__________________________________________________________________________

در باره شعر و شاعری «محمود اکرامی فر»

شاعر عشق، شهود و شیدایی


«محمود اکرامی» شاعر عشق و شهود و شیدایی ست. شاعری که همچون هم ولایتی قلندر خویش «اخوان»، شعر را تجلی شعور نبوت در جان شاعر می‌داند و بر این اعتقاد و باور پای می‌فشارد.

 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

 من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 دل دُرنایی من این همه بیهوده مگرد

خانه دوست همین جاست اگر بگذارند

سند عقل مُشاع است اگر بگذارند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

غضب آلوده نگاهم مکنید، ای مردم !

دل من مال شماهاست اگر بگذارند

خبرگزاری فارس - «محمود اکرامی‌فر» شاعری ست زلال و روشن از خطه پر برکت و قدسی خراسان شمالی . وی از آنجا که دانش آموخته رشته مردم شناسی ست ، در شعر نیز سلوکی جامعه محور و مردمی دارد . اکرامی علاوه بر شعر و شاعری ، در حوزه های نویسندگی، پژوهش و روزنامه نگاری نیز کارنامه درخشانی دارد .

شاعر « یا علی گفتیم و عشق آغاز شد » در شعر و ادب آیینی نیز دارای جایگاه شایسته ای است و اشعار قابل تاملی تقدیم به ساحت ملکوتی خاندان رسالت (علیهم السلام ) کرده است که بعضی از این اشعار در زمره آثار ماندگار آیینی این روز و روزگار است.

از مجموعه سروده‌های این شاعر روشن می‌توان دریافت که وی شاعری معنوی و مفهوم‌گراست. شاعری که رویکردش به شعر، نه از روی تفنن و دل‌مشغولی، بلکه به خاطر تعهد به حقیقت، انسان و جامعه انسانی است. از همین رو، شاعر در غزل‌های خویش از عناصر شاعرانه به ویژه تصویر و تخیل نه به عنوان مصالح و ابزاری صرفاً آرایشی و تزئینی، بلکه به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم و ایجاد ارتباط صادقانه و صمیمانه با مخاطب استفاده می‌کند، زیرا «زبان» در گام نخست، ابزار ایجاد ارتباط است :

من بر اینم که عاشقی تنها

مُهر و سجاده نیست ، ای مردم !

از درون چون درخت می میرد

هر کس افتاده نیست ، ای مردم ... !

نگاه شاعر به جهان  و عالم هستی - از روزنه دل سروده های زلال او ، نگاهی عارفانه - عاشقانه است. به همین علت شاعر در اکثر سروده های خویش ، لهجه‌ ای اشراقی دارد. از همین‌رو موضوع اکثر شعرهایش - به صورت مستقیم یا غیرمستقیم - عشق است و شاعر گرم ذکر و ثنای حضرت دوست:

باز هم یک روز طوفان می شود

هر چه می خواهد خدا آن می شود

می روم افتان و خیزان تا غدیر

باده ها می نوشم از جوشن کبیر

آب زمزم در دل صحرا خوش است

باده نوشی از کف مولا خوش است

فاش می گویم که مولایم علی ست

آفتاب صبح فردایم علی ست

هر که در عشق علی گم می شود

 مثل گل محبوب مردم می شود

تا علی گفتم زبان آتش گرفت

پیش چشمم آسمان آتش گرفت

آسمان رقصید و بارانی شدیم

موج زد دریا و طوفانی شدیم

بغض چندین ساله ی ما باز شد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ...

با مروری اجمالی بر مجموعه اشعار این شاعر دل شده ، به روشنی می‌توان دریافت که «اکرامی» هم قبله و هم قبیله شاعران نسل انقلاب است و در سه دهه اخیر در حال و هوای ادبیات متأثر از انقلاب تنفس کرده، و در غزل به سبک «نوکلاسیک» گرایش دارد، که امری بدیهی و طبیعی است.

زبان شاعر در اکثر غزل‌ها، زبانی ساده و یک دست، صمیمی و زلال، عاری از هرگونه تصنع و تکلف و پیراسته از کسره‌های اضافی و یا وصفی سهل‌انگارانه و ترکیب‌سازی‌های «جدول ـ ضربی» است که در برهه‌أی از تاریخ ادبیات بعد از انقلاب، سخت باب شده بود. طراوت و دلنشینی این غزل‌ها تا حدود زیادی مرهون پیوند مبارک قابلیت‌های موسیقیایی و فنی غزل کهن با مؤلفه‌های زبانی سبک نیمایی است که محصول این پیوند در ذهن و زبان اکرامی و اکثر شاعران جوان بعد از انقلاب، زایش غزل‌هایی است که اصطلاحاً به آن «نو کلاسیک» یا غزل مدرن می‌گویند:

سارا سلام ! پاسخ گل تازیانه نیست

با ما بخند اگرچه که رسم زمانه نیست

سارا ! ببین بهار به سرشاخه ها رسید

سارا ! گل و بهار فسون وفسانه نیست

تنها تویی که از لب من شعر می شوی

هر کس که لایق غزل عاشقانه نیست

دریا عمیق هست ، ولی پیش چشم من

مثل نگاه ساده ی تو بی کرانه نیست

گاهی مرا به یاد بیاور همین و بس

مرغی که عاشق است ، پی آب و دانه نیست

سارا برقص ! بلکه جهان بارور شود

سارا بخند! فصل خزان جاودانه نیست

شاعر مجموعه شعر ارزشمند «این کتاب اسم ندارد» ضمن  اعتقاد به ضرورت خطر کردن در ساحت زبان برای آفرینش ادبی و با التزام به نوآوری، به این نکته نیز توجه داشته است که باید در مسیر اعتدال گام بردارد و با حفظ اصول و قواعد به این مهم بپردازد تا در چاه و چاله بازی‌های لفظی، صوری و تکنیکی سقوط نکند، زیرا اکرامی بر این اعتقاد است که شعر باید پلی برای ایجاد ارتباط صمیمی با مخاطب باشد و این مهم هیچ گاه با دمیدن در تنور الفاظ مطنطن حاصل نمی‌شود، بلکه با دمیدن روح عشق و صداقت و تعهد در کالبد همین واژه‌های معمولی به دست می‌آید:

کاش بودی / و کسالت ظهر گیاه را / باغچه ی خوابیده را / بیدار می کردی. / از دانه های انار / تسبیحی دور دستت می بافم / تا در قنوت / روبه روی تو باشم.

جان کلام آن که «محمود اکرامی» شاعر عشق و شهود و شیدایی ست . شاعری که همچون هم ولایتی قلندر خویش «اخوان»، شعر را تجلی شعور نبوت در جان شاعر می‌داند و بر این اعتقاد و باور پای می فشارد. دیگر آن که شاعر در کنار پرداختن به دغدغه های انسانی و اجتماعی ، دغدغه ‌نوگویی نیز دارد، از همین رو غزل‌های او در ذهن و زبان خواننده امروزین شعر، خوش می‌نشیند.

به امید باروری و بالندگی هر چه بیشتر برای این شاعر روشن و آفتابی ، حسن ختام این نوشتار را به شعری زیبا از او اختصاص می دهم و دامن سخن را بر می چینم :

ای که آیینه تماشــــــــای تو را کم دارد

کوچه آواز قدم هــــای تو را کم دارد

تا به رقص آید وهمسـایه خورشید شود

خـاک ماتم زده جاپای تو را کم دارد

عقل تا خـــاک کف پای شهیدان گردد

نمی ازغیرت دریـای تو را کم دارد

سنگ هم لایق پروانه شدن هست، ولی

نفس گرم مسیحــــای تو را کم  دارد ...

یادداشت: رضا اسماعیلی

 

خبرگزاری فارس، 24 خرداد 96

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960320001631