شاعران انقلاب: فاضل نظری

_____________________________________________________________________________________

«فاضل نظری»، شاعری معنوی

فاضل ‌نظری از جمله شاعرانی است که در قالب غزل خوب درخشید و در ذهن و زبان جامعه ادبی جایگاه مطلوبی پیدا کرد. علت مقبولیت و محبوبیت ایشان در چند مولفه قابل بررسی است:
1 - اول این که فاضل قالب غزل را که يكي از فاخرترين، غني ترين و باشكوه ترين قالب هاي ادب پارسی است برای بیان احساسات و اندیشه های خود انتخاب کرده است. قالبی كه ظرفيت والايي براي بيان مضامين غنايي و عاشقانه دارد.
     در پاسخ به اين سوال كه چرا غزل به قالب محوري شعر پارسي تبديل شده است؟ باید گفت به خاطر وجود شاعري رند و قلندر به نام «حافظ» و طراوت و حلاوت غزل هايش. چرا که حافظ - بدون هیچ اغراقی - هم چنان شاعري بي بديل و معاصر است! آري، حافظ هم روزگار ماست، چرا كه بيش از هر شاعر ديگري - عوام و خواص - شعرهايش را زمزمه مي كنند و هنوز هم  بعد از گذشت چند قرن، غبار فراموشي و كهنگي بر جان غزل هايش ننشسته است.
     من شك ندارم كه بدون حافظ «غزل» اين اقبال عمومي را پيدا نمي كرد كه به عنوان محوري ترين قالب ادبي تا به امروز به حيات خود ادامه بدهد. حافظ با نبوغ ادبي شگفت خويش به غزل رنگ جاودانگي زده است. امروز ما براي تشخيص سره از ناسره، شعر همه شاعران را با شعر حافظ محك مي زنيم و اغراق نيست اگر بگوييم كه طلاي ناب شعر حافظ، ما ايراني ها را در شعر مشكل پسند و سخت گير كرده است. یکی از راز و رمزهای موفقیت فاضل ‌ناظری نیز این است که قالب غزل را برای بیان احساس، تفکرات و اندیشه‌های خود انتخاب کرده است.
2 - دومین ویژگی فاضل مضمون‌ یاب بودنش است. به این معنی که در صورت متوقف نشده و به دنبال بزک کردن زیبایی صورت شعر نیست؛ بلکه تلاش کرده از منزل صورت گذر و به سیرت غزل راه پیدا کند. در واقع مضامین ناب انسانی و اجتماعی را در قالب غزل بیان کرده و ارائه داده است. همین مساله سبب زیبایی و کشف مضمون های ناب توسط فاضل ‌نظری شده است. کشف مضمون های نابی که بر زبان مردم کوچه و بازار افتاده و تبدیل به ضرب‌المثل‌ شده‌ است.
3 - از دیگر دلایل موفقیت فاضل برخورداری از «خلوت شاعرانه» و دوری از آفت «جشنواره زدگی» است. فاضل شاعری فطری است ‌و بیشتر به سفارش دلش شعر می گوید. از مناسبت و مناسبت زدگی گریزان است و بیشتر به مضامینی می ‌پردازد که انسانی و جهانی هستند. مضامین ازلی و ابدی مانند عشق، عدالت، آزادی، صلح و سایر کرامت های انسانی. همین سلوک ادبی، او را از فروافتادن در دامچاله های مناسبت زدگی و جشنواره زدگی حفظ کرده است.
او در شعر خود روایت گر ارزش‌های انسانی و جهانی است. از همین رو مردم با شعرهای او به راحتی ارتباط برقرار می ‌کنند. مضامینی که فاضل در شعرهایش به آنها می پردازد مضامین سفارشی و یک بار مصرف نیست. مضامین ارجمندی است که برای همه نسل ها و عصرها قابل ترجمان است. وقتی مرکز ثقل شعرهای یک شاعر ارزش های انسانی باشد، می تواند همه قلب ها را فتح کند و باعث همدلی و همزبانی جهانی شود.
شعر فاضل مصداق بارز «شعر معنوی» است و نگاه او به عالم هستی، نگاهی « «انفسی» و معرفتی است. از همین رو فاضل در شعرهایش به ندرت به صورت مستقیم به دین و آیین می پردازد.
 این مسئله برای شعر فاضل - برخلاف نظر بعضی - عیب نیست، حسن است.  بعضی ها انتظار دارند که شعر فاضل نیز همچون شعردیگر شاعران مذهبی روزگار ما کشکولی از واژگان مذهبی باشد. این چیز خوبی نیست. متاسفانه بعد از دهه شصت به علت توجه افراطی به پوسته دین(شعائر و مناسک) و غفلت از وجوه معرفت شناسانه، در شعر دینی و آیینی ما مذهبیت از معنویت سبقت گرفت. یعنی پیش و بیش از آن که روح معنویت در کالبد شعر آیینی ما حلول کند، روح مذهبیت در کالبد آن حلول کرده است. در نتیجه در بسیاری از موارد موضوع شعر ما مذهبی شده، ولی موضع شعر ما نه. افزایش کمی زیرشاخه‌های شعر آیینی نیز موید این معناست. یعنی بسیاری از شاعران علی رغم پرداختن به اکثر مناسبت‌های مذهبی در طول سال، جان و جهان شعرشان از معنویت اصیل دینی خالی است. از همین روست که حلقه گمشده شعر آیینی روزگار ما «توحید» است، و این شاخه از شعر آیینی در مقایسه با سایر زیرشاخه‌ها، نحیف‌ تر و فقیرتر است. زیرا در این حوزه سفارشی در کار نیست که بر مبنای آن شاعر دست به تولید اثر بزند. از همین رو شاعران ما در شعر آیینی به همه موضوعات می‌پردازند جز «خدا» که اصل و اساس و عصاره همه معارف دینی است.
     «شعر معنوی» منبعث از فطرت حقیقت جوی شاعر است و همچون شعر حافظ آمیزه ای از«جوشش و کوشش» است. شعری است که در بستر«جوشش» و کشف و شهود، و با تکانه‌های تکاپو به بار می‌نشیند و در کارگاه کوششی مومنانه صیقل می‌خورد. به تعبیر دیگر می‌توان گفت که شعر مذهبی بیش تر محصول «جلوت» است، ولی شعر معنوی محصول «خلوت». شاعر مذهبی تابعی از تشویق و تنبیه و عقاب و ثواب است و نیاز به جلوه فروشی و دیده شدن دارد، ولی شاعر معنوی بی نیاز از تشویق و تنبیه است و برای امری قدسی که شایستگی پیروی دارد حرکت می
‌کند.
برخلاف سلوک ادبی شاعران مذهبی(آیینی)، محور اصلی شعرهای فاضل معنویت است. گذر از پوسته و توجه به درون و سیرت از ویژگی‌های ممتاز و برجسته شعر فاضل است. این ویژگی همه شاعران بزرگ است. فاضل به شیوه شاعران بزرگی همچون حافظ و بیدل و صائب شعر می گوید و در جان و جهان شعرهایش ارزش‌های متعالی انسانی موج می‌زند.
این ویژگی‌ها باعث شده فاضل‌ نظری و کتاب‌هایی که چاپ کرده مورد استقبال و اقبال عمومی قرار گیرد و بارها و بارها تجدید چاپ شوند.
بعضی از منتقدین در نقد شعر فاضل به پرهیز او از پرداختن به مسائل روز اشاره می کنند. این که مسائل سیاسی و اجتماعی در شعر او غایب است. به زعم من چنین نقدی کمی مغرضانه است. بله، لهجه شعر فاضل هیچ شباهتی به لهجه شعرهایی که بیانیه های سیاسی منظوم هستند ندارد. نگاه شاعر به هستی، نگاه معرفت شناسانه است. این ارزشمند است.
     ما در تاریخ ادبیات، شاعر اصیل و نجیبی به نام «پروین» داریم که به صورت صریح و مستقیم در باره بسیاری از بزرگان دینی شعری نگفته است، ولی وقتی در مضامین اشعارش دقیق می‌شویم، سیمای یک شاعر مومن و باورمند را می‌بینیم که بیش از همه ما که در باره تک تک بزرگان دینی شعر گفته‌ایم، دغدغه دین و آیین دارد و بیش از همه ما حقیقت و جان و جهان دین را دریافته است. «پروین» محصول«تربیت معنوی» و اشعارش مرامنامه «سبک زندگی اسلامی» است. او به راستی و درستی الگوی کامل یک شاعر اصیل آیینی است. من بر این اعتقاد و باورم که فاضل نظری نیز هم قبله و هم قبیله شاعرانی همچون پروین است.
جان کلام آن که فاضل نظری شاعری فطری و معنوی است. شاعری که به صدای درونش گوش می کند و از جان زلالش سفارش می گیرد. غزل های او نیز غزل هایی روشن و از دل برآمده اند که مهر قبول و تایید مردم را بر پیشانی خود دارند. از این جهت ایشان را شاعر موفقی می‌دانم و بر این باورم که مسیر درستی را در پیش گرفته‌ است. او هر چند از لحاظ سن و سال جوان است، ولی از نظر سلوک ادبی و پختگی، جزء پیران و پیشکسوتان این عرصه محسوب می شود.

 

 

شاعران انقلاب: محمدعلی مردانی(2)

____________________________________________________________________________________

به انگیزه ۱۵ اردیبهشت، سالروز تولد دوباره زنده یاد محمد علی مردانی

مجاهدی با سلاحِ گرم شعر

ر رضا اسماعیلی ر

 

     وقتی تاریخ باشکوه ادب پارسی را مطالعه می کنیم، به نام و نشان ادیبان و سخنوران بسیاری بر می خوریم که با وجود بهره مندی از قابلیت ها و توانمندی های ادبی سرشار - به هزار و یک دلیل - نتوانسته اند جایگاهی شایسته در ذهن و زبان نسل امروز برای خود فراهم کنند. به همین دلیل، ضربآهنگ نامشان در گوش مردم این روز و روزگار طنینی ندارد و در ذهن تاریخ، جز خاطره ای گنک و مبهم از آنان باقی نمانده است.

     سرنوشت زنده یاد محمدعلی مردانی نیز که به راستی و درستی از مجاهدان نستوه عرصه شعرانقلاب، دفاع مقدس و ادب آیینی بود، شبیه سرنوشت این گروه از سخنوران مهجور و محجوب است. چرا که امروز از آن پیرسفرکرده وادی ادبیات که علاوه بر پیری و پدری و پیشکسوتی، یکی از معلمان شعر انقلاب بود - با وجود بزرگی - کمتر نام برده می شود. علت این امر نیز کمیت آثار و گم شدن سروده های فاخر و ارجمندش در میان کثرت شعرهای خطابی، تعلیمی و تبلیغی است که به حکم ضرورت و نیاز در مقطع دفاع مقدس سروده است. و البته این حکم در مورد بسیاری از شاعران انقلاب صادق است، چنان که قیصر امین پور نیز در فرازی از «شعری برای جنگ» گفته است:«بگذار شعر من هم/ چون خانه های خاکی مردم/ خرد و خراب باشد و خون آلود/ باید که شعر خاکی و خونین گفت...» ولی اگر اهل انصاف باشیم، با بازخوانی آثار مردانی اذعان می کنیم که آن عارف وارسته و به حق پیوسته استحقاق بیش تری برای دیده شدن و شنیده شدن دارد. آثار ارجمندی چون: فروغ ایمان، پرتوی از خورشید، عصر انتظار، حریم عشق، خلوت دل، یوسف دل، مفاتیح نور ، نوای رزمندگان، و...

     و اما برای رونمایی از سیمای ادبی استاد مردانی و تبیین جایگاه واقعی او در عرصه شعر انقلاب و دفاع مقدس، شایسته است گزیده هایی از اشعارش در اختیار ادب دوستان قرار گیرد. اتفاقی که در سال 1380 افتاد. به این شکل که در سال های آغاز فعالیت انتشارات «نیستان» با اعلام آمادگی نویسنده و محقق ارجمند سید مهدی شجاعی و شاعر سفرکرده زنده یاد عریزالله زیادی، از دوست شاعرم محمود(سینا) سنجری که از ارادتمندان و هم نفسان ایشان بود خواهش کردم دستچینی از اشعار استاد را برای چاپ در اختیار انتشارات نیستان قرار دهد. به لطف الهی و قبول زحمت شاعر ارجمند سنجری، این اتفاق خجسته افتاد و دستچینی از اشعار استاد با عنوان «گزیده ادبیات معاصر، شماره 100» چاپ و منتشر شد.

ای که در کوی وفای دوست تنها می روی

مست وحدت در مقام قرب یکتا می روی

می روی تا در حریم کعبه بینی روی دوست

تا کنی آیینۀ دل را مصفا می روی

شسته ای از شوکت و مال و منال خویش دست

فارغ از اندیشۀ امروز و فردا می روی

راز وحدت بین در آن سامان که با شاه و گدا

یکزبان و یکدل و یکسان و یکجا می روی

حالیا تا محرم اندر کوی جانان گشته ای

با صفای دل بر محبوب یکتا می روی

پاک از نور حقیقت لوح دل کن چون کلیم

گر پی دیدار حق در طور سینا می روی

راه بس دشوار و شیطان سد راه است ای رفیق

هان مشو غافل که این ره بی محابا می روی

می کنی شب زنده داری در هوای روز وصل

گر نبینی مهر روی یار بی جا می روی

بانگ لبیک اجابت از لب دلبر خوش است

ورنه بیهوده است کاین پائین و بالا می روی

جامه تلبیس از تن دور کن گر چون مسیح

بر سر دار بلا از بهر مولا می روی

عاشقان را خلوت دل جایگاه دلبر است

بی جهت مجنون صفت در کوه و صحرا می روی

شو چو «مردانی» گدای ره نشین کوی دوست

کز پی دیدار آن ماهِ  دلارا می روی

 

هم دوش رزمندگان، در سنگر شعر

     «محمدعلی مردانی» از شاعران معتقد و باورمندی بود که با آغاز جنگ تحمیلی - علی رغم کهولت سن و مشکلات جسمی - بارها و بارها برای شعرخوانی به دیار عاشقان سفر کرد و بی هیچ اغراقی حضوری مستمر و تاثیرگذار در جبهه های نبرد حق علیه باطل داشت. او سرباز مخلص حضرت امام(ره) و دلداده انقلاب اسلامی بود و بی هیچ منتی حضور در جبهه ها را تکلیف خود می دانست. آن پیر فرزانه و روشن ضمیر برای تهییج رزمندگان با شعرهای حماسی، بیش از 1400 روز از عمر بابرکت خویش را در جبهه ها و در کنار رزمندگان حماسه آفرین اسلام سپری کرد. دکتر محمدرضا سنگری با تایید این نکته می گوید:«استاد ارجمند محمدعلی مردانی، از شاعران پرکار و پرشوری است که از پیش قراولان سرایش مدیحه و مرثیه زمان به شمار می آید. نیم قرن عاشقانه سروده است و هشت سال جبهه به جبهه همپای رزمندگان، شهادت و ایثار را تجربه کرده و سروده است. از همین روست که شعرش از آشنایان «عالم بسیجی» و از همسازترین سرودها با ضربان قلب عاشقان حسین(ع) است.»

(همراز مرغان سحر، یادمان استاد محمدعلی مردانی، تهران، سوره مهر، چاپ اول، 1381، صص 49 و 50.)

     در آیینه ابیات زیر این شور وشوق زایدالوصف برای حضور در جبهه ها و همسنگری با رزمندگان اسلام را به روشنی می توان به تماشا نشست:

گر عرصه زندگی به ما گردد تنگ

ور غرقه به خون شویم در پهنه جنگ

یک نام به خون نوشته بر سینه سنگ

بهتر ز هزار نام آلوده به ننگ

 (همراز مرغان سحر، یادمان استاد محمدعلی مردانی، تهران، سوره مهر، چاپ اول، 1381، ص 63.)

***

ای دوست بیا که وقت جانبازی ماست

برخیز که هنگام سرافرازی ماست

اکنون که بنای فتنه ویران کردیم

هشدار که روز، روز خودسازی ماست

(محمدعلی مردانی، فروغ ایمان، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1367، ص 711.)

***

در سنگر اگر به خون شناور گردم

ور مثله و قطعه قطعه پیکر گردم

بهتر ز هزار سال عمر است که من

تسلیم به دشمن ستمگر گردم

(همان، ص 717.)

***

خونین دل دشمن از ستم سوزی ماست

چون شهد شهادت از ازل روزی ماست

تا لاله ز دامان چمن می روید

خون شهدا ضامن پیروزی ماست

(همان، ص 718.)

***

تا سهل شود عبور ما از پل سرخ

بستیم به هم هزارها کاکل سرخ

از قلب شهیدان وطن تا محشر

سر می زند از بهشت زهرا، گل سرخ

(همان، ص 719.)

 

استاد مردانی و حاج صادق آهنگران

     زنده یاد مردانی شاعری کم حرف، فروتن، خلوت گزین و شهرت گریز بود. به همین خاطر به ندرت با کسی درد دل می کرد. اما در سال های آخر عمر که من و استاد در محدوده سرآسیاب دولاب تهران به نوعی هم محله و همسایه بودیم، یک بار که برای عیادت به منزل ایشان رفته بودم، استاد که از بعضی اتقاقات ادبی آن روزها سخت آزرده بود، سفره دلش را گشود و در قالب درد دل حرف های ناگفته ای را برای اولین بار با من در میان گذاشت. در این دیدار از هر دری سخن گفت، از جمله این که به خاطر بی مهری هایی که در حق او شده، از چاپ و انتشار بسیاری از آثارش محروم مانده است و... زمانی نیز که دبیر سرویس ادب و هنر مجلات شاهد بودم، در مصاحبه ای اختصاصی برای اولین بار از زبان استاد شنیدم که بعضی از نوحه های حاج صادق آهنگران را او می سروده است. استاد در این گفت و گو در پاسخ سوالی در این خصوص گفت:«آقای آهنگران چهره ای است که در سطح مملکت برای همه عزیزان آشناست و تمام اوقات ایشان نیز در جبهه ها و یا استان ها برای اجرای نوحه ها و سرودهایی که در جبهه ها می خوانند از شعرایی مثل حاج حبیب الله معلمی، آقای عتیق و آقای تجلی استفاده می کنند. چون ایشان دائم در حال حرکتند و روزی سه چهار مجلس در جبهه ها نوحه خوانی دارند، البته تا آنجایی که بنده وقت داشته باشم و مجال و سعادتش دست بدهد، آثار و اشعاری تقدیمشان می کنم و سایر عزیزان هم همین طور، ولی آثاری که تا کنون از ایشان به صورت کتاب چاپ شده است، مقدار زیادی از اشعار و نوحه های آن، سروده بنده حقیر بوده است.»

(مجله شاهد، 132، پانزدهم اردیبهشت 1366، صص 24 تا 26.)

     حاج آقا مردانی از شاعران فعال و پرکار دهه اول انقلاب و عضو شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و واحد ادبيات حوزه هنری سازمان تبليغات اسلامي بود. از همین رو حضور روشن و تاثیرگذارش را در بسیاری از وقایع و جریان های ادبی بعد از انقلاب می توان دید. ولی از آنجا که اهل ادا و ادعا نبود، برای پرهیز از هبوط در برزخ خودبینی و خودستایی، در محافل و مجامع ادبی هرگز از نقش خود در این وقایع سخنی بر زبان نمی آورد. روایت او از سرودن نوحه برای حاج صادق آهنگران نیز تنها در این مصاحبه اختصاصی و از سرناگزیری بود. چرا که او برای کسب شهرت و به هم زدن نام و آوازه برای رزمندگان شعر نمی گفت. هدف او عمل به تکلیف بود. او مومنانه به این گفته پیر و مراد خویش اعتقاد داشت که: «ما مامور به تکلیفیم». از همین رو همیشه خودش را خط می زد و به منیت اش اجازه دلبری و جلوه گری نمی داد.

 

مردانی و شب شعر عاشورا

     از دیگر خدمات برجسته و تاثیرگذار حاج آقا مردانی، مشارکت در شکل گیری کانون شاعران و نویسندگان آموزش و پرورش بود که بعد از تاسیس به حرکتی بالنده و جریان ساز تبدیل شد. آن پیر فرزانه به همراه تنی چند از شاعران پیشکسوت و نام آور انقلاب اسلامی از جمله احد ده بزرگی، خسروآقایاری و سیمیندخت وحیدی از موسسان کانون شاعران و نویسندگان آموزش و پرورش بود. به همین اعتبار، حاج آقا مردانی نقشی بی بدیل در پیوند زدن نسلی از دانش آموزان مستعد و خلاق با «شب های شعر عاشورا» داشت. دانش آموزان ادب آیینی که به برکت پیوند با عاشورا و ستایشگری خاندان رسالت(علیهم السلام) امروز به ستارگانی پرفروغ در آسمان شعر و ادبیات ایران تبدیل شده اند. به شهادت استاد احد ده بزرگی، زنده یاد مردانی از اولین همراهان و هم نفسان شب های شعر عاشورای شیراز بود که اولین دوره آن در مهر ماه سال 1365(محرم 1407) برگزار شد و به خاطر استمرار در برپایی سالانه این خیمه حسینی، سال گذشته(سال 1397) شاهد برگزاری باشکوه سی و سومین دوره آن در شهر شیراز بودیم. خیمه ای حسینی که با همت بلند حاج حسین فرهنگ و تنی چند از یارانش(احد ده بزرگی و خسرو آقایاری) پا گرفت و محلی برای همدلی و همزبانی شاعران باورمند و روشن اندیش حسینی گردید.

از دیگر فعالیت های ارزشمند حاج آقا مردانی، تاسیس انجمن نغمه‏ سرايان مذهبي شرق تهران در سال 1351 بود. او برای تبلیغ و ترویج معارف توحیدی، منزل خود را به حسینیه ای برای گرد هم آیی شاعران و ذاکران اهل بیت تبدیل کرده بود. حسینیه ای که هر هفته شاعران آیینی در آن انجمن می کردند و با افتخار جدیدترین سروده هایشان را تقدیم به ساحت ملکوتی خاندان عصمت و طهارت می نمودند.

     جان کلام آن که زنده یاد مردانی، از فردای پيروزی انقلاب اسلامي و تا آخرین روزهای حیات پر برکت خویش، با اعتقادی راسخ و باوری عميق، در سنگر انديشه، پاسدار ارزش‌های اصيل انساني و اسلامي بود و با چاپ و انتشار آثار و اشعار رسالت مدار خود، در عرصۀ ادبيات انقلاب اسلامي، حضوری پويا، با نشاط، گسترده و تأثيرگذار داشت.

     آن شاعر عارف با حنجرۀ سپيد عشق و روشني، در محافل و مجامع ادبي، حلقۀ وصل دوستان بود، و روشني بوستان. نامي بود قابل احترام و معتبر و سرمايه‌ای بزرگ برای ادبيات دینی که متاسفانه تا به امروز حقی که او بر گردن ادبیات آیینی ما دارد ادا نشده و سیمای روشنش در هاله ای از خاموشی و فراموشی باقی مانده است .

   با سلامی دوباره به روح پر فتوح آن «پير» عرصۀ شعر و ادب، و به امید آن که محققان و پژوهشگران در رونمایی و پرده برداری از سیمای روشن این شاعر انقلاب که بی تردید قدرش ناشناخته مانده است گام های بلندتری بردارند، سخن را با زمزمه غزلی زیبا  از شاعر هم روزگار ما «سینا سنجری» که در رثای آن پیر سفرکرده سروده است به پایان می برم - یادش گرامی و راهش مستدام باد.

رود شد در گذر عشق و به دریا پیوست

قالب از روح تهی کرد و به معنا پیوست

شاعر سبزترین زاویه های ملکوت

چشم از خواب فرو شست، به رویا پیوست

تنگ شد وسعت تنهایی ما، تا او رفت

قطع شد رشته همخوانی ما، تا پیوست

هان ببینید که آن محو تماشای بهار

خود به سرچشمه جوشان تماشا پیوست

تا کجا باز به ما فرصت دیدار دهند

حرف امروز رها کرد و به فردا پیوست

او که یک عمر به تسبیح خدا گویا بود

خود به اصل سخن و مصدر اعلی پیوست

 

روزنامه ایران، یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 ، شماره 7051، صفحه 16(پایداری)

http://www.iran-newspaper.com/?nid=7051&pid=16&type=0

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 11:43 توسط بیداری  | نظر بدهيد

شاعران انقلاب: احمد علوی

___________________________________________________________________________________

به انگیزه بزرگداشت «احمد علوی» شاعر آیینی
زبان به حکمت «علی ولی‌الله»

رضا اسماعیلی:  بعد از «بای بسم‌الله» و پیش از هر چیز دیگر، اشاره به این نکته ضروری است که بگویم احمد علوی- از شاعران نجیب و ادیب روزگار ما- از شاگردان مکتب استاد فرهیخته شعر و ادب آیینی «محمدعلی مجاهدی» است؛ استاد ارجمندی که از سلسله عالمان دینی است و در طول این 40 سال- براستی و درستی - برای نسل شاعران آیینی انقلاب پیری و پدری کرده است. شاعر توحیداندیشی که نسل شاعران آیینی انقلاب، الفبای شعر اصیل آیینی را در مکتب او سرمشق گرفته‌‌‌اند. ادیب دقیقه‌یابی که علاوه بر پیری و پیشکسوتی، از طلایه‌داران و پیشاهنگان آسیب‌شناسی شعر آیینی کشور است. عارف روشن‌اندیش و مجاهدی که در طول تمام این سال‌ها، با دغدغه‌مندی تمام بر رعایت ادب و آداب حوزه ستایشگری پا فشرده و شاعران جوان را از هبوط در برزخ غالی‌گری، خرافه‌اندیشی و گزافه‌گویی بر حذر داشته است.
آری، احمد علوی که طبعی جوان و روحی همرنگ آسمان دارد، شاگرد چنین استاد ارجمندی است. از همین رو انتظار از او در عرصه شعر و ادب آیینی بیش از دیگرانی است که از این توفیق بزرگ محروم بوده‌‌‌اند. این دل شده علی(ع) که در حوزه «شعر علوی» نامی بلند دارد و در چشم اصحاب فضل و ادب به نجابت و فروتنی شهره است، از زائران و مجاوران «مراقبه و محاسبه» است و در شعر آیینی مقید به «بایدها و نبایدها». او که با شبچراغ «معرفت و محبت» سلسله نور در وادی عاشقی ره می‌سپارد، خود نیک می‌داند عصاره اسلام و اولین درس مسلمانی «توحید» است و شاعر اصیل آیینی اگر طالب رستگاری و عاقبت به خیری است- بی‌هیچ عذر و بهانه‌ای- باید در صراط مستقیم عبودیت و بندگی گام بردارد. او که پرورش یافته مکتب نورانی قرآن و عترت است، به این مهم وقوف کامل دارد که در لحظات ناب خلوت و خلوص و خلسه، باید- همچون بزرگان ادب پارسی- پیش از هر چیز، زبان به شرف «لا اله الا الله» و حکمت«علی، ولی‌الله» باز کند و با لهجه اشتیاق، عرض نیاز به درگاه بی‌نیاز. دیگر اینکه او بخوبی جان و جهان این حقیقت را دریافته است که در بیان مقامات قدسی و ملکوتی خاندان رسالت - به فریب دلبرانگی کلام- نباید غالی شود و از شوق بندگی، خالی.
این شاعر علوی‌کیش و زلال‌اندیش بعد از سال‌ها سیر و سلوک مومنانه، این دقیقه را دریافته است که پرداختن به «سیره عملی» و «سبک زندگی» بزرگان دینی، حلقه مفقوده شعر آیینی روزگار ما است. اغراق نیست اگر بگوییم در کارنامه شعر آیینی زمانه ما اشعاری که به راستی و درستی و به دور از افراط و تفریط سیمای خاندان رسالت علیهم‌السلام را بر بوم شعر ترسیم کرده باشد، نادر و انگشت شمار است. بیشتر شعرها حول محور «تجلیل» می‌چرخد و لهجه‌ای صرفا توصیفی دارد که هر چند در جای خود لازم است ولی افراط در ستایش و تجلیل، راه را بر شناخت و تحلیل می‌بندد و ذوق و سلیقه مخاطب شعر آیینی را به ساده‌پسندی عادت می‌دهد.
خالق مجموعه شعر«علوی‌ها» بخوبی می‌داند معضل بزرگ شعر دینی و آیینی روزگار ما بی‌توجهی به «سیرت» و «درونه» دین- موضع- و پرداختن افراطی به «صورت» و ظاهر دین- موضوع- است. پرداختن به «تجلیل» که افراط در آن همیشه به «تحریف» می‌انجامد و فاصله گرفتن از «تحلیل»، «تبیین» و «تعریف» که نیاز هنوز و همیشه ما است. دیگر اینکه «ستایشگری» صرف و متوقف ماندن در منزل «محبت» بدون پشتوانه «معرفت دینی»، به تبعیت و پیروی از راه و مرام بزرگان دین نمی‌انجامد و جامعه را به بیراهه «صورت پرستی» می‌کشاند که نوعی اخباری‌گری است. بدیهی است با شعرها و نوحه‌‌های تک‌ساحتی، نسل امروز نمی‌تواند شخصیت واقعی بزرگان دین را بشناسد و از آنان به عنوان یک الگو در زندگی پیروی کند. از همین رو است که شاعر آیینی باید در کنار پرداختن به ابعاد قدسی و افلاکی، سیمای خاکی و این جهانی بزرگان دین را نیز بر بوم شعر و شعور به تصویر بکشد تا نسل امروز بتواند بزرگان دین را برای زندگی امروز خود اسوه و الگو قرار دهد. لازمه این کار، پرهیز از «اسطوره‌سازی» و تمرکز بر رسالت «اسوه‌سازی» است، چنان که خداوند عزوجل در آیه 21 سوره احزاب می‌فرماید: «لَقَد کانَ لَکم فی رَسول‌الله اسوَهٌ حَسَنَهٌ... مسلماً برای شما در زندگی، رسول خدا سرمشق نیکویی بود».
«صورتگری» در شعر آیینی در بی‌موضعی شاعر ریشه دارد، یعنی اینکه شاعر در این مقام «حرفی برای گفتن» ندارد. پس به ناگزیر و برای نباختن قافیه، «چگونه گفتن» را در این عرصه جایگزین «چه گفتن» می‌کند و با مشاطه‌گری کلام، خواننده را مقهور جادوی کلام خویش. انگشت اشاره شاعری که در شعر موضعی ندارد، به ناگزیر به سمت خودش- من-  نشانه می‌رود. یعنی هدف غایی و نهایی شاعر این می‌شود که در آیینه شعرش، خودش را عرضه کند و در چشم مخاطب به تماشا بگذارد. لغزش و خطا نیز در بطن همین «خودبینی» و «خودستایی» شاعرانه نطفه می‌بندد. یعنی تقدم «تعهد ادبی» بر«تعهد دینی» و فرو افتادن در  دامچاله‌‌های زبان بازی، صنعتگری و فرمالیسم محض. حال آنکه- به قول «اخوان»- شاعری پرتویی از شعور نبوت است و رسالت شاعر اصیل، رسالتی از جنس رسالت پیامبران. از این منظر، من شاعر حق ندارم به نیت تفریح و تفنن، وقت شریف کلمات را بگیرم و از شاعری، عصای «ساحری» بسازم و با لالایی شعر مردم را به خواب عمیق بی‌خبری فرو ببرم!
جان کلام آنکه «احمد علوی» از استاد فرزانه خود محمدعلی مجاهدی- که به حق عنوان «پدر شعر آیینی» را بر پیشانی دارد- آموخته است که شعر دینی و آیینی اصیل باید ما را به جاده «خداشناسی» و «خودشناسی» هدایت کند و در نهایت از ما یک انسان تراز اسلام بسازد؛ شعری جهل‌سوز، خرافه‌ستیز و انسان‌ساز. او بدرستی آموخته است که شاعر اصیل آیینی باید هم قبله و هم قبیله شاعران رسالت‌مداری همچون «فرزدق»، «دعبل» و «کمیت» باشد و شعری بگوید که در آیینه بی‌غبار آن بتوان سیره عملی خاندان رسالت را به زیباترین وجه به تماشا نشست.
با آرزوی زایندگی و بالندگی هر چه بیشتر برای این شاعر نجیب و اصیل، حسن ختام این نوشتار را به غزلی فاطمی از او اختصاص می‌دهم:
باریده از چشم‌هایم باران اشکی که نم‌نم
شد آبشاری پریشان، رودی که پاشیده از هم
زهرای من بی‌تو دنیا، غربت‌سرای بزرگی‌ست
آبی ندارد به جز داغ، نانی ندارد به جز غم
بر سفره ساده ما، جز آب و نان و نمک نیست
ای روزی کل هستی، بر خوان لطفت فراهم!
ای قدر تو بی‌کرانه، ‌ای جایگاه تو والا
در چشمه‌سار احادیث، در نص آیات محکم
مدیون لطف تو حوا، مرثیه خوان تو هاجر
محو دعای تو زینب، چشم انتظار تو مریم
طعم نگاه تو والتین، الحمد و طاها و یاسین
آب وضوی تو تسنیم، اشک زلال تو زمزم
تسبیح و ذکر مدامت، گلواژه‌های کلامت
تصویر نوری مداوم، معنای فیضی دمادم...
آه ای پرستوی زخمی! بر اهل این خانه رحمی
این خانه می‌ریزد از پی، این جمع می‌پاشد از هم
تصویر آن روز کوچه، بگذار در پرده باشد
طاقت ندارم بگویم از روضه‌های مجسم
روزی که در یاری از دین، دنبال من می‌دویدی
با حال و روزی پریشان، با گام‌های مصمم...
باید که پنهان بماند، از چشم دنیا مزارت
باید که مخفی بماند، قدر تو قدر مسلم
شکر خدا دردمندیم، شکر خدا داغداریم
در غربت فاطمیه در روزهای محرم
یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه اشفعی لی
یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه در دو عالم

 

روزنامه وطن امروز، سه شنبه 16 بهمن 1397

http://www.vatanemrooz.ir/Newspaper/PagePDF/32055

 

شاعران انقلاب: ابوالفضل زرویی نصرآباد(2)

__________________________________________________________________________________

 

حمایت عزتمندانه از هنرمندان/ پیام تسلیت چه فایده‌ای دارد؟

 

رضا اسماعیلی، شاعر و پژوهشگر گفت: حمایت مستمر و محترمانه است که به کار هنرمند می‌آید. او را رها کنید تا در کنج عزلت به رحمت خدا برود و بعد برای او بزرگداشت بگیریم یا پیام تسلیت بدهیم. چه فایده‌ای دارد؟

رضا اسماعیلی که این روزها مشغول داوری آثار چهارمین جشنواره ملی هنرمندان شاهد و ایثارگر است، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، تمرکز جشنواره‌ها بر موضوعات خاص را عامل پیشرفت آثار و اشعار دانست.

اسماعیلی در توضیح این موضوع گفت: ممکن است عده‌ای معتقد باشند که ارائه مضمون باعث تولید آثار سفارشی بی‌ارزش می‌شود، اما من معتقدم اگر مضمون به افرادی ارائه شود که اهلیت هنری و ادبی لازم را برای خلق آن اثر دارند، منجر به تولید آثاری فاخر و پیشرو می‌شود. به طور مثال در فضای هنرهای تصویری شاید ندانید، اما سریال ماندگار «محله برو بیا» که جزو آثار ماندگار دهه ۶۰ تلویزیون بود به سفارش وزارت بهداشت تولید شده بود، اما چون به لحاظ هنری سطح بالایی داشت مورد توجه مردم قرار گرفت.

این پژوهشگر و استاد دانشگاه درباره تأثیر فضای مجازی در عرصه شعر و ادب بیان داشت: نفوذ گسترده فضای مجازی در میان مردم محسنات و معایبی داشته است. به طور مثال اگر چند سال قبل قرار بود کسی در عرصه ادبیات و شعر شناخته شود، باید مکرر تلاش می‌کرد تا بتواند اثری تولید کند که با سلیقه یک ناشر منطبق باشد و اجازه انتشار بیابد. این اتفاق، راه را برای خلاقیت تا حدودی سد می‌کرد.

اسماعیلی ادامه داد: فضای مجازی این امکان را می‌دهد که من شاعر شعر جدید را در صفحه اجتماعی‌ام قرار دهم و این امکان را داشته باشم که شعرم در میان مردم دیده شود و بازخورد بگیرد. این اتفاق اجازه خلاقیت و نوآوری و ابتکار در فضای شعر و ادبیات را به شاعران نسل جوان می‌دهد، اما از طرفی هم ممکن است تولید آثار کم کیفیت و بی‌مایه در فضاهای اجتماعی به چشم آید و صاحبان آنها اعتماد به نفس و غرور کاذبی به آنها دست دهد که این حتما رخداد مبارکی برای ادبیات نیست. در واقع فضای مجازی شمشیر دولبه‌ای است که مزایا و معایب مختلفی بر آن مترتب است.

این استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبی درباره مرحوم ابوالفضل زرویی نصرآباد هم گفت: مشکل اصلی ما در حوزه فرهنگ فقدان یک سامانه فرهنگی هوشمند است که به طور مستمر و منظم پیگیر فعالیت‌ها و احوال چهره‌های شناخته شده ادبیات باشد. از این گذر است حمایت‌های گاه و بیگاه از سوی نهادها که به طور نامنظم و غیرمتمرکز انجام می‌شود و حتی ممکن است منجر به بی‌حرمتی به چهره‌های پیشکسوت شود.

وی در ادامه اظهار داشت: به طور مثال تصور کنید چهره بزرگ و فرهیخته‌ای را که سال‌ها برای ادبیات زحمت کشیده و حالا درگیر هزینه‌های هنگفت درمانی شده برخی با نیت خیر و برای کمک به او به طور مثال مبلغی را توی پاکت می‌گذارند و به او تقدیم می‌کنند. خب این اتفاق برای خیلی‌ها ناخوشایند است و به غرور کسی که پیشکسوت یک عرصه است برمی‌خورد. من یادم هست مرحوم قیصر امین‌پور هیچگاه راضی نبود که از مشکلات شخصی‌اش حرفی به میان آید و حتی اگر هدیه‌ای به او داده می‌شد آن را هم از سر عزت نفس پس می‌داد.

اسماعیلی در مقام ارائه راهکار توضیح داد: نهادهای متولی فرهنگ می‌توانند با راه‌هایی شایسته‌تر و مناسب‌تر با این موضوع برخورد کنند به طور مثال مرحوم زرویی نصرآباد مدتی پیش از فوت غریبانه‌اش به ذوق و انتخاب یکی از مسئولین، دوره کوتاه آموزش پژوهشی برگزار کرد که البته تاکید می‌کنم این کارگاه آموزشی با ذوق و رابطه دیرینه آن مسئول با مرحوم زرویی شکل گرفت، نه آن که مولود تصمیم یک سامانه هوشمند فرهنگی بوده باشد. ما می‌توانیم برای آنکه حمایت شایسته و دائم نظام‌مند از چهره‌های شناخته شده و بزرگان عرصه ادبیات و شعر داشته باشیم با بودجه‌های کلانی که در اختیار نهادهای مختلف است کارگاه‌های آموزشی مستمر، امور پژوهشی جدید و اتفاقاتی از این دست را پیش بینی کنیم.

این شاعر با طرح این سئوال که: «چه اشکالی دارد که یک نویسنده یا شاعر هم مانند یک کارگردان برای تولید یک اثر برای پیش از آغاز کار قرارداد ببندد و مبلغی را دریافت کند؟» گفت: اگر این نگاه در فضای ادبیات شکل می‌گرفت، شاهد مشکلات متعدد اهالی شعر و ادب در فضای زندگی شخصی خود نمی‌بودیم. این حمایت، نامحسوس است و عزت و احترام افراد نیز با آن رعایت می‌شود و از سویی تولید اثر یا تربیت نیرو هم انجام می‌شود. این موضوع باید برای مدیران فرهنگی ما جا بیفتد. این موضوع قبیح نیست. به هر حال لازمه زندگی، تامین معیشت است و این با اخلاص تناقضی ندارد.

رضا اسماعیلی در پایان بیان داشت این حمایت مستمر و بااحترام است که به کار هنرمند می‌آید. او را رها کنید تا در کنج عزلت به رحمت خدا برود و بعد برای او بزرگداشت بگیریم یا پیام تسلیت بدهیم چه فایده‌ای دارد؟ اتفاقی که بارها و بارها در فضای ادبیات افتاده و جدیدترینش فوت غریبانه مرحوم زرویی نصرآباد بود. 

 

خبرگزاری فارس، چهارشنبه 14 آذر 1397

https://www.farsnews.com/news/13970914000658/

 

شاعران انقلاب: قیصر امین پور

____________________________________________________________________________________

____________________________________________________________________________________

قیصر امین‌پور از شاعرانی بود که شخصیتی جامع‌الاطراف و چندضلعی داشت. جزم‌اندیش و تک‌ساحتی نبود؛ شاعری که بین «سلوک انقلابی» و خطاب «فروغ» به عنوان خواهر، هیچ تناقضی نمی‌دید، چنانکه در بسیاری از شعرها نیز- به صورت غیرمحسوس- از  فروغ متاثر است. راز مقبولیت و محبوبیت او در جامعه ادبی و در بین مردم کوچه و بازار نیز- پیش و بیش از هر چیز دیگر- در این نکته ظریف نهفته است. دیگر اینکه نظام فکری و شبکه ذهنی و زبانی او بی‌هیچ تردیدی متاثر از آموزه‌‌های اسلام انقلابی و جهان‌بینی توحیدی بود، چنانکه همراهی با دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر لانه جاسوسی موید همین نکته و یکی از عناوین قابل تامل در کارنامه فعالیت‌‌های سیاسی- اجتماعی او است. هر چند قیصر به علت فاصله‌‌‌گیری از سیاست و سیاست‌زدگی، بعد از آن، هرگز در نوشته‌ها و گفت‌وگوهای خویش به صورت صریح به این مسأله نپرداخت. برای رفع سوءتفاهم ضروری است گفته شود مواجهه قیصر با سیاست به عنوان یک شاعر انقلابی بیشتر یک مواجهه ادبی و منطبق بر سیره سیاسی مولی‌الموحدین، علی(ع) بود. آنجا که می‌فرماید: «جمال السیاسه العدل فی الامره و العفو مع القدره؛ زیبایی سیاست، عدالت در حکمرانی و گذشت از موضع قدرت است».(غررالحکم و دررالکلم با شرح مرحوم خوانساری، ج 3، ص 375) سیاستی مطابق و منطبق بر ارزش‌‌های الهی و انسانی که زمینه رشد و شکوفایی انسان را فراهم می‌کند و او را به سرمنزل مقصود سعادت و رستگاری رهنمون می‌شود. قیصر انقلابی بودن را کنشی اجتماعی می‌دانست که به حرکت از «وضع موجود» به سمت «وضع موعود»، تحقق «جامعه توحیدی» و پاسخگویی به مطالبات مردمی ختم می‌شود.

مطالبه قیصر از انقلاب اسلامی- همچنان که در بسیاری از شعرهایش به صراحت گفته است- زمینه‌‌سازی برای تحقق «آرمانشهر» انسانی بود، چنانکه در شعر کوتاهی گفته است:

خدا روستا را

بشر شهر را...

ولی شاعران «آرمانشهر» را آفریدند

که در خواب هم خواب آن را ندیدند!

آری! یکی از دغدغه‌های همیشگی قیصر «آرمان‌خواهی» و دوری از «روزمرّه‌‌گی» و «روزمرگی» بود، چرا که روزمرّه‌گی شعر و ادبیات را از محتوا تهی می‌کند و تندیسی پوشالی و توخالی از آن بر جا می‌گذارد که به تلنگری از هم فرومی‌پاشد. دور شدن از رسالت‌مداری و بیدارگری و فرو افتادن در روزمرّ‌ه‌گی و انفعال ادبی، شاید بزرگ‌ترین آفتی است که می‌تواند ادبیات یک جامعه را از مسیر تکامل و بالندگی باز‌دارد و آن را دستخوش «رخوت» و «رکود» کند و از نقش‌آفرینی مؤثر در حیات اجتماعی و سیاسی یک جامعه بازدارد.

شعر و ادبیات برای قیصر وسیله‌ای برای نشان دادن راه به در راه ماندگان بود. او به دنبال ادبیات زنده و پویا بود، ادبیاتی که جامعه را به هم‌افزایی، هم‌اندیشی، مشارکت اجتماعی و گفتمانی اصلاح‌گرانه فرا می‌خواند و جامعه را از فرو افتادن در سیاه‌چاله‌های «ایستایی» و «دل‌مردگی» بازمی‌دارد چرا که او منزل «شور» و «شعار» را پشت سر گذاشته بود و به سرمنزل «نور و حضور و شعور» رسیده بود:

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال‌های استعاری

لحظه‌های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی‌های اداری...

اگر به مرور تاریخ ادبیات ایران و جهان بپردازیم، متوجه خواهیم شد مسیر حرکت ادبیات یک کشور، از نقطه «آرمان‌گرایی» آغاز و پس از عبور از منزل «واقع‌گرایی»، در بستر ناکامی‌های اجتماعی، به نقطه روزمرّه‌گی ختم می‌شود. در واقع، اگر ادبیات کشوری بعد از گذر از منزل «آرمان‌خواهی»، در دایره «واقع‌گرایی» که نقطه اعتدال است به حرکت خود ادامه دهد، دچار روزمرّه‌گی نمی‌شود اما عموماً بحران‌ها و ناکامی‌های سیاسی- اجتماعی، آن را از دایره «واقع‌گرایی» و اعتدال منحرف و دچار روزمرّه‌گی می‌کند. قیصر اما از آن دسته شاعرانی بود که با گره زدن «آرمان‌خواهی» و «واقع‌گرایی»، بعد از بحران سیاسی پذیرش قطعنامه- به‌رغم بسیاری از شاعران که فکر می‌کردند دنیا به آخر رسیده است-  ناامید نشد و با هوشمندی انقلابی همچنان به رفتن ادامه داد، چنانکه خود در دیداری که با بعضی از شاعران در اواخر عمر داشته با صراحت بر «صداقت انقلابی» خویش پای می‌فشارد و می‌گوید: «الحمدلله برخلاف افرادی که رفیق نیمه‌راه هستند و می‌گویند ما برخی شعرها را نگفتیم و انگار توبه کردند از انجام برخی کارهای‌شان در گذشته، ما این گونه نیستیم و لااقل در آن لحظه‌ای که شعرها را گفتیم صداقت داشتیم، چون الحمدلله نه برای سکه بود و نه برای تکه‌ای زمین».

این نوشتار را با بازخوانی دوباره پیام امین شعر انقلاب در درگذشت قیصر عزیز به پایان می‌برم، پیامی که گویای بسیاری از حرف‌‌های ناگفته درباره خالق مجموعه‌‌های «در کوچه صبح»، «آینه‌‌های ناگهان»، «گل‌ها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق» است:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم- با اندوه و دریغ، خبر تلخ درگذشت شاعر فرزانه‌ انقلاب دکتر قیصر امین‌پور را دریافت کردم. از دست دادن او برای اینجانب و برای همه‌ اصحاب شعر و ادب، خسارت‌بار است. او شاعری خلاق و برجسته بود و همچنان به سمت قله‌های این هنر بزرگ پیش می‌رفت. درگذشت او آرزوهایی را خاک کرد ولی راه فتح قله‌ها را امید است دوستان و یاران نزدیک و شاگردان این عزیز، ادامه دهند. او و دوستانش نخستین رویش‌‌های زیبا و مبارک انقلاب در عرصه‌ شعر بودند و بخش مهمی از طراوت و جلوه‌ این بوستان، مرهون ظهور و رشد آن عزیز و دیگر دوستان همراه اوست. خداوند پاداش خوبی‌‌های او را امروز که بیش از گذشته به آن نیازمند است، با کرم و فضل به او برگرداند و او را در آغوش رحمت و مغفرت خویش بگیرد. به خاندان و بازماندگان و دوستان و شاگردان آن عزیز صمیمانه تسلیت می‌گویم. (سیدعلی خامنه‌ای، 9 آبان 1386)

 

روزنامه وطن امروز، یکشنبه 28 بهمن 1397 ، ش 2659 ، صفحه 6(گفت و گو)

http://www.pishkhaan.net/Archive/1397/11/13971128/VatanEmruz869711097116504956188564.pdf

ادبیات ضعف در کجا ریشه دارد؟

_____________________________________________________________________________________________________

 «ادبیات ضعف»!

 

 

خبرگزاری ایسنا - رضا اسماعیلی در یادداشتی از «ادبیات ضعف» نوشته است. این شاعر در یادداشتی که در اختیار ایسنا گذاشته، بیان کرده است:

استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری در یکی از کتاب‌های خود بحث جالبی را مطرح می‌کند با عنوان «مکتب ضعف». او می‌گوید «ضعف» در شعر و ادبیات ما به یک ارزش تبدیل شده است! و برای اثبات ادعای خود نمونه‌هایی از شعر شاعران بزرگ - از جمله سعدی - می‌آورد، آن‌جا که سعدی می‌گوید:

«من آن مورم که در پایم بمالند

نه زنبورم که از نیشم بنالند

کجا خود شکر این نعمت گزارم

که زور مردم‌آزاری ندارم» (۱)

استاد مطهری با اشاره به این ابیات می‌گوید: «نه آقای سعدی! مگر امر دایر است که انسان یا باید مور باشد و یا زنبور که می‌گویی من از میان مور بودن یا زنبور بودن، مور بودن را انتخاب می‌کنم؟ تو نه مور باش که زیر دست و پا له شوی و نه زنبور باش که به کسی نیش بزنی. سعدی این‌طور باید می‌گفت:

نه آن مورم که در پایم بمالند

نه زنبورم که از نیشم بنالند

چگونه شکر این نعمت گزارم

که دارم زور و آزاری ندارم.

اگر آدم زور داشته باشد و آزاری نداشته باشد، جای شکر دارد، والّا اگر زور نداشته باشد و آزار هم نداشته باشد، مثل این می‌شود که شاخ ندارد و شاخ هم نمی‌زند. اگر شاخ داشتی و شاخ نزدی، آن وقت هنر کرده‌ای.... ما از این نوع دستورالعمل‌ها و اخلاق‌های ضعیف‌پرور و دنی‌پرور در گوشه و کنار ادبیات خودمان زیاد داریم، ولی باید توجه داشته باشیم که بشر اشتباه می‌کند و همیشه در حال افراط و تفریط است.» (۲)

متأسفانه در پیشینه ادبیات هزارساله‌پارسی، از این نمونه‌ها کم نیست. از همین‌رو «تحقیر قدرت» و «تقدیس ضعف» در جامعه ما به یک فرهنگ تبدیل شده است. علت این امر نیز «قدرت‌گزیدگی» جامعه ایرانی است. واقعیت این است که مردم همواره از اربابان قدرت و ثروت در طول تاریخ زخم خورده‌اند. به خاطر همین سابقه بد ذهنی، این باور رفته‌رفته در عمق جان و جهان آنان ریشه دوانده است که «قدرت» به طور مطلق چیز بدی است و انسانی که طالب عاقبت به‌خیری، رستگاری و نام نیک است، بهتر است که هرگز پایش به طرف «قدرت» و «قدرت‌طلبی» نلغزد تا مردم از شرش در امان باشند!

آری، از آن‌جا که در طول تاریخ و در نظام‌های غیرانسانی سلطنتی، فئودالی (ارباب و رعیتی) - که با نظام‌های بربری و برده‌داری هیچ تفاوتی ندارند - موجودات مستبد و آزادی‌خواری چون شاه، ارباب و خان نماد «قدرت» و «اقتدار» جامعه ایرانی بوده و مردم همواره تازیانه ظلم آنان را بر گرده‌های نحیف خود حس کرده‌اند، «قدرت‌هراسی» و بدبینی و بی‌اعتمادی آنان به صاحبان «زر و زور» روزبه‌روز بیشتر شده است. از همین رو، واژه «قدرت» در ذهن و زبان مردم همواره با اختناق و دیکتاتوری مترادف و همراه بوده است. به همین دلیل، در شعر و ادبیات نیز شاعران و ادیبان همواره از قدرت بد گفته و برای در امان ماندن از «مصائب قدرت»، مردم را به خزیدن در پیله «ضعف و انفعال» و «درویشی و بی نیشی» تشویق کرده‌اند: «دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال / بی‌تکلف بشنو دولت درویشان است» (۳)

بنابراین می‌توان گفت که «ادبیات ضعف» در «قدرت‌هراسی» جامعه ایرانی ریشه دارد. بی هیچ تردیدی، سیاست‌مداران و دولت‌مردان دشمن‌نواز و مردم‌ستیزی که - بی هیچ پروایی - خود را صاحب جان و مال و ناموس مردم می‌دانستند، در پروار کردن و تعمیق این پدیده اعتمادسوز در جامعه استبدادزده ایران نقشی بسزا داشته‌اند.

مصداق‌های دیگری از فرهنگ ضعف و انفعال را می‌توان در ادبیات اجتماعی و گفتمان عمومی مردم کوچه و بازار مورد مداقه و بررسی قرار داد. برای مثال کاربرد واژگانی همچون واژگان زیر در محاورات روزانه - که مردم برای اظهار فروتنی و عرض ارادت به کار می‌برند - یکی دیگر از نشانه‌های حاکمیت فرهنگ «ضعف» در جامعه ایرانی است: «عبدم، عبیدم، نوکرم، چاکرم، غلامم، کنیزم، پسرم را به غلامی قبول کنید، دخترم را به کنیزی بپذیرید، و…» حال آن‌که اظهار ارادت و فروتنی در مقابل دیگران باید در راستای احیای کرامت‌های انسانی، عزّت نفس و به دور از تملق و چاپلوسی و ذلت‌پذیری باشد.

البته ناگفته نماند در کنار اشعاری که خزیدن در پیله «ضعف و درویشی» را مایه آرامش جان و جهان آدمی می‌دانند، آثار ارجمند و فاخری از بزرگان در کارنامه هزارساله شعر و ادب پارسی وجود دارد که در این اشعار ضعف و ناتوانی به عنوان امری مذموم و «قدرت» به عنوان ارزشی انسانی مورد ستایش قرار گرفته است، شعرهایی که به جای «تقوای پرهیز»، ما را به «تقوای ستیز» و پایداری و مقاومت در مقابل ستمگران و ظالمان زمانه دعوت می‌کنند. از جمله این بیت معروف از علی‌اکبر آزادی متخلص به «گلشن آزادی» که در بین مردم کوچه و بازار ضرب‌المثل شده است:

«برو قوی شو اگر راحتِ جهان طلبی 

که در نظام طبیعت ضعیف پامال است »(۴)

در حکوت اسلامی اما دلیلی برای «قدرت‌هراسی» وجود ندارد، چرا که حکوت اسلامی مبتنی بر «مشروعیت الهی» و «مقبولیت مردمی» است. آن‌چه از آیات قرآنی و متن روایات و احادیث اسلامی برداشت می‌شود این است که «قدرت» اگر با نظارت مردمی کنترل و مهار شود و در مسیر صلاح، رشد و سازندگی جامعه باشد، نه تنها امری ناپسند و مذموم نیست، بلکه به عنوان یک ارزش انسانی مورد ستایش هم قرار گرفته است. چنان که در حدیثی از رسول اکرم (ص) می‌خوانیم: «انّ الله یبغض المؤمن الضّعیف: خدا از آدم‌های سست و ناتوان بدش می‌آید.» (۵) مرامنامه حکومت علوی «عدالت» و «مردم‌داری» است و «قدرت» ابزاری برای تحقق این مهم. نقد و نظارت مردمی «قدرت» در حکومت اسلامی یکی از اصول کلیدی و محوری است که از فساد قدرت‌مداران پیشگیری می‌کند، چنان که مولی الموحدین علی (ع) می‌فرماید: «لن تُقَدّسَ أُمة لا یُؤْخَذ للضعیف فیها حقّه من القویّ غیرمُتَتَعْتِعٍ» (۶)، هیچ امتی مقدس و منزه نیست، مگر آن‌که در آن امت ضعیفان بتوانند حق خود را بدون لکنت زبان از قدرتمندان بگیرند.»

 

پانوشت:

۱ – گلستان سعدی، باب سوم، حکایت دوم.

۲ - مجموعه آثار شهید مطهری. ج ۲۳، صص ۱۷۳ تا ۱۷۶.

۳ - حافظ

۴ - علی‌اکبر گلشن آزادی تربتی (۱۳۱۹ ه. ق - ۱۳۵۳ ه. ش)، متخلص به گلشن (گلشنِ آزادی) روزنامه‌نگار، شاعر و نویسنده ایرانی بود. او سال‌ها روزنامه‌ای به نام «آزادی» در خراسان منتشر می‌کرد. وی در سن ۷۳ سالگی روی در نقاب خاک کشید و در آرامستان عمومی خواجه ربیع مشهد به خاک سپرده شد. تذکره‌ای با عنوان «صد سال شعر خراسان» از او به همت احمد کمال‌پور به چاپ رسیده است.

۵ - وسایل الشیعه / ج /۱۶ ص ۱۲۵.

۶ - نهج البلاغه / نامه ۵۳.

خبرگزاری ایسنا، شنبه 6 بهمن 1397

https://www.isna.ir/news/97110602741/

«ادبیات ضعف» در کجا ریشه دارد؟

____________________________________________________________________________________________________

 «ادبیات ضعف»!

 

خبرگزاری ایسنا - رضا اسماعیلی در یادداشتی از «ادبیات ضعف» نوشته است. این شاعر در یادداشتی که در اختیار ایسنا گذاشته، بیان کرده است:

 

استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری در یکی از کتاب‌های خود بحث جالبی را مطرح می‌کند با عنوان «مکتب ضعف». او می‌گوید «ضعف» در شعر و ادبیات ما به یک ارزش تبدیل شده است! و برای اثبات ادعای خود نمونه‌هایی از شعر شاعران بزرگ - از جمله سعدی - می‌آورد، آن‌جا که سعدی می‌گوید:

«من آن مورم که در پایم بمالند

نه زنبورم که از نیشم بنالند

کجا خود شکر این نعمت گزارم

که زور مردم‌آزاری ندارم» (۱)

استاد مطهری با اشاره به این ابیات می‌گوید: «نه آقای سعدی! مگر امر دایر است که انسان یا باید مور باشد و یا زنبور که می‌گویی من از میان مور بودن یا زنبور بودن، مور بودن را انتخاب می‌کنم؟ تو نه مور باش که زیر دست و پا له شوی و نه زنبور باش که به کسی نیش بزنی. سعدی این‌طور باید می‌گفت:

نه آن مورم که در پایم بمالند

نه زنبورم که از نیشم بنالند

چگونه شکر این نعمت گزارم

که دارم زور و آزاری ندارم.

اگر آدم زور داشته باشد و آزاری نداشته باشد، جای شکر دارد، والّا اگر زور نداشته باشد و آزار هم نداشته باشد، مثل این می‌شود که شاخ ندارد و شاخ هم نمی‌زند. اگر شاخ داشتی و شاخ نزدی، آن وقت هنر کرده‌ای.... ما از این نوع دستورالعمل‌ها و اخلاق‌های ضعیف‌پرور و دنی‌پرور در گوشه و کنار ادبیات خودمان زیاد داریم، ولی باید توجه داشته باشیم که بشر اشتباه می‌کند و همیشه در حال افراط و تفریط است.» (۲)

متأسفانه در پیشینه ادبیات هزارساله‌پارسی، از این نمونه‌ها کم نیست. از همین‌رو «تحقیر قدرت» و «تقدیس ضعف» در جامعه ما به یک فرهنگ تبدیل شده است. علت این امر نیز «قدرت‌گزیدگی» جامعه ایرانی است. واقعیت این است که مردم همواره از اربابان قدرت و ثروت در طول تاریخ زخم خورده‌اند. به خاطر همین سابقه بد ذهنی، این باور رفته‌رفته در عمق جان و جهان آنان ریشه دوانده است که «قدرت» به طور مطلق چیز بدی است و انسانی که طالب عاقبت به‌خیری، رستگاری و نام نیک است، بهتر است که هرگز پایش به طرف «قدرت» و «قدرت‌طلبی» نلغزد تا مردم از شرش در امان باشند!

آری، از آن‌جا که در طول تاریخ و در نظام‌های غیرانسانی سلطنتی، فئودالی (ارباب و رعیتی) - که با نظام‌های بربری و برده‌داری هیچ تفاوتی ندارند - موجودات مستبد و آزادی‌خواری چون شاه، ارباب و خان نماد «قدرت» و «اقتدار» جامعه ایرانی بوده و مردم همواره تازیانه ظلم آنان را بر گرده‌های نحیف خود حس کرده‌اند، «قدرت‌هراسی» و بدبینی و بی‌اعتمادی آنان به صاحبان «زر و زور» روزبه‌روز بیشتر شده است. از همین رو، واژه «قدرت» در ذهن و زبان مردم همواره با اختناق و دیکتاتوری مترادف و همراه بوده است. به همین دلیل، در شعر و ادبیات نیز شاعران و ادیبان همواره از قدرت بد گفته و برای در امان ماندن از «مصائب قدرت»، مردم را به خزیدن در پیله «ضعف و انفعال» و «درویشی و بی نیشی» تشویق کرده‌اند: «دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال / بی‌تکلف بشنو دولت درویشان است» (۳)

بنابراین می‌توان گفت که «ادبیات ضعف» در «قدرت‌هراسی» جامعه ایرانی ریشه دارد. بی هیچ تردیدی، سیاست‌مداران و دولت‌مردان دشمن‌نواز و مردم‌ستیزی که - بی هیچ پروایی - خود را صاحب جان و مال و ناموس مردم می‌دانستند، در پروار کردن و تعمیق این پدیده اعتمادسوز در جامعه استبدادزده ایران نقشی بسزا داشته‌اند.

مصداق‌های دیگری از فرهنگ ضعف و انفعال را می‌توان در ادبیات اجتماعی و گفتمان عمومی مردم کوچه و بازار مورد مداقه و بررسی قرار داد. برای مثال کاربرد واژگانی همچون واژگان زیر در محاورات روزانه - که مردم برای اظهار فروتنی و عرض ارادت به کار می‌برند - یکی دیگر از نشانه‌های حاکمیت فرهنگ «ضعف» در جامعه ایرانی است: «عبدم، عبیدم، نوکرم، چاکرم، غلامم، کنیزم، پسرم را به غلامی قبول کنید، دخترم را به کنیزی بپذیرید، و…» حال آن‌که اظهار ارادت و فروتنی در مقابل دیگران باید در راستای احیای کرامت‌های انسانی، عزّت نفس و به دور از تملق و چاپلوسی و ذلت‌پذیری باشد.

البته ناگفته نماند در کنار اشعاری که خزیدن در پیله «ضعف و درویشی» را مایه آرامش جان و جهان آدمی می‌دانند، آثار ارجمند و فاخری از بزرگان در کارنامه هزارساله شعر و ادب پارسی وجود دارد که در این اشعار ضعف و ناتوانی به عنوان امری مذموم و «قدرت» به عنوان ارزشی انسانی مورد ستایش قرار گرفته است، شعرهایی که به جای «تقوای پرهیز»، ما را به «تقوای ستیز» و پایداری و مقاومت در مقابل ستمگران و ظالمان زمانه دعوت می‌کنند. از جمله این بیت معروف از علی‌اکبر آزادی متخلص به «گلشن آزادی» که در بین مردم کوچه و بازار ضرب‌المثل شده است:

«برو قوی شو اگر راحتِ جهان طلبی 

که در نظام طبیعت ضعیف پامال است »(۴)

در حکوت اسلامی اما دلیلی برای «قدرت‌هراسی» وجود ندارد، چرا که حکوت اسلامی مبتنی بر «مشروعیت الهی» و «مقبولیت مردمی» است. آن‌چه از آیات قرآنی و متن روایات و احادیث اسلامی برداشت می‌شود این است که «قدرت» اگر با نظارت مردمی کنترل و مهار شود و در مسیر صلاح، رشد و سازندگی جامعه باشد، نه تنها امری ناپسند و مذموم نیست، بلکه به عنوان یک ارزش انسانی مورد ستایش هم قرار گرفته است. چنان که در حدیثی از رسول اکرم (ص) می‌خوانیم: «انّ الله یبغض المؤمن الضّعیف: خدا از آدم‌های سست و ناتوان بدش می‌آید.» (۵) مرامنامه حکومت علوی «عدالت» و «مردم‌داری» است و «قدرت» ابزاری برای تحقق این مهم. نقد و نظارت مردمی «قدرت» در حکومت اسلامی یکی از اصول کلیدی و محوری است که از فساد قدرت‌مداران پیشگیری می‌کند، چنان که مولی الموحدین علی (ع) می‌فرماید: «لن تُقَدّسَ أُمة لا یُؤْخَذ للضعیف فیها حقّه من القویّ غیرمُتَتَعْتِعٍ» (۶)، هیچ امتی مقدس و منزه نیست، مگر آن‌که در آن امت ضعیفان بتوانند حق خود را بدون لکنت زبان از قدرتمندان بگیرند.»

 

پانوشت:

۱ – گلستان سعدی، باب سوم، حکایت دوم.

۲ - مجموعه آثار شهید مطهری. ج ۲۳، صص ۱۷۳ تا ۱۷۶.

۳ - حافظ

۴ - علی‌اکبر گلشن آزادی تربتی (۱۳۱۹ ه. ق - ۱۳۵۳ ه. ش)، متخلص به گلشن (گلشنِ آزادی) روزنامه‌نگار، شاعر و نویسنده ایرانی بود. او سال‌ها روزنامه‌ای به نام «آزادی» در خراسان منتشر می‌کرد. وی در سن ۷۳ سالگی روی در نقاب خاک کشید و در آرامستان عمومی خواجه ربیع مشهد به خاک سپرده شد. تذکره‌ای با عنوان «صد سال شعر خراسان» از او به همت احمد کمال‌پور به چاپ رسیده است.

۵ - وسایل الشیعه / ج /۱۶ ص ۱۲۵.

۶ - نهج البلاغه / نامه ۵۳.

 

خبرگزاری ایسنا، شنبه 6 بهمن 1397

https://www.isna.ir/news/97110602741/

روزنامه اصفهان زیبا، دوشنبه 8 بهمن 1397، شماره 3403 ، صفحه 16

file:///C:/Users/NewsBank/Downloads/3403z.pdf

حمایت عزتمندانه ار هنرمندان

_____________________________________________________________________________
 
حمایت عزتمندانه از هنرمندان/ پیام تسلیت چه فایده‌ای دارد؟
 

رضا اسماعیلی، شاعر و پژوهشگر گفت: حمایت مستمر و محترمانه است که به کار هنرمند می‌آید. او را رها کنید تا در کنج عزلت به رحمت خدا برود و بعد برای او بزرگداشت بگیریم یا پیام تسلیت بدهیم. چه فایده‌ای دارد؟

رضا اسماعیلی که این روزها مشغول داوری آثار چهارمین جشنواره ملی هنرمندان شاهد و ایثارگر است، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، تمرکز جشنواره‌ها بر موضوعات خاص را عامل پیشرفت آثار و اشعار دانست.

اسماعیلی در توضیح این موضوع گفت: ممکن است عده‌ای معتقد باشند که ارائه مضمون باعث تولید آثار سفارشی بی‌ارزش می‌شود، اما من معتقدم اگر مضمون به افرادی ارائه شود که اهلیت هنری و ادبی لازم را برای خلق آن اثر دارند، منجر به تولید آثاری فاخر و پیشرو می‌شود. به طور مثال در فضای هنرهای تصویری شاید ندانید، اما سریال ماندگار «محله برو بیا» که جزو آثار ماندگار دهه ۶۰ تلویزیون بود به سفارش وزارت بهداشت تولید شده بود، اما چون به لحاظ هنری سطح بالایی داشت مورد توجه مردم قرار گرفت.

این پژوهشگر و استاد دانشگاه درباره تأثیر فضای مجازی در عرصه شعر و ادب بیان داشت: نفوذ گسترده فضای مجازی در میان مردم محسنات و معایبی داشته است. به طور مثال اگر چند سال قبل قرار بود کسی در عرصه ادبیات و شعر شناخته شود، باید مکرر تلاش می‌کرد تا بتواند اثری تولید کند که با سلیقه یک ناشر منطبق باشد و اجازه انتشار بیابد. این اتفاق، راه را برای خلاقیت تا حدودی سد می‌کرد.

اسماعیلی ادامه داد: فضای مجازی این امکان را می‌دهد که من شاعر شعر جدید را در صفحه اجتماعی‌ام قرار دهم و این امکان را داشته باشم که شعرم در میان مردم دیده شود و بازخورد بگیرد. این اتفاق اجازه خلاقیت و نوآوری و ابتکار در فضای شعر و ادبیات را به شاعران نسل جوان می‌دهد، اما از طرفی هم ممکن است تولید آثار کم کیفیت و بی‌مایه در فضاهای اجتماعی به چشم آید و صاحبان آنها اعتماد به نفس و غرور کاذبی به آنها دست دهد که این حتما رخداد مبارکی برای ادبیات نیست. در واقع فضای مجازی شمشیر دولبه‌ای است که مزایا و معایب مختلفی بر آن مترتب است.

این استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبی درباره مرحوم ابوالفضل زرویی نصرآباد هم گفت: مشکل اصلی ما در حوزه فرهنگ فقدان یک سامانه فرهنگی هوشمند است که به طور مستمر و منظم پیگیر فعالیت‌ها و احوال چهره‌های شناخته شده ادبیات باشد. از این گذر است حمایت‌های گاه و بیگاه از سوی نهادها که به طور نامنظم و غیرمتمرکز انجام می‌شود و حتی ممکن است منجر به بی‌حرمتی به چهره‌های پیشکسوت شود.

وی در ادامه اظهار داشت: به طور مثال تصور کنید چهره بزرگ و فرهیخته‌ای را که سال‌ها برای ادبیات زحمت کشیده و حالا درگیر هزینه‌های هنگفت درمانی شده برخی با نیت خیر و برای کمک به او به طور مثال مبلغی را توی پاکت می‌گذارند و به او تقدیم می‌کنند. خب این اتفاق برای خیلی‌ها ناخوشایند است و به غرور کسی که پیشکسوت یک عرصه است برمی‌خورد. من یادم هست مرحوم قیصر امین‌پور هیچگاه راضی نبود که از مشکلات شخصی‌اش حرفی به میان آید و حتی اگر هدیه‌ای به او داده می‌شد آن را هم از سر عزت نفس پس می‌داد.

اسماعیلی در مقام ارائه راهکار توضیح داد: نهادهای متولی فرهنگ می‌توانند با راه‌هایی شایسته‌تر و مناسب‌تر با این موضوع برخورد کنند به طور مثال مرحوم زرویی نصرآباد مدتی پیش از فوت غریبانه‌اش به ذوق و انتخاب یکی از مسئولین، دوره کوتاه آموزش پژوهشی برگزار کرد که البته تاکید می‌کنم این کارگاه آموزشی با ذوق و رابطه دیرینه آن مسئول با مرحوم زرویی شکل گرفت، نه آن که مولود تصمیم یک سامانه هوشمند فرهنگی بوده باشد. ما می‌توانیم برای آنکه حمایت شایسته و دائم نظام‌مند از چهره‌های شناخته شده و بزرگان عرصه ادبیات و شعر داشته باشیم با بودجه‌های کلانی که در اختیار نهادهای مختلف است کارگاه‌های آموزشی مستمر، امور پژوهشی جدید و اتفاقاتی از این دست را پیش بینی کنیم.

این شاعر با طرح این سئوال که: «چه اشکالی دارد که یک نویسنده یا شاعر هم مانند یک کارگردان برای تولید یک اثر برای پیش از آغاز کار قرارداد ببندد و مبلغی را دریافت کند؟» گفت: اگر این نگاه در فضای ادبیات شکل می‌گرفت، شاهد مشکلات متعدد اهالی شعر و ادب در فضای زندگی شخصی خود نمی‌بودیم. این حمایت، نامحسوس است و عزت و احترام افراد نیز با آن رعایت می‌شود و از سویی تولید اثر یا تربیت نیرو هم انجام می‌شود. این موضوع باید برای مدیران فرهنگی ما جا بیفتد. این موضوع قبیح نیست. به هر حال لازمه زندگی، تامین معیشت است و این با اخلاص تناقضی ندارد.

رضا اسماعیلی در پایان بیان داشت این حمایت مستمر و بااحترام است که به کار هنرمند می‌آید. او را رها کنید تا در کنج عزلت به رحمت خدا برود و بعد برای او بزرگداشت بگیریم یا پیام تسلیت بدهیم چه فایده‌ای دارد؟ اتفاقی که بارها و بارها در فضای ادبیات افتاده و جدیدترینش فوت غریبانه مرحوم زرویی نصرآباد بود. 

 

خبرگزاری فارس، چهارشنبه 14 آذر 1397

https://www.farsnews.com/news/13970914000658/

پوپولیسم ادبی

____________________________________________________________________________________________________________________

 

پوپولیسم ادبی!

 

 

رضا اسماعیلی در یادداشتی از «پوپولیسم ادبی» نوشته است. این شاعر در یادداشتی که در اختیار ایسنا گذاشته، بیان کرده است:

حتما شما هم شعرهای بی‌هویت و ضعیفی را که گاهی در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به اسم بزرگان ادبی بازنشر می‌شوند، خوانده‌اید. شعرهایی منتسب به مولانا تا فروغ و سپهری و قیصر و... شعرهایی از متشاعرانی نقاب‌دار که در مواردی حتی الفبای شاعری(وزن و قافیه) را هم رعایت نمی‌کنند.

بارزترین نمونه این شعرها، شعر سست و بسیار ضعیفی است که تا کنون هزاران بار در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به نام قیصر بازنشر شده است، شعری با مطلع:
گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود
گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود

موج انتشار اشعاری از این دست، معمولا هنگام درگذشت بزرگان ادبی در جامعه فراگیرتر می‌شود. به یاد دارم بعد از درگذشت سیمین بهبهانی، اشعار فراوانی با نام این بانوی شاعر در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته‌ شد که هر چند برای خوانندگان آگاه و آشنا با ادبیات، جعلی بودن آن‌ها اظهر من الشمس بود، ولی برای عموم مردم به علت نداشتن اطلاعات تخصصی درباره شعر و شاعران، تشخیص جعلی بودن آن‌ها کاری دشوار بود، از همین رو تنها به اعتبار امضای پای شعر و انتساب آن به سیمین بهبهانی - همچون کشفی بزرگ - مورد اقبال و استقبال عمومی قرار می‌گرفت و در کانال‌های اجتماعی با اشتیاقی زایدالوصف بازنشر می‌شد. نام این پدیده را می‌توان «پوپولیسم ادبی» گذاشت؛ زیرا یکی از مهم‌ترین مولفه‌های پوپولیسم «عوام‌فریبی» با توسل به کم‌دانشی مردم برای تامین منافع و مقاصد شخصی است.

بزرگ‌ترین هدف این متشاعران نقاب‌دار، تخریب و تمسخر شاعران محبوب، به ابتذال کشیدن ادبیات، تشکیک در باورهای دینی و هنجارهای اخلاقی، کسب شهرت و ارضای حس جاه‌طلبی، و در مواردی القای عقاید و باورهای غلط و نادرستی است که به صورت صریح و آشکار جرات بیان آن را ندارند. پوپولیست‌های ادبی با سوار شدن بر موج «عوام‌زدگی» و «عوام‌فریبی» در اکثر موارد به دنبال آنند که مردم را به رنگ خویش درآورند و ذوق و ذائقه نازل خویش را بر جامعه تحمیل کنند.

برای مقابله با این پدیده یا آفت، بهترین راه افزودن بر دانش ادبی برای تشخیص درست و در مرحله بعد، مراجعه به کارشناس ادبی است. برای پی بردن به درستی یا نادرستی شعری که به مولانا نسبت داده می‌شود، یا باید مستقیما به مطالعه آثار مولانا پرداخت، یا باید از یک مولوی‌پژوه آگاه پرسید. دیگر این‌که رسالت منِ نوعی به عنوان یک غیرکارشناس این است که در چنین مواردی - تا رسیدن به یقین - برای پیشگیری از رونق بازار این پوپولیست‌های ادبی از بازنشر این مطالب و اشعار خودداری کنم - این‌چنین باد.

 

خبرگزاری ایسنا، پنج شنبه 13 دی 1397

https://www.isna.ir/news/97101206895/

«شعر انقلاب» در گفت و گو با رضا اسماعیلی

________________________________________________________________________________
نگاهی به چهار دهه فعالیت‌های ادبیات انقلاب/۵
 
اسماعیلی تبیین کرد: تدوین مرام‌نامه تثبیت و هویت‌بخشی؛ مهم‌ترین نیاز جریان شعر انقلاب

گفت‌وگو از: سمیه قربانی
 
 
گروه ادب ــ یک شاعر پیشکسوت انقلاب گفت: امروز مهم‌ترین نیاز جریان شعر انقلاب، تدوین مانیفست و مرام‌نامه برای تثبیت و هویت‌بخشی به آن است. اگر مؤلفه‌های شعر انقلاب مدون نشود، بدون شک این جریان ادبی در احراز جایگاهی شایسته در جهان دچار چالش‌ خواهد شد.
 

ادبیات انقلاببه گزارش خبرنگار ایکنا؛ در جریان بررسی چهار دهه فعالیت ادبیات انقلاب به گفت‌وگو با رضا اسماعیلی شاعر پیشکسوت انقلاب نشسته‌ایم. وی در این زمینه محقق و صاحب‌نظر است و به نکات مهمی در حوزه نقد شعر انقلاب و تدوین مؤلفه‌های آن در راستای احراز جایگاه شایسته در ایران و جهان پرداخته است، مشروح بخش نخست این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید؛

 

-برای شعر انقلاب اسلامی چه تعریفی می‌توان ارائه کرد؟

شعر انقلاب اسلامی، ادامه منطقی سیر تكوینی و روند تكاملی ادبیات پارسی است و شاعران انقلاب، فرزندان خلف شاعران بزرگی همچون عطار، مولانا، فردوسی، سعدی، حافظ و نیما هستند. از این منظر بعد از انقلاب اسلامی، نسل شاعران جوان انقلاب نیز به پیروی از بزرگان ادب پارسی در همان مسیری كه گذشتگان پیشاروی آنها نهاده بودند، طی طریق كردند؛ یعنی اكثر شاعران انقلاب در حوزه قالب و فرم، متأثر از یكی از سبک‌های ادبی تثبیت شده پیش از خود بودند(سبک‌های خراسانی، عراقی، هندی و نیمایی). 
اختلاف‌نظرهایی كه از آغاز تاكنون در حوزه تعریف شعر انقلاب اسلامی وجود داشته و دارد، به خاطر این است كه ما در اغلب موارد «شعر انقلاب اسلامی» را با «شعر انقلاب» و «شعر عصر انقلاب» یكی می‌پنداریم، در حالی كه هر یک از این عناوین ماهیتی مستقل و متفاوت دارند. البته در این نكته تردیدی نیست در ذهن و زبان شاعرانی كه در فضای انقلاب بالیده و قد كشیده‌اند، منظور از «شعر انقلاب»، همان شعر انقلاب اسلامی است، اما حذف پسوند «اسلامی» ناخودآگاه باعث خلط مبحث می‌شود و حتی گاهی ذهن اهل پژوهش و تحقیق را نیز در ارائه تعریفی جامع و مانع از «شعر انقلاب اسلامی» به اشتباه می‌اندازد. از این منظر تفكیک و مرزبندی بین عناوین یادشده برای سهولت كار و ارائه تعریفی كاربردی، روشن و روش‌مند از شعر انقلاب اسلامی ضرورت تام دارد.
در یک تعریف ساده، «شعر انقلاب اسلامی» به شعری گفته می‌شود كه موضوع و مضمون اصلی آن، «انقلاب اسلامی» و هنجارها و ارزش‌های برآمده از آن است. شعری معنابنیاد و مفهوم‌محور با اصول زیباشناختی نشئت گرفته از آموزه‌های الهی و انسانی. شعر انقلاب روایت گویای مظلومیت، معصومیت و عصیان انسان معاصر در برابر زشتی‌ها و پلشتی‌ها است. شعری خدامحور، مخاطب‌اندیش، ظلم‌ستیز و عدالت‌مدار.

-شعر انقلاب اسلامی در قلمرو مضامین چه ویژگی‌هایی دارد؟

حركت در مسیر اعتدال ادبی و دست یافتن به شعری سهل و ممتنع، احیای قالب‌های ادبی فراموش شده (رباعی و دوبیتی)، و استفاده از ظرفیت‌های همه سبک‌های ادبی از ویژگی‌های بارز شعر انقلاب اسلامی است. با این همه و با توجه به تعاریفی كه از سبک ارائه شده است، نمی‌توان گفت كه شعر بعد از انقلاب - از نظر قالب و فرم - به سبک جدیدی رسیده است. البته از حق نباید گذشت كه شاعران انقلاب دارای ابداعاتی در حوزه قالب و فرم هستند كه از جمله آنها تلفیق قالب‌های ادبی، دخل و تصرف هنرمندانه در موسیقی كناری(قافیه و ردیف) و همچنین خلاقیت در واژه‌سازی و تركیب‌سازی است، ولی به نظر می‌رسد تنها ابداعاتی در این سطح برای ظهور یک سبک ادبی كافی نیست. 
از عمده‌ترین مؤلفه‌های مضمونی شعر انقلاب اسلامی، موارد زیر قابل اشاره است؛ مضمون‌محوری و معنابنیادی، حماسی، عرفانی بودن لهجه شعر انقلاب اسلامی، بسامد بالای تلمیحات دینی و قرآنی در اشعار شاعران، بسامد بالای مضامین سیاسی – اجتماعی، مخاطب‌اندیشی و مردم‌گرایی(بیرون آوردن شعر از دایره خواص)، خودتحقیری به جای مفاخره (در اشعار شاعران دوره‌های قبل جز مفاخره چیزی نمی‌توان یافت). 
انقلاب اسلامی، شعر را از ورطه افراط و تفریط رهانید و به دایره سلامت و اعتدال هدایت کرد. به عبارت ساده‌تر، انقلاب اسلامی خلاقیت و نوآوری در حوزه شعر را در مسیری منطقی و معقول هدایت کرد و با پیوند شعر نو و سنتی به ترمیم گسست ایجاد شده در نسل‌های ادبی پرداخت که نتیجه این پیوند خجسته، تجدید حیات و احیای قالب‌های ادبی با بهره‌گیری از قابلیت‌های نیمایی بود که این رویکرد هوشمندانه تا حدود زیادی به بحث و جدل‌های تکراری میان شاعران نوپرداز و سنتی پایان داد و بین شاعران معاصر همدلی و همزبانی ایجاد کرد.

-در شعر عصر انقلاب چه قالب‌هایی بیش از همه رایج است؟

هر چند شعر انقلاب اسلامی در قالب خاصی محصور و محدود نشده است و شاعران انقلاب در همه قالب‌های ادبی طبع‌آزمایی کرده‌اند، اما گرایش شاعران انقلاب به قالب‌های سنتی از جمله؛ غزل، مثنوی، قصیده، رباعی و دوبیتی بیش از سایر قالب‌ها است.

-برخی شعر انقلاب را ادامه مکتب بازگشت ادبی می‌دانند، نظرتان چیست؟

گرایش به قالب‌های سنتی باعث شده که برخی از پژوهشگران و استادان دانشگاه در قالب مقالات و سخنرانی‌ها «شعر انقلاب اسلامی» را به تازیانه بی‌مهری ببندند و از این جریان پویا و بالنده با عنوان «بازگشت ادبی دوم» یاد کنند. بدون شک این تهمت، تهمتی ناصواب و جفایی بزرگ در حق شعر و شاعران توانمند انقلاب اسلامی است. گاهی نیز برخی از دوستان - دانسته یا ندانسته - شعر انقلاب اسلامی را به رگبار چنین اتهام ناصوابی بسته‌اند! البته یقین دارم که این امر هرگز از سر عناد و غرض‌ورزی نیست و پیش از آن که بخواهم کسی را متهم کنم بیشتر بر این باورم که چنین قضاوتی ریشه در فاصله‌ها و سوءتفاهماتی دارد که بین شاعران انقلاب اسلامی و جامعه دانشگاهی ما به دلیل عدم تعامل مثبت و سازنده وجود دارد که با «وصل» و «به هم رسیدن» و گفتمان علمی سازنده می‌توان پرونده چنین مباحثی را برای همیشه بست.
در پاسخ به کسانی که شعر انقلاب اسلامی را ادامه مکتب «بازگشت ادبی» می‌دانند باید گفت که شاعران «دوره بازگشت» به سنت برگشتند و در سنت متوقف شدند، و در شعر – بی‌هیچ نوآوری و خلاقیتی - به تقلید طوطی‌وار از گذشتگان پرداختند. حال آن که شاعران انقلاب اسلامی اگر بازگشتی به سنت داشتند، نه به قصد توقف در سنت و تقلید و تکرار از گذشتگان، بلکه برای احیا و بازسازی سنت‌های ادبی و «روزآمد» کردن آنها بود. در واقع شاعران انقلاب برای خلق شعری «از جنس زمان» با هوشمندی و زمان‌شناسی «گذشته» را به «حال» احضار کردند، چنان که به اعتراف بسیاری از بزرگان، قالب‌های اصیل شعر پارسی همچون غزل، رباعی، دوبیتی، قصیده و ... بعد از انقلاب از کما بیرون آمدند و جانی دوباره یافتند. به این معنا که شاعران انقلاب توانستند با توانمندی‌های ادبی خود روحی دوباره در کالبد این قالب‌ها بدمند و آنها را به گونه‌ای بازسازی و احیا کنند، که بار دیگر مورد استقبال جامعه ادبی قرار گیرد.
نسل شاعران انقلاب با نبوغ ادبی خود قالب‌های فراموش شده ادب پارسی را با توانمندی تمام و مطابق با ذوق و ذائقه مخاطبان امروزی شعر بازسازی کردند و باعث شدند که این قالب‌ها – با وجود همه چالش‌هایی که بین نوسرایان و سنتی‌‌سرایان وجود دارد – به عنوان محوری‌ترین قالب‌های ادبی بار دیگر به حیات باشکوه خود ادامه بدهند. این ابتکارعمل باعث شد که در کنار جریان شعر نیمایی و سپید، قالب‌های ادبی از پیله مهجوریت و انزوا بیرون بیایند و به دلیل انطباق با مؤلفه‌های شعر نیمایی (انطباق مضمونی و محتوایی) و همراهی شاعران انقلاب با جریان شعر معاصر، شاهد ظهور خجسته پدیده یا جریانی به نام «غزل و رباعی نیمایی» باشیم. از همین رو، اطلاق عنوان «بازگشت ادبی» به شعر انقلاب اسلامی، محلی از اعراب ندارد و تهمتی از اساس بی بنیان است. امید آن که دیگر پژوهشگران با ورود به این مبحث و تأمل در آن، مسیر نوآمدگان این وادی را روشن کنند و در تبرئه شعر انقلاب اسلامی از این تهمت ناصواب بکوشند.

-از افراد شاخص در حوزه شعر انقلاب چه کسانی را می‌توان نام برد؟

اگر منظورتان از شاعران شاخص، شاعران جریان‌ساز و مولف باشند، در هر دهه می‌توان از تعدادی شاعر شاخص و برجسته نام برد. ولی اگر بخواهیم به صورت کلی به این سوال پاسخ دهیم، شاعران زیر در اولویت قرار می‌گیرند؛ طاهره صفارزاده، موسوی گرمارودی، حمید سبزواری، علی معلم، سلمان هراتی، سید حسن حسینی، قیصر امین‌پور، نصرالله مردانی و احمد عزیزی. از طاهره صفارزاده و موسوی گرمارودی باید به عنوان پیشگامان شعر مدرن دینی نام برد. علاوه بر این که نقش صفارزاده در بالندگی شعر اندیشه و بیداری غیرقابل انکار است. سرود انقلاب اسلامی نیز مدیون حمید سبزواری است. از علی معلم و احمد عزیزی باید به عنوان شاعران صاحب سبک در حوزه مثنوی نام برد. سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور نیز در حوزه احیای رباعی انقلاب نقشی غیرقابل انکار داشته‌اند. «غزل حماسی و مقاومت» نیز مدیون نصرالله مردانی است.

-نقد شعر یکی از فعالیت‌های مهم برای بالندگی آن است، آیا فعالیت جدی در مورد نقد شعر انقلاب انجام شده است؟

نقد شعر انقلاب، حوزه‌ای است كه در طول اين چهار دهه كمتر به آن توجه شده است. به همین علت شعر انقلاب آن گونه که شایسته و بایسته است نتوانسته جایگاه رفیعی برای خود در ایران و جهان دست و پا کند. محققان و پژوهشگران عرصه شعر انقلاب، برای رشد و ارتقای این گونه ادبی باید آن را از زوایای گوناگون مورد نقد و بررسی قرار دهند. ما هميشه نبايد از موضع تأييد و شيفتگی با پديده «شعر انقلاب» برخورد كنیم، بلكه گاهی لازم است كه از موضع نقد نيز اين پديده را مورد كالبدشكافی قرار دهیم و به ابعاد ديگری از آن نظر داشته باشیم كه تا به امروز( به هر علت) مورد غفلت قرار گرفته است. نقد جدی، علمی، فنی و حرفه‌ای شعر انقلاب یکی از ضرورت‌های فرهنگی امروز ما است. نکته دیگر این که امروز مهم‌ترین نیاز جریان شعر انقلاب اسلامی، تدوین مانیفست و مرام‌نامه برای تثبیت و هویت‌بخشی به آن است. ما نیاز به ارائه تعریفی صحیح و کاربردی از این جریان شعری و همچنین «نقد و آسیب‌شناسی» آن داریم. اگر این نیاز و ضرورت احساس نشود و مؤلفه‌های شعر انقلاب اسلامی مدون نشود، بدون شک این جریان ادبی در احراز جایگاهی شایسته در جهان دچار چالش‌ خواهد شد.
عدم صدور شناسنامه برای شعر انقلاب بعد از گذشت چهار دهه، باعث تاراج این سرمایه و گنجینه عظیم معنوی توسط فرصت‌طلبانی خواهد شد که با این گونه ادبی هیچ نسبتی ندارند. این بی‌تعریفی در نهایت منجر به تحریف و استحاله این جریان شعری و مصادره به مطلوب کردن آن توسط دیگران خواهد شد.
نکته قابل تأمل در این حوزه توجه به پیوند ذاتی شعر انقلاب و آیینی است. وجه مشترک «شعر انقلاب» و «آیینی» حرکت در مسیر «ظلم‌ستیزی» است. ولی متأسفانه گاهی شاعران آیینی خرج خود را از شعر انقلاب جدا می‌کنند و بی‌توجه به مقتضیات زمان به راه خود می‌روند. این تفکیک و جدایی، تبعات جبران‌ناپذیری برای انقلاب دارد که کمترین آن انفعال و بی‌تفاوتی نسبت به مسائل داخلی و جهان اسلام و سرودن شعری خنثی و بی‌خاصیت است. حال آن که اگر به بازخوانی شعرهای شاعران نسل اول و دوم که در فضای انقلاب و سال‌های دفاع مقدس بالیده بودند بپردازیم، خواهیم دید که این شعرها هر چند پیشانی نوشت «شعر آیینی» را نداشتند، ولی به معنای واقعی کلمه - هم در صورت و هم در سیرت - شعر آیینی بودند. اما بسیاری از شعرها که این روزها عنوان شعر آیینی را بر پیشانی خود دارند، به خاطر کژتابی‌های مضمونی و اعتقادی، نه تنها شعر آیینی نیستند، بلکه به نوعی در مسیری مخالف با روح دین و آیین حرکت می‌کنند ! شعرهایی که به دلیل بی‌توجهی به مسائل جهان اسلام، عصبیت‌های دینی را تحریک کرده و «وحدت امت اسلامی» را به خطر می‌اندازند. از این منظر، سخت بر این باورم که شعر اصیل دینی و آیینی ما شعر انقلاب، دفاع مقدس و پایداری است و نسل‌های جوان شاعران آیینی روزگار ما باید سروده‌های شاعران نسل اول و دوم انقلاب را الگو و سرمشق خود قرار دهند تا از فرو افتادن در دام‌های اعتقادی و مضمونی در امان بمانند. 

خبرگزاری قرآن، 7 مرداد 1397

http://iqna.ir/fa/news/3734116/

نگاهی به سروده های دفاع مقدس

 


در معرکه پای پایداری بگذار
پا در گذر حادثه، باری بگذار
هان تیغ مکش برون و در سینه خصم
این تحفه به رسم یادگاری بگذار

سید حسن ثابت محمودی (سهیل)  1


 شعر دفاع مقدس به‌عنوان یک ژانر ادبی زنده و پویا که بیش از سه دهه از عمر آن می‌گذرد، یک پدیده ادبی غیر قابل انکار است. بدون هیچ تردیدی می‌توان گفت که غنی‌ترین و بالنده‌ترین زیر شاخه شعر انقلاب، شعر دفاع مقدس است. شعری که برجسته‌ترین مؤلفه مضمونی آن «حماسه» است. این شعر با فرو نشستن طوفان انقلاب، طوفانی دیگر در جامعه ایجاد کرد. شعر انقلاب نیز به ناگزیر تحت‌الشعاع این گونه ادبی قرار گرفت و حیات خویش را در همراهی و هم رکابی با این جریان غالب دید. چرا که در دهه اول انقلاب، «جنگ» اصلی‌ترین مسأله کشور بود و همه امکانات نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در راستای پیروزی بر دشمن متجاوز بسیج شده بود.
 در طول سال‌های دفاع مقدس، نقش شعر در تهییج رزمندگان برای حضور در جبهه‌ها و روحیه بخشیدن به آنان برای ایستادگی در مقابل دشمن بعثی از سایر هنرها بیشتر بود. این یک ادعا نیست، واقعیتی است که با مرور تاریخ دوران دفاع مقدس می‌توان به درستی آن پی برد. ساده‌ترین راه برای اثبات این ادعا تایپ کلید واژه‌های«شعر، دفاع، مقدس» و جست و جو در اینترنت است تا با دریایی از مقالات، اشعار و عکس‌های شاعران نسل اول انقلاب روبه‌رو شوید. شاعرانی چون حمید سبزواری، محمدعلی مردانی، نصرالله مردانی، سلمان هراتی، قیصرامین‌پور، سید حسن حسینی، وحید امیری، حسین اسرافیلی، عباس براتی‌پور، بیگی حبیب آبادی، سیمیندخت وحیدی، علیرضا قزوه و... که در فتنه خیز حوادث و در کسوت یک مجاهد و رزمنده، پا به پای رزمندگان اسلام در جبهه‌ها حضور پیدا می‌کردند و شعرهای حماسی خود را با الهام از حماسه آفرینی‌های مجاهدان سرفرازی چون چمران‌ها، همت‌ها، باکری‌ها، جهان آراها، خرازی‌ها، بروجردی‌ها، زین الدین‌ها، بابایی‌ها و... در آوار فاجعه و شبیخون دشمن با لهجه عشق و عرفان می‌سرودند. غزل خاطره انگیز «یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه» بیگی حبیب آبادی نمونه‌ای از این شعرهاست.
 شعر دفاع مقدس در این دوره، شعری سرشار از رجزها و شعارهای انقلابی و حماسی است، به گونه‌ای که زبان اکثر شعرها به زبان شعار و بیانیه‌های تند سیاسی ـ انقلابی پهلو می‌زند و عنصر غالب در شعر «احساس» است.
 احساس زدگی افراطی، گریز به کربلا و حماسه عاشورا، تلفیق نمادهای مذهبی با اسطوره‌های ملی و در نهایت غلبه «محتوا بر فرم» از مؤلفه‌های شاخص شعر دوره جنگ است.
 واقعیت این است که شاعران انقلاب در سال‌های خون و خطر و حماسه و در زیر موشک باران شهرهای ایران، رسالت و تعهد انسانی خود را بر تکنیک، ساختار و شاعرانگی اثر ترجیح دادند. از همین رو در آن سال‌ها به دنبال صنعتگری، جلوه فروشی ادبی و نام‌آوری شاعرانه نبودند و قصدشان از سرودن بیشتر این بود که گدازه‌های خشم و مظلومیت مردم جنگ زده ایران را بر چهره جهان بی‌تفاوت بپاشند و کشورهای مدعی «حقوق بشر» را از خواب غفلت بیدار کنند. چنانکه قیصر امین‌پور در فرازی از «شعری برای جنگ»[کتاب «تنفس صبح»] با صراحت می‌گوید:
«می خواستم/ شعری برای جنگ بگویم/ دیدم نمی‌شود/ دیگر قلم زبان دلم نیست/ گفتم: باید زمین گذاشت قلم‌ها را/ دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست/ باید سلاح تیزتری برداشت/ باید برای جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ / می‌خواستم/ شعری برای جنگ بگویم/ شعری برای شهر خودم- دزفول-/ دیدم که لفظ ناخوش موشک را/ باید به کار برد/ اما موشک/ زیبایی کلام مرا می‌کاست/ گفتم که بیت ناقص شعرم/ از خانه‌های شهر که بهتر نیست/ بگذار شعر من هم/ چون خانه‌های خاکی مردم/ خرد و خراب باشد و خون آلود/ باید که شعر خاکی و خونین گفت/ باید که شعر خشم بگویم/ شعر مقاومت / شعر فصیح فریاد/ هر چند ناتمام...»2
 «شعری برای جنگ»، نقطه اوج هنرمندی شاعر در جبهه نگاری و گزارشگری شاعرانه از جنگ است. شاعر در این شعر حماسی، در مقام یک گزارشگر که به شهر جنگ زده دزفول اعزام شده است، به گزارش لحظه به لحظه اتفاقاتی می‌پردازد که بر اثر تجاوز وحشیانه دشمن بر دزفول حادث شده است. اگر دقت کنید، شاعر اصلاً به دنبال این نیست که با بهره‌گیری از ارائه‌های ادبی و صنایع لفظی و معنوی بر جمال شعر خود بیفزاید. شاعر در نهایت سادگی، بی‌پیرایگی و صمیمیت حرف‌های از دل بر آمده خود را بر سینه کاغذ نقش می‌زند و اتفاقاً همین صداقت و بی‌پیرایگی راز توفیق و ماندگاری این شعر در حافظه نسل بعد از انقلاب است. در لحظه سرودن این شعر آنچه برای شاعر محلی از اعراب ندارد، فرم و ساختار و زبان ورزی و... است. زیرا شاعر به‌دنبال ایفای نقش تاریخی و رسالت انسانی خویش است و بیمی از زخم زبان‌های منتقدان ندارد. حکایت او به حکایت آدمی می‌ماند که دستش لای در گیر کرده است و جز فریاد چاره دیگری ندارد. آیا از انسانی که در آتش می‌سوزد، انتظاری جز دست و پا زدن، دویدن و فریاد کشیدن می‌رود؟!
 زنده یاد سید حسن حسینی در حاشیه‌نوشتی که بر شعر قیصر نوشته است، درباره «شعری برای جنگ» چنین می‌گوید: «شعری برای جنگ، سروده قیصر امین‌پور از سروده‌های به یاد ماندنی و ماندگار در عرصه ادبیات جنگ هشت ساله تحمیلی است. این شعر شاید برای نسلی که جنگ را ندیده و از مسند اندازان عرصه شعر تنها روایت مخدوشی از آن را شنیده است، سرشار از شعار و خالی از ایجاز باشد. اما برای قدیمی‌های این عرصه که بی‌غرض و مرض دفتر ادبیات جنگ را ورق می‌زنند، اثری درخشان و در زمان خود سخت ضد کلیشه است! جنگ همواره در هر کجای جهان دو راوی داشته و دارد: یکی مردم و دیگری رسانه‌های دولتی. قیصر در این اثر با طعنی پنهان به رسانه‌های نارسا - اینجا خبر همیشه فراوان است - از «درون سینه» مردم دزفول - یعنی ایرانی‌های خط مقدم - هم خبر داد. با نماهایی درشت و درد آور از زشتی‌های تجاوز دشمن و به قصد بیدار کردن «دیوار»‌هایی که در پایتخت از جنگ می‌کوشیدند تا «مینیاتور»‌هایی دلفریب ارائه دهند.»3
 در یک نگاه کلی باید گفت که «شعری برای جنگ» در واقع «شعری در مذمت جنگ» و در ستایش «صلح» است. شاعر در این سروده در صدد اثبات حقانیت دفاع ملت ایران در برابر هجوم ناجوانمردانه دشمن به خاک میهن اسلامی است و همچنان که خواندیم در فرازهای درخشانی از این شعر، شاعر با توصیف ویرانی‌های ناشی از تجاوز رژیم بعثی صدام به خاک ایران، چهره زشت و منفور جنگ را به تماشا می‌گذارد، آنجا که از «خانه‌های خونین»، «عروسک‌های خون آلود»، «انفجار مغز کودکان بر بالشی از رویا» و «سر بریده مردان قبیله» سخن می‌گوید. در واقع در بطن «شعری برای جنگ» آرزوی «صلح» خوابیده است، آرزوی صلح، آشتی و آرامش برای ملت ایران و همه مردم جهان.



پانوشت:
1 - رباعی امروز، محمد رضا عبدالملکیان، انتشارات برگ، تهران، 1366، ص 109.
2 - حماسه‌های همیشه، پرویز بیگی حبیب آبادی(جلد اول)، فرهنگ گستر، تهران، 1382، ص 137.
 3 – گزیده‌شعر جنگ و دفاع مقدس(سید حسن حسینی، ص117)

 

 روزنامه ایران، شماره 6323 ، پنج شنبه 8 مهر 1395

http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6323/12/392455/0

رندان مجازی

 

تهران - ایرنا - پیشرفت تکنولوژی، ظهور ابزارهای متعدد اطلاع رسانی و دسترسی آسان آنها باعث شده اخبار و مطالب بسیار سریع و آسان در دسترس عموم قرار گیرد؛ اخباری که در برخی موارد، اعتبار و درستی آن مورد تردید است، اما به دلیل گستردگی دامنه انتشار می تواند مخاطب را تحت تاثیر خود قرار دهد.

 

رندان مجازی

به گزارش ایرنا، بی تردید این روزها مخاطبان فضای مجازی و شبکه های اجتماعی برای یکبار هم شده با جملات پندآموز، اشعار و حتی احادیثی مواجه شده اند که به نام بزرگان دین و علم و ادب به خورد آنها داده می شود و در این میان برخی بدون تحقیق و بررسی و بی توجه به منبع آن، مطالب را خوانده یا نخوانده بازنشر کرده و بدون لحظه ای تامل و ظرف چند ثانیه، آنها را به افراد و یا گروه های دیگر ارسال می کنند.

در این میان برخی هم از خواندن این مطالب و جملات قصار ابراز رضایت کرده و با تایید آن فاتحه ای هم نثار بزرگی که به نقل از وی، مطلبی منتشر شده می کنند.

اخیرا یک مثنوی منتسب به جلال‌الدین محمد بلخی (مولانا) از شاعران به نام و پارسی گوی ایران در فضای مجازی با موضوع دین منتشر شده که وزن آن با اشعار مولوی همخوانی دارد و از وی نیست. به نظر می رسد، رندی قصد داشته نظر ضد دینی خود را به نام این شاعر برجسته ابراز کند؛ کاری که علاوه بر ارائه چهره ای نادرست از دین، از محبوبیت مولوی شاعر مسلمانی که اشعار وی تاثیر زیادی در منطقه هند، پاکستان، ترکیه و آسیای میانه داشته، می کاهد.

 

** نشر مطالب غیرواقعی آفتی بزرگ است

شاعر آیینی کشور در این باره به خبرنگار فرهنگی ایرنا، می گوید: برخی افراد اشعار سست و ضعیف خود را به نام بزرگان ادبی و چهره های فرهنگی ثبت و در فضای مجازی منتشر می کنند؛ این مساله یک آفت جدی برای فرهنگ و ادبیات کشور شده است که روز به روز هم بر دامنه آن افزوده می شود.

رضا اسماعیلی با بیان این که این افراد چند هدف را از این کار خود دنبال می کنند، می افزاید: نشر و اشاعه باورها و آموزه های غیردینی یکی از این اهداف است که فرد در آن سعی می کند - به دلیل نداشتن جرات در بیان – خود را  پشت بزرگان ادبی پنهان کند و

عقاید خود را به بزرگانی چون حافظ و سعدی نسبت دهد تا از بازخواست و مجازات در امان بماند.

وی هدف دوم از این کار را کسب شهرت دانسته و ادامه می دهد: برخی فرصت طلبان تشنه شهرت که دوست دارند ره صدساله را یک شبه طی کرده و وجهه ای مناسب کسب کنند، اشعار سست و ضعیف خود را که سرشار از غلط های املایی و اختلالات وزنی است به نام بزرگان ثبت می کنند تا نام و آوازه ای بر هم زنند، غافل از این که فرهیختگان ادبی ، شاعران و نویسندگان اصیل، به راحتی می توانند به جعلی بودن آنها پی ببرند.

شاعر مجموعه شعر«این مریم همیشه» می گوید: شاید این افراد بتوانند برخی را که با ادبیات و فرهنگ کشور زیاد آشنا و مانوس نیستند فریب دهند، اما حنای آنها برای اهل ادب و فرهنگ رنگی ندارد.

اسماعیلی هدف دیگر از انتشار مطالب دروغ و منتسب به بزرگان علم و ادب در فضای مجازی را به سخره گرفتن مردم دانست و افزود: این افراد با این کار چنین القا می کنند که مردمی که ادعای فرهیختگی و شعردوستی دارند، با شاعران خود بیگانه و با ادبیات و شعر نامانوس هستند.

این شاعر آیینی کشور وظیفه مردم بخصوص شاعران و اهالی ادب را در این عرصه سنگین دانست و افزود: باید برای جلوگیری از ادامه این کار و فعالیت این جریان، آگاهانه در فضای مجازی حضور یافته و هر مطلبی که به نام بزرگان ادبی ثبت می شود را قبل از تحقیق و اطلاع از صحت و سقم آن، به اشتراک نگذاریم.

 

** بی تفاوت نباشیم

نویسنده « ملکوت کلمات » یادآوری می کند: درصورتی که در کانال ها و شبکه های اجتماعی عضو و شاهد بازنشر چنین مطالبی هستیم باید به فرهنگ و ادب فارسی تعصب نشان داده و بلافاصله روشنگری کنیم. منفعل نبودن و ابراز واکنش و عکس العمل مناسب، این افراد مغرض را ناامید خواهد کرد.

به گفته اسماعیلی، گاهی برخی مطالب و اشعار صرفا به دلیل زیبایی مضمون آن بازنشر می شود، در حالی که فاقد آرایه های ادبی و وزن و قافیه مناسب هستند.

وی با بیان این که اخیرا شعری منتسب به قیصر امین پور نویسنده و شاعر فقید معاصر در فضای مجازی منتشر شد که دارای اختلالات وزنی و قافیه ای معیوب بود، خاطرنشان کرد: برخی این مطلب را با عنوان شعری از قیصر که تاکنون منتشر نشده، در شبکه های مجازی دست به دست کردند، بدون این که تحقیق کنند سبک آن به شیوه و طرز ادبی قیصر نزدیک است یا خیر؟

اسماعیلی گفت: پس از درگذشت سیمین بهبهانی غزل سرای معاصر نیز برخی به تقلید از سبک وی، غزل هایی گفته و به نقل از بهبهانی آنها را در فضای مجازی منتشر کردند، در حالی که هیچ قرابتی با آثار این شاعره نداشت، اما بعدها مشخص شد، اشعار مربوط به فردی دیگر است.

 

اسماعیلی ادامه داد: این اتفاق اغلب به خاطر بی اطلاعی از سوی کاربران فضای مجازی رخ می دهد. در حالی که ضرورت دارد نسبت به موضوع حساس بوده، آگاهانه در این زمینه برخورد کنیم و از حالت بی تفاوتی و انفعال خارج شویم.

 

** انتساب مطالب به بزرگان دینی گناه است

مولف کتاب«رفتارشناسی ادبی و شعر مفهومی» با بیان این که در برخی موارد شاهد انتشار اخبار و احادیث جعلی منتسب به امام معصوم هستیم، افزود: این کار نیز دروغ و گناهی بزرگ است که می تواند افراد را از هویت دینی خود دور کند.

این شاعر آیینی تاکید کرد: در فضای مجازی فاقد تفکر نقادانه هستیم، در حالی که لازم است با آگاهی و احساس مسئولیت، به نشر و اشاعه خرافات و آموزه هایی که هیچ نسبتی با باورهای دینی ندارد، واکنش نشان دهیم. در غیر این صورت دچار نابسامانی و شلختگی فرهنگی خواهیم شد.

 

خبرگزاری ایرنا، یکشنبه 27 خرداد 1397

http://www.irna.ir/fa/News/82944779

هنرمندان باید گفتمان مقاومت و خودباوری را تقویت کنند

_______________________________________________________________________

 

 

 

رضا اسماعیلی معتقد است برای دستیابی به آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی هنرمندان رسالت سنگینی دارند و باید گفتمان مقاومت و پایداری و خودباوری را در جامعه تقویت کنند.

رضا اسماعیلی شاعر در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره سخنان اخیر معظم رهبری در مورد حمایت از توان موشکی و انرژی صلح آمیز هسته‌ای گفت: یکی از مولفه‌های قدرت هر کشور، اقتدار نظامی است. کشوری که از اقتدار نظامی برخوردار نباشد، همواره مورد تهدید و طمع دشمنان قرار می‌گیرد. نکته دیگر این‌که تقویت توان نظامی نیاز به مجوز ندارد. ملت سربلند ایران نیز برای دفاع از خود از هیچ احدی اجازه نمی گیرد.

وی افزود: اگر ما در این زمینه عقب‌نشینی کنیم، نسل آینده ما را نخواهد بخشید. برای حفظ استقلال، آزادی و عزت ملت ایران باید به دنبال برتری علمی در جهان باشیم. برخورداری از دانش هسته‌ای حق ملت ایران است. قدرت اقتصادی و سیاسی ما نیز وابسته به اقتدار علمی است. بنابراین باید روی مواضع برحق خودمان مبنی بر دستیابی به دانش هسته‌ای برای استفاده صلح آمیز بایستیم.

این شاعر با اشاره به نقش هنر و هنرمندان در حمایت از توان موشکی کشور گفت: برای دستیابی به آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی هنرمندان رسالت سنگینی دارند. هنرمندان باید گفتمان مقاومت و پایداری و خودباوری را در جامعه تقویت کنند. گفتمانی که مبتنی بر حق خواهی و ظلم‌ستیزی باشد. ما امروز به هنر مقاومت بیش از گذشته نیاز داریم. تنها با زبان هنر می‌توان جامعه را در مسیر آرمان‌خواهی هدایت کرد. نباید از قدرت هنر غافل شد. برای اقناع افکار عمومی جهان در مورد صلح آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران همه هنرمندان باید بسیج شوند.

اسماعیلی درباره حفظ امنیت کشور با توان موشکی گفت: تقویت توان موشکی نقش بازدارندگی دارد. وقتی ضعیف باشیم، بی‌تردید دشمن به ما حمله می‌کند. ولی وقتی دشمن ما را در موضع قدرت ببیند، فکر تجاوز و حمله نظامی را از سرش بیرون می‌کند. البته در کنار تقویت توان موشکی باید با مردم جهان هم تعامل سازنده داشته باشیم و به روشنگری بپردازیم. اگر افکار عمومی جهان علیه ما بسیج شود، ما در موضع ضعف قرار می‌گیریم.

وی در پایان گفت: باید با صدای بلند به مردم جهان بگوییم که ایران کشوری صلح‌طلب است و قدرت موشکی را برای استفاده صلح آمیز می‌خواهد. رسانه‌های استکباری، امروز علیه جمهوری اسلامی بسیج شده‌اند تا با شست‌وشوی مغزی مردم جهان، ایران را خطری برای صلح جهانی معرفی کنند. در این زمینه هم باید هوشمندانه با این توطئه مقابله کنیم.

خبرگزاری مهر، جمعه 25 خرداد 1397
https://www.mehrnews.com/news/4319597/

خلق اثر بر مبنای کتاب‌های فاخر، ‌اقدامی مبتکرانه است

_________________________________________________________________________________

شاعر و نویسنده حوزه دفاع مقدس:

خلق اثر بر مبنای کتاب‌های فاخر، ‌اقدامی مبتکرانه است

 

رضا اسماعیلی

رضا اسماعیلی با اشاره به محوریت سه کتاب «دختر شینا»، «گلستان یازدهم» و «راز درخت کاج» در دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس، گفت: معرفی کتاب‌های ارزشمند و هدایت جامعه ادبی برای خلق اثر بر مبنای آن، اقدامی مبتکرانه و خلاقانه است.

رضا اسماعیلی شاعر و نویسنده حوزه دفاع مقدس در گفتگو با روابط عمومی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور پیرامون ضرورت برگزاری برنامه هایی مانند کنگره شعر دفاع مقدس برای تقویت گفتمان دفاع مقدس گفت: ادبیات پایداری همچون سایر گونه‌های ادبی برای ادامه حیات و وصول به بالندگی نیازمند توجه و سرمایه‌گذاری است؛ برماست که بسترها و زمینه‌های ایجاد انگیزه در اهالی قلم را فراهم آوریم تا با پویایی وارد این عرصه شده و به خلق و آفرینش آثار ادبی فاخر دست یابند. یکی از راهکارهای مؤثر در این حوزه برگزاری کنگره‌های شعر دفاع مقدس است؛ در طول سال‌های گذشته کنگره شعر دفاع مقدس، یکی از برنامه‌های شاخص ادبی بود و سالانه شعرایی که به این عرصه تعلق‌خاطر داشتند خود را برای حضور در این کنگره آماده می‌کردند؛ علاوه بر این، تعامل و به اشتراک‌گذاری تجارب شاعران در جریان برگزاری کنگره سبب می‌شد ادبیات و به‌ویژه شعر دفاع مقدس پیوسته در حال نوزایی و کشف افق‌های جدیدتر باشد و آثار فاخری در این عرصه عرضه شود؛ با ایجاد وقفه چندساله در مسیر برگزاری کنگره و عدم جایگزینی آن با برنامه‌های شایسته، نسل جوان شاعران که با فضای جنگ و دفاع مقدس از نزدیک آشنایی نداشتند، به این حوزه کم‌توجه شده و توانمندی‌های ادبی خود را مصروف سایر حوزه‌ها همچون شعر اجتماعی، آیینی، عاشقانه و ... کردند. علاوه بر این، آفتی در ادبیات انقلاب ایجاد شد و بسیاری از شاعران شعر آیینی تنها به خلق اثر در خصوص اهل‌بیت (ع) پرداختند؛ درحالی‌که شعر آیینی باید با شعر دفاع مقدس و شعر انقلاب پیوند یابد؛ چراکه حلقه‌های مکمل یکدیگرند. به‌این‌ترتیب مضامین ناب موجود در اشعار دفاع مقدس و شعر انقلاب به حاشیه رفت و دچار فراموشی شد. بنابراین سیاست‌گذاران و مسئولین فرهنگی جامعه باید به این نکته توجه کنند که برای بالندگی و زایندگی بیشتر ادبیات دفاع مقدس باید برنامه و نقشه راه ترسیم کرد.

وی تصریح کرد: برگزاری کنگره‌های شعر دفاع مقدس، کارگاه‌های نقد و آسیب‌شناسی ادبیات دفاع مقدس، ‌اعزام کاروان‌هایی از شعرای دفاع مقدس به کشورهایی چون لبنان، ‌سوریه، عراق،‌ یمن و ارتباط با شاعران پایداری جهان برکات بسیاری برای ادبیات دفاع مقدس ما خواهد داشت. ما باید به دنبال برگزاری کنگره‌هایی با ابعاد جهانی باشیم؛ چراکه شعر دفاع مقدسِ امروز با ادبیات پایداری جهان پیوند یافته است و ما باید الفبایی مشترک برای هم‌زبانی و همدلی با شعرای مقاومت جهان بیابیم که لازمه این امر توجه و سرمایه‌گذاری بیش‌ازپیش در این حوزه است. به‌این‌ترتیب می‌توان امید داشت که در سال‌های آتی گردوغبار فراموشی از ادبیات دفاع مقدس پاک شود و شاعران نسل امروز برای قلم‌فرسایی و خلق آثاری ارزشمند در این حوزه انگیزه کافی پیدا کنند.

اسماعیلی با تأکید بر نفوذ و تأثیر زبان شعر در انتقال فرهنگ دفاع مقدس، ‌اظهار داشت: یکی از اهداف برگزاری جشنواره‌های دفاع مقدس، فرهنگ‌سازی است؛ درواقع ما از شاعران این حوزه می‌خواهیم کاستی‌ها و برجستگی‌های این عرصه را شناسایی کنند و با توجه به نیاز جامعه اثری خلق کنند که پاسخگوی مطالبات امروز باشد؛ هرچند امروز دفاع مقدس به پایان رسیده اما مردم جامعه ما هنوز هم آثار جنگ را در زندگی خود می‌بینند؛ خانواده‌های شهدا و جانبازان، ‌یادگاران دوران دفاع مقدس، امروز با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو هستند و ما باید با فرهنگ‌سازی در این عرصه و برگزاری کنگره‌هایی هدفمند در جهت رفع این مسائل گام برداریم؛ با شناسایی نیازها و هدایت جامعه ادبی کشور برای خلق اثر در جهت رفع نیاز، باید از کلی‌گویی و بیانی توصیفی و احساسی دوری کنیم؛ شاعران باید به نیازهای امروز خانواده‌های شهدا اهتمام داشته، زبان حال آنان باشند و مشکلات را در قالب شعر تصویر کنند.

وی با اشاره به محوریت سه کتاب «دختر شینا»، «گلستان یازدهم» و «راز درخت کاج» در دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس، بیان کرد: در سال‌های اخیر در حوزه ادبیات داستانی آثار فاخری با موضوع دفاع مقدس تولید شده است؛ این امر نشان می‌دهد اگر در حوزه دفاع مقدس هدفمند حرکت کنیم، به سراغ کسانی می‌رویم که دغدغه حل مسئله دارند و به دنبال کتابسازی نیستند؛ خوشبختانه در سال‌های اخیر، در حوزه ادبیات داستانی این اتفاق رخ داد و آثار ارزشمندی در حوزه خاطره نگاری، زندگینامه و ... خلق و مورد استقبال قرار گرفت. معرفی کتاب‌های ارزشمند با موضوع دفاع مقدس و هدایت جامعه ادبی برای خلق اثر بر مبنای مضامین این کتاب‌ها، اقدامی مبتکرانه و خلاقانه است؛ به‌این‌ترتیب ما از جشنواره‌زدگی و تکرار فاصله گرفته و هدفمند پیش می‌رویم.

وی تصریح کرد: وقتی کتابی که تازه منتشر شده و مضامین آن مورد استقبال جامعه قرار گرفته مبنای خلق اثر می‌شود، طبیعتاً از کلی‌گویی، بیان حرف‌های تکراری، عادت و تقلید فاصله گرفته و حرفی نو برای گفتن خواهیم داشت؛ بنابراین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس که امسال برای دومین بار برگزار می‌شود،‌ نقطه عطفی در حوزه ادبیات دفاع مقدس محسوب شده و جامعه ادبی ما از رخوت و رکود نجات داده و به خلق اثر با خلاقیت و هوشمندی وامی‌دارد. بنده به‌نوبه خود از بانیان برگزاری این کنگره تقدیر می‌کنم؛ امید است هرساله شاهد اتفاقاتی مبارک و خجسته در این زمینه باشیم.

 

پایگاه اطلاع رسانی نهاد کتابخانه های عمومی کشور، دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ 

http://www.iranpl.ir/news/10132/

يك شاعر، كنگره شعر دفاع مقدس را چطور مي بيند؟

___________________________________________________________________________________

اقدامی مبتكرانه

يك شاعر، «كنگره شعر کتاب دفاع مقدس» را چطور مي بيند؟

 

 «دومين کنگره شعر کتاب دفاع مقدس» که بر مبناي سه کتاب برپا مي شود، از نگاه رضا اسماعيلي اقدامي مبتکرانه محسوب مي شود؛ چرا که جامعه ادبي را به سمت خلق آثاري بر مبناي کتاب هاي فاخر هدايت مي کند.
    اين نويسنده و شاعر دفاع مقدس، بر اين عقيده است که ادبيات پايداري همچون ساير گونه هاي ادبي، براي ادامه حيات و بالندگي نيازمند توجه و سرمايه گذاري است و بايد بسترها و زمينه هاي ايجاد انگيزه در اهالي قلم را فراهم آورد تا پوياتر از هميشه وارد عرصه شود. او برپايي کنگره شعر کتاب دفاع مقدس را از راهکارهاي موثر در همين زمينه مي داند و يکي از برنامه هاي شاخص ادبي در این حوزه.

    اسماعيلي در ابتدا با گریزی به کنگره شعر دفاع مقدس مي گويد: تعامل و به اشتراک گذاري تجارب شاعران در جريان برگزاري کنگره سبب مي شد ادبيات و به ويژه شعر دفاع مقدس پيوسته در حال نوزايي و کشف افق هاي جديدتر باشد و آثار فاخري در اين عرصه عرضه شود. اما وقفه چند ساله در برگزاري اين کنگره، سبب شد نسل جوان شاعران که با فضاي جنگ و دفاع مقدس از نزديک آشنايي نداشتند، به اين حوزه کم توجه شده و توانمندي هاي ادبي خود را مصروف ساير حوزه ها همچون شعر اجتماعي، آييني، عاشقانه و ... کنند.

    در نگاه رضا اسماعيلي شعر آييني هم بايد با شعر دفاع مقدس و شعر انقلاب پيوند يابد چرا که حلقه هاي مکمل يکديگرند و لازم است سياست گذاران و مسئولين فرهنگي جامعه به اين نکته توجه کنند که براي بالندگي و زايندگي بيشتر ادبيات دفاع مقدس بايد برنامه و نقشه راه ترسيم کرد.

    به اعتقاد اسماعيلي، برکات برگزاری کنگره شعر کتاب دفاع مقدس بسيار است و بايد به مرور زمينه را براي برگزاري کنگره هايي با ابعاد جهاني فراهم کرد، چراکه شعر دفاع مقدسِ امروز با ادبيات پايداري جهان پيوند يافته است و مي توان الفبايي مشترک براي هم زباني و همدلي با شعراي مقاومت جهان پيدا کرد.
    اين شاعر اميدوار است که که در سال هاي آتي گرد و غبار فراموشي از ادبيات دفاع مقدس پاک شود و شاعران نسل امروز براي قلم فرسايي و خلق آثاري ارزشمند در اين حوزه انگيزه کافي پيدا کنند.
    
    
   
روزنامه جام جم، شماره 5124 به تاريخ 20/3/97، صفحه 8 (ادبيات و هنر)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3755353

شاعران انقلاب: حسین اسرافیلی

 

از تولد در میدان تا «باران آرزوها را خیس می کند»

     به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی (شاعر و پژوهشگر ادبی) در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده ، به تبیین شخصیت ادبی و ویژگی های شعری شاعر پیشکسوت انقلاب، دفاع مقدس و ادب آیینی حسین اسرافیلی پرداخته است. این یادداشت به شرح زیر می باشد:

1

     تاثیر انقلاب اسلامی بر شعر و ادبیات معاصر از زوایای گوناگون قابل بررسی است که امروز بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی باید توسط ادیبان و محققان مورد بررسی جدی و عالمانه قرار گیرد.

     بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بی گمان زمان آن رسیده است که پژوهشگران و منتقدان ادبی دایره این تاثیرگذاری را - که یکی از عمده ترین آنها تغییر لهجه شعر و ادبیات از انفعال به انقلاب بود - در ذهن و زبان شاعران معاصر مورد واکاوی و بررسی جدی قرار دهند تا از رهگذر چنین تاملاتی سیمای تمام رخ اين ر‌ُخداد شگفت تاريخي – با ذکر تمام جزییات و ابعاد – در چشم آیندگان به تماشا گذاشته شود .

     بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شاعران انقلاب همچون مُصلحان اجتماعی، ندای «بازگشت به خویستن» را سر دادند و برای رسیدن به قاف کمال «هنر موعود» به سیر و سلوکی عارفانه و کشف و شهودی عاشقانه دل سپردند. چرا که بر این اعتقاد و باور بودند که به جای دمیدن در تنور«هنر برای هنر»، باید در جاده های روشن شعر و ادبیات موعود گام بردارند. هنر و ادبیاتی که خلاف آمد عادت است و رسیدن به گونه ای از اجتهاد و بصیرت، گریز از گردونه دور و تسلسل،«باری به هر جهت» و «روزمره گی» است و گام زدن در عرصه های نوزایش، کشف و آفرینش و گریز از دایره رخوت و رکود و سکون. از این منظر می توان گفت که «شعر انقلاب» شعری معنا بنیاد و مفهوم محور با اصول زیبا شناختی نشات گرفته از آموزه های الهی و انسانی است.

     انقلاب اسلامی، شعر را از ورطه افراط و تفریط رهانید و به دایره سلامت و اعتدال هدایت کرد. به عبارت ساده تر، انقلاب اسلامی خلاقیت و نو آوری در حوزه شعر را در مسیری منطقی و معقول هدایت کرد و با پیوند شعر نو و سنتی به ترمیم گسست ایجاد شده در نسل های ادبی پرداخت که نتیجه این پیوند خجسته، تجدید حیات و احیای قالب های ادبی با بهره گیری از قابلیت های نیمایی بود که این رویکرد هوشمندانه تا حدود زیادی به بحث و جدل های تکراری میان شاعران نوپرداز و سنتی پایان داد و بین شاعران معاصر همدلی و همزبانی ایجاد کرد. از این منظر می توان گفت که شعر انقلاب اسلامی، ادامه منطقی سیر تکوینی و روند تکاملی ادبیات پارسی ست و شاعران انقلاب، فرزندان خلف شاعران بزرگی همچون عطار، مولانا، فردوسی، سعدی و حافظ.

     دیگر این که انقلاب اسلامی شعر را از دایره بسته مخاطبان خاص بیرون کشید و به متن جامعه وارد کرد. در واقع انقلاب شعر را از انحصار نحله های ادبی کاذب آزاد کرد و با دمیدن روح معنویت در کالبد شعر، مردم را دوباره با شعر آشتی داد. از همین رو می توان گفت که شعر انقلاب روایت گویای مظلومیت، معصومیت و عصیان انسان معاصر در برابر زشتی ها و پلشتی هاست. شعری خدامحور، مخاطب اندیش، ظلم ستیز و عدالت مدار.

2

     آنان که از آغاز تا به امروز با قافله شعر و ادبیات انقلاب اسلامی همراه بوده اند، به خوبی می‌دانند که نام «حسین اسرافیلی» با غزل و چارپاره حماسی پیوندی ناگسستنی دارد، چنانچه اگر بخواهیم فهرستی از نام چارپاره سرایان موفق انقلاب تهیه کنیم، نام روشن این شاعر حماسی یکی از نام‌هایی است که باید در این لیست قرار بگیرد.

     اسرافیلی از شاعران پیشکسوت، تاثيرگذار و نام‌آور نسل اول انقلاب است که برای ایفای رسالت انسانی و اجتماعی خویش، پا به وادي ادبيات گذاشت و با خلق آثاري ارزشمند، شجره طيبه شعر انقلاب اسلامي را بارور كرد. بسیاری از ادب دوستان او را با مجموعه شعر «تولد در میدان» می شناسند که چاپ این مجموعه در زمان خود حادثه ای خجسته در شعر بود. بدون اغراق بايد گفت كه صلابت و حلاوت بسياري از شعرهاي اين دفتر كه در سال‌هاي آغازين انقلاب و در طول دوران پرافتخار دفاع مقدس سروده شده‌اند، در ذايقة بسياري از خوانندگان مشتاق و جدي ادبيات معاصر هنوز هم باقي مانده است.

     اسرافیلی با «تولد در میدان» متولد شد و نام روشن خود را در دفتر شعر انقلاب اسلامی به ثبت رساند و تا به امروز نیز در این میدان حضوری فعال و تاثیرگذار داشته است. آخرین اثر او نیز مجموعه شعری ست با عنوان «باران آرزوها را خیس می کند» که در بر دارنده سپید سروده های کوتاه اوست. این کتاب در سال 1393 چاپ و منتشر شده است.

     وی از شاعرانی ست که ضمن اعتقاد به ضرورت خطر كردن براي آفرينش ادبي و با التزام به نوآوري، به اين نكته نيز توجه داشته است كه بايد در مسير اعتدال گام بردارد و با حفظ اصول و قواعد به اين مهم بپردازد تا در چاه و چاله بازي‌هاي لفظي، صوري و تكنيكي سقوط نكند، زيرا او  بر اين اعتقاد است كه شعر بايد پلي براي ايجاد ارتباط صميمي با مخاطب باشد و اين مهم هيچ ‌گاه با دميدن در تنور الفاظ مطنطن حاصل نمي‌شود، بلكه با دميدن روح عشق و صداقت و تعهد در كالبد همين واژه‌هاي معمولي به دست مي‌آيد:

بی شیهه ی کلمات

شهرها

میدان خاموش جنگ اند

با نعش های بی حرکت

و نیزه های شکسته

( باران آرزوها را خیس می کند، ص 81.)

3

     زبان اسرافیلی در غزل‌، زباني سالم، منسجم و استوار، عاري از هرگونه غموض، تصنع و تكلف و پيراسته از كسره‌هاي اضافي و يا وصفي سهل‌انگارانه و تركيب‌سازي‌هاي «جدول ـ ضربي» است كه در برهه‌أي از تاريخ ادبيات بعد از انقلاب، سخت باب شده بود. طراوت و دلنشيني اين غزل‌ها تا حدود زيادي مرهون پيوند مبارك قابليت‌هاي موسيقيايي و فني غزل كهن با مؤلفه‌هاي زباني سبك نيمايي است كه محصول اين پيوند در ذهن و زبان اسرافیلی و اكثر شاعران بعد از انقلاب، زايش غزل‌هايي است كه اصطلاحاً به آن «نو كلاسيك» يا غزل مدرن مي‌گويند :

منزلت افتاد اگر در کوچه تا مهتاب ها

می توان دیدن تو را، چون موج ها در آب ها

عشق، همسویی ندارد با هوس، بیدار باش

رنگ دریا می نماید خفته را، مرداب ها

در کدامین کهکشان مأوا گرفتی، کاین چنین

می خورد برهم نظام رمل و اسطرلاب ها

منزل آن جان قدسی، محبس این خاک نیست

کی نشیند آفتابی در حصار قاب ها؟

عاشقان با حلقه خونین، رقص بسمل می کنند

خون دل می ریزد این جا، ناله ی مضراب ها

موج این دریا فریبت می دهد، ای دل ،حذر

نوح این جا می شود بازیچه ی گرداب ها

بیم ویرانی ست از باران گریه، دیده را

خانه ویران می شود آری، پس از سیلاب ها!

(رد پای صدا، صص 177 و 178.)

4

     چارپاره یا «دوبیتی پیوسته» از قالب های جوان دوزیستی ست که همواره در سایه به حیات خود ادامه داده است. دوزیست به این معنا که به اعتبار برخورداری از وزن عروضی و مُقفّا بودن، باید آن را قالبی سنتی به شمار آورد، ولی از منظر جوان بودن و لهجه «وصفی – روایی» می توان آن را همسایه قالب های مدرن و امروزین شعر پارسی قلمداد کرد. از زمان تولد این قالب ادبی تا به امروز، استقبال شاعران کودک و نوجوان از آن بیش از دیگر شاعران بوده است. کوتاهی و روانی وزن، و بیان وصفی – روایی یقینا در این استقبال بی تاثیر نبوده است. چنان که بعضی قالب چارپاره را قالب انحصاری شعر کودک و نوجوان می نامند که البته این گونه نیست.

     بعد از انقلاب شاعرانی که در این عرصه خوش درخشیده اند و تا حدودی به چارپاره سرایی شهره شده اند، انگشت شمارند. حسین اسرافیلی، یوسفعلی میرشکاک، ساعد باقری و احمد عزیزی در شمار این شاعرانند. نام حمید سبزواری را نیز می توان - با تساهل و تسامح - به این لیست افزود، زیرا وی نیز علی رغم این که بیش تر به قصیده سرایی معروف است، در شمار شاعرانی ست که پیش از انقلاب – در دهه های 40 و 50 – بسیاری از آثار خود را در قالب چارپاره عرضه کرده است که پرداختن به آن حال و مجالی دیگر می طلبد.

حسین اسرافیلی به اعتبار چارپاره هایی که در مجموعه آثار خود چاپ و منتشر کرده است، از شاعرانی ست که باید بر نقش  و تاثیرش در احیای «چارپاره» سرایی بعد از انقلاب تاکید کرد. تاملی در چارپاره های او در مجموعه شعر «رد پای صدا»، نشانگر این نکته است که لحن و لهجه چارپاره هایش -علی رغم چارپاره های پیش از انقلاب که رمانتیک و احساسی بود - حماسی و برانگیزاننده است. در آیینه این چارپاره ها می توان سیمای باشکوه راست قامتان جاودانه تاریخ و حماسه آفرینان هشت فصل عشق را به خوبی به نظاره نشست:

من و تو از حصار آمده ایم          

پای مان زخمی دویدن هاست

نعش ها دیده ایم بر سر نی          

چشم مان، شرمناک دیدن هاست

*****

شیهه در شیهه، اسب در میدان

یال گسترده تا کرانه دور

پشت زینش، سوار سبزقبا

چشم بر چشمه های روشن نور

(رد پای صدا، صص 147.)

5

     شعر شاعران نسل اول و دوم انقلاب که در فضای انقلاب و سال‌های دفاع مقدس بالیده بودند، هرچند پیشانی نوشت «شعر آیینی» را نداشت، ولی به معنای واقعی کلمه - هم در صورت و هم در سیرت - شعر آیینی بود؛ ولی بسیاری از شعرها که این روزها عنوان شعر آیینی را بر پیشانی خود دارند، به خاطر کژتابی‌های مضمونی و اعتقادی، نه تنها شعر آیینی نیستند، بلکه به نوعی در مسیری مخالف با روح دین و آیین حرکت می‌کنند!

     وجه تمایز شاعران نسل اول و دوم انقلاب - که استاد حسین اسرافیلی نیز در شمار آنهاست - با بعضی از شاعران نسل امروز در کیفیت سلوک دینی آنان است. شاعران نسل اول و دوم انقلاب به خاطر درک حضور عالمان و عارفان کامل و عاملی چون امام(ره) و شاگردی در مکتب انسان‌ساز اسلام‌اندیشان فرهیخته‌ای چون استاد مطهری‌ها، طالقانی‌ها، بهشتی‌ها، مفتح‌ها، شریعتی‌ها، جلال آل احمدها و ... از صورت دین به سیرت دین راه یافته و حقیقت محمدی(ص) را دریافته بودند. در سینه آنان محبت اهل بیت(علیهم السلام) بالی برای پریدن به ملکوت معرفت دینی بود، ولی متأسفانه امروز بسیاری از ما در منزل «محبت» متوقف مانده‌ایم و گامی در مسیر صعود به ملکوت معرفت و حکمت دینی بر نداشته‌ایم. به خاطر همین نقیصه است که از جان و جهان بسیاری از شعرهای آیینی امروز ما بوی کفر و شرک به مشام می‌رسد و رفته رفته شعر آیینی ما دارد به شعری «ضد آیینی» تبدیل می‌شود.

     با تاملی اجمالی در شعرهای دینی و آیینی اسرافیلی به راحتی می توان فهمید که ارجمندی این آیینی سروده ها به خاطر رسالت و اصالتی ست که شاعر از حقیقت، سیرت و باطن دین به ارث برده است. این رسالت و اصالت مکتبی در آیینه غزل زیر به خوبی متجلی شده است:

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم ، غباری از سواری نیست

بیابان تا بیابان جسته ام رد  نشانت را

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند تا مگر در آسمان رنگین  کمانت  را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه ، بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ی ناچیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخرین طوفان ! بپیـچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را

    اسرافیلی به ادب و آداب شعر دینی و آیینی پایبند است و خوب می داند که حوزه شعر آیینی جای خیال‌پردازی‌های شاعرانه صرف نیست . او به این دقیقه واقف است که در این ساحت مقدس نباید زمام اختیار خویش را تنها به دست خیال وحشی بسپارد، بلکه  باید با مَرکب خیال تا جایی پیش برود كه به بیان واقعه و ترسیم سیمای اصیل و روشن بزرگان دینی كمك كند.

6

     هر چند این نوشتار به پايان رسيد، ولي نيك مي‌دانم كه هنوز ناگفته‌هاي فراواني در مورد اشعار و آثار اسرافیلی عزیز وجود دارد كه اميدوارم ديگر پژوهشگران، با فرصتي فراخ‌تر به آن بپردازند. قصد و نيت اصلي من از قلمي كردن اين سطور، فقط و فقط عرض ادب و ارادت به محضر این شاعر فهیم و فرهیخته بود.

      به هر روی، تکریم و تجلیل از حسین اسرافیلی که از شاعران نجیب و نام آور انقلاب اسلامی ست، در زمانه ای که اصحاب فکر و فرهنگ - به هزار و یک دلیل - همچنان در مظلومیت و مهجوریت به سر می برند، بزرگداشت ادب و اخلاق و کرامت های انسانی ست. شايسته است با سلامي دوباره به اين حماسی سرای جان آگاه و روشن اندیش، و به نشانۀ سپاس و عرض ارادت، خاتمۀ اين گفتار را به یک رباعی زيبای عاشورایی از او مُزين كنم. با آرزوي شكوفايي و درخشش بيشتر برای او:

هر چند که آن عَلم به زیر آمده بود

خورشید، برابرش حقیر آمده بود

تا چشمه فیض خیمه های عطشان

دریا به طلب، چنان کویر آمده بود

 

به انگیزه دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب

_______________________________________________________________________


دیدار شاعران با رهبری؛ همایشی باشکوه و بی‌بدیل

رضا اسماعيلی، شاعر آیینی کشور که در دیدار سالانه شاعران در محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی حضور داشت، در یادداشتی به تحلیل این دیدار باشکوه پرداخته است.

پایگاه خبری حوزه هنری - رضا اسماعيلی: ديدار سالانه رهبر اديب انقلاب با شاعران، يکی از بزرگ‌ترين اتفاقات ادبی سال های پس از انقلاب و همایشی باشکوه و بی‌بدیل است که تاکنون آن‌گونه که شايسته و بايسته است مورد تحليل و واکاوی قرار نگرفته است. از همين رو، جا دارد که صاحب‌نظران و پژوهشگران اين حوزه، با بازخواني و واکاوی بيانات راهگشای رهبر انقلاب در اين ديدارها، به تبيين چيستی و هستی شعر انقلاب اسلامی و احصاء مولفه‌های آن بپردازند.

 

سال‌های بی‌مضمونی

با پايان يافتن دوران دفاع مقدس، شعر انقلاب به ناگهان دچار خلا مضمونی بزرگي شد و شاعران انقلاب که تا پيش از اين در سايه سار امن شعر «دفاع مقدس» روزگار می گذراندند و با الهام از حماسه آفرينی های رزمندگان جان بر کف اسلام مضاميني چون «ايثار» و «شهادت» را به مدد طبع سرشار خويش به نظم مي کشيدند، به يک باره در خلا بی مضمونی گرفتار آمدند و تا مدتي از راه بازماندند.

با فاصله گرفتن از سال های مضمون آفرين و پرحماسه دفاع مقدس، شعر انقلاب به رکودی نگران کننده دچار شد و نسل پرشور شاعران انقلاب نيز در برزخ بي مضموني هر يک به راهي متمايل شدند. گروهي به سمت شعر ديني و آييني حرکت کردند، عده ای به عاشقانه سرايي رو آوردند، و جمعي نيز با اقتدا به بعضي از شاعران موج زده و تجددگرای قبل از انقلاب، به سمت فرماليسم محض و نحله گرايي ادبي کشيده شدند.

در چنين شرايطي که کشتي شعر انقلاب در موج خيز بحران هاي ساختاری و مضموني هر روز به سمت و سويي خيز برمي داشت، رهبر فرزانه انقلاب با درک اين دقيقه، در ديدارهاي سالانه با شاعران انقلاب، با رهنمودهاي راهبردی خويش اين کشتي توفان زده را به ساحل امن و امان «حقيقت کيشی» و «رسالت انديشی» هدايت کردند.

 

شعر انقلاب باید «گفتمان‌سازی» کند

امسال نيز مقام معظم رهبري در ديدار با شاعران، رهنمودهاي راهبردي دقيق و عميقي را ارائه دادند که بازخواني و تامل اين رهنمودها مي تواند افق های جديدی را پيشاروی شاعران انقلاب بگشايد و زمينه زايندگي و بالندگي شعر باشکوه انقلاب اسلامي را بيش از پيش فراهم کند.

رهبر انقلاب در دیدار اخیر با شاعران با تاکید بر جریان سازی و گفتمان سازی شعر انقلاب فرمودند: «عزیزان من! شعر یکی از هنرهای اثرگذار است؛ یک خصوصیّاتی در شعر هست که در بسیاری از هنرهای دیگر نیست. خب بعضی از هنرها در بخش دیگری و به نوع دیگری خیلی اثرگذارند -مثل سینما، مثل تئاتر و از این قبیل- امّا شعر یک جور دیگری اثرگذار است. شعر بایستی جریان‌سازی بکند؛ یعنی مجموعه‌ی شاعر کشور باید جوری شعر را در فضای هنری کشور و فضای شعری کشور تنظیم بکنند و تولید بکنند و خلق بکنند و تکثیر بکنند که بتواند مسائل مهم و مورد ابتلاء کشور را گفتمان‌سازی کند و جریا‌ن‌سازی کند. فرض بفرمایید راجع به مسئله‌ی عدالت، مسئله‌ی مقاومت، مسئله‌ی اخلاق؛ ما چقدر احتیاج داریم به اخلاق معاشرتی با یکدیگر که من پریروز هم در یک جلسه‌ای اینجا با جوانها روی این تکیه کردم؛(۵) ما، هم اخلاق فردی خودمان، اخلاق شخصی خودمان بایستی تهذیب بشود و رشد و عُلو پیدا بکند، هم اخلاق معاشرتی‌مان، رفتارهایمان با مردم، مثل گذشت، مثل ایثار، مثل صداقت، مثل اُخوّت، برادری و از این چیزها. خوشبختانه در تاریخ شعر ما، در این زمینه خیلی حرف هست، خیلی اشعار عالی سروده شده و این گفتمان‌سازی باید ادامه پیدا کند؛ همچنین در زمینه‌های گوناگون که عرض کردم؛ مثل مقاومت، مثل همین مسائلی که امشب در چند شعر بود و موضوعات مهمّی بود.»

(بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با شاعران انقلاب در نیمه رمضان سال 1397)

حفظ عفت و نجابت شعر پارسی، گفتمان‌سازی و جریان‌سازی در خصوص مسائلی همچون عدالت، مقاومت و ترویج فضائل اخلاقی، پرهیز از سطحی‌نگری در اندیشه، لاابالی‌گری در عمل، وادادگی در سیاست و بی‌تفاوتی در مواجهه با دشمن، و تلاش برای برجسته کردن حکمت، جدیت و کوشش و انضباط در عمل، ژرف‌نگری در اندیشه، استحکام هویت و مجاهدت در مقابل دشمن، بهره برداری از ظرفیت ها و قابلیت های سرود و ترانه در جهت انتقال مفاهیم مورد نیاز جامعه به بهترین شکل از عمده ترین کلیدواژه های بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار امسال با شاعران بود.

 

تن‌پوش شعر انقلاب «تعهد و رسالت» است

تامل در اين کليدواژه ها ما را به اين نتيجه روشن مي رساند که مطالبه به حق ايشان از شاعران انقلاب، پيش و بيش از «چگونه گفتن»، توجه به «چه گفتن» با لحاظ مولفه هاي فني، ساختاري و زيباشناختي است. تاکيد دوباره بر اين نکته محوری که تن پوش شعر انقلاب «تعهد و رسالت» است، و اين که دغدغه «چگونه گفتن» زماني ارزشمند است که در خدمت «چه گفتن» باشد. بي هيچ شکي، يک شاعر متعهد، رياضت «چگونه گفتن» را براي «چه گفتن» به جان مي خرد، تا روش و منش اعتقادي و آرماني خويش را ترويج کند. چنين شاعری پيش و بيش از هر چيز به رسالت الهي و انساني اش مي انديشد و همچون «کميت»، «دعبل» و «فرزدق» از شعر به عنوان سنگری برای مجاهدت در راه دين و آيين و پاسداری از ارزش های الهي استفاده مي کند.

بدون ترديد اگر امروز هدف يک شاعر از سرودن شعر زبان آوری و صنعتگری به قصد تفنن و سرگرمي و يا تحريک شهوت و کسب شهرت باشد، مصداق بارز«خسر الدنيا و الاخره» خواهد بود؛ چرا که به تعبير زنده ياد «جلال آل احمد» کار هنر در اين ولايت، کار جهاد است: «اگر می خواهي با شعر، تفنن کني؛ اگر مي خواهي وقت بگذراني و اگر اين را هم وسيله اي مي داني که سری توي سرها درآوری؛ کور خوانده ای. در اين ولايت کار هنر، کار جهاد است. جهاد با بي سوادی؛ با فضل فروشي، با فرنگي مآبي؛ با تقليد؛ با دغلي؛ با نان به نرخ روز خوردن، با بلغمي مزاجي ... حالا اگر مردی، اين گوی و اين ميدان.»

جانمايه کلام امين شعر انقلاب نيز در اين دقيقه خلاصه مي شود که شاعر انقلاب کسي است که «حرفي برای گفتن» داشته باشد. از اين منظر بديهي ست شاعري که رويکردش به شعر و شاعري رويکردی تفنني و «باری به هر جهت» است، در دايره تعريف شعر انقلاب نمي گنجد.

 

ترسیم «نقشه راه» برای شعر انقلاب

شاعر انقلاب به اقتضای رسالت مقدسي که بر دوش دارد، بايد شاعری «موضع مند» باشد و در شعر خود پيش و بيش از «موضوع»، موضع خويش را مشخص کند. حق يا باطل؟ حسين(ع) يا يزيد؟ اسلام محمدی يا اسلام آمريکايي؟ زيرا اين «موضع» شاعر است که به شعر انقلاب هستي و هويت مي بخشد. جان کلام آن که رهنمودهای راهبردی رهبر فرزانه انقلاب، حکم «مانيفست» و مرام نامه شعر انقلاب اسلامي را دارد که می تواند همچون نقشه راه، شاعران را از گام نهادن و فروافتادن در بيراه ها آگاه کند و آنان را در صراط مستقيم «بيداری» به حرکت درآورد. از همين رو ضروری است که توسط اصحاب فکر و نظر و باورمندان جبهه فرهنگي انقلاب مورد واکاوی و کالبدشکافي قرار گيرد تا با فراهم کردن زمينه تحقق آنها، راه پويايي و زايايي بيش از پيش شعر انقلاب اسلامي هموارگردد.

 

پایگاه خبری حوزه هنری، شنبه 12 خرداد 1397

http://sourehonar.ir/content/news/4365/

دیدار رهبری: در محضر قافله‌سالار شعر انقلاب

___________________________________________________________________________________
 
حاشیه‌های دیدار شاعران با مقام معظم رهبری 
 
در محضر قافله‌سالار شعر انقلاب
 
 
جلسه دیدار امسال شاعران با رهبر معظم انقلاب حاشیه‌هایی داشت؛ از اجرای برنامه با دو مجری تا تشویق شاعران جوان از سوی مقام معظم رهبری.
 
 
باشگاه خبرنگاران پویا، رضا اسماعیلی:
 
در آستانه چهل سالگی انقلاب شکوهمند اسلامی و طبق روال سال های پیشین، در نیمه ماه مبارک رمضان و در شب میلاد با سعادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی(ع)، در فضایی صمیمی و معنوی، جمعی از شاعران با «امین» و قافله سالار شعر انقلاب دیدار کردند.
 
در میان شاعران حاضر در دیدار امسال، علاوه بر شاعران جوان و پیشکسوت، تعدادی از شاعران نام آور فارسی زبان نیز حضور داشتند. شاعرانی از کشورهای: هندوستان، پاکستان،عراق، افغانستان و تاجیکستان.
 
حضور شاعران پارسی زبان در دیدار سالانه مقام معظم رهبری با شاعران، اقدامی شایسته در مسیر احیای زبان و ادبیات گرانسنگ پارسی و بازسازی جایگاه رفیع آن در این کشورها و بیرون آوردن زبان پارسی از پیله انزوا و فراموشی است. چرا که در این روز و روزگار، زبان پارسی به راستی و درستی، زبان دوم جهان اسلام و رسانه ای ارجمند و شایسته برای نشر و اشاعه معارف قرآنی و وحیانی و آموزه های انسان ساز توحیدی است.
 
یکی دیگر از امتیازات نشست امسال، حضور قابل توجه شاعران «دیدار اولی» است. شاعرانی که - به هر علت - در طول سالیان گدشته از توفیق حضور در این نشست محروم بوده اند. اقتضای عدالت نیز چیزی جز این نیست که در این همایش بی بدیل ادبی که از برجسته ترین و تاثیرگذارترین نشست های ادبی در کشور است، زمینه برای حضور چهره های جوان، مستعد و غیر تکراری فراهم شود.
 
علاوه بر این شایسته است که توسط متولیان و مجریان برنامه دیدار تمهیداتی برای حضور تعدادی از چهره های شاخص و فعال فرهنگی - بخصوص دبیران و خبرنگاران سرویس های ادب و هنر - مطبوعات و خبرگزاری های به نام کشور فراهم گردد. یقینا حضور دبیران و خبرنگاران سرویس های فرهنگی مطبوعات و خبرگزاری های شاخص، در پوشش خبری گسترده تر و حرفه ای تر این مراسم می تواند موثر و کارساز باشد. بخصوص آن که بسیاری از این خبرنگاران دانش آموخته رشته ادبیات و از فعالان این عرصه می باشند.
 
تا نگذری ز خود، نتوان هیچ جا رسید
 
نکته دیگر این که برای استفاده بیش تر از شاعران حاضر در دیدار، خوب است با مدیریت هوشمندانه ترتیبی اتخاذ گردد که شعرهای انتخاب شده برای قرائت کوتاه باشد تا زمینه شعرخوانی برای شاعران بیش تری فراهم گردد. اعلام انصراف داوطلبانه تعدادی از پیران و پیشکسوتان شعر انقلاب از شعرخوانی در مراسم به نفع جوانان شاعر نیز سنت حسنه ای است که جای تقدیر و تشکر دارد. پیشکسوتان فرهیخته ای که با بزرگواری و کرامت تمام نوبت شعرخوانی خود را در اختیار شاعران جوان حاضر در مجلس می گذارند، در واقع درس شاعرانه زیستن را به آنان می آموزند. به راستی نیز بزرگ ترین درسی که در مکتب شعر و ادب می توان آموخت، «انسان بودن» است و زیباترین تجلی «انسان بودن» نیز چیزی جز «ایثار و از خودگذشتگی» نیست، چنان که بسیاری از قله های نام آور شعر و ادب پارسی بر این دقیقه تاکید کرده اند، از جمله بیدل دهلوی و صائب تبریزی:
 
بوی گل و نسیم صبا می توان شدن
گر بگذری ز خویش چها می توان شدن
 
شبنم به آفتاب رسید از فتادگی
بنگر که از کجا به کجا می توان شدن
 
***
از خود گذشتنی ‌ست فلک ‌تازی نگاه
تا نگذری ز خود، نتوان هیچ جا رسید
 
غزل بانوی شعر انقلاب، استاد سیمیندخت وحیدی که سلوک نجیبانه و مومنانه اش در عرصه شعر ما را به یاد «پروین» آسمان ادب می اندازد، در شمار شاعرانی است که در سال های اخیر با بزرگواری تمام و بی هیچ منتی، نوبت شعرخوانی خویش را به شاعران جوان واگذار کرده است که این منش ایثارگرانه می تواند برای جامعه ادبی ما سرمشقی شایسته باشد.
 
در دیدار امسال چه گذشت؟
 
امسال نیز همچون سال های گذشته، شاعر نام‌آشنا و شاخص انقلاب علیرضا قزوه به عنوان مجری برنامه «بسم الله» می‌گوید و پس از کسب اجازه از مقام معظم رهبری، با قرائت یک رمضان سروده برنامه را رسما آغاز می‌کند. قزوه در ادامه با ذکر نام شاعران درگذشته - بخصوص شاعرانی که اخیرا روی در نقاب خاک کشیده‌اند - از شاعران حاضر درخواست می‌کند که برای شادی روح آنان فاتحه‌ای قرائت کنند و یادآور می شود که امسال به اتفاق مرتضی امیری اسفندقه برنامه را اجرا خواهد کرد.
 
از جمله حاشیه‌های جالب مراسم دیدار امسال عکس‌العمل مقام معظم رهبری نسبت به شعر فاضل نظری بود. ایشان پس از استماع غزلی که فاضل نظری با مطلع: «من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است»، با مطایبه فرمودند:« پس معلوم می شود، قناعت هم دارید؟!»
 
رهبر فرزانه انقلاب همچنین بعد از شعری که قادر طهماسبی(فرید) با موضوع فلسطین خواند، فرمودند: « شعر شما در حد بسیار خوب شعر قرار دارد. هم مضمون خوب وهم الفاظ خوب. شعر شما پاسخ به نیاز روز است.»
 
حفظ عفت و نجابت شعر پارسی، گفتمان‌سازی و جریان‌سازی در خصوص مسائلی همچون عدالت، مقاومت و ترویج فضائل اخلاقی، پرهیز از سطحی‌نگری در اندیشه، لاابالی‌گری در عمل، وادادگی در سیاست و بی‌تفاوتی در مواجهه با دشمن، و تلاش برای برجسته کردن حکمت، جدیت و کوشش و انضباط در عمل، ژرف‌نگری در اندیشه، استحکام هویت و مجاهدت در مقابل دشمن، بهره برداری از ظرفیت ها و قابلیت های سرود و ترانه در جهت انتقال مفاهیم مورد نیاز جامعه به بهترین شکلاز عمده ترین کلیدواژه های بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار امسال با شاعران بود.
 
در دیدار امسال 30 شاعر موفق به قرائت اشعار خود در محضر مقام معظم رهبری شدند. در اواخر برنامه نیز امین شعر انقلاب از دکتر حداد عادل، کلامی زنجانی، فاضل نظری، میلاد عرفان پور و مرتضی امیری اسفندقه شخصا دعوت به شعرخوانی کردند.
 
حرف آخر
 
     بدون شک دیدارهای سالانه شاعران با رهبر معظم انقلاب جانی دوباره در کالبد شعر انقلاب می‌دمد و دستاوردهای فراوانی برای جامعه ادبی ما به همراه دارد که شایسته است توسط مسئولان و سیاست گذاران فرهنگی مورد توجه قرار گیرد. یکی از مهم ترین این کارکردها نقد و آسیب شناسی شعر انقلاب، دفاع مقدس و آیینی است. باید خدا را شاکر و سپاسگزار بود که امین شعر انقلاب در کسوت عالمی روشن اندیش و ادیبی فرهیخته؛ یکی از بزرگ ترین طلایه داران «آسیب شناسی شعر دینی و آیینی» روزگار ما هستند و با اشرافی که بر ظرایف و دقایق این حوزه دارند طرح مسائل غیر مستند، غلط و خلاف آموزه های دینی و قرآنی را در شعر آیینی جایز نمی دانند و همواره بر این نکته پای می فشارند که شعر اصیل دینی باید «متکی و مستند به معارف حقه‌ الهیه» باشد. توجه به رهنمودهای راهگشا و قابل تامل ایشان توسط مسئولان و جامعه ادبی در تمام حوزه ها - بخصوص شعر آیینی - یقینا راه را برای پویایی و بالندگی شعر در جامعه بیش از پیش هموار خواهد کرد.
 
     واقعیت امر این است که شعر در زمانه ما - علی‌رغم کارکردهای فراوانی که دارد - یکی از مظلوم‌ترین هنرهاست. مظلومیت شعر را از این نکته می‌توان دریافت که هنوز بعد از گذشت نزدیک به 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، متاسفانه شعر هنوز به جایگاه شایسته‌ای در رسانه ملی ما دست نیافته است و همواره از شاعران در این رسانه به عنوان سیاهی لشگر و «برنامه پرکن» استفاده می‌شود ! امروز زمان آن رسیده است که از شعر اعاده حیثیت شود و مسئولان برای تحقق این مهم با توجه به رهنمودهای دلسوزانه رهبر فرزانه انقلاب، به دنبال یافتن راهکارهای مناسب باشند – اینچنین باد.
 
 
خبرگزاری تسنیم، پنج شنبه 10 خرداد 1397
https://www.tasnimnews.com/fa/news/1397/03/10/1739536/

مباهات جامعه ادبی به داشتن رهبری ادیب

به انگیزه دیدار شاعران انقلاب با مقام معظم رهبری ______________________________________________________

 

مباهات جامعه ادبی به داشتن رهبری ادیب

رضا اسماعیلی از پیشکسوتان شعر که در دیدار شاعران با رهبر انقلاب حضور داشت یادداشتی را در اختیار خبرگزاری فارس قرارداده و به این وعده سالانه پرداخته است.

 

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، همزمان با شب میلاد کریم اهل‌‌بیت حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، جمعی از اهالی فرهنگ، استادان شعر و ادب فارسی و شاعران جوان و پیشکسوت کشور طبق سنت هرساله با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.

رضا اسماعیلی از پیشکسوتان شعر که در ان دیدار هم حاضر بود یادداشتی را در اختیار خبرگزاری فارسقرارداده و به این وعده سالانه پرداخته است.

اشتیاق زایدالوصفی که اهالی شعر و ادب به حضور در برنامه سالیانه دیدار رهبری دارند، حکایت از ولایت‌ مداری، عشق و ارادت قلبی آنان به رهبری و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دارد.

از منظری دیگر، این شور و اشتیاق بیانگر آن است که جامعه ادبی ما به مقام معظم رهبری تنها به عنوان یک عالم دینی و رهبر سیاسی نگاه نمی‌کنند، بلکه علاوه بر این‌ها، مقام معظم رهبری را در کنار سایر فضایل و کرامات، به عنوان ادیبی دقیقه ‌یاب و منتقدی تیزبین نیز می‌شناسند که درک محضر و بهره ‌مندی از نقدهای عالمانه این شخصیت فرهیخته را در ارتقا کیفی آثار ادبی خود موثر می‌دانند.

به ‌راستی نیز برای جامعه هنری و ادبی ما باعث مباهات و افتخار است که رهبری نظام مقدس جمهوری اسلامی شخصیتی عالم، هنرمند، ادیب و صاحب تألیفات علمی و فرهنگی فراوان است. شخصیت بی‌ بدیلی که بیش از هر نویسنده و شاعری بر هنر و ادبیات احاطه و اشراف دارد و بیش از هر شاعر و نویسنده حرفه‌ای رمان و داستان و شعر خوانده است.

اشراف و تسلط مقام معظم رهبری به ظرایف و دقایق هنر و ادبیات معاصر، گاهی باعث شگفتی و غبطه اصحاب فرهنگ و هنر می‌شود! این که هیچ رمان و مجموعه شعر تازه منتشر شده‌ای از نگاه تیزبین مقام معظم رهبری با همه مسئولیت‌ها و مشغله‌های سیاسی و اجتماعی به دور نمی ‌ماند، به‌ راستی نیز جای شگفتی دارد.

این که رهبر فرزانه انقلاب با بزرگواری تمام، بخشی از وقت خویش را در طول سال به دیدار با اساتید شعر و ادب و شاعران اختصاص می‌دهند، حاکی از ادب ‌پروری و شعر دوستی ایشان است. ای کاش سایر مسئولان فرهنگی نیز از سیره عملی رهبر فرزانه انقلاب، تکریم و تجلیل شایسته از اصحاب شعر و ادب را بیاموزند. یقیناً شاعران جوان نیز قدرشناس این حضور ارزشمند خواهند بود و از این فرصت مغتنم برای ارتقای دانش و بینش ادبی خود بهره خواهند برد و حرمت اساتید و بزرگان را پاس خواهند داشت.

به انگیزه دیدار اخیر شاعران با امین شعر انقلاب، در ادامه به اصلی ‌ترین کارکردهای این دیدارهای تاثیرگذار و باشکوه می‌پردازیم.

تکریم شعر و شاعران

یکی از نکات شاخص این دیدارها، بحث تکریم شعر و شاعران است؛ چرا که این گونه دیدارها به نوعی بزرگداشت شعر و ادب فارسی و تکریم شاعران معاصر محسوب می‌شود. امین شعر انقلاب در این باره می‌فرمایند: «یقیناً تقدیر و برجسته‌سازی شخصیت و خصوصیات برجستگان ما، کمک می‌کند به این که جوانان ما، کسانی که استعداد دارند و ظرفیت دارند، بتوانند حرکت کنند و پیش بروند. وقتی از شاعر تمجید می‌شود، نفس این، شاعرپرور است. شما می‌بینید، در دوران‌های  گذشته شعرای بزرگی که مورد تشویق و تمجید حکام وقت قرار گرفتند، موجب شده که در همان مجموعه کسان زیادی شاعر و نکته‌پرداز و مضمون‌ساز به وجود بیاید؛ این چیز اساسی‌ای است. بنابراین تشویق شاعران بزرگ و برجسته کردن شخصیت آنها کمک می‌کند به پیشرفت ادبیات و شعر.»

(بیانات در دیدار اعضای ستاد برگزاری همایش نکوداشت استاد مشفق کاشانی، 21 مرداد 1392)

این که هر ساله بالاترین مقام کشور یعنی مقام معظم رهبری زمانی را در نظر می‌گیرند که دیداری صمیمانه با شاعران معاصر و انقلاب اسلامی داشته باشند، نشان دهنده این مسئله است که در نظام جمهوری اسلامی شعر و ادب پارسی دارای جایگاه رفیعی است و شاعران به عنوان پیامبران حقیقت ‌و ارزش‌های انسانی و اسلامی در نظام جمهوری اسلامی عزیز هستند.

تقویت تعامل بین شاعران

دومین کارکرد دیدارهای مقام معظم رهبری با شاعران، تقویت تعامل بین شاعران معاصر و شاعران انقلاب است. رهبر انقلاب خود در این باره می‌فرمایند: «بسیار لذت بردیم امشب از این جلسه صمیمی و ‌می‌دانم در جلسه هستند دوستان شاعر متعددی که زبان شعری خوب و طبع روان و سابقه فراوانی دارند. هم ما دوست داشتیم از آن‌ها بشنویم و هم خود آن‌ها شاید دوست داشتند که شعر بخوانند. منتها وقت محدود است و توفیق ما کم. این جلسه هم در واقع جلسه‌ای نمادین است.»

(بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با شاعران رمضان 1368)

در این دیدارها شاعران شاخص از تمام استان‌های کشور حضور دارند و همدیگر را ملاقات می‌کنند. از این منظر این برنامه به تقویت تعامل بین جامعه ادبی کشور کمک می‌کند. از سوی دیگر یکی از برکات دیدارهای سالانه رهبری با شاعران این است که باعث پویایی و بالندگی بیشتر ادبیات شده و شاعران برای خلق و آفرینش آثار فاخر ادبی انگیزه بیشتری پیدا می‌کنند.

تقویت گفتمان انقلاب اسلامی در جامعه ادبی

«شعر بایستی جریان‌سازی بکند؛ یعنی مجموعه‌ی شاعر کشور باید جوری شعر را در فضای هنری کشور و فضای شعری کشور تنظیم بکنند و تولید بکنند و خلق بکنند و تکثیر بکنند که بتواند مسائل مهم و مورد ابتلاء کشور را گفتمان‌سازی کند و جریا‌ن‌سازی کند.»

(بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با شاعران، رمضان 1397)

تقویت گفتمان انقلاب اسلامی و تأکید بر پیوند بین شعر انقلاب و آیینی، سومین کارکرد دیدارهای سالانه با رهبری است. رهبر انقلاب بر این اعتقاد و باورند که شاعران آیینی نباید راه خود را از انقلاب جدا کنند و نسبت به مسائل داخلی و سرنوشت امت اسلامی موضعی انفعالی و خنثی داشته باشند. ایشان با تأکید بر این مهم می‌فرمایند:« یک نکته‌اى که در اینجا وجود دارد این است که شعر انقلاب باید در خدمت مفاهیم انقلاب باشد. خب در بین شماها کسانى هستند که شعرهاى آیینى می‌گویند. شعرهاى مذهبى و شعرهاى مربوط به ائمه (علیهم السلام) را، به اصطلاحى که حالاها باب شده، تعبیر می‌کنند به «شعر آیینى». هستند؛ انصافاً شعرهاى خوبى هم گفته می‌شود؛ بعضی‌ها هم اشعار مربوط به جنگ و دوره دفاع مقدس یا مربوط به شهدا یا مربوط به جانبازان و این‌ها را می‌گویند. این‌ها خیلى خوب است؛ لیکن - پارسال هم من اشاره کردم به این معنا - اهداف و آرمان‌هاى انقلاب منحصر در این‌ها نیست.»

(بیانات در دیدار با جمعى از شعرا ، 14 شهریور 1388)

متأسفانه گاهی شاعران آیینی خرج خود را از شعر انقلاب جدا می‌کنند و بی‌توجه به مقتضیات زمان به راه خود می‌روند. این تفکیک و جدایی تبعات جبران‌ناپذیری برای انقلاب دارد که کمترین آن انفعال و بی‌تفاوتی نسبت به مسائل داخلی و جهان اسلام و سرودن شعری خنثی و بی‌خاصیت است.  حال آن که اگر به بازخوانی شعرهای شاعران نسل اول ودوم که در فضای انقلاب و سال‌های دفاع مقدس بالیده بودند بپردازیم، خواهیم دید که این شعرها هر چند پیشانی نوشت «شعر آیینی» را نداشتند، ولی به معنای واقعی کلمه - هم در صورت و هم در سیرت - شعر آیینی بودند. ولی بسیاری از شعرها که این روزها عنوان شعر آیینی را بر پیشانی خود دارند، به خاطر کژتابی‌های مضمونی و اعتقادی، نه تنها شعر آیینی نیستند، بلکه به نوعی در مسیری مخالف با روح دین و آیین حرکت می‌کنند! شعرهایی که به خاطر بی‌توجهی به مسائل جهان اسلام، عصبیت‌های دینی را تحریک کرده و «وحدت امت اسلامی» را به خطر می‌اندازند.

رهبری در دیدار اخیر نیز بر پیوند «شعر آیینی» و«شعر انقلاب» و حرکت در مسیر«ظلم‌ستیزی» تأکید کرده و فرمودند:«مبارزه با ظالمان منحصر به مبارزه با شمشیر نیست و امروز تبلیغات در دنیا حرف اول را می‌زند که می‌توان با ابزار بیان و شعر با ظالمان مبارزه کرد.»

تقویت جریان نقد ادبی

رهبر معظم انقلاب در مورد ضرورت نقد ادبی می‌فرمایند:«فرض بفرمایید یک کسى آواز قشنگى می‌خواند، می‌گوییم به ‌به، خیلى عالى بود؛ او را تحسین می‌کنیم. او اگر خیال کرد که دیگر بهتر از این نمی‌شود آواز خواند، قطعاً توقف و بلافاصله بعد از توقف، سقوط و تنزل خواهد داشت. او باید بداند از این بهتر هم می‌شود خواند. در همه‌ رشته‌ها همین جور است. در همه کارهایى که ما دیدیم، همین جور است. احساس به منزل رسیدن، خستگى‌آفرین و رکودآفرین است. شما هنوز به منزل نرسیده‌اید. خیلى خوب پیش رفتید، خیلى خوبید؛ اما همین طور که عرض کردیم، گاهى «خیلى خوب» یعنى یک دهم «تمامِ خوب»؛ آن نُه دهم دیگر را بایستى پیدا کنید؛ تلاش کنید، کار کنید، زحمت بکشید و پیش بروید.»

(دیدار مقام معظم رهبری با شاعران، رمضان سال 1390)

تقویت جریان نقد ادبی یکی دیگر از کارکردهای دیدار شاعران با رهبری است. همچنان که اشاره شد ایشان تأکید دارند که تعریف از اشعار شاعران - به ویژه شاعران جوان - نباید باعث شود که شاعران این تصور را پیدا کنند که به حد پایان رسیده‌اند و دیگر نیازی به تلاش برای رشد ادبی ندارند. همچنین رهبری تأکید دارند که اشعاری که در محضر ایشان خوانده می‌شود، در محافل تخصصی تر و جلسات نقد شعر نیز خوانده شود و شاعران پیشکسوت آنها را مورد بررسی قرار دهند و شاعران جوان نیز از نقد اشعارشان استفاده کرده و ظرفیت نقدپذیری را در خود تقویت کنند. در حقیقت این توصیه‌های رهبری کمک می‌کند تا شاعران در حوزه نقد ادبی تلاش بیشتری داشته باشند و شعرهایشان را مورد نقد قرار دهند تا نقاط مثبت و منفی آثارشان مشخص شود.

تبیین فرصت‌ها و تهدیدهای شعر انقلاب و آیینی

مقام معظم رهبری به خاطر تعلق خاطری که به شعر و ادبیات دارند، در این دیدارها به تبیین و تشریح بایدها و نبایدها و فرصت‌ها و تهدیدهای شعر انقلاب و آیینی می‌پردازند و جامعه شاعران و ذاکران اهل بیت(علیهم السلام) را به مقابله با خرافات و تحریفات و حرکت در صراط مستقیم دین و آیین تشویق می‌کنند.

یکی از محورهای مهم بیانات رهبر انقلاب در دیدار اخیر نیز توصیه اکید به صداقت و امانتداری در شعر دینی و آیینی است. رهبر انقلاب طرح مسائل غلط و خلاف آموزه‌های دینی و قرآنی را در شعر آیینی جایز نمی‌دانند و بر این دقیقه پای می‌فشارند که شعر اصیل دینی باید «متکی و مستند به معارف حقه‌ الهیه» باشد. ایشان با اشرافی که بر این حوزه دارند، با اشاره به  دقایقی قابل تأمل به ما می‌آموزند که در برابر بیان مطالب انحرافی و خرافی که باعث مخدوش شدن چهره اسلام و وهن خاندان رسالت می‌شود، نباید ساکت، بی‌تفاوت و منفعل بود و با مواخذه و تذکر به شاعر و مداح باید از تکرار چنین مسائلی پیشگیری کرد. تا آنجا که به یاد دارم، امین شعر انقلاب در تمام دیدارهایی که با شاعران و ذاکران اهل بیت در طول سالیان بعد از انقلاب داشته‌اند، هر گاه در حضور ایشان شعر یا مرثیه‌ای خوانده شده که با روح دین و آیین در تقابل بوده، بدون هیچ ملاحظه‌ای به شاعر و مداح آن تذکر داده و خواستار اصلاح شعر یا مرثیه شده‌اند.

امین شعر انقلاب در دیدار اخیر خود با شاعران آیینی نیز مجددا بر این مهم تأکید کرده و فرموده‌اند: «مدح و مصیبت ائمه (علیهم‌السلام) بخش مهمی از شعر دینی است، اما در این بخش باید سخنان معقول، منطقی و برخاسته از نگاه و سلیقه‌ درست به‌ کار برده شود و از برداشت‌های عامیانه و سطحی، و بیان مسائل جعلی و توهمی پرهیز شود.»

کشف و معرفی استعدادهای ادبی جدید

کشف و معرفی استعدادهای ادبی جدید، از دیگر کارکردهای قابل تأمل دیدارهای سالانه رهبری با شاعران است. این دیدارها باعث می‌شود تا استعدادهای جدید و جوان بیشتری به جامعه معرفی شوند. بسیاری از این استعدادها، جوانان گمنامی هستند که شاید در شهر و استان خود چندان شناخته شده نباشند و علی‌رغم استعداد بالایی که دارند به خاطر نداشتن تریبون تاکنون گمنام مانده‌اند، ولی حضور در این دیدارها زمینه رشد و بالندگی آنان را فراهم می‌کند. بسیاری از شاعران جوان و گمنام برای اولین بار از تریبون دیدارهای رهبری به جامعه معرفی شدند.

مقام معظم رهبری واقعاً دغدغه فرهنگ و ادبیات را دارند و خودشان نیز در این حوزه صاحب ‌نظر و دارای دیدگاه ادبی هستند. در این دیدارها رهبری در حوزه مسائل مربوط به موسیقی شعر، وزن، مضمون و محتوای اشعار به نکات بسیار دقیق و ارزشمندی اشاره می‌کنند که خود شاعران هم گاهی از اشرافی که حضرت آقا به حوزه شعر و ادبیات دارند غافلگیر می‌شوند.

باید شکرگزار بود که در جمهوری اسلامی رهبر انقلاب به شعر و ادبیات عنایت و توجه ویژه دارند و دیدارهایی را با شاعران برگزار می‌کنند که به شکوفایی و بالندگی ادبیات معاصر بسیار کمک می‌کند. ما باید قدرشناس این نعمت باشیم.

 

خبرگزاری فارس، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷

https://www.farsnews.com/news/13970310000583/

بررسی شعر انقلاب در موضوع آرمان قدس

________________________________________________________________________________
یادداشتی از دکتر محمد مرادی

بررسی شعر انقلاب در موضوع آرمان قدس

شهرستان ادب: توجه به فلسطین، قدس و سرزمین های اشغال شده ی شرق مدیترانه، از مضامینی است که دست کم از دهه ی دوم قرن بیستم میلادی در شعر عربی نمود یافته و به مرور به شعر دیگر ملل و زبان ها راه یافته است.

شاید گزاف نباشد اگر ادعا کنیم، این مضمون یکی از درونمایه ی اصلی شعر معاصر عرب است تا آنجا که ده ها تن از شاعران عربی چون: معین بسیسو، ابراهیم طوقان، فدوی طوقان، حنا ابو حنا، سمیح القاسم، نزار قبانی، محمود درویش، بدر شاکر السیاب، احمد مطر، نزیه خیر، محمد القیسی و  ده ها تن از دیگر شاعران عربی، اشعاری باشکوه را در این موضوع سروده اند. 
در شعر فارسی نیز از نیمه ی دوم دهه ی چهل شاعران جریان های اجتماعی، چریکی و مذهبی به این موضوع توجه کرده اند. شاید نخستین شاعر ادب فلسطینی در زبان فارسی محمد علی سپانلو باشد. البته در فاصله ای نزدیک به او کسانی چون: حمید سبزواری، مهرداد اوستا، طاهره صفارزاده و دیگران نیز به این موضوع توجه نشان داده اند.
در سال های پس از انقلاب و پس از تعیین روز جهانی قدس از سال 1358، توجه به این محتوا در زبان فارسی زیاد شد، به طوری که بر اساس پژوهشی که نگارنده انجام داده و به زودی در قالب کتابی با نام" در کوچه باغ های پرتقال و زخم" منتشر خواهد شد، صدها شاعر فارسی در قالب های مختلف، اشعاری را در ستایش مقامت فلسطین سروده اند. 
هرچند نمی توان برای شعر انقلاب مرزهایی قطعی تعیین کرد و با اعتراف به این که اشعار شاعران فارسی در مقایسه با اشعارعربی از منظرهای ادبی و احساسی سطح پایین تری دارند، این ادعا گزاف نیست اگر این موضوع را یکی از مرزهای محتوایی شاعران انقلاب اسلامی با شاعران جریان روشنفکری بدانیم.
در دهه های شصت و هفتاد، کمتر شاعر جریان انقلاب را می توان نام برد که شعر یا اشعاری با این موضوع نسروده باشد. حمید سبزواری، محمود شاهرخی، ضیا الدین ترابی، علی معلم، یوسف علی میرشکاک، سلمان هراتی، قیصر امین پور، علی رضا قزوه، رضا اسماعیلی، حسین اسرافیلی، عبدالجبار کاکایی، زکریا اخلاقی  و ده ها شاعر دیگر ،اشعاری برای فلسطین سروده اند. 
در دهه های اخیر هم تحت تاثیر رویدادهای مربوط به فلسطین، لبنان، و دیگر کشورهای مسلمان چون عراق، افغانستان، بوسنی، یمن، بحرین، میانمار، نیجریه و ... ،صدها شاعر جریان ادبی انقلاب و حتی جریان روشنفکری اشعاری را با این مفاهیم به مخاطبان عرضه کرده اند، کسانی چون: غلامرضا مرادی، پروانه نجاتی، عبدالحمید رحمانیان، محسن رضوی، فاطمه قایدی، علی محمد مودب، علی داوودی ، میلاد عرفان پور، امید مهدی نژاد ، محمدحسین انصاری نژاد، تیمور آقامحمدی،مریم  سقلاطونی، محمدسعید میرزایی، طیبه نیکو، هاشم کرونی، زینب حقیقت، محمد امین جعفری، محمود برامکه و چندصد شاعر دیگر که تنها نام برخی را بی مراجعه به پژوهش خود در این سطور نوشته ام.
اشعار اینان قوی یا ضعیف، از روی احساس یا تحت تاثیر دیگران، به هر حال در خدمت ادب انقلاب اسلامی و نیازهای آن است، البته پرداختن به آسیب های این دست اشعار به مجالی دیگر نیاز دارد.
اما سوال این است. ادبیات انقلاب را چه شده است که بسیاری از شاعرانی که تا کنون بیشترین سهم خواهی را متوجه ادبیات و مسوولان آن کرده اند، تا کنون کوچک ترین قدمی را در رشد ادب انقلاب  و مضامین مورد نیاز آن بر نداشته اند. جایی که شاعرانی چون سپانلو و بهبهانی که بیش از بهره، از انتقاد جریان انقلاب نصیب برده اند، در برابر ظلم به اهالی فلسطین ساکت ننشسته اند،  چرا شاعران مسوول در حوزه ی هنر و اندیشه ی اسلامی(جز علی رضا قزوه که از فعالان این حوزه است)، یا شاعرانی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی، تیتراژ برنامه ها را با محوریت آنان تولید می کند، کمترین نقش را در تولید آثار این حوزه دارند. چرا معاون فرهنگی حوزه هنری کشور که تمام امکانات حوزه در خدمت تبلیغ و پخش آثار اوست و در دیدار شاعران در نزدیک ترین مکان ها به رهبر می نشیند، حتی یک شعر رسمی درباره ی فلسطین یا دیگر کشورهای اسلامی ندارد؟ چرا اغلب شاعرانی که همیشه در بهترین موقعیت ها و مکان ها هستند، کمترین هزینه را برای حفظ ادب انقلاب، یاحتی ادب انسانی و اجتماعی متحمل می شوند؟ 
اینها سوالهایی است که پس از انجام پژوهشی چندساله به ذهن من وشاید پس از خواندن کتاب من، به ذهن مخاطب خطور کند. اما شعر واقعی فلسطین که شاعران این جریان سروده اند، فارغ از این سوال هاشعری باورمند، از روی احساس انسانی و به دور از همه ی این سوال ها و قضاوت هاست.
 
شهرستان ادب
https://shahrestanadab.com/Content/ID/7131/
 
 

شاعران انقلاب: احمد نیک طلب(یاور همدانی)

_________________________________________________________________________________

 
شاعری با کوله بارنیم قرن تجربه ‌ادبی
 
 
 

¤ بای بسم الله 
احمد نیک طلب(یاور همدانی)شاعری است با کوله بار بیش از نیم قرن تجربه ادبی . شاعری صمیمی و بی ادعا که شعرش طعم دوستی و مهربانی دارد . شاعری که نامش ما را به یاد انجمن های ادبی تهران قدیم و سلوک ادبی شاعران آن روز و روزگار می اندازد . 
یاور همدانی در دوم اردیبهشت ۱۳۱۳ در همدان به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی و تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دانشگاهی را در همدان و تهران گذراند و به دریافت مدرک کارشناسی روابط عمومی و روزنامه‌نگاری از دانشکده علوم ارتباطات نایل آمد. شعرهای «یاور همدانی» از آغاز دوران جوانی تاکنون در بیشتر نشریات کثیرالانتشار کشور قبل از انقلاب چون:«ندای اکباتان همدان»، «آفتاب شرق خراسان»، «اندیشه کرمان»، «آذرآبادگان» و مطبوعات پس از انقلاب انتشار یافته است. او مدت ها دبیر انجمن ادبی حافظ بود و بسیاری از ترانه‌های محلی همدانی‌اش ضمن پخش در برنامه‌های رادیو ایران به بسیاری از زبان‌های شرقی ترجمه شده است. 
«یاور همدانی» از جمله شاعرانی است که پس از انقلاب در بسیاری از همایش‌ها و شب‌های شعر سراسر کشور شرکت کرده و حضوری مؤثر داشته است. او با نهادهای فرهنگی زیادی از جمله حوزه هنری، شورای شعر و ادب ستاد اقامه نماز، شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شورای شعر و ادب معاصر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران و… همکاری داشته است. 
استاد بیشتر قالب‌های غزل و دوبیتی را برای سرودن برگزیده است. ـ مثنوی صبح فردا، انتشارات ندای اکباتان، همدان ـ شعر و شاعری نظم و نثر قواعد و فنون ادبی، انتشارات همدان ـ برگزیده ادبیات معاصر، شماره ۱۰۲، از سری انتشارات نیستان، تهران ـ تصحیح و تحشیه و تنظیم دیوان رفیق اصفهانی ـ تصحیح و تدوین مقدمه دیوان میرزارضی‌الدین آرتیمانی مجموعه اشعار گزیده اشعار «افق الوند» ـ از طهران تا تهران، بولتن انتشارات شهرداری تهران ـ تالیف و نگارش شعر و مقاله در مطبوعات کشور طی پنجاه سال ـ و اثر ارزشمند استاد مجموعه‌ای تحت عنوان «سایه سار الوند» به همراه بومی سروده‌های همدانی ایشان، از انتشارات سوره مهر در سال ۱۳۸۳ «سایه سار الوند» مجموعه‌ای است حاوی غزل، قصیده، مثنوی و رباعی و ترانه… ناگفته نماند که انتشار این مجموعه با اقبال چشمگیر دوستداران شعر و ادب مواجه شده است.
چندی پیش با حضور جمعی ازاصحاب فکر و فرهنگ و شاعران از این استاد پیشکسوت در پنجاه و دومین عصرانه ادبی فارس تجلیل به عمل آمد. به همین انگیزه و به رسم حق شناسی و با آرزوی سلامتی برای برای ایشان ، یادداشت 
گزارش گونه ای را در این خصوص تقدیم شما خوبان می کنیم.

 

¤ بیت اول: بزرگان برکشیده از انجمن‌های ادبی هستند

«حسین آهی»، ادیب و کتاب پژوه معاصر در این برنامه ادبی در خصوص شخصیت ادبی استاد یاور همدانی گفت : استاد یاور به انجمن های ادبی ایران تعلق دارند . در صد سال اخیر، به خاطر حضور بزرگانی که در این انجمن ها حضور داشته‌اند ، می توانیم بگوییم که این انجمن‌های ادبی بی‌تردید بیش‌تر از دانشگاه‌ها به شعر و ادبیات کمک کرده‌اند. از آنجا که ما تنها یک هویت ملی داریم که آن هم شعر است، بزرگان به شیدایی از آن سخن گفته‌اند. 
در شعر کلاسیک اگر صنایع و آرایه‌های ادبی و زبانی را از آن بگیریم، چیزی از آن نمی‌ماند، حال این اتفاق در ترجمه شعر کلاسیک رخ می‌دهد و با این وصف می‌بینیم که گوته به شیدایی از حافظ یاد می‌کند. درحالی که ترجمه اصل سخن شعر را منتقل نمی‌کند، زیرا ۲۰۰ سال پیش مترجم به آن معنای امروز وجود نداشته و مترجمان اغلب دیپلمات بودند، از همین رو عرض می‌کنم که بزرگان برکشیده از انجمن‌های ادبی هستند.
قصیده الوندیه یاور که برخاسته از جانش است، به شدت دشوار است. دشوار از این جهت که از بیت اول تا بیت آخر، به تمام حروف فارسی التزام دارد.


¤ بیت دوم: یاور یک انسان‌ شناس است
«محمدعلی بهمنی»، از دیگر شاعرانی بود که در این مراسم در باره سلوک ادبی و سجایای اخلاقی استاد یاور همدانی سخن گفت .
بهمنی طی سخنان کوتاهی گفت: هر وقت به یاور نگاه می‌کنم‌،‌ انگار تازه متولد شده‌ام، یاور فردی است که به همه چیز دقت دارد و مانند مرحوم مشفق همیشه در اول وقت در جلسات حاضر می‌شود. او خوبی‌های بسیاری دارد و در توانایی شعری او هم تردیدی نیست، یاور یک فرد انسان‌شناس است.


¤ بیت سوم: یاور، یکی از آخرین حلقه‌های انجمن‌های ادبی است
«حسین اسرافیلی» از شاعران نسل اول انقلاب است. شاعری که نامش بی‌اختیار ما را به یاد بزرگانی چون سلمان هراتی ، سید حسن حسینی ، قیصر امین پور و … می‌اندازد‌. اسرافیلی که در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز توفیق همکاری با استاد یاور را دارد ، با اشاره به این که یکی از معضلات امروز در جوامع فرهنگی این است که جوانان کم‌تر اهل حضور در محضر اساتید هستند، گفت:
این مسئله در گذشته نیز وجود داشته و همین روش موجب تربیت افراد می‌شده است. در دیداری که به همراه استاد مهرداد اوستا به محضر زنده یاد شهریار رفته بودیم، یک لحظه متوجه شدم که مرحوم اوستا نیز به استاد شهریار چنین ارادتی داشته است . متاسفانه جوانان امروز اهل تلمذ و زانو زدن در محضر اساتید نیستند و همین موجب پرخاشگری و بی‌حرمتی برخی شاعران به یکدیگر می‌شود که این خارج از شأن یک شخصیت فرهنگی است.
بدون شک یاور همدانی، یکی از آخرین حلقه‌های انجمن‌های ادبی است . به نظر من یاور تاریخ شفاهی انجمن‌های ادبی است. در طول این ۳۰ سال که در شورای شعر در محضر او بوده‌ام، کلامی از او نشنیده‌ام که بوی غیبت و بدگویی از آن به مشام برسد. همچنین افتادگی و تواضع از ویژگی‌های یاور است.


¤ بیت چهارم: شاعرانی چون استاد یاور چراغ شعر و ادبیات ما را روشن نگه داشته اند
«مصطفی محدثی خراسانی» شاعری از نسل شاعران خراسان بزرگ است که در ذهن و زبان اهل ادب نامش با «فصل نامه شعر» گره خورده است . وی نیز بر این اعتقاد و باور است که نام استاد یاور همدانی با انجمن های
ادبی قرابتی نزدیک دارد .
محدثی در مراسم پاسداشت یاور با تاکید بر این نکته گفت : نکته اولی که با شنیدن نام یاور همدانی به ذهن متبادر می‌شود، همان انجمن‌های ادبی است که بخش زیادی از عمر او را به خود اختصاص داده است . 
بخش دیگری از عمر ایشان مربوط به دوره پس از انقلاب است که در همان سال‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای در شعر ایفا کرد. شاعرانی چون مرحوم مشفق، لاهوتی و… که پیش از انقلاب هم شاعران بزرگی بودند، پس از انقلاب هم چراغ شعر و ادبیات را روشن نگه داشتند.
دیگر این که بنیان فرهنگ و هنر ما بر سیر و سلوک است، یعنی درک حضور استاد در ادبیات ما اهمیت ویژه‌ای دارد و این درک استاد جز در انجمن‌های ادبی رخ نمی‌دهد . متاسفانه امروز جوانان کم‌تر از این محضر استفاده می‌کنند.


¤ بیت پنجم: یاور همدانی در حُسن خلق همیشه زبانزد بوده است 
«مفتون همدانی» از یاران و همراهان صمیمی استاد یاور همدانی سخنران دیگری بود که در این مراسم سخن گفت. وی با اشاره به سابقه ۶۰ ساله دوستی خود با یاور، گفت: در بسیاری از محافل ادبی همدان در آن روزها که شعرای بزرگی شرکت می‌کردند، حضور می‌یافتیم. در روزگاری که آرامگاه بوعلی‌سینا را نساخته بودند، ما در اطراف آن در جلسات مختلف شرکت می‌کردیم.
در خاطرم هست حتی پدرم به دوستی با یاور توصیه می‌کرد و می‌گفت که روزگاری شاعر بزرگی خواهد شد و امروز این مسئله را دریافتم. حسن خلق یاور همدانی همیشه زبانزد بوده و در خاطرم نیست که گفتگویی خارج از ادبیات داشته باشد. از منظر ادبی نیز یاور همدانی جایگاه ممتاز و ویژه‌ای دارد.


¤ بیت ششم: یاور انسانی متواضع و افتاده است
«علی‌اکبر کنی‌پور» سخنران دیگری بود که در این مراسم از سلوک ادبی و شاعرانگی استاد یاور گفت . وی گفت : یاور تنها شاعر نیست، بلکه شاعرانگی او فرع بر انسانیت اوست. او یک مرتبه «من» نگفته و هر کاری کرده برای خدا بوده و خودش را ندیده است. میوه تا از درخت نیفتد، یعنی نرسیده است و هنرمند نیز تا نیفتد، نخواهد رسید و یاور هم افتاده است.
من حدود ۴۰ هزار بیت سروده‌ام که ۲۰ هزار بیت آن را سوزاندم و ۲۰ هزار بیت آن را چاپ کردم، اما با این حال خود را مدیون یاور می‌دانم.


¤ بیت هفتم: یاور همدانی سلوکی ادبی دارد
وقتی نوبت به «کاظم جیرودی» می رسد ، وی در باره استاد یاور چنین داد سخن می دهد : در جلسه شعری که هیچ‌کس ما را تحویل نمی‌گرفت، استاد یاور شرکت می‌کرد، در سال‌های جنگ در اداره‌ای که ما با یاور همکار بودیم، به ضد انقلاب‌ها اضافه‌کار می‌دادند، اما به انقلابی‌ها نمی‌دادند، وقتی علت را جویا شدیم، گفتند: «شما که در مسیر انقلاب هستید و نیازی ندارید، اما آنها نیاز دارند».
بارها به استاد یاور گفته‌ام که خاطرات خود را بنویسد تا منتشر کنم، ولی همیشه ممانعت می‌کند. یاور همدانی در شعر یک استاد تمام است و تواضع او مثال‌زدنی است. سلوک او ناشی از ادبیات است و ادبیات او را این‌گونه بار آورده است.


¤ بیت هشتم: اسم یاور همدانی را پیش از انقلاب بسیار شنیده بودم 
«جواد محقق» از نسل شاعران معلم و معلمان شاعراست . شاعری برخوردار از دانش و بینش ادبی . وی نیز که به رسم ادب در این مراسم حضور پیدا کرده بود ، در سخنان کوتاهی در باره مقام ادبی یاور همدانی چنین گفت: در یک تقسیم‌بندی ، ما با دو گونه ازشاعران روبه‌رو می‌شویم. یکی شاعرانی که تهرانی بودند و در تهران فعالیت می‌کردند . از همین رو به رسانه‌ها دسترسی داشتند و به‌عنوان شاعران ملی معرفی شدند، اما این نحوه تقسیم‌بندی شایسته نیست و ما شاهد شاعران خوبی در شهرستان‌ها هستیم که کارهای ارزشمندی هم خلق می‌کنند که اگر دسترسی به رسانه‌ها داشتند، حتماً شهرت بیش‌تری از برخی افراد کسب می‌کردند. مثلاً صغیر اصفهانی، دیوانش به چاپ ۴۰ رسیده بدون این که دسترسی به رسانه‌های جمعی داشته باشد.
این مسئله در همدان نیز مصداق دارد، یاور همدانی یکی از شاعران همدانی است که در سال‌های پیش از انقلاب، اسمش را از شاعران مختلف شنیده بودم تا بعد از انقلاب توانستم او را ببینم. اشتغال فرزندان هر فرد به شغل خود یکی از توفیقات هر پدر و مادری است که یاور همدانی این توفیق را داشته است، درحالی که برخی نسبت به شغل پدر یا مادر خود دلزدگی دارند.


¤ بیت نهم: یاور همدانی استاد مُسلم من است
«بابک نیک‌طلب» فرزند یاور همدانی که یکی از شاعران به نام و موفق کودک و نوجوان روزگار ماست ، از پدر خویش به عنوان استاد مسلم شعر نام برد و گفت : استاد یاور همدانی، استاد مسلم من است که توفیق داشتم سال‌ها شاگردی او را بکنم. عرصه شعر، عرصه پاکی، درستی و صداقت است که اساتید حاضر در این جمع در آن فعالیت می‌کنند.


¤ بیت دهُم: از کودکی در خدمت استاد یاور بودم
«دیهیم» فرزند محمد دیهیم دبیر انجمن ادبی دیهیم در این مراسم با اشاره به این که نه ادیب است و نه شاعر، گفت: من فقط یک توفیق داشتم، آن هم این که از کودکی در خدمت استاد یاور بوده‌ام. انجمن ادبی دیهیم در دهه ۲۰ توسط مرحوم پدر من راه‌اندازی شد و برای این که چراغ آن خاموش نشود، آن را با نام انجمن صائب ادامه داده‌ام.


¤ بیت یازدهم: برای شناخت استاد یاور «سایه‌سار الوند» را بخوانید
«حسین قرائی» دبیر مراسم نکوداشت استاد یاور همدانی ، برای شناخت بیشتر یاور به معرفی یک کتاب پرداخت و ادامه داد : یاور همدانی حضور زلال و همیشگی در انجمن‌های ادبی داشته است. استاد همدانی از افرادی است که در سلوک فردی‌اش، نشاط پیوسته حس می‌شود. برای شناخت این شاعر پیشکسوت همدانی پیشنهاد می‌کنم، کتاب «سایه‌سار الوند» با مقدمه استاد محمود شاهرخی را مطالعه کنید.
احترام به پیشکسوتان عرصه فرهنگ، اقدامی است که نشاط فرهنگی در جامعه را ضریب می‌دهد، بسیاری از نهادهای فرهنگی، خودشان را در این زمینه کلیدی مسئول نمی‌دانند که یکی از کارکردهای این برنامه‌ها، جهت‌دهی به فضای فرهنگی، فکری کشور است. شکوه فرهنگ ایرانی و به‌خصوص شعر و ادبیات معاصر ایران، تماشایی است که باید به جوانان و نوجوانان این شعر معاصر و چهره‌های ارزشمند این هنر را معرفی کرد.


¤ بیت دوازدهم:یاور همدانی از زبان «یاور همدانی» 
بنده بعد از این که به تهران آمدم دبیرستان بامداد شروع به تدریس کردم در همین زمان بود که به مجامع ادبی از جمله به منزل یکی از هنرمندان یعنی حاج ذبیح الله 
ملک پور راه پیدا کردم. ایشان انجمن ادبی حافظ را تشکیل دادند و بنده دبیری آنرا تا سال ۴۴ به عهده گرفتم. جلسات این انجمن هر پنج شنبه در منزل ایشان برگزار می‌شد. در ضمن دبیری انجمن به مجامع ادبی دیگر هم می‌رفتم. از جمله در انجمن ادبی ایران در محضر استاد (محمدعلی ناصح) که رئیس انجمن هم بود بهره‌ها بردم. یکی دیگر از این انجمن‌ها انجمن ادبی صائب بود که با پشتکار و پایمردی (خلیل سامانی) متخلص به موج اداره می‌شد. این انجمن هر ماه جزواتی به نام (باغ صائب) چاپ می‌کرد ایشان ۲۲ سال این جزوه را منتشر می‌کرد و این جزوه هر ماه میان اعضا انجمن پخش می‌شد از جمله شعرهای من هم در آن چاپ می‌شد.از مجامع دیگر می‌توان به (انجمن ادبی سعد) معروف به کلبه سعد انجمن ادبی حکیم نظامی به ریاست شادروان وحیدزاده متخلص به (نسیم) (فرزند ارشد زنده یاد وحید دستگردی) و انجمن ادبی شب‌های شیراز که خیلی هم پربار بود اشاره کرد.کار من بیشتر غزلسرائی است و باالطبع عمده شعرهای من در این کتاب در قالب غزل سروده شده است مضامین این غزلیات اکثراً عارفانه و اجتماعی بوده و قسمت اعظم آنها مربوط به دوران جوانی من بوده است سبک مورد نظر من در سرودن غزل تلفیقی از سبک عراقی و هنری می‌باشد و سعی من بر این بوده است که بینابین سمبولیسم و رئالیسم با بهره‌گیری از ویژگی‌های سبک هنری و عراقی و استفاده از مضمون‌های کوتاه و پرمعنا سبکی انتخاب کنم که بتواند بیانگر آراء و افکارم باشد. اما به جز قصیده و غزل، مثنوی و ترکیب بند، ترانه نیز بخش‌های پایانی کتاب را به خود اختصاص داده است که موضوعات آنها اغلب مسائل اجتماعی و مذهبی می‌باشد علاوه بر این ترانه‌های محلی که آخرین بخش کتاب را به خود اختصاص داده بیشتر عاشقانه، عارفانه و انتقادی هستند و موقعیت آنها به خاطر احیای واژه‌های قدیمی همدانی است.جان کلام این که شعر خوب در هر قالب و سبکی که باشد زیباست. شعر نو باشد یا شعر سنتی. من بیشتر به محتوا کار دارم و فرق شعر نو و سنتی در همین شکل ظاهر آن است. در (سایه سار الوند) در کنار سایر قالب‌ها، اشعار نو نیز آمده است که بیشتر مربوط به گذشته است.

 

روزنامه اطلاعات، سه شنبه 6 بهمن 1394

http://www.ettelaat.com/etiran/?p=180471

«حال خوش» به روایت حافظ شیرازی

___________________________________________________________________

«حال خوش» به روایت حافظ شیرازی

 

 

خبرگزاری قرآن(گروه ادب) ــ رضا اسماعیلی در یادداشتی «احسن الحال» را از زبان خواجه شیراز که جان و جهان شعرش با دقایق و ظرایف وحیانی و قرآنی پیوند خورده، روایت کرده است.

به گزارش خبرنگار ایکنا؛ رضا اسماعیلی، در یادداشتی «احسن الحال» را از زبان خواجه شیراز روایت کرده و معتقد است؛ تماشای جمال بهار و نوروز پیروز در آیینه غزل‌های حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی، حظی معنوی به انسان می‌بخشد. در ادامه این یادداشت از نظر می‌گذرد.

***

«یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ»

ای تغییر دهنده دل ها و دیده‏ ها، ای تدبیر کننده شب و روز، ای گرداننده سال و حالت ها، بگردان حال ما را به بهترین حال ها.

***

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهی ست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

 

تماشای جمال بهار و نوروز پیروز در آیینه غزل های حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی، حظی معنوی به انسان می بخشد. و اینک در طلیعه سال نو، بر آنیم تا «احسن الحال» را از زبان خواجه شیراز روایت کنیم که جان و جهان شعرش با دقایق و ظرایف وحیانی و قرآنی پیوند خورده است.

می خواهیم کلید «حال خوش» را از حافظ بگیریم. این که «حال خوش» چیست و چگونه می توان به آن رسید؟

از نگاه حافظ رسیدن به «حال خوش» سه شاه کلید دارد که با به دست آوردن آنها می توان در بهشت سعادت و رستگاری دنیا و آخرت به گلگشت و تفرج پرداخت. کدها و کلیدهایی که در اکثر آیات و روایات قرآنی به آنها اشاره شده است:

 

1 – عبودیت و بندگی

2 – کناره گیری از گناه

3 – عمل صالح

 

 

کلید اول: عبودیت و بندگی

____________________

 

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی ‌حاصلی و بی‌ خبری بود

 

     بندگی خدا و پیروی آگاهانه از بزرگان دینی؛ قابلیت های انسانی ما را به فعلیت در می آورد و از ما انسانی صالح می سازد.از نظر حافظ نیز اولین کلید برای دستیابی به آرامش و «حال خوش» سر نهادن بر آستان حضرت جانان و تکیه زدن بر مسند «عبودیت و بندگی» و «ذکرالله» است. چرا که خوب می داند کلید وارستگی چیزی جز «بندگی» خدا نیست:

بر آستان جانان، گر سر توان نهادن

گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

 

 این دقیقه ای است که در آثار منظوم و منثور اکثر شاعران و عارفان مسلمان بر آن تاکید شده است. بندگی حضرت حق انسان را از دلبستگی و وابستگی به غیر آزاد می کند و به «وارستگی» می رساند، و رسیدگی به مقام وارستگی «حال خوش» را به انسان مومن ارزانی می کند. از همین روست که خواجه عبدالله انصاری در مناجات نامه خود می گوید: «الهی! اگر یک بار گویی: بنده ی من، از عرش بگذرد خنده ی من.» عین‌القضات همدانی نیز با تاکید بر این دقیقه می گوید: «... تا از خودپرستی فارغ نشوی، خداپرست نتوان بودن. تا بنده نشوی، آزادی نیابی.»

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

 

آیه 28 سوره «رعد» نیز موید همین معناست: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ: همان کسانى که ایمان آورده‏‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌‏گیرد، آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش مى‌یابد.»

از نگاه حافظ حضرت پروردگار بهترین تکیه گاه انسان و همنشینی و همصحبتی با او، سرچشمه آرامش و حال خوش است:

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند   

چون تو را نوح است کشتیبان ز توفان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار   

تا بُود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 

از همین رو حافظ بندگی واقعی و اصیل را بندگی آزادگان می داند که نه از ترس دوزخ و نه به طمع بهشت، بلکه چنان که حضرت علی(ع) می فرماید بندگی آگاهانه و مبتنی بر «معرفت دینی» است:

«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْک عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْک عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکراً فَتِلْک عِبَادَةُ الْأَحْرَار؛  امام علی علیه السلام می فرماید: گروهی خدا را برای چشم داشت، می پرستند و این پرستش بازرگانان است. گروهی او را از روی ترس عبادت می کنند و این عبادت بردگان است، و گروهی او را سپاسمندانه می پرستند و این پرستش آزادگان است.»

(نهج البلاغة، ص 510، حکمت 237)

 

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده پروری داند

 

 

کلید دوم: کناره گیری از گناه

______________________

 

     در آموزه های دینی و اسلامی بسیار بر این موضوع تاکید شده است که هر کس از معصیت و گناه کناره گیری کند، هر روزش عید و سرشار از امید است. چنان که در حدیثی از امام علی(ع) می خوانیم: «كُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ عِیدٌ:هر روزی كه در آن معصیت و گناه و خلاف نشود، عید است.» (نهج‏البلاغه، حكمت‏428)

     آری، نوروز واقعی روزی است که خانه قلب و روح مان را از گرد و غبار زشتی و پلشتی، و سیاهی «معصیت» و رذایل شیطانی بتکانیم و در مسیر «انسان بودن» و «انسان شدن» گام برداریم. رذایلی مانند: خودخواهی، تفرعن و تکبر، نفاق، دروغ، نفرت، حرص، کینه، خیانت، حسادت، غیبت، تهمت، شهوت، هوسبازی، قدرت طلبی، ستم، جهل، خرافه پروری، زهدفروشی، مردم فریبی، مردم آزاری و... «حال خوش» فرزند «بندگی» و پرهیز از «گناه» است که فطرت انسان را خط خطی و قلب انسان را سیاه می کند. «حال خوش» فرزند انسان بودن و زیبا زندگی کردن است. و زیبایی چیزی جز «عمل صالح» نیست. یعنی حرکت در مسیر ارزش های اصیل فطری و فضایل و کرامت های انسانی. فضایلی مانند: یکتاپرستی، جهاد در راه خدا(مبارزه با کفر و نفاق و شرک)، پارسایی، عزت نفس، مناعت طبع، وارستگی، آزادگی، صلح و دوستی، حق جویی، عدالت خواهی، ظالم ستیزی، مظلوم نوازی، مهرورزی، نوعدوستی، خدمت به خلق، خیرخواهی، خوش بینی، عقلانیت، روشن اندیشی، روشنگری، مردم داری، امانت داری، تواضع، نجابت، ادب، همدردی، حق شناسی، راستگویی، خویشتن داری، شکیبایی، شجاعت، وفاداری، صداقت، ایثار، مروت، مدارا ... و انجام هر کاری که به انسان روشنی، نورانیت و معنویت می بخشد.

     از نظر حافظ نیز دومین کلید آرامش و «حال خوش»، کناره گیری از گناه و حرکت در صراط مستقیم «عمل صالح» است. اما از نظر او که مسلمانی بصیر و دین آگاه است، گناه تنها ترک نماز و خوردن روزه نیست، سرآمد گناهان در چشم و دل حافظ «ریاکاری، زهد فروشی، و مقدس مآبی» است که همچون طاعون به جان انسان ها می افتد و باعث مسخ، انحطاط و فروپاشی اخلاقی و معنوی جامعه می شود: 

آلودگی خرقه خرابی جهان است

کو راهروی اهل دلی، پاک سرشتی

***

گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

***

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو

***

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند

***

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

***

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

***

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی  و ریا کنند

***

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

 

     حافظ از موضع یك دین شناس بصیر و دردآگاه به نقد و آسیب شناسی عالمانه ی رفتار دینی برخی از مسلمانان اسمی و شناسنامه ای روزگار خویش پرداخته و با لهجه ای طنزآمیز نحوه‌ی سلوک دینی متدینین و متشرعین عصر خویش را - با قصد اصلاح گری - زیر سوال برده است . برای مثال او بر خلاف دیگران که تظاهر به «روزه خواری» را معصیت می شمرند، «تظاهر به روزه داری» را گناهی بزرگ و دامی برای فریب خلق می داند. زیرا روزه خوار در نگاه حافظ قصد فریب بندگان را ندارد؛ اما كسی كه دكان زهد فروشی و تظاهر به روزه داری را پیشه می سازد و قصد فریب دیگران را دارد، گناهش سنگین تر از روزه خوار است.

 

روزه یک‌ سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

موقع زهد فروشان گرانجان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

 

     در واقع باید گفت که حافظ در سروده هایش دکان زهد فروشی را تخطئه کرده و بر مسلمانان دو رو و ریا کاری تاخته است که با «سکه دین» به دنبال «تجارت دنیا» هستند . مسلمانانی که می خواهند از نمط اسلام و مسلمانی، کلاهی برای خود ببافند و لا غیر!

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

 

     دیگر این که عرفانی که در اشعار حافظ موج می زند، «عرفان پرهیز» نیست، «عرفان ستیز» است. از همین روست که جسورانه بر شیخ و واعظ و زاهد می تازد و به نظربازی و راستی و مستی خویش افتخار می کند:

فدای پیرهن چاک ماه رویان باد

هزار جامه تقوی و خرقه پرهیز

 

     گناه دیگری که به چشم حافظ بسیار بزرگ می آید، تجسس در امور شخصی و خصوصی مردم و «مردم آزاری» به بهانه حفظ شریعت و دینداری است:

 

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

 ***

چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را

غبار خاطری از رهگذار ما نرسد

***

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاری جاوید در کم آزاری ست

***

یارب آن زاهد خود بین که به جز عیب ندید

دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز

 

     حافظ بر این باور است که مسلمان راستین باید در دایره «اعتدال» و «میانه روی» حرکت کند و پیش از اصلاح دیگران به اصلاح خویش بپردازد تا بنیان جامعه سامان پذیرد.

 

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

 

     پیامبراکرم (ص) نیز در حدیثی می فرماید: «خیرُ الامورِ أوسَطُها: بهترین هر چیز و هر کار میانه آن است». (بحار الانوار، ج 77، ص 166.)

     آیة 143 سوره بقره نیز ناظر بر همین معناست: «وَ کذلِک جَعَلْناکمْ أُمّةً وَسَطًا: و بدين ‌سان ما شما را امّتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد.»

     انسان تراز اسلام، انسانی میانه روست و با چشم تکریم و احترام به همه انسان ها نگاه می کند. از همین رو هیچ گاه بدون دانش و بینش در مقام قضاوت بر نمی آید و برای دیگران حکم صادر نمی کند. او به خاطر تقوا و پروای از خدا، همیشه انگشت اتهام را به سمت خویش نشانه می رود و هیچ گاه در اندیشه افشای اسرار دیگران بر نمی آید. به خاطر همین مراقبه و محاسبه هیچ گاه در دام گناه نمی افتد و همواره در مسیر خیر و فلاح راه می سپارد. محصول این سلوک ایمانی و قرآنی آرامش معنوی و «حال خوش» است.

 

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؟

بخواست جام می و گفت «عیب پوشیدن»

 

     از نظر حافظ چنین سلوکی باعث آرامش مومن است: مراقبه و محاسبه خویش و چشم پوشیدن از عیب دیگران. 

 

کلید سوم: عمل صالح

_________________

 

     در سوره «والعصر» می خوانیم: «وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ: سوگند به عصر، که آدمی زیانکار است. مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق و به صبر سفارش کردند.»

     در آیه (2) سوره مبارکه محمد(ص) نیز می خوانیم:«وَالَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَآمَنوا بِما نُزِّلَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الحَقُّ مِن رَبِّهِم ۙ كَفَّرَ عَنهُم سَيِّئَاتِهِم وَأَصلَحَ بالَهُم: و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد (ص) نازل شده  نیز ایمان آوردند، خداوند گناهان شان را می‌بخشد و کارشان را اصلاح می‌کند!»

     انسان صالح در گام اول خودش را اصلاح می کند و در گام دوم در قامت یک مصلح اجتماعی به اصلاح جامعه می پردازد. لازمه اصلاح، حرکت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب و موعود است، و این امکان پذیر نیست مگر این که ما کاستی های وضع موجود و برجستگی های وضع مطلوب را دریابیم و بشناسیم. بنابراین لازمه تغییر و اصلاح، داشتن معرفت و شناخت است. بدون شناخت امکان هیچ گونه تغییر و اصلاحی وجود ندارد، و این یعنی این که انجام «عمل صالح» بدون شناخت و معرفت اصیل دینی ممکن نیست.

     متاسفانه امروز بعضی از شاعران و ذاکران آیینی به خاطر توقف در منزل محبت و راه نبردن به ملکوت معرفت اشعاری را می سرایند و می خوانند که به خاطر تقابل با اصول و محکمات دینی، نه تنها مصداق عمل صالح نیستند، بلکه گاهی در نقطه مقابل عمل صالح قرار می گیرند‌.

     حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی سومین کلید سعادت مندی و رستگاری و رسیدن به سرمنزل «حال خوش»  را «عمل صالح» می داند که بارزترین مصداق آن «خوشدلی» و «خوش بینی» و خدمت به خلق خداست. خواجه شیراز در غزلی می گوید:

 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم

سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

التفاتش به می صاف مروق نکنیم

خوش برانیم جهان در نظر راهروان

فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم

آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

 

     در آیه (227) سوره مبارکه بقره نیز خداوند صریحا تاکید می کند که «حال خوش» میراث «صالحان» است که به برکت عمل صالح به  قلبی مطمئن و آرامشی معنوی دست پیدا کرده اند. انسان های مومنی که وجودشان از هر گونه غم و اندوه و ترسی خالی است و اجرشان با پروردگار:

«إِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَأَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ لَهُم أَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم وَلا خَوفٌ عَلَيهِم وَلا هُم يَحزَنونَ: کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین می‌شوند.»

     این نشاط و آرامش فقط مخصوص دنیا نیست، از دیگر برکات عمل صالح این است که صالحان در روز قیامت نیز با چهره هایی مسرور و با نشاط محشور می شوند: «تعرف في وجوههم نضرة النعيم»، در چهر‎ه‎هاي آنها طراوت و نشاط نعمت را مي‎بيني (مطففين/24).

     عمل صالح میوه ایمان و «تقوای الهی» است و میوه تقوا نیز بصیرت(قدرت تمیز حق از باطل) است. چنان که خداوند می فرماید: «... إن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً... همانا اگر تقوای خدا را پیشه کنید، خداوند وسیله تمیز حق از باطل را برای شما قرار می دهد./ (انفال/ 29)

     عمل صالح با اخلاص کامل و بدون هیچ گونه چشمداشت دنیوی و اخروی برای تقرب به خدا و آرامش درونی انجام می شود. عملی که ما را از ظلمات به سوی نور هدایت می کند: «يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّورِ». محصول عمل صالح نیز «رضایت و خشنودی و آرامش» انسان مومن است. مومن واقعی عمل صالح را تنها به قصد راه بردن به بهشت رضایت حضرت دوست انجام می دهد و حتا به دنبال پاداش اخروی نیست.

      به راستی نیز تنها راه نجات از برزخ اندوه و افسردگی و دلمردگی و رسیدن به سرمنزل آرامش در جهان پر آشوب کنونی «عمل صالح» است. حافظ نیز بر این اعتقاد و باور پای می فشارد که در سایه سار «عمل صالح» می توان بر سختی ها و ناملایمات روزگار غلبه کرد و به حال خوش دست یافت: «غبار غم برود، حال خوش شود حافظ». عملی که از چهار رکن تشکیل شده است:

1 -  نیت الهی وانسانیِ مبتنی بر معرفت اصیل دینی: صرف داشتن نیت خوب و الهی برای انجام عمل صالح کافی نیست. عمود عمل صالح «شناخت» است و زمانی نیت پاک الهی به عمل صالح منجر می شود که آبشخور آن «عقل» باشد. روایات زیر موید این معناست:

امام كاظم(ع): «همان گونه كه قوام جسم، تنها به جان زنده است، قوام دين داری هم تنها به نيت پاك است و نيت پاك، جز با عقل حاصل نمي شود./ تحف العقول، ص693)

پیامبر اکرم(ص):‏ «من عمل على غیر علمٍ کان ما یفسد أکثر ممّا یصلح: کسى که بدون شناخت عمل کند، خراب ‌کردنش بیش تر از درست کردن اوست.‏/المحاسن: 1/314/621.‏»


‏     امام صادق(ع):‏ ‎العامل على غیر بصیرهٍ کالسّائر على غیر الطّریق، و لا یزیده سرعه السّیر من الطّریق الاّ بعدا:«کسى که بدون بینش عمل کند، همچون کسى است که در بیراهه رود، چنین کسى هر چه تندتر رود، از راه دورتر مى افتد.‏/ الأمالی للصدوق: 507/705.»

     مصداق بارز احادیث فوق در تاریخ اسلام «خوارج» هستند. گروهی که با نیت پاک و به قصد « قربة الی الله» قرآن ها را بر نیزه کردند و  با شعار« لا حکم الا الله» قرآن ناطق علی(ع) را وادار به پذیرش حکمیت کردند. در روز و روزگار ما نیز فرقه هایی همچون طالبان و القاعده و گروه های تکفیری مصداق بارز مسلمانانی هستند که تحت لوای اسلام و با شعار «الله اکبر» و «لااله الا الله» به جنگ با اسلام ناب محمدی برخاسته اند و علی رغم نیت پاک، به خاطر عمل بدون بصیرت و شناخت،به جای خدمت، جنایت و خیانت می کنند.

۲ – اخلاص(پیامبر اکرم: من اخلص لله اربعين يوما فجرالله ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه: هر كس چهل روز ايمانش را برای خدا خالص گرداند، خداوند چشمه هاي حكمت را از قلب او بر زبانش جاري مي كند/ عيون اخبار الرضا، ج2، ص69، بحالانوار، ج67، ص242.)

 ۳ - ایمان(إِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ يَهديهِم رَبُّهُم بِإيمانِهِم: کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمان  شان هدایت می‌کند/ سوره مبارکه يونس آیه ۹)

 4 - صبر و شکیبایی: تحمل ناملایمات و دشواری ها در راه ایفای رسالت انسانی و اجتماعی یکی از مولفه های عمل صالح است. چنان که خداوند در قرآن می فرماید: (إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَـئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ: مگر آنان که شکیبایی کردند و اعمال صالح به جای آوردند، آمرزش و پاداش بزرگ از آن ایشان است./ هود، 11)

 

     علامه طباطبايي عمل صالح را از دیدگاه قرآن چنین تعریف می کند: «هرچند صلاحيت عمل در قرآن کريم بيان نشده است، لکن از آثاري که براي آن ذکر شده مي توان مفهوم آن را فهميد. عمل صالح عملي است که براي کسب رضايت پروردگار با تحمل دشواري ها انجام مي شود؛ چنان که فرمود: «... صبروا ابتغاء وجه ربهم...». (الرعد، 22) يعني: و کساني که براي طلب خشنودي پروردگارشان شکيبايي کردند.  و نيز فرمود: «... و ما تنفقون إلّا ابتغاء وجه الله...»؛(البقره، 272) يعني: و جزبراي طلب خشنودي خداوند انفاق مکنيد. اثر ديگر، آن است که عمل صالح صلاحيت براي اجر و پاداش را دارد، چنان که خداوند می فرماید: «... ثواب الله خير لمن ءامن و عمل صالحاً...»؛(القصص، 80) يعني براي کساني که ايمان آورده اند و کار شايسته کرده اند، پاداش خدا بهتراست. اثر ديگرش آن است که عمل صالح کلمه ي طيب را بالا مي برد. چنان که فرمود: «... إليه يصعد الکلم الطيّب والعمل الصالح يرفعه...»؛ (الفاطر، 10) مراد از کلم الطيب عقايد حق از قبيل توحيد است و مراد ازصعود آن تقربش به خداي تعالي است و مراد از عمل صالح هر عملي است که طبق عقايد حق صادر شود و با آن سازگار باشد.

(طباطبايي، 1374ش، ج 1، ص 458.)

 

     جان کلام آن که میوه «عمل صالح»، حال خوش، آرامش، آمرزش، رستگاری و عاقبت به خیری است. حافظ نیز با الهام از آیات و روایات قرآنی، در جای جای دیوان غزلیاتش ما را به «عمل صالح» دعوت کرده است:

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

***

درخت دوستي بنشان، كه كام دل به بار آرد

نهال دشمني بركن، كه رنج بي‌شمار آرد

***

توانگرا دل درویش خود به دست آور

که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر

که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

***

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

***

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

***

چو غنچه گر چه فروبستگی ست کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می ‌باش

 

 

طرحی نو در اندازیم

_______________

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

 

     امید آن که همچون حضرت لسان الغیب حافظ شیراز، با فهم درست و عمیق آموزه های انسان ساز و اصیل دینی و راه بردن به «سیرت و حقیقت» دین، در مسیر بندگی پروردگار و پیروی از سنت و سیره نبوی و علوی گام برداریم، و با ارائه رهیافت های روشنگرانه از دین و آیین، در سال جدید از بیراهه «جهل و جمود و تحجر» برگردیم و با خرافه و گزافه و تحریف باورهای دینی مقابله کنیم. آرزوی دیگر این که در سال جدید پیش و بیش از آن که در «صورت قرآن» متوقف بمانیم، سعی کنیم با تدبر و تعقل قرآن را بخوانیم و«سیرت» آن را دریابیم، تا در سایه سار قرآن، ایمان و عمل صالح  انسانی دیگرگونه شویم. چنان که خداوند در قرآن می فرماید:

     «وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ آیاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ: و نیز در آمد و شد شب و روز، و رزق (و بارانی) که خداوند از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش حیات بخشیده و همچنین در وزش بادها، نشانه‏های روشنی است برای گروهی که اهل تفکّرند/ (آیه 5 سوره جاثیة».

     در مورد فهم درست دقایق و ظرایف وحیانی و قرآنی غزل های حافظ شیراز نیز به عنوان نماد آزاد اندیشی، حقیقت جویی و سالوس ستیزی، و همچنین انسانی آرمان خواه و مُصلحی جسور و تیزبین که در تمام طول زندگی اش به دنبال روشنگری و هموار کردن راه «اجتهاد» در دین بود، آرزو می کنم که «طرحی نو در اندازیم» و به جای دل بستن به «فال حافظ» که تفننی بیش نیست، به دنبال پیوستن به «حال حافظ» باشیم.

     با آرزوی «سالی خوش» و «حالی خوش» برای همه مردم جهان، بخصوص ملت بزرگ، سربلند، نجیب و بافرهنگ ایران – والسلام.

 

 

خبرگزاری قرآن، سه شنبه 7 فروردین 1397

http://iqna.ir/fa/news/3701421/

ارزیابی اجمالی کارنامه شعر دفاع مقدس

_____________________________________________________________________________________

ارزیابی اجمالی کارنامه شعر دفاع مقدس به انگیزه برگزاری هفدهمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس

 قبای کوتاه شعر و قامت بلند حماسه

رضا اسماعیلی
شاعر و پژوهشگر

قبل از هر چیز اشاره به این نکته ضروری است که بگویم وقفه در برگزاری برنامه‌های مرتبط با دفاع مقدس در سال‌های گذشته، این عرصه را با نوعی رکود مواجه کرده است. به همین علت در سال‌های اخیر کمتر شاهد تولید آثار فاخر ادبی با موضوع «دفاع مقدس» بوده‌ایم. برگزاری هفدهمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس بستر مناسبی را برای پویایی دوباره ژانر ادبیات دفاع مقدس فراهم کرد که باید این فرصت را برای بالندگی و زایندگی دوباره شعر دفاع مقدس مغتنم شمرد. در مورد ویژگی مشترک آثار این دوره - نقاط ضعف و قوت – می‌توان گفت که ویژگی مشترک تمام آثاری که در این دوره در بخش «شعر و نثر ادبی» مورد بررسی قرار گرفت، در مرحله اول «موضوع» و در مرحله بعد مضمون و «موضع بندی» صاحب اثر بود. به این معنا که در قدم اول کتاب‌هایی که با موضوع دفاع مقدس چاپ و منتشر شده بودند، رصد و شناسایی شدند. قدم دوم، توجه به مضمون و «موضع» صاحبان آثار بود، یعنی گزینش کتاب‌هایی که پیش و بیش از «موضوع»، «موضع مند» بوده و با فرهنگ و مؤلفه‌های اصیل ادبیات دفاع مقدس همخونی و همخوانی داشته باشند.

با کمال تأسف باید گفت هنوز هم بسیاری از شعرهای دفاع مقدس لهجه «توصیفی» دارند و به جای تبیین و تحلیل، به‌صورتگری دفاع‌مقدس پرداخته‌اند، یعنی بیش‌تر موضوع مندند تا موضع مند. به تعبیری دیگر، نگاه و تفکر نقادانه و تحلیلگرانه در این آثار کم است. تجلیل صرف کارساز نیست و گاهی اثر معکوس دارد. شاعر دفاع مقدس باید از منزل توصیف عبور کند و به اندیشه مخاطب تلنگر بزند. برای ارتقای کیفی شعر دفاع مقدس، مسئولان و متولیان برگزاری جشنواره‌ها نیز باید به‌دنبال تقویت نگاه نقادانه باشند و از آثار اندیشمندانه حمایت کنند. اگر به این سمت و سو حرکت نکنیم و صرفاً به‌دنبال کارهای بی‌خطر، فانتزی و جشنواره‌ای باشیم، شعر دفاع مقدس به بن‌بست خواهد رسید.


قلم زدن در حوزه دفاع مقدس نیازمند انگیزه درونی است
آنان که دوران دفاع مقدس را درک کرده‌اند، برای ثبت و ضبط فرهنگ دفاع مقدس بیکار نمی‌نشینند. آدم‌های اهل درد از درون‌شان سفارش می‌گیرند. آثار برتر نیز همیشه متعلق به کسانی است که فارغ از وسوسه نام و نان وارد این عرصه مقدس شده‌اند. این افراد از دل‌شان سفارش می‌گیرند و به حُکم تکلیف دست به قلم می‌برند. نسل امروز برای تولید آثار ادبی ارجمند و فاخر با موضوع دفاع‌مقدس، باید نه تنها تاریخ و فرهنگ دوران دفاع مقدس را بخواند، بلکه تنفس کند. نسل امروز باید حقانیت دفاع مقدس را باور داشته باشد. هر‌گونه ابهام و تشکیک در این موضوع کار را خراب می‌کند. این خیلی مهم است که منِ شاعر یا نویسنده باور داشته باشم که جنگ ما از روی زیاده خواهی و کشورگشایی نبود و اینکه ما در برابر یک جنگ تحمیلی از خودمان دفاع کردیم. در این حوزه باید «باورمندی» ما بیش از «هنرمندی» ما باشد، یعنی هنگام نوشتن داستان یا‌گفتن شعر برای دفاع مقدس، فقط به موضوع فکر نکنیم، بلکه «موضع» هم داشته باشیم. در غیر این صورت یقین داشته باشید خروجی کار ارزشمند نخواهد بود.

هنر فاخر و ارجمند نیز از دل «تعهد» می‌جوشد. شاعر وقتی حرفی برای گفتن داشته باشد، به‌دنبال زیباترین قالب برای بیان آن می‌گردد. هنرمند متعهد همیشه سعی می‌کند بهترین و زیباترین کلام را برای ابلاغ پیام خود به کار گیرد. چنان که خداوند در قرآن بهترین و زیباترین کلام را برای ابلاغ پیام خود به استخدام درآورده است. شک نکنید که خلاقیت و هنرمندی محصول تعهد است. خیلی بدیهی است؛ سخنی که از دل بر نیاید، بر دل نخواهد نشست. از این منظر، برگزاری کنگره و جشنواره یک روی سکه است. مهم‌تر از برگزاری جشنواره، تربیت نسلی باورمند و معتقد به ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب است. اگر در این عرصه موفق نباشیم، اگر هر روز هم جشنواره برگزار کنیم، کارساز نخواهد بود.

موضوع دوم داشتن تخصص و دانش و بینش ادبی است. بدون تسلط و اشراف بر ظرایف و دقایق ادبی، نمی‌توانیم به دل‌ها نفوذ و اثری ماندگار خلق کنیم. چنان که رهبر معظم انقلاب نیز بارها گفته اند: «هر پیامی، هر دعوتی، هر انقلابی، هر‌تمدنی و هر فرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود، شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقی هم بین پیام‌های حق و باطل نیست.»

دیگر اینکه لازمه کار در حوزه دفاع‌مقدس مطالعه و تحقیق است. هم مطالعه کتابخانه‌ای و هم تحقیق میدانی. شاعر و نویسنده دفاع مقدس علاوه بر مطالعه کتاب‌های پژوهشی، باید از چهاردیواری خانه بیرون بزند، به میان مردم جنگ زده برود و از چشم آنها به دنیا نگاه کند. باید با خانواده‌های داغدار شهدا، جانبازان و آزادگان حشر و نشر داشته باشد. باید از نزدیک مصائب یک جانباز و معلول دوران جنگ را هنگام تردد در شهر و عبور از خیابان ببیند. باید با فرزند شهیدی که هر روز زخم زبان همکلاسی‌هایش را در مدرسه تحمل می‌کند و در خلوت شب‌ها پنهانی گریه می‌کند لمس کند. باید با درد جانکاه همسر شهیدی که هر روز در کوچه و خیابان نگاه سنگین مردم را تحمل می‌کند، آشنا باشد. این‌ها چیزهای خیلی خیلی مهمی است. بدون آشنایی با این دنیا نمی‌توان دست به‌قلم برد و در مورد بازماندگان زخمی دوران دفاع مقدس دست به خلق اثر زد. اگر هم بر فرض اثری تولید شود، از واقعیات به دور و محصول توهمات و تخیلات شاعر یا نویسنده خواهد بود. امیدوارم در عرصه ادبیات دفاع‌مقدس به این ظرایف و دقایق توجه داشته باشیم.


در پازل «شعر دفاع مقدس» جای چه قطعه‌هایی خالی است؟
شعر دفاع مقدس در مقایسه با سایر ژانرهای ادبی - از نظر کمی و کیفی - کارنامه پر و پیمان تری دارد. در طول چهار دهه گذشته شاعران بسیاری فراز و نشیب‌های سرنوشت‌ساز دفاع مقدس را دستمایه خلق و آفرینش آثار فاخر ادبی قرار داده‌اند. شعر دفاع مقدس در تمام سال‌های بعد از انقلاب در کسوت یک بسیجی جان برکف، همیشه در صحنه حضور داشته و رسالت خود را در پاسداری از انقلاب بخوبی انجام داده است ولی این حرف به معنای به کمال رسیدن آن نیست. برای رسیدن به قله هنوز راه‌زیادی باقی مانده است.
پازل شعر دفاع مقدس هنوز کامل نیست. قطعاتی در این پازل مفقود است که باید به‌دنبال پیدا کردن آنها باشیم. یکی از این قطعات «منظومه‌سرایی» است. باید صادقانه اعتراف کنیم که ما در این عرصه کم کاری کرده‌ایم. شاید هم چیزی بیش‌تر از کم کاری. چون براستی در حوزه منظومه‌سازی اثر استخوان‌داری برای عرضه کردن نداریم.
باید از این به بعد به سمت تولید منظومه‌های فاخر حماسی حرکت کنیم. منظومه‌های فاخر و ماندگاری از جنس شاهنامه فردوسی. این حوزه‌ای است که تاکنون مغفول مانده است. البته از زنده یاد نصرالله مردانی در عرصه غزل حماسی کارهای خوبی به یادگار مانده است؛ کارهایی که بی‌شباهت به کار فردوسی در عرصه مثنوی نیست. فردوسی بزرگ در روزگار خویش با عشقی که به ایران و ایرانی داشت، در قالب مثنوی، شاهکار بی‌بدیلی به نام «شاهنامه» را خلق کرد. مردانی نیز با کشف قابلیت‌های ارجمند غزل پارسی، اثری حماسی به نام «خون نامه خاک» را سرود. ولی کار مردانی منظومه سرایی نبود. امروز باید برای احیای این گونه ادبی سرمایه‌گذاری کنیم.

قطعه دیگری که در پازل شعر دفاع مقدس جای آن خالی است، «شعر کودک و نوجوان» است. البته در این حوزه کارهایی شده ولی این کارهای پراکنده در مقابل عظمت حماسه دفاع مقدس خیلی ناچیز است. باید برای احیای این حوزه طرحی نو دراندازیم. حرکت لاک‌پشتی عطش‌جامعه را ارضا نمی‌کند.
به تبیین و تحلیل نقش بانوان در شعر دفاع مقدس نیز کمتر توجه شده است. زنان در نقش مادر، همسر و خواهر شهید نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در خلق حماسه‌های دفاع مقدس و پیروزی رزمندگان داشته‌اند که حتماً باید به آن پرداخته شود.

گذشته از این، ما شهیدان زن نیز کم نداریم. خیلی از بانوان در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدند. این دقیقه از چشم شاعران ما پنهان مانده است، یعنی آن گونه که شایسته و بایسته است به آن نپرداخته‌ایم. امروز روزی است که باید این کوتاهی‌ها را جبران کنیم.

روزنامه ایران، شنبه 5 اسفند 1396 ، شماره 6725 ، صفحه پایداری(ص 14)

http://www.pishkhaan.net/Archive/1396/12/13961205/Iran73114011097485053200602.pdf

ایران آنلاین  http://www.ion.ir/service/32.html

 
 

بزرگداشت «احد ده بزرگی» در نشست کتابخوان

_____________________________________________________________________________

نشست کتابخوان «صدای پای اربعین» در شیراز برگزار شد

گرامیداشت پدر شعر آیینی فارس

در سومین روز از هفته کتاب، نشست کتاب خوان «صدای پای اربعین» به همراه مراسم تجلیل از «حاج احد ده بزرگی» شاعر آیینی فارس در کتابخانه عمومی ابوریحان شیراز برگزار شد.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اداره کل کتابخانه های عمومی فارس، روح الله منوچهری در این نشست با اشاره به اهمیت عدد چهل در باورهای دینی اظهار داشت: عدد چهل همواره عددی مقدس بوده است و بسیاری از اتفاق های بزرگ دینی ما نیز با این عدد پیوند خورده است ومهم ترین آن ها، اربعین حسینی است که هنوز پس از گذشت چهارده قرن بزرگ ترین اجتماع بشری است و هر سال با شکوه بیشتری برگزار می شود.

سرپرست اداره کل کتابخانه های عمومی فارس استاد احد ده بزرگی را افتخاری برای استان فارس دانست و گفت: هرجا در باره شعر آیینی سخن می گویند از استاد ده بزرگی نیز یاد می شود؛ به طوری که این شاعر ارزشمند شیرازی وزنه سنگینی برای شعر آیینی کشور محسوب می شود.

او همچنین با تصریح این که هفته کتاب با برنامه های گوناگونی در سطح استان در حال برگزاری است، به شعار هفته کتاب امسال با عنوان «آینده روشن با خانواده کتابخوان» اشاره و بیان کرد: برنامه های هفته کتاب در سال جاری بر محور خانواده بنیان گذاشته شده است، زیرا خانواده ها در فرهنگ سازی و جهت دادن افراد به سوی مطالعه نقش چشمگیری دارند.

 

ده بزرگی: ریشه اصلی ما کتاب است

احد ده بزرگی نیز در ادامه این دیدار با بیان این که افرادی که راجع به امام حسین (ع)، حرف می زنند باید شناخت حسینی داشته باشند، بیان کرد: کسانی که درباره حسین بن علی (ع) قلم می زنند یا نوحه می خواهند باید به درجه آگاهی و اجتهاد رسیده باشند؛ ریشه اصلی ما کتاب است و نمی توان بدون مطالعه و تحقیق درباره این حقیقت جاودانه اسلام شعر گفت.

وی ادامه داد: یک امام حسین تاریخی و یک امام حسین معنوی داریم، اولی را در چارچوب مقاتل به ما نشان داده اند، اما دومی را باید فهمید و با آن زندگی کرد.

 

اسماعیلی: امام حسین «یاور» و «پیرو» می خواهد

رضا اسماعیلی نماینده انجمن قلم ایران، در ادامه این دیدار با اشاره به این که احد ده بزرگی از گروه شاعران نسل اول انقلاب است، بیان کرد: شعر شاعران نسل اول ودوم انقلاب که در فضای انقلاب و سال های دفاع مقدس بالیده بودند، هر چند پیشانی نوشت «شعر آیینی» را نداشت، ولی به معنای واقعی کلمه - هم در صورت و هم در سیرت - شعر آیینی بود. ولی بسیاری از شعرها که این روزها عنوان شعر آیینی را بر پیشانی خود دارند، به خاطر کژتابی های مضمونی و اعتقادی، نه تنها شعر آیینی نیستند، بلکه به نوعی در مسیری مخالف با روح دین و آیین حرکت می کنند!

وجه تمایز شاعران نسل اول و دوم انقلاب با بعضی از شاعران نسل امروز در کیفیت سلوک دینی آنان است . شاعران نسل اول و دوم انقلاب در دامان انقلاب، دفاع مقدس و حماسه متولد شده بودند و به خاطر درک حضور عالمان عامل و عارفان کاملی چون حضرت امام و شاگردی در مکتب انسان ساز اسلام اندیشان فرهیخته ای چون استاد مطهری ها، طالقانی ها، بهشتی ها، مفتح ها، جلال آل احمدها و ... از صورت دین به سیرت دین راه یافته و حقیقت محمدی (ص) را دریافته بودند. در سینه آنان محبت اهل بیت (علیهم السلام) بالی برای پریدن به ملکوت معرفت دینی بود.

نسل های اول و دوم انقلاب امام حسین و یارانش را در جبهه های جنگ و جهاد از نزدیک می دیدند و نفس می کشیدند. به همین خاطر تصویر آنان از حسین، کربلا و عاشورا تصویری واقعی و نزدیک به حقیقت بود. تصویری قابل انطباق با «ما رایت الا جمیلا».

شاعران دوران دفاع مقدس هم نفس، همسنگر و همرکاب امام حسین بودند و از کربلا و عاشورا جز حماسه و زیبایی چیزی نمی دیدند. ولی بعضی از شاعران نسل امروز حضرت اباعبدالله(ع) را از دور می بینند،  یعنی بر اساس گفته ها و شنیده های غیرمستندی که با روح حماسه حسینی و عاشورا در تضاد و تقابلی آشکار است.

اسماعیلی با بیان این که اشعار احد ده بزرگی بر مبنای عبودیت و بندگی است، افزود: سرودن شعر دینی بایسته هایی دارد که باید رعایت گردد. اشعار باید در مسیر بندگی حضرت حق باشد و لازم است سخن گفتن درباره بزرگان براساس روایات و مستندات باشد که این اصول همواره در شعر استاد ده بزرگی به بهترین صورت رعایت شده است.

وی با تأکید بر این که اشعار آیینی به آسیب شناسی نیاز دارد، گفت: آسیب شناسی یعنی «امر به معروف و نهی از منکر» و انجام آسیب شناسی در این گونه از شعر ضروری است؛ زیرا شعر آیینی امروز گاهی با تحریفات و خرافات آمیخته می شود؛ به طوری که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) نیز از برخی اشعاری که به اسم اشعار دینی منتشر می شود گلایه مندند.

او با تصریح این که شاعران و ذاکران اهل بیت (ع) واجب است که تحریفات را بشناسند، افزود: هم چنان که اشاره شد، نسل امروز بر اساس گفته ها و شنیده ها، امام حسین (ع) را می شناسند و او را از دور دیده اند که همین امر سبب ایجاد تحریف ها و خرافه ها شده است.

با واکاوی در روایات و احادیث اسلامی درمی یابیم که ریشه بسیاری از تحریفات شعر عاشورایی این است که ما در منزل «محبت» متوقف مانده ایم و گامی در مسیر صعود به ملکوت معرفت و حکمت دینی بر نداشته ایم. توقف در منزل محبتِ محض از آن جهت آسیب زاست که به «غالی گری» و شرک ختم می شود، که یک «مُنکر» بزرگ است. چنان که در آیه (30) سوره توبه می خوانیم:

«وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ۖ ذَٰلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ ۖ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ ۚ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ».

«و یهود گفتند: عُزَیر پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح پسر خداست! این سخنی است که تنها بر زبان می‌رانند و با گفتار و کیش کافران مشرک پیشین نزدیکی و مشابهت دارند، خدا آنها را هلاک و نابود کند! آنان را (از حق) به کجا می‌گردانند؟!»

حضرت امام سجاد(ع) نیز در حدیثی به «ابوخالد کابلی» - از رجال شیعی سده اول هجری و معاصر امام سجاد – در تفسیر این آیه می فرمایند:

«یهود و نصاری، به خاطر حُب مُفرطی که به عزیر و مسیح (علیهم السلام) داشتند آن دو را فرزندان خدا دانستند. جمعی از شیعیان ما نیز در حدی ما را دوست خواهند داشت که در باره ما چیزی که یهود در باره عزیز و نصاری در باره عیسی گفتند، خواهند گفت. نه آنان از مایند و نه ما از آنانیم.»

 (طوسی، محمد بن حسن، الامالی، انتشارات دارالثقافه، قم، 1314 ق / اختیار معرفه الرجال، ج1، ص 336.)

   مولای متقیان نیز در نهج البلاغه محبت مُنفک از معرفت - محبت افراطی - را جز آفات دین و دینداری برشمرده و می فرمایند:«سیهلک فی صنفان: محب مفرط یذهب به الحب الی غیر الحق و مبغض مفرط یذهب به البغض الی غیر الحق و خیر الناس فی حالا النمط الاوسط فالزموه: دو گروه نسبت به من هلاک می گردند: کسی که در دوستی من افراط کند و شدت عشق و علاقه او را به انحراف از حق دچار نماید، و کسی که در اثر شدت دشمنی با من به سوی باطل رود. بهترین مردم نسبت به من کسانی هستند که راه اعتدال را بپیمایند، از آن ها جدا نشوید.» - نهج البلاغه، خطبه 127.

اسماعیلی در بخش دیگری با اشاره به این که امام حسین «پیرو و یاور» می خواهد، گفت: اگر امام حسین امروز در میان ما بود، به مُحبان خویش می گفت: من دوست دارم به جای نوکر، «یاور» من باشید و به جای نوکری از من «پیروی» کنید.

 

کار احد ده بزرگی قدم زدن در ساحت دین است

هاشم کرونی دیگر شاعر آیینی استان فارس نیز در ادامه این دیدار با اشاره به اشعار احد ده بزرگی، عنوان کرد: شعر آیینی نیز مانند تمام شاخه های شعری، هم آثار با کیفیت دارد و هم  آثار ضعیف و شاعران بسیاری در این حوزه قلم زده اند؛ اما شاعران اندکی هستند که می توان با یقین به آن ها لقب شاعر آیینی داد و احد ده بزرگی سرآمد این شاعران است.

او با تصریح اینکه کار احد ده بزرگی قدم زدن در ساحت دین است، به بررسی کتاب «روضه خورشید» این شاعر اشاره کرد و گفت: این کتاب تجربه اشعار سه دهه فعالیت ادبی حاج احد ده بزرگی است و بررسی آثار این کتاب نشان می دهد که احد ده بزرگی کار کردن در این راه را تکلیف خود می دانسته و آن را با تفکر انتخاب کرده است.

این شاعر فارس همچنین با بیان ارزش های ادبی اشعار ده بزرگی، مثنوی سرایی را یکی از نقاط قوت این شاعر دانست و گفت: استاد ده بزرگی ساختار منسجم قصیده را در مثنوی های خود پیاده می کند. این در حالی است که رعایت تکنیک، ساختار مندی و تعلق خاطر به ادبیات کلاسیک  از جمله ویژگی های شعری به ویژه مثنوی های اوست.

نشست کتابخوان «صدای پای اربعین» در ادامه با معرفی سه کتاب دنبال شد.

 

امام حسین (ع) را با کتابخوانی باید به جامعه معرفی کنیم

مجید اسکندری استاد رشته زبان و ادبیات فارسی نخستین کتابخوان این نشست بود که با معرفی کتاب «از مدینه تا کربلا » نوشته محمدصادق نجمی در این نشست حضور یافت. اسکندری گفت: بزرگانی در حوزه شعر دینی داریم که باید از آنها تقدیر شود و چه خوب است که در هفته کتاب از آن ها قدردانی شود.

او با بیان اینکه  امام حسین (ع) را با کتابخوانی باید به جامعه معرفی کنیم، افزود: در مراسم عزاداری حسینی باید به حسین حقیقت جو روی بیاوریم و قلم و کتاب جایگاهی مناسب برای شناخت ائمه اطهار (س) است. میان امام حسین واقعی(ع) و امام حسین که ساخته ذهن ماست، تفاوت بسیاری وجود دارد و باید سعی کنیم که حسین حقیقت جو را به مردم معرفی کنیم. ما در شناخت امام حسین (ع)، کم گذاشته ایم و ایشان در میان یاران خودشان هم ناشناخته و غریب بودند.

اسکندری همچنین با تصریح اینکه با خواندن کتاب «از مدینه تا کربلا » می توان حسین حقیقت جو را شناخت، گفت: مهم ترین ویژگی این کتاب  مستند بودن است. تمامی مطالب این کتاب از آثار مستدل و مستند نقل شده و نویسنده کتاب حتی مقاتل و مطالبی را که درباره آن ها تردید داشته است، بیان نکرده است.

این استاد ادبیات در پایان سخنان خود همچنین دوستان را به خواندن کتاب «پایی که جا ماند» نوشته سید ناصر حسینی‌پور دعوت کرد.

 

امام حسین (ع) علاوه بر محبت به معرفت نیاز دارد

علی اکبر محرابیان دیگر کتابخوان این نشست بود که علاوه بر دعوت حاضران به خواندن کتاب «حماسه حسینی» به بررسی کتاب «نهضت امام حسین (ع)  و قیام کربلا» اثر غلامحسین زرگری نژاد پرداخت و گفت: این کتاب از جمله منابع کاملاً علمی و متقن درباره حوادث کربلا است و در سال ۱۳۸۳ نیز کتاب برگزیده جمهوری اسلامی شده است. نویسنده در این اثر با استفاده از اسناد تاریخی مباحثی همچون ریشه های قیام، سلطنت یزید، عزیمت امام حسین(ع)، حادثه کربلا و شکست توابین را بررسی کرده و در پایان نیز در جدولی اسامی تمامی شهدای کربلا را ارائه کرده است.

محرابیان در ادامه با بیان اینکه امام حسین (ع) علاوه بر محبت به معرفت نیاز دارد، یادآور شد: عموم مردم روایت های شنیده را بدون آگاهی از مباحث تاریخی آن می پذیرند، اما کتاب هایی  از جمله «نهضت امام حسین(ع)   و قیام کربلا» می تواند حقایق زندگی بزرگان دینی را برای مردم مشخص می کند.

 

اتمام حجت حقانیت حسین(ع) برای مسیحیان

 هره جوکار استاد دانشگاه شیراز  نیز در ادامه با معرفی کتاب «امام حسین (ع) در اندیشه مسیحیت» نوشته آنتوان بارا پشت تریبون قرار گرفت. جوکار با بیان اینکه این کتاب از دیدگاه یک راوی بی طرف غیرمسلمان درباره امام حسین (ع) و کربلا روایت شده است، گفت: نویسنده در این اثر شباهت ادیان الهی را از طریق مقایسه گفتار و رفتار امام حسین(ع) و حضرت مسیح به تصویر می کشد و با استناد به انجیل و منابع مسیحیت از نزدیکی اندیشه آن ها  و حتی داستان خبر دادن حضرت مسیح از وجود امام حسین (ع) را بیان می کند.

جوکار با اشاره به اینکه نوشتن این کتاب تلاش های اندک مسلمانان برای معرفی قیام حسینی (ع) به سایر ادیان را جبران می کند، افزود: این کتاب با استناد به منابع موثق از بسیاری از آثار و متن های کلیشه دراین باره فاصله گرفته است. نویسنده در این اثر، قیام امام حسین را خاتمه دهنده رسالت پیامبران از آدم تا خاتم می داند و بیان می کند که قیام امام باعث تزلزل بنیان خاندان اموی و آغازگر مقابله با ظلم و جور است.

به گفته او این کتاب تاکنون به ۱۷ زبان ترجمه شده است و به عوان منبع درسی در دانشگاه ها تدریس می شود.

گفتنی است در پایان این گردهمایی افزون بر تجلیل از سال ها فعالیت ادبی استاد احد ده برزگی پدر شعر آیینی فارس و شعر خوانی این پیرغلامان، از دیگر ارائه دهندگان کتاب و فعالان کتابخانه ابوریحان شیراز قدردانی شد.

 

پایگاه اطلاع رسانی نهاد کتابخانه های عمومی کشور، دوشنبه 22 آبان 1396

http://www.iranpl.ir/news/7855/

شاعران انقلاب: پرویز بیگی حبیب آبادی

 _____________________________________________________________________________

تولد حماسه، در پرنیانی از غزل

1  

     پرویز بیگی از شاعران ارجمند نسل اول انقلاب است. وی هر چند در قالب مثنوی نیز دارای آثار قابل تاملی ست، ولی بیش تر شاعری غزل سراست با لهجه نرم حماسی. او با غزل «یاران چه غریبانه» که تا کنون مورد استقبال خوانندگان بسیاری - از جمله حاج صادق آهنگران - قرار گرفته است، به شهرت رسید. نکته ای که زنده یاد سید حسن حسینی نیز در کتاب «گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس» که در سال 1381 منتشر شد به آن اشاره کرده است. این غزل علاوه بر اهالی جبهه و جنگ، از سوی مردم کوچه و بازار نیز مورد استقبال خوبی قرار گرفت و به یک خاطره جمعی تبدیل شد.

     دبیری کنگره های شعر دفاع مقدس از دیگر فعالیت های تاثیرگذار بیگی در مسیر خدمت به شعر دفاع مقدس و ایجاد زمینه برای کشف و معرفی استعدادهای جوان به جامعه ادبی بوده است. انجام پژوهش های فرهنگی در حوزه دفاع مقدس - از جمله گردآوری و چاپ تذکره سه جلدی شاعران دفاع مقدس با عنوان «حماسه های همیشه» - که برای اولین بار به اهتمام و ابتکار او به سامان رسید، از دیگر خدمات ارزنده و قابل ستایشی است که کارنامه او را در این عرصه پربارتر کرده است.

     وی که پیشانی نوشتی جز شاعر انقلاب و دفاع مقدس ندارد، در طول دوران پر افتخار دفاع مقدس - همچون دیگر شاعران نسل اول انقلاب - با خلق آثاری فاخر و مانا با موضوع ایثار و شهادت در عرصه شعر انقلاب خوش درخشید. ولی در سال های اخیر - به هر علت - از حضور فعال در عرصه شعر انقلاب بازمانده است. هر چند این کم کاری را با حضور قدرتمندانه در عرصه ای دیگر – نشر تخصصی شعر – جبران کرده است.

 

2  

     هم چنان که اشاره شد، اکثر ادب دوستان «پرویز بیگی حبیب آبادی» را با غزل«یاران چه غریبانه» می شناسند. غزلی که به گفته شاعر جرقه آن در سفر به خرمشهر زده شد و بعد از شنیدن خبر آزادسازی خرمشهر کامل شد. چنان که خود می گوید:«غروب 29 آذر 1360 با جمعي از هنرمندان براي اجراي برنامه‌هاي فرهنگي به خطوط مقدم جبهه‌ جنوب اعزام شديم و براي نخستين بار توانستيم از محله كوته‌ شيخ خرابه‌‌هاي خرمشهر را ببينيم. غروب بود كه آنجا رسيديم و پيرمردي كه اهل يزد بود و 65 سال سن داشت به استقبال ما آمد كه اشاره به «اباذر» در اين شعر، اشاره به حضور اين پيرمرد درآن روزهاست. در راه رسيدن به خرمشهر ماشين ما مورد هجوم خمپاره‌هاي دشمن قرار گرفت، ولي هيچ ‌يك از آنها به ماشين اصابت نكرد. ولي ماشيني كه پشت سر ما در حال حركت بود و تعدادي از بسيجيان در آن حضور داشتند، متلاشي شد و همگي آن عزيزان به شهادت رسيدند و قسمت «افتاده سري سويي» اشاره به آن لحظه دارد. وارد شهر كه شديم ديديم كه روي پارچه‌هايي نوشته شده است «ما غريبانه مي‌جنگيم و غريبانه به شهادت مي‌رسيم»، همه اين صحنه‌ها باعث شد كه اين شعر در ذهنم شكل بگيرد و در آن زمان اين شعر را سرودم كه به لطف حضرت حق تا به امروز جاري و ساري است.»

 

3

     پیش از انقلاب، قالب غزل تنها محملی برای بیان مضامین عاشقانه، عارفانه، سیاسی و اجتماعی بود، ولی بعد از انقلاب – بخصوص در دوران دفاع مقدس – شاعرانی همچون نصرالله مردانی، سید حسن حسینی، قیصر امین پور، حسین اسرافیلی، ساعد باقری، پرویز بیگی، قادر طهماسبی(فرید)، علیرضا قزوه، و...  با کشف قابلیت های والای این قالب اصیل ادبی توانستند روح حماسه را در کالبد غزل بدمند و به «غزل حماسی» تشخص ویژه ای ببخشند که پیش از این سابقه نداشت. غزل زیر نمونه ای از این غزل هاست. تولد حماسه، در پرنیانی ازغزل:

عطر گیرای تغزل های گلگونیم ما

‏گفتگوهای بلیغ دفتر خونیم ما

با تفاهم های سبز و با تداوم های سرخ

‏در مدار بی قراری های گردونیم ما

پر شویم ازکوشش بال کبوترهای دور

‏از شعاع لا‏نۀ نزدیک، بیرونیم ما

در حریم عشق های ارغوانی سال هاست

‏آشنا با خلوت دل های محزونیم ما

بر سر گور شهیدان سبز، سر خَم می کنیم

در تب اندوهشان چون بید مجنونیم ما

سُکر مضمون هایمان از درک شفاف دلست

حرف گیرای تغزل های گلگونیم ما

(پرویز بیگی حبیب آبادی، فصل سوم، تکا، عشق های ارغوانی، ص 37.)

 

4

     کار بزرگی که شاعران انقلاب درعرصه غزل کردند، بی شباهت به کار فردوسی در عرصه مثنوی نیست. همچنان که حکیم فردوسی با بهره گیری از قالب مثنوی، شاهکاری بی بدیل به نام «شاهنامه» را سرود، شاعران انقلاب نیز با کشف قابلیت های ارجمند غزل پارسی، آثاری حماسی آفریدند که در کارنامه هزار و دویست ساله شعر و ادب پارسی کم سابقه است. بدون هیچ گونه تردیدی می توان گفت که اگر در تاریخ ادبیات ایران، غزل حماسی با نام «فرخی یزدی» پیوند خورده است، نام بلند شاعران انقلاب نیز به عنوان بنیانگذاران غزل حماسی در تاریخ ادبیات معاصر به ثبت خواهد رسید. چنان که دکتر اسماعیل حاکمی با تایید این نکته در مورد غزل حماسی «نصرالله مردانی» که تا حدودی قابل تعمیم به دیگر شاعران غزل سرای انقلاب همچون پرویزبیگی نیز می باشد گفته است:«هر چند بیشتر اشعار مردانی در قالب غزل است، ولی همان طور که در دوران مشروطیت، شعرای نهضت ملی عصر مشروطه از قالب غزل برای مبارزه با نظام استبدادی آن زمان استفاده کردند و بزرگ ترین شاعران آن دوره مثل: عشقی، عارف و دهخدا در قالب غزل مضامین حماسی خلق کردند، در دوران پیروزی انقلاب اسلامی هم شعرایی – از جمله آقای مردانی – و دیگر شعرای دوره انقلاب از قالب غزل برای سرودن مضامین انقلابی استفاده کردند و تحولی در این نوع شعر که شعر عاطفی و غنایی بود ایجاد کردند و رنگ حماسی به آن بخشیدند.»

( یادنامه مردانی ، سوره مهر ، 1387 ، ص 209 )

 

5

    رفتار بیگی با زبان – بخصوص در عرصه غزل – رفتاری معتدل و به هنجار است. رفتاری ساده و صمیمی، و به دور از هر گونه تعقید، غموض و پیچیدگی های زبانی. او با واژه ها تعاملی نرم و عاشقانه دارد. از همین رو، واژه ها نیز در دستان طبع او رام و آرامند و به روشنی از اندیشه هایش رمزگشایی می کنند.

    شعر وی آمیزه ای ازعشق و حماسه است که بر فطرت انسان های آزاده  نقش می بندد و بر لوح زمان جاودان می ماند. اصلی ترین مضمون های حماسی – سروده های این شاعر متعهد، مضامینی چون: اسلام، انقلاب، امام، رزمندگان، جانبازان، شهیدان، و ارزش های بر آمده از متن و بطن انقلاب است.

     شاعر«غریبانه» با  اعتقاد و باوری که به انقلاب اسلامی داشته و دارد، امروز نیز مومنانه در سنگر شعر برای دفاع و پاسداری از آرمان های بلند انقلاب اسلامی  و رساندن فریاد حقانیت ملت ایران به گوش جهانیان، همچنان ثابت قدم و استوار ایستاده است. زمزمه دوباره غزل «غریبانه» به عنوان حسن ختام این نوشتار خالی از لطف نیست:

یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

بشکسته سبوهامان، خون است به دل هامان

فریاد و فغان دارد، دُردی کِش میخانه

هر سو نظری کردم، هر کو گذری کردم

خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه

افتاده سری سویی، گلگون شده گیسویی

دیگر نبُود دستی، تا موی کند شانه

تا سر به بدن باشد، این جامه کفن باشد

فریاد «اباذرها»، ره بسته به بیگانه

لبخند سروری کو؟ سرمستی و شوری کو؟

هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه

آتش شده در خرمن وای من و وای من

از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه

ای وای که یارانم، گل های بهارانم

رفتند از این خانه، رفتند غریبانه

     با آرزوی موفقیت ها و درخشش های بیش تر برای پرویز بیگی عزیز که همچنان در مسیر باروری و بالندگی شعر انقلاب و دفاع مقدس گام بر می دارد.

 

شاعران انقلاب: حسین اسرافیلی

  _____________________________________________________________________________

از تولد در میدان تا «باران آرزوها را خیس می کند»

     به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی (شاعر و پژوهشگر ادبی) در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده ، به تبیین شخصیت ادبی و ویژگی های شعری شاعر پیشکسوت انقلاب، دفاع مقدس و ادب آیینی حسین اسرافیلی پرداخته است. این یادداشت به شرح زیر می باشد:

 

1

     تاثیر انقلاب اسلامی بر شعر و ادبیات معاصر از زوایای گوناگون قابل بررسی است که امروز بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی باید توسط ادیبان و محققان مورد بررسی جدی و عالمانه قرار گیرد.

     بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بی گمان زمان آن رسیده است که پژوهشگران و منتقدان ادبی دایره این تاثیرگذاری را - که یکی از عمده ترین آنها تغییر لهجه شعر و ادبیات از انفعال به انقلاب بود - در ذهن و زبان شاعران معاصر مورد واکاوی و بررسی جدی قرار دهند تا از رهگذر چنین تاملاتی سیمای تمام رخ اين ر‌ُخداد شگفت تاريخي – با ذکر تمام جزییات و ابعاد – در چشم آیندگان به تماشا گذاشته شود .

     بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شاعران انقلاب همچون مُصلحان اجتماعی، ندای «بازگشت به خویستن» را سر دادند و برای رسیدن به قاف کمال «هنر موعود» به سیر و سلوکی عارفانه و کشف و شهودی عاشقانه دل سپردند. چرا که بر این اعتقاد و باور بودند که به جای دمیدن در تنور«هنر برای هنر»، باید در جاده های روشن شعر و ادبیات موعود گام بردارند. هنر و ادبیاتی که خلاف آمد عادت است و رسیدن به گونه ای از اجتهاد و بصیرت، گریز از گردونه دور و تسلسل،«باری به هر جهت» و «روزمره گی» است و گام زدن در عرصه های نوزایش، کشف و آفرینش و گریز از دایره رخوت و رکود و سکون. از این منظر می توان گفت که «شعر انقلاب» شعری معنا بنیاد و مفهوم محور با اصول زیبا شناختی نشات گرفته از آموزه های الهی و انسانی است.

     انقلاب اسلامی، شعر را از ورطه افراط و تفریط رهانید و به دایره سلامت و اعتدال هدایت کرد. به عبارت ساده تر، انقلاب اسلامی خلاقیت و نو آوری در حوزه شعر را در مسیری منطقی و معقول هدایت کرد و با پیوند شعر نو و سنتی به ترمیم گسست ایجاد شده در نسل های ادبی پرداخت که نتیجه این پیوند خجسته، تجدید حیات و احیای قالب های ادبی با بهره گیری از قابلیت های نیمایی بود که این رویکرد هوشمندانه تا حدود زیادی به بحث و جدل های تکراری میان شاعران نوپرداز و سنتی پایان داد و بین شاعران معاصر همدلی و همزبانی ایجاد کرد. از این منظر می توان گفت که شعر انقلاب اسلامی، ادامه منطقی سیر تکوینی و روند تکاملی ادبیات پارسی ست و شاعران انقلاب، فرزندان خلف شاعران بزرگی همچون عطار، مولانا، فردوسی، سعدی و حافظ.

     دیگر این که انقلاب اسلامی شعر را از دایره بسته مخاطبان خاص بیرون کشید و به متن جامعه وارد کرد. در واقع انقلاب شعر را از انحصار نحله های ادبی کاذب آزاد کرد و با دمیدن روح معنویت در کالبد شعر، مردم را دوباره با شعر آشتی داد. از همین رو می توان گفت که شعر انقلاب روایت گویای مظلومیت، معصومیت و عصیان انسان معاصر در برابر زشتی ها و پلشتی هاست. شعری خدامحور، مخاطب اندیش، ظلم ستیز و عدالت مدار.


2

     آنان که از آغاز تا به امروز با قافله شعر و ادبیات انقلاب اسلامی همراه بوده اند، به خوبی می‌دانند که نام «حسین اسرافیلی» با غزل و چارپاره حماسی پیوندی ناگسستنی دارد، چنانچه اگر بخواهیم فهرستی از نام چارپاره سرایان موفق انقلاب تهیه کنیم، نام روشن این شاعر حماسی یکی از نام‌هایی است که باید در این لیست قرار بگیرد.

     اسرافیلی از شاعران پیشکسوت، تاثيرگذار و نام‌آور نسل اول انقلاب است که برای ایفای رسالت انسانی و اجتماعی خویش، پا به وادي ادبيات گذاشت و با خلق آثاري ارزشمند، شجره طيبه شعر انقلاب اسلامي را بارور كرد. بسیاری از ادب دوستان او را با مجموعه شعر «تولد در میدان» می شناسند که چاپ این مجموعه در زمان خود حادثه ای خجسته در شعر بود. بدون اغراق بايد گفت كه صلابت و حلاوت بسياري از شعرهاي اين دفتر كه در سال‌هاي آغازين انقلاب و در طول دوران پرافتخار دفاع مقدس سروده شده‌اند، در ذايقة بسياري از خوانندگان مشتاق و جدي ادبيات معاصر هنوز هم باقي مانده است.

     اسرافیلی با «تولد در میدان» متولد شد و نام روشن خود را در دفتر شعر انقلاب اسلامی به ثبت رساند و تا به امروز نیز در این میدان حضوری فعال و تاثیرگذار داشته است. آخرین اثر او نیز مجموعه شعری ست با عنوان «باران آرزوها را خیس می کند» که در بر دارنده سپید سروده های کوتاه اوست. این کتاب در سال 1393 چاپ و منتشر شده است.

     وی از شاعرانی ست که ضمن اعتقاد به ضرورت خطر كردن براي آفرينش ادبي و با التزام به نوآوري، به اين نكته نيز توجه داشته است كه بايد در مسير اعتدال گام بردارد و با حفظ اصول و قواعد به اين مهم بپردازد تا در چاه و چاله بازي‌هاي لفظي، صوري و تكنيكي سقوط نكند، زيرا او  بر اين اعتقاد است كه شعر بايد پلي براي ايجاد ارتباط صميمي با مخاطب باشد و اين مهم هيچ ‌گاه با دميدن در تنور الفاظ مطنطن حاصل نمي‌شود، بلكه با دميدن روح عشق و صداقت و تعهد در كالبد همين واژه‌هاي معمولي به دست مي‌آيد:

بی شیهه ی کلمات

شهرها

میدان خاموش جنگ اند

با نعش های بی حرکت

و نیزه های شکسته

( باران آرزوها را خیس می کند، ص 81.)

 

3

     زبان اسرافیلی در غزل‌، زباني سالم، منسجم و استوار، عاري از هرگونه غموض، تصنع و تكلف و پيراسته از كسره‌هاي اضافي و يا وصفي سهل‌انگارانه و تركيب‌سازي‌هاي «جدول ـ ضربي» است كه در برهه‌أي از تاريخ ادبيات بعد از انقلاب، سخت باب شده بود. طراوت و دلنشيني اين غزل‌ها تا حدود زيادي مرهون پيوند مبارك قابليت‌هاي موسيقيايي و فني غزل كهن با مؤلفه‌هاي زباني سبك نيمايي است كه محصول اين پيوند در ذهن و زبان اسرافیلی و اكثر شاعران بعد از انقلاب، زايش غزل‌هايي است كه اصطلاحاً به آن «نو كلاسيك» يا غزل مدرن مي‌گويند :

منزلت افتاد اگر در کوچه تا مهتاب ها

می توان دیدن تو را، چون موج ها در آب ها

عشق، همسویی ندارد با هوس، بیدار باش

رنگ دریا می نماید خفته را، مرداب ها

در کدامین کهکشان مأوا گرفتی، کاین چنین

می خورد برهم نظام رمل و اسطرلاب ها

منزل آن جان قدسی، محبس این خاک نیست

کی نشیند آفتابی در حصار قاب ها؟

عاشقان با حلقه خونین، رقص بسمل می کنند

خون دل می ریزد این جا، ناله ی مضراب ها

موج این دریا فریبت می دهد، ای دل ،حذر

نوح این جا می شود بازیچه ی گرداب ها

بیم ویرانی ست از باران گریه، دیده را

خانه ویران می شود آری، پس از سیلاب ها!

(رد پای صدا، صص 177 و 178.)

 

4

     چارپاره یا «دوبیتی پیوسته» از قالب های جوان دوزیستی ست که همواره در سایه به حیات خود ادامه داده است. دوزیست به این معنا که به اعتبار برخورداری از وزن عروضی و مُقفّا بودن، باید آن را قالبی سنتی به شمار آورد، ولی از منظر جوان بودن و لهجه «وصفی – روایی» می توان آن را همسایه قالب های مدرن و امروزین شعر پارسی قلمداد کرد. از زمان تولد این قالب ادبی تا به امروز، استقبال شاعران کودک و نوجوان از آن بیش از دیگر شاعران بوده است. کوتاهی و روانی وزن، و بیان وصفی – روایی یقینا در این استقبال بی تاثیر نبوده است. چنان که بعضی قالب چارپاره را قالب انحصاری شعر کودک و نوجوان می نامند که البته این گونه نیست.

     بعد از انقلاب شاعرانی که در این عرصه خوش درخشیده اند و تا حدودی به چارپاره سرایی شهره شده اند، انگشت شمارند. حسین اسرافیلی، یوسفعلی میرشکاک، ساعد باقری و احمد عزیزی در شمار این شاعرانند. نام حمید سبزواری را نیز می توان - با تساهل و تسامح - به این لیست افزود، زیرا وی نیز علی رغم این که بیش تر به قصیده سرایی معروف است، در شمار شاعرانی ست که پیش از انقلاب – در دهه های 40 و 50 – بسیاری از آثار خود را در قالب چارپاره عرضه کرده است که پرداختن به آن حال و مجالی دیگر می طلبد.

حسین اسرافیلی به اعتبار چارپاره هایی که در مجموعه آثار خود چاپ و منتشر کرده است، از شاعرانی ست که باید بر نقش  و تاثیرش در احیای «چارپاره» سرایی بعد از انقلاب تاکید کرد. تاملی در چارپاره های او در مجموعه شعر «رد پای صدا»، نشانگر این نکته است که لحن و لهجه چارپاره هایش -علی رغم چارپاره های پیش از انقلاب که رمانتیک و احساسی بود - حماسی و برانگیزاننده است. در آیینه این چارپاره ها می توان سیمای باشکوه راست قامتان جاودانه تاریخ و حماسه آفرینان هشت فصل عشق را به خوبی به نظاره نشست:

من و تو از حصار آمده ایم          

پای مان زخمی دویدن هاست

نعش ها دیده ایم بر سر نی          

چشم مان، شرمناک دیدن هاست

*****

شیهه در شیهه، اسب در میدان

یال گسترده تا کرانه دور

پشت زینش، سوار سبزقبا

چشم بر چشمه های روشن نور

(رد پای صدا، صص 147.)

 

5

     شعر شاعران نسل اول و دوم انقلاب که در فضای انقلاب و سال‌های دفاع مقدس بالیده بودند، هرچند پیشانی نوشت «شعر آیینی» را نداشت، ولی به معنای واقعی کلمه - هم در صورت و هم در سیرت - شعر آیینی بود؛ ولی بسیاری از شعرها که این روزها عنوان شعر آیینی را بر پیشانی خود دارند، به خاطر کژتابی‌های مضمونی و اعتقادی، نه تنها شعر آیینی نیستند، بلکه به نوعی در مسیری مخالف با روح دین و آیین حرکت می‌کنند!

     وجه تمایز شاعران نسل اول و دوم انقلاب - که استاد حسین اسرافیلی نیز در شمار آنهاست - با بعضی از شاعران نسل امروز در کیفیت سلوک دینی آنان است. شاعران نسل اول و دوم انقلاب به خاطر درک حضور عالمان و عارفان کامل و عاملی چون امام(ره) و شاگردی در مکتب انسان‌ساز اسلام‌اندیشان فرهیخته‌ای چون استاد مطهری‌ها، طالقانی‌ها، بهشتی‌ها، مفتح‌ها، شریعتی‌ها، جلال آل احمدها و ... از صورت دین به سیرت دین راه یافته و حقیقت محمدی(ص) را دریافته بودند. در سینه آنان محبت اهل بیت(علیهم السلام) بالی برای پریدن به ملکوت معرفت دینی بود، ولی متأسفانه امروز بسیاری از ما در منزل «محبت» متوقف مانده‌ایم و گامی در مسیر صعود به ملکوت معرفت و حکمت دینی بر نداشته‌ایم. به خاطر همین نقیصه است که از جان و جهان بسیاری از شعرهای آیینی امروز ما بوی کفر و شرک به مشام می‌رسد و رفته رفته شعر آیینی ما دارد به شعری «ضد آیینی» تبدیل می‌شود.

     با تاملی اجمالی در شعرهای دینی و آیینی اسرافیلی به راحتی می توان فهمید که ارجمندی این آیینی سروده ها به خاطر رسالت و اصالتی ست که شاعر از حقیقت، سیرت و باطن دین به ارث برده است. این رسالت و اصالت مکتبی در آیینه غزل زیر به خوبی متجلی شده است:

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم ، غباری از سواری نیست

بیابان تا بیابان جسته ام رد  نشانت را

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند تا مگر در آسمان رنگین  کمانت  را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه ، بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ی ناچیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخرین طوفان ! بپیـچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را

    اسرافیلی به ادب و آداب شعر دینی و آیینی پایبند است و خوب می داند که حوزه شعر آیینی جای خیال‌پردازی‌های شاعرانه صرف نیست . او به این دقیقه واقف است که در این ساحت مقدس نباید زمام اختیار خویش را تنها به دست خیال وحشی بسپارد، بلکه  باید با مَرکب خیال تا جایی پیش برود كه به بیان واقعه و ترسیم سیمای اصیل و روشن بزرگان دینی كمك كند.

 

6

     هر چند این نوشتار به پايان رسيد، ولي نيك مي‌دانم كه هنوز ناگفته‌هاي فراواني در مورد اشعار و آثار اسرافیلی عزیز وجود دارد كه اميدوارم ديگر پژوهشگران، با فرصتي فراخ‌تر به آن بپردازند. قصد و نيت اصلي من از قلمي كردن اين سطور، فقط و فقط عرض ادب و ارادت به محضر این شاعر فهیم و فرهیخته بود.

      به هر روی، تکریم و تجلیل از حسین اسرافیلی که از شاعران نجیب و نام آور انقلاب اسلامی ست، در زمانه ای که اصحاب فکر و فرهنگ - به هزار و یک دلیل - همچنان در مظلومیت و مهجوریت به سر می برند، بزرگداشت ادب و اخلاق و کرامت های انسانی ست. شايسته است با سلامي دوباره به اين حماسی سرای جان آگاه و روشن اندیش، و به نشانۀ سپاس و عرض ارادت، خاتمۀ اين گفتار را به یک رباعی زيبای عاشورایی از او مُزين كنم. با آرزوي شكوفايي و درخشش بيشتر برای او:

هر چند که آن عَلم به زیر آمده بود

خورشید، برابرش حقیر آمده بود

تا چشمه فیض خیمه های عطشان

دریا به طلب، چنان کویر آمده بود

 

شعر اجتماعی انقلاب از خیابان هاشمی تا امروز

_____________________________________________________________________________

         نگاهی به مقوله «عدالت اجتماعی» در شعر انقلاب، به انگیزه بیانات اخیر رهبر انقلاب با موضوع «عدالت»

شعر اجتماعی انقلاب؛ از «خیابان هاشمی» تا امروز

رضا اسماعیلی

 

«اشرافی‌گری و امتیاز طلبی مسئولان، بی مبالاتی به بیت المال و بی توجهی به طبقه مستضعف، حرکاتی ضدانقلابی است و همه تشکیلات نظام باید با این نگاه به سمت اهداف انقلاب حرکت کنند.»

( از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از مردم تبریز در تاریخ 29 بهمن 1396)

***

اگر بخواهیم به مرور تاریخچه شعر اجتماعی بپردازیم، باید به عصر مشروطه یا «دوره بیداری»، برگردیم و به بررسی کارنامه ادبی شاعرانی چون: ملک‌الشعرای بهار، فرخی یزدی، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، نسیم شمال و ... بنشینیم. البته پیش از مشروطه نیز در شعر شاعرانی همچون مسعود سعد سلمان و ناصر خسرو رگه‌های قابل تأملی از شعر اجتماعی قابل ردیابی است.

با انقلاب ادبی «نیما» شعر اجتماعی در روندی تکاملی قابلیت‌های بالقوه خود را به فعلیت در آورد. نیما و پیروان او همچون شاملو، فروغ و اخوان ثالث نیز در بالندگی و تشخص بخشیدن به شعر اجتماعی نقش غیر قابل انکاری داشتند که در جای خود باید به آن پرداخت، اما در این یادداشت کوتاه صرفاً به بررسی اجمالی شعر اجتماعی بعد از انقلاب می‌پردازیم.

شعر اجتماعی بعد از انقلاب ریشه در آرمان ها و ارزش های برآمده از بطن و متن انقلاب دارد، و بیش تر مُلهم و متاثر از آموزه های اصیل دینی، سیره نبوی و عدالت علوی است. شعری ارجمند و با صلابت که ریشه در شعارهایی چون «برابری، برادری، حکومت عدل علی» دارد. چنان که حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) با تاکید بر این که نسخه اصلاح جوامع بشری «قیام به قسط» است، می فرمایند:

«تمام انبیاء از صدر بشر و بشریت، از آن وقتی که آدم(ع) آمده تا خاتم انبیاء(ص)، تمام انبیاء برای این بوده است که جامعه را اصلاح کنند... غایت این است که مردم قیام به قسط بکنند، عدالت اجتماعی در بین مردم باشد، ظلم ها از بین برود، ستمگری ها از بین برود، ضعفا به آنها رسیدگی شود، قیام به قسط شود.» (صحیفه امام، ج 51، ص 213)

البته نباید فراموش کرد که اعتراض برآمده از بطن مکتب انتظار، باید اعتراضی ایجابی و سازنده باشد، نه اعتراضی تخریبی و بازدارنده. در واقع اعتراضی که در «انتظار» ریشه دارد، اعتراضی از جنس «امر به معروف و نهی از منکر» است و هدف غایی و نهایی آن «افزایش ظرفیت نقدپذیری» جامعه برای حرکت به سمت اصلاحات اصیل اسلامی.

شکل‌گیری جریان «شعر اعتراض» بعد از پذیرش قطعنامه و بعد از پایان یافتن جنگ تحمیلی نیز دقیقا درهمین راستا قابل تحلیل و ارزیابی است. بعد ازپایان یافتن دفاع مقدس، شاعران متعهد و دلسوخته انقلاب که دلبسته امام و نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند، زمانی که احساس کردند شرایط فرهنگی، اجتماعی حاکم بر جامعه در مسیری غیر از مسیر پاسداشت ارزش ها و آرمان های بلند حضرت امام(ره) در حرکت است، در مقام یک «مصلح اجتماعی» به صحنه آمدند و با حنجره های غیرتمند خویش زبان به اعتراض گشودند، اعتراضی برآمده از بطن مکتب «انتظار».

آری، به دلایل مورد اشاره، شعر اجتماعی بعد از انقلاب در جان و جهان شعر دفاع مقدس تداوم و استمرار می یابد. شعر دفاع مقدس در دوره بعد از جنگ به دو شاخه تقسیم می‌شود:

1ـ شعر رسمی و سفارشی

2ـ شعر غیررسمی و خودجوش

منظور از شعر «رسمی و سفارشی» در این دوران شعری است که به نوعی گزارشگری و تاریخ‌ نگاری می‌پردازد و فراز و نشیب‌های جنگ هشت‌ساله را به صورت مستند و با ذکر عملیات، مناطق عملیاتی و ادوات و ابزار نظامی و جنگی با بیانی آهنگین و منظوم، به روایت می‌نشیند. سفارش‌دهندگان این‌گونه از شعر معمولاً نهادها و ارگان‌های دولتی و نیمه‌نظامی هستند که با دغدغه ثبت تاریخ دفاع مقدس در این وادی گام برمی‌دارند و برای ماندگاری این تاریخ پرافتخار، شاعران را به یاری می‌طلبند.

در این گونه از شعر ما شاهد خلق آثاری هستیم که بیشتر جنبه کاربردی دارند و به اقتضای سفارشی بودن، کمتر از جوهره ناب شعری برخوردارند. مصداق شاخص این شعرها، مثنوی‌های سرداران است که به انگیزه برپایی کنگره سرداران شهید به شاعران انقلاب سفارش داده می‌شود. ولی از حق نباید گذشت که هرچند زبان شاعران در این مثنوی‌ها در پاره‌ای از موارد به ناگزیر و به ضرورت، به تاریخ‌نگاری و گزارشگری باز می‌شود، ولی در مجموع، فرازهای شاعرانه و درخشان در این آثار کم نیست، چرا که سرایندگان این مثنوی‌ها، شاعرانی از نسل اول و دوم انقلابند که کارآمدی و توانمندی خود را در عرصه شعر با صلابت و حماسی دفاع مقدس به اثبات رسانده‌اند . به عنوان نمونه، بخشی از مثنوی «عبور از صاعقه، سروده شاعر متعهد و توانمند انقلاب «حسین اسرافیلی» را از مجموعه مثنوی سرداران با هم زمزمه می‌کنیم:

کجایید خوبان گلچین شده؟

که از خونتان عرش آذین شده

کجایید ای سروهای بلند؟

به طوف شما، جنگل احرام بند

چه کردید با صخره و کوهسار؟

هلا، ماه و خورشیدتان وام‌دار!

شفق شرمگین از شط خونتان

فلق، لیلی‌آوای مجنون‌تان

هلا! عاشقان جگر سوخته

بر آتش زده، بال و پَر سوخته!

چه گفتید با زخم در کارزار؟

که شد آفتاب این چنین شرمسار!                                           

(حسین اسرافیلی، عبور از صاعقه، ص58)

در شاخه دوم شعر دفاع مقدس بعد از جنگ (شعر غیررسمی و خودجوش)، کم‌کم شاهد پیدایش و شکل‌گیری جریانی هستیم که بعدها توسط منتقدین و کارشناسان ادبی «شعر حسرت و اعتراض» نام می‌گیرد. شعرهایی که ذیل این عنوان قرار می‌گیرند، عموماً شعرهایی با مضامین تند سیاسی و اجتماعی هستند که در آنها شاعر، افق نگاه خود را به سراسر مرز ایران گسترش داده و به تحلیل شرایط فرهنگی ـ سیاسی بعد از جنگ پرداخته است.

شعر شاعران این دوره شعری است که در میدان جنگ «فقر و غنا» و در زمانه کمرنگ شدن ارزش‌های انقلاب، اعلام موجودیت می‌کند. شعری حیرت‌زده، پرخاشگر و معترض. معترض به استحاله فرهنگی، معترض به تبعیض و نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی، معترض به احیای فرهنگ سرمایه‌سالاری و افزایش فاصله‌های طبقاتی در جامعه، معترض به اشرافی‌گری و تجمل‌گرایی، معترض به خاموشی و فراموشی مردان جبهه و جنگ و بازماندگان شهدا و... .

بدیهی است که شعری از این جنس، چندان مورد استقبال و توجه مسئولان و متولیان امر قرار نمی‌گیرد، مسئولانی که خود در به وجود آمدن این وضعیت و دامن زدن به آن، بی‌تقصیر نیستند! ولی علی‌رغم بی‌اعتنایی و سکوت مسئولان، این‌گونه از شعر به خاطر برخورداری از ویژگی‌هایی چون سادگی، صداقت، صراحت، جسارت و همزبانی با مردم، شدیداً مورد استقبال عمومی قرا می‌گیرد و مردم بر پیشانی آن مٌهر تأیید می‌زنند. همین توجه و استقبال عمومی باعث می‌شود که شاعران این‌گونه شعرها، با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری در این عرصه گام بردارند و برای واگویه دردهای اجتماعی و ترجمان زخم‌های نسل جبهه و جنگ، از یکدیگر سبقت بگیرند.

در واقع شاعرانی که بعد از جنگ با این رویکرد به سرودن شعر پرداختند، شاعران آرمانگرایی بودند که با شاخک‌های حساس خود، صدای بازگشت ابتذال و انحطاط را می‌شنیدند و با توسل به این شگرد می‌خواستند جامعه را از فرو افتادن در باتلاق «روزمرگی»‌و «روزمره گی» برهانند و آن را همچنان در صراط مستقیم آرمان‌گرایی و رسالت‌مداری به پیش ببرند. در واقع از این شاعران باید به عنوان شهیدان شاهد «عدالت» نام برد. شاعرانی چون: احمد زارعی، سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور، محمد رضا عبدالملکیان، سید عبدالله حسینی، علیرضا قزوه، سیدضیاالدین شفیعی و ...

 

قیصر امین پور، پرچمدار مبارزه با «روزمره گی»

«قیصر امین‌پور» جزو نخستین گروه از شاعرانی بود که در دوره انفعال، از معبر «مقاومت مثبت»‌ زبان به اعتراض گشود و زنگ خطر ظهور پدیده «روزمرگی»‌ را زیر گوش فطرت خواب‌آلوده جامعه به صدا درآورد. قیصر، ما را دیگربار به «خویشتن خویش» ارجاع داد تا در فتنه‌خیز حوادث و آوار ناکامی‌ها و نامرادی‌های اجتماعی، هویت انسانی خویش را از یاد نبریم؛ زندگی را لب طاقچه «عادت» به فراموشی نسپاریم و سرنوشت خود را به «هرچه باداباد» پیوند نزنیم، تا روزی در رهگذر لحظه‌های تکراری، ناممان در ستون «تسلیت‌»ها برای آیندگان به یادگار بماند!

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال‌های استعاری

لحظه‌های کاغذی‌ را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی‌های اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های روبه پایین

سقف‌های سرد و سنگین، آسمان‌های اجاری

با نگاهی سرشکسته، چشم‌هایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی‌های خمیده، میزهای صف کشیده

خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری

عصر جدول‌های خالی، پارک‌های این حوالی

پرسه‌های بی‌خیالی، نیمکت‌های خماری

رونوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم

شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد، باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث

در ستون تسلیت‌ها، نامی از ما یادگاری!

 

شعر «خیابان هاشمی»، مانیفست ساده زیستی

شعر «خیابان هاشمی» که می توان از آن به عنوان «مانیفست ساده زیستی» نام برد، سروده شاعر نام آشنای انقلاب محمد رضا عبدالملکیان از دیگر شعرهای عدالت محور است که در کارنامه شعر اجتماعی انقلاب اسلامی از تشخصی ویژه برخوردار است. فرازی کوتاه از این شعر را با هم می خوانیم:

خیابان هاشمی

خیابانی که مبل، در آن نمایشگاهی ندارد

و ساندویچ فروشی هایش

همیشه در غربت و کسالت زندگی کرده اند

خیابان ازدحام نانوایی ها

خیابانی که شیرینی دانمارکی نمی خرد

خیابانی که جین نمی پوشد

خیابانی که کراوات نمی زند

خیابانی که مژه های طبیعی را دوست دارد

خیابانی که لباسش را از تعاونی ها می خرد

خیابانی که لباس تنش را

برای سیل زدگان می فرستد

خیابان هاشمی

خیابان پیکان های مُسن

خیابان هُل دادن ژیان

خیابانی که بنز و بی.ام.و، با هراس تمام

از تیررس نگاهش می گریزند...

 

منظومه مُرداب ها و آب ها، راوی «معصومیت از دست رفته»

یکی دیگر از شاخص‌ترین شعرهایی که در آن روز و روزگار به خاطر برخورداری از همین ویژگی‌ها گُل کرد و مورد استقبال عمومی قرار گرفت، مثنوی «مرداب ها و آب ها» سروده زنده یاد«سید حسن حسینی» بود که در اینجا برای تجدید خاطره، بخشی از این شعر ارزنده و تأثیرگذار را با هم می‌خوانیم:

ماجرا این است : کم کم کمیّت بالا گرفت

جای ارزش های ما را ، عرضه کالا گرفت

احترام "یا علی" در ذهن ِ بازوها شکست

دست ِ مردی خسته شد ، پای ترازوها شکست

فرق مولای عدالت ، بار دیگر چاک خورد

خطبه های آتشین ، متروک ماند و خاک خورد

زیر باران های جاهل ، سقف تقوا نم کشید

سقف های سخت ، مانند مقوا نم کشید

با کدامین سِحر ، از دل ها محبت غیب شد؟

ناجوانمردی هنر ، مردانگی ها عیب شد!

خانه دل های ما را عشق، خالی کرد و رفت

ناگهان برق محبت ، اتّصالی کرد و رفت!

سرسرای سینه ها را رنگ خاموشی گرفت

صورت آیینه، زنگار فراموشی گرفت

باغ های سینه ها از سروها خالی شدند

عشق ها خدمتگزار پول و پوشالی شدند

از نحیفی پیکر عشق ِ خدایی دوک شد

کلّه احساس های ماورایی پوک شد

آتش بی رنگ در دیوان و دفترها زدند

مُهر "باطل شد" به روی بالِ کفترها زدند

اندک اندک قلب ها با زرپرستی خو گرفت

در هوای سیم و زر گندید و کم کم بو گرفت

غالباً قومی که از جان زرپرستی می کنند

زمره بیچارگان را سرپرستی می کنند

سرپرست ِ زرپرست و زرپرست ِ سرپرست

لَنگی ِ این قافله تا بامداد محشر است!

 

شعر انتظار، شعر اعتراض

پيامبر اکرم(ص) می فرماید: «عَدْلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعينَ سَنَةً قِيامِ لَيْلِها وَصِيامِ نَهارِها: ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب هايش به نماز و روزهايش به روزه بگذرد.

(مشكاه الأنوار، ص ۵۴۴)

اگر به بازخوانی کارنامه شعر انقلاب بپردازیم، به روشنی در خواهیم یافت که دغدغه اصلی شاعران انقلاب نیز«عدالت‌ خواهی» بوده است. شاعران انقلاب از آغاز تا به امروز حنجره‌های خود را وقف فریاد برای عدالت‌ خواهی کرده‌اند. در شعر اکثر شاعران دغدغه مند انقلاب، روح عدالت ‌خواهی موج می‌ زند. متاسفانه امروز از این آرمان بزرگ و خجسته، بسیار فاصله گرفته‌ایم و در عرصه «عدالت ‌خواهی» کشور ما در موقعیت خوبی به سر نمی برد. امروز اگر می‌ خواهیم راه شهیدان و حضرت امام (ره) را ادامه دهیم، باید در این مسیر حرکت کنیم. برای تحقق این آرمان مقدس، باید نهضت عدالت‌خواهی در عرصه ادبیات انقلاب اسلامی و نهضت مطالبه و مواخذه مسئولان شکل بگیرد.

یکی از شاخه های نجیب و بالنده ادبیات امروز که جان و جهان آن با روح «عدالت خواهی» آمیخته است، «شعر انتظار» است. بی‌هیچ گونه اغراقی باید گفت که «شعر انتظار» شعر اعتراض است. شعری که همواره بر وضع موجود می شورد و به افق موعود اشاره می کند. شعر اعتراض شعری است که داعیه پیکار با ظلم و بی‌عدالتی، زشتی و پلشتی و نامردی و نامردمی را دارد و به دنبال بسترسازی برای استقرار حاکمیت « الله» بر جهان و بنیانگذاری «جامعه توحیدی» است.

و اما لازمه اعتراض به وضع موجود، ترسیم آینده موعود است. این که ما بدانیم اکنون در چه نقطه ای قرار داریم و مطلوب ما رسیدن به کدامین نقطه و فتح کدامین قله است؟ مسلما رسیدن به چنین بصیرتی، نیازمند نقد و آسیب شناسی دین و جامعه است.

شاعران رسالت مدار شیعی همواره در طول تاریخ این دغدغه خجسته را داشته اند و شاخک‌های حساس آنان نسبت به انحراف حاکمان و دولتمردان و خارج شدن آنان از دایره عدالت واکنش نشان داده است. وقتی می گوییم «عدالت» معنای عام وگسترده آن مورد نظر است، یعنی عدالت در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، دینی و اقتصادی، از این منظر فاصله گرفتن از ارزش های اخلاقی و فرو غلتیدن در باتلاق عفن «زهد ریایی» و ابتلابه بیماری ایمان کش «نفاق و تزویر» از نظر شاعران شیعی خطرناک‌ترین آفتی است که یک جامعه دینی را تهدید می کند. آفتی که حتی از بیماریهایی چون «وبا»، «طاعون» و «سرطان» نیز خطرناک‌تر و مرگ آفرین تر است. دراین میان، حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی که از او به حق می توان به نام شاعر «هنوز و همیشه» نام برد، از معدود شاعرانی است که در عصر فتنه مغول و حکومت نفاق و تزویر، با رندی، قلندری و هنرمندی تمام به نقد و آسیب شناسی جامعه دینی عصر خویش پرداخته و آیینه بی غبار روزگار خویش بوده است:

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست

پرده‌ای بر سر صدعیب نهان می‌پوشم

***

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

   ***

خدا زان خرقه بیزار است صدبار

که صد بت باشدش در آستینی

    ***

حافظا! می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

    ***

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز

شعر انتظار، جلوه گاه اعتراض، انتقاد، حرکت، تکاپو و بیداری است. شاعران شیعی انتظار را نه در نشستن و ایستایی، بلکه در برخاستن و پویایی معنا می‌کنند. شعر انتظار، شعر مردگی و بازدارندگی نیست، شعر زندگی و زایندگی است:

همیشه منتظرت هستم

بی آن که در رکود نشستن باشم

همیشه منتظرت هستم

چونان که من

همیشه در راهم

همیشه در حرکت هستم

همیشه درمقابله

(طاهره صفارزاده، طنین بیداری، انتظار، تکا، ص217)

امید آن که با پیروی از سیره نبوی و عمل به آموزه های اصیل قرآنی، روزی شاهد تحقق عینی «عدالت علوی» و محو و ریشه کنی فقر، تبعیض و فاصله های طبقاتی در جامعه باشیم. این نوشتار را با فرازی دیگر از بیانات رهبر معظم انقلاب در باره «عدالت» به پایان می برم:

«از جمله‌ى چیزهایى که مردم را به بهشت نزدیک می کند، بهبود معیشت مردم است. «کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا». جامعه‌اى که در آن فقر باشد، بیکارى باشد، مشکلات معیشتىِ غیر قابل حل وجود داشته باشد، اختلاف طبقاتى باشد، تبعیض باشد، شکاف طبقاتى باشد، حالت آرامش ایمانى پیدا نمی کند. فقر، انسان ها را به فساد می کشاند، به کفر می‌کشاند؛ فقر را باید ریشه ‌کن کرد. کار اقتصادى، فعّالیّت اقتصادى باید به‌ طور جدّى در برنامه‌هاى مسئولین قرار بگیرد، که خب امروز بحمداللَّه مسئولین دنبال این چیزها هستند. فکرها را باید منتظم کرد، راه را باید درست تشخیص داد، درست باید حرکت کرد.»

(از بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 23 اردیبهشت 1393)

 

خبرگزاری ایرنا، چهارشنبه 2 اسفند 1396

http://www.irna.ir/fa/News/82839380

شاعران انقلاب: نغمه مستشار نظامی

 _____________________________________________________________________________

خوانش «انقلاب – سروده» ای از نغمه مستشار نظامی

از روزهای نیمه خرداد

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی یادداشتی بر شعر «از روزهای نیمه خرداد» نغمه مستشار نظامی نوشته و آن را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است.

 

از روز های نیمه ی خرداد باب شد

عشقی که عاقبت ثمرش انقلاب شد

عشقی که قطره قطره به قلب زمین رسید

مهری که ذره ذره غزل های ناب شد

خون هزار عاشق اگر ریخت بر زمین

گل واژه های سرخ دمید و گلاب شد

بعد از هزار سال هوا دلپذیر تر

تعبیر خواب آینه ها آفتاب شد

این راه با حمایت ایمان ادامه یافت

این راه با امامت دل انتخاب شد

نامش شناسنامه ی تاریخ عاشقی است

مردی که در شباشب یلدا شهاب شد

معمار دین،امام خمینی که هر بتی

با دستهای سبز خلیلش خراب شد

یک واژه اش هزار غزل بود و خنده اش

مضمون عاشقانه ی صدها کتاب شد

***

آن خاطرات روشن و آن روزهای سرخ

در عکس های نیمه خرداد قاب شد

 

     با پيروزي انقلاب در بهمن ماه 57 و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و تاثيرپذيري شاعران معاصر از شخصيت انقلابي و سلوك معنوي واجتماعي حضرت امام(قدس سره الشريف)، لهجه ادبيات معاصر تغيير كرد و «گفتمان ادبي» جديدي در حوزه ادبيات معاصر شكل گرفت كه اين گفتمان برآمده از بطن فرهنگ ديني و انقلابي و مبتني بر آموزه هاي وحياني و قرآني بود.

    پيروزي انقلاب اسلامي و درك حضور معنوي و با صلابت امام در جامعه، الهام بخش شاعران در خلق و آفرينش آثار ادبي با مضامين جديد شد و گفتمان ادبي ايستا و انفعالي قبل از انقلاب، تبديل به گفتمان پويا و انقلابي شد و شعر معاصر در مسير جديدي به راه افتاد.

    گفتمان انقلابي حضرت امام(ره)، باعث گستردگي و توسع مضامين در شعر معاصر شد و پاي مضامين جديدي را به حوزه ادبيات باز كرد. تاثير حضرت امام بر ادبيات معاصر در دو محور عمده قابل بررسي است: محور مضمون و محتوا و محور «گونه شناسي ادبي».

    تاثير پذيري شاعران از شخصيت امام(ره) در خلق آثار ادبي، باعث به وجود آمدن گونه هاي جديدي در ادبيات معاصر شد كه شعر انقلاب (فجريه) و اماميه از جمله عمده ترين اين گونه هاي ادبي است.

     «اماميه» به شعري گفته مي شود كه موضوع ومضمون اصلي آن «امام» است. در اماميه ها، شخصيت حضرت امام(ره) از زوايا و ابعاد گوناگون مورد بررسي قرار مي گيرد.

    شعر انقلاب يا «فجريه» نيز به شعري گفته مي شود كه موضوع و مضمون اصلي آن، دميدن فجر انقلاب و به پايان رسيدن شب سياه استبداد ستم شاهي است كه مي توان اين سروده ها را با عنوان «انقلاب - سروده» مورد بررسي قرار داد.

غزل بالا از نغمه مستشار نظامی که از شاعران پرکار، ظریف اندیش و معناپرور روزگار ماست، نمونه ای موفق از انقلاب سروده های شاعران انقلاب است. شاعر در این غزل با تلفیق هنرمندانه «فرم و محتوا»، و در ساختاری نسبتا روایت گونه، از بیان صرف توصیفی فاصله گرفته و در کنار تجلیل، به «تحلیل» شاعرانه روند تکوینی و سیر تکاملی انقلاب اسلامی پرداخته است:

از روز های نیمه ی خرداد باب شد

عشقی که عاقبت ثمرش انقلاب شد

شاعر در طلیعه غزل، به درستی و با هوشمندی از پانزده خرداد 42 به عنوان تاریخ تولد انقلاب اسلامی نام می برد. این حُسن مطلع بی اختیار ما را به یاد غزل معروفی که  حضرت امام(ره) در باره قیام تاریخی پانزده خرداد سروده است می اندازد:

سال ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید‌

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

تاثیرپذیری شاعر از غزل حضرت امام - چه به صورت آگاهانه و چه به صورت ناآگاهانه – در این انقلاب سروده نه ضعف، که یک امتیاز به شمار می آید. این همذات پنداری شاعرانه لذت معنوی شیرینی در جان خواننده می ریزد و او را به سرفصل انقلاب – پانزده خرداد – می برد تا با چشم جان به تماشای فراز و نشیب های انقلاب اسلامی بنشیند:

عشقی که قطره قطره به قلب زمین رسید

مهری که ذره ذره غزل های ناب شد

زمانی که حضرت امام در پانزده خرداد سال 42 مورد غضب حاکمیت قرار گرفته و حکم تبعید ایشان صادر می شود، در بین راه یکی از ماموران با تمسخر از ایشان می پرسد: «پس یاران شما کجا هستند که امروز به کمک شما بیایند؟» و امام در جواب می گوید: «یاران من در گهواره اند.» و دقیقا این پیشگویی در 22 بهمن 57 با قیام مردمی و پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به ثمر می نشیند. بیت دوم غزل نیز به خوبی روایت گر این فراز از تاریخ انقلاب است. عشقی که در طول 15 سال قطره قطره به بار می نشیند و به غزل ناب  انقلاب اسلامی تبدیل می شود:

خون هزار عاشق اگر ریخت بر زمین

گل واژه های سرخ دمید و گلاب شد

این بیت بی اختیار تصنیف انقلابی و معروف شاعر عصر مشروطه «عارف قزوینی» را در اذهان تداعی می کند و انسان را به یاد اسطوره «سیاوش» می اندازد:

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

این تداعی معنایی، برای غزل به ارزش افزوده ای می ماند که جمال و جلال شعر را در نگاه مخاطب دوچندان می کند و هر ایرانی میهن دوست را به خواندن ادامه آن تهییج و تحریص می کند.  بهره گیری زیرپوستی و غیرمتکلفانه از آرایه ادبی «مراعات نظیر»  نیز در این بیت، شاعرانگی آن را به اوج رسانده است. ضمن این که شاعر برای نایل شدن به این مقصود در دایره زبان بازی و صنعتگری صرف گرفتار نشده است:

بعد از هزار سال هوا دلپذیر تر

تعبیر خواب آینه ها آفتاب شد

پرهیز از غموض و مغلق گویی و پاسداشت طبیعت صمیمی زبان، از دیگر محاسن این انقلاب – سروده  است. چنان که می بینید، بیان شاعر در تمام ابیات سهل و ممتنع و به دور از کژتابی های لفظی و معنوی است. گویی که شاعر اراده شعر گفتن نکرده و به زبانی ساده و صمیمی دارد حرف می زند:

این راه با حمایت ایمان ادامه یافت

این راه با امامت دل انتخاب شد

شاعر در بیت بعدی انقلاب اسلامی را «شناسنامه تاریخ عاشقی» می نامد. این اشاره نیز اشاره ای منطبق بر یک واقعیت و یا به تعبیر درست تر «حقیقت» تاریخی است.

به درستی باید از انقلاب اسلامی به عنوان یک  «رنسانس اسلامی» در عصر حاضر نام برد. چرا که از نقطه اوج تاریخ و فرهنگ اسلامی – قرن چهارم – بیش از هزار سال می گذرد. حاکمیت جمهوری اسلامی هزار و چهارصد سال بعد از ظهور اسلام، واقعه ای بی نظیر در تاریخ جهان اسلام است. از همین رو تعبیر «شناسنامه تاریخ عاشقی» فقط یک تعبیر شاعرانه صرف و مبتنی بر تخیل شاعرانه نیست، بلکه ریشه در حقیقتی تاریخی و واقعی دارد:  

نامش شناسنامه ی تاریخ عاشقی است

مردی که در شباشب یلدا شهاب شد

بیت بعدی غزل نیز غزلی از علامه اقبال لاهوری را در ذهن تداعی می کند:

معمار دین،امام خمینی که هر بتی

با دست های سبز خلیلش خراب شد

غزل معروف اقبال با مطلع:

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

ای جوانان عجم جان من و جان شما

 

تا این که به بیت زیر می رسیم:

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند

دیده ام از روزن دیوار زندان شما

امام خمینی(قدس سره الشریف) همان مردی است که علامه اقبال از او یاد می کند: «خمینی بت شکن.» و چه پیشگویی زیبا و دلنشینی. در واقع بیت مورد اشاره خواهر شاعرم مستشار نظامی پاسخی به بیت شگفت علامه اقبال و شهادتی بر درستی پیشگویی آن مصلح بزرگ است.

پایان بندی غزل نیز زیبا و هنرمندانه است. فلاش بکی دیگر به پانزده خرداد و یادآوری مجدد این نکته که مبدأ این اقیانوس بیکران، پانزده خرداد است:

آن خاطرات روشن و آن روزهای سرخ

در عکس های نیمه خرداد قاب شد

 

جان کلام آن که مستشار نظامی در این غزل با صلابت – با ایجاز تمام - به خوبی تاریخ انقلاب اسلامی را  برای نسل آینده بازسازی و بازخوانی کرده است. این غزل، نمونه ای قابل ستایش در ژانر شعر انقلاب اسلامی است. شعری که هم «موضوع» و هم «موضع» آن انقلابی است – والسلام.

 

خبرگزاری فارس، دوشنبه 23 بهمن 1396

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13961123000189

 

نشستی با حضور احمد شاکری و رضا اسماعیلی

______________________________________________________________________________

تطهیر شاهنشاهی در ادبیات داستانی معاصر

نشستی با حضور احمد شاکری و رضا اسماعیلی پیرامون تهطیر پهلوی در ادبیات معاصر

اشاره: سال گذشته محفلی با عنوان «تطهیر پهلوی» توسط مجمع ناشران انقلاب اسلامی برگزار شد. در این نشست عنوان مذکور بیشتر در جریان تاریخ نگاری و کتب سیاسی بررسی شد. قرار بود تا این موضوع در زمینه ادبیات داستانی و هنر نیز نقد و بررسی شود اما میسر نشد.

این مساله در ماه گذشته توسط استاد رضا اسماعیلی مدیر انجمن خانه قلم در نشست خبری جشنواره چلچراغ عنوان شد. بعد از آن رسانه انقلاب تصمیم گرفت تا «تطهیر پهلوی در ادبیات داستانی و شعر» را با توجه به اهمیت ویژه آن از لحاظ سیاسی و جریان شناسی فرهنگی با حضور ایشان و جناب آقای استاد احمد شاکری پژوهش‌گر داستان تبیین کند.

این نشست در محفل‌سرای انس واقع در عصر روزهای آخر دی ماه برگزار شد که ماحصل این نشست در دو قسمت برای خوانندگان محترم رسانه انقلاب منتشر می‌شود.

خیر مقدم عرض می‌کنم خدمت آقای اسماعیلی و همچنین استاد شاکری. موضوع بحث از آنجا به ذهنم رسید که استاد اسماعیلی در نشست خبری برگزاری جشنواره چلچراغ، به جریانی که قصد تطهیر دوران پهلوی را دارد اشاره کردند.

جناب استاد اسماعیلی چرا در فضای ادب و هنر بطور اخص این اتفاق می‌افتد؟ آیا بعلت آن است که مخاطبان معمولاً از نخبگان هستند و از طرفی هم با داستان‌ها و رمان‌های ساده با عموم مردم رابطه برقرار می‌کنند؟ چرا این جریان را در کتب تاریخی دنبال نمی‌کنند؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تشکر می‌کنم از شما که این فرصت را فراهم کردید که درباره ادبیات و فرهنگ انقلاب در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب نشستی داشته‌ باشیم.

اینکه چرا کسانی که می‌خواهند تاریخ انقلاب را تحریف کنند و به دنبال تطهیر نظام ستمشاهی هستند از ادبیات و هنر استفاده می‌کنند، یکی از دلایلش جاذبه و مقبولیت ادبیات و هنر است. یعنی آن نفوذ مردمی شاعران و نویسندگان و ادیبان و دایره تأثیرگذاری آن‌ها، باعث می‌شود کسانی که به دنبال مقابله با انقلاب اسلامی هستند از این روزنه وارد شوند. چون می‌خواهند در افکار عمومی تأثیر بگذارند و ذهن مردم را تغییر دهند. داستان و رمان و شعر و ادبیات کارآمدترین ابزار برای این منظور است. چراکه به هر صورت ادبیات و هنر جاذبه‌هایی را دارد و بر عاطفه، تخیل و تصویرگری ارتباط دارد. با تحریک عواطف و خیالات مردم راحت‌تر می‌توان به هدف رسید. الآن چهل سال از انقلاب گذشته و دشمنان انقلاب از راه‌های مختلف به دنبال مقابله با آن بوده‌اند. از کودتا و راه‌های نظامی گرفته تا تطمیع و تهدید و … .

از آنجا که این انقلاب، یک انقلاب مردمی است و خود مردم پای آن ایستاده‌اند تمام این شیوه‌ها و راه‌ها به بن‌بست رسید. همانگونه که رهبری هم در صحبت‌های اخیرشان اشاره کردند این انقلاب از بین مردم متولد شده است و مردم بر آن مهر تأیید زده‌اند. امروز هم بهترین راهی که دشمن می‌تواند با انقلاب مقابله کند این است که ذهن مردم را تغییر دهد و نوعی استحاله فرهنگی بوجود بیاورد؛ یا به تعبیر مقام معظم رهبری، شبیخون فرهنگی. اگر مردم آن ارادت و تعلق خاطری که به انقلاب و باورهای دینی و فرهنگ ملی دارند را کنار بگذارند و مردم دچار انفعال و بی‌تفاوتی شوند، طبیعتاً دشمن می‌تواند به راحتی از طریق راه‌های نظامی به اهداف خود برسد. لذا می‌بینیم دشمن به جنگ نرم متوسل شده است. ما هم براین شدیم که بعد از گذشت ۴۰ سال، روی این نقطه دست بگذاریم و برای صیانت از انقلاب، تاریخ انقلاب را مورد واکاوی و کالبدشکافی قرار دهیم. فراز و نشیب‌های انقلاب اسلامی در ادبیاتمان بصورت بایسته و شایسته بیان شود و به تولید آثار فاخر ادبی بپردازیم. در نهایت یک دورخیزی کنیم برای یک بسیج ادبی و فرهنگی تا بتوانیم با خلق آثار فاخر ادبی، آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب را تبیین کنیم. به نظرم امروز مهمترین و بهترین کار برای حفظ انقلاب، مقابله با دشمن در جنگ نرم است. الحمدلله این حرکتی هم که “انجمن قلم” آغازگر آن بود و بعد هم حوزه هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای آن ستادهایی را تشکیل داد، می‌تواند حرکتی تأثیرگذار برای عقب راندن معاندان در این جنگ نرم باشد.

استاد رضا اسماعیلی شاعر انقلاب اسلامی

استاد شاکری؛ پیرامون پژوهش‌هایی که درباره تطهیر شاهنشاهی در ادبیات داستانی انجام دادید بفرمایید و اینکه ویژگی‌های کلی این جریان چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

از شما و دوستانتان در مجموعه “رسانه انقلاب” تشکر می‌کنم. خدمت استاد اسماعیلی هم که از شاعران متعهد و انقلابی هستند عرض سلام دارم.

خوب این مطلبی که شما درباره تطهیر پهلوی در ادبیات گفتید، هم در بخش شعر قابل پژوهش است و هم در حوزه ادبیات داستانی. پیش از این هم ظاهراً چیزی شبیه نمایش در حوزه هنری توسط مجمع ناشران برگزار شد با موضوع “تطهیر پهلوی در آثار مکتوب”. جمع قابل توجهی از نویسندگان، ناشران، اهالی نظر و پژوهش گرد هم آمدند و در چند کارگروه به این موضوع پرداختند. تا آنجایی که می‌دانم این جلسه بر خلاف وعده‌های داده شده ادامه پیدا نکرد. بنده برای همان جلسه متنی آماده کرده بودم، که با این پیگیری شما کاملتر شد. حدود ۸-۹ صفحه است که تقدیم می‌کنم. در اینجا هم گزیده‌ای از آن را عرض خواهم کرد.

نکته اول این است که به نظرم باید درباره خود این موضوع مقداری صحبت کنیم. نکته مهم در هر پژوهشی این است که ما باید بدانیم در هر موضوعی که شما مطرح می‌کنید و به حوزه ادبیات ربط پیدا می‌کند، هر سوالی مبتنی بر یک سری پیشفرض‌ها و اصول موضوعه و پژوهش‌های قبلی است. در حقیقت انتخاب سوال و ضرورت طرح و نیز ثمرات آن، همه در انتخاب موضوع و نتیجه‌گیری و روش پاسخگویی به آن اهمیت دارد. قبل از رسیدن به پاسخ هر موضوعی، آن موضوع باید از موضوعیت خود دفاع کند. در پژوهش‌ها هم می‌بینید که بخشی از طرح‌نامه‌های پژوهشی ناظر بر ضرورت طرح و اهمیت و اصول موضوعه است. البته این نقصانی است که کل مجموعه‌های پژوهشی ما را در دانشگاه‌ها و… در بر می‌گیرد. یکی از نتایج این نقصان این است که مشهورات علمی غیرصحیحی را به بار آورده است. بسیاری از پژوهش‌ها _حداقل در حوزه ادبیات داستانی_ مبتنی بر پیشفرض‌های غلطی هستند که چون همه آن را تکرار کرده‌اند تبدیل به یک امر مسلم و غیرقابل خدشه شده است. مثلاً اینکه ادبیات داستانی در ایران از دوران مشروطه شکل گرفت و… . لذا یکی از نکات این است که به پژوهش‌های متقدم و متأخر توجه نکردیم. پس در جواب به سوال شما ابتدا باید درباره اصل این موضوع و ضرورت طرح آن بحث شود که در ادامه عرض خواهم کرد.

نکته بعد خود عنوان است؛ یعنی “تطهیر پهلوی در ادبیات”. وقتی ما کلمه‌ای مثل “تطهیر” را به کار می‌بریم، گویا تطهیر نشان‌دهنده یک امر پسینی است. یعنی تطهیر ناظر بر این است که شما چیزی دارید که ناپاک و آلوده است و قرار است ادبیات آن امر ناپاک را در یک فرایند ثانوی تطهیر کند. تطهیر یا ناپاکی‌ها را پنهان می‌کند، یا اساساً آن‌ها را از بین می‌برد. پس تطهیر به معنای پاک شدن است و نه پاک بودن. این می‌تواند بحث ما را وارد یک چالشی کند و آن اینکه آیا اساساً ادبیات _به خصوص ادبیات داستانی_ امری پسینی است و یا امری است که ایجاد می‌کند؟ آیا ادبیات با پس‌زمینه تاریخ خوانده و فهم می‌شود و یا ادبیات خودش معنا ایجاد می‌کند؟ آیا ادبیات مستقل از روایت‌های دیگر موجود است و یا ادبیات همیشه وابسته به تاریخ است که حالا یا آن را تأیید می‌کند یا ترمیم می‌کند و یا تکذیب می‌کند؟ به نظرم ادبیات از نظر ماهیت مستقل از تاریخ خوانده می‌شود. اصلاً جهان ادبی، جهانی مستقل است. حتی اگر به تاریخ بپردازد. لذا اصطلاح تطهیر، اصطلاح دقیقی نیست؛ بلکه ادبیات مستقل از پس‌زمینه‌های تاریخی چیزی را ایجاد می‌کند. نباید فکر کرد که اگر رمانی به دوران پهلوی پرداخت، منظورش همان پهلوی تاریخی است که حالا دارد آن را نمایش می‌دهد. رمان حتی اگر به موضوع تاریخی بپردازد، درواقع دارد آن موضوع تاریخی را در جهان داستانی بازتولید و ایجاد می‌کند. لذا در اینجا دیگر بحث تطهیر مطرح نیست. چون واژه تطهیر، ناظر به یک سری پیش‌فرض‌هاست. مثلاً اینکه من تصوری راجع به امری تاریخی دارم و بعد مطلبی را می‌خوانم و آن تصور اصلاح، ترمیم و یا تکذیب می‌شود.

نکته سوم این است که مسئله‌ای که ما می‌خواهیم بپردازیم ذیل چه عناوینی از مسائل پژوهشی در حوزه ادبیات قرار می‌گیرد؟ اولاً تطهیر پهلوی در ادبیات داستانی، نشان‌دهند نوعی قضاوت و ارزیابی ما راجع به موضوعی خاص است. یعنی در این موضوع به دنبال این می‌گردیم که آن قضاوتی که از نظر ما نادرست است، آیا محقق شده است و یا نه؟ به نظر من اگر بخواهیم مسئله را کلان‌تر ببینیم (چراکه مسئله تطهیر پهلوی خیلی خرد است. یک سری عناوین کلی‌تری وجود دارد که اگر بخواهیم این درختواره را بالا برویم مسائل بسیار دیگری باید حل شود تا به این موضوع خرد برسیم) یکی از مسائل، مسئله دشمن‌شناسی است. به نظرم این موضوع، ذیل مسئله دشمن‌شناسی در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی قابل طرح است. یک پژوهشی در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه درحال انجام است. برای اینکه ابعاد این مسئله برایتان معلوم شود این را بگویم که الآن سه دفتر در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با موضوع دشمن‌شناسی در ادبیات داستانی دفاع مقدس در حال تولید است. دفتر اول درباره شناخت‌شناسی است.

استاد احمد شاکری، نویسنده و پژوهشگر داستان

اینکه دشمن چگونه شناسایی می‌شود؟ ادبیات چه چیزی را به ما می‌شناساند؟ خودش چگونه می‌شناسد؟ فاعل شناسا کیست و… . دفتر دوم روایت‌شناسی در دشمن‌شناسی است. دفتر سوم هم جریان‌شناسی است که یک بحث اثباتی و مؤخر است. یعنی ببینیم این آثاری که تولید شده‌اند،  بر طبق آن قوانین استخراج شده، دشمن را در دفاع مقدس چگونه نشان داده‌اند؟ لذا به نظرم این بحث هم ذیل دشمن‌شناسی قابل بررسی است. از جمله اصول مبنایی که به نظرم در فهم دشمن‌شناسی کمک می‌کند، بحث دوگانه حق و باطل است. یعنی اگر ما قائل به حق و باطل نباشیم، اساساً دشمن معنایی ندارد. این خصوصیت در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ریشه در مفاهیم دینی ما دارد. در دوگانه حق و باطل، دوئیت کاملی برقرار است. یعنی فرض سومی نیست. قرآن کریم می‌فرماید ((فماذا بعد الحق الا الضلال)) یعنی بعد از حق چیزی به جز باطل نیست. یا حق است و یا باطل.

نکته دیگر هم این است که از خصوصیات این مکتب ادبی این است که حق، نتیجه‌بخش است ولی باطل ابتر است. ابتر هم یک تعبیر قرآنی است؛ ((ان شانئک هو الابتر)). امیرالمؤمنین(ع) در نامه‌ای به معاویه گفتند این فتانت و زیرکی تو، فتانت بتراء است. خصوصیت دیگرش این است که حق با نظام تکوین تناسب دارد و باطل با نظام تکوین تنافر دارد. این همان است که می‌گوییم حق مطابق با فطرت و آفرینش است. لذا ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، به تبع جهان‌بینی ما همواره تلاش دارد تقابلی را بین حق و باطل به نمایش بگذارد. به این معنا که در نظام تکوینی قائل به عدل است، در نظام تشریعی هم که منطبق بر نظام تکوینی است، قائل به این است که نظام خلقت انسان احسن تقویم است و… .

این‌ها همه معانی هستند که باید از مکتب ادبی سرایت کند و ما به این نتیجه برسیم که جهان و عالم تکوین و تشریع را چگونه می‌بینیم. بعد با اثبات اصل وجود دشمن و دشمنی به سراغ موضوعات ریزتر برویم. الآن مثلاً ادبیات سیاه دفاع مقدس اساساً می‌گوید دشمنی وجود ندارد. کسی که دشمن را قبول ندارد، شما نمی‌توانی درباره خباثت دشمن با او صحبت کنی. او دشمنی نمی‌بیند. او اصلاً پهلوی را دشمن نمی‌داند. پس اصل وجود دشمن و دشمنی مهم است. علاوه بر آن باید اصل دشمنی دشمن با حق، امکان تمایز این‌ها در جهان واقعی و… باید بررسی شوند. ما می‌توانیم دشمن را از دوست جدا کنیم. چون ممکن است کسی بگوید دشمن وجود دارد؛ ولی نمی‌توان دوست را از دشمن تمییز داد. بعد از این باید ثابت کنیم ما نسبت به جبهه حق طرفدار هستیم. هم دشمن را می‌شناسیم، هم می‌توانیم حق را از باطل تمایز دهیم و هم اینکه ما در طرف حق هستیم. با طی این مقدمات احتمالاً می‌توانیم مسئله را حل کنیم که ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دشمن را چگونه می‌شناسد و چگونه می‌شناساند؟ یکی از مصادیقش می‌تواند پهلوی باشد. دشمن‌های زیادی وجود دارند که اگر قواعد تئوریک این بحث بصورت کلی مشخص نشود، شاید خیلی راه به جایی نبریم. بعد حالا باید این را بررسی کرد که در بحث دشمن‌شناسی آیا پرداختن به موضوع تطهیر پهلوی اولویت دارد؟

 

استاد اسماعیلی! به نظر شما مستنداتی در این زمینه وجود دارد که جریانی به دنبال تطهیر پهلوی است؟ آیا در شعر هم چنین رگ و ریشه‌هایی وجود دارد؟

اگر بخواهیم سیر تکوینی این جریان را بررسی کنیم، ما در دهه‌های اخیر _به خصوص دهه سوم و چهارم انقلاب اسلامی_ شاهد یک سری جریانات مشکوکی در ادبیات هستیم که دست به تولید و خلق آثاری می‌زنند که می‌توان بعنوان ادبیات سیاه و یا منفعل از آن‌ها نام برد. ادبیات سیاه بدین معناست که نویسنده بر اساس این پیش‌فرض که در ادبیات، حق تقدم با تعهد ادبی است، به نوعی تعهد انسانی و آرمانی و دینی را به حاشیه می‌رانند. می‌گویند در ادبیات _و به خصوص در شعر و داستان_ آن چیزی که مهم است و باید در اولویت قرار بگیرد، چه گفتن نیست؛ بلکه چگونه گفتن است. البته بنده هم بعنوان شاعری که در فضای انقلاب اسلامی رشد کرده، بر این باور هستم که ادبیات باید بر اساس مؤلفه‌های ادبی و هنری شکل بگیرد و مؤلفه‌های زیبایی‌شناختی مورد توجه قرار بگیرد. یک اثر فاخر ادبی است که می‌تواند در تکامل انسانی جامعه مؤثر باشد. ولی در عین حال ما بعنوان یک هنرمند مسلمان به این هم باور داریم که آن تعهد و رسالت ادبی، اگر با تعهد دینی و انسانی آمیخته نشود و این‌ها به موازات هم پیش نروند، حاصل کار بوجود آمدن یک ادبیات منفعل و بی‌تفاوت است.

مثلاً فرض کنید این جریانی که به آن اشاره کردیم دارد سعی می‌کند به شاعران و نویسندگان القا کند که شما در ادبیات باید به زیبایی متن توجه داشته باشید. هر موضوعی که می‌خواهید مورد توجه قرار بدهید از منظر زیباشناسانه مورد توجه قرار بدهید. کاری نداشته باشید این شعر و داستانی که خلق می‌کنید، آیا در آن یک موضع آرمانی و انسانی و یک پیام انسانی هم وجود دارد و یا خیر؟ صرف اینکه این اثر زیبا هست، خودش ارزش است. این طرز تفکر باعث می‌شود شاعران و نویسندگان ما به مرور زمان، معناگریز شوند. این باعث شده “چه گفتن” مورد غفلت قرار بگیرد. یعنی شاعر ما به دنبال این نیست که یک موضوع متعالی را در اثر خود بازتاب دهد؛ فقط به دنبال خیال‌پردازی و زبان‌آوری و به رخ‌ کشیدن قدرت ادبی خود است. وقتی چنین اتفاقی بیفتد، کسانی که به دنبال استحاله ارزش‌های فرهنگی ما هستند می‌بینند بستر مهیا شده است برای پیش بردن اهدافی که دارند. لذا شاعران و نویسندگان در این شرایط می‌توانند هموار کننده راه برای نفوذ فرهنگی دشمن باشند. وقتی دشمن ببیند ما از نظر فرهنگی دچار نوعی رکود شده‌ایم، گزاره‌های مورد نظر خود را تقویت می‌کند. یعنی در گام بعدی مصداق‌هایی را مطرح می‌کند و مسائلی مثل ظالمانه بودن نظام پهلوی را زیر سوال می‌برد.

این اتفاق در حال حاضر در جریان است. شما حتی می‌بینید گفتمانی که در بین مردم در مترو و تاکسی و… غالب است، این است که شما چرا به محمدرضا شاه و نظام پهلوی فحش می‌دهید؟ مدام مصادیق خدمات نظام پهلوی را بزرگ می‌کنند. چرا در ذهن و زبان مردم این تصور تقویت می‌شود؟ چون این‌ها از راه ادبیات نفوذ کرده‌اند. یعنی ما با خلق ادبیات منفعل و خنثی، مردم را آماده پذیرش این اصل کرده‌ایم که نظام پهلوی نظام بدی هم نبوده است. گام بعد این است که شاعران و ادیبانی که به نظام پهلوی اعتقاد دارند، آن‌ها هم به میدان می‌آیند و دست به آفرینش آثار ادبی می‌زنند که این گمانهزنی را تقویت می‌کند تا در ذهن مردم آن سابقه از نظام پهلوی از بین برود و بعبارتی دشمن، دیگر دشمن نباشد. مثلاً الآن وقتی از ادبیات ارزشی صحبت می‌کنیم می‌بینیم مردم گارد می‌گیرند. یعنی به یک ضدارزش تبدیل شده است. می‌گویند ادبیات ارزشی یعنی چه؟ ادبیات، ادبیات است دیگر. همان بحث چگونه گفتن را مورد توجه قرار می‌دهند و “چه گفتن” که نشان دهنده موضع‌مندی و تعهد است، به تمسخر گرفته می‌شود. این اتفاق برای ما تلنگری بود که به ادیبان خودمان هشدار بدهیم که این عرصه را خالی نکنند. با توجه به اینکه متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بلافاصله با دوران دفاع مقدس مواجه شدیم و ادبیات انقلاب به حاشیه رانده شد.

نتوانستیم شاهد خلق آثار فاخری با موضوع انقلاب اسلامی باشیم و فراز و نشیب‌های انقلاب اسلامی که از خرداد ۴۲ آغاز می‌شود، به نوعی مظلوم واقع شد. بیشتر، ادبیات دفاع مقدس مورد توجه قرار گرفت. امروز لازم است یک نهضت فرهنگی ایجاد شود. اگر ما بتوانیم به خوبی انقلاب اسلامی را در ادبیات به تصویر بکشیم و بتوانیم سیمای روشن انقلاب اسلامی را به تصویر بکشیم، بسیاری از این خطرات به فرصت تبدیل خواهد شد.

 

آیا نمونه‌هایی از آثار و اشعار و رمان‌هایی که در این جریان هستند به یاد دارید؟

چون حوزه تخصصی من شعر است، در این زمینه نمونه‌هایی به یاد دارم. مثلاً بروید دفاتری که بعنوان مجموعه‌های شعر در دهه هفتاد چاپ شده است را بررسی کنید. می‌بینید این‌ها از معنا و محتوا تهی است. صرفاً یک کالبد خنثی و منفعل است. حتی نمی‌توان به آن ادبیات سیاه‌نمایی هم گفت. چون در سیاه‌نمایی سعی می‌شود یک چیز خوب، بد جلوه داده شود. ولی در ادبیات دهه هفتاد یک معناگریزی وجود دارد. من می‌توانم نام آن را ادبیات مسموم بگذارم. مثلاً به خودکشی، سقط جنین و مباحثی در ادبیات پرداخته‌اند که اصلاً جایش در ادبیات نیست. یک ادبیات مبتذل و بسیار سرد و سیاه که وقتی شما این اشعار را می‌خوانید دچار انزجار می‌شوید.

در ادبیات امروز هم، در کنار آثار فاخر و ارزشمندی که ادیبان انقلاب تولید می‌کنند، ادبیاتی پا به پای ادبیات انقلاب در فضای مجازی در حال رشد است که این ادبیات ما را به انفعال و بی‌تفاوتی و پوچ‌انگاری دعوت می‌کنند.

 

استاد شاکری در خدمت شما هستیم، دیگر خصوصیات مهم پژوهش تطهیر پهلوی در ادبیات شاهنشاهی را بفرمایید.

هر رسانه‌ای با طرح یک موضوع، ناگزیر است که موضوعات دیگر را کنار بگذارد. لذا توجه و تمرکز مخاطب خود را به سمت موضوع مشخصی سوق دهد. شاید گمان شود توجه به انقلاب اسلامی در آستانه سالگرد پیروزی آن و مخصوصاً در سال آینده که چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است، ما را ناگزیر می‌کند که به موضوع انقلاب بپردازیم و لذا مسئله تطهیر پهلوی که به رژیم سابق برمی‌گردد از اولویت برخوردار است.

یکی از نکاتی که به نظرم در مسئله‌شناسی تطهیر پهلوی اهمیت دارد، فهم مسئله در بعد آینده‌پژوهی است. اگر ما آثار تولیدشده در حوزه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی را بررسی کنیم، می‌بینیم آثاری که بصورت خاص به موضوع انقلاب سال ۵۷ پرداخته‌اند خیلی کم است. از بین این آثار هم تعداد خیلی کمتری به خود مقوله پهلوی اشاره می‌کنند. باز هم تعداد کمتری از آن‌ها سعی می‌کنند به نوعی آن‌ها را تطهیر کنند. لذا ممکن است این سوال پیش بیاید که با وجود کم بودن چنین آثاری، چه ضرورتی برای پرداختن به این مسئله وجود دارد؟ یکی از ضرورت‌های این بحث، با توجه به بعد آینده پژوهی مشخص می‌شود.

در سال‌ها و دهه‌ی اخیر تمایل نویسندگان برای پرداختن به موضوع انقلاب بیشتر شده است. به تعبیری دیر یا زود این ریل ادبیات انقلاب در حوزه ادبیات داستانی رونق بیشتری می‌یابد. در ادبیات روشنفکری هم این رونق مشاهده می‌شود. مثلاً نگاه کنید به رمان “مارون” نوشته خانم بلقیس سلیمانی از نشر چشمه. نشر چشمه الآن درباره انقلاب بصورت متعدد رمان تولید می‌کند. این علاقه‌ای که بوجود آمده می‌تواند ضرورت این بحث را روشن کند. ما در دهه‌های بعد بیشتر از الآن از انقلاب خواهیم شنید. لذا باید قبل از چنین اتفاقی به خصوصیات آن بپردازیم و بفهمیم نحوه مواجهه ما چگونه باید باشد. پس مسئله این می‌شود که آیا آینده ادبیات داستانی معاصر به تطهیر پهلوی‌ها تمایل خواهد داشت؟ مبانی فکری و تاریخی و فرهنگی این رخداد چه خواهد بود و ما چه باید بکنیم؟

شاید کسانی که جشنواره داستان انقلاب را راه‌اندازی کرده‌اند چنین تصوری نسبت به آینده نداشته‌اند. به نظرم یکی از سهوهای دوستانی که این جشنواره را راه انداخته‌اند این است که این فرایند با تفکر و تعمق و پژوهش شکل نگرفت. مرحوم امیرحسین فردی خودشان می‌دانستند که برخی از نویسندگان دوران دفاع مقدس ما بعداً به سمت نوشتن ادبیات سیاه رفتند. با وجود اینکه نوع مقابله و تفکیک دوست از دشمن در دفاع مقدس بسیار راحت‌تر از ادبیات انقلاب است. در دل انقلاب توده‌ای‌ها هستند، لیبرال‌ها هستند، مذهبی‌ها هستند و… . همه این‌ها از یک نظر خواهان سرنگونی رژیم شاه هستند و مبارزه می‌کنند. اما در ادبیات دفاع مقدس شبهاتی وجود داشت که این ادبیات را به سمت ادبیات سیاه برد. خوب ادبیات ما با چه برنامه‌ریزی جشنواره‌ای راه می‌اندازد فقط به این دلیل که ما راجع به انقلاب کم نوشته‌ایم؟ مگر هرکاری که کمتر به آن پرداخته شد باید به سراغش برویم؟ مهمتر از کم یا زیاد بودن این است که ببینیم ما استعداد چه چیزی داریم؟

یکی دیگر از نکات کلیدی و مهم، بررسی اقسام واکنش‌هایی است که در گونه خاص ادبیات داستانی تاریخی که متوجه دوران پیش از انقلاب شده است. من جدولی طراحی کرده‌ام که به این سوال پرداخته است. وقتی از بالا به سمت پایین می‌آید از مخالف مطلق به سمت موافق مطلق می‌آید. مخالف مطلق خودش دو قسم است؛ یا کسی است که در تمامی شئون مخالف است (به تعبیری ادبیاتی که در تمامی جهات سیاه می‌بیند) و گاهی هم مخالفت با شأن حاکمیت وجود دارد. یعنی مخالف با پهلوی، مخالفت سیاسی است. کاری نداریم که مثلاً مشروب می‌خورد یا نه. مهم این است که حاکمی است که به عدل رفتار نمی‌کند. مرحله ضعیف‌تر از این، مخالف نسبی است. برخی در حوزه ادبیات مخالف پهلوی هستند؛ ولی مخالفت در نسبت با نظام اسلامی است. یعنی اگر بخواهیم بین حکومت پهلوی و اسلامی انتخاب کنیم، حکومت اسلامی بهتر است. مرحله نازل‌تر از این، راه سوم است. برخی هستند که هم مخالف حکومت پهلوی هستند و هم مخالف جمهوری اسلامی. مثل حامیان گروه‌های چپ و توده‌ای‌ها. احمد محمود آثاری مثل “مدار صفر درجه” و “مرد آهنی” دارد که هر دو انقلاب اسلامی را تحریف و یا تکذیب می‌کنند. توده‌ای‌ها هم رمان نوشتند. یعنی مخالفت این‌ها با پهلوی به معنای موافقت با جمهوری اسلامی نیست. یا مثلاً ملی‌گرایان هم همینطور. نامزد جایزه جلال الآن “تپه خرگوش” است. خود “تپه خرگوش” را آقای علی اکبر حیدری نوشته و نشر روزنه آن را چاپ کرده است. مخالف پهلوی است. آن شخصیت اصلی که “ارغوان” نام دارد جزو سازمان مجاهدین است. در طول رمان جنایاتی انجام می‌دهد و از کشور می‌گریزد. آخرین حرفی که در این رمان می‌زند این است که بهتر است برویم عمه ارغوان را که به کانادا رفته است برگردانیم؛ بدون اینکه پشیمان شود. خوب این‌ها مخالف پهلوی هستند، مخالف جمهوری اسلامی هم هستند.

 

دلیل انتخاب چنین آثاری در این جشنواره‌ها چیست؟

این سوال یک جلسه جداگانه و بصورت مناظره می‌طلبد. دلیلش یا این است که آثار را دقیق نخوانده‌اند و اساساً منتقد نیستند؛ یا تحت تأثیر دیگران هستند و یا خودشان معتقد به این مبانی هستند.

مرحله چهارم بی‌طرفی است. برخی اصلاً طرف کسی نیستند. همدلی با هیچکسی ندارند. موضع صریح موافق و مخالفی با کسی ندارند. مرحله بعد، موافقت نسبی است. یعنی می‌گویند در مقایسه بین حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی، اتفاقاً رژیم پهلوی بهتر است. این سیاه‌نمایی‌هایی که صورت می‌گیرد، پله‌ بعدی‌اش همین است. این‌ها طرفدار رژیم پهلوی نیستند ولی می‌گویند بهتر از جمهوری اسلامی است. عده‌ای هم در قسمت موافقت مطلق هستند و یا موافق با شأن حاکمیت هستند (یعنی کسانی که سلطنت‌طلب هستند و معتقد به شاهی مثل رضاخان هستند).

یک نکته دیگر هم، زمینه‌های اجتماعی است. یکی از زمینه‌های ورود به فاز تطهیر پهلوی، تفاوت‌هایی است که در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی شکل گرفت. در زمان دفاع مقدس و دهه شصت فضای جامعه چگونه بود؟ شور و حماسه و ایثار. چه ایده‌هایی درباره انقلاب وجود داشت، مسئولان خاکی و… . چنین فضایی پدیدآورنده ادبیات به شدت آرمان‌گرا بود. ولی خوی این فضا عوض شد. وقتی فضا عوض می‌شود بازنگری هم اتفاق می‌افتد. وقتی بزرگان انقلاب، خودشان ثروت‌اندوز می‌شوند، زمینه برای تطهیر پهلوی فراهم می‌شود. می‌گویند پهلوی کاخ داشت، خوب این‌ها هم که کاخ دارند. یعنی عمل مسئولین فعلی ذاتاً عملکرد آن‌ها را تطهیر می‌کند. تحولات اجتماعی زمینه را باز می‌کند. انقلاب کردیم که تغییر ایجاد شود. خوب اینکه باز دارد همان می‌شود که بود. الآن الگوی مردم بازیگران سینما و خواننده‌ها شده‌اند. خوب قبل از انقلاب هم که همین بود.

نکته دیگر این است که برخی اتفاقات در ادبیات افتاد که زمینه این تطهیر را فراهم کرد و آن، ادبیات افراطی و تک‌جهتی بود. تصویری که از پهلوی و ساواک ارائه دادیم خیلی تک‌بعدی بود. در حوزه دفاع مقدس هم همین مسئله وجود دارد. ما شخصیت‌ها را بصورت عمیق نشان ندادیم. این ادبیات تک‌بعدی بسترساز بوجود آمدن ادبیات تفریطی بود. شعار ادبیات تفریطی این است که تلاش کند در برابر ادبیات افراطی چیزی را خلق کند که تعادل را در بیان واقعیات نشان دهد. مثلاً ادبیات سیاه دفاع مقدس در یک تحلیلی، واکنش به ادبیات دهه شصت است. ادبیات دهه شصت ادبیاتی حماسی است؛ ادبیات سیاه ادبیاتی است که خط بطلان بر حماسه‌ها می‌کشد و ترس و تردید و شک و مرگ و مجروحیت را نشان می‌دهد. در انقلاب هم همین است. اگر شما جشنواره ادبیات انقلاب را بررسی کنید می‌بینید نوعاً موقعیت‌ها و شخصیت‌های کلیشه‌ای وجود دارند. ساواکی‌ها، آن هم نه آن ساواکی که واقعاً بوده؛ بلکه بخش خاصی از آن‌ها که دستگیر و شکنجه می‌کردند. آن‌ها اغراق می‌کردند؛ حالا این‌ها تفریط می‌کنند.

 

جناب استاد اسماعیلی آیا نقد شعر معاصر  توانسته در  این زمینه راه پیدا کند و به نقد این جریان در شعر دست بزند؟

چند نکته را از صحبت‌های آقای شاکری عزیز استفاده می‌کنم. یکی بحث زمینه‌های اجتماعی که اشاره کردند. اشاره‌ای بسیار به جا و مناسب بود. در طول این چهل سال بعد از انقلاب باید یک بستری برای نقد درون‌گفتمانی فراهم می‌شد. وقتی آقای شاکری بعنوان یک فردی که برادری‌اش را در انقلاب ثابت کرده است و صاحب دغدغه است، اجازه نقد نداشته باشد و ما باب نقد و گفتگو و آسیب‌شناسی را ببندیم، راه باز می‌شود برای همان تطهیر نظام پهلوی. کسانی که قلم به دست هستند و منتظرند برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند، از این فضای بسته استفاده می‌کنند و حرف خود را می‌زنند. جامعه هم می‌پذیرد. وقتی آستانه نقدپذیری جامعه را بالا نبریم و آن را برای نقد سازنده تربیت نکنیم، جامعه خودبخود آسیب‌پذیر می‌شود. ما باید به ادیبان و شاعران و هنرمندان انقلاب اسلامی بها بدهیم. کسانی که برادری خود را ثابت کرده‌اند باید حق نقد داشته باشند. جایی باید شمشیر بکشند و به مسئولی که راه را کج رفته است تذکر بدهند. این اتفاق کمتر افتاده است. مقام معظم رهبری اخیراً گفتند مگس روی زخم می‌نشیند. یعنی وقتی جامعه ما دچار یک آسیبی شده، این مگس‌ها استفاده می‌کنند و این عفونت را گسترش می‌دهند. این تأکید محکمی است که باید مسئولین بیدار شوند و به ادیبان انقلاب اعتماد کنند.

نکته دیگر هم اینکه اشاره شد به مصادیق. ادبیاتی که الآن دارد راه را هموار می‌کند برای نفوذ فرهنگی، می‌توان نامش را به نوعی ادبیات مسخ شده‌ی ملی-میهنی گذاشت. ادبیات ملی-میهنی ادبیات ارزشمندی است. در دوران مشروطه، ادبیات ما از همین نوع بود. فرخی یزدی شاعر زبان‌بریده و لب‌دوخته را ببینید. دیوانش را مطالعه کنید که چه شعرهایی در ذم استبداد و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی گفته است. یا حتی در دوران ما اخوان ثالث از شاعران ملی_میهنی است که با ارجمندی تمام اشعار ارزشمندی گفته است. ولی یک عده‌ای در پشت نقاب این ادبیات دارند آن اسطوره‌های منحط دوران شاهنشاهی را زنده می‌کنند. کوروش یک اسطوره است و اگر به درستی شناخته شود یک ارزش است. ولی ما می‌بینیم زمانی این جریان خودش را در پشت کوروش پنهان می‌کند و از او یک بت می‌سازد. یک قدیس هم‌پای پیامبران می‌سازد.

خوب ما شک می‌کنیم این جریانی که حتی به پرستش کوروش هم می‌رسد، از کجا پیدا شده است و قوت گرفته و به فضای ادبیات هم کشیده شده است؟ در وصف کوروش چه شعرهایی که دارند می‌گویند. بعید نیست تا چند وقت دیگر عده‌ای آثاری را در وصف رضاخان و محمدرضا چاپ کنند. حالا نه در ایران؛ در خارج چاپ شود. به نظرم یکی از دلایلش این است که ما فضای نقد را در داخل مسدود کرده‌ایم. مقام معظم رهبری تأکید زیادی روی کرسی‌های آزاداندیشی دارند. ما هر دانشگاهی که می‌رفتیم و با معاون و مدیر فرهنگ آن صحبت می‌کردیم که چرا راه را برای برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی باز نمی‌کنید، می‌فهمیدیم به خاصر موقعیت و منصبش است که اگر چند تا سخنران بیایند و نقد کنند، مقام خود را از دست خواهد داد. یعنی درواقع نتوانسته مطالبات دانشجویی را مدیریت کند. الآن اگر مسئولین ما هم کارنامه‌های محکمی در حوزه‌های مختلف داشته باشند با یک تلنگر کوچک فرو نمی‌ریزند. اگر ما جامعه را طوری تربیت کرده‌ بودیم که قدرت تمیز حق از باطل را پیدا می‌کرد، ترسی از شبکه‌های اجتماعی نداشتیم. حالا عده‌ای نقدشان تخریبی است؛ ولی امثال آقای شاکری و مرحوم امیرحسین فردی که نقد تخریبی نمی‌کردند. باید میدان داد که آسیب‌ها شناسایی شوند.

در عین حال ما نباید همه چیز را سیاه و سفید ببینیم. حتی برای مثال درباره آمریکا ما با حکومت آن مشکل داریم. ولی متفکرین آن که خدماتی در مسیر سعادت بشر داشته‌اند را باید مهر تأیید بزنیم. بگوییم این دانشمند و متفکر آمریکایی می‌تواند الگو باشد. چون صفات ارزشمندی دارد. درباره نظام پهلوی هم باید بررسی کنیم. اگر دیدیم چهارتا خدمت واقعاً ارزشمند دارد، قبل از اینکه معاندان بگویند خود ما بگوییم. اگر داستانی می‌نویسیم به این مسائل هم اشاره کنیم. این سیاه و سفید دیدن، در زمینه مسائل انقلاب هم ما را آسیب‌پذیر کرده است. ما باید انصاف را رعایت کنیم. در اینصورت است که جامعه در برابر این تهدیدها مصونیت پیدا می‌کند. بعد دیگر لازم نیست بخشی از کتاب را زیر ممیزی رد کنیم و از این بترسیم که جامعه صغیر است و نمی‌تواند این را بفهمد. جامعه باید به این بلوغ فکری برسد و بفهمد کتابی که می‌خواند مسموم هست و یا نیست.

درباره بحث زیبایی‌شناسی در آثار ادبی انقلابی باید بدانیم تمایز در محتوا و مضمون است. مثلاً بزرگترین قله‌های ادبیات تاریخی ما چه کسانی هستند؟ از رودکی شروع می‌شود، به فردوسی می‌رسیم، صناعی، عطار، مولانا، سعدی، حافظ و… . در عین حال که این‌ها قله‌های ادب فارسی هستند و شعرشان از نظر تکنیک و ساختار و مولفه‌های زیبایی‌شناسی در اوج هست، در جان اشعارشان حکمت و آموزه‌های اخلاقی است. این‌ها حرفی برای زدن داشتند. معنامحوری در آثار تمام این‌ها مشهود است. لذا ما نمی‌گوییم مولفه‌های زیبایی‌شناسی را حذف کنیم و فقط شعار بدهیم. ادبیات باید تلفیق هنرمندانه فرم و محتوا باشد. یعنی موضوع در کنار موضع باشد. شاعر انقلابی شاعری است که در عین به کارگیری مولفه‌های زیبایی‌شناختی، ابلاغ پیام‌های انسانی و متعالی را هم فراموش نکند.

اما عده‌ای هستند به کمک تکنیک و این مولفه‌ها، ادبیات سیاه و زرد را گسترش دهند. یک نوع وهم شیطانی در آثارشان دیده می‌شود. شما را مجذوب و مرعوب می‌کند. شما لذت می‌برید از توانمندی‌ها و شعبده‌بازی‌های آن اثر. اما می‌بینید در بطن آن اثر هنری شما را دعوت کرده است به خودکشی، انتحار، سقط جنین و… . یا حتی پیامی ندارد. با تمام آن غموض و پیچیدگی واژگان ولی محتوایی ندارد. یک نوع زبان‌بازی است.

در بخش بعدی از آقای شاکری تقاضا دارم علاوه بر تکمیل فرمایشات خود به این سوال هم پاسخ بدهند که آیا از طرف هنرمندان متعهد انقلابی نسبت به ترسیم وجوه حقیقی پهلوی کاری صورت گرفته است؟

نکته بعدی در تکمیل عرایض قبلی تفکیکی است که باید میان قالب‌های ادبی قائل بشویم. اقتضای هر قالبی زمینه‌های متفاوتی از تطهیر است. مثلاً اینگونه نباید تصور شود که اگر زمینه‌هایی از تطهیر در تواریخ مربوط به پهلوی اصلاح شود از دیگر آسیب‌ها و تهدیدها هم ایمن می‌شویم. نباید فکر کنیم تطهیر پهلوی در ادبیات، نتیجه تطهیر آن در تواریخ است. اینجا هم می‌توان یک درختواره‌ای در ذهن ترسیم کرد بین تاریخ، خاطره، زندگی‌نامه و ادبیات داستانی و تاریخی. معنا و زمینه تطهیر در هر کدام فرق دارد. مثلاً در تاریخ، تطهیر مترادف با تحریف است. درحالیکه در خاطره شما این تطهیر را به ذهنیت و برداشت راوی منتسب می‌کنید. خوب راوی محدودیت‌هایی دارد. مثل کسی که دارد تاریخ دفاع مقدس را می‌نویسد و کسی که دارد خاطره‌ای کوتاه از آن می‌نویسد. این‌ها خیلی با هم متفاوت است. تاریخ‌نگار ناگزیر است که با نگاه کلی به واقع توجه داشته باشد. مثل یک عملیات بزرگ. با جزئیات و نگاه کلی‌نگر. اما یک خاطره‌نویس لزوماً آن نگاه را ندارد. تجربه شخصی خودش را روایت می‌کند که ممکن است اشتباه باشد و این تجربه جزئی موافق با روح کلی تاریخ نباشد. نمی‌توان به خاطره‌نویس هم گفت که تو دروغ گفته‌ای و او را تکذیب کنی. چون خاطره‌نویس موظف است احساس و علمش را نسبت به یک واقعه بگوید. می‌توانیم بگوییم باطل است؛ اما نمی‌توانیم بگوییم دروغ می‌گویی. کسی که برای اهداف دنیوی در دفاع مقدس حضور داشته است، از همین دریچه هم روایت می‌کند. می‌توانیم بگوییم باطل است، ولی نمی‌توانیم بگوییم دروغ می‌گوید.

در حوزه ادبیات داستانی هم علاوه بر نقل تاریخ، زمینه‌های متعددی برای ظهور وجود دارد. این موضوع ما را به مسئله دیگری وصل می‌کند که همان فقدان و خلأ نظریه‌پردازی در حوزه ادبیات داستانی بعد از انقلاب. این فقدان مجالی برای نفوذ جریانات دیگر در ادبیات شده است. نظریه‌پردازی از این قبیل که تعریف ما از رمان، داستان کوتاه و… چه باشد؟ مولفه‌هایش را چه بدانیم؟ غایتش را چه بدانیم و… . لذا یک سر این موضوع وصل می‌شود به تئوری ادبی. فارق از اینکه تاریخ درست روایت شده است و یا خیر. تئوری‌های غربی مجال می‌دهد به کسانی که حتی معتقدند پهلوی باطل بوده است که بر خلاف اعتقادشان بنویسند. چون در حوزه رمان دارند کار می‌کنند.

نکته دیگر، مفهوم است. تطهیر همیشه به این معنا نیست که موضوع روایت ما ظالم باشد و بعد او را به گونه‌ای جلوه دهیم که گناهکار جلوه نکند. یک وجه تحریف و تطهیر لازم اتفاقاً وجه مفهومی آن است که اتفاقاً خیلی مخفی‌تر است. در ادبیات سیاه هم این را داریم. ادبیات سیاه همیشه به اینصورت نیست که بگوید عراقی‌ها هم مثل ما شیعه و دارای عواطف بودند و آن‌ها هم قربانیان جنگ بودند و ما برادرانمان را کشتیم. یکی از اشکال مخفی‌ترش مفهومی است. این‌ها خودی را خراب می‌کنند. در حق بودن خودی تردید ایجاد می‌کنند. نتیجه‌اش این است که جبهه خودی یا بدتر از باطل است و یا عین آن است. وقتی شما شخصیت‌های انقلاب را به نحوی تصویر کردی که این تصویر القا کرد که این‌ها هم آدم‌هایی پر از گناه و خطا بودند، مخاطب در ذهن خود می‌گوید این هم که باطل شد. لذا تضعیف و تحریف جبهه مظلوم بصورت مفهومی به تطهیر ظالم منجر می‌شود.

یکی از مجاری که ادبیات سیاه در کشورمان شکل گرفت همین است. ما رزمندگان خود را از آن افق بلند پایین کشیدیم. نمونه‌ای مثال می‌زنم که شاید خیلی نزدیک به موضوع نباشد ولی از باب مثال کمک می‌کند. اینکه گفته می‌شود چرا اهل سنت روایاتی را درباره پیامبر(ص) نقل می‌کنند که ایشان را از آن شأن قدسی پایین می‌آورد؟ مثلاً گفته می‌شود کسی داشت موسیقی می‌نواخت ایشان نعوذ بالله عایشه را به کول گرفت که موسیقی گوش بدهد. خوب این را افراد معمولی هم انجام نمی‌دهند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه درجه خلفا را بالا بکشند. وقتی یک کرسی است که فقط معصوم با آن درجه عالی می‌تواند روی آن بنشیند، خوب فرد دیگری اجازه ندارد روی آن تکیه کند. ولی وقتی آن کرسی پایین کشیده شد و گفته شد نعوذ بالله پیامبر هم خطا داشت، راه باز می‌شود برای اینکه کسی که سابقه شرب خمر داشته هم خلیفه شود.

نکته دیگر، وجه تطهیر است. تطهیر سیاسی، اخلاقی، اقتصادی، جوارحی و جوانحی و… .

ممکن است کسی بگوید پهلوی اشتباه کرد ولی خائن نبود. راجع به بنی صدر هم برخی می‌گویند خائن نبود ولی خطاهایی داشت. رضاشاه ممکن است اقداماتی کرد که برای کشور گران تمام شد، ولی نیت او اصلاح بود. این هم نوعی تطهیر است. تفکیک این موارد از یکدیگر مقدمات و ابتدائیات ورود به این بحث است. اشکالی که ما به جشنواره داستان انقلاب و رسانه حوزه داریم این است که یک ریلی را در ادبیات می‌گذارند که خودشان لوکوموتیوران مناسب آن را ندارند. قطار را روی ریل رها کرده‌اند. خوب وقتی تئوری نداشته باشید، نتیجه‌اش داوری غلط، سنت غلط، انتخاب‌های غلط است که در نهایت ممکن است به ضرر ادبیات انقلاب تمام شود.

مسئله بعدی، خود تعبیر تطهیر است. به نظرم این تعبیر، تعبیر بدی نیست؛ ولی دقیق نیست. حداقل ۹-۱۰ تعبیر می‌توان به کار برد. تطهیر، تأیید، تجلیل، تنزیه، تعدیل، تشبیه، تعذیر، توجیه و… .

به نظرم کاری که ادبیات انقلاب و جبهه ادبیات متعهد کرده است را باید بر اساس توانایی‌ها و… بسنجیم. ممکن است ما به یک قضاوت غیرمنصفانه برسیم. همچنان که من در رسانه‌ها دیده‌ام خیلی‌ها این قضاوت غیرمنصفانه را دارند. به خصوص درباره داستان. حالا در بحث شعر، سابقه‌ای داریم و شخصیت‌های جهانی بی‌بدیلی در شعر داریم. قابل مقایسه نیست. ادبیات داستانی یک موضوع وارداتی است. نه ما شاهکاری در این زمینه داشتیم، نه تئوری‌پردازی داریم. شعر در خون و فرهنگ ایرانی است.

کسانی که پایه‌گذار ادبیات انقلاب شدند، با خود فکر کردند که مگر اهمیت انقلاب کمتر از جنگ است؟ پس چرا این همه درباره جنگ نوشته شد ولی درباره انقلاب نشد؟ حتی تا جایی جلو رفتند که می‌خواستند ادبیات جنگ را متهم بکنند که جلوی ادبیات انقلاب را گرفت. به نظر می‌آید این تفکر هم تلقی دقیقی نیست. اولاً ادبیات انقلاب در معنای عالی خود، ادبیات جنگ هم هست. ثانیاً زمینه‌هایی وجود دارد. الآن ۴۰ سال از انقلاب می‌گذرد. در این مدت چقدر مجال برای کار داشتیم؟ اینکه به ادبیات انقلاب کمتر پرداخته شده، دلایل خاص خود را دارد. به نظر می‌رسد استعداد نویسندگان ما بیش از این چیزی که بوده نیست. نباید غیرمنصفانه بگوییم نویسندگان ما کوتاهی کرده‌اند.

الآن “بی‌کتابی” که در جایزه جلال معرفی شده، بیشتر یک فرم است. آن هم بیشتر یک زبان است. آن هم بصورت مشخص بیشتر نثر و توصیف است. چون نویسنده‌اش درواقع یک شاعر است. البته در بعد فرم و زبان خیلی شاخص است. عالی است. در حد تراز است. مثلاً “نامیرا” که در سال‌های قبل در جایزه جلال تا مراحل نهایی آمد و جایزه گرفت را در نظر بگیرید. “نامیرا” که داستانی از کوفه در سال ۶۱ است، مگر چقدر بعد و عمق دارد؟ این را نباید با “بینوایان” و دیگر رمان‌های جهانی مقایسه کنیم. استعداد نویسندگان ما متفاوت است. تجربه ما متفاوت است.

 

استاد شاکری درباره وجوه روشنفکران در تطهیر پهلوی بفرمایید و اینکه دقیقا چه نقشی را در این زمینه ایفا کردند.

البته به نظرم شبه‌روشنفکران در این زمینه ورود کرده‌اند و دارند کار می‌کنند. تفاوتی که وجود دارد این است که دست شبه‌روشنفکران برای روایت انقلاب اسلامی نسبت به دفاع مقدس بازتر است. این‌ها بعد از پیروزی انقلاب و بعد از ۱۹ ماه که جنگ تحمیلی به راه افتاد، شبه‌روشنفکران _حداقل نویسندگانشان_ تا جایی که می‌دانم نه شهید دارند، نه اسیر دارند، نه جانباز دارند، نه اصلاً به جبهه رفتند. لذا تجربه جنگ هم ندارند. در نتیجه ادبیاتی هم که تولید کردند مثل احمد محمود تجربه همان شهری است که در آن سکونت داشتند. یک شهری که موشک‌باران می‌شود و دشمن تا دروازه‌هایش پیش رفته است. تجربه جنگ ندارند. لذا این‌ها ادبیات پشت جبهه را پدید آوردند. کسی که تجربه‌ای از جنگ نداشته باشد نه می‌تئاند مدعی واقع‌گویی از جنگ باشد، نه می‌تواند روایت دقیقی نشان دهد. ولی حوزه ادبیات انقلاب خیلی فرق دارد. شبه‌روشنفکران در انقلاب بودند. برخی زندانی بودند. تجربه دارند. بنابراین در این زمینه فضای بازتری در پیش‌رو دارند. این‌ها نتوانستند در زمینه دفاع مقدس ورود کنند، ولی به جای آن برخی جبهه رفته‌های ما خیانت کردند. مقام معظم رهبری می‌گویند اثری که امید و ایمان را در ذهن و روح جوانان کم‌رنگ کند، خیانت به انقلاب است.

با این تعبیر، ادبیات سیاه خائن است. کسی که بذر تردید و شک نسبت به ایمان و معاد و آرمان‌‌های انقلاب در دل‌ها بکارد، معلوم است که خیانت کرده است. آدم‌ها را از افراد فعالی که می‌خواهند راه شهدا را دنبال کنند به کسانی تبدیل کنی که با خود بگویند آن‌هایی هم که کشته شدند معلوم نیست جایشان کجاست و خونشان هدر شد. خوب این خیانت است. در این مقطع تاریخی کسانی دروازه ادبیات سیاه را بر روی نویسندگان باز کردند که خودشان جبهه رفته بودند و جزو نادمین بودند.

اما گفتیم که درباره انقلاب اینطور نیست و شبه‌روشنفکران دارند کار می‌کنند. نمونه‌اش همین رمان “مارون” است. خانم بلقیس سلیمانی، منتقد و نویسنده است. در شهر کتاب مرکزی بین آقای نجومیان و آقای موحدی جلسه نقدی برگزار شد.

در این جلسه نقد، متأسفانه کوچکترین اشاره‌ای به هدف انقلاب و تصویری که خانم سلیمانی ترسیم کرده‌اند نشد. داستان کتاب این است که در یک روستای دورافتاده‌ای انقلاب شکل می‌گیرد و انقلاب به هجر کشیده می‌شود. همان تصویر انتزاعی که “بدون دختر هرگز” ترسیم کرد. انقلابی‌ها را چگونه نشان میدهد؟ یک آدم‌های بی‌تخصص و بی‌سوادی که تفنگ دست می‌گیرند و پونز روی پیشانی می‌چسبانند. خلاصه این روستا را نابود می‌کنند. یعنی چه؟ یعنی انقلاب هم با ایران همین کار را کرد. کدام نشر آن را چاپ می‌کند؟ نشر چشمه. خطر امروز، احیای سازمان مجاهدین است. چیزی بین حکومت اسلامی و حکومت پهلوی. یعنی این‌ها آینده‌ای که ترسیم می‌کنند این نیست که پهلوی برگردد. حتی هدف کسانی که پهلوی را تطهیر می‌کنند این نیست. در بین نویسندگان، سلطنت‌طلب نداریم. یا خیلی کم هستند. من نمی‌شناسم. بیشتر تضعیف جمهوری اسلامی است و اینکه بعد از انقلاب چیزی بهتر نشد، پس چرا انقلاب کردیم؟! لذا باید انقلاب دیگری بوجود بیاید.

نکته آخر این است که ما نیازمند پژوهش هستیم. متأسفانه در کشور ما در این زمینه‌ها پژوهش وجود ندارد. بصیرت لازم برای مدیریت حوزه ادبیات نیست. یکی از اشکالات ما که باید آن را فریاد بزنیم، این است که بنیاد ادبیات داستانی _که از بودجه بیت‌المال ارتزاق می‌کند_ به جای شناخت گلوگاه‌ها و دیدبانی کردن، اسلحه دست گرفته و حتی دارد به سمت جبهه خودی تیراندازی می‌کند. کارش این شده که ۱۰-۲۰ نویسنده نوقلم را از اراف کشور دعوت می‌کند و چند جلسه آموزش داستان می‌گذارد. تولیت افراد غیرمتخصص و غیرمتعهد آسیب‌رسان است. برخی اصلاً دغدغه انقلاب ندارند و در رأس مجموعه‌هایی هستند که درباره انقلاب فعالیت می‌کنند.

من از هر دو استاد عزیز تشکر می‌کنم. خیلی بهره بردم.

 

رسانه انقلاب، پنج شنبه 12 بهمن 1396

http://resanehenghelab.com/

 

گزارشی از مراسم بزرگداشت شاعر انقلاب رحیم زریان

_____________________________________________________________________________

گزارشی از مراسم بزرگداشت شاعر انقلاب رحیم زریان

«انسان» بودن، مهم تر از شاعر بودن

حسین صفری سید آبادی

عصر پنجشنبه 7 دی برنامه «آذرگاه شعر و موسیقی» کتابخانه شهید صدوق شهر ری به  پاسداشت رحیم زریان لنگرودی و رونمایی از گزیده غزل ایشان با عنوان «بیدل تر از مجنون» اختصاص یافت.

 

این مراسم با استقبال پر شور علاقه مندان به شعر و ادبیات و با حضور چهره های شاخص شعر معاصر حسین اسرافیلی، رضا اسماعیلی، سید ضیاءالدین شفیعی، صابر امامی، یدالله قائم پناه، آسیه رحمانی، مجید بور بور و .... به همت کانون هنرمندان شهر ری، فرهنگسرای ولا، کانون هنرمندان «رازوک» و اداره ارشاد شهر ری برگزار شد.

اجرای برنامه به عهده شاعر نجیب و خوش اخلاق ورامینی «مجید بوربور» بود. سایر شاعران حاضر در مراسم عبارت بودند از آسیه رحمانی،  سعادت سلیمانی، حسین صفری سیدآبادی، ابراهیم شفیعی، محمد رضا کارگر و استاد خوش نویس محسن شعبانی که اشعار و دلنوشته های حاضرین را با قلم نی نوشته و به حضار هدیه می نمودند.

جلسه با پخش سرود جمهوری اسلامی و تلاوت آیاتی از کلام الله مجید توسط قاری ارجمند صادق زریان آغاز شد. در ادامه مجری بعد از قرائت غزلی زیبا از رحیم زریان، به دعوت از اساتید حاضر در مجلس برای ایراد سخنرانی پرداخت.

 

    رضا اسماعیلی: شعر انقلاب، مکتب انسان سازی است

باعث افتخار است که توفیق حضور در مجلسی را پیدا کرده ام که به بزرگداشت یکی دیگر از شاعران خوب معاصر اختصاص دارد. امیدوارم این نشست ها باعث اتحاد و یکپارچکی بیش تر جامعه ادبی و هنری ما شود و دل های ما را به هم نزدیک تر کند.

سابقه دوستی من با جناب زریان که از شاعران اهل درد و خودساخته روزگار ماست به سال های بعد از انقلاب بر می گردد. من در سال های بعد از انقلاب در کنگره ها و شب شعرهای مختلف توفیق هم نشینی، هم نفسی و همراهی با دوست شاعرم رحیم زریان را داشته ام.

اجازه بدهید بعد از ذکر یک مقدمه به شخصیت ادبی ایشان بپردازم. به طور کلی هنرمندان انسان های لطیفی هستند. بزرگ ترین هنر یک هنرمند مردمی و اصیل «انسان» بودن و پاسداری از گوهر انسانیت است. هنرمند بزرگ کسی است که هنرش در خدمت احیای کرامت های انسانی باشد. عصاره و جان مایه هنر قله های شعر وادب فارسی نیز چیزی جز صیانت و پاسداری از گوهر انسانیت نیست. چنان که مولانا می فرماید:

دی شیخ با چراغ همی‌ گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ ایم ما

گفت آن که یافت می ‌نشود، آنم آرزوست

فردوسی، سنایی، عطار، مولوی، سعدی، حافظ، ناصر خسرو، اقبال و... پیش و بیش از این که شاعر بزرگی باشند، انسان بزرگی بوده اند. انسان بودن مهم تر از شاعر بودن است. شاعر شدن و عالم شدن آسان است، ولی «آدم» شدن کار سختی است.

در روز و روزگار ما نیز شاعرانی که در عرصه «انسان» بودن کارنامه پر و پیمان تری داشته اند، در ذهن و زبان مردم بیش تر جا باز کرده اند. نمونه بارز آن «قیصر» عزیز است. قیصر تنها به خاطر شعرش قیصر نشد، چون در روزگار او شاعران بزرگ تر هم بودند، قیصر به خاطر سلوک مردمی و انسانی اش قیصر و محبوب القلوب شد. به خاطر همین است که می گویم انسان بودن مهم تر از شاعر بودن است.

آقای زریان هم از نسل شاعران اصیلی همچون سلمان و سید و قیصر است. بدیهی است شاعری که با شاعران نسل اول انقلاب و بزرگانی چون حضرت امام، طالقانی، شهید بهشتی، رجایی و شهید باهنر هم روزگار بوده، و در مکتب آنان به شاگردی نشسته، باید هم شاعر خوبی باشد. هم در صورت و هم در سیرت.

مگر نه این است که امام عزیزمان وقتی وارد ایران شد، در بهشت زهرا گفت:

«من آمده ام تا بزرگواری شما را حفظ بکنم.»

هنرمندانی هم که تربیت شده مکتب اسلام و انقلابند، هدفی جز انسان سازی ندارند. شعر انقلاب مکتب «انسان سازی» است.

شاعران خودساخته ای مثل استاد زریان هم از شاعرانی هستند که در طول۴۰سال بعد از انقلاب در تمام برنامه های ادبی، کنگره ها و نشست های ادبی سعی کرده اند کرامت های انسانی را عرضه بنمایند و به دنبال انسان و انسان سازی بوده اند.

جناب زریان عزیزعلاوه بر شعر و فعالیت های فرهنگی، در عرصه روزنامه نگاری نیز فعال بوده اند. به یاد دارم که چند سال مسئولیت صفحه ای به نام «نسیم خیال» را در روزنامه «سلام» به عهده داشتند. در شهر ری نیز مسئولیت چند کانون ادبی را به عهده داشتند و شاگردان زیادی را تربیت کردند.

برای دوست شاعرم جناب زریان آرزوی موفقیت ها و درخشش های بیش تر را دارم.

 

حسین اسرافیلی: زریان صاحب دغدغه های فرهنگی است

بسیار خوشحالم که به بهانه پاسداشت جناب زریان در جمع شما اساتید هستم. من نیز همچون دوست شاعرم اسماعیلی بر این باورم که جلساتی از این جنس باعث نزدیکی قلوب به همدیگر می شود. من گله مندم از جناب اسماعیلی که همه حرف ها را  راجع به جناب زریان زدند و چیزی برای من باقی نگذاشتند!

زریان عزیز همه خوبی ها را یکجا دارند. فروتنی، افتادگی و تواضع و... از حدود۴۰ سال پیش که وی را شناخته و دیده ام ریشی یکدست و سراسر مشکی داشته و گاهی دوستان به شوخی می گفتند شما نماینده میرزا کوچک خان هستید. از همان ابتدا هم دل مشغولی و دغدغه شان فرهنگ و ادبیات بوده که خیلی مهم است.

خیلی ها در خیلی جاها حضور دارند و کتاب های زیادی هم چاپ نموده اند، ولی از ادبیات هیچ سر در نمی آورند. این آدم ها یک خط قرمزی دور گذشتگان کشیده اند و به سمت شان نمی روند که خیلی بد است. کسی که مدعی شعر و شاعری است و گذشتگان خود را فراموش می کند، قطعا به رشد و بالندگی نخواهد رسید، زیرا ما هر چه داریم از گذشتگانمان داریم.

ما باید گذشتگان مان را ارج بنهیم و پاس بداریم، چون ریشه ها مان آنجاست، ریشه های فکری، عقیدتی. تواضع و ادب هم آنجاست و در ادبیات گذشته نهفته است. اگر به این ارزش ها توجه نداشته باشیم، به خودمان لطمه خواهیم زد.

من و رحیم زریان در طول ۴۰ سال گذشته در مجامع زیادی در کنار هم بوده ایم. از زمانی که ایشان را می شناسم تا اکنون، همیشه دلمشغولی، نگرانی، و دغدغه هایش ادبیات فارسی بوده است. شاید به همین دلیل در ایام جوانی انجمن هایی را در منطقه شهر ری تاسیس و را اندازی کردند.

یک روز با دکتر اسماعیل امینی صحبت می کردم. او می گفت جناب زریان استاد من بوده اند و من برای اولین بار در انجمن ایشان شعر خوانی نموده ام، و از ایشان یاد گرفته ام.

متاسفانه در روزگار ما بسیاری از ارزش ها و ارجمندی ها رو به فراموشی است. عده ای فکر می کنند که شعر مثل ویترین فروشگاه است و کلمات بایستی فقط ظاهری شیک داشته باشند و هر چه شیک تر شعر بگوییم، شاعرتر خواهیم بود. در صورتی که این گونه نیست. ولی جناب زریان در اخلاق، رفتار و نیز در اشعارشان به اصول و ارزش های اخلاقی پایبندند و می توانند برای شاعران جوان الگو باشند.

دیگر این که شعر جناب زریان هویت بومی دارد. من در اشعار زریان آن واقعی بودن هویت گیلان سر سبز  و زیبا را استشمام می کنم. در شعر ایشان دریا و جنگل با یک نگاه متفاوتی تصویرگری شده اند. یعنی بومی تر و واقعی ترند. این حفظ هویت بومی و سرزمینی است، و پیش و بیش از آن که  نشانه عشق به دریا باشد، نشانه عشق به سرزمین است. عشق به آب و خاک آباء و اجدادی و وطن کوچک تری به نام مثلا گیلان که این سرزمین ها با هویت های متفاوت در کنار هم کشوری به نام ایران را تشکیل می دهند.

این ها در آثار جناب زریان نمود پیدا کرده و مشهود هست و با خواندن آثارش فکر می کنید در گیلان دارید قدم می زنید. هم ارجمندی ها حضور دارد و هم ارجمندان، هم ارزش ها و هم ارزشمندان. در اشعار ایشان همه این مسائل را خیلی  راحت می شود رصد نمود.

برای ایشان آرزوی سلامتی، تندرستی و موفقیت دارم.  خداوند سایه شان  را بر سر ادبیات ما حفظ نماید.

 

یدالله قائم پناهشاعری که «خودبین» نیست

من دو تا دو بیتی برای استاد زریان گفته ام که یکی از آنها را در ابتدای صحبتم می خوانم. در این دوبیتی عناوین بعضی از آثار استاد را گنجانده ام:

تو را«آواز رود» و گل شناسد

«صلات سبز باران»، مُل شناسد

«گلوی نی» دهد هر دم شهادت

تو را شعر و تو را بلبل شناسد

استاد زریان از نظر شخصیتی و دینی، انسانی والا هستند. انسانی متدین و اخلاقی. ایشان همیشه دیگران را بر خود مقدم می دارند. اگر جایی باشد که فکر کند امری خیر است، قبل از خود دیگران را در آن خیر سهیم می کند. خودبین نیست، دیگران را نمی خواهد فدای خواسته های درونی خود نماید.

دیگر این که حافظ حقوق دوستانش است و دوست ندارد که حق کسی ضایع بشود.

از دیگر ویژگی های اخلاقی ایشان دستگیری از شاگردان و شاگردنوازی است.  شاگردانش را به جایی رسانده که در مواردی از استاد خود هم پیشی گرفته اند. جناب زریان این بزرگواری را داشته اند که دست خیلی ها را بگیرند وبه نقطه خوبی از شعر برسانند.

احترام به پیشکسوتان و بزرگان از دیگر ویژگی های ایشان است. همان گونه که جناب  اسرافیلی فرمودند، احترام به ریشه و صاحبان اندیشه. اخوانیاتی که جناب زریان برای بزرگان گفته اند موید این نکته است. گردآوری مجموعه اشعار شاعران معاصر در رثای حضرت امام(ره) و شهید بهشتی از جمله این کارهاست.

آقای زریان چندین جلد کتاب تقدیم به جامعه ی ادبی ما نموده است، در دوبیتی دومم به عناوین بعضی از این کتاب ها اشاره کرده ام:

تو را سرو و صنوبر می شناسد

تو را گل های دفتر می شناسد

«گلوی نی» و «تابستان سوم»

سرود نام قیصر می شناسد

 

سید ضیاالدین شفیعی:«زریان» در «اشتیاق بال» خلاصه می شود

یکی از خوشبختی های کم شمار امروز برای ما شکل گیری و اجرای این برنامه هاست. به پاس قدردانی از زحمات رحیم زریان ما امشب در خدمت شما هستیم.

این که اهالی شهری مثل تهران که بالاخره بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اضطراب های خویش را، به احترام مردی که سال هاست کنار ما ایستاده و لحظات خوبی را شکل داده و شعر را کلمه کلمه در دهان شان گذاشته است، تحلیل نماییم.

جایی که نشسته بودم در این فکر بودم که اولین دیدار من با زریان کی و کجا بوده است؟ و تنها تصویری که از حضور زنده یاد سلمان باقی ست مربوط به شب شعری در سال ۱۳۶۴ و در سالنی در رودسر است. در آن مراسم که ده دقیقه فیلمش موجود هست، علی موسوی گرمارودی شعر معروف امام راستانش را خواند، آقای اسرافیلی یادشان هست و دکتر امامی هم تشریف داشتند. مرحوم سلمان هراتی هم در آن برنامه شعر «آب در سماور کهنه» را خواند. من جوان بودم و چند نخ ریش تازه برآمده، در فاصله دو اعزام به جبهه بود.

آنجا استاد زریان شعر می خوانند و اگر اشتباه نکنم غزل "اشتیاق بال" که جناب بوربور خوش ذوقی کرده و در ابتدای مراسم امشب خواندند. آقای زریان همه اش در همان اشتیاق بال خلاصه می شود. دیگر این که نباید زیاد نگران باشیم که دیگران در مورد ما چه خواهند گفت و چه خواهند کرد. توی شهر دود زده تهران، آقای زریان آن اشتیاق بال را فراموش نکرده است. اشتیاق بالی که در جان و جوهر ادبیات هست و بسیاری از ماها آن اشتیاق را فراموش می کنیم.

من اولین دیدار را گفتم و چند اولین دیگر هم داریم. حدود بیست الی بیست و پنج سال بعد از اولین دیدار، اولین مجموعه اشعار استاد زریان را هم خودم چاپ کردم. ازسومین «اولی های» من با جناب زریان، فعالیت و هم قلمی در کار روزنامه نگاری است، که با ایشان فعالیت در روزنامه پرچالش "سلام" را آغاز کردیم. روزنامه ای که مادر نواندیشی دینی و روشنگری و بنیان روشنگری مذهبی بود. امیدوارم هیچ وقت به آخرین نرسیم.

آقای زریان را در کنگره های بسیار متعددی زیارت نموده و اولین های بسیاری داشته و داریم و وقتی به پشت سرمان نگاه می کنیم فقط محاسن سفید نیست، جز محاسن سفید چیزهای دیگری هم همراه مان داریم. امروز باید کلاسیک صحبت بنمایم، ولی احساس می کنم جلسه ای که با یک هفته تاخیر به خاطر زلزله تهران بوده و این همه اشتیاق در آن هست یک جلسه پر برکتی است برای یک چهره ادیب و شاعر که دوستان زیادی مسیرهای طولانی را طی کرده اند.

سپاسگزارم که در کنار یکدیکر هستیم و افتخار می کنم که وجود و حضور استاد زریان ما را به اینجا کشانید. جان کلام آن که «زریان» را نمی شود از  شناسنامه هنر و شهر تهران نادیده گرفت.

 

صابر امامی: یادمان یک شاعر و یک عاشق

بسیار بسیار خرسندم در مجلسی که به نام یک شاعر، یک عاشق و یک هنرمند آن هم با مُهر استاد زریان بسته شده است در خدمت شما هستم. خیلی وقت بود در مسیر زندگی محروم از خدمت عزیزان بودم. امروز به خاطر محبت جناب زریان خوشبختم بعد مدت ها از خانه بیرون زده و در خدمت شما هستم.

برای شروع یکی از اشعار جناب زریان را خوانده و آن را بهانه صحبت خود قرار می دهم:

آرزو عمر حبابی بیش نیست

زندگی موج سرابی بیش نیست

باغ در آئینه ای دارد حضور

رود آواز شتابی بیش نیست

سیر ما در خواب زلف عافیت

جستجو در پیچ و تابی بیش نیست

همین سه بیت را بهانه دعوت جناب زریان برای شرکت در مراسم رونمایی از کتاب «بیدل تر از مجنون» قرار می دهم. می خواهم برای عزیزانم به وجود آمدن سبک هندی را توضیح بدهم.

سال ها پیش در ایران بعد از اسلام یک سلسله انسان های مذهبی سر کار آمدند، قدرت را به دست گرفته و یک حکومت دینی تشکیل دادند. حکومتی با عنوان «صفویان».

خیلی جالب است که ایران مهد دین و مهد رسیدن به خدا و پرواز به سمت وی است و همیشه برای این جماعتی که در این فلات زیستند، سخن گفتن از خدا و راه خدا را نشان دادن، برای این مردم بسیار ارزشمند بوده است. همیشه ما در طول تاریخ مان، سلسله های دینی را داشتیم که در ایران حکومت های دینی تشکیل داده اند. حکومتی که خیلی از تحلیل گران می گویند یکی از دلایل آمدن اعراب در این سرزمین نوع حکومت آنان بوده، استقبال از اعراب بوده است.

بر گردیم از اسطوره به تاریخ و به حکومت امروز ما تا بگویم سبک هندی چگونه به وجود آمد. دقیقا حکومت دینی امروز، چالشی که با هنر داشت، با موسیقی داشت، با بسیاری از ابعاد حتی مجسمه سازی و نقاشی داشت این را هنرمندان با جان و دل لمس کردند و دستورهای دینی، باورهای دینی و اندیشه دینی یا قالب های دینی نمی توانست آن آزادی لازم را به هنرمند بدهد. جالب است که در همه حکومت ها، این هنرمندان هستند که قالب نمی پذیرند و بقیه در قالب سیاستمداران قرار می گیرند و در دسته بندی ها جای می گیرند، و بعضی ها شان با مشکلات کمتری سرو کار پیدا می کنند.

این هنرمندان بودند که هیچ وقت نمی توانستند قالب بپذیرند، و در جهان امروز می بینیم که هنرمندان کوچ می کنند و کوچ را بر قرار ترجیح می دهند، و این در سال های وسطی انقلاب موج شد که در سریال ها و فیلم های سینمایی چند سکانس و پرده در استانبول ترکیه اتفاق می افتاد و یا یکی دو سکانس در ایتالیا رخ می داد. به خاطر داستان خروج از قوائد حکومت که یک جوری برای فرار از کلیشه ها بر می گردد به دوره صفوی.

محتشم که آن شعر بسیار بسیار زیبا و دوازده بند عاشورایی خودش را گفته : «باز این چه شورش است...» که واقعا باید سر تعظیم فرود آورد در مقابلش. قبل از آن گویا شعر عاشقانه ای برای شاه سروده و شاه گوش کرده و می گوید ما با چنین اشعاری حال نمی کنیم و صله نمی دهیم، برو برای امام شعر بگو. در برخورد این شکلی دوره صفوی با شعر و هنر و خلاقیت، شاعران ما رفته رفته به این نتیجه رسیدند که باید راه سفر در پیش بگیرند و راهی دیار هند شدند. به خاطر این که در آنجا یک حکومت مغولی فارسی وجود داشت و شاعران را می پذیرفت و احترام می گذاشت، به علاوه آزادی لازم برایشان بود و نه تحمیل خود به هنرمندان.این گونه شد که شاعران ما به هند رفتند و سبک هندی شکل گرفت.

سبک هندی خیلی جزء نگر بود، فارسی و ادبیات فارسی با سبک خراسانی زیبایی های زمین را به تصویر کشیده بود، ملموس و غیر ملموس. با سبک عراقی زیبایی های آسمان را در قالب و کالبد شعر ریخت و می خواست سبک جدیدی باشد. شاعران به سرزمینی رفته بودند که ریزترین و ظریف ترین ارتعاشات را ثبت می کرد. به این ترتیب اثرات محیطی سرزمین و زیبایی هایش، برای آن که خودش و ظرافتش را نشان بدهد شاعران هندی را بدینجا رساند که می توان از دل جز جز طبیعت و هستی، از دل تک تک اشکال و اطراف و اشیا، می توان تصویر آفرید و از تک تک این اشیا و رابطه ها می توان به معانی کلی رسید و معانی فرا رفته و شکفته به معانی فلسفی دست پیدا کرد و این از افتخارات سبک هندی است و معادله سازی سبک هندی.

یکی دو مثال:

جور خود را با ضعیفان آزماید روزگار

تیغ را دائم برای امتحان بر مو زنند

در بازار وقتی می خواهند شمشیر را بفروشند، فروشنده شمشیر را آورده و تیغ می کشید و موهای پشت دستش را می زد و می گفت از تیزی همه موها را می زند. تیزی شمشیر را با مو که ضعیف ترین بخش وجودی انسان و هستی هست، آزمایش می کرد و به مخاطب و مشتری نشان می داد. سبک هندی نگاه تیز و جزئی نگرانه خویش را متوجه این ماجرا می کرد:«تیغ را دائم برای امتحان بر مو زنند». و یک اندیشه والای اجتماعی را برداشت می کنند:«جور خود را با ضغیفان آزماید روزگار».

یک مثال دیگر:

تو هم در آینه حیران حُسن خویشتنی

زمانه ای است که هر کس به خود گرفتار است

شاعر به زن و دختر خودش نگاه می کند که همیشه جلوی آینه هستند، و این یک واقعیت جز و یک هستی جز از جامعه هست.

یک فراخوان می کند آواره چندین سنگ را

می توان دل را به آهی کرد از غم ها سبک

بی شک اشعار دوست عزیز و شاعرم جناب زریان و کتابش که امروز رونمایی می شود، سرشار از چنین مفاهیمی است. کاش سبک هندی با این ویژگی اش دو باره برگردد و این جزئیات را برای ما به مثال بگذارد و آشکار بکند. با یک بیت صحبت تمام و شما را به خدا می سپارم:

آسوده از خزانم و فارغ ز نو بهار

در زیر بار خویش کنم، صید یار

 

به پایان آمد این دفتر...

پایان بخش مراسم، سخنرانی رئیس ارشاد شهرستان ری جناب موسوی بود. بعد از سخنرانی جناب موسوی، مراسم رونمایی از گزیده غزل «بیدل تر از مجنون» توسط شاعران حاضر در سالن برگزار شد. رحیم زریان نیز طی سخنان کوتاهی ضمن تشکر از حضور مدعوین و استادان، از همه دست اندکاران برگزاری مراسم صمیمانه تشکر و قدردانی کرد. دفتر این مراسم با شعرخوانی تعدادی دیگر از شاعران حاضر در مراسم از جمله: آسیه رحمانی، پیمان صفردوست و مجید بوربور بسته شد.

 

روزنامه اطلاعات، پنج شنبه 14 دی 1396 ، شماره 26907 ، صفحه 6 (وادی ادبیات)

http://www.ettelaat.org/ethomeedition/Thursday/p6.pdf