود. در واپسین روزهای اسفند و در آستانۀ بهار 96، هیأت تحریریۀ سایت شهرستان ادب، از اساتید و کارشناسان حوزۀ شعر و همچنین شاعران جوان، دعوت کرد که در نظرسنجی کتاب شرکت کنند. البته عدم دسترسی به برخی از شاعران نامی و توانمند، فرصت نظرخواهی از ایشان را گرفت. به هر روی، این نظرسنجی با ذکر دو پرسش مطرح شد، که در ادامه پاسخ این شاعران آمده است.
لازم به یادآوری‌ست، هرچند پرسش ما پیرامون کتاب «شعر» برای این عزیزان طرح شد، اما برخی در کنار کتاب‌های شعر، کتاب‌هایی در حوزۀ ادبیات داستانی یا با مضامین دینی معرفی کردند. ضمناً چون برای برخی انتخاب بهترین کتاب دشوار بود، از هیچ کتابی نام نبردند یا برخی بیش از یک کتاب را به عنوان بهترین کتاب‌ها ذکر کردند.

1. بهترین کتابی که در سال 95، در حوزۀ شعر مطالعه کردید، چه کتابی بود؟

غزل تاج‌بخش: دختر مینیاتوری بودم (شیما احمدی شهسواران)، جدایی همین است (باران بیگی)، آهوی ناتمام (سینا بهمنش)، گزینۀ اشعار فاضل نظری، بانگ نی (هوشنگ ابتهاج)، حالا پشت صحنه (محمدتقی حرآبادی)

قربان ولیئی: شعلۀ آواز (مثنوی‌های بیدل دهلوی)

عبدالرحیم سعیدی‌راد: پاپ نامه (سعید کریمی)

مصطفی محدثی‌خراسانی: فواره‌ها، تقویم تنهایی، شرح بت‌پرستی‌ها (هر سه از علیرضا سپاهی لائین)

مهدی جهاندار: صیادان معنی (محمد قهرمان)

غلامرضا طریقی: مجموعۀ آثار مهدی اخوان‌ثالث

مریم جعفری‌آذرمانی: غزلیات شمس تبریزی

پروانه نجاتی: شرح مثنوی مولوی شش دفتر اول (کریم زمانی)

راضیه رجایی: خبرهای خوب (مریم کرباسی)

علی‌محمد مؤدب: عدم (محمود حبیبی‌کسبی)، دوشنبه‌های کوهی (سیده‌تکتم حسینی)، باغ وحش (افسانه غیاثوند)، تسکین (رسول پیره)، پری‌خوانی (امیرحسین اللهیاری) {و کتاب‌های دیگری که دقیق خاطرم نیست}

محمدجواد آسمان: تخیلات (دیوان فارسی نعیم فراشری، شاعر ملّی جمهوری آلبانی)

عالیه مهرابی: جلسه شعر (دکتر اسماعیل امینی)

مریم کرباسی: غزلیات سعدی

مطهره عباسیان: ریشه در ابر، ساده با تو حرف می‌زنم (هر دو از محمدرضا عبدالملکیان)

آرش شفاعی: آواز کرگدن (لیلا کردبچه)

زهرا محدثی‌خراسانی: موسیقی نواحی جان (قربان ولیئی)

مریم آریان: تابستان عاشقان (محمود درویش ترجمۀ عبدالرضا رضایی‌نیا)

الهام عمومی: ایمان بیاورید به تمدید فصل سرد (غلامرضا طریقی)

نغمه مستشارنظامی: ناشناسنامه (مرضیه فرمانی)

سودابه مهیجی: هفت پیکر (نظامی)

فاطمه نانی‌زاد: کتاب (فاضل نظری)

سیدوحید سمنانی: گاهی حواست نیست (علی داودی)

محمدمهدی شفیعی: گزیده غزلیات بیدل دهلوی (محمدکاظم کاظمی)

سمانه عابدینی: دیوان مهدی اخوان‌ثالث

حسن صنوبری: دیوان الامام علی(علیه السلام)

محمدحسین نجفی: آینه‌های ناگهان (قیصر امین‌پور)

فاطمه هاوشکی: دربارۀ تو (میلاد عرفان‌پور)

حامد محقق: کاخ (مجید سعدآبادی)

حمیدرضا کسرایی: انوار معرفت (علی آهی)

نیلوفر بختیاری: غزل هزارۀ دیگر (محمدسعید میرزایی)

احمدرضا رضایی: دربارۀ تو (میلاد عرفان‌پور)

حسین سامانی: کولی و نامه و عشق (سیمین بهبهانی)

المیرا شاهان: قرار (سعید پورطهماسبی)

هدیه طباطبایی: دست‌خون (علی‌محمد مؤدب)

الهام عظیمی: قرار (سعید پورطهماسبی)

محمدامین اکبری: نسخۀ اقدم (دکتر مظاهر مصفا)

 

2. کتاب‌های شعر (یا پیرامون شعر) پیشنهادی شما، برای تعطیلات نوروز 96، چه کتاب‌هایی‌ هستند؟

قادر طهماسبی (فرید): کلیات سعدی، کلیات خواجوی کرمانی، آثار سهروردی

قربان ولیئی: سیبی و دو آینه (قاسم هاشمی‌نژاد)، مفهوم عرفان (علی موحدیان‌عطار)، نیایش (فریدریش هایلر)

محمدکاظم کاظمی: بدعت‌ها و بدایع نیمایوشیج (مهدی اخوان‌ثالث)، مفلس کیمیافروش (گزیدۀ شعرهای انوری، دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، ولی به این دیری (سمانه کهرباییان)، فواره‌ها، تقویم تنهایی، شرح بت‌پرستی‌ها (هر سه از علیرضا سپاهی لائین)، حریم سایه‌های سبز (مجموعه مقالات مهدی اخوان ثالث)

حمیدرضا شکارسری: اقلیماه (کبری موسوی‌قهفرخی)، اوراسیا (مانی معینی)، دنیا دنیایی که می‌گویند (شراره کامرانی)، راویه (مریم جعفری آذرمانی)، کنار تو ایفل ژست می‌گیرد (محمدحسین ابراهیمی)

مصطفی محدثی‌خراسانی: موسیقی نواحی جان و مجموع پریشانی (هر دو از قربان ولیئی)

عبدالرحیم سعیدی‌راد: کودکی‌های ماه (عبدالرحیم سعیدی‌راد)، باغ وحش (افسانه غیاثوند)، اشاره (مرتضی حیدری‌آل‌کثیر)، غریبه‌ای به غریبۀ دیگر (مجید سعدآبادی)، بنیاد ترانه (علی کمارجی)

مریم جعفری‌آذرمانی: شرح غزلیات سعدی (فرح نیازکار)، مدرنیسم و پسامدرنیسم در رمان (گزینش و ترجمۀ حسین پاینده)، از سعدی تا آراگون {تأثیر ادبیات فارسی در ادبیات فرانسه} (جواد حدیدی)، مجموعۀ تاریخ هنر (ترجمۀ حسن افشار)، صحیفه‌های زمینی (نورتراپ فرای؛ ترجمۀ هوشنگ رهنما)

مهدی جهاندار: نهج‌البلاغه (امام علیعلیه السلام)، پنجره‌های تشنه (مهدی قزلی)، کفش‌های مکاشفه (احمد عزیزی)، شیعه‌نامه (شهید محمدرضا آغاسی)، رودخوانی (محمد مهدی سیار)

غلامرضا طریقی: هزارۀ دوم آهوی کوهی (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، کلیات حسین منزوی، کاغذ باد (سیدرضا محمدی)، دربارۀ عشق (مارتا نوسباوم، ترجمۀ آرش نراقی)، از پنجره‌های زندگانی (محمد عظیمی)

علی‌محمد مؤدب: نسخۀ اقدم (دکتر مظاهر مصفا)، مجموعه آثار احمد عزیزی، چمدان‌های قدیمی (علیرضا قزوه)، غزل زندگی کنیم (محمدعلی بهمنی)، گاهی حواست نیست (دکتر علی داودی)

محمدجواد آسمان: حرف‌های همسایه (نیما یوشیج)، شعر و شناخت (دکتر ضیاء موحد)، بلاغت تصویر (دکتر محمود فتوحی)، حبسیه در ادب فارسی (دکتر ولی‌الله ظفری)، لال حرف‌های آخر (آزاده طاهایی)

فریبا یوسفی: خانه‌اى که در آن زاده شدیم (مجموعه‌شعرهاى خواهران برونته)، موسیقى نواحى جان (قربان ولیئى)، ولى به این دیری (سمانه کهرباییان)، سیرى در شعر جهان

آرش شفاعی: صدای زنگ در می‌آید (سارا محمدی‌اردهالی)، صدای محزون موزیک در هدفون (جواد گنجعلی)، دلقک در باران (محمدباقر کلاهی‌اهری)، غزل هزارۀ دیگر (محمدسعید میرزایی)، بیایید شعر بگوییم (انسیه موسویان)

افسانه غیاثوند: دلقک و شاعر دربار (اسماعیل امینی)، چه تنهاست ماه (حمیدرضا شکارسری)، قرار (سعید پورطهماسبی)، عاشقانه‌های پسر نوح (محمدعلی مؤدب)، غروب پابه‌ماه (کبری موسوی‌قهفرخی)

عالیه مهرابی: نوآوری‌های شعر معاصر (دکتر کاووس حسنلی)، رصد صبح (محمدکاظم کاظمی)، گل‌نفسی‌ها (دکتر محمدعلی مجاهدی)، از نتایج سحر (دکتر محمدرضا سنگری)

مریم کرباسی: ده شاعر انقلاب، رصد صبح، روزنه (هر سه از محمدکاظم کاظمی)، نبضم را بگیر، همهمه بودن دارد (منیژه آرمین و فاطمه ابراهیمی)، جاودانه زیستن، در اوج ماندن (بهروز جلالی)

مریم آریان: درآمدی بر چارچوب (امیرحسین نیکزاد)، از زبان‌شناسی به ادبیات (کورش صفوی)، نقد شعر معاصر عرب (نازک‌الملایکه)، رفتارشناسی شعر مفهومی (رضا اسماعیلی)، وزن شعر فارسی (دکتر ناتل خانلری)

پونه نیکوی: ظرافت جوجه‌تیغی (موریل باربری)، مجمع‌الجزایر گولاگ (سولژنیتسین)، تذکره‌الاولیا (عطار نیشابوری)، نوشته بر دریا (ابوالحسن خرقانی، محمدرضا شفیعی کدکنی)، بار دیگر شهری که دوست داشتم (نادر ابراهیمی)

محمدرضا وحیدزاده: نیست‌انگاری در شعر معاصر (یوسفعلی میرشکاک)، قرار (سعید پورطهماسبی)، واژگان واژگون (محمدرضا طهماسبی)، شعر و همزبانی (رضا داوری‌اردکانی)، عشق با پاهای چوبین (گونتر گراس، ترجمۀ علی عبداللهی)

فاطمه هاوشکی: در عشق زنده بودن (گزیده غزلیات شمس، دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، بلاغت تصویر (دکتر محمود فتوحی)، رستاخیز کلمات (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، تاریخ بیهقی (دکتر خلیل خطیب‌رهبر)، جلسه شعر (دکتر اسماعیل امینی)

طیبه‌سادات ثابت: غم‌های قلابی (شاهین رهنما)، قطار ساعت هفت (جواد کلیدری)، شعر زنان جهان (ترجمۀ فریده حسن‌زاده)، خبرهای خوب (مریم کرباسی)

راضیه رجایی: موسیقی شعر (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، کلیات قیصر امین‌پور، گزیدۀ شعر حسین منزوی، روزنه (محمدکاظم کاظمی)، گنجشک و جبرییل (سیدحسن حسینی)

مطهره عباسیان: خواب ارغوانی (دکتر گرمارودی)، جای دندان پلنگ (یوسفعلی میرشکاک)، سکتۀ ملیح و هی شعر تر انگیزد (هر دو از سعید بیابانکی)

امید مهدی‌نژاد: قاف (ویرایش یاسین حجازی)، خاطرات حسنعلی‌خان مستوفی (ابوالفضل زرویی نصرآباد)

انسیه موسویان: صدای زنگ در آمد (رؤیا شاه حسین زاده)، من، پرندۀ کوچک و زنگوله (کانه کو میسوزو، ترجمۀ بهنام جاهدزاده)، زندگی با دور تند (زیتا ملکی)، وای اگر دم داشتم (مریم هاشم‌پور)، قچ قچ (طیبه شامانی)

زهرا محدثی‌خراسانی: مطالعۀ نوروز، با چراغ و آینه (مجموعه‌مقالات دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)

حامد محقق: حسین علی (م. مؤید)، سنگچین (سعید بیابانکی) گل‌ها همه آفتاب‌گردانند (قیصر امین‌پور)، آستانه (محمد غفاری)، ترنم داودی سکوت (قربان ولیئی)، عشق علیه‌السلام (علیرضا قزوه)

نغمه مستشارنظامی: کلیات عطار نیشابوری، قول می‌دهم خوب می‌شوم (زهره زارعی)، Modern Poetry of Iran

سودابه مهیجی: حریم سایه‌های سبز (مهدی اخوان‌ثالث)، عطا و لقای نیما یوشیج (مهدی اخوان‌ثالث)، حرف‌های همسایه (نیما یوشیج)

فاطمه نانی‌زاد: گل‌نفسی‌ها (محمدعلی مجاهدی)، دست‌خون (علی‌محمد مؤدب)، موسیقی نواحی جان (قربان ولیئی)، خبرهای خوب (مریم کرباسی)

الهام عمومی: از پنجره‌های بی‌پرنده (علیرضا بدیع)، در کوچه‌باغ‌های نشابور (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، بارون و بارفتن (خسرو احتشامی‌هونه‌گانی)، شور خدا (ابوالقاسم پرتو)، حمد و ثنا و ذکر خدا در شاهنامه (محمدحسین پاپلی‌یزدی)

سمانه عابدینی: دو جلد از زبان‌شناسی به ادبیات - نظم و نثر - (کوروش صفوی)، موسیقی شعر (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، صور خیال (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، اسرار البلاغه (عبدالقاهر جرجانی به ترجمه جلیل تجلیل)، تاریخ اساطیری ایران (ژاله آموزگار)

محمدمهدی شفیعی: نماشم (مرتضی امیری‌اسفندقه)، یلدا (سعید بیابانکی)، حق‌السکوت (محمدمهدی سیار)، نامه‌های ننوشته (عباس چشامی) تار و پود (سیدمهدی موسوی)

حسن صنوبری: انگیزۀ نیکسون‌کشی و جشن انقلاب شیلی (پابلو نرودا)، باغ وحش (افسانه غیاثوند)، خبرهای خوب (مریم کرباسی)، بامعرفت‌ها (ابوالفضل زرویی نصرآباد)، حریم سایه‌های سبز (مهدی اخوان‌ ثالث)

حمیده‌سادات غفوریان: بوستان سعدی، دیوان مهدی اخوان‌ثالث، اسماعیل (رضا براهنی)، کلاغ (محمدباقرکلاهی‌اهری)، یوزپلنگانی که با من دویده‌اند (بیژن نجدی)

احمدرضا رضایی: چهل کلید (بیژن ارژن)، پیاده‌ها (امید مهدی‌نژاد)، شیعه‌نامه (محمدرضا آقاسی)، آینه در آینه (گزینش اشعار ابتهاج، دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، اشعار ناصرخسرو قبادیانی

عصمت زارعی: صبح بنارس (علیرضا قزوه)، دست‌خون (علی‌محمد مؤدب)، آن صبح پرنیانی (مهرداد اوستا)، تنهایی من زنی جوان است هنوز (رقیه ندیری)، بیدل، سپهری و سبک هندی (سیدحسن حسینی)

حسین سامانی: بوی جوی مولیان (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، هفتاد سنگ قبر (یدالله رؤیایی)، سفر در مه (تقی پورنامداریان)، گفتگویی با زن مصلوب (یوسفعلی میرشکاک)، مترسک عاشق چشمان زاغ است (علیرضا رجبعلی‌زاده)

سیدوحید سمنانی: صیادان معنی (محمد قهرمان)، سبک شناسی (دکتر محمود فتوحی)، حافظ‌نامه (استاد خرمشاهی)، فن شعر ارسطو (ترجمۀ دکتر عبدالحسین زرین‌کوب)، دخیل هفتم (محمد رودگر)

نیلوفر بختیاری: گزیده ادبیات معاصر (شرح و تحلیل گزیده شعر نو، سیروس شمیسا)

هدیه طباطبایی: دست‌خون (علی‌محمد مؤدب)، گاهی حواست نیست (علی داودی)، ورمشور (مرتضی امیری‌اسفندقه)، خبرهای خوب (مریم کرباسی)، شاید به جا آوردی (وحیده احمدی)

الهام عظیمی: ادبیات در مخاطره (تزوتان تودوروف)، پیاده آمده بودم (محمدکاظم کاظمی)، نوشداروی طرح ژنریک (سیدحسن حسینی)، عاشقانه‌های پسر نوح (علی‌محمد مؤدب)، خبرهای خوب (مریم کرباسی)

المیرا شاهان: موسیقی شعر (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)، زیر سر کوه (فاطمه هاوشکی)، باغ وحش (افسانه غیاثوند)، سلام بر حیدر بابا (شهریار، ترجمۀ منظومِ حسن شادبه به زبان فارسی)، کلیات رهی معیری

حمیدرضا کسرایی: جامی ز خمخانۀ دل (سیدعلی خامنه ای)، اگر کشتند، چرا... (جواد حیدری)، جرس فریاد می‌دارد، بربندید محمل‌ها (جواد هاشمی و میثم کریمی)، سادات ببخشند (احمد علوی)، سه نقطه (علی‌اکبر لطیفیان)

محمدحسین نجفی: سر کوه بلند (مهدی اخوان‌ثالث)، پیشگامان شعر فارسی (محمدرضا ترکی)، حرف‌های همسایه (نیما یوشیج)، ارسطو و فن شعر (دکتر عبدالحسین زرین‌کوب)، حالات و مقامات م. امید (دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی)

محمدامین اکبری: غزلیات و گلستان سعدی، دیوان حافظ، غزل برای گل آفتابگردان (دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی)، گزیده غزلیات حسین منزوی، این حلۀ تنیده ز دل {قصیده از بهار تا به امروز} (عزت‌الله فولادوند)

به نظر می‌رسد، حتی اگر دسترسی به برخی از کتاب‌های فوق برای علاقمندان به حوزۀ شعر در تعطیلات نوروز ممکن نبود، مجموعۀ معرفی شده، لیست خوبی برای خرید در نمایشگاه کتاب اردیبهشت 96 باشد.

(المیرا شاهان)

 

شهرستان ادب، 28 اسفند 1395

http://shahrestanadab.com/Content/ID/6902/

شاعران انقلاب: غلامرضا شکوهی

_____________________________________________________________________________________

شکوهِ غزل آیینی

رضا اسماعیلی در یادداشتی ضمن گرامیداشت مرحوم «غلامرضا شکوهی» از وی به عنوان «شکوه غزل آیینی کشور» یاد کرده و می‌گوید: «شکوهی» به ندای دل عاشقش گوش می‌داد و به سفارش جان صادقش شعر می‌سرود.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس؛ رضا اسماعیلی شاعر کشورمان در گرامیداشت یاد و خاطره مرحوم غلامرضا شکوهی غزلسرا یادداشتی نوشته که در ادامه تقدیم می‌شود.

به نام خدا

شکوهِ غزل آیینى

مُحرّم و صفر سال گذشته که برای داوری «شعر عاشورایی» با استاد شکوهی تماس گرفتم و آن بزرگمرد با بزرگواری تمام پذیرفت، هرگز فکر نمی‌کردم با گذشت کمتر از یک سال، خبر پر کشیدن آن طاووس هزار جلوه شعر آیینی را بشنوم و دریغ گوی او باشم! هر چند این خبر برای من که از هم نفسی و همسایگی او به خود می بالیدم و از زمزمه غزل های روح نوازش، سرمشق عشق و روشنی می گرفتم، تلخ و جانکاه است، ولی برای روح پر فتوح او که مرغ خوشخوان باغ ملکوت بود، این تولد دوباره که از «اصل» و «وصل» خبر می دهد، خبری خجسته و فرخنده است. و به راستی نیز آزادی از قفس تن برای مردان خدا، همواره خبری خیر و خجسته است، چنان که حضرت مولانا می فرماید:

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند بهر تنم

غلامرضا شکوهی، شکوه غزل آیینی بود. ادیب و سخنور روشن اندیش و دقیقه یابی که مجهز به دانش و بینش ادبی و دینی بود و در طول نیم قرن شاعری، شیوه تعامل و سلوک شاعرانه و عاشقانه با کلمات را آموخته بود.

شکوهی از تبار شاعرانی بود که سر بر آستان جانان داشت و از جان و جهان روحانی خود سفارش می‌گرفت. او در خلوت روحانی خویش، فارغ از های و هیاهوی جشنواره‌ها و کنگره‌ها، تنها به ندای دل عاشقش گوش می‌سپرد و به سفارش جان صادقش شعر می‌سرود. او شعر سرودن برای بزرگان دینی را، رسالت ذاتی یک شاعر مسلمان می دانست، و همواره بر این باور و اعتقاد مقدس پای می‌فشرد، و با افتخار در این راه گام بر می داشت. او بر این اعتقاد و باور بود که شاعر آیینی باید روزنه ای به جان کلمات پیدا کند و به مدد «دانش و بینشی» عمیق و اجتهادی پیامبرگونه، در سیر و سلوکی عاشقانه و کشف و شهودی عارفانه، با جانِ کلمات به «سماع» برخیزد و از ژرفای اقیانوس کرانه ناپدید واژگان و کلمات، به استخراج گوهرهای ناب معنا دست یازد.

غزل های دینی و آیینی آن ادیب جان آگاه و مهرپرور، به خاطر سلامت مضمون، برخورداری از جوهر اندیشه، حکمت و معرفت دینی، و همچنین آراستگی به زیورهای کلامی، سرمشق خوبی برای نسل شاعران آیینی این روز و روزگار است. شعری به تمام معنا اصیل، فاخر، سرشار از تازگی و طراوت، و به دور از کژتابی های اعتقادی و آسیب ها و انحرافات بعضی از شعرهای آیینی امروز ما.

هر چند فقدان آن شاعر کمال کیش و جمال اندیش برای جامعه ادبی ما، خسرانی بزرگ است، ولی از آنجا که ما بر این باوریم که «هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق»، با حفظ میراث شاعرانه اش، نام و یادش را بر سینه زمانه ی فراموشکار داغ می زنیم و با زمزمه غزل های آسمانی اش، راه روشنش را پاس می داریم. با آرزوی آمرزش و آرامش برای شکوهی عزیز که به راستی «شکوه شعر آیینی» بود، به عنوان حُسن ختام، غزلی رضوی از او را با هم زمزمه می کنیم:

مضمون بـــکر غیـــر تو پیــدا نمی‌کنم
تا مدح توست، لب به سخن وا نمی‌کنم

معنای پاک اسم تو در هیچ واژه نیست
مــن با پیاله دست به دریــا نمـی‌کنم

در وصفت آستین سخن را به هیچ روی
صد سینه حـــرف دارم و بـالا نمی‌کنم

آنـقدر سـر بلنــد بر ایـــوان نشستـه‌ام
کز خانـه هم به جــز تو تمـاشـا نمی‌کنم

من ذره‌ام که خانه خورشید خویـش را
از هیچ کس به جــز تو تقاضــا نمـی‌کنم

ای گنبد همیشه مُطهر به عطــر اشک!
جــز در حــریم کوی تو مــاوا نمـی‌کنم

در آستان بخشش تو چون حضور شمع
جز با سرشک و شعله مدارا نمی‌کنم

نامم اگر «غلامرضا» هست خویش را
بــا نـــردبان اسم تــو بـــالا نمـی‌کنم

 

خبرگزاری فارس، جمعه 13 مرداد 1396

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960513000202

 

شاعران انقلاب: محمدحسین بهجتی(شفق)

__________________________________________________________________________

به انگیزه گرامیداشت یاد و نام شاعر پارسا و دین مدار انقلاب ، زنده یاد محمد حسین بهجتی ( شفق )

پرده بردار که رخسار تو دیدن دارد

می خواهم نام شاعری زلال و روشن را در گوش جان شما زمزمه کنم ، شاعری که نام بلندش تداعی کننده سرودهای با صلابت انقلابی و غزل های دل نواز آیینی است. شاعری تقوا منش و روحانی تبار که نامش برای نسل انقلاب ، نامی خاطره انگیز و در خور تکریم و احترام است : محمد حسین بهجتی اردکانی ، متخلص به « شفق » . 

پرده بردار که رخسار تو دیدن دارد

ناز بفروش که ناز تو خریدن دارد

همچو گل خنده زنان راز محبت کن فاش

قصه ی عشق ز لعل تو شنیدن دارد

بر سر چشمه گهرپرور من پای بنه

که لب چشمه سهی سرو دمیدن دارد

نیست عیب ار که چو گل چاک کنم جامعه از آنک

مستی و عشق و جنون جامه دریدن دارد

از تماشای تو بی پرده چه غوغا خیزد ؟

تو که در پرده رخت این همه دیدن دارد  ( 1 )

     حجت الاسلام بهجتی ، فرزند کویر بود و همنشین سخاوت آسمان . شاعری که هم لهجه ی عطش و باد و بیابان و خورشید بود ، و طلایه دار « امید » . شاعری زخم نشان و درد آشنا که همزاد انقلاب بود و از آفتاب می سرود . او با طلوع خورشید پر فروغ انقلاب اسلامی ، با ایمانی کامل  و عزمی جزم ، به همدلی و همراهی با انقلاب  و رهبری آن پرداخت و در دو سنگر « فقاهت » و « شعر »  پاسداری از انقلاب  و دستاوردهای آن را وجهه همت خویش قرارداد. ( 2 )

     مخمس « رهبر آزادگان » در زمره اولین شعرهایی بود که استاد شفق بعد از آزادی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ( قدس سره الشریف ) و در لحظه بازگشت ایشان به قم سرود  که با هم فرازی از آن را می خوانیم :

رهبر آزادگان ز حبس آزاد شد

ز مقدمش جان و دل با طرب و شاد شد

خرمن اندوه و غم چو کاه بر بادشد

فضا پر از نور شد طبیعت آباد شد

ز آفتابی که شب در دل ظلمت دمید

ز موجِ شور و نشاط به لرزش آمد زمین

شادی عشق و امید برق زد از هر جبین

چو یوسفِ خویش دید ملّت اندوهگین

گرفت اطراف او چو حلقه گرد نگین

ز دلخوشی جامه را چو غنچه بر تن درید

پیمبر صلح و داد قائد آزادگی است

به نهضت دینی‌اش همیشه آمادگی است

مکن عجب کاین صفات در او خدادادگی است

بهر ستم‌کش همی شیوه‌اش افتادگی ات

و ز پی اهل ستم ، بود عذابی شدید ( 3 )

از دیگر سروده های انقلابی استاد شفق ، شعری نیمایی در رثای شهدای راست قامت حماسه ی جاودان پانزده خرداد است ، شعری با عنوان « خون های جوشان » که برای تجدید خاطره این سروده تاثیر گذار را با هم زمزمه می کنیم :

 افق امروز چرا سرخ‌تر است

سینه‌اش خونین است

می‌خراشد رخ و خون می‌ریزد

دامنش رنگین است

یارب این منظره چیست؟

راستی این بر و این بوم سیه، ایران است؟

پس چرا ویران است

این همان کشور آباد کهن‌سال بود؟

راستی بیشه شیران است این؟

پرورشگاه دلیران است این؟

نه، نه، نه!

کو شکوه جمشید؟

کو جلال ابدیت که بر آن می‌زد موج؟

چه شد آن کاخ که زنجیر عدالت می‌داد

زینت ایوانش؟

صبح می‌تافت به هر کنگره آن خورشید

بوسه می‌داد به خاک در آن نور امید

چه شد آن فرّ و شکوه؟

دیگر آن ایران نیست

محبسی ویران است

وین سیه سقف سپهر

سقف بشکسته این زندان است

ملتی پای به زنجیر و اسیر

اندر آن می‌نالند

این افق نیست که بینی از دور

گرد این حبس، حصاریست بلند

که ز خون شهدا

جابجا قرمز و خون‌آلود است

وه که این صحنه چه درداندود است

دیگر این ایران نیست

کوره‌ای سوزان است

که در این کوره شب و روز هزاران مظلوم

بی‌گنه می‌سوزند

بام این کوره و دیوار و درش شده چون قیر سیاه

بس که آه

از دل سوخته برمی‌خیزد

این یکی دره پرفریاد است

مرکز بیداد است

یا که کشتار گهی خونبار است

که در آن نسل جوان قربانی است

نه... بخشید مرا

که در این کشور ما آزادیست!

همه جا آبادیست!

می‌زند موج ببام و در و دیوارش عدل

این شرف او را بس!!

دیگر آزادی از این بالاتر؟!

که شوند آن همه استاد، اسیر

یا شود رهبر آزاد و دلیر

گاه زندانی و گاهی تبعید

نازم آزادی را!

که کند حکم به اعدام گروهی دیندار!

کار از این بهتر چیست؟

این عدالت نبود؟

کاین همه مردم بی‌اسلحه را در یک روز

به مسلسل بندند

این تمدن نبود؟!

که هزاران نفر از دست ستم بی‌تقصیر

همه در خون غلطند

الحق انصاف این است!

قابل تحسین است!

افق امروز ملال‌انگیز است

می‌خراشد رخ و خون می‌ریزد

در غم پانزده خرداد است

تا ابد ننگ از این حادثه برمی‌خیزد

نرود هیچ ز یاد

خون زند جوش هنوز

در تن پاک شهیدان غیور

خون آن مردم آزاد نیفتد از جوش

آری این شعله نگردد خاموش

هرگز آرام نگیرد این موج

تا ز بن برنکند ریشه بیداد سیاه

به امید آن روز... ( 4 )

و اما سابقه ی آشنایی ادبی من با شاعر دین محور و رسالت مدار انقلاب استاد محمد حسین بهجتی ( شفق ) ، به دهه ی اول انقلاب بر می گردد .روزهایی که نهال تازه رسته ی  شعر انقلاب  ، زیر خیمه ی  «حوزه ی اندیشه و هنر اسلامی » - حوزه ی هنری فعلی -  در حلقه ای از شاعران جوان مسلمان در حال بالیدن بود و اولین نمونه های شعر ارزشی انقلاب در جلسات این حلقه ی متعهد  و توسط شاعرانی چون : گرمارودی ، صفارزاده ، سیمیندخت وحیدی ، سلمان هراتی ، نصرالله مردانی ، سید حسن حسینی ، قیصر امین پور و ... مورد نقد و بررسی قرار می گرفت .

شعرهای استاد شفق را آن روزهای خاطره انگیز من  در لابلای صفحات ادبی نشریاتی همچون : پیام انقلاب ، امید انقلاب ، شاهد ، عروة الوثقی ، سوره ، و ویژه نامه های ادبی روزنامه هایی چون « جمهوری اسلامی » می خواندم و بر استواری و ثابت قدمی این شاعر روشن اندیش  در مسیر پاسداری از آرمان ها و دستاوردهای  انقلاب اسلامی آفرین می گفتم .

اگر اشتباه نکنم ، در یکی از شماره های مجله پیام انقلاب بود که برای اولین بار غزل پر شورعاشورایی زیر را از استاد شفق خواندم و بسیار متاثر شدم :

عالم از شور تو غرق هیجان است هنوز

نهضت‌ات مایه الهام جهان است هنوز

بهر ویرانی و نابودی بنیان ستم

خون جوشان تو چون سیل، دمان است هنوز

در فداکاری مردانه‌ات ای رهبر عشق

چشم ایام به حیرت نگران است هنوز

کربلای تو پیام آور خون است و خروش

مکتب‌ات راهنمای همگان است هنوز

تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست

از قیام تو پیام تو عیان است هنوز

همه ماه است محرم، همه جا کرب و بلاست

در جهان موجب جهاد تو روان است هنوز

جاودان بینم‌ات استاده به پیکار، دلیر

«لا اری الموت» تو را ورد زبان است هنوز

باغ خشکیده دین را تو ز خون دادی آب

نه عجب گر که شکوفا و جوان است هنوز

تربت پاک تو ای اسوه آزادی و عشق

سرمه دیده صاحب نظران است هنوز

خون گرمت زند آتش به سیه خرمن ظلم

که به خون تو دو صد شعله نهان است هنوز

انقلاب تو به ما درس فضیلت آموخت

نقش اخلاص تو سرمشق جهان است هنوز

بر جبین «شفق» این لوحه گلرنگ غروب

هر شب از خون تو صد گونه نشان است هنوز

     مطالعه این شعر عاشورایی موید این نکته است که استاد شفق یکی از سرآمدان و پیشروان حوزه شعر آیینی بوده است و در سال هایی که هنوز شاعران جوان انقلاب الگوی مناسبی برای سرودن شعر مذهبی و دینی فاخر در دست نداشتند ، این شاعر آسمانی اندیش روحانی  به حکم تکلیف و بر  اساس اعتقاد و باورمندی عمیق ، دراندیشه خلق و آفرینش آثار فاخر دینی بوده است .

      پس بیایید در « پنج روزی که در این مرحله مهلت داریم » ، برای معرفی شایسته بزرگوارانی همچون حجت الاسلام شفق  به نسل امروز و نسل های آینده  ، کاری در خور و تاثیر گذار انجام دهیم .

     بر ماست که وقت را غنیمت بشمریم و تا فرصت باقی ست قدرشناس و سپاس گوی فرهیختگانی باشیم که عمر عزیز خود را وقف اعتلای فرهنگ و ادب این مرز و بوم کرده اند و در سنگر پر افتخار « فکر و فرهنگ » هویت ایرانی – اسلامی ما را پاس داشته اند. باید قدرشناس این چهره های ماندگار و اسوه های نمونه فرزانگی و اندیشه ورزی باشیم وبرای سربلندی ایران و ایرانی ، پرچم پر افتخار نامشان را بر  قله روزگار به اهتزاز درآوریم .

     البته از حق هم نباید گذشت که در سال های اخیر با برگزاری همایش هایی از قبیل « چهره های ماندگار » ، بعضی از این ارجمندان و فرهیختگان از حاشیه به متن آمده اند و به شیوه ای آبرومندانه و مطلوب به مردم معرفی شده اند که از متولیان و طراحان این حرکت فرهنگی ارزنده باید تقدیر کرد . ولی « هنوز اول عشق است » و « ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم » و تا رسیدن به نقطه مطلوب راه زیادی باقی مانده است که برای جبران این فاصله – که از خواب تا بیداری است ! – باید برنامه ریزی کرد .

 

منابع 

1 – این غزل را استاد شفق در وصف امام زمان ( عج ) سروده است .

2 – محمد حسین بهجتی اردکانی ( شفق :  1386 – 1313  اردکان ) از شاگردان امام خميني (ره) ، شاعر و امام جمعه شهرستان اردکان یزد و از نخستين شاعران انقلاب اسلامي بوده است. وی در شامگاه 29 مرداد 1386 و در سن 73 سالگی درگذشت .

 3 و 4 - خاطرات حجت الاسلام والمسلمین محمد حسین بهجتی اردکانی ( شفق ) - به کوشش : محمد قبادی – تهران - سوره مهر- 1388.

 

شاعران انقلاب: هادی منوری

________________________________________________________________________ 

نامه ای به دوست شاعرم، دکتر هادی منوری

 

من فکر می کنم

با همین کبریت

دنیا را می شود گرم کرد

چراغ ها را

خاموش کن.

 

هادی جان سلام!

        اکنون که کوچه باغ  دلم از شمیم یاد زلالت عطر آکین است، ملالی نیست. امروز«سلمان»(1) عزیز سراغ مهربانی تو را از من می گرفت. گفتم مبارک است. در روزگاری که جهان در خواب ظلمت و سیاهی دست و پا می زند، تنها با روشنی شعر می توان بر لبان آسمان لبخند خورشید را نقاشی کرد. و تو از قبیلۀ «روشنگران راهی». تذکر نام شاعر روشنی چون تو، تذکر عشق و خوبی و مهربانی ست.

     به راستی اگر شاعران نبودند...؟! چه کابوس هولناکی! دنیای بدون شعر و شاعر چه دنیای ملال انگیزی ست. دنیای بدون فردوسی، بدون مولانا، بدون سعدی، بدون حافظ، بدون بابا طاهر، بدون پروین، بدون قیصر، بدون فروغ ...، چه دنیای بی فروغی!

هادی جان!

     بیا همه ی چراغ ها را خاموش کنیم. من نیز با تو همدلم که روشنی شعر برای جهان کافی ست . بیا با لشکری از کلمات روشن، به پیشواز جمعه ای برویم که از بوی حضور دوست سرشار  است. بیا چراغ ها را خاموش کنیم، و با روشنی واژه ها «گل بر افشانیم و طرحی نو در اندازیم»: 

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

 

     شاعر! صبوری پیشه کن. نسیم دل انگیز صبح در راه است، و روزی دنیا می فهمد که ما شاعران با دست های تهی، و جیب های خالی، چه سرمایه داران بزرگی هستیم. آری، ما سرمایه داران بزرگی هستیم، و یقین دارم تو  این راز بزرگ را خوب می دانی که  بیمارانت را با واژه های روشن شعر شفا می بخشی، با نسخه ای که هیچ حکیمی نمی داند:

در این داروخانه رازی ست

که هیچ حکیمی نمی داند

سُرنگ ها را پر کن از حس شاعرانه

جهان محتاج شربت قند است

مثل عطار در نیشابور

این ضمادها را به چشمت بمال

دنیا پر نور می شود و خیام تمام تقویم های شمسی را پر می کند

با رباعیات عاشقانه

O

شاعر!جشن شاعرانگی ات مبارک.

 

پانوشت:

1 – سلمان نظافت.

 

شاعران انقلاب: عباس خوش عمل کاشانی

_________________________________________________________________________

شاعری شیرین سخن و«خوش عمل»

     جامعۀ ادبی ما «عباس خوش عمل  کاشانی» را بیشتر با صفحه شعر مجله « جوانان» می شناسند. چرا که این شاعر شیرین سخن و طناز از سال 1360 تا 1376 مسئول صفحۀ شعر این مجلۀ پر مخاطب بوده است.

     خوش عمل در سال های بعد از پیروزی انقلاب، در عرصۀ شعر و ادب حضوری فعال و تاثیر گذار داشته است. او در طول این سال ها به عنوان: شاعر، روزنامه نگار، طنزپرداز و ویراستار متون تخصصی ادبی فعالیت داشته است. مهم تر از همه، حضور معلمانۀ  وی درمجلۀ جوانان، باعث تربیت نسلی از شاعران شده است که  امروز هر یک برای خود نام و آوازه ای دارند.

     این شاعر شیرین سخن در حوزۀ شعر طنز نیز  از شاعران مطرح معاصر است که نامش با مجلۀ معروف «گل آقا» که به سردبیری زنده یاد کیومرث صابری چاپ و منتشر می شد، گره خورده است. تخلص وی در شعر طنز «شاطر حسین» است. انتخاب این تخلص شاید به نوعی ادای دین به  پدر درگذشته اش باشد که  علاوه بر افتخار مداحی اهل بیت (علیهم السلام)، کسب و شغلش شاطری بوده است.

     به یاد دارم که  این شاعر فرهیخته در سال هایی که  ویژه نامۀ ادبی «گلچرخ» به همت استاد گرمارودی در روزنامۀ اطلاعات چاپ می شد - به عنوان ضمیمۀ روزنامه - به عنوان مشاور ادبی با این ویژه نامۀ ادبی همکاری می کرد. به خاطر استقبال اهالی شعر و ادب، «گلچرخ» بعدها از روزنامه مُنفک و تبدیل به مجله ای مستقل شد.

     وی همچنین چند سالی ست که با «سایت شاعران فارسی» زبان که یکی از سایت های فعال ادبی ست همکاری دارد.

     نکته دیگری که در بارۀ شخصیت ادبی خوش عمل باید حتما به آن اشاره شود، تسلط وی بر«علم عروض » است. وی به طور اکمل با ظرایف و دقایق بحور ادبی و ارکان عروضی آشناست و برای  نسل  شاعران  جوان امروز که تشنۀ آموختن علم عروض هستند می تواند محل مراجعه باشد.

     امید آن که  بزرگانی همچون استاد خوش عمل را دریابیم و زمینۀ بهره مندی جامعه ادبی از دانش و بینش ادبی آنان را بیش از پیش فراهم کنیم. ما باید امروز قدرشناس خدمات برجستۀ «خوش عمل» ها باشیم تا نسل فردا نیز قدرشناسی از بزرگان را از ما بیاموزند و نام نیک این بزرگان را پاس بدارند – اینجنین باد.

 

شاعران انقلاب: سید عبدالله حسینی

_______________________________________________________________________

خوانش دوباره شعر«پرت و پلا به صاحبان طلا» سروده سید عبدالله حسینی : 

نهج البلاغه ، مانیفست اقتصاد اسلامی

           به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی(شاعر و پژوهشگر ادبی) در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده ، با نگاهی به سیر تکوینی و روند تکاملی شعر اجتماعی(اعتراض)، به واکاوی و تحلیل ادبی شعر «پرت و پلا به صاحبان طلا» سروده سید عبدالله حسینی  پرداخته است. این یادداشت به شرح زیر می باشد:

اگر بخواهیم به مرور تاریخچه شعر اجتماعی بپردازیم، باید به عصر مشروطه - دوره بیداری - برگردیم و به بررسی کارنامه ادبی شاعرانی چون: ملک‌الشعرای بهار، فرخی یزدی، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، نسیم شمال و ... بنشینیم. البته پیش از مشروطه نیز در شعر شاعرانی همچون مسعود سعد سلمان و ناصر خسرو رگه‌های قابل تأملی از شعر اجتماعی قابل ردیابی است.

     با انقلاب ادبی «نیما» شعر اجتماعی در روندی تکاملی قابلیت‌های بالقوه خود را به فعلیت در آورد. نیما و پیروان او همچون شاملو، فروغ و اخوان ثالث نیز در بالندگی و تشخص بخشیدن به شعر اجتماعی نقش غیر قابل انکاری داشتند که در جای خود باید به آن پرداخت، اما در این یادداشت کوتاه که به بهانه خوانش دوباره شعر «پرت و پلا به صاحبان طلا» سروده سید عبدالله حسینی قلمی شده است ، صرفاً به بررسی اجمالی شعر اجتماعی بعد از انقلاب می‌پردازیم.

شعر اجتماعی بعد از انقلاب ریشه در شعر دفاع مقدس دارد. شعر دفاع مقدس در دوره بعد از جنگ به دو شاخه تقسیم می‌شود:

1ـ شعر رسمی و سفارشی

2ـ شعر غیررسمی و خودجوش

     منظور از شعر «رسمی و سفارشی» در این دوران شعری است که به نوعی گزارش گری و تاریخ‌ نگاری می‌پردازد و فراز و نشیب‌های جنگ هشت ساله را به صورت مستند و با ذکر عملیات، مناطق عملیاتی و ادوات و ابزار نظامی و جنگی با بیانـــی آهنگین و منظوم، به روایت می‌نشیند. سفارش‌ دهندگان این‌ گونـــه از شعر معمولاً نهادها و ارگان‌های دولتــــی و نیمه ‌نظامی هستند که با دغدغه ثبت تاریخ دفاع مقدس در این وادی گام برمی‌دارند و برای ماندگاری این تاریخ پرافتخار، شاعران را به یاری می‌طلبند .

     در این گونه از شعر ما شاهد خلق آثاری هستیم که بیشتر جنبه کاربردی دارند و به اقتضای سفارشی بودن، کمتر از جوهره ناب شعری برخوردارند. مصداق شاخص این شعرها، مثنوی‌های سرداران است که به انگیزه برپایی کنگره سرداران شهید به شاعران انقلاب سفارش داده می‌شود. ولی از حق نباید گذشت که هرچند زبان شاعران در این مثنوی‌ها در پاره‌ای از موارد به ناگزیر و به ضرورت، به تاریخ‌نگاری و گزارشگری باز می‌شود، ولی در مجموع، فرازهای شاعرانه و درخشان در این آثار کم نیست، چرا که سرایندگان این مثنوی‌ها، شاعرانی از نسل اول و دوم انقلابند که کارآمدی و توانمندی خود را در عرصه شعر با صلابت و حماسی دفاع مقدس به اثبات رسانده‌اند . به عنوان نمونه، بخشی از مثنوی «عبور از صاعقه»، سروده شاعر متعهد و توانمند انقلاب «حسین اسرافیلی» را از مجموعه مثنوی سرداران با هم زمزمه می‌کنیم:

 

کجایید خوبان گلچین شده؟

که از خونتان عرش آذین شده

کجایید ای سروهای بلند؟

به طوف شما، جنگل احرام بند

چه کردید با صخره و کوهسار؟

هلا، ماه و خورشیدتان وام‌دار!

شفق شرمگین از شط خونتان

فلق، لیلی‌آوای مجنون‌تان

هلا! عاشقان جگر سوخته

بر آتش زده، بال و پَر سوخته!

چه گفتید با زخم در کارزار؟

که شد آفتاب این چنین شرمسار!                                           

(حسین اسرافیلی، عبور از صاعقه، ص58)

 

     در شاخه دوم شعر دفاع مقدس بعد از جنگ (شعر غیررسمی و خودجوش)، کم‌ کم شاهد پیدایش و شکل‌گیری جریانی هستیم که بعدها توسط منتقدین و کارشناسان ادبی «شعر حسرت و اعتراض» نام می‌گیرد. شعرهایی که ذیل این عنوان قرار می‌گیرند، عموماً شعرهایی با مضامین تند سیاسی و اجتماعی هستند که در آنها شاعر، افق نگاه خود را به سراسر مرز ایران گسترش داده و به تحلیل شرایط فرهنگی ـ سیاسی بعد از جنگ پرداخته است .

     شعر شاعران این دوره شعری است که در میدان جنگ «فقر و غنا» و در زمانه کمرنگ شدن ارزش‌های انقلاب، اعلام موجودیت می‌کند. شعری حیرت‌زده، پرخاشگر و معترض. معترض به استحاله فرهنگی، معترض به تبعیض و نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی، معترض به احیای فرهنگ سرمایه‌سالاری و افزایش فاصله‌های طبقاتی در جامعه، معترض به اشرافی‌گری و تجمل‌گرایی، معترض به خاموشی و فراموشی مردان جبهه و جنگ و بازماندگان شهدا و...

     بدیهی است که شعری از این جنس، چندان مورد استقبال و توجه مسئولان و متولیان امر قرار نمی‌گیرد، مسئولانی که خود در به وجود آمدن این وضعیت و دامن زدن به آن، بی‌تقصیر نیستند! ولی علی‌رغم بی‌اعتنایی و سکوت مسئولان، این‌گونه از شعر به خاطر برخورداری از ویژگی‌هایی چون سادگی، صداقت، صراحت، جسارت و همزبانی با مردم، شدیداً مورد استقبال عمومی قرا می‌گیرد و مردم بر پیشانی آن مٌهر تأیید می‌زنند. همین توجه و استقبال عمومی باعث می‌شود که شاعران این‌گونه شعرها، با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری در این عرصه گام بردارند و برای واگویه دردهای اجتماعی و ترجمان زخم‌های نسل جبهه و جنگ، از یکدیگر سبقت بگیرند.

     در واقع شاعرانی که بعد از جنگ با این رویکرد به سرودن شعر پرداختند، شاعران آرمانگرایی بودند که با شاخک‌های حساس خود، صدای بازگشت ابتذال و انحطاط را می‌شنیدند و با توسل به این شگرد می‌خواستند جامعه را از فرو افتادن در باتلاق «روزمَرگی» ‌و «روزمَرِه گی» برهانند و آن را همچنان در صراط مستقیم آرمان‌گرایی و رسالت‌مداری به پیش ببرند. شاعرانی چون: سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور، محمد رضا عبدالملکیان، علیرضا قزوه، سیدضیاالدین شفیعی و ...

     «قیصر امین‌پور» جزو نخستین گروه از شاعرانی بود که در دوره انفعال، از معبر «مقاومت مثبت»‌ زبان به اعتراض گشود و زنگ خطر ظهور پدیده «روزمره گی»‌ را زیر گوش فطرت خواب‌آلوده جامعه به صدا درآورد. قیصر، ما را دیگربار به «خویشتن خویش» ارجاع داد تا در فتنه‌خیز حوادث و آوار ناکامی‌ها و نامرادی‌های اجتماعی، هویت انسانی خویش را از یاد نبریم؛ زندگی را لب طاقچه «عادت» به فراموشی نسپاریم و سرنوشت خود را به «هرچه باداباد» پیوند نزنیم، تا روزی در رهگذر لحظه‌های تکراری، ناممان در ستون «تسلیت‌»ها برای آیندگان به یادگار بماند!

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال‌های استعاری

لحظه‌های کاغذی‌ را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی‌های اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های روبه پایین

سقف‌های سرد و سنگین، آسمان‌های اجاری

با نگاهی سرشکسته، چشم‌هایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی‌های خمیده، میزهای صف کشیده

خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری

عصر جدول‌های خالی، پارک‌های این حوالی

پرسه‌های بی‌خیالی، نیمکت‌های خماری

رونوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم

شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد، باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث

در ستون تسلیت‌ها، نامی از ما یادگاری!

 

     یکی از شاخص‌ترین شعرهایی که در آن روز و روزگار به خاطر برخورداری از همین ویژگی‌ها گُل کرد و مورد استقبال عمومی قرار گرفت. شعر «مولا، ویلا نداشت» سرودۀ شاعر دردآگاه «علیرضا قزوه» بود که بعدها به همراه تعدادی دیگر از شعرهای اجتماعی ـ سیاسی او در مجموعۀ «از نخلستان تا خیابان» به دست چاپ سپرده شد. در اینجا برای تجدید خاطره، بخشی از این شعر ارزنده و تأثیرگذار را با هم می‌خوانیم:

بیا به آفتابی نهج‌البلاغه برگردیم

چرا نهج‌البلاغه را جدی نمی‌گیریم؟

مولا، ویلا نداشت

معاویه کاخ سبز داشت

پیامبر به شکمش سنگ می‌بست

امام سیب‌زمینی می‌خورد

البته به شما توهین نشود

بعضی برای جنگ شعار می‌‌دهند

و خودشان از جادة شمال به جبهه می‌روند!

پیش از آن که بر من حد تهمت جاری کنید

من بر خویشتن حد وجدان جاری کرده‌ام

من دو شاهد عادل دارم

قرآن و نهج‌البلاغه

من چاپلوس نیستم

تملق نمی‌گویم

اما قدر امام را می‌دانم

بیایید قدر مردم را بدانیم

بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم

بیایید امام را اذیت نکنیم

بیایید امام را نصیحت نکنیم...                    

(مولا، ویلا نداشت، علیرضا قزوه، چاپ اول، صص 107 تا109)

 

خوانش تحلیلی شعر«پرت و پلا به صاحبان طلا»

     یکی دیگر از شعرهای اجتماعی و تاثیرگذار انقلاب که بعد از پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ تحمیلی سروده شد و از لهجه ای پرخاشگر و افشاکننده برخوردار بود ، شعر بلند سید عبدالله حسینی با عنوان «پرت و پلا به صاحبان طلا» بود که ظاهراً به بهانه برگزاری مجمع بررسی های اقتصاد اسلامی در سال 67 سروده شد . چاپ و انتشار این شعر بعد از پذیرش قطعنامه و پایان جنگ، افشاگری علیه کسانی بود که در طول هشت سال دفاع مقدس – فارغ از هر گونه عِرق میهن پرستی و دغدغه انقلابی - به دنبال منافع شخصی خود بودند و به زعم خودشان با زرنگی تمام از آب گل آلود جنگ ماهی مراد می گرفتند و با سکه های طلا ، خشت های ویلاهای شاهانه خود را در شمال بالا می بردند ! برای این جماعت تاجر صفت و عافیت طلب که در طول دوران هشت ساله دفاع مقدس – بی توجه به مقاومت و ایثار ملت در برابر هجمه ناجوانمردانه غرب و شرق و ارتش بعث عراق - با احتکار کالاها و درست کردن بازار سیاه همچون زالو به جان مردم افتاده و خون مردم را در شیشه  کرده بودند، پذیرش قطعنامه مساوی با کسادی و از رونق افتادن این تجارت پر سود بود :

دیروز معتمدین بازار

در قبال کمک های ناقابل شان

از سپاه فاکتور می خواستند

امروز حواله تراکتور

اگر بتوانیم

جای پای سایپا را ردیابی کنیم

به پستویی می رسیم

پر از مایحتاج جبهه

و انباری از گی گز و نستله

این ها به شش ماهه های بی شیرمان هم رحم نمی کنند

*****

 

وقتی قطعنامه را پذیرفتیم

بعضی از ارباب هایی که سکه می کارند

در چاه های عمیق شان

آه عمیق کشیدند

و بلافاصله در گورستان های بزرگ شهر

تابلویی نصب شد که بر روی آن

با خط طلائی نوشته بودند

« قطعه 598 » !

 

     برای دنیاطلبانی که به جز منافع شخصی و پول به چیز دیگری نمی اندیشیدند، جنگ تحمیلی حکم کارخانه ضرب سکه را داشت و تداوم آن روز به روز بر قدرت و اقتدار آنان می افزود. پایان جنگ برای این جماعت بی ریشه، فرو ریختن سقف آرزوهایی بود که با پول های باد آورده برای خود ساخته بودند! شاعر در این شعر با دلی پر خون خطاب به این جماعت عافیت طلب و سرمایه سالار که با برگزاری همایش هایی از جنس «مجمع بررسی اقتصاد اسلامی» در آن روز و روزگار در واقع بر گور آرزوهای بر باد رفته خویش گریه دریغ سر داده بودند می گوید:

جای مطهری

در «مجمع بررسی اقتصاد» خالی بود

کاش بهشتی

در این گردهمایی حضور می داشت

و ماکیاول را در کمیسیون اقتصاد محاکمه می کرد

آن وقت

آمار آسم سرمایه داران چند ملیتی بالاتر می رفت!

 

     شاعر در فراز دیگری از شعر، برگزار کنندگان مجمع را به حضرت امام ( ره ) ارجاع می دهد و فرمول اقتصاد اسلامی را زندگی مردمی و ساده حضرت امام می داند :

شعرهایم قبلا از فقر رنج می برد

و از استعاره و خیال – عریان بود

امام

بر قامت شعرهای عریانم

پیراهنی پوشاند

اما برای آوردن پیراهن

به کسی دستور نداد

او مثل اکثر همراهانش از خانواده های شهداست

و مثل اکثر پیروانش

بار اجاره نشینی را تحمل می کند

و پرده خانه اش پارچه ای ساده است

و بر دیوارهای خانه اش گل های گچی نروئیده است

و حیاط منزلش با مرمر فرش نیست

و بر سقف خانه اش لوسترهای گرانقیمت آویخته نیست

و مایحتاج ضروری اش را با کوپن تهیه می کند

او دلش برای تنزل دلار نمی سوزد

زندگی روزمره امام

فرمول ساده ای است

برای اقتصاد اسلامی

به شرط آن که تجاهل، تعادل ما را به هم نزند

 

     شاعر دردمند و زخم خورده انقلاب ، موش های سکه خوار دوران دفاع مقدس را حتی سیاه کارنامه تر و شقی تر از کسانی  می داند که به خاطر دنیاطلبی در کربلا و در روز عاشورا – علی رغم یقین به حقانیت راه حسین و یارانش  – مقابل حضرت اباعبدالله ( ع ) ایستادند و راه را برای شهادت او هموار کردند. شاعر بی غیرتی و بی دینی این جماعت دنیا طلب را در حدی می داند  که در ادامه می گوید: «شمر با دل های سنگی اینان شمشیرش را تیز کرده است !»

     امروز نیز که جامعه ما – علی رغم تحریم ها -  در چنبر تجمل و مصرف زدگی دست و پا می زند، بار دیگر زمان آن فرا رسیده است تا با مرور تاریخ صدر اسلام ، به اصالت های فرهنگی خویش باز گردیم و تعریف «اقتصاد اسلامی» را نه در همایش های میلیاردی و از زبان اقتصاددانان بی دردی که با الفبای اسلام آشنا نیستند، بلکه در کلام حضرت امام و مقام معظم رهبری بشنویم که چیزی جز « اقتصاد مقاومتی» نیست . اقتصادی که الگوی بارز آن امام علی ( ع ) و زندگی ساده و بی پیرایه او و مانیفست و مرامنامه آن « نهج البلاغه » است :

اگر مجموعه زندگی علی را فیش برداری کنید

می توانید دائرة المعارفی منتشر کنید با عنوان : «اقتصاد اسلامی»

اما مواظب باشید جلد آن زرکوب نباشد !

 

     جان کلام آن که شعر اجتماعی و تاثیرگذار«پرت و پلا به صاحبان طلا» را بدون هیچ تردیدی باید در ژانر شعر اجتماعی – انقلابی و هم ردیف شعرهایی همچون « مولا ویلا نداشت » قرار داد و برای عبرت نسل امروز و مرور تاریخ انقلاب آن را مجددا بازخوانی کرد.

     امروز نیز انقلاب برای حرکت در صراط مستقیمی که معمار کبیر انقلاب اسلامی پیش پایمان گذاشت و واکسینه شدن در مقابل آسیب های فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی ، سخت نیازمند ادبیاتی از این جنس است. ادبیاتی پرسشگر، افشاکننده و راهگشا. شعر و ادبیاتی که بار تعهد و روشنگری را بر دوش بکشد و برای پاسداری و حفظ دستاوردهای انقلاب خونبار اسلامی، پیله محافظه کاری و عافیت طلبی را بشکافد و دیگر بار«پروانگی» را تجربه کند – اینچنین باد.

 

 

روایت یک غزل رضوی

__________________________________________________________________________

کاش یک شب می‌سـرودم گنبد زرد تو را

 


رضا اسماعیلی از شاعران توانمند و پیشکسوت کشور است. از این شاعر تا امروز بیش از 30 مجموعه شعر و مقاله چاپ شده است.

که از جمله آن‌ها می‌توان به؛ «از آب تا آفتاب»، «ملکوت کلمات»، «آب ، بابا ، آزادی»، «لهجه شرقی عشق»، «بر آستان جانان»، «عاشقانه‌های سرخ»، «این مریم همیشه» و... اشاره کرد. اسماعیلی در کارنامه ادبی‌اش دبیری چندین جشنواره شعر و برگزیده شدن در جشنواره کتاب سال رضوی را دارد.
غزل «چشمان شهید روشنت» این شاعر در کتاب «یک کاروان آهو» که از سوی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی چاپ شده است، قرار گرفته که روایتی از آن را با هم می‌خوانیم.


«کاش یک شب، باز مهمان دو چشمت می‌شدم

ریزه‌خوار مشرق خوان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب می‌گذشتم، از کنار چشم تو

گرم گلگشت خراسان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب می‌سرودم، گنبد زرد تو را

فارغ از دنیا، غزلخوان دو چشمت می‌شدم...»


به میهمانی حضرت دعوت شدن سعادتی می‌خواهد که نصیب هر کس نمی‌شود. شاعر در این بیت‌ها از آرزوی حضور در میهمانی باشکوه حرم سخن می‌گوید.
از روبرو شدن با گنبد طلایی حضرت که چون خورشیدی که در شهر مشهد می‌درخشد. قرار گرفتن در زمره ریزه‌خواران خوان با برکت امام هشتم آرزویی است که شاعر با کلمات در قالب غزل به دنبال آن است.


«ضامن آهوست، چشمان شهید روشنت

کاش آهوی بیابان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب می‌شدم، خیس نگاه سبز تو

شاهد اعجاز باران دو چشمت می‌شدم...»


بعد از پناه دادن حضرت به آهو، آهو شدن آرزوی کمی نیست. آهو شدن به این امید که حضرت، ضامن و پناه باشد. شاعر با اشاره به این باور عامه در شعر توانسته مثل یک کد، باورهای مخاطب را به خاطرش بیاورد و از این واقعه در صمیمی‌تر شدن فضای شعر بهره ببرد.

 

آستان نیوز

آسیب‌شناسی شعر رضوی در مضمون و محتوا در گفتگوی با رضا اسماعیلی

 ____________________________________________________________________

 

 

واگویی تاریخ در قالب‌های سپید و نیمایی
 رضا اسماعیلی گفت: شعر آئینی و به‌ویژه شعر رضوی در مضمون و محتوا دچار آسیب‌هایی شده است که نیازمند بررسی است.
 شعر هنر زبان است و در طول تاریخ به عنوان رسانه‌ای مهم و اثرگذار توانسته به رسالت خود در رابطه با انتقال پیام و مفهوم مؤثر باشد. از زمانی که شعر فارسی با مفاهیم دینی و مذهبی همراه شد، در دامن اسلام و قرآن پرورش یافت و بیش از پیش اوج گرفت. یکی از ابعاد شعر آئینی فارسی بیان رخدادها و حوادث شکوهمند زندگی ائمه اطهار(ع) است که تاکنون به حیات خود ادامه داده است.
بهره‌گیری از بهترین قالب بیانی در ارائه والاترین مطالب که همان معارف اهل بیت(ع) است، زیباترین اتفاق هنری و ادبی را رقم خواهد زد؛ چراکه تلاقی شعر با مکتب اهل بیت(ع)، در حقیقت تلاقی بهترین و شیواترین قالب‌ها با بهترین و پرمحتواترین مطالبی است که از سوی شاعران خلق می‌شود.
شعر رضوی باید مبتنی بر درک صحیح از دین، مطالعه عمیق در تاریخ و علوم مذهبی و توجه به ارزش‌ها و اهداف دینی باشد و شاعر آیینی با شناخت دقیق شعر و ابزارهای آن و آشنایی با میراث ادبی و فرهنگ دینی بتواند وظیفه خود را در قبال جامعه که همان روشنگری و هدایت است، ادا کند. اشعار آیینی از جمله اشعار رضوی در طول تاریخ دچار فراز و فرودهایی شده‌اند. بررسی شعرهای رضوی پس از پیروزی انقلاب نشان می‌دهد که این نوع شعر به سمت کلیشه‌ای و تکراری شدن واژگان پیش می‌رود و خلاقیت کمتری را در شعرهای رضوی شاهد  هستیم، که افتادن در ورطه تکرار آسیب جدی به شعر رضوی خواهد زد.
در این راستا رضا اسماعیلی شاعر پیشکسوت انقلاب به پرسش‌هایی که در زمینه شعر رضوی مطرح است، پاسخ می‌دهد. در ادامه این گفت‌وگو از نظر می‌گذرد؛
 

-به نظرتان شعرهایی که برای اهل بیت(ع) به ویژه امام رضا(ع) سروده شده‌اند، بیشتر جوششی یا کوششی هستند؟
در حوزه شعر رضوی و آئینی دو گروه فعالیت می‌کنند؛ گروه نخست پیشکسوت هستند و در عرصه شعر آئینی فعالیت می‌کنند و با انگیزه درونی و فطری در مسیر شعر اهل بیت(ع) و خاندان رسالت گام برمی‌دارند و بدون اینکه نیاز به فراخوان و جشنواره‌ای باشد کار می‌کنند، از میان این شاعران می‌توان به حبیب چایچیان(حسان) اشاره کرد که امثال این شاعر نیز بسیار است و کارهایی هم که عرضه کرده‌اند با خلوص نیت و عشق و ایمان بوده است، گروه دیگر شاعرانی هستند که منتظر هستند فراخوانی منتشر شود و برگزاری کنگره و جشنواره بهانه‌ای برای سرودن شعر در حوزه آئینی شود تا دست به خلق آثار ادبی بزنند، البته کار این شاعران نیز ارزشمند است و چون از عنصر جوشش کمتر بهره برده، شاید بتوان گفت؛ میزان تأثیرگذاری آنها کمتر است.
شعری که برای اهل بیت(ع) به صورت جوشش گفته می‌شود، متأثر از آموزه‌های دینی و قرآنی است و با انگیزه‌های دینی و سفارش فطری و فرآیند طبیعی سروده می‌شود؛ چرا که گوهر خلوص نیت در این زمینه اثرگذار است.
بعد از انقلاب بسیاری از شاعران چون نفس حق حضرت امام خمینی(ره) را درک کرده و در دامان قرآن و عترت پرورش یافته بودند، آثار ارزشمندی خلق و عرضه کردند و اگر بخواهیم کارنامه شعر رضوی را بررسی و دست‌چین کنیم، آثار خوبی وجود دارد و این آثار از لحاظ فرم و محتوا خوب بوده و مطابق با آموزه‌های قرآنی و دینی هستند و شاعران امروز هم در حوزه ساختار و مؤلفه‌های زیباشناختی شعرهای خوبی دارند، اما در مضمون و محتوا دچار آسیب‌هایی هستیم و این فقط در رابطه با شعر رضوی نیست؛ درباره شعرهای توحیدی، فاطمی، عاشورایی و ... نیز وجود دارد.
 

-دلیل این آسیب‌ها را در شعرهای آئینی به ویژه رضوی در چه می‌دانید؟
برخی معتقدند که شعر نیاز به مطالعه و آگاهی‌های دینی و تاریخی ندارد و صرف اینکه استعداد خدادادی داریم می‌توانیم شعر بگوییم. در حالی که پیش زمینه سرودن شعر درباره اهل بیت(ع) مطالعه و شناخت درباره شخصیت و سیره زندگی آنهاست؛ از این‌رو بدون این مطالعه و شناخت، شعرهای سروده شده نیز سطحی خواهند بود.
مأنوس بودن با قرآن و بهره‌مندی از عالمان نیز می‌تواند در این راستا مؤثر باشد؛ چراکه با توجه به اینکه امام رضا(ع) عالم آل محمد(ع) است؛ از این‌رو به عنوان سرآمد دانشمندان، باید از وی الگو بگیریم و اگر بخواهیم سیره امام رضا(ع) را به تصویر بکشیم، باید به بُعد حکمت و معرفت دینی و دانش توجه کنیم و این شعر صرف تحریک احساسات و عنصر عاطفه نباشد و در کنار این عناصر از جهان‌بینی ناب توحیدی و تفکر شیعی نیز برخوردار باشد؛ چرا که آمیختگی آن با احساس و عاطفه می‌تواند به سرایش یک شعر برجسته و فاخر منجر شود.
 

-از میان قالب‌های شعری، کدام قالب را اثرگذار می‌دانید، آیا قالب شعر می‌تواند در اثرگذاری آن مؤثر باشد؟
در حوزه قالب شعر محدودیتی نداریم و از ظرفیت همه قالب‌ها اعم از مثنوی، قصیده، غزل، سپید، نیمایی و ... می‌توانیم در این زمینه استفاده کنیم، البته این موضوع به توانایی شاعر بستگی دارد. وقتی آثار سیدعلی موسوی گرمارودی بررسی می‌کنیم، شعر «خط خون» که منظومه بلند عاشورایی است، در قالب سپید سروده شده و بسیار اثرگذار است و یا طاهره صفارزاده، «زیارتنامه امام رضا(ع)» را در قالب سپید سروده و یا سیدحسن حسینی آثار عاشورایی بسیاری در قالب سپید دارد که این امر نشان می‌دهد قالب‌های سپید و نیمایی نیز می‌توانند برای واگویی تاریخ اسلام و بزرگان دین مورد بهره‌برداری قرار گیرند، اما قالب‌های کلاسیک نیز مورد اقبال بوده است و در قالب ترکیب‌بندهای رضوی، زهرایی و عاشورایی سروده شده‌اند. شاید شعر نیمایی و سپید کمتر مورد استفاده عامه مردم باشد و اغلب مردم کوچه و بازار قالب‌های سنتی را می‌پسندند
 

-پس می‌توان گفت گذر تاریخ در تغییر قالب شعر رضوی اثرگذار بوده است، نظر شما چیست؟
بله، اثرگذاری مثبتی داشته است، اسلام یک دین جهانی است و باید از قالب‌های امروزی‌تر و مدرن‌تر ادبی که قابل ترجمه هم هستند، استفاده کرد و با تفکر و جهان‌بینی اسلام آشنایی پیدا کرد، اگر یک غزل ترجمه شود، شاید بیش از ۵۰ درصد از زیبایی‌های آن از میان برود و نتوان همه این زیبایی‌ها را به اثر ترجمه شده انتقال داد و همچنین کار هر کسی نمی‌تواند باشد که دیوان حافظ را ترجمه کند و اگر دیوان حافظ و مولانا به زبان‌های دیگر ترجمه شود، تبدیل به یک نثر ادبی خواهد شد، اما در قالب‌های نیمایی و سپید، ترجمه اثر بهتر و روان‌تر انجام می‌شود.
 

-نخستین شعری که برای امام رضا(ع) سرودید، چه شعری بوده است؟
اولین شعری که برای امام رضا(ع) سرودم، منظومه بلند سپیدی است که در کتاب‌هایی که از من چاپ شده، منتشر شده است، اما در فضای مجازی کمتر انتشار پیدا کرده است که عنوان آن «روشن‌ترین تفسیر خدا» است. در این شعر سعی کردم سیره عملی امام رضا(ع) و تاریخ زندگی آن حضرت را در شعر روایت کنم و با ساحت اندیشگی به این حوزه نزدیک شوم و از احساس و وصف صرف فاصله بگیریم.
 

از بین شعرهایی که سروده‌اید، کدامیک را به امام رضا(ع) تقدیم می‌کنید؟
شعرهای رضوی بسیاری سروده‌ام که اغلب آنها در کتاب «کبوترانه بخوان آسمان هشتم را» منتشر شده و اثر برگزیده پنجمین جشنواره کتاب سال رضوی بوده است. اما منظومه بلند سپید با عنوان «روشن‌ترین تفسیر خدا» را تقدیم می‌کنم؛ چرا که تلاش شده سیمای امام رضا(ع) و سیره آن حضرت با استناد به آیات قرآنی و روایات ترسیم شود.


روشن‌ترین تفسیر خدا
«ای هشتمین طلوع معطر!
ای کهکشان غریب!
آن روز که چشمان خورشیدی تو
از مدینه اشراق ظهور  کرد،
بر جان ظلمت، رعشه‌های مرگ نازل شد
و حجم متوحش وحشت
از صلابت اعجاز نزول تو متلاشی شد
 در زیر بارش ظهور نورانی تو
همه دشت‌های مجهول نابینا
در شطی از بیداری شفاف شناور شدند
و به تکلم بصیرت
لب گشودند
در جنگل‌های آن سوی تفکر
شکوفه‌های ادراک بر شاخه‌های بینایی
«معرفت» را جوانه زدند
 طلوع معطر تو
بشارت روشن ایمان بود
که نگین «حسبی‌الله» را
بر تارک انگشتر عصمت نقش می‌بست
و صد و بیست و چهار هزار ستاره‌ مبعوث را
در آسمان نبوت
به نورافشانی دوباره فرا می‌خواند
 ای اعتدال معنویت
ای معنویت معتدل!
ما مرید چشمان عرفانی توییم
و مسلمان اشارت‌های پیشانی تو
ما در سایه سار گیسوان پریشان تو
«وحدت» را اجتماع می‌کنیم
و در محراب مهربانی تو
دوست داشتن را
قامت می‌بندیم
ما بر شانه‌های صبوری تو
«مصیبت» را راه می‌رویم
و با شیرینی لبخند تو
هم زبانی را جشن می‌گیریم
و با حنجره فصاحت تو
یگانگی را تسبیح می‌گوییم
ای خوب! اگر چشمان خورشیدی تو بر ما نمی‌تابید
ساقه‌های خاکی ما تا خدا قد نمی‌کشید
ما در آوار سایه‌ها
می‌پوسیدیم
بدون «انشراح صدر» تو
هرگز ما به اکتشاف نور
به دریاچه‌های صبح نمی‌پیوستیم
و «ادامه» را نمی‌پرسیدیم
بدون تو
ما سنگ می‌ماندیم
 آب و هوای شرح صدر  تو
ما را تا بی‌مرزی خدا گسترده است
و خدایی را که ما می‌پرستیم
روشن‌ترین تفسیر آن، تویی
 ای آفتاب معنوی!
در این فصل بشارت
که ما تنفس زلال تو را
به همه‌ی باغ‌های بلاغت ابلاغ کرده‌ایم
بر ما بتاب!
ای دریاترین!
طراوت را در گوش ما تلاوت کن!
که ما عمری است
در بیابان خارهای «عطش جوش» ابتلا
«ریاضت» را دویده‌ایم
و اکنون
به تفرج گلدسته تو می‌آییم
ما به همراه گله‌ای از آهوان پای بند نجابت
که گردن بند ضمانت تو را بر گردن دارند
به زیارت بوی خوش تو می‌آییم
تا زیر باران طهارت تو
تن پوش معصیت را
به آب عریانی در اندازیم
و دلمان را
برای کبوتران حرمت دانه بپاشیم»

 

منبع: سایت مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی

https://cgie.org.ir/fa/news/178635

شاعران انقلاب: سیمیندخت وحیدی

___________________________________________________________________________

در گرامیداشت بانوی شعر انقلاب « سیمیندخت وحیدی »
«غزل - بانوی» شعر انقلاب


سفر به دامن دشتى خيال‌‏پرور كن‏
گل خيال مرا دانه دانه پرپر كن‏
به آبگيرِ سپهرى دگر، بشو رُخسار
نهال خرّم عشقى دگر تناور كن‏
به باغ هستى من جلوه بهارى نيست‏
خزان گلبن سبز مرا تو باور كن‏
بهشت خانه من خلوتى ز تنهايى‌ست‏
نظر فراتر از اين كلبه محقر كن‏
هميشه در سفر عاشقى چنان خورشيد
بسوز و عالم انديشه را منوّر كن‏
چو نور رد شو از اين شيشه‏هاى رنگارنگ‏
هوای پر زدنی بهتر از كبوتر كن‏

   با بررسی تاریخ هزار ساله ادبیات پارسی، به سهولت می‌توان دریافت که زنان در عرصه شعر و شاعری، همواره حضوری حاشیه‌ای و منفعلانه داشته‌اند. حضور کمرنگ زنان ادیب و هنرمند در تاریخ ادبیات ایران بیش‌تر ریشه‌های فرهنگی - اجتماعی دارد، تا دلایل فردی و جنسیتی، که شناختن و پرداختن به آنها فرصتی فراخ‌تر می‌طلبد و در این مقوله و مقال قابل تبیین و بررسی نیست. ولی به یقین می‌توان گفت که در دو مقطع تاریخی «انقلاب مشروطه» و عصر«انقلاب اسلامی» زنان در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حضوری تاثیرگذار و قابل تامل داشته‌اند، که این حضور جدی و برجسته، منجر به تثبیت و تقویت جایگاه آنان در ادبیات معاصر ایران شده است. 
   انقلاب‌ با شکوه اسلامی که‌ باعث ایجاد تپش و تکانه‌های اساسی‌ در حیات‌ سیاسی‌ - اجتماعی‌ ایران‌ شد، برای بانوان جامعه ایرانی نیز این فرصت را فراهم کرد که بی‌نیاز از توسل به جاذبه‌های جنسیتی و فارغ از گزاره‌ها و آموزه‌های فمینیستی، در هیئت و هویتی انسانی به حیات اجتماعی خود ادامه بدهند. 
   معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (قدس‌سره‌الشریف)، به عنوان مجتهدی آگاه و روشن اندیش، به بازتعریف نقش و جایگاه زن در جامعه از منظر دین و آیین پرداخت و راه را برای حضور تاریخ ساز زنان که نیمی از پیکره جامعه اسلامی هستند، فراهم کرد. بازخوانی فرازهایی از رهنمودهای راهگشای آن عبد صالح خدا که عالِمی عامل و اسلام شناسی بصیر بود، در خصوص نقش زن در جامعه موید این نکته است که بانوان در انقلاب اسلامی همچون حضرت فاطمه زهرا(س) و زینب کبری‌(س) می‌توانند همدوش و همرکاب مردان نقشی سرنوشت‌ساز داشته باشند: «شما رهبران نهضت هستید، بانوان رهبران نهضت ما هستند، ما دنباله‌رو آنها هستیم، من شما را به رهبری قبول دارم و خدمت‌گزار شماییم... از دامن زن، مرد به معراج می‌رود.»
   در عرصه شعر و ادبیات بعد از انقلاب نیز حضور بانوان شاعر و نویسنده، حضوری قابل تامل و شوق برانگیز است. با یک مرور اجمالی می‌توانیم بانوان شاعر بسیاری را نام ببریم که در عصر انقلاب بالیده و امروز نام خود را به عنوان یک چهره ممتاز و شاخص در صحیفه ادبیات انقلاب اسلامی به ثبت رسانده‌اند. از جمله این بانوان شاعر می‌توان از زنده یاد سپیده کاشانی و سیمیندخت وحیدی نام برد. دو بانوی شاعری که با خلق و آفرینش آثاری بدیع و قابل ستایش، در ذهن و زبان نسل انقلاب ماندگار شده‌اند.
   نام سيميندخت وحيدى - غزل بانوی شعر انقلاب - با خاطرات و خطرات نسل انقلاب گره خورده است. بانوی شاعری که نام بلندش ما را به روزهای پر تپشِ ایثار و شهادت، و خون و خطر و حماسه می‌برد. به هشت فصل عشق، جبهه و جنگ، خرمشهر، شلمچه، هویزه و ... 
آى مردم! به خدا داغ كبوتر ديدم‏
هر كجا گام زدم لاله پرپر ديدم‏
شرمسارم اگر از درد خبر آوردم‏
يا ز خاكستر يك مرد خبر آوردم‏
مرد سبزى كه دلش باخبر از عالم بود
با گلِ خنده و با سوز نهان مَحرم بود
مرد سبزى كه شبى سرخ ‏ترين گل را داد
آسمانى شد و آبى شد و بر خاك افتاد

   امروز نیز با زمزمه غزل‌های زلال و با طراوت این بانوی بصیر و درد آشنا، حال و خیال خوشی به ما دست می‌دهد. چرا که ما در آیینه شعرهای روشن و از دل برآمده او، سیمای انسانی آرمانی و نجیب را به تماشا می‌نشینیم که آرزوی هنوز و همیشه مولانا و همه شاعران روز و روزگار ماست: «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.»
   اکنون، این چهره ماندگار شعر و ادب، نجیب و فروتنانه در همسايگي ما زندگي مي‌کند. بانويي فرهيخته، انديشمند و انسان دوست که زندگي خود را وقف خدمت به فرهنگ انقلاب کرده است. اين بانوي اصیل که به حق نام پرافتخار «مادر شعر انقلاب» بر پیشانی روشنش نقش بسته است، اکنون در ميان ماست، با ماست، ولي افسوس که ما - به خصوص در اين روزها که در طليعه سي و نهمین بهار آزادي هستيم - از او غافليم! و درد بی‌مهری درد کمی نیست، چنان که خود در غزلی گفته است:
گرچه دارم غربتي سنگين، ولي يارم خداست
در پناه خويش دارد، ايزد يکتا مرا
او در کوچه‌هاي خاکي دنیا به آسمان اشاره می‌کند، و با لهجه عید و امید فریاد می‌زند: «حس می‌کنم زندگی را».  او «در قاب گل‌ها» 1 به ما لبخند می‌زند، از «موج‌های بی‌قرار» 2 می‌گوید،  از «یک آسمان شقایق» 3، از زیبایی «نگاه آیینه ها» 4 و...، ما اما چشم بسته‌ايم و بي‌‌تفاوت از کنار نام بزرگ او مي‌گذريم؛ تا ناگهان يک روز آن اتفاق ناگزير مي افتد و ما ناباورانه انگشت دريغ بر لب مي‌گزيم و براي هميشه در حسرت ديدار دوباره او مي‌مانيم . راستي بر ما چه رفته است که از ديدن قله‌ها باز مانده‌ايم؟! گويا باد ما را با خود برده است که در آيينه‌ زمان، از ديدن هويت فرهنگي خويش غافلیم. از ديدن قله‌هايي چون سيميندخت وحيدي که با هدایت‌ها و مجاهدت‌هاي خود، ما را با رسالت‌ها و اصالت هاي فرهنگي خویش آشتي داده و اين قافله و قبيله را از فرو افتادن در دامچاله «مسخ» و«از خود بيگانکي» رهانیده است.
   بدون شک؛ «وحيدي» و وحيدي‌ها تک‌ستاره‌های پر فروغ منظومه فرهنگی ما هستند، ولي افسوس که ما در چنبره روزمرّگي از ديدن و فهميدن این ستاره‌های دنباله‌دار غافليم! و اما اینک زمان آن رسیده است که در هیاهو بازار این جهان بی‌پیر، از خواب هزاران ساله غفلت برخیزیم، جان و جهان مان را به خلوت دعوت کنیم، مقابل آیینه بایستیم، و فرزانه و مومنانه در آیینه به دنبال انسانی بگردیم که در شتاب جنون‌آمیز روزها و هنوزها گم کرده‌ایم! به دنبال «آیینگی» خودمان.
   با سلامي دوباره به غزل بانوی شعر انقلاب، خاتمه اين گفتار را نیز به غزلي لطیف و زيبا از وی اختصاص می‌دهم. غزلي که با عشقي زلال و بي زوال؛ به ميهن و ملت شهيد‌پرور ايران تقديم کرده است. اميد آن که شما نيز کامِ جانتان از زمزمه اين ميهن سروده زيبا، شيرين شود - اينچنين باد.

اي عرصه جاويد هنر، اي وطن من!
دنياي معطر ز گل و نسترن من
اي مهد هنرپرورم، اي خطه زرخيز!
تقديم صفاي تو سر و جان و تن من
انوار الهي ست که از بام تو جاري‌ست
در آينــــه دورنمـــــاي کهن من
دامان تو رويشگر و طبع تو بهاري‌ست
اي باغ سراسر گل و سرو و چمن من!
تا در رگ انديشه من خون تو جاري‌ست
پيوسته تويي گرمي جان، در بدن من
عشق من و لبخند مرا جز تو که داند؟
ثبت است به ديوان تو ، شعر و سخن من
من موج خروشنده درياي توام، نيست
جز عشق تو در باور دشمن شکن من
 

پی‌نوشت:
1 – 2 – 3 – 4 – عناوین تعدادی از آثار خانم سیمیندخت وحیدی.
 
منبع: روزنامه کیهان، 16 بهمن 1395 
 
 
 

اخوانیه ای مشفقانه

______________________________________________________________________

به یاد مشفق کاشانی در سالروز تولدش
«اخوانیه»ای مشفقانه

رضا اسماعیلی(شاعر و پژوهشگر ادبی)، به مناسبت فرارسیدن سالروز تولد زنده ‌یاد مشفق کاشانی، در یادداشتی ضمن نقل خاطره‌ای از آن شاعر نامدار و چهره درخشان عرصه فرهنگ و ادب، او را «آبروی غزل معاصر» نامیده و ضمن آن به برخی از ویژگی‌های اخلاقی مشفق کاشانی اشاره کرده است.

 

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، رضا اسماعیلی از شاعران کشور، به مناسبت فرارسیدن سالروز تولد زنده‌یاد مشفق کاشانی، در یادداشتی به نقل خاطره‌ای از این شاعر نامدار و چهره درخشان عرصه فرهنگ و ادب پرداخته و ضمن آن به برخی از ویژگی‌های اخلاقی مشفق کاشانی اشاره کرده است.

اسماعیلی در این یادداشت از استاد مشفق کاشانی با عنوان آبروی غزل معاصر یاد می‌کند. مشروح این یادداشت که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده شده به این شرح است:

 

   به انگیزه فرا رسیدن اول مرداد، سالروز تولد آبروی غزل معاصر، استاد «مشفق کاشانی»   

 

بر این کبود، غریبانه زیستم چون ابر

تمام هستی خود را گریستم چون ابر

سابقه دوستی و آشنایی من با آبروی غزل معاصر، زنده یاد استاد مشفق کاشانی به دهه اول انقلاب بر می گردد، حدود سال های 59 و 60 . این آشنایی با دعوت به جلسه شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط استاد و اهدای دو جلد کتاب ادبی به من آغاز شد و تا آخرین روزهای حیات پربار او ادامه یافت. در طول سال‌ها همنشینی و همنفسی با استاد مشفق، درس‌های بسیاری از آن هنرمند برجسته و انسان دوست فرا گرفتم که اگر بخواهم آنها را نکته به نکته و مو به مو روایت کنم، به قول مولانا "مثنوی هفتاد من کاغذ" خواهد شد. در این فرصت اما تنها به ذکر خاطره ی سرودن یک اخوانیه برای استاد و پاسخ کریمانه استاد به آن اکتفا می‌کنم.

و به راستی که زمان چه زود می‌گذرد! انگار همین دیروز بود که استاد مشفق برای آماده‌سازی و چاپ مجلدات دوم و سوم تذکره ادبی "خلوت انس" مرا به همکاری دعوت کرد. من نیز که به شاگردی استاد افتخار می‌کردم و همواره به دنبال فرصتی برای خدمت به آن ادیب مودب و انسان وارسته بودم، با اشتیاقی زایدالوصف از این پیشنهاد استقبال کردم و به لطف خدا برای آماده کردن مقدمات چاپ و انتشار "خلوت انس" کمر همت بستم.

همکاری من با استاد در این کار پژوهشی، فرصت مغتنمی برای شناخت عمیق تر و کامل تر عظمت روح انسان بزرگی بود که پیش از این فقط او را به عنوان غزل سرایی نامدار می‌شناختم، ولی از سلوک انسانی و سجایای اخلاقی او بی خبر بودم.

از زمان آغاز کار تالیف و تدوین "خلوت انس" ، و به منظور تسریع در روند تالیف و تکمیل این پروژه پژوهشی، استاد بارها و بارها مرا به شورای شعر ارشاد و منزل خویش دعوت کرد. من نیز به شوق همنفسی و مصاحبت، با کمال میل این دعوت ها را می پذیرفتم و در فرصت هر نشست از ریزبینی ها و تیزبینی های علمی و ادبی استاد بس نکته ها می‌آموختم.

در آیینه بی‌غبار شخصیت استاد آنچه که بیش از دیگر صفات تجلی و برجستگی داشت، " آزادگی، عزت نفس، مناعت طبع، سعه صدر، ادب، فروتنی و شاگردنوازی " ایشان بود. مصداق بارز این شاگردنوازی، مشاوره صمیمانه استاد در بسیاری از امور، بخصوص در حوزه تالیف و تدوین تذکره ادبی «خلوت انس» بود. استاد در تمام جلسات با کرامت و بزرگواری ذاتی خویش، با تکیه کلام "رضا جان" مرا می‌نواخت و نقطه نظرات استادانه خویش را در قالب پیشنهاد ارائه می داد و در نهایت مرا در پذیرش یا عدم پذیرش آنها مُخیر می‌گذاشت.

در حاشیه این جلسات و نشست‌ها نیز آن ادیب فرهیخته به خاطر حُسن ظن پدرانه‌ای که نسبت به این کمترین داشت، هر از گاهی سفره دلش را می‌گشود و از نامردی‌ها و نامردمی‌های بعضی از رفیقان نیمه راه و همچنین نامرادی‌های زندگی خویش می‌گفت.

مردم داری و حق شناسی از دیگر ویژگی های قابل ستایش آن غزلمرد بزرگ بود. او به همه انسان‌ها - فارغ از موقعیت و مقام و منصبی که داشتند - به دیده تکریم و احترام نگاه می‌کرد و همه بندگان خدا را با منش و روشی انسانی می‌نواخت و همواره به دنبال گره‌گشایی از کار نیازمندان بود. چنان که اگر از تنگدستی دوست شاعری باخبر می‌شد - بی هیچ چشمداشتی - برای حل مشکل او با تمام اعتبار و توان خود به میدان می‌آمد. در بیش تر موارد نیز این کمک‌ها را دور از چشم دیگران و به صورت پنهانی انجام می داد. چنان که یک‌بار قصد داشت به واسطه من حقوق معوقه شش ماه خود را به یکی از پیشکسوتان شاعر اهدا کند که سخت در تنگنای مالی قرار گرفته بود، با این توصیه که هرگز نامی از او در پیش کمک گیرنده برده نشود.

گفتم «حق شناسی» یکی از صفات برجسته استاد بود. در بیان حق شناسی او همین بس که در گفتن "اخوانیه" همیشه پیشدستی می‌کرد و به بهانه هایی از قبیل سالروز تولد، چاپ کتاب و ... برای دوستان شاعر اخوانیه می‌گفت. اخوانیه هیچ کس را هم بدون پاسخ نمی‌گذاشت. او پاسخ اخوانیه را همچون جواب سلام واجب می‌دانست. من سال‌ها پیش از روی ادب شاگردی اخوانیه ای برای استاد گفتم که در برابر بزرگی و مقام ادبی استاد کار چندان قابلی هم نبود، ولی آن غزلمرد بزرگ بعد از مدتی در پاسخ به اخوانیه شاگرد کوچک خویش، با اخوانیه ای فاخر چنان مرا نواخت و شرمنده لطف و مهربانی خویش کرد که تا پایان عمر از جبران آن ناتوانم. به یقین چنین اخوانیه باشکوهی را من در حد خویش نمی‌دانم، و آن را صرفاً نشانه لطف بی‌دریغ استادی بزرگ و مهرپرور در حق کوچک ترین شاگرد خویش به قصد تشویق می‌دانم. در ادامه، ابتدا سیاه مشق خویش و سپس اخوانیه فاخر استاد را صرفا به قصد قدرشناسی از پیر و پدر معنوی خویش می آورم. با طلب آمرزش و آرامش برای غزلمردی که «بزرگ بود، و از اهالی امروز، و با تمام افق های باز نسبت داشت» - رحمت خدا بر او باد.

 

شکوه تغزّل

شبی که دل به غزل‌های جاودان دادم
تو را - شکوه تغزل - به خود نشان دادم

«سرود زندگی»ات را به گوش جان خواندم
به دل برای شکوفا شدن امان دادم

در آسمان ادب، «آذرخش» شعرت را
به بلبلان ادب آشیان، نشان دادم

به بزم «خلوت انس» تو ماه را خواندم
فروغ شعر تو را من به کهکشان دادم

تو «نقشبند غزل»های فصل خورشیدی
به شعله غزلت، بر سپیده جان دادم

مرا به خوان غزل‌های خویش مهمان کن
کنون که دل به سخای تو مهربان دادم

رضا اسماعیلی

 

کوچه رندان

مهرت نشسته بر دل و بر جان، رضا جان
چون شعله خورشید نورافشان، رضا جان

خوانی است رنگین، نغمه‌های دل نوازت
بر خوان رنگین تو، ما مهمان، رضا جان

پیمانه‌ات لبریز از مِی شد چو بستی
روزی که با عشق و جنون پیمان، رضا جان

کس در جوانمردی ندیدم چون تو، ای دوست
ثابت قدم، این گوی و این میدان، رضا جان

افکنده‌ای سرمست و شورانگیز و شیدا
شور غزل در کوچه رندان، رضا جان

شعر تو با نور سحرگه می‌تراود
از دامن شب چون مه تابان، رضا جان

در پیش نامردم نشد خم قامت تو
آزادگی را، بهر آب و نان، رضا جان

وصف تو، وصف بینش است و عشق و احساس
در«خلوت انس» از بُن دندان، رضا جان

برخیز و با تیغ زبان، دادِ دل خویش
زین هرزه گویان دغل، بستان، رضا جان

شاید کزین ره گل برآید از بُنِ خار
گلخن شود روزی بهارستان، رضا جان

درمان ندارد دردم از بی درد مردم
من ماندم و این درد بی درمان، رضا جان

دیگر چه گویم با تو از عمری که بگذشت
در چنبر رنج و غم و حرمان، رضا جان

اکنون پس از هشتاد و اندی گشته ویران
کاخ امید از باد و از باران، رضا جان

آیینه احساس من زنگار بسته ست
تا کی در این آیینه ام حیران، رضا جان؟

طبع تو جوشان باد، چون سرچشمه عشق
جاری به دریا، ایمن از توفان، رضا جان

استاد مشفق کاشانی

( 1 مهر 1387)
---------------------

(منبع: خلوت انس، مجلد دوم، انتشارات اطلاعات، تهران، چاپ اول، 1388 ، ص 52.)

 

روزنامه خراسان،دوشنبه 2 مرداد 1396 ، شماره 19590 ، صفحه 11 (ادبیات و هنر)

http://khorasannews.com/?nid=19590&pid=11&type=0
file:///C:/Users/NewsBank/Downloads/11%20(8).pdf