شاعران انقلاب: نغمه مستشار نظامی

 _____________________________________________________________________________

خوانش «انقلاب – سروده» ای از نغمه مستشار نظامی

از روزهای نیمه خرداد

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی یادداشتی بر شعر «از روزهای نیمه خرداد» نغمه مستشار نظامی نوشته و آن را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است.

 

از روز های نیمه ی خرداد باب شد

عشقی که عاقبت ثمرش انقلاب شد

عشقی که قطره قطره به قلب زمین رسید

مهری که ذره ذره غزل های ناب شد

خون هزار عاشق اگر ریخت بر زمین

گل واژه های سرخ دمید و گلاب شد

بعد از هزار سال هوا دلپذیر تر

تعبیر خواب آینه ها آفتاب شد

این راه با حمایت ایمان ادامه یافت

این راه با امامت دل انتخاب شد

نامش شناسنامه ی تاریخ عاشقی است

مردی که در شباشب یلدا شهاب شد

معمار دین،امام خمینی که هر بتی

با دستهای سبز خلیلش خراب شد

یک واژه اش هزار غزل بود و خنده اش

مضمون عاشقانه ی صدها کتاب شد

***

آن خاطرات روشن و آن روزهای سرخ

در عکس های نیمه خرداد قاب شد

 

     با پيروزي انقلاب در بهمن ماه 57 و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و تاثيرپذيري شاعران معاصر از شخصيت انقلابي و سلوك معنوي واجتماعي حضرت امام(قدس سره الشريف)، لهجه ادبيات معاصر تغيير كرد و «گفتمان ادبي» جديدي در حوزه ادبيات معاصر شكل گرفت كه اين گفتمان برآمده از بطن فرهنگ ديني و انقلابي و مبتني بر آموزه هاي وحياني و قرآني بود.

    پيروزي انقلاب اسلامي و درك حضور معنوي و با صلابت امام در جامعه، الهام بخش شاعران در خلق و آفرينش آثار ادبي با مضامين جديد شد و گفتمان ادبي ايستا و انفعالي قبل از انقلاب، تبديل به گفتمان پويا و انقلابي شد و شعر معاصر در مسير جديدي به راه افتاد.

    گفتمان انقلابي حضرت امام(ره)، باعث گستردگي و توسع مضامين در شعر معاصر شد و پاي مضامين جديدي را به حوزه ادبيات باز كرد. تاثير حضرت امام بر ادبيات معاصر در دو محور عمده قابل بررسي است: محور مضمون و محتوا و محور «گونه شناسي ادبي».

    تاثير پذيري شاعران از شخصيت امام(ره) در خلق آثار ادبي، باعث به وجود آمدن گونه هاي جديدي در ادبيات معاصر شد كه شعر انقلاب (فجريه) و اماميه از جمله عمده ترين اين گونه هاي ادبي است.

     «اماميه» به شعري گفته مي شود كه موضوع ومضمون اصلي آن «امام» است. در اماميه ها، شخصيت حضرت امام(ره) از زوايا و ابعاد گوناگون مورد بررسي قرار مي گيرد.

    شعر انقلاب يا «فجريه» نيز به شعري گفته مي شود كه موضوع و مضمون اصلي آن، دميدن فجر انقلاب و به پايان رسيدن شب سياه استبداد ستم شاهي است كه مي توان اين سروده ها را با عنوان «انقلاب - سروده» مورد بررسي قرار داد.

غزل بالا از نغمه مستشار نظامی که از شاعران پرکار، ظریف اندیش و معناپرور روزگار ماست، نمونه ای موفق از انقلاب سروده های شاعران انقلاب است. شاعر در این غزل با تلفیق هنرمندانه «فرم و محتوا»، و در ساختاری نسبتا روایت گونه، از بیان صرف توصیفی فاصله گرفته و در کنار تجلیل، به «تحلیل» شاعرانه روند تکوینی و سیر تکاملی انقلاب اسلامی پرداخته است:

از روز های نیمه ی خرداد باب شد

عشقی که عاقبت ثمرش انقلاب شد

شاعر در طلیعه غزل، به درستی و با هوشمندی از پانزده خرداد 42 به عنوان تاریخ تولد انقلاب اسلامی نام می برد. این حُسن مطلع بی اختیار ما را به یاد غزل معروفی که  حضرت امام(ره) در باره قیام تاریخی پانزده خرداد سروده است می اندازد:

سال ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید‌

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

تاثیرپذیری شاعر از غزل حضرت امام - چه به صورت آگاهانه و چه به صورت ناآگاهانه – در این انقلاب سروده نه ضعف، که یک امتیاز به شمار می آید. این همذات پنداری شاعرانه لذت معنوی شیرینی در جان خواننده می ریزد و او را به سرفصل انقلاب – پانزده خرداد – می برد تا با چشم جان به تماشای فراز و نشیب های انقلاب اسلامی بنشیند:

عشقی که قطره قطره به قلب زمین رسید

مهری که ذره ذره غزل های ناب شد

زمانی که حضرت امام در پانزده خرداد سال 42 مورد غضب حاکمیت قرار گرفته و حکم تبعید ایشان صادر می شود، در بین راه یکی از ماموران با تمسخر از ایشان می پرسد: «پس یاران شما کجا هستند که امروز به کمک شما بیایند؟» و امام در جواب می گوید: «یاران من در گهواره اند.» و دقیقا این پیشگویی در 22 بهمن 57 با قیام مردمی و پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به ثمر می نشیند. بیت دوم غزل نیز به خوبی روایت گر این فراز از تاریخ انقلاب است. عشقی که در طول 15 سال قطره قطره به بار می نشیند و به غزل ناب  انقلاب اسلامی تبدیل می شود:

خون هزار عاشق اگر ریخت بر زمین

گل واژه های سرخ دمید و گلاب شد

این بیت بی اختیار تصنیف انقلابی و معروف شاعر عصر مشروطه «عارف قزوینی» را در اذهان تداعی می کند و انسان را به یاد اسطوره «سیاوش» می اندازد:

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

این تداعی معنایی، برای غزل به ارزش افزوده ای می ماند که جمال و جلال شعر را در نگاه مخاطب دوچندان می کند و هر ایرانی میهن دوست را به خواندن ادامه آن تهییج و تحریص می کند.  بهره گیری زیرپوستی و غیرمتکلفانه از آرایه ادبی «مراعات نظیر»  نیز در این بیت، شاعرانگی آن را به اوج رسانده است. ضمن این که شاعر برای نایل شدن به این مقصود در دایره زبان بازی و صنعتگری صرف گرفتار نشده است:

بعد از هزار سال هوا دلپذیر تر

تعبیر خواب آینه ها آفتاب شد

پرهیز از غموض و مغلق گویی و پاسداشت طبیعت صمیمی زبان، از دیگر محاسن این انقلاب – سروده  است. چنان که می بینید، بیان شاعر در تمام ابیات سهل و ممتنع و به دور از کژتابی های لفظی و معنوی است. گویی که شاعر اراده شعر گفتن نکرده و به زبانی ساده و صمیمی دارد حرف می زند:

این راه با حمایت ایمان ادامه یافت

این راه با امامت دل انتخاب شد

شاعر در بیت بعدی انقلاب اسلامی را «شناسنامه تاریخ عاشقی» می نامد. این اشاره نیز اشاره ای منطبق بر یک واقعیت و یا به تعبیر درست تر «حقیقت» تاریخی است.

به درستی باید از انقلاب اسلامی به عنوان یک  «رنسانس اسلامی» در عصر حاضر نام برد. چرا که از نقطه اوج تاریخ و فرهنگ اسلامی – قرن چهارم – بیش از هزار سال می گذرد. حاکمیت جمهوری اسلامی هزار و چهارصد سال بعد از ظهور اسلام، واقعه ای بی نظیر در تاریخ جهان اسلام است. از همین رو تعبیر «شناسنامه تاریخ عاشقی» فقط یک تعبیر شاعرانه صرف و مبتنی بر تخیل شاعرانه نیست، بلکه ریشه در حقیقتی تاریخی و واقعی دارد:  

نامش شناسنامه ی تاریخ عاشقی است

مردی که در شباشب یلدا شهاب شد

بیت بعدی غزل نیز غزلی از علامه اقبال لاهوری را در ذهن تداعی می کند:

معمار دین،امام خمینی که هر بتی

با دست های سبز خلیلش خراب شد

غزل معروف اقبال با مطلع:

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

ای جوانان عجم جان من و جان شما

 

تا این که به بیت زیر می رسیم:

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند

دیده ام از روزن دیوار زندان شما

امام خمینی(قدس سره الشریف) همان مردی است که علامه اقبال از او یاد می کند: «خمینی بت شکن.» و چه پیشگویی زیبا و دلنشینی. در واقع بیت مورد اشاره خواهر شاعرم مستشار نظامی پاسخی به بیت شگفت علامه اقبال و شهادتی بر درستی پیشگویی آن مصلح بزرگ است.

پایان بندی غزل نیز زیبا و هنرمندانه است. فلاش بکی دیگر به پانزده خرداد و یادآوری مجدد این نکته که مبدأ این اقیانوس بیکران، پانزده خرداد است:

آن خاطرات روشن و آن روزهای سرخ

در عکس های نیمه خرداد قاب شد

 

جان کلام آن که مستشار نظامی در این غزل با صلابت – با ایجاز تمام - به خوبی تاریخ انقلاب اسلامی را  برای نسل آینده بازسازی و بازخوانی کرده است. این غزل، نمونه ای قابل ستایش در ژانر شعر انقلاب اسلامی است. شعری که هم «موضوع» و هم «موضع» آن انقلابی است – والسلام.

 

خبرگزاری فارس، دوشنبه 23 بهمن 1396

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13961123000189

 

اسماعیلی: حضور در راهپیمایی 22 بهمن ماه، تجدید میثاق با آرمان‌های انقلاب است

_____________________________________________________________________________

اسماعیلی: مردم با شعار «حکومت عدل علی» انقلاب کردند

نتیجه تصویری برای رضا اسماعیلی شاعر منتقد و پژوهشگر شعر انقلاب

 شاعر کشورمان گفت: اعلام حضور در راهپیمایی 22 بهمن، تجدید میثاق با امام خمینی (ره)، آرمان های انقلاب اسلامی و رهبری است.

رضا اسماعیلی شاعر و پژوهشگر ادبی، در گفت وگو با خبرنگار حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ در خصوص راهپیمایی 22 بهمن و حضورش در این مراسم گفت: معمولا سعی می کنم برای حضور در راهپیمایی 22 بهمن برنامه‌ریزی کنم و در این راهپیمایی حضور داشته باشم. اعلام حضور در راهپیمایی 22 بهمن، تجدید میثاق با انقلاب، امام ، و آرمان های انقلاب اسلامی و رهبری است.

وی افزود: چون مردم انقلاب اسلامی ایران را دوست دارند و این انقلاب را با خون خود حفظ کردند، حضورشان در راهپیمایی 22 بهمن، انقلاب اسلامی را بیمه می کند. حضور مردم در این راهپیمایی این پیام را به مردم جهان می‌دهد، که ما همچنان پای انقلاب، امام، ارزش های انقلاب و خون شهدا ایستاده ایم. به قول مقام معظم رهبری با وجود این که مردم از فساد و ناکارآمدی بعضی از مسئولان ناراضی هستند؛ اما این ناکار آمدی را به پای انقلاب اسلامی نمی‌گذارند.

این شاعر تاکید کرد: مسئولان باید با تمام وجود به این مردم خدمت کنند. این مردم برای تحقق عدالت اسلامی انقلاب کردند. آنها با شعار «حکومت عدل علی» انقلاب کردند و می خواستند شکاف و بی عدالتی که در جامعه وجود دارد، از بین برود. اکنون هم که در آستانه چهل سالگی انقلاب اسلامی هستیم؛ مردم همچنان در صحنه هستند و حضورشان در راهپیمایی 22 بهمن انقلاب اسلامی را بیمه می‌کند.

 

باشگاه خبرنگاران جوان، یکشنبه 22 بهمن 1396

http://www.yjc.ir/fa/news/6433959/

نخستین نشست شعر فجر در زاهدان برگزار شد

______________________________________________________________________________________

نخستین نشست شعر فجر در زاهدان برگزار شد


اولین نشست تخصصی شعر فجر در زاهدان در تالار موزه جنوب شرق زاهدان برگزار شد.

به گزارش ایسنا- منطقه سیستان و بلوچستان، مرتضی سلطان نژاد معاون امور فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان در این مراسم گفت: سیستان و بلوچستان از معدود استان هایی بود که نشست شب شعر فجر در آن برگزار شد.
 
وی اظهار کرد: ابتدا مقرر شد تا این برنامه با حضور شاعران ملی در تمام شهرستان های استان برگزار شود اما به دلیل بعد مسافت امکان برگزاری این برنامه در شمال و جنوب استان میسر نشد و  این برنامه فقط در زاهدان برنامه ریزی و برگزار شد اما با این وجود از برکت وجود شعرای ملی و استانی در این نشست بهره مند شدیم.
 
سلطان نژاد در ادامه اظهار کرد: یکی از برنامه هایی که مراسم و مناسبت نمی شناسد برگزاری نشست شب شعر است. با توجه به تقارن ایام فاطمیه و دهه فجر برگزاری نخستین نشست شعر فجر در زاهدان از جمله ویژه برنامه هایی است که همزمان با دوازدهمین جشنواره بین المللی شعر فجر برنامه ریزی شد.
 
وی با اشاره به اینکه آثار برتر در این نشست به جشنواره شعر فجر کشوری ارسال می شود، خاطر نشان کرد: علاوه براین نشست هر یک از شهرستان‌های استان نیز به صورت مستقل اقدام به برگزاری شب شعر در ایام دهه فجر می کنند.
 
قاسم رفیعا، رضا اسماعیلی و حسین اسرافیلی از شاعران شاخص ملی حاضر در این نشست بودند.
 
 
 
خبرگزاری ایسنا، سه شنبه 17 بهمن 1396
http://sb.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=61256

نشستی با حضور احمد شاکری و رضا اسماعیلی

______________________________________________________________________________

تطهیر شاهنشاهی در ادبیات داستانی معاصر

نشستی با حضور احمد شاکری و رضا اسماعیلی پیرامون تهطیر پهلوی در ادبیات معاصر

اشاره: سال گذشته محفلی با عنوان «تطهیر پهلوی» توسط مجمع ناشران انقلاب اسلامی برگزار شد. در این نشست عنوان مذکور بیشتر در جریان تاریخ نگاری و کتب سیاسی بررسی شد. قرار بود تا این موضوع در زمینه ادبیات داستانی و هنر نیز نقد و بررسی شود اما میسر نشد.

این مساله در ماه گذشته توسط استاد رضا اسماعیلی مدیر انجمن خانه قلم در نشست خبری جشنواره چلچراغ عنوان شد. بعد از آن رسانه انقلاب تصمیم گرفت تا «تطهیر پهلوی در ادبیات داستانی و شعر» را با توجه به اهمیت ویژه آن از لحاظ سیاسی و جریان شناسی فرهنگی با حضور ایشان و جناب آقای استاد احمد شاکری پژوهش‌گر داستان تبیین کند.

این نشست در محفل‌سرای انس واقع در عصر روزهای آخر دی ماه برگزار شد که ماحصل این نشست در دو قسمت برای خوانندگان محترم رسانه انقلاب منتشر می‌شود.

خیر مقدم عرض می‌کنم خدمت آقای اسماعیلی و همچنین استاد شاکری. موضوع بحث از آنجا به ذهنم رسید که استاد اسماعیلی در نشست خبری برگزاری جشنواره چلچراغ، به جریانی که قصد تطهیر دوران پهلوی را دارد اشاره کردند.

جناب استاد اسماعیلی چرا در فضای ادب و هنر بطور اخص این اتفاق می‌افتد؟ آیا بعلت آن است که مخاطبان معمولاً از نخبگان هستند و از طرفی هم با داستان‌ها و رمان‌های ساده با عموم مردم رابطه برقرار می‌کنند؟ چرا این جریان را در کتب تاریخی دنبال نمی‌کنند؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تشکر می‌کنم از شما که این فرصت را فراهم کردید که درباره ادبیات و فرهنگ انقلاب در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب نشستی داشته‌ باشیم.

اینکه چرا کسانی که می‌خواهند تاریخ انقلاب را تحریف کنند و به دنبال تطهیر نظام ستمشاهی هستند از ادبیات و هنر استفاده می‌کنند، یکی از دلایلش جاذبه و مقبولیت ادبیات و هنر است. یعنی آن نفوذ مردمی شاعران و نویسندگان و ادیبان و دایره تأثیرگذاری آن‌ها، باعث می‌شود کسانی که به دنبال مقابله با انقلاب اسلامی هستند از این روزنه وارد شوند. چون می‌خواهند در افکار عمومی تأثیر بگذارند و ذهن مردم را تغییر دهند. داستان و رمان و شعر و ادبیات کارآمدترین ابزار برای این منظور است. چراکه به هر صورت ادبیات و هنر جاذبه‌هایی را دارد و بر عاطفه، تخیل و تصویرگری ارتباط دارد. با تحریک عواطف و خیالات مردم راحت‌تر می‌توان به هدف رسید. الآن چهل سال از انقلاب گذشته و دشمنان انقلاب از راه‌های مختلف به دنبال مقابله با آن بوده‌اند. از کودتا و راه‌های نظامی گرفته تا تطمیع و تهدید و … .

از آنجا که این انقلاب، یک انقلاب مردمی است و خود مردم پای آن ایستاده‌اند تمام این شیوه‌ها و راه‌ها به بن‌بست رسید. همانگونه که رهبری هم در صحبت‌های اخیرشان اشاره کردند این انقلاب از بین مردم متولد شده است و مردم بر آن مهر تأیید زده‌اند. امروز هم بهترین راهی که دشمن می‌تواند با انقلاب مقابله کند این است که ذهن مردم را تغییر دهد و نوعی استحاله فرهنگی بوجود بیاورد؛ یا به تعبیر مقام معظم رهبری، شبیخون فرهنگی. اگر مردم آن ارادت و تعلق خاطری که به انقلاب و باورهای دینی و فرهنگ ملی دارند را کنار بگذارند و مردم دچار انفعال و بی‌تفاوتی شوند، طبیعتاً دشمن می‌تواند به راحتی از طریق راه‌های نظامی به اهداف خود برسد. لذا می‌بینیم دشمن به جنگ نرم متوسل شده است. ما هم براین شدیم که بعد از گذشت ۴۰ سال، روی این نقطه دست بگذاریم و برای صیانت از انقلاب، تاریخ انقلاب را مورد واکاوی و کالبدشکافی قرار دهیم. فراز و نشیب‌های انقلاب اسلامی در ادبیاتمان بصورت بایسته و شایسته بیان شود و به تولید آثار فاخر ادبی بپردازیم. در نهایت یک دورخیزی کنیم برای یک بسیج ادبی و فرهنگی تا بتوانیم با خلق آثار فاخر ادبی، آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب را تبیین کنیم. به نظرم امروز مهمترین و بهترین کار برای حفظ انقلاب، مقابله با دشمن در جنگ نرم است. الحمدلله این حرکتی هم که “انجمن قلم” آغازگر آن بود و بعد هم حوزه هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای آن ستادهایی را تشکیل داد، می‌تواند حرکتی تأثیرگذار برای عقب راندن معاندان در این جنگ نرم باشد.

استاد رضا اسماعیلی شاعر انقلاب اسلامی

استاد شاکری؛ پیرامون پژوهش‌هایی که درباره تطهیر شاهنشاهی در ادبیات داستانی انجام دادید بفرمایید و اینکه ویژگی‌های کلی این جریان چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

از شما و دوستانتان در مجموعه “رسانه انقلاب” تشکر می‌کنم. خدمت استاد اسماعیلی هم که از شاعران متعهد و انقلابی هستند عرض سلام دارم.

خوب این مطلبی که شما درباره تطهیر پهلوی در ادبیات گفتید، هم در بخش شعر قابل پژوهش است و هم در حوزه ادبیات داستانی. پیش از این هم ظاهراً چیزی شبیه نمایش در حوزه هنری توسط مجمع ناشران برگزار شد با موضوع “تطهیر پهلوی در آثار مکتوب”. جمع قابل توجهی از نویسندگان، ناشران، اهالی نظر و پژوهش گرد هم آمدند و در چند کارگروه به این موضوع پرداختند. تا آنجایی که می‌دانم این جلسه بر خلاف وعده‌های داده شده ادامه پیدا نکرد. بنده برای همان جلسه متنی آماده کرده بودم، که با این پیگیری شما کاملتر شد. حدود ۸-۹ صفحه است که تقدیم می‌کنم. در اینجا هم گزیده‌ای از آن را عرض خواهم کرد.

نکته اول این است که به نظرم باید درباره خود این موضوع مقداری صحبت کنیم. نکته مهم در هر پژوهشی این است که ما باید بدانیم در هر موضوعی که شما مطرح می‌کنید و به حوزه ادبیات ربط پیدا می‌کند، هر سوالی مبتنی بر یک سری پیشفرض‌ها و اصول موضوعه و پژوهش‌های قبلی است. در حقیقت انتخاب سوال و ضرورت طرح و نیز ثمرات آن، همه در انتخاب موضوع و نتیجه‌گیری و روش پاسخگویی به آن اهمیت دارد. قبل از رسیدن به پاسخ هر موضوعی، آن موضوع باید از موضوعیت خود دفاع کند. در پژوهش‌ها هم می‌بینید که بخشی از طرح‌نامه‌های پژوهشی ناظر بر ضرورت طرح و اهمیت و اصول موضوعه است. البته این نقصانی است که کل مجموعه‌های پژوهشی ما را در دانشگاه‌ها و… در بر می‌گیرد. یکی از نتایج این نقصان این است که مشهورات علمی غیرصحیحی را به بار آورده است. بسیاری از پژوهش‌ها _حداقل در حوزه ادبیات داستانی_ مبتنی بر پیشفرض‌های غلطی هستند که چون همه آن را تکرار کرده‌اند تبدیل به یک امر مسلم و غیرقابل خدشه شده است. مثلاً اینکه ادبیات داستانی در ایران از دوران مشروطه شکل گرفت و… . لذا یکی از نکات این است که به پژوهش‌های متقدم و متأخر توجه نکردیم. پس در جواب به سوال شما ابتدا باید درباره اصل این موضوع و ضرورت طرح آن بحث شود که در ادامه عرض خواهم کرد.

نکته بعد خود عنوان است؛ یعنی “تطهیر پهلوی در ادبیات”. وقتی ما کلمه‌ای مثل “تطهیر” را به کار می‌بریم، گویا تطهیر نشان‌دهنده یک امر پسینی است. یعنی تطهیر ناظر بر این است که شما چیزی دارید که ناپاک و آلوده است و قرار است ادبیات آن امر ناپاک را در یک فرایند ثانوی تطهیر کند. تطهیر یا ناپاکی‌ها را پنهان می‌کند، یا اساساً آن‌ها را از بین می‌برد. پس تطهیر به معنای پاک شدن است و نه پاک بودن. این می‌تواند بحث ما را وارد یک چالشی کند و آن اینکه آیا اساساً ادبیات _به خصوص ادبیات داستانی_ امری پسینی است و یا امری است که ایجاد می‌کند؟ آیا ادبیات با پس‌زمینه تاریخ خوانده و فهم می‌شود و یا ادبیات خودش معنا ایجاد می‌کند؟ آیا ادبیات مستقل از روایت‌های دیگر موجود است و یا ادبیات همیشه وابسته به تاریخ است که حالا یا آن را تأیید می‌کند یا ترمیم می‌کند و یا تکذیب می‌کند؟ به نظرم ادبیات از نظر ماهیت مستقل از تاریخ خوانده می‌شود. اصلاً جهان ادبی، جهانی مستقل است. حتی اگر به تاریخ بپردازد. لذا اصطلاح تطهیر، اصطلاح دقیقی نیست؛ بلکه ادبیات مستقل از پس‌زمینه‌های تاریخی چیزی را ایجاد می‌کند. نباید فکر کرد که اگر رمانی به دوران پهلوی پرداخت، منظورش همان پهلوی تاریخی است که حالا دارد آن را نمایش می‌دهد. رمان حتی اگر به موضوع تاریخی بپردازد، درواقع دارد آن موضوع تاریخی را در جهان داستانی بازتولید و ایجاد می‌کند. لذا در اینجا دیگر بحث تطهیر مطرح نیست. چون واژه تطهیر، ناظر به یک سری پیش‌فرض‌هاست. مثلاً اینکه من تصوری راجع به امری تاریخی دارم و بعد مطلبی را می‌خوانم و آن تصور اصلاح، ترمیم و یا تکذیب می‌شود.

نکته سوم این است که مسئله‌ای که ما می‌خواهیم بپردازیم ذیل چه عناوینی از مسائل پژوهشی در حوزه ادبیات قرار می‌گیرد؟ اولاً تطهیر پهلوی در ادبیات داستانی، نشان‌دهند نوعی قضاوت و ارزیابی ما راجع به موضوعی خاص است. یعنی در این موضوع به دنبال این می‌گردیم که آن قضاوتی که از نظر ما نادرست است، آیا محقق شده است و یا نه؟ به نظر من اگر بخواهیم مسئله را کلان‌تر ببینیم (چراکه مسئله تطهیر پهلوی خیلی خرد است. یک سری عناوین کلی‌تری وجود دارد که اگر بخواهیم این درختواره را بالا برویم مسائل بسیار دیگری باید حل شود تا به این موضوع خرد برسیم) یکی از مسائل، مسئله دشمن‌شناسی است. به نظرم این موضوع، ذیل مسئله دشمن‌شناسی در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی قابل طرح است. یک پژوهشی در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه درحال انجام است. برای اینکه ابعاد این مسئله برایتان معلوم شود این را بگویم که الآن سه دفتر در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با موضوع دشمن‌شناسی در ادبیات داستانی دفاع مقدس در حال تولید است. دفتر اول درباره شناخت‌شناسی است.

استاد احمد شاکری، نویسنده و پژوهشگر داستان

اینکه دشمن چگونه شناسایی می‌شود؟ ادبیات چه چیزی را به ما می‌شناساند؟ خودش چگونه می‌شناسد؟ فاعل شناسا کیست و… . دفتر دوم روایت‌شناسی در دشمن‌شناسی است. دفتر سوم هم جریان‌شناسی است که یک بحث اثباتی و مؤخر است. یعنی ببینیم این آثاری که تولید شده‌اند،  بر طبق آن قوانین استخراج شده، دشمن را در دفاع مقدس چگونه نشان داده‌اند؟ لذا به نظرم این بحث هم ذیل دشمن‌شناسی قابل بررسی است. از جمله اصول مبنایی که به نظرم در فهم دشمن‌شناسی کمک می‌کند، بحث دوگانه حق و باطل است. یعنی اگر ما قائل به حق و باطل نباشیم، اساساً دشمن معنایی ندارد. این خصوصیت در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ریشه در مفاهیم دینی ما دارد. در دوگانه حق و باطل، دوئیت کاملی برقرار است. یعنی فرض سومی نیست. قرآن کریم می‌فرماید ((فماذا بعد الحق الا الضلال)) یعنی بعد از حق چیزی به جز باطل نیست. یا حق است و یا باطل.

نکته دیگر هم این است که از خصوصیات این مکتب ادبی این است که حق، نتیجه‌بخش است ولی باطل ابتر است. ابتر هم یک تعبیر قرآنی است؛ ((ان شانئک هو الابتر)). امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ای به معاویه گفتند این فتانت و زیرکی تو، فتانت بتراء است. خصوصیت دیگرش این است که حق با نظام تکوین تناسب دارد و باطل با نظام تکوین تنافر دارد. این همان است که می‌گوییم حق مطابق با فطرت و آفرینش است. لذا ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، به تبع جهان‌بینی ما همواره تلاش دارد تقابلی را بین حق و باطل به نمایش بگذارد. به این معنا که در نظام تکوینی قائل به عدل است، در نظام تشریعی هم که منطبق بر نظام تکوینی است، قائل به این است که نظام خلقت انسان احسن تقویم است و… .

این‌ها همه معانی هستند که باید از مکتب ادبی سرایت کند و ما به این نتیجه برسیم که جهان و عالم تکوین و تشریع را چگونه می‌بینیم. بعد با اثبات اصل وجود دشمن و دشمنی به سراغ موضوعات ریزتر برویم. الآن مثلاً ادبیات سیاه دفاع مقدس اساساً می‌گوید دشمنی وجود ندارد. کسی که دشمن را قبول ندارد، شما نمی‌توانی درباره خباثت دشمن با او صحبت کنی. او دشمنی نمی‌بیند. او اصلاً پهلوی را دشمن نمی‌داند. پس اصل وجود دشمن و دشمنی مهم است. علاوه بر آن باید اصل دشمنی دشمن با حق، امکان تمایز این‌ها در جهان واقعی و… باید بررسی شوند. ما می‌توانیم دشمن را از دوست جدا کنیم. چون ممکن است کسی بگوید دشمن وجود دارد؛ ولی نمی‌توان دوست را از دشمن تمییز داد. بعد از این باید ثابت کنیم ما نسبت به جبهه حق طرفدار هستیم. هم دشمن را می‌شناسیم، هم می‌توانیم حق را از باطل تمایز دهیم و هم اینکه ما در طرف حق هستیم. با طی این مقدمات احتمالاً می‌توانیم مسئله را حل کنیم که ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دشمن را چگونه می‌شناسد و چگونه می‌شناساند؟ یکی از مصادیقش می‌تواند پهلوی باشد. دشمن‌های زیادی وجود دارند که اگر قواعد تئوریک این بحث بصورت کلی مشخص نشود، شاید خیلی راه به جایی نبریم. بعد حالا باید این را بررسی کرد که در بحث دشمن‌شناسی آیا پرداختن به موضوع تطهیر پهلوی اولویت دارد؟

 

استاد اسماعیلی! به نظر شما مستنداتی در این زمینه وجود دارد که جریانی به دنبال تطهیر پهلوی است؟ آیا در شعر هم چنین رگ و ریشه‌هایی وجود دارد؟

اگر بخواهیم سیر تکوینی این جریان را بررسی کنیم، ما در دهه‌های اخیر _به خصوص دهه سوم و چهارم انقلاب اسلامی_ شاهد یک سری جریانات مشکوکی در ادبیات هستیم که دست به تولید و خلق آثاری می‌زنند که می‌توان بعنوان ادبیات سیاه و یا منفعل از آن‌ها نام برد. ادبیات سیاه بدین معناست که نویسنده بر اساس این پیش‌فرض که در ادبیات، حق تقدم با تعهد ادبی است، به نوعی تعهد انسانی و آرمانی و دینی را به حاشیه می‌رانند. می‌گویند در ادبیات _و به خصوص در شعر و داستان_ آن چیزی که مهم است و باید در اولویت قرار بگیرد، چه گفتن نیست؛ بلکه چگونه گفتن است. البته بنده هم بعنوان شاعری که در فضای انقلاب اسلامی رشد کرده، بر این باور هستم که ادبیات باید بر اساس مؤلفه‌های ادبی و هنری شکل بگیرد و مؤلفه‌های زیبایی‌شناختی مورد توجه قرار بگیرد. یک اثر فاخر ادبی است که می‌تواند در تکامل انسانی جامعه مؤثر باشد. ولی در عین حال ما بعنوان یک هنرمند مسلمان به این هم باور داریم که آن تعهد و رسالت ادبی، اگر با تعهد دینی و انسانی آمیخته نشود و این‌ها به موازات هم پیش نروند، حاصل کار بوجود آمدن یک ادبیات منفعل و بی‌تفاوت است.

مثلاً فرض کنید این جریانی که به آن اشاره کردیم دارد سعی می‌کند به شاعران و نویسندگان القا کند که شما در ادبیات باید به زیبایی متن توجه داشته باشید. هر موضوعی که می‌خواهید مورد توجه قرار بدهید از منظر زیباشناسانه مورد توجه قرار بدهید. کاری نداشته باشید این شعر و داستانی که خلق می‌کنید، آیا در آن یک موضع آرمانی و انسانی و یک پیام انسانی هم وجود دارد و یا خیر؟ صرف اینکه این اثر زیبا هست، خودش ارزش است. این طرز تفکر باعث می‌شود شاعران و نویسندگان ما به مرور زمان، معناگریز شوند. این باعث شده “چه گفتن” مورد غفلت قرار بگیرد. یعنی شاعر ما به دنبال این نیست که یک موضوع متعالی را در اثر خود بازتاب دهد؛ فقط به دنبال خیال‌پردازی و زبان‌آوری و به رخ‌ کشیدن قدرت ادبی خود است. وقتی چنین اتفاقی بیفتد، کسانی که به دنبال استحاله ارزش‌های فرهنگی ما هستند می‌بینند بستر مهیا شده است برای پیش بردن اهدافی که دارند. لذا شاعران و نویسندگان در این شرایط می‌توانند هموار کننده راه برای نفوذ فرهنگی دشمن باشند. وقتی دشمن ببیند ما از نظر فرهنگی دچار نوعی رکود شده‌ایم، گزاره‌های مورد نظر خود را تقویت می‌کند. یعنی در گام بعدی مصداق‌هایی را مطرح می‌کند و مسائلی مثل ظالمانه بودن نظام پهلوی را زیر سوال می‌برد.

این اتفاق در حال حاضر در جریان است. شما حتی می‌بینید گفتمانی که در بین مردم در مترو و تاکسی و… غالب است، این است که شما چرا به محمدرضا شاه و نظام پهلوی فحش می‌دهید؟ مدام مصادیق خدمات نظام پهلوی را بزرگ می‌کنند. چرا در ذهن و زبان مردم این تصور تقویت می‌شود؟ چون این‌ها از راه ادبیات نفوذ کرده‌اند. یعنی ما با خلق ادبیات منفعل و خنثی، مردم را آماده پذیرش این اصل کرده‌ایم که نظام پهلوی نظام بدی هم نبوده است. گام بعد این است که شاعران و ادیبانی که به نظام پهلوی اعتقاد دارند، آن‌ها هم به میدان می‌آیند و دست به آفرینش آثار ادبی می‌زنند که این گمانهزنی را تقویت می‌کند تا در ذهن مردم آن سابقه از نظام پهلوی از بین برود و بعبارتی دشمن، دیگر دشمن نباشد. مثلاً الآن وقتی از ادبیات ارزشی صحبت می‌کنیم می‌بینیم مردم گارد می‌گیرند. یعنی به یک ضدارزش تبدیل شده است. می‌گویند ادبیات ارزشی یعنی چه؟ ادبیات، ادبیات است دیگر. همان بحث چگونه گفتن را مورد توجه قرار می‌دهند و “چه گفتن” که نشان دهنده موضع‌مندی و تعهد است، به تمسخر گرفته می‌شود. این اتفاق برای ما تلنگری بود که به ادیبان خودمان هشدار بدهیم که این عرصه را خالی نکنند. با توجه به اینکه متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بلافاصله با دوران دفاع مقدس مواجه شدیم و ادبیات انقلاب به حاشیه رانده شد.

نتوانستیم شاهد خلق آثار فاخری با موضوع انقلاب اسلامی باشیم و فراز و نشیب‌های انقلاب اسلامی که از خرداد ۴۲ آغاز می‌شود، به نوعی مظلوم واقع شد. بیشتر، ادبیات دفاع مقدس مورد توجه قرار گرفت. امروز لازم است یک نهضت فرهنگی ایجاد شود. اگر ما بتوانیم به خوبی انقلاب اسلامی را در ادبیات به تصویر بکشیم و بتوانیم سیمای روشن انقلاب اسلامی را به تصویر بکشیم، بسیاری از این خطرات به فرصت تبدیل خواهد شد.

 

آیا نمونه‌هایی از آثار و اشعار و رمان‌هایی که در این جریان هستند به یاد دارید؟

چون حوزه تخصصی من شعر است، در این زمینه نمونه‌هایی به یاد دارم. مثلاً بروید دفاتری که بعنوان مجموعه‌های شعر در دهه هفتاد چاپ شده است را بررسی کنید. می‌بینید این‌ها از معنا و محتوا تهی است. صرفاً یک کالبد خنثی و منفعل است. حتی نمی‌توان به آن ادبیات سیاه‌نمایی هم گفت. چون در سیاه‌نمایی سعی می‌شود یک چیز خوب، بد جلوه داده شود. ولی در ادبیات دهه هفتاد یک معناگریزی وجود دارد. من می‌توانم نام آن را ادبیات مسموم بگذارم. مثلاً به خودکشی، سقط جنین و مباحثی در ادبیات پرداخته‌اند که اصلاً جایش در ادبیات نیست. یک ادبیات مبتذل و بسیار سرد و سیاه که وقتی شما این اشعار را می‌خوانید دچار انزجار می‌شوید.

در ادبیات امروز هم، در کنار آثار فاخر و ارزشمندی که ادیبان انقلاب تولید می‌کنند، ادبیاتی پا به پای ادبیات انقلاب در فضای مجازی در حال رشد است که این ادبیات ما را به انفعال و بی‌تفاوتی و پوچ‌انگاری دعوت می‌کنند.

 

استاد شاکری در خدمت شما هستیم، دیگر خصوصیات مهم پژوهش تطهیر پهلوی در ادبیات شاهنشاهی را بفرمایید.

هر رسانه‌ای با طرح یک موضوع، ناگزیر است که موضوعات دیگر را کنار بگذارد. لذا توجه و تمرکز مخاطب خود را به سمت موضوع مشخصی سوق دهد. شاید گمان شود توجه به انقلاب اسلامی در آستانه سالگرد پیروزی آن و مخصوصاً در سال آینده که چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است، ما را ناگزیر می‌کند که به موضوع انقلاب بپردازیم و لذا مسئله تطهیر پهلوی که به رژیم سابق برمی‌گردد از اولویت برخوردار است.

یکی از نکاتی که به نظرم در مسئله‌شناسی تطهیر پهلوی اهمیت دارد، فهم مسئله در بعد آینده‌پژوهی است. اگر ما آثار تولیدشده در حوزه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را بررسی کنیم، می‌بینیم آثاری که بصورت خاص به موضوع انقلاب سال ۵۷ پرداخته‌اند خیلی کم است. از بین این آثار هم تعداد خیلی کمتری به خود مقوله پهلوی اشاره می‌کنند. باز هم تعداد کمتری از آن‌ها سعی می‌کنند به نوعی آن‌ها را تطهیر کنند. لذا ممکن است این سوال پیش بیاید که با وجود کم بودن چنین آثاری، چه ضرورتی برای پرداختن به این مسئله وجود دارد؟ یکی از ضرورت‌های این بحث، با توجه به بعد آینده پژوهی مشخص می‌شود.

در سال‌ها و دهه‌ی اخیر تمایل نویسندگان برای پرداختن به موضوع انقلاب بیشتر شده است. به تعبیری دیر یا زود این ریل ادبیات انقلاب در حوزه ادبیات داستانی رونق بیشتری می‌یابد. در ادبیات روشنفکری هم این رونق مشاهده می‌شود. مثلاً نگاه کنید به رمان “مارون” نوشته خانم بلقیس سلیمانی از نشر چشمه. نشر چشمه الآن درباره انقلاب بصورت متعدد رمان تولید می‌کند. این علاقه‌ای که بوجود آمده می‌تواند ضرورت این بحث را روشن کند. ما در دهه‌های بعد بیشتر از الآن از انقلاب خواهیم شنید. لذا باید قبل از چنین اتفاقی به خصوصیات آن بپردازیم و بفهمیم نحوه مواجهه ما چگونه باید باشد. پس مسئله این می‌شود که آیا آینده ادبیات داستانی معاصر به تطهیر پهلوی‌ها تمایل خواهد داشت؟ مبانی فکری و تاریخی و فرهنگی این رخداد چه خواهد بود و ما چه باید بکنیم؟

شاید کسانی که جشنواره داستان انقلاب را راه‌اندازی کرده‌اند چنین تصوری نسبت به آینده نداشته‌اند. به نظرم یکی از سهوهای دوستانی که این جشنواره را راه انداخته‌اند این است که این فرایند با تفکر و تعمق و پژوهش شکل نگرفت. مرحوم امیرحسین فردی خودشان می‌دانستند که برخی از نویسندگان دوران دفاع مقدس ما بعداً به سمت نوشتن ادبیات سیاه رفتند. با وجود اینکه نوع مقابله و تفکیک دوست از دشمن در دفاع مقدس بسیار راحت‌تر از ادبیات انقلاب است. در دل انقلاب توده‌ای‌ها هستند، لیبرال‌ها هستند، مذهبی‌ها هستند و… . همه این‌ها از یک نظر خواهان سرنگونی رژیم شاه هستند و مبارزه می‌کنند. اما در ادبیات دفاع مقدس شبهاتی وجود داشت که این ادبیات را به سمت ادبیات سیاه برد. خوب ادبیات ما با چه برنامه‌ریزی جشنواره‌ای راه می‌اندازد فقط به این دلیل که ما راجع به انقلاب کم نوشته‌ایم؟ مگر هرکاری که کمتر به آن پرداخته شد باید به سراغش برویم؟ مهمتر از کم یا زیاد بودن این است که ببینیم ما استعداد چه چیزی داریم؟

یکی دیگر از نکات کلیدی و مهم، بررسی اقسام واکنش‌هایی است که در گونه خاص ادبیات داستانی تاریخی که متوجه دوران پیش از انقلاب شده است. من جدولی طراحی کرده‌ام که به این سوال پرداخته است. وقتی از بالا به سمت پایین می‌آید از مخالف مطلق به سمت موافق مطلق می‌آید. مخالف مطلق خودش دو قسم است؛ یا کسی است که در تمامی شئون مخالف است (به تعبیری ادبیاتی که در تمامی جهات سیاه می‌بیند) و گاهی هم مخالفت با شأن حاکمیت وجود دارد. یعنی مخالف با پهلوی، مخالفت سیاسی است. کاری نداریم که مثلاً مشروب می‌خورد یا نه. مهم این است که حاکمی است که به عدل رفتار نمی‌کند. مرحله ضعیف‌تر از این، مخالف نسبی است. برخی در حوزه ادبیات مخالف پهلوی هستند؛ ولی مخالفت در نسبت با نظام اسلامی است. یعنی اگر بخواهیم بین حکومت پهلوی و اسلامی انتخاب کنیم، حکومت اسلامی بهتر است. مرحله نازل‌تر از این، راه سوم است. برخی هستند که هم مخالف حکومت پهلوی هستند و هم مخالف جمهوری اسلامی. مثل حامیان گروه‌های چپ و توده‌ای‌ها. احمد محمود آثاری مثل “مدار صفر درجه” و “مرد آهنی” دارد که هر دو انقلاب اسلامی را تحریف و یا تکذیب می‌کنند. توده‌ای‌ها هم رمان نوشتند. یعنی مخالفت این‌ها با پهلوی به معنای موافقت با جمهوری اسلامی نیست. یا مثلاً ملی‌گرایان هم همینطور. نامزد جایزه جلال الآن “تپه خرگوش” است. خود “تپه خرگوش” را آقای علی اکبر حیدری نوشته و نشر روزنه آن را چاپ کرده است. مخالف پهلوی است. آن شخصیت اصلی که “ارغوان” نام دارد جزو سازمان مجاهدین است. در طول رمان جنایاتی انجام می‌دهد و از کشور می‌گریزد. آخرین حرفی که در این رمان می‌زند این است که بهتر است برویم عمه ارغوان را که به کانادا رفته است برگردانیم؛ بدون اینکه پشیمان شود. خوب این‌ها مخالف پهلوی هستند، مخالف جمهوری اسلامی هم هستند.

 

دلیل انتخاب چنین آثاری در این جشنواره‌ها چیست؟

این سوال یک جلسه جداگانه و بصورت مناظره می‌طلبد. دلیلش یا این است که آثار را دقیق نخوانده‌اند و اساساً منتقد نیستند؛ یا تحت تأثیر دیگران هستند و یا خودشان معتقد به این مبانی هستند.

مرحله چهارم بی‌طرفی است. برخی اصلاً طرف کسی نیستند. همدلی با هیچکسی ندارند. موضع صریح موافق و مخالفی با کسی ندارند. مرحله بعد، موافقت نسبی است. یعنی می‌گویند در مقایسه بین حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی، اتفاقاً رژیم پهلوی بهتر است. این سیاه‌نمایی‌هایی که صورت می‌گیرد، پله‌ بعدی‌اش همین است. این‌ها طرفدار رژیم پهلوی نیستند ولی می‌گویند بهتر از جمهوری اسلامی است. عده‌ای هم در قسمت موافقت مطلق هستند و یا موافق با شأن حاکمیت هستند (یعنی کسانی که سلطنت‌طلب هستند و معتقد به شاهی مثل رضاخان هستند).

یک نکته دیگر هم، زمینه‌های اجتماعی است. یکی از زمینه‌های ورود به فاز تطهیر پهلوی، تفاوت‌هایی است که در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی شکل گرفت. در زمان دفاع مقدس و دهه شصت فضای جامعه چگونه بود؟ شور و حماسه و ایثار. چه ایده‌هایی درباره انقلاب وجود داشت، مسئولان خاکی و… . چنین فضایی پدیدآورنده ادبیات به شدت آرمان‌گرا بود. ولی خوی این فضا عوض شد. وقتی فضا عوض می‌شود بازنگری هم اتفاق می‌افتد. وقتی بزرگان انقلاب، خودشان ثروت‌اندوز می‌شوند، زمینه برای تطهیر پهلوی فراهم می‌شود. می‌گویند پهلوی کاخ داشت، خوب این‌ها هم که کاخ دارند. یعنی عمل مسئولین فعلی ذاتاً عملکرد آن‌ها را تطهیر می‌کند. تحولات اجتماعی زمینه را باز می‌کند. انقلاب کردیم که تغییر ایجاد شود. خوب اینکه باز دارد همان می‌شود که بود. الآن الگوی مردم بازیگران سینما و خواننده‌ها شده‌اند. خوب قبل از انقلاب هم که همین بود.

نکته دیگر این است که برخی اتفاقات در ادبیات افتاد که زمینه این تطهیر را فراهم کرد و آن، ادبیات افراطی و تک‌جهتی بود. تصویری که از پهلوی و ساواک ارائه دادیم خیلی تک‌بعدی بود. در حوزه دفاع مقدس هم همین مسئله وجود دارد. ما شخصیت‌ها را بصورت عمیق نشان ندادیم. این ادبیات تک‌بعدی بسترساز بوجود آمدن ادبیات تفریطی بود. شعار ادبیات تفریطی این است که تلاش کند در برابر ادبیات افراطی چیزی را خلق کند که تعادل را در بیان واقعیات نشان دهد. مثلاً ادبیات سیاه دفاع مقدس در یک تحلیلی، واکنش به ادبیات دهه شصت است. ادبیات دهه شصت ادبیاتی حماسی است؛ ادبیات سیاه ادبیاتی است که خط بطلان بر حماسه‌ها می‌کشد و ترس و تردید و شک و مرگ و مجروحیت را نشان می‌دهد. در انقلاب هم همین است. اگر شما جشنواره ادبیات انقلاب را بررسی کنید می‌بینید نوعاً موقعیت‌ها و شخصیت‌های کلیشه‌ای وجود دارند. ساواکی‌ها، آن هم نه آن ساواکی که واقعاً بوده؛ بلکه بخش خاصی از آن‌ها که دستگیر و شکنجه می‌کردند. آن‌ها اغراق می‌کردند؛ حالا این‌ها تفریط می‌کنند.

 

جناب استاد اسماعیلی آیا نقد شعر معاصر  توانسته در  این زمینه راه پیدا کند و به نقد این جریان در شعر دست بزند؟

چند نکته را از صحبت‌های آقای شاکری عزیز استفاده می‌کنم. یکی بحث زمینه‌های اجتماعی که اشاره کردند. اشاره‌ای بسیار به جا و مناسب بود. در طول این چهل سال بعد از انقلاب باید یک بستری برای نقد درون‌گفتمانی فراهم می‌شد. وقتی آقای شاکری بعنوان یک فردی که برادری‌اش را در انقلاب ثابت کرده است و صاحب دغدغه است، اجازه نقد نداشته باشد و ما باب نقد و گفتگو و آسیب‌شناسی را ببندیم، راه باز می‌شود برای همان تطهیر نظام پهلوی. کسانی که قلم به دست هستند و منتظرند برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند، از این فضای بسته استفاده می‌کنند و حرف خود را می‌زنند. جامعه هم می‌پذیرد. وقتی آستانه نقدپذیری جامعه را بالا نبریم و آن را برای نقد سازنده تربیت نکنیم، جامعه خودبخود آسیب‌پذیر می‌شود. ما باید به ادیبان و شاعران و هنرمندان انقلاب اسلامی بها بدهیم. کسانی که برادری خود را ثابت کرده‌اند باید حق نقد داشته باشند. جایی باید شمشیر بکشند و به مسئولی که راه را کج رفته است تذکر بدهند. این اتفاق کمتر افتاده است. مقام معظم رهبری اخیراً گفتند مگس روی زخم می‌نشیند. یعنی وقتی جامعه ما دچار یک آسیبی شده، این مگس‌ها استفاده می‌کنند و این عفونت را گسترش می‌دهند. این تأکید محکمی است که باید مسئولین بیدار شوند و به ادیبان انقلاب اعتماد کنند.

نکته دیگر هم اینکه اشاره شد به مصادیق. ادبیاتی که الآن دارد راه را هموار می‌کند برای نفوذ فرهنگی، می‌توان نامش را به نوعی ادبیات مسخ شده‌ی ملی-میهنی گذاشت. ادبیات ملی-میهنی ادبیات ارزشمندی است. در دوران مشروطه، ادبیات ما از همین نوع بود. فرخی یزدی شاعر زبان‌بریده و لب‌دوخته را ببینید. دیوانش را مطالعه کنید که چه شعرهایی در ذم استبداد و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی گفته است. یا حتی در دوران ما اخوان ثالث از شاعران ملی_میهنی است که با ارجمندی تمام اشعار ارزشمندی گفته است. ولی یک عده‌ای در پشت نقاب این ادبیات دارند آن اسطوره‌های منحط دوران شاهنشاهی را زنده می‌کنند. کوروش یک اسطوره است و اگر به درستی شناخته شود یک ارزش است. ولی ما می‌بینیم زمانی این جریان خودش را در پشت کوروش پنهان می‌کند و از او یک بت می‌سازد. یک قدیس هم‌پای پیامبران می‌سازد.

خوب ما شک می‌کنیم این جریانی که حتی به پرستش کوروش هم می‌رسد، از کجا پیدا شده است و قوت گرفته و به فضای ادبیات هم کشیده شده است؟ در وصف کوروش چه شعرهایی که دارند می‌گویند. بعید نیست تا چند وقت دیگر عده‌ای آثاری را در وصف رضاخان و محمدرضا چاپ کنند. حالا نه در ایران؛ در خارج چاپ شود. به نظرم یکی از دلایلش این است که ما فضای نقد را در داخل مسدود کرده‌ایم. مقام معظم رهبری تأکید زیادی روی کرسی‌های آزاداندیشی دارند. ما هر دانشگاهی که می‌رفتیم و با معاون و مدیر فرهنگ آن صحبت می‌کردیم که چرا راه را برای برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی باز نمی‌کنید، می‌فهمیدیم به خاصر موقعیت و منصبش است که اگر چند تا سخنران بیایند و نقد کنند، مقام خود را از دست خواهد داد. یعنی درواقع نتوانسته مطالبات دانشجویی را مدیریت کند. الآن اگر مسئولین ما هم کارنامه‌های محکمی در حوزه‌های مختلف داشته باشند با یک تلنگر کوچک فرو نمی‌ریزند. اگر ما جامعه را طوری تربیت کرده‌ بودیم که قدرت تمیز حق از باطل را پیدا می‌کرد، ترسی از شبکه‌های اجتماعی نداشتیم. حالا عده‌ای نقدشان تخریبی است؛ ولی امثال آقای شاکری و مرحوم امیرحسین فردی که نقد تخریبی نمی‌کردند. باید میدان داد که آسیب‌ها شناسایی شوند.

در عین حال ما نباید همه چیز را سیاه و سفید ببینیم. حتی برای مثال درباره آمریکا ما با حکومت آن مشکل داریم. ولی متفکرین آن که خدماتی در مسیر سعادت بشر داشته‌اند را باید مهر تأیید بزنیم. بگوییم این دانشمند و متفکر آمریکایی می‌تواند الگو باشد. چون صفات ارزشمندی دارد. درباره نظام پهلوی هم باید بررسی کنیم. اگر دیدیم چهارتا خدمت واقعاً ارزشمند دارد، قبل از اینکه معاندان بگویند خود ما بگوییم. اگر داستانی می‌نویسیم به این مسائل هم اشاره کنیم. این سیاه و سفید دیدن، در زمینه مسائل انقلاب هم ما را آسیب‌پذیر کرده است. ما باید انصاف را رعایت کنیم. در اینصورت است که جامعه در برابر این تهدیدها مصونیت پیدا می‌کند. بعد دیگر لازم نیست بخشی از کتاب را زیر ممیزی رد کنیم و از این بترسیم که جامعه صغیر است و نمی‌تواند این را بفهمد. جامعه باید به این بلوغ فکری برسد و بفهمد کتابی که می‌خواند مسموم هست و یا نیست.

درباره بحث زیبایی‌شناسی در آثار ادبی انقلابی باید بدانیم تمایز در محتوا و مضمون است. مثلاً بزرگترین قله‌های ادبیات تاریخی ما چه کسانی هستند؟ از رودکی شروع می‌شود، به فردوسی می‌رسیم، صناعی، عطار، مولانا، سعدی، حافظ و… . در عین حال که این‌ها قله‌های ادب فارسی هستند و شعرشان از نظر تکنیک و ساختار و مولفه‌های زیبایی‌شناسی در اوج هست، در جان اشعارشان حکمت و آموزه‌های اخلاقی است. این‌ها حرفی برای زدن داشتند. معنامحوری در آثار تمام این‌ها مشهود است. لذا ما نمی‌گوییم مولفه‌های زیبایی‌شناسی را حذف کنیم و فقط شعار بدهیم. ادبیات باید تلفیق هنرمندانه فرم و محتوا باشد. یعنی موضوع در کنار موضع باشد. شاعر انقلابی شاعری است که در عین به کارگیری مولفه‌های زیبایی‌شناختی، ابلاغ پیام‌های انسانی و متعالی را هم فراموش نکند.

اما عده‌ای هستند به کمک تکنیک و این مولفه‌ها، ادبیات سیاه و زرد را گسترش دهند. یک نوع وهم شیطانی در آثارشان دیده می‌شود. شما را مجذوب و مرعوب می‌کند. شما لذت می‌برید از توانمندی‌ها و شعبده‌بازی‌های آن اثر. اما می‌بینید در بطن آن اثر هنری شما را دعوت کرده است به خودکشی، انتحار، سقط جنین و… . یا حتی پیامی ندارد. با تمام آن غموض و پیچیدگی واژگان ولی محتوایی ندارد. یک نوع زبان‌بازی است.

در بخش بعدی از آقای شاکری تقاضا دارم علاوه بر تکمیل فرمایشات خود به این سوال هم پاسخ بدهند که آیا از طرف هنرمندان متعهد انقلابی نسبت به ترسیم وجوه حقیقی پهلوی کاری صورت گرفته است؟

نکته بعدی در تکمیل عرایض قبلی تفکیکی است که باید میان قالب‌های ادبی قائل بشویم. اقتضای هر قالبی زمینه‌های متفاوتی از تطهیر است. مثلاً اینگونه نباید تصور شود که اگر زمینه‌هایی از تطهیر در تواریخ مربوط به پهلوی اصلاح شود از دیگر آسیب‌ها و تهدیدها هم ایمن می‌شویم. نباید فکر کنیم تطهیر پهلوی در ادبیات، نتیجه تطهیر آن در تواریخ است. اینجا هم می‌توان یک درختواره‌ای در ذهن ترسیم کرد بین تاریخ، خاطره، زندگی‌نامه و ادبیات داستانی و تاریخی. معنا و زمینه تطهیر در هر کدام فرق دارد. مثلاً در تاریخ، تطهیر مترادف با تحریف است. درحالیکه در خاطره شما این تطهیر را به ذهنیت و برداشت راوی منتسب می‌کنید. خوب راوی محدودیت‌هایی دارد. مثل کسی که دارد تاریخ دفاع مقدس را می‌نویسد و کسی که دارد خاطره‌ای کوتاه از آن می‌نویسد. این‌ها خیلی با هم متفاوت است. تاریخ‌نگار ناگزیر است که با نگاه کلی به واقع توجه داشته باشد. مثل یک عملیات بزرگ. با جزئیات و نگاه کلی‌نگر. اما یک خاطره‌نویس لزوماً آن نگاه را ندارد. تجربه شخصی خودش را روایت می‌کند که ممکن است اشتباه باشد و این تجربه جزئی موافق با روح کلی تاریخ نباشد. نمی‌توان به خاطره‌نویس هم گفت که تو دروغ گفته‌ای و او را تکذیب کنی. چون خاطره‌نویس موظف است احساس و علمش را نسبت به یک واقعه بگوید. می‌توانیم بگوییم باطل است؛ اما نمی‌توانیم بگوییم دروغ می‌گویی. کسی که برای اهداف دنیوی در دفاع مقدس حضور داشته است، از همین دریچه هم روایت می‌کند. می‌توانیم بگوییم باطل است، ولی نمی‌توانیم بگوییم دروغ می‌گوید.

در حوزه ادبیات داستانی هم علاوه بر نقل تاریخ، زمینه‌های متعددی برای ظهور وجود دارد. این موضوع ما را به مسئله دیگری وصل می‌کند که همان فقدان و خلأ نظریه‌پردازی در حوزه ادبیات داستانی بعد از انقلاب. این فقدان مجالی برای نفوذ جریانات دیگر در ادبیات شده است. نظریه‌پردازی از این قبیل که تعریف ما از رمان، داستان کوتاه و… چه باشد؟ مولفه‌هایش را چه بدانیم؟ غایتش را چه بدانیم و… . لذا یک سر این موضوع وصل می‌شود به تئوری ادبی. فارق از اینکه تاریخ درست روایت شده است و یا خیر. تئوری‌های غربی مجال می‌دهد به کسانی که حتی معتقدند پهلوی باطل بوده است که بر خلاف اعتقادشان بنویسند. چون در حوزه رمان دارند کار می‌کنند.

نکته دیگر، مفهوم است. تطهیر همیشه به این معنا نیست که موضوع روایت ما ظالم باشد و بعد او را به گونه‌ای جلوه دهیم که گناهکار جلوه نکند. یک وجه تحریف و تطهیر لازم اتفاقاً وجه مفهومی آن است که اتفاقاً خیلی مخفی‌تر است. در ادبیات سیاه هم این را داریم. ادبیات سیاه همیشه به اینصورت نیست که بگوید عراقی‌ها هم مثل ما شیعه و دارای عواطف بودند و آن‌ها هم قربانیان جنگ بودند و ما برادرانمان را کشتیم. یکی از اشکال مخفی‌ترش مفهومی است. این‌ها خودی را خراب می‌کنند. در حق بودن خودی تردید ایجاد می‌کنند. نتیجه‌اش این است که جبهه خودی یا بدتر از باطل است و یا عین آن است. وقتی شما شخصیت‌های انقلاب را به نحوی تصویر کردی که این تصویر القا کرد که این‌ها هم آدم‌هایی پر از گناه و خطا بودند، مخاطب در ذهن خود می‌گوید این هم که باطل شد. لذا تضعیف و تحریف جبهه مظلوم بصورت مفهومی به تطهیر ظالم منجر می‌شود.

یکی از مجاری که ادبیات سیاه در کشورمان شکل گرفت همین است. ما رزمندگان خود را از آن افق بلند پایین کشیدیم. نمونه‌ای مثال می‌زنم که شاید خیلی نزدیک به موضوع نباشد ولی از باب مثال کمک می‌کند. اینکه گفته می‌شود چرا اهل سنت روایاتی را درباره پیامبر(ص) نقل می‌کنند که ایشان را از آن شأن قدسی پایین می‌آورد؟ مثلاً گفته می‌شود کسی داشت موسیقی می‌نواخت ایشان نعوذ بالله عایشه را به کول گرفت که موسیقی گوش بدهد. خوب این را افراد معمولی هم انجام نمی‌دهند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه درجه خلفا را بالا بکشند. وقتی یک کرسی است که فقط معصوم با آن درجه عالی می‌تواند روی آن بنشیند، خوب فرد دیگری اجازه ندارد روی آن تکیه کند. ولی وقتی آن کرسی پایین کشیده شد و گفته شد نعوذ بالله پیامبر هم خطا داشت، راه باز می‌شود برای اینکه کسی که سابقه شرب خمر داشته هم خلیفه شود.

نکته دیگر، وجه تطهیر است. تطهیر سیاسی، اخلاقی، اقتصادی، جوارحی و جوانحی و… .

ممکن است کسی بگوید پهلوی اشتباه کرد ولی خائن نبود. راجع به بنی صدر هم برخی می‌گویند خائن نبود ولی خطاهایی داشت. رضاشاه ممکن است اقداماتی کرد که برای کشور گران تمام شد، ولی نیت او اصلاح بود. این هم نوعی تطهیر است. تفکیک این موارد از یکدیگر مقدمات و ابتدائیات ورود به این بحث است. اشکالی که ما به جشنواره داستان انقلاب و رسانه حوزه داریم این است که یک ریلی را در ادبیات می‌گذارند که خودشان لوکوموتیوران مناسب آن را ندارند. قطار را روی ریل رها کرده‌اند. خوب وقتی تئوری نداشته باشید، نتیجه‌اش داوری غلط، سنت غلط، انتخاب‌های غلط است که در نهایت ممکن است به ضرر ادبیات انقلاب تمام شود.

مسئله بعدی، خود تعبیر تطهیر است. به نظرم این تعبیر، تعبیر بدی نیست؛ ولی دقیق نیست. حداقل ۹-۱۰ تعبیر می‌توان به کار برد. تطهیر، تأیید، تجلیل، تنزیه، تعدیل، تشبیه، تعذیر، توجیه و… .

به نظرم کاری که ادبیات انقلاب و جبهه ادبیات متعهد کرده است را باید بر اساس توانایی‌ها و… بسنجیم. ممکن است ما به یک قضاوت غیرمنصفانه برسیم. همچنان که من در رسانه‌ها دیده‌ام خیلی‌ها این قضاوت غیرمنصفانه را دارند. به خصوص درباره داستان. حالا در بحث شعر، سابقه‌ای داریم و شخصیت‌های جهانی بی‌بدیلی در شعر داریم. قابل مقایسه نیست. ادبیات داستانی یک موضوع وارداتی است. نه ما شاهکاری در این زمینه داشتیم، نه تئوری‌پردازی داریم. شعر در خون و فرهنگ ایرانی است.

کسانی که پایه‌گذار ادبیات انقلاب شدند، با خود فکر کردند که مگر اهمیت انقلاب کمتر از جنگ است؟ پس چرا این همه درباره جنگ نوشته شد ولی درباره انقلاب نشد؟ حتی تا جایی جلو رفتند که می‌خواستند ادبیات جنگ را متهم بکنند که جلوی ادبیات انقلاب را گرفت. به نظر می‌آید این تفکر هم تلقی دقیقی نیست. اولاً ادبیات انقلاب در معنای عالی خود، ادبیات جنگ هم هست. ثانیاً زمینه‌هایی وجود دارد. الآن ۴۰ سال از انقلاب می‌گذرد. در این مدت چقدر مجال برای کار داشتیم؟ اینکه به ادبیات انقلاب کمتر پرداخته شده، دلایل خاص خود را دارد. به نظر می‌رسد استعداد نویسندگان ما بیش از این چیزی که بوده نیست. نباید غیرمنصفانه بگوییم نویسندگان ما کوتاهی کرده‌اند.

الآن “بی‌کتابی” که در جایزه جلال معرفی شده، بیشتر یک فرم است. آن هم بیشتر یک زبان است. آن هم بصورت مشخص بیشتر نثر و توصیف است. چون نویسنده‌اش درواقع یک شاعر است. البته در بعد فرم و زبان خیلی شاخص است. عالی است. در حد تراز است. مثلاً “نامیرا” که در سال‌های قبل در جایزه جلال تا مراحل نهایی آمد و جایزه گرفت را در نظر بگیرید. “نامیرا” که داستانی از کوفه در سال ۶۱ است، مگر چقدر بعد و عمق دارد؟ این را نباید با “بینوایان” و دیگر رمان‌های جهانی مقایسه کنیم. استعداد نویسندگان ما متفاوت است. تجربه ما متفاوت است.

 

استاد شاکری درباره وجوه روشنفکران در تطهیر پهلوی بفرمایید و اینکه دقیقا چه نقشی را در این زمینه ایفا کردند.

البته به نظرم شبه‌روشنفکران در این زمینه ورود کرده‌اند و دارند کار می‌کنند. تفاوتی که وجود دارد این است که دست شبه‌روشنفکران برای روایت انقلاب اسلامی نسبت به دفاع مقدس بازتر است. این‌ها بعد از پیروزی انقلاب و بعد از ۱۹ ماه که جنگ تحمیلی به راه افتاد، شبه‌روشنفکران _حداقل نویسندگانشان_ تا جایی که می‌دانم نه شهید دارند، نه اسیر دارند، نه جانباز دارند، نه اصلاً به جبهه رفتند. لذا تجربه جنگ هم ندارند. در نتیجه ادبیاتی هم که تولید کردند مثل احمد محمود تجربه همان شهری است که در آن سکونت داشتند. یک شهری که موشک‌باران می‌شود و دشمن تا دروازه‌هایش پیش رفته است. تجربه جنگ ندارند. لذا این‌ها ادبیات پشت جبهه را پدید آوردند. کسی که تجربه‌ای از جنگ نداشته باشد نه می‌تئاند مدعی واقع‌گویی از جنگ باشد، نه می‌تواند روایت دقیقی نشان دهد. ولی حوزه ادبیات انقلاب خیلی فرق دارد. شبه‌روشنفکران در انقلاب بودند. برخی زندانی بودند. تجربه دارند. بنابراین در این زمینه فضای بازتری در پیش‌رو دارند. این‌ها نتوانستند در زمینه دفاع مقدس ورود کنند، ولی به جای آن برخی جبهه رفته‌های ما خیانت کردند. مقام معظم رهبری می‌گویند اثری که امید و ایمان را در ذهن و روح جوانان کم‌رنگ کند، خیانت به انقلاب است.

با این تعبیر، ادبیات سیاه خائن است. کسی که بذر تردید و شک نسبت به ایمان و معاد و آرمان‌‌های انقلاب در دل‌ها بکارد، معلوم است که خیانت کرده است. آدم‌ها را از افراد فعالی که می‌خواهند راه شهدا را دنبال کنند به کسانی تبدیل کنی که با خود بگویند آن‌هایی هم که کشته شدند معلوم نیست جایشان کجاست و خونشان هدر شد. خوب این خیانت است. در این مقطع تاریخی کسانی دروازه ادبیات سیاه را بر روی نویسندگان باز کردند که خودشان جبهه رفته بودند و جزو نادمین بودند.

اما گفتیم که درباره انقلاب اینطور نیست و شبه‌روشنفکران دارند کار می‌کنند. نمونه‌اش همین رمان “مارون” است. خانم بلقیس سلیمانی، منتقد و نویسنده است. در شهر کتاب مرکزی بین آقای نجومیان و آقای موحدی جلسه نقدی برگزار شد.

در این جلسه نقد، متأسفانه کوچکترین اشاره‌ای به هدف انقلاب و تصویری که خانم سلیمانی ترسیم کرده‌اند نشد. داستان کتاب این است که در یک روستای دورافتاده‌ای انقلاب شکل می‌گیرد و انقلاب به هجر کشیده می‌شود. همان تصویر انتزاعی که “بدون دختر هرگز” ترسیم کرد. انقلابی‌ها را چگونه نشان میدهد؟ یک آدم‌های بی‌تخصص و بی‌سوادی که تفنگ دست می‌گیرند و پونز روی پیشانی می‌چسبانند. خلاصه این روستا را نابود می‌کنند. یعنی چه؟ یعنی انقلاب هم با ایران همین کار را کرد. کدام نشر آن را چاپ می‌کند؟ نشر چشمه. خطر امروز، احیای سازمان مجاهدین است. چیزی بین حکومت اسلامی و حکومت پهلوی. یعنی این‌ها آینده‌ای که ترسیم می‌کنند این نیست که پهلوی برگردد. حتی هدف کسانی که پهلوی را تطهیر می‌کنند این نیست. در بین نویسندگان، سلطنت‌طلب نداریم. یا خیلی کم هستند. من نمی‌شناسم. بیشتر تضعیف جمهوری اسلامی است و اینکه بعد از انقلاب چیزی بهتر نشد، پس چرا انقلاب کردیم؟! لذا باید انقلاب دیگری بوجود بیاید.

نکته آخر این است که ما نیازمند پژوهش هستیم. متأسفانه در کشور ما در این زمینه‌ها پژوهش وجود ندارد. بصیرت لازم برای مدیریت حوزه ادبیات نیست. یکی از اشکالات ما که باید آن را فریاد بزنیم، این است که بنیاد ادبیات داستانی _که از بودجه بیت‌المال ارتزاق می‌کند_ به جای شناخت گلوگاه‌ها و دیدبانی کردن، اسلحه دست گرفته و حتی دارد به سمت جبهه خودی تیراندازی می‌کند. کارش این شده که ۱۰-۲۰ نویسنده نوقلم را از اراف کشور دعوت می‌کند و چند جلسه آموزش داستان می‌گذارد. تولیت افراد غیرمتخصص و غیرمتعهد آسیب‌رسان است. برخی اصلاً دغدغه انقلاب ندارند و در رأس مجموعه‌هایی هستند که درباره انقلاب فعالیت می‌کنند.

من از هر دو استاد عزیز تشکر می‌کنم. خیلی بهره بردم.

 

رسانه انقلاب، پنج شنبه 12 بهمن 1396

http://resanehenghelab.com/

 

شاعران انقلاب: مشفق کاشانی، محمود شاهرخی

______________________________________________________________________________

یادی از زنده ‌یاد مشفق کاشانی در سالروز درگذشتش

همچون دو یار دبستانی

 

رضا اسماعیلی در یادداشتی به خاطره‌ای جالب از رابطه دوستانه مشفق کاشانی و محمود شاهرخی اشاره کرده است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، رضا اسماعیلی، از شاگردان و همراهان زنده‌یاد مشفق کاشانی، در آستانه سومین سالروز درگذشت این شاعر توانا، یادداشتی را درباره رابطه او با محمود شاهرخی، از شاعران کشور، پرداخته که به این شرح است:

 

همچون دو یار دبستانی

از زمانی که به یاد دارم، زنده‌یادان مشفق کاشانی و محمود شاهرخی - همچون دو یار دبستانی - در سفر و حضر همواره کنار هم بودند. رابطه دوستی و پیوندهای عاطفی آنان تا حدی قوی بود که در برنامه‌های ادبی تصور حضور یکی بدون دیگری غیرممکن می‌نمود. در واقع نیز چنین بود. من در طول تمام سال‌هایی که توفیق شاگردی، هم‌نشینی و هم‌نفسی آن دو بزرگوار را داشتم، همیشه آنها را در کنار هم و با هم دیده بودم، در سفرها، شب‌های شعر، شورای شعر ارشاد، صدا و سیما، بنیاد پانزده خرداد، ستاد اقامه نماز، و... .

این دو ادیب برجسته از نظر سجایای اخلاقی نیز مشابهت‌های فراوانی با یکدیگر داشتند. سخاوت، فروتنی، مهرپروری، مردم نوازی، امید و سرزندگی، خوش مشربی و شوخ طبعی از برجسته‌ترین ویژگی‌های اخلاقی این دو عزیز سفر کرده بود. برخورداری از این ویژگی‌های انسانی باعث می‌شد هر آدمی در اولین برخورد مجذوب شخصیت آنان بشود. استاد شاهرخی علاوه بر مشرب عرفانی، به شوخ‌طبعی نیز شهره بود و در هر جمعی که قرار می‌گرفت با شوخی‌های لطیف و حکیمانه خود خنده بر لب‌ها می‌نشاند.

مراتب ارادت و علاقه قلبی زنده‌یاد مشفق به  شاهرخی در حدی بود که هیچ‌گاه بدون عنوان «استاد» نام ایشان را بر زبان نمی‌آورد. جالب‌تر این که در حوزه تحقیق و پژوهش نیز – همچون سایر عرصه‌ها – این دو شاعر نام آور هم قلم و هم قدم بودند. ده‌ها گزیده شعر فاخری که نام این دو ادیب فرزانه را به صورت مشترک بر پیشانی خود دارند، گواه صادقی بر این ادعاست.

من در زمان حیات این دو بزرگوار به علت کثرت حضور در جلسات، به نوعی عضو افتخاری شورای شعر ارشاد بودم و توفیق شاگردی در محضر آنان را داشتم. این حضور مستمر و پیوسته باعث شده بود که اگر به هر علت یک ماه موفق به حضور در جلسات شورا نمی‌شدم، استاد مشفق با منزل‌مان تماس می‌گرفت و با اظهار دلتنگی، علت غیبت مرا جویا می‌شد. به خاطر محبت پدرانه‌ای که این دو بزرگوار نسبت به این کمترین داشتند، من نیز در آن سال‌ها که مدیریت چند کانون ادبی را به عهده داشتم، به بهانه‌های مختلف آنان را برای حضور در شب‌های شعر دعوت می‌کردم و آن دو ادیب فرهیخته با کرامت و بزرگواری تمام می‌پذیرفتند. تا این که زلزله بم اتفاق افتاد و نزدیک به 50 هزار نفر در این حادثه تلخ روی در نقاب خاک کشیدند.

به یاد دارم از وقوع زلزله بم بیش از یکی، دو ماهی نگذشته بود که روزی برای دعوت استاد شاهرخی به یک شب شعر با منزل ایشان تماس گرفتم. استاد با مکث فراوان گوشی را برداشت و با صدایی لرزان و مغموم گفت: بفرمایید؟

من که یکی دو ماهی به علت مشغله‌های کاری موفق به حضور در جلسات شورای شعر نشده بودم و از حال و روز استاد کاملاً بی‌خبر بودم، بعد از سلام و احوالپرسی وقتی استاد را برای شب شعر دعوت کردم، استاد با همان صدای لرزان و مغموم در پاسخم گفت: «از محبت شما ممنونم، ولی خواهش می‌کنم از این پس دیگر مرا برای شرکت در هیچ شب شعری دعوت نکنید، چون این روزها سخت افسرده‌ام و دل و دماغی برای شرکت در هیچ برنامه‌ای ندارم.»

طبیعی است من که استاد شاهرخی را به شوخ طبعی و خوش مشربی می‌شناختم و او را همواره انسانی با نشاط و امیدوار دیده بودم،  بعد از شنیدن این جملات سخت جا خوردم و با نگرانی پرسیدم: «استاد! چرا اینقدر افسرده‌اید، مگر اتفاقی افتاده؟» و استاد با بغض سنگینی که در گلو داشت پاسخ داد: «آقای اسماعیلی! من در زلزله بم همه عزیزانم را از دست دادم و داغدارم... البته نمی‌خواهم ناشکری کنم، ولی زندگی بدون خویشان و عزیزان برایم هیچ لطفی ندارد، ای کاش من نیز رفته بودم...»(استاد شاهرخی در بم کرمان دیده به جهان گشوده بود و بسیاری از اعضای خانواده و اقوام و خویشان شان در زمان وقوع زلزله در بم زندگی می‌کردند.)

بعد از شنیدن این جملات با شرمندگی تمام از استاد پوزش خواستم، و ضمن عرض تسلیت به ایشان گوشی را گذاشتم. بعد از این اتفاق تلخ نیز تا زمانی که استاد شاهرخی زنده بود دیگر هیچ‌گاه او را شاد و خنده بر لب ندیدم تا این که به رحمت خدا رفت.

بعد از درگذشت زنده‌یاد شاهرخی، استاد مشفق نیز دیگر آن آدم سابق نبود و در جلسات شورا دل و دماغی برای شوخ طبعی نداشت. کاملاً محسوس بود که داغ شاهرخی که برای او حُکم استادی حکیم، رفیقی شفیق و برادری دلسوز را داشت، جانش را به آتش کشیده و کمرش را شکسته است. از ماجرای درگذشت استاد شاهرخی حدود دو ماهی گذشته بود که یک شب استاد مشفق با منزل مان تماس گرفت و اصرار کرد که در جلسه بعدی شورا حتماً حضور پیدا کنم. من نیز به رسم ادب درخواست استاد را بر چشم گذاشتم و جلسه بعد به شورای شعر رفتم. با ورود به جلسه، استاد بلافاصله مرا به نزد خود فراخواند و غزل جدید تایپ شده‌ای را که در رثای رفیق شفیقش  شاهرخی سروده بود به دستم داد و گفت: «این غزل را در اولین فرصت بده روزنامه اطلاعات چاپ کند.»

من هم غزل را گرفتم و با توجه به این که اربعین زنده یاد شاهرخی گذشته بود، منتظر فرصت مناسبی ماندم تا به مناسبتی غزل را بدهم روزنامه  اطلاعات چاپ کند. ولی نمی‌دانم چه حکمتی در کار بود که چاپ این غزل به تعویق افتاد تا این که چند روز پیش لابلای پوشه‌های قدیمی آن را پیدا کردم و به یاد درخواست استاد مشفق افتادم. از آنجا که در فضای مجازی هم هر چه جست و جو کردم این غزل را نیافتم، به یقین دریافتم که این غزل تا به امروز چاپ و منتشر نشده است. برای ادای دین به استاد عزیزم مشفق کاشانی و با آرزوی آمرزش و آرامش برای آن دو عزیز سفر کرده، اینک در سالروز سفر استاد مشفق کاشانی به ملکوت؛ این غزل را تقدیم خانواده ارجمند استاد شاهرخی و همه ادب دوستان می‌کنم:

 

جذبه عشق

وای ما، کان سفری رند خطرخواه گذشت

سالکی دل شده از قافله آه گذشت

در طربخانه اشراق چو زد جامی چند

مست مستانه ازین برشده خرگاه گذشت

مرگ در جاذبه هیبت چشمش لرزید

پا به پا کرد به درگاه و به بی گاه گذشت

جان علوی به سراپرده میعاد نهاد

تکیه بر ذکر «توکلت علی الله» گذشت

یوسف مصر ملاحت به بُن چاه چه دید؟

که به بال طلب از پنجره ماه گذشت

تا به سرمنزل عنقا رسد از «جذبه» عشق

آفتابی شد و از بام سحرگاه گذشت

کاروان سخن پارسی از دشت جنون

دستش از دامن او گشت چو کوتاه، گذشت

اشک حسرت ز فراقش به دل و دیده من

شعله ای بود که از خاطر جانکاه گذشت

***

قصه عشق و جوانمردی و ایثار و صفاست

آنچه از نام بلند تو در افواه گذشت

(مشفق کاشانی)

 

خبرگزاری تسنیم، دوشنبه 25 دی 1396

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/10/25/1628334/

شاعران انقلاب: سعید یوسف نیا

____________________________________________________________________________________________________ 

یادداشتی در آستانه شب شاعر ویژه «سعید یوسف‌ نیا» 

«یوسف‌نیا» شاعری که در دایره مکتب شعر انقلاب چرخ می‌ زند

خبرگزاری فارس: «یوسف‌نیا» شاعری که در دایره مکتب شعر انقلاب چرخ می‌زند

رضا اسماعیلی در آستانه شب شاعر که روز دوشنبه ۲ بهمن برای «سعید یوسف‌نیا» برگزار می‌شود، در یادداشتی یوسف‌نیا را «شاعری که در دایره مکتب شعر انقلاب چرخ می‌زند»، توصیف کرده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، چهل‌ویکمین «شب شاعر» به شاعر و پژوهشگر توانمند هم روزگارمان «سعید یوسف‌نیا» اختصاص دارد. این برنامه در روز دوشنبه دوم بهمن ساعت 15 در سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار خواهد شد. به همین جهت رضا اسماعیلی، شاعر و پژوهشگر، یادداشتی در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است که در ادامه می‌آید.

*****

«یوسف‌نیا» شاعری که در دایره مکتب شعر انقلاب چرخ می‌ زند


آیینه از نگاه من افتاد
یا من
از دست‌های آیینه افتادم؟!
با من بگو
معنای تکه‌تکه شدن چیست؟

سعید یوسف‌نیا، شاعر غزل‌پرداز و نیمایی سرای هم روزگار ما، برای شاعران نسل انقلاب نامی آشنا و قابل احترام است. شاعر و پژوهشگری صبور و سختکوش که از فردای پیروزی انقلاب تا به امروز، عاشقانه و مؤمنانه و به دور از های‌وهیاهو در وادی ادبیات گام برداشته است.

وی در طول تمام این سال‌ها با وجود مشغله‌های اجرایی و کاری از همراهی و هم‌نفسی با حضرت شعر غافل نبوده و حضوری جدی و تأثیرگذار در این عرصه داشته است. تأکید بر این نکته از آن روست که بعضی از شاعران توانمند نسل اول انقلاب، به علت مشغله‌های اجرایی و در مواردی تنگی معیشت از همراهی با شعر روی بر تافته و به اموری دیگر پرداخته‌اند. بدیهی است چنین امری برای ادبیات معاصر خسرانی بزرگ است. چرا که رسالت ذاتی یک شاعر خلق و آفرینش ادبی است و فاصله گرفتن از شعر به هر علت حادثه مبارکی نیست و باید برای آن چاره‌ای اندیشید... بگذریم.

با تأمل در سروده‌های یوسف‌نیا، به راحتی در می‌یابیم که با شاعری ساختار اندیش، مفهوم محور، و خلاق مواجهیم. شاعری که به پشتوانه دانش و بینش ادبی گسترده خود و با تلفیق هنرمندانه فرم و محتوا و همچنین پایبندی به مؤلفه‌های زیباشناختی در تمام قالب‌ها آثاری شاخص و قابل قبول ارائه داده است.

با بازخوانی غزل‌های مؤلف کتاب «در جست‌وجوی جانب آبی» به روشنی می‌توان دریافت که وی همچون بسیاری از شاعران انقلاب شاعری معنوی و مفهوم‌ گراست. شاعری که رویکردش به شعر، نه از روی تفنن و دل‌ مشغولی، بلکه به خاطر تعهد به حقیقت، انسان و جامعه انسانی است. چنان که خود در مصاحبه‌ای گفته است: «شعر تفنن و سرگرمی نیست، بلکه یک موضوع حیاتی است. زیرا شاعران بزرگ و حکیمی همچون صائب و حافظ و بیدل و مولانا و سعدی و عطار به یک ساحت فکری تعلق دارند که همانا ساحت توحید و مرگ‌ آگاهی است و حیات سالم و بالنده‌ی ما به درک همین ساحت ارزشمند متکی است.» از همین رو، شاعر در غزل‌های خویش که رگه‌هایی از تأثیرپذیری از سبک هندی را در جان و جهان آنها می‌توان دید از عناصر شاعرانه به ویژه تصور و تخیل نه به عنوان مصالح و ابزاری صرفاً آرایشی و تزئینی، بلکه به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم و ایجاد ارتباط صادقانه و صمیمانه با مخاطب استفاده می‌کند، زیرا او از قله‌های سر به آسمان کشیده شعر و ادب پارسی به خوبی آموخته است که «زبان» در گام نخست، ابزار ایجاد ارتباط است.

نگاه شاعر به عالم آفرینش و جهان هستی، نگاهی «عارفانه، عاشقانه» است. به همین علت شاعر در اکثر غزل‌هایش، لهجه‌‌ای شرقی و اشراقی دارد و دغدغه و دل مشغولی اصلی‌اش به طور مستقیم یا غیرمستقیم عشق است. غزل‌های یوسف‌نیا، از جنس «تحمیدیه» است و شاعر در محراب غزل گرم ذکر و ثنای حضرت دوست:

تو هستی در آیینه، ای دوست! من نیستم
که یک عمر، در شوق دیدار تو زیستم

هزار پنجره در انزوای من رویید
از آن شبی که زاندوه عشق دم زده‌ام

گرچه ناممکن، ولی باور کن ای من! «او» تویی
تو همان «او»، «او» همان ماییم و غافل مانده‌ایم

می رویم، اما حضوری جاودان در جان ماست
راز عشق است این که می‌میریم و می‌مانیم ما

این تویی، تو نغمه پرداز تمام شاعران
این صدای توست، موجی از نوای نای تو

نکته دیگری که در بازخوانی اشعار یوسف‌نیا به چشم می‌آید، چرخ زدن شاعر در دایره مکتب شعر انقلاب است. به روشنی می‌توان دریافت که خالق مجموعه شعر «خلاصه باران» نیز همچون بسیاری از شاعران معاصر خویش، متأثر از گویش سبکی و زبانی شاعرانی همچون سپهری، بیدل و تا حدودی حافظ است. البته در یک بیان کلی‌تر می‌توان گفت که وی همچون دیگر شاعران نسل انقلاب، در حال و هوای ادبیات متأثر از انقلاب تنفس کرده، و در غزل به سبک «نوکلاسیک» گرایش دارد، که امری بدیهی و طبیعی است.

زبان شاعر در اکثر غزل‌ها، زبانی ساده و یک دست، زلال و صمیمی، و عاری از هرگونه تصنع و تکلف و زبان‌آوری‌های فضل فروشانه است. دلنشینی این غزل‌ها تا حدود زیادی مرهون پیوند مبارک قابلیت‌های موسیقیایی و فنی غزل کهن با مؤلفه‌های زبانی سبک نیمایی است که محصول این پیوند در ذهن و زبان یوسف‌نیا و اکثر شاعران جوان بعد از انقلاب، زایش غزل‌هایی است که اصطلاحاً به آن غزل «نو کلاسیک»، «میانه» و «مفصل» می‌گویند:

چگونه می‌شود اینجا همیشه دلخوش بود
بدون هیچ تمنا، همیشه دلخوش بود

ولی کسی که مرا آن طرف تر از من برد
به شوق دیدن فردا، همیشه دلخوش بود

کسی که از نفسش، شعله شعله خون می‌ریخت
عجیب بود خدایا! همیشه دلخوش بود

اگرچه همسفر مرگ بود، می‌خندید
همان غمی که سراپا، همیشه دلخوش بود

چه جای شکوه از این سنگ‌ها، ملالی نیست
که جویبار به دریا، همیشه دلخوش بود

خالق مجموعه شعر «دوباره از خاک» ضمن اعتقاد به ضرورت خطر کردن برای آفرینش ادبی و با التزام به نوآوری، به این نکته نیز توجه داشته است که باید در مسیر اعتدال گام بردارد و با حفظ اصول و قواعد به این مهم بپردازد تا در چاه و چاله بازی‌های لفظی، صوری و تکنیکی سقوط نکند، زیرا یوسف‌نیا بر این اعتقاد است که شعر باید پلی برای ایجاد ارتباط صمیمی با مخاطب باشد و این مهم هیچگاه با دمیدن در تنور الفاظ مُطنطن حاصل نمی‌شود، بلکه با دمیدن روح عشق و صداقت و تعهد در کالبد همین واژه‌های معمولی به دست می‌آید.

در مورد یوسف‌نیای عزیز و شعرهای روشنش حرف برای گفتن بسیار است که امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم به این مهم بپردازم. با آرزوی شکوفایی و موفقیت هر چه بیشتر برای این شاعر نجیب، اصیل و صمیمی، حُسن ختام این نوشتار را به شعری نیمایی از دفتر «دوباره از خاک» اختصاص می‌دهم:

هنوز فرصت هست
هنوز می‌شود از درک رنج
آبی سوخت
و مثل چلچله در کنج سقف، چله نشست
هنوز می‌شود از آه شعله‌ای کوچک
عبور صاعقه‌ای را در آسمان فهمید
هنوز شمع نمرده ست
و ماه، تنها نیست.

 

خبرگزاری فارس، شنبه 30 دی ماه 1396

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13961029001008

واکنش شاعران در سوگ کشتی شکسته‌گان وطن

_________________________________________________________________________________________

گروه شبکه اجتماعی: در پی حادثه تصادف و آتش‌سوزی «نفت کش سانچی» که منجر به درگذشت تعدادی از هموطنانمان شد، جمعی از شاعران اشعاری را درباره آنها سروده‌اند.
 

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، در پی حادثه برخورد و آتش‌سوزی «نفت‌کش سانچی» که سبب درگذشت تعدادی از هموطنانمان شد، شاعران در واکنش به درگذشت این هموطنان شعرهایی را سروده و در شبکه اجتماعی خود منتشر کرده‌اند که در ادامه بخشی از این شعرها آمده است؛ 


رضا اسماعیلی 


«به ماهیان سرخی که از آب به آفتاب رسیدند:
دریا سرگردان است و
موج‌ها پریشان
تو اما آرام
زیر آب لبخند می‌زنی
ماهی‌های سرخ
که دریا را تصرف کرده‌اند
دروغ نمی‌گویند!»


افشین علا نیز در سوگ کشتی شکسته‌گان سانچی این گونه سروده است؛


الهی جانِ آب آتش بگیرد
که دریا زین عذاب آتش بگیرد
ندیدم جز شما پروانه ای را
که در آغوش آب آتش بگیرد
خرابم من، خرابم من، الهی
که این جان خراب آتش بگیرد
در این غم، گونه و رخساره بگذار
که با اشکِ مذاب آتش بگیرد
درون سینه، آرامم بسوزد
درون دیده، خواب آتش بگیرد
اگر پرسی ز کشتی بان و کشتی
زبانم در جواب آتش بگیرد
تو ای خورشید، بر بالین دریا
نیا، چون آفتاب آتش بگیرد
ندارم چاره غیر از شعر و تَرسَم
به دفتر، شعر ناب آتش بگیرد


رباعی قاسم صرافان نیز با نگاهی دیگر درباره این حادثه سروده شده است؛


«طفلی به نام شادی، دیری‌ست گم شده‌ست
با چشم‌های روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس ازو نشانی دارد 
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس 
سوی دگر خزر»


مرتضی محمودپور نیز می‌گوید؛


شعله سرکشی از آب به جانش افتاد
تیر طغیان زده از دوش کمانش افتاد
پر پروانه از آن شعله سوزان می‌سوخت
ناگهان لنگر خورشید زمانش افتاد


علیرضا قزوه نیز با تسلیت درگذشت تعدادی از ملوانان کشورمان سروده است؛


چند شبی را فقط گریست دل من
کشتی آتش گرفته‌ای ست دل من
گرچه دل از آب و باد و آتش و خاک است
بعد شما غیر اشک نیست دل من

 

 خبرگزاری قرآن، 25 دی ماه 1396

http://iqna.ir/fa/news/3682323/