نگاهی به غدیر در چند شعر پارسی

_____________________________________________________________________________________


با ذوالفقار تو همه جا آشكار بود/ دست بلند شير خدا، «لافتي» بلند

 

 

غدیر واقعه ای است که در آن علی ابن ابیطالب(ع) از سوی پیامبر به امامت برگزیده شد. شعرای ایرانی این واقعه تاریخی را در آثار خود به نظم درآورده اند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری شبستان، شعرا و نویسندگان پارسی زبان همواره در طول تاریخ در مدح پیامبراعظم (ص) و منقبت امامان شیعه  سروده هایی را به نظم و نثر دارند و با زبان شعر به وقایع مهم تاریخی اشارت کردند؛  در آستانه عید غدیر خم و عید ولایت علی ابن ابی طالب (ع) اشعاری  از شعرای فارسی زبان که به این واقعه تاریخی پرداخته اند و به آن اشاره کرده اند را در زیر می آوریم:

حکیم «ابوالقاسم فردوسی» حماسه سرای بزرگ پارسی در وصف پیامبرعظیم الشان اسلام و علی ابن ابی طالب(ع) چنین سروده است:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم، علیّم در است

درست این سخن گفت پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن را ز اوست

 تو گویی دو گوشم به آواز اوست

اگر چشم داری به دیگر سرای

 به نزد نبی و وصی گیر جای

منم بنده اهل بیت نبی

 ستاینده خاکِ پای وصی

خود آن روز نامم به گیتی مباد

 که من نام حیدر نیارم به یاد

بر این زادم و هم بر این بگذرم

یقین دان که خاک پیِ حیدرم

«جلال الدین محمّد بلخی» ملقب به مولوی در دیوان شمس تبریزی در وصف علی ابن ابی طالب(ع) سروده است:

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود

سلطان سخا و کرم و جود علی بود

آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس

در خوان جهان پنجه نیالود علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن

کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر

از کنگره عرش برافزود علی بود

آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام

تا کار نشد راست نیاسود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر

بر کَند به یک حمله و بگشود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم

از روی یقین در همه موجود علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است

تا هست علی باشد و تا بود علی بود .

علاوه بر شعرای بزرگ مثل فردوسی، مولانا، سعدی و حافظ و...که هر کدام در وصف پیامبر و حضرت علی سروده ها دارند ک ما در این گزارش به دو شعر  آنها اکتفا کردیم  شعرای معاصر نیز اشعاری با موضوع  غدیر دارند.

«نصرالله مرداني» شاعر معاصر درباره واقعه غدیر چنین سروده است:

قسم به جان تو اي عشق اي تمامي هست

كه هست هستي ما از خم غدير تو مست

در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست

كه آفتاب برد آفتاب بر سر دست

نشان از گوهر آدم نداشت هر كه نبود

به خمسراي ولايت خراب و باده پرست

به باغ خانه تو كوثري بهشتي بود

كه بر ولاي تو دل بسته بود صبح الست

در آن ميانه كه مستي كمال هستي بود

به دور سرمدي‌ات هر كه مست شد پيوست

بساط دوزخيان زمين ز خشم تو سوخت

چو در سپاه ستم برق ذوالفقار تو جست

هنوز اشك تو بر گونه زمان جاري‌ست

ز بس كه آه يتيمان، دل كريم تو خست

ز حجم غربت تو مي‌گريست در خود چاه

از آن به چشمه چشمش هميشه آبي هست

هنوز كوفه كند مويه از غريبي تو

زمانه از غم تنهايي‌ات به گريه نشست

دمي كه خون تو محراب مهر رنگين كرد

دل تمامي آيينه‌ها ز غصه شكست

«عباس براتي‌پور» در شعری که به غدیر می پردازد چنین سروده است:

تا شد به روي دست نبي (ص) مرتضي (ع) بلند

شد رايت جلال خدا برملا بلند

بشنيد چون كه نغمه «يا ايهاالرسول»

گرديد منبري همه از پشته‌ها بلند

مرآت پاك لم‌يزلي، آيت جلي

شد بر سرير دست حبيب خدا بلند

آيين پاك ختم رسل ناتمام بود

گر بر نمي‌شد آن مه برج ولا بلند

هنگامه شد به كوري چشمان دشمنان

شد بانگ مرحبا ز همه ما سوي بلند

خورشيد دين، سپهر يقين، ختم مرسلين

شد زين سبب ميان همه انبيا بلند

تا شد به عرش دست نبي ماه عارضش

شد اين ندا ز بارگه كبريا بلند

تكميل شد شريعت پاك محمدي

چونان كه گشت دين خدا را لوا بلند

اي مظهر صفات خداوند لايزال

وي از تو آسمان ولايت به پا بلند

هرجا كه بود پيكر هر ناتوان به خاك

هر جا كه بود ناله هر بي‌نوا بلند

هر جا كه بود طفل يتيمي سرشك‌بار

هرجا كه بود شعله شور و نوا بلند

از بهر دستگيري آنان سپندوار

يك‌باره مي‌شد ا» يد مشكل‌گشا بلند

تا خانه‌زاد خود كُنَدَت كردگار پاك

بهرت نمود خانه خود را بنا بلند

آهنگ «تفلحوا» چو شنيدي ز كوي دوست

و آواز خوش چو شد ز حريم حرا بلند

يك‌باره دست بيعت خود را از روي شوق

كردي به سوي شمس رُسل، مصطفي بلند

مدحت‌گر تو ذات جلالت مأب حق

مدح تو كرده با سخن «هل اتي» بلند

پا بر حريم خانه چون بگذاري از شرف

فرياد شوق مي‌شود از بوريا بلند

با ذوالفقار تو همه جا آشكار بود

دست بلند شير خدا، «لافتي» بلند

ما ريزه‌خوار خوان ولاي توايم و بس

از لطف توست اين كه بُوَد بخت ما بلند

خمّ غدير بود و به قدرت خدا نمود

جاه و جلال آن دُر يكدانه را بلند

در پهن دشت ظلمت كفر و نفاق و كين

همواره بود آيت شمس الضّحي بلند

باب المراد اهل جهاني و مي‌كنند

بر آستان قدس تو دست دعا بلند

اي نفس قدرت ازلي، - يا علي - نماي

نخل شكوه نهضت «روح خدا» بلند

ما پيروان مكتب سرخ ولايتيم

گر مي‌زنيم گام سوي كربلا بلند

عرش خدا زغصه بلرزاند، آن زمان

تيغي كه گشت بر سر آن مقتدا بلند

تا مست جام توست «براتي» به روزگار

سر مي‌كند به عشق تو روز جزا بلند

«رضا اسماعيلي» دیگر شاعر معاصر نیز در به واقعه غدیر خم پرداخته  و در وصف امام علی(ع)  و غدیرچنین سروده است:

اي علي، اي ارتفاعت تا خدا

بي نهايت، بيكران، بي‌انتها

اي علي، اي همسر بانوي اب

جلوه حق، اسم اعظم، نور ناب

اي علي اي خوب، اي تنهاترين

اي ملايك با نگاهت همنشين

اي علي، اي آفتاب حق سرشت

اي قسيم روشني‌هاي بهشت

اي فراتر از تصور، ازخيال

بحر عرفان، آفتاب بي‌زوال

اي تو خورشيد نهان در زير ابر

كوه علم و كوه حلم و كوه صبر

چون تو مردي نيست در اين روزگار

هيچ تيغي نيز، همچون ذوالفقار

جان ما را كن ز عشقت منجلي

اي فدايت جان عالم، يا علي

كاش مي‌كرديم بيعت تا بهار

مي‌شكفتيم از كرامات علي

در بهارستان او گل مي‌شديم

زائر آواز بلبل مي‌شديم

از غدير خم، سبويي مي‌زديم

در صراط عشق، هويي مي‌زديم

زائر كوي تولا مي‌شديم

جرعه نوش عشق مولا مي‌شديم

با نزول سوره سبز غدير

باز مي‌كرديم، بيعت با امير

با علي، آيينه‌دار سرنوشت

وارث بوي خدا، بوي بهشت

شد غدير خم، هلا، اي عاشقان!

مي‌وزد عطر علي از آسمان

چيست تفسير غدير خم؟ علي

عشق را، مولا، عدالت را، ولي

چيست تفسير غدير خم؟ ولا

رستخيز عشق، بيعت با خدا

چيست تفسير غدير خم؟ حريم

رو به روي ما، صراط مستقيم

چيست تفسير غدير خم؟ اميد

مژده رحمت به امت، بوي عيد

چيست آيا اين غدير خم؟ سحر

صبح صادق، نور لبخند ظفر

چيست آيا...؟‌ساقي و ساغر، شراب

اتشي در جان هستي، عشق ناب

چيست آيا... ؟ خنده فتح المبين

روز اكمال رسالت، عيد دين

چيست آيا...؟ سيب سرخي ناگهان

سهم ما از عشق، آري عاشقان

در غدير خم خدا شد منجلي

در دل خورشيدي مولا علي

چيره شد فرمانرواي آفتاب

گشت سهم آفرينش، نور ناب

عشق باريد و زمين آيينه شد

مهرباني وارد هر سينه شد

خاك را بوي نجيب گل گرفت

عالم هستي، تب بلبل گرفت

آسمان شد با زمين همسايه باز

شد زمين مهمانسراي اهل راز

چشم‌ها با نور همبستر شدند

قلب‌ها با هم صميمي‌تر شدند

قبله توحيد، آن جان جهان

روح ايمان ، خاتم پيغمبران

در غديرستان خم، اعجاز كرد

راز معصوم خدا را باز كرد

گفت پيغمبر: ‌علي نور خداست

بعد من، او پيشوا و مقتداست

اي شمايان! امت سبز زمين

در ميان خلق عالم، بهترين

حرف حق اين است و در آن شبهه نيست

هم علي حق است و هم حق با علي‌ست

عشق را در قلب خود دعوت كنيد

با علي،‌نور خدا، بيعت كنيد

اين حقيقت از كسي مستور نيست

جانشين نور، غير از نور نيست

در غدير خم ولايت شد قبول

برد بالا دست مولا را رسول

رفت بالا دست خورشيد غدير

شد امام و متداي ما، امير

عشق، بيعت كرد با نور خدا

شد عدالت، سرور و مولاي ما

نور احمد، برگرفت از رخ نقاب

«آفتاب آمد، دليل آفتاب»

زين بشارت، آسمان خنديد مست

نور باريد و طلسم شب شكست

شد جهان، آيينه باران علي

عالم هستي، چراغان علي

جون علي،‌ آيينه عدل است و داد

دست در دست علي بايد نهاد

چون علي، نور خداي سرمد است

بيعت ما با علي، با احمدست

شد ز عشق حق، وجودش صيقلي

هر كه بيعت كرد، با نور علي

باز دل در كوي مستي گم شده

عالم هستي، غدير خم شده

باز هم مستيم، از جام غدير

باده مي‌نوشيم با نام امير

باز فصل شور و شيدايي شده

در زمين از عشق، غوغايي شده

آمده عيد ولايت، عاشقان

روز اكمال رسالت، عاشقان

در غدير خم، بيا كامل شويم

«ياعلي» گوييم و صاحبدل شويم

«ياعلي» گوييم تا بالا شويم

قطره‌ها، اي قطره‌ها دريا شويم

با علي،‌ نور خدا، بيعت كنيم

عشق را در قلب خود، دعوت كنيم

با علي، هم عهد و هم پيمان شويم

هم زبان و هم دل قرآن شويم

با علي، قرآن ناطق، بوتراب

سوره عصمت، امام آفتاب

چون كه احمد گفت: ‌او نور جلي‌ست

بعد من، اي عاشقان! مولا، علي‌ست

 

خبرگزاری شبستان، سه شنبه 29 مرداد 1398

http://shabestan.ir/detail/News/822334

شب «حسین آهی» برگزار شد

_____________________________________________________________________________________

شب «حسین آهی» برگزار شد

شاعری تمام نشدنی که افضل شاعران انقلاب است

 

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، شب «حسین آهی» با حضور حافظ آهی فرزند این شاعر حافظ آهی و همچنین با حضور شاعران، اساتید و پژوهشگرانی از ایران، هند، پاکستان و افغانستان توسط گروه بین‌المللی هندیران در یکی از پیام‌رسان‌های اجتماعی برگزار شد.

این برنامه با مدیریت و اجرای علیرضا قزوه شروع شد. شاعران و پژوهشگران از کشورهای ایران، هند، پاکستان و افغانستان، خاطرات، اشعار، عکس‌ و مقالاتی را از این شاعر به اشتراک گذاشتند.

* علیرضا قزوه:

دعای من این است هر صبحگاهی
مگردان ز من رو الهی الهی
 
ببخشا مرا گریه صبحگاهان
عطا کن مرا ناله شامگاهی
 
برای من ای مرگ چیزی بیاور
که بیرونم آرد از این روسیاهی
 
کم از دانه گندمی ما نبودیم
در این آسیابیم خواهی نخواهی
 
ثوابی نبردیم چندان ولیکن
گناهی نداریم جز بی گناهی
 
به دریا اسیران دست نهنگیم
به ساحل گرفتار مانند ماهی
 
خبر باز آمد: یکی رفت از این جا
یکی دشمن جور و خصم تباهی
 
خبر باز آمد: یکی شاعری فحل
بزرگی به میقات گردیده راهی!
 
به فضل و به علم و به جود و بزرگی
کسی کو که بر او نیارد گواهی؟
 
تو خود صاحب منصب هر نصابی
به نثرت برد رشک، نصر فراهی
 
تفو بر تو دنیا اگر لب ببندی
که هر مارموزی کند پادشاهی
 
می‌آید کسی با درفشی الهی
می‌آید کسی از پی دادخواهی؟
 
بچین تا بجنگیم در داو آخر
شما با سپیدی و ما با سیاهی
 
شما اشتباهی به منصب نشستید
نیاید به دنیا کسی اشتباهی
 
بگیر این نگاه و نفس را تو ای مرگ
به شرطی که از من دلم را نخواهی
 
روان کردمش نیمه شب سوی کنعان
دل عاشقم یوسفی بود چاهی
 
خدایا خدایا مگردان ز ما چشم
خدایا خدایا به ما هم نگاهی
 
فغانا فغانا، "حسینی " و" قیصر"
دریغا دریغا، حسین ابن آهی
 
۲
با همان تی شرت مشگی با همان شلوار ساده
لنگ لنگان دیدم از حافظ می‌آیی بی افاده
 
مشت بر پشتت زدم استادنا آهی! کجایی
تنگ می‌گیری چرا بر ما؟ چرا دستت گشاده؟
 
راستی از خاطرات دور با نیما چه داری؟
ما ارادتمند استادیم یک هو، بی اراده
 
رستم میدان خراسانی و گیو آب منگل
نیست در دروازه دولاب چونان تو نژاده
 
باب شوخی تا که می‌شد باز، می‌خندید غش غش
نقل و قول و شعر می‌خواندیم با رویی گشاده
 
راستی استاد! غیبت کرده این پرویز چرچیل
گفته چون استاد آهی مردی از مادر نزاده!
 
می شود آهنگری باشیم و آهنگی بخوانیم
حال من یک مشت آهن، حال تو مشتی براده
 
- چند سال پیش یادت هست با استاد مشفق
در کجا بودیم؟ کاشان یا همان دارالعباده
 
گفتی ای استاد مشفق، خوش به حال شور و حالت
ما ز دنیا باد خوردیم و شما خوردید باده
 
دختری گل داد دستت، بعد چندی گفتی این را
جان من! جان حسین، این گل برای خانواده ...
 
راستی استاد! می‌بینی چه دنیایی شد آخر
روی دست زندگی ماندیم ما بی استفاده!
 
**
 
خواب می‌دیدم کنارم در خیابان‌های دهلی
لنگ لنگان می‌روی با زلف‌های تاب داده
 
بعد می‌خندی به من، بی جامه و بی جامه دانی
می روی تنها به جایی، می‌زنی تنها به جاده


تصویر شش ماهگی مرحوم آهی

 

 * حدادعادل: آهی افضل شاعران انقلاب اسلامی بود

غلامعلی حداد عادل هم در این برنامه اظهار داشت: در این مجال اندک آنچه می‌توانم درباره آهی بگویم این است که او افضل شاعران انقلاب اسلامی بود و باطنی پاک داشت که با ظاهرش یکی بود؛ من احساس خود را درباره او در سه بیت بیان می‌کنم.

بودیم و کسی پاس نمی‌داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
 
پای بر فرق جهان سر به کف پای حبیب
تا نگویند که این طایفه بی پاوسرند


و بیت سوم که بیت پایانی یکی از غزلهای خود من است:
پر می‌کشم روزی چو آهی  در سحرگاه
از من نمی‌ماند بجز افسانه بر لب
 
 اسماعیلی: حسین آهی در شمار انسان‌های بزرگی است که با «درگذشت» تمام نخواهد شد

رضا اسماعیلی هم ابراز داشت: حسین آهی جهانی بود بی هیچ‌های و هیاهو، به «حسین آهی»، پرنده‌ای که در بی‌وزنی «مرگ»، در ملکوت رهایی بال و پر گشود
 
وزشمار خرد، هزاران بیش
 
«حسین آهی درگذشت...»، آدم‌ها گاهی با یک خبر تمام می‌شوند، و گاهی با یک خبر زندگی تازه‌ای را آغاز می‌کنند. حسین آهی اما در شمار انسان‌های بزرگی است که با «درگذشت» تمام نخواهد شد، بلکه زندگی تازه‌ای را آغاز خواهد کرد. ادیب بزرگی که به اعتبار احاطه بر علوم زمانه‌اش، به راستی و درستی شایسته عنوان «حکیم» بود. شاعر آزاده و انسان‌دوستی که با وجود فرزانگی و بزرگی، به واسطه عزت نفس و مناعت طبع، خویشتنِ خویش را از چشمِ تنگ مردم دنیادار و اصحاب زور و زر و تزویر می‌دزدید و در قبای بلند گمنامی و فروتنی روزگار می‌گذراند. و به برکت همین فروتنی، آوازه‌ای بلند و نامی سربلند یافته بود، آن‌گونه که آفرین‌گویانش بزرگان گوهرشناسی چون شفیعی کدکنی، مهدی اخوان ثالث و بهاءالدین خرمشاهی بودند.
حسین آهی، مصداق درست این شعر حکیمانه بود:
کسی کو ز دانش برد توشه‏‌ای
جهانی است بنشسته در گوشه‏‌ای‏
 
آری، آهی «جهانی» بود که بی هیچ‌های و هیاهو، آرام در گوشه‌ای نشسته بود و به زیاده‌خواهی «آدم‌های منحنی» می‌خندید. آدم‌های جاه‌طلب کوتاه‌قامتی که در نهایت جهل و تهی‌مغزی با پا گذاشتن بر شانه دیگران خود را بالا می‌کشند و کوس «اناالحق» می‌زنند!
حسین آهی به واسطه همین تجرد و وارستگی، پیش و بیش از هر چیز دیگری، هنرمندی آزاده و انسان‌دوست بود. شاعری ملول از دیو و دد که با شب‌چراغ شعر و شعور، در کوچه‌های بی پیر دنیا به دنبال انسان می‌گشت. به دنبال «آن‌که یافت می‌نشود»:
دی شیخ با چراغ همی ‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌ نشود، جُسته‌ایم ما
گفت آنک یافت می‌‌نشود آنم آرزوست
 
و حرف آخر این‌که برای معرفی «حسین آهی» به نسل امروز که گوهر بی‌بدیل شعر و ادبیات روزگار ما بود، نیازی به برشمردن فهرست بلندبالای آثارش نیست. برای معرفی این دانشی‌مرد فرزانه که اکنون دریغاگوی او هستیم، همین اندازه کافی است که بگوییم:

از شمار دو چشم، یک تن کم
وز شمار خرد، هزاران بیش

با آرزوی آمرزش و آرامش برای آن جان وارسته و به حق پیوسته، این نوشتار را با زمزمه غزلی از او که به استاد پاک‌ضمیرش «مشفق کاشانی» تقدیم کرده است، به پایان می‌برم:

روشن از مهریم، خورشید جهان‌گردیم ما   
در هوای عشق امّا کمتر از گردیم ما

گرچه روشن نیست چشم روزنی از برق شوق   
کوچه‌های پرسه را، رندان شب‌ گردیم ما

تا برآییم از غبار شب به قصر آفتاب   
ذرّه‌آسا بر مدار مهر می‌گردیم ما

در لباس فقر، کوس پادشاهی می‌‌زنیم   
چون نیفرازیم سر بر آسمان؟ فردیم ما

شاه مات افتاد و برشد شحنه بر اسب مراد   
بر سر خود کس چه می‌داند چه آوردیم ما

دامن پاکم به مدح شیخ و شاه آلوده نیست   
عرصه آزادگی را بی‌هماوردیم ما

حرمت مام وطن را داشتیم از مهر، پاس   
هر چه را بردند اینان، بازآوردیم ما

لالهٔ دل؛ شعله‌ور، در خون تپید از داغ عشق   
تا چراغی بر مزار خویش برکردیم ما

کاش درگیرد دمی، از دود دل‌ها آتشی   
داد؛ کز بی‌ داد دی، دیریست دم‌ سردیم ما

طبع «مشفق» گرم؛ «آهی»! کآفتاب زندگی ست   
ورنه از بی ‌مهری گردون چه می‌کردیم ما»

* خاطره سعیدی‌راد از مرحوم حسین آهی در دیدار با رهبر انقلاب

عبدالرحیم سعیدی راد هم در این محفل گفت: گمانم سال ۷۶ بود که در نیمه ماه مبارک رمضان؛  با حدود 25 نفر از شاعران به دیدار مقام معظم رهبری رفته بودیم. آن موقع همه شعر می‌خواندند و راجع به همه شعرها صحبت می‌شد. آن شب آقای حسین آهی کمی دیرتر رسید و دم در اتاق با فاصله. یک متر از بقیه شاعران نشست. موقع شعرخوانی رهبری فرمودند تشریف بیارید جلوتر. مرحوم آهی کم کم جلو آمد تا در جمع نشست. چون به علم عروض تسلط داشت گفت شعری می‌خوانم در بحر رَمل مثّمن مخبون و در این وزن فلان شاعر سده ششم چند شعر دارد فلان شاعر در قرن نهم فلان شعر را دارد و ... رهبری فرمودند خوب بفرمایید بخوانید. و آقای آهی غزل زیبایی خواندند. رهبری با لبخندی فرمودند: شعرتان خیلی خوب بود اما این که خواندید  همان فعلاتن فعلاتن  خودمان است....
 
وی خاطره دیگری را تعریف کرد و افزود: سال 79 در حوزه هنری جلسه چهارشنبه‌های حوزه با مدیریت آقای براتی پور برقرار بود. آن روز آقای حسین آهی آمد و طبق معمول نشست جفت در. آقای براتی پور دعوتش کرد که صدر جلسه بنشیند اما ایشان یک متر جلوتر آمد. دوباره آقای براتی پور دعوتشان کرد به بالای مجلس. اما باز ایشان دو متر جلوتر رفت. همینطور دعوت‌ها ادامه داشت تا به صدر جلسه رسید. آن روز نوجوانی شعری زیبا خواند و آقای آهی بسیار ایشان را تشویق کرد و از داخل جورابش خودکارش را به آن نوجوان هدیه داد . گویا لباسش جیب نداشت و خودکارش را در جوراب گذاشته بوند. نیم ساعت بعد دختر نوجوانی شعر زیبایی خواند و جناب آهی بسیار ایشان را تشویق کرد. اما وقتی خواست هدیه ای به او بدهد چیزی نداشت و بغض گلویش را گرفت و با حالت شرمندگی گفت: ببخشید چیزی ندارم تقدیم کنم.

* خاطره آشنایی محدثی خراسانی برای اولین بار با استاد آهی

مصطفی محدثی خراسانی هم درباره حسین آهی بیان داشت: من بیست ساله بودم، سال ۱۳۶۱ تازه به استخدام آموزش و پرورش در آمده بودم، مناطق اطراف مشهد،رییس اداره ما آقای حسن خجسته بود،ایشان متوجه ذوق ادبی من شده بود، روزی به منزلشان دعوتم کرد و روی تراس خانه شان در شهرک ابوذر ساعتی گذراندیم به شعر و سخن، موقع خداحافظی کتابی را به من امانت دادند که بخوانم کتاب پیرامون عروض بود و توسط خود نویسنده با خطی بسیار زیبا تقدیم شده بود به آیت الله خامنه ای،و بالاخره قرار کتابخانه شخصی آقای حسن خجسته در آورده بود، خوب آقای خجسته نسبت نزدیکی با آیت الله خامنه داشتند و چیز غریبی نبود،‌ نویسنده کتاب استاد حسین آهی بود و من برای اولین بار اینگونه با نام و آثار استاد آهی آشنا شدم و بیست سال بعد توفیق زیارت هفتگی ایشان در شورای شعر مرکز موسیقی صداوسیما را پیدا کردم.

 
* نقی عباس: حسین آهی، بدون اغراق، یکی از قله‌های بلند ادبیات معاصر ایران بوده است

نقی عباس (کیفی) هم ابراز داشت: روانشاد حسین آهی، بدون اغراق، یکی از قله‌های بلند ادبیات معاصر ایران بوده است. کارهای علمی پژوهشی ایشان نیازی به معرفی ندارند و بازگو کننده ذوق علمی و سلیقه پژوهشی ایشان است. علاقه‌ای که به نسخ خطی داشتند و تالیفات ارزشمندی که از ایشان به یادگار مانده به راستی نشان دهنده این است که فوت ایشات فقدان عظیمی برای ادبیات و ادیبان خواهد بود‌. مرگ راستی خیلی بی درد است، یک درخت تا ثمردار و سایه دار شود، تا حسین آهی شود، یک عمر کار دارد، و اما قضا در یک آن چنین شجر ثمردار و سایه داری را می‌برد و سایه نشینان آن شجر دوباره در آفتاب سرگردان می‌شوند. حسین آهی نمونه روشن و آشکاری از درخت هر چه تمومندتر سربه زیرتر است و این را تمام دوستان او که شامل لطف و تواضع و فروتنی ایشان بودند تایید می‌کنند.. و اما کل نفس ذائقه الموت و  انا لله و انا الیه راجعون... اینک تاریخ درگذشت آن ادیب و انسان بزرگ را تقدیم به همه دوستداران وی می‌کنم، روحش شاد و یادش گرامی؛
 
دل جست چسان ست حسین آهی
هاتف، چه مکان ست حسین آهی
گفتا که ز لطف و کرم آل عبا
در باغ جنان ست حسین آهی
 
* شعر مستشار نظامی برای مرحوم آهی

نغمه مستشارنظامی از شاعران کشورمان شعری در وصف مرحوم آهی خواند.

‎چه خبر از آسمان‌ها؟ چه خبر حسین آهی؟
‎بنویس شرح حالی ز سفر حسین آهی

‎غزلی بخوان و بنشین به کنار جوی آبی
‎گذر جوانه‌ها را بنگر حسین آهی

‎چه ستاره ای، چه ماهی،چه سلوک دلبخواهی
‎به شب و شکوه مانی،به نظر حسین آهی

گل آفتاب بر لب،به جبین محاسن شب
‎چو درخت جان نشستی به ثمر حسین آهی

‎چه گذشته ای،چه حالی،چه نگاه بی ملالی
‎سکنات عشق و عرفان همه در حسین آهی
*
‎چه غمی ازین فزون تر،که نکرده ایم باور
‎که کبوتر نگاهت،زده پر حسین آهی

‎خبر آمد و نشستم، خبر آمد و شکستم
‎چه خبر از آسمان‌ها؟چه خبر حسین آهی


* مهدی باقر:

آهی یکی از محبوب‌ترین چهره‌های ادبی در میان ادب دوستان فارسی زبان محسوب می‌شد

مهدی باقر از هندوستان و استاد دانشگاه جامعه ملیه اسلامیه و شاعر فارسی زبان هم در این مراسم گفت: استاد حسین آهی که یکی از محبوب ترین چهره‌های ادبی در میان ادب دوستان فارسی زبان محسوب می‌شد و مدت مدیدی در قلمرو شعر و ادب به عنوان فردی برجسته شناخته شده بود چند روز پیش رهسپار ملکوت شده است. کسی که سالیان متمادی، میزبانی خون گرم برای مخاطبان رادیو فرهنگ و رادیو پیام ایران بود، به جمع آسمانیان پیوست.

وی افزود: استاد آهی؛ هنرمندی با صفا، متدیّن و دوست داشتنی بود که در کار رادیویی و مجری گری می‌تواند برای نسل بعدی اش  الگویی بی نظیر باشد. استاد حسین آهی علاوه بر اینکه شاعر، نویسنده، پژوهشگر و گوینده فوق العاده و کاردان بود. در علوم گوناگونی چون فقه، نجوم، منطق، صرف و نحو و عروض و نیز به زبان‌های آلمانی و عربی و... تسلط داشت. استاد آهی، اشعار دیوان حضرت امام خمینی (ره) را نیز تقطیع نموده و اوزان و بحرهای آن را مشخص کرده بود. آورده اند که استاد روانشاد، در ابتدای دهه 60 کلاس‌های عروض خود را در حوزه هنری دایر کرده بود و به گفته شرکت کنندگان در کلاس او، استاد آهی در فضایی بسیار آرام و بی ادعا کار تخصصی خود را انجام می‌داد و حتی در سن ۱۸ سالگی کتابی در خصوص عروض تالیف نموده بود.

این شاعر اضافه کرد: اخلاق، تواضع، مهربانی و ساده زیستی این شاعر و پژوهشگر و حافظ شناس و بیدل پژوه زبانزد و خاص و عام است؛ تا حدی که به قول خودش "پس از سپری نمودن چند سالی در اروپا برای کارهای عملی و پژوهشی متوجه شدم کاش فرصتی فراهم می‌شد و به جای  این همه سال در اروپا به هنوستان می‌رفتم".این نشان می‌دهد که وی چقدر عاشق شهرهای تاریخی شبه قاره هند بود.
در پایان با آرزوی آمرزش و سعادت برای روح نازنین آهی شعری تقدیم می‌کنم:
 
بر لب اهل دل و صدق و صفا خواهد ماند
نام زیبای تو در خاطره‌ها خواهد ماند
 
شمٌع خاموش شد و قصه ما گشت تمام
در شب محفل ما ذکر شما خواهد ماند
 
بعد از آن سجده و تسبیح و قیام و ندبه
دست واکن که همین دست دعا خواهد ماند
 
گلشن ماست پناه گل و باران و بهار
گر از ین جا برود باز کجا خواهد ماند؟
 
نقبی از خانه تاریک بزن جانب نور
تا سحرگاه همین پنجره وا خواهد ماند
 
از من و ما و شما هیچ نمی ماند، هیج
جز همین شعر و سرودی که بجا خواهد ماند

*بلرام شکلا:

شاعران فارسی ایران برای ما مهمترین و زیباترین واسطه ارتباط بین هند و ایران هستند

وی ادامه داد: من بلرام شکلا از  بخش سانسکریت دانشگاه دهلی حضور جمع در بزرگداشت شاعر نازنین استاد حسین آهی را گرامی می‌دارم. شاعران فارسی ایران برای ما مهمترین و زیباترین واسطه ارتباط بین هند و ایران اند. از خداوند در حق شادمانی روح این شاعر ایران زمین دعاگو هستم.... آمین

* محمدحسین انصاری نژاد شعری در فقدان مرحوم آهی منتشر کرد:

به کوچه چک چک باران شامگاهی کو
ازآن چکیدن شعری به برگ کاهی کو...
 
 دراین سپیده دمان گرگ هست ومیشی نیست
طنین پرزدن کفتران چاهی کو
 
 دراین سپیده دمان کونسیم نافله ای
دراین سپیده دمان سوز"یاالهی"کو
 
  کنایه‌های زلیخاست زخم کاری او
گواه یوسف زندان بی گناهی کو
 
دلش به روشنی آفتابگردان بود
نصیب ماپس ازاوغیرروسیاهی کو

چقدرخانه ام ابری چقدردلتنگم
شکست تنگ ونپرسیدکس که ماهی کو
 
قیاس شاعرخورشیدو"شمس قیس"خطاست
به بحر مرثیه جز موج بی پناهی کو
 
قلندری که رهابود باهوالحق رفت
قلندرانه چنین سمت عرش،راهی کو
 
به وقت کوچ فقط روضه حسین بخوان
میان گریه مگو که حسین آهی کو

 

* تریپاتی: استاد حسین آهی شاعر درخشان زبان پارسی بود

سرویش تریپاتی شاعر هندی زبان و فارسی زبان و دکترای سانسکریت در دانشگاه بنارس هم ابراز داشت: استاد حسین آهی شاعر درخشان زبان پارسی بود.  او یک شخصیت ادبی بسیار برجسته بود و بسیاری از ادیبان هند ایشان را می‌شناختند و شاعران هند از شنیدن درگذشت استاد حسین آهی بسیار ناراحت شدند. آثار و اشعار او همیشه باقی خواهد ماند. عاشقان هندی زبان فارسی همیشه او و تلاش‌های صادقانه او را به خاطر خواهند داشت د.
استاد آهی آینه فرهنگ کشورش بود.
خدا بهشت را نصیبش کند.آمین .
 
شعر خود را وقف استاد  حسین آهی می‌کنم:
 
از سرشکِ یادِ او بالد گلِ دلگیرِ ما
کاش بارانی ببارد از پی تطهیر ما
 
من نمی دانم چه آتش‌هاست در چشمان او
پیشِ مژگانِ نگارم خم شده شمشیرِ ما
 
آن قدر رفتم به معراج تماشا تا فلک
شد تعلق‌های دنیا عاقبت زنجیرِ ما
 
هر تماشایی که ما با دیده او می‌کنیم
در جمالِ او نمایان می‌شود تصویرِ ما
 
در جهانِ  شعر و مستی از کمالِ ما مپرس
می رود چون تیر آرش تا  ثریا تیرِ ما
 
*مشرا: حسین آهی شاعری بود با روحی پر سوز و پر مهر و با قلبی گدازان و مهربان

موهیت کمار مشرا دانشجوی دکتری سانسکریت و زبان آموز فارسی از هندوستان هم گفت: خبر اندوهگین درگذشت شاعر فرزانه و استاد یگانه ادبیات فارسی، دل‌های ما را غمگین ساخت. در واقع استاد حسین آهی شاعری بود با روحی پر سوز و پر مهر و با قلبی گدازان و مهربان.  گذشت آن روزها که صدای زلالی شعر خوانی اش به سمع ما می‌رسید و حالا به خدمت همه استادان و فرهیختگان،  این غم را تسلیت می‌گویم.
 
ماریا علی هم در این برنامه گفت: از طرف استادان و ادیبان پاکستان به پسر ارجمند حسین آهی تسلیت عرض می‌کنم و در  درگاه خداوند تعالی برای آن استاد فقید علو درجات طلب می‌کنم.ایزد منان ایشان را  با سید الشهداء محشور کند.

* آرش واقع طلب شعری را به روح بلند استاد حسین آهی تقدیم کرد.


یاران همه می‌روند،همراهی نیست
جز طیّ مسیر عشق هم،راهی نیست
با ذکر حسین می‌شود سر اما؛
افسوس که شعر را دگر "آهی" نیست


حسن مهدی جعفری هم در این نشست گفت: چند روز پیش درگذشت یکی از عاشقان و حافظان زبان فارسی اصیل، استاد فریخته و فرزانه آقا حسین آهی را که از شاعران و پژوهشگران حوزه ادبیات فارسی بوده بنده که در راجع به مرحوم چند اطلاع دارم که برای من خیلی جالب بود می‌خواهم به خدمت دوستداران و عاشقان زبان فارسی عرض کنم آن این است که حسین آهی متولد ۱۳۳۲ تهران، فرزند مرحوم استاد علی آهی، شاعر و پژوهشگر ایرانی بود که مدت‌ها به اعتبار و احترام پدر شاعرش «ابن آهی» تخلص می‌کرد. تحصیلات مقدماتی‌اش را در تهران گذرانده و پس از تسلط بر زبان‌های فارسی، عربی، پهلوی و آلمانی، وغیره و در علومی مانند صرف، نحو، منطق، نجوم، فقه، اصول عروض و کلام نیز صاحب‌نظر بود. چیزی یادی هم بکنیم از تصحیح ماندگارِ ایشان از "دیوان فیضی"هم است. در واقع تصحیح و مقابله مجدد و مقدمه عالمانه حضرت ایشان بود. بنده از طرف اهل هند برای بازماندگان از درگاه خداوند صبر مسئلت دارم و درگذشت  ایشان را به خانواده حسین آهی و جامعه ادبی کشور تسلیت عرض نمایم، برای روح شاد حسین آهی و ابن علی آهی سوره فاتحه بخوانید.

* تهماسبی خراسانی: روزگار گلچین می‌کند

 تهماسبی خراسانی مدرس دانشگاه در بلخ هم گفت: نام خداوند بخشنده و مهربان، و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود... درگذشت حسین آهی؛ شاعر، پژوهشگر و مجری نامدار صدا و سیما را به همه‌ اهالی ادب و فرهنگ تسلیت عرض می‌کنم. واقعا که روزگار گلچین می‌کند، وگرنه این‌همه جانی و آدم‌کش مستحق نزیستن‌اند، نه انسان‌هایی که اندیشه و هنرشان در خدمت بشریت است و در راستای انسانیت و مدینه‌ی فاضله می‌کوشند. چقدر ناگوار است که در چنین مواردی آدم جز حسرت‌خوردن و تسلیت‌گفتن چاره‌ای ندارد.

عزیز مهدی گفت: یاد استاد آهی را به نوبه‌ خودم گرامی می‌دارم و از خدا آرزوی خانه‌ای در بهشت برای استاد برجسته‌ شعر و ادب فارسی می‌کنم.

 * غزل شاعر هندی برای مرحوم آهی

علی اصغر الحیدری - شاعر فارسی زبان هند و دانشجوی دکتری زبان فارسی دانشگاه جواهر لعل نهروی هند هم اظهار داشت: خبر درگذشت شاعر و استاد فرزانه ادبیات فارسی ایران، جامعه ادبی هند را نیز غمگین و سوگوار کرد. استاد حسین آهی شاعر نامدار و محقق و پژوهشگر توانای ادب فاخر فارسی بود و در توسعه و گسترش فرهنگ ایران در طول عمر با برکت خود دقیقه ای فرو نگذاشت. آوازه علمی و ادبی ایشان تا فضای ادبی هند رسیده بود و دوستداران زبان فارسی از خدمات علمی و ادبی ایشان بهره می‌گرفتند. دریغا که چنین استاد وارسته ای به عالم ملکوت رحلت کرد. خدمت همگی و مخصوصا به آقای حافظ آهی از عمق قلب، تسلیت می‌گویم.

غزلی تازه تقدیم می‌کنم به روان شاد استاد حسین آهی
 
خون است چون همیشه دلم وای از دلم
ای کاش حل شود همه یک باره مشکلم
 
ای کاش باز دست دعا کارساز بود
کاری کنند اشک و دعا و نوافلم
 
با آن که دانه ریختم و آب دادمش
دردا که هیچ بود تمامی حاصلم
 
دنبال کیستیم در این قریه غریب؟
ای وای من که از من خود نیز غافلم
 
رسم و مرام مهر و محبت چگونه شد
دادند دوستان همه زهر هلاهلم
 
چون کوزه شکسته به هم چشم دوختیم
هر چند تو ز خاکی و من نیز از گلم
 
این قاصدک که می‌گذرد از کنار من
ای کاش نامه‌ای برساند به منزلم
 
چشمان من ز لذت خواب است بی خبر
تصویر توست نیمه شبان در مقابلم

* شعری برای آهی

زهرا میریان کرمی شعری را تقدیم مرحوم آهی کرد.

تقدیم به روح بلند استاد حسین آهی
باکاروان شعروموسیقی گذشتی
از کوچه احساس ماای ابن آهی
مثل تمام خاطرات نوجوانی
ردمی شوی نام آشنا ای ابن آهی
برشانه‌های شعر نامت را نوشتند
باواژه‌هایی بی ریا ای ابن اهی
جنس تواضع، جنس شوروعشق بودی
درباور آیینه‌ها ای ابن آهی
مرثیّه عشق حسینی راسرودی
ماراکشاندی کربلا ای ابن آهی
هستی ومی مانی برای ماهمیشه
مانند نوری،بی صدا.. ای ابن آهی

غلامرضا کافی از شاعران کشورمان هم شعری ارسال کرد.

به دل جز داغ جانکاهی ندارم
به غیر از صبر هم راهی ندارم
به داغ آهی از دل ناله تاکی
که دیگر در بساط آهی ندارم

 

* دیدار با آهی در یک کتابفروشی

پالیزدار هم به بیان خاطره پرداخت و گفت: آخرین بار استاد آهی را در کتابفروشی شاهنامه خیابان کریمخان دیدار کردم بنظرم سال ۱۳۸۳ بود ایشان از نادرست خواندن متون ادبی گلایه مند بودند و گفتند با مرکز نور برای نرم افزار سعدی همکاری میکنند تا خوانش درستی از آثار سعدی به نسل امروز ارائه شود. خدایش بیامرزاد که دغدغه ای مسئولانه و پیگیر داشت.

* حبیب الله بخشوده هم بداهه‌ای را نشر داد.

ماهی
با خود چو اذان صبحگاهی ما را
می بردکنار حوض ماهی ما را
ما تشنه لحن آبی او بودیم
آهی که صداش گاه گاهی ما را...

در این برنامه فرزند حسین آهی نیز برخی از عکس‌های پدر را منتشر کرد.

 

خبرگزاری فارس، شنبه 19 مرداد 1398

https://www.farsnews.com/news/13980519000644/

زیباترین تصویر محله:«همدلی اهالی»

___________________________________________________________________________________

رضا اسماعیلی، شاعر آیینی از حس و حال خود نسبت به محله خاطره‌هایش می‌گوید

زیباترین تصویر محله:«همدلی اهالی»

فرشاد شیرازی_ خبرنگار

«رضا اسماعیلی» شاعر آیینی، مرد خوش سخنی است. بلندبالا و تحصیل کرده است. وقتی که سخن می‌گوید مجذوب حرف‌هایش می‌شوید. اصل سخنان او بر کرامت انسانی استوار است و می‌گوید: «آنچه بیش از هر چیز در شرق تهران زبانزد است، فرهنگ ایرانی‌ ـ اسلامی شهروندانش است که باعث شده بافت سنتی اخلاقی آنها حفظ شود.» به قول رضا اسماعیلی، نمونه‌ای از بهترین مردم تهران را می‌توان در شرق یافت. گفت‌وگوی خودمانی و کوتاه اما خواندنی ما را با این شاعر آیینی بخوانید.

 

 شرق تهران برای شما تجلی و تداعی‌کننده چه چیزی است؟

سال‌ها در محله‌های مختلف شرق تهران سکونت داشته‌ام. زیباترین تصاویر از این محله‌ها، همبستگی، همزبانی و همدلی اهالی است. در این محله‌ها مردم بیشتر هوای همدیگر را دارند. بیشتر از حال یکدیگر باخبرند و تلاش می‌کنند که اگر بتوانند مرهمی بر زخم دیگران باشند. ساده زیستی و ارزش‌هایی که در فرهنگ ایرانی‌ـ اسلامی ریشه دارد مانند قناعت، مردمداری، نوعدوستی، سخاوتمندی و مرام و مسلک در اهالی شرق بیشتر دیده می‌شود. به اصطلاح می‌گویند طرف انسان بامرامی است. از این سنخ آدم‌ها در شرق تهران بیشتر می‌توان یافت. قدیم می‌گفتند که طرف سبیلش را گرو می‌گذارد. این ویژگی هم در مردم شرق تهران هنوز به وضوح به چشم می‌خورد. همچنین به گمانم محبت مردم در شرق تهران پررنگ‌تر است.

 

 میدان هفت‌حوض یکی از زیباترین میدان‌های پایتخت است. وقتی به این راسته و میدان پا می‌‌گذارید چه حس و حالی دارید؟

قدم زدن در هفت‌حوض و خیابان‌های منتهی به این راسته به من احساس امنیت و آرامش می‌دهد. وقتی به میدان هفت‌حوض پا می‌گذارم‌گویی به قول حضرت لسان‌الغیب، «جمعیت خاطر» دارم و در فضایی قرار گرفته‌ام که به انسان انرژی و آرامش می‌دهد. این آرامش به دلیل مردم صبوری است که در اینجا زندگی می‌کنند. آنها به قول بچه‌های تهران اگر دوستشان باشید، همه رقمه پایت می‌ایستند.

 

 خانه عمویتان هم سال‌ها در محدوده تهرانپارس بود. تهرانپارس آن سال‌ها را بیشتر دوست دارید یا تهرانپارس امروز را؟

دقیقاً! دوران نوجوانی زیاد به تهرانپارس می‌رفتیم. آن زمان تهرانپارس خلوت بود. امروز به دلیل افزایش جمعیت و تغییر سبک زندگی که متأسفانه آپارتمان‌نشینی شده، خانه‌های کلنگی را تخریب می‌کنند و برج می‌سازند. تهرانپارس آن سال‌ها برایم یک حس داشت و آن حس خوب مطالعه در خلوتی آن محله بود. امروز در تهرانپارس آن خلوتی و آرامش کمتر است اما به نظرم هنوز نوعی پیوند و هارمونی بین ساکنانش دیده می‌شود. در مجموع باید بگویم که همچنان تهرانپارس را به‌عنوان محله‌ای که طبقه متوسط شهری در آن زندگی می‌کنند، دوست می‌دارم.

 

 برای تهیه مایحتاج خانه هنوز از شرق تهران خرید می‌کنید؟

باید بگویم که من اساساً خرید کردن برای خانه را دوست دارم. یکی از وظایفم در خانه همین است. به همین دلیل این کار را همواره با عشق انجام می‌دهم و بله، هنوز برای خرید به شرق تهران می‌روم.

 

 مراکز فرهنگی شرق تهران چگونه‌اند؟ آیا پاسخگوی نیاز مردم هستند؟

گه گاه در کانون ادبی فرهنگسرای اشراق کلاس‌های نقد و بررسی شعر برگزار می‌شود که سعی می‌کنم در این کلاس‌ها حضور پیوسته داشته باشم. گاهی هم در سرای محله‌های این بخش از پایتخت نشست‌های تخصصی ادبی و هنری برگزار می‌شود که نسبتاً خوب و قابل قبول به نظر می‌رسد چون از کیفیت بالایی برخودار است. همواره انتظار داشته‌ام که این کلاس‌ها و برنامه‌ها بیشتر مورد توجه مدیران سرای محله‌ها قرار گیرد و تقویت شود. ضعف اصلی این‌گونه برنامه‌ها نحوه اطلاع‌رسانی است. گاهی در دوره‌ای کلاسی برگزار می‌شود که تعداد انگشت‌شماری در این کلاس‌ها شرکت می‌کنند. اگر با برنامه‌ریزی دقیق‌تر و دغدغه بیشتر این کلاس‌ها را برگزار کنند شاهد استقبال بیشتری خواهیم بود. همچنین باید برنامه‌ها مردم محور باشند. یعنی به نوعی نیازسنجی انجام شود و بدانیم که فلان محله چه آموزش‌هایی را نیاز دارد و مردم چه متونی را بیشتر مطالعه می‌کنند. با توجه به نیازسنجی و فراخوانی که داده می‌شود باید اشتیاق و عطش مردم را برای شرکت در برنامه‌های مختلف فرهنگی و نوع آنها سنجید.

 

سه شعر تازه از رضا اسماعیلی

 

بهار سبز

صبح است و تنها در هیاهوی خیابانم

سرریز آواز زلال «باز بارانم»

صبح است و در حال شهود آسمان هستم

از همسری با آسمان، آبی است چشمانم

دست دلم در دست بارانی دل‌انگیز است

دارد شکوفا می‌شود، اسرار پنهانم

جان درختان در شکوهی سبز می‌بالد

بوی طراوت می‌چکد بر روی دامانم

باید بیاموزم ز جنگل شوق رستن را

تا بوی سرسبزی بروید در زمستانم

صبح است و در محراب اشراق بهاری نو

با لهجه شبنم، نمازی سبز می‌خوانم

گنجشک‌های مهربان، تکبیر می‌گویند

حال و هوای پر زدن، افتاده در جانم

دست تمام شاخه‌ها بر آسمان بالاست

رفتن به سمت آسمان، یعنی مسلمانم

با «قل هوالله احد» قد می‌کشم تا او

توحید را از آیه‌های برگ می‌خوانم

صبح بهار است و معادی سبز در راه است

باید که برخیزم، خدا را دست افشانم

باید که عریان گردم از پاییز بی‌برگی

باید بهاری سبز را بر خود بپوشانم

 

زمزمه آب

بیا و زمزمه آب را تماشا کن

خروش چشمه بی‌تاب را تماشا کن

برای تازه شدن، همنشین شبنم شو

درون آینه آب را تماشا کن

شبیه حادثه رود و چشمه جاری شو

بچرخ در خود و گرداب را تماشا کن

سلام کن به خدایی که پشت دریاهاست

صدای روشن «سهراب» را تماشا کن

به باغ وسوسه شاپرک قدم بگذار

شکوهِ رنگی این قاب را تماشا کن

به کوچه باغ شکفتن سری بزن،‌ای خوب!

بهار و چلچله، این باب را تماشا کن

خیال پنجره‌ها را به باغ گل بگشا

شکوفه، این غزل ناب را تماشا کن

بهار، بوی معاد است و خواب بیداری

تو چشم واکن و این خواب را تماشا کن!

 

روشنی آفتاب

مرا به روشنی آفتاب دعوت کن

به رود و چشمه و دریا، به آب دعوت کن

مرا به لهجه باران صدا بزن،‌ای خوب!

به باغ خیس نگاه سحاب، دعوت کن

به سمت عصمت یک گل، مرا ببر یک شب

مرا به چیدن بوی گلاب، دعوت کن

مرا به آینه آسمان بزن پیوند

به روشنای نگاه شهاب، دعوت کن

کجاست حافظ و شعر فرشته سیمایش؟

مرا به عصمت یک شعر ناب، دعوت کن

دلم گرفته از این ظلمت عدالت سوز

مرا به روشنی آفتاب، دعوت کن

 

روزنامه همشهری، همشهری محله، پنج شنبه 17 مرداد 1398

http://newspaper.hamshahri.org/id/71215/

مرصاد در آینه ادبیات و هنر

 

تهران- ایرنا- پنجم مرداد یادآور عملیات مرصاد است؛ عملیاتی که نمادی از مقاومت بزرگمردانی به شمار می رود که با اقتدار و ایمان خویش در برابر منافقان و حامیان آنها ایستادگی کردند تا این شجاعت و ازخودگذشتگی در هنر و ادبیات کشور تبلور پیدا کند.

پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از طرف ایران، گروهک منافقین مستقر در عراق به این جمع بندی رسیدند که پذیرش قطعنامه امری غیر ممکن است و تنها در صورتی ایران قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی - نظامی و اقتصادی به بن بست کامل برسد. به عقیده آنان اقدام به پذیرش قطعنامه به منزله فروپاشی نظام خواهد بود و با سرنگونی قطعی حکومت ایران، زمینه برای انتقال قدرت به سازمان آنان فراهم می شود. به همین دلیل و با توجه به این تحلیل فرصت را غنیمت شمرده و برای تحقق اهداف خود در اواخر تیر ۱۳۶۷ خورشیدی با یورش به مرزهای غربی عملیات خود را آغاز کردند؛ عملیاتی که منافقین آن را فروغ جاویدان نامیدند و از پشتیبانی کامل رژیم بعث برخوردار بود که با هدف فتح تهران طی یک برنامه زمانبندی شده ۳۳ ساعته طراحی و تدارک یافت.

تمام نیروهای منافقین اعم از کادر و عضو و هوادار، به استثنای تعدادی که هدایت و پشتیبانی را به عهده داشتند در این عملیات شرکت کردند، نیروهایی که در حدود چهار هزار  و ۵۰۰ تا پنج هزار تن برآورد شده‌اند، که در حدود ۲۵ درصد از آنان را زنان و دختران تشکیل می‌دادند.

ستاد کل، تحت فرماندهی مسعود و مریم رجوی و مرکب از چهار تَن ستادی و پنج تَن فرمانده محور بود. به اضافه ۲۵ فرمانده تیپ، که علاوه بر آنان، چهار تَن در رده فرمانده تیپ در محور تهران سازماندهی شدند. هر تیپ شامل ۱۶۰ تا ۱۸۰ نیرو مرکب از ۲ گردان پیاده، یک گردان تانک، یک گردان ادوات، یک گردان ارکان، یک گروهان پشتیبانی رزمی و یک دفتر بود. هر گردان پیاده شامل پنج تَن بود که در پنج دسته ۱۰ نفره سازماندهی شده بودند.

در این عملیات منافقان با بهره گیری از مساعدت رژیم بعثی که شامل ۱۲۰ دستگاه تانک، ‌ ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۹۰ قبضه خمپاره انداز ۸۰ میلی متری، ۳۰ قبضه توپ ۱۲۲ میلی متری، ۱۵۰ قبضه خمپاره ۴۰۰ میلی متری، هزار قبضه تیربار کلاشنیکف، ۳۰ قبضه توپ ۱۰۶ میلی متری و ۱۰۰۰ دستگاه کامیون و خودرو می شد به مرزهای غربی کشور حمله کردند تا ستون نظامی آنها در ساعت ۱۵ و ۳۰ دقیقه سوم مرداد ۱۳۶۷خورشیدی در حمایت کامل رژیم بعث با عبور از مرز در محور سرپل ذهاب، حمله خود را از گردنه پاتاق به طرف کرند آغاز کنند.

منافقان با پیشروی به سمت اسلام آباد این شهر را به تصرف درآوردند و تا گردنه حسن آباد پیش رفتند و برای تجدید سازمان در آنجا مستقر شدند و منتظر شکست مقاومت بازدارنده نیروهای ایرانی در تنگه چهارزبر بودند تا به طرف کرمانشاه پیشروی کنند. به همین دلیل تمام امکانات خود را در پشت این تنگه جمع کرده و آماده شده بودند تا به محض باز شدن راه در مدت کوتاهی کرمانشاه را تصرف کنند.

  پس از ورود نیروهای منافقین به کرند و اسلام آباد، درگیری تا چند ساعت در شهر ادامه داشت و شماری از نیروهای مردمی و سپاه پاسداران با آنان درگیر شدند اما تلاش آنها به دلیل عدم آمادگی بی ثمر بود. منافقان راهی باختران شده و قصد حرکت به سمت تهران را داشتند.

عملیات مرصاد به فرماندهی علی صیاد شیرازی در پنجم مرداد با رمز یا علی ابن ابیطالب(ع) آغاز شد. در این عملیات سه گردان از تیپ نبی اکرم (ص) و تیپ مسلم و یک گردان از ایلام به اسلام آباد حمله کردند.

منافقین تصور می کردند که به مانند روزهای قبل نیروهای عراقی در این مناطق حضور دارند، حال آنکه عراقی ها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود. به همین دلیل نیروهای ایران توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر به هم بزنند.

 پس از آزاد سازی اسلام آباد و قبل از رسیدن نیروهای ایران به این شهر در ساعت سه نیمه شب، سه فروند بالگرد ترابری در کرند به زمین نشست و تعدادی از کادرهای منافقین از جمله مسعود و مریم رجوی را از شهر خارج کردند تا این گروهک با کشته شدن یک هزار و ۶۰۰ تا ۲۰۰۰ تَن از نیروهای خود عقب نشینی کند.

پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به مناسبت سالروز عملیات غرورآفرین مرصاد به انعکاس این عملیات در ادبیات و هنر پرداخته است.

کتاب

کتاب یکی از ابزارهای مهم انتقال تجربه است که بشر را در فهم و درک درست از نادرست یاری می دهد. از این رو در ثبت وقایع تاریخی و تبیین و تحلیل آن نقش مهمی ایفا می کند. عملیات مرصاد یکی از وقایع مهمی محسوب می شود که در مورد آن کتاب هایی به رشته تحریر در آمده است. در زیر به تعدادی از این کتاب ها اشاره می شود.

- حماسه‌ چارزبر مصاحبه و تدوین آذر آزادی است که بر محور خاطرات فرماندهان و رزمندگان تیپ نبی اکرم (ص) و تیپ مسلم ابن عقیل که در عملیات مرصاد حضور داشته‌اند، نوشته شده است.

- کتاب عملیات مرصاد نوشته سارا مهدی به ماجرای عملیات مرصاد و دلیل شکست منافقان پرداخته است.

- آوای مرصاد نوشته شهریار خان‌محمدی شرح حال مردم اسلام‌آباد غرب در زمان ورود منافقان به این شهر و خاطراتشان از عملیات مرصاد است. خان محمدی در این کتاب به روایتی می‌پردازد که از دوران نوجوانی خود شاهد برخی اتفاقات بوده و در آن شب حمله و جنگ‌های خیابانی غافلگیر شده است.
- مرصاد: پایانی بر دو ادعا توسط عباس سلیمی‌نمین به رشته تحریر در آمده است. سلیمی نمین در این کتاب به اختصار به سیر تحولات فکری سازمان مجاهدین خلق پرداخته شده و ۲ عامل را که باعث شکست این سازمان شد، بررسی کرده است: یکی سوء استفاده نظریه‌پردازان نظام‌های سرمایه‌داری و مارکسیستی از مؤسسان این سازمان و دیگری وحدت عملی رهبران سازمان مجاهدین و در صدر آن مسعود رجوی با گروه‌های مارکسیستی بود.

- منافقین در کمینگاه صیاد: نقش ارتش و شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد به کوشش محمدمسعود بهمنی‌‫ در این کتاب به رشته تحریر آمده است. این کتاب در چهار فصل به تاریخچه و وضعیت منافقین، عملیات مرصاد، نقش صیاد در عملیات مرصاد و ارزیابی، تجزیه، تحلیل و نکات آموزشی عملیات مرصاد اختصاص دارد.

- از پاوه تا مرصاد(مروری برهشت سال جنگ در استان کرمانشاه) کتابی است که توسط سیامک تیمورپور نوشته شده است؛ کتابی که به مسایل مهم جنگ در کرمانشاه و عملیات‌های مختلف از پاوه تا مرصاد می پردازد.

- کتاب قلاویز تا مرصاد نوشته امیر شالبافیان توسط اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس همدان به چاپ رسیده است. این کتاب به شکل‌گیری سازمان منافقین، بررسی تحولات کشور از ابتدای انقلاب تا آغاز جنگ، از آغاز جنگ تا عملیات ثامن الائمه، از عملیات ثامن الائمه تا فتح خرمشهر و در نهایت به عملیات مرصاد و دستاوردها و نتیجه و نیز خاطرات این عملیات مهم می پردازد.

- عملیات مرصاد و سرنوشت منافقین تالیف محمدعلی صدرشیرازی کتابی است که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است. بخش نخست کتاب درباره منافقین پیش از عملیات مرصاد و به ۲ فصل سازمان مجاهدین خلق پیش از پیروزی انقلاب و سازمان مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب و قبل از عملیات مرصاد تقسیم شده است.

 مولف در بخش دوم نخست به بسترهای شکل‌گیری عملیات مرصاد و سپس همکاری این گروهک با عراق و متجاوزان و نقشش در تجاوز دشمن بعثی به ایران پرداخته است.

- بن‌بست در استراتژی؛ شکست در تاکتیک نقش سازمان مجاهدین خلق «منافقین» در جنگ تحمیلی با تاکید بر عملیات مرصاد توسط ناصر شعبانی و مجید مختاری تالیف شده است.

مؤلفان در این کتاب با توجه به اسناد قطعی، مصاحبه‌ها، سندهای به دست آمده از منافقین و تجربه‌هایی در عرصه فرماندهی دفاع مقدس به بررسی دلایل و عوامل شکست منافقین در عملیات مرصاد پرداخته است.

- قطره‌ای از دریا: خاطراتی از عملیات مرصاد کتاب دیگری بوده که علی‌محمد زند از رزمندگان دوران دفاع مقدس نوشته است. نویسنده در این کتاب علاوه بر بیان خاطرات خود از نحوه اعزام، چگونگی عملیات را شرح داده و در این میان، برخی از شهیدان این عملیات را معرفی می کند.

- کتاب ماموریت غیرممکن؛ روایت مرصاد توسط جعفر شیرعلی‌نیا و محمدجواد اکبرپور تالیف شده است. در این کتاب عملیات مرصاد به تصویر کشیده شده و نحوه عملکرد و اهداف منافقین بیان می‌شود.

- کتاب اِشغال و مدال تالیف صبار اللامی و ستار السعد از افسران عراقی بوده که توسط محمد نبی‌ابراهیمی ترجمه شده است. این کتاب در ۲ بخش و ۶ فصل تدوین شده که بخش نخست کتاب به قلم سروان ستار السعد، مشاهداتی عینی از جنایت‌های منافقین در حق مردم ایران بیان می‌شود؛ جنایاتی که منافقین در منطقه گیلانغرب و اسلام‌آباد رقم زدند و دشمنان عراقی آن روز از این جنایات پرده برمی‌داشتند. اتفاقی که در عملیات مرصاد و پس از امضای قطعنامه رخ داد و بخش دوم به قلم سرهنگ ستاد ارتش عراق صبار اللامی است.

- کتاب شب خاطره(مجموعه خاطرات شب های خاطره) توسط مجتبی عابدینی تدوین شده است. این کتاب گزیده‌ای از خاطرات افرادی همچون ابراهیم حاتمی کیا که در آن زمان به عنوان فیلمبردار به منطقه عملیاتی مرصاد اعزام شد، بوده که در این عملیات حضور داشته اند. حاتمی کیا در خاطره‌ای با عنوان شهر آلوده، از مشاهدات خود در مورد عملیات مرصاد می گوید.

فیلم

فیلم، مستند و تصویر بخشی دیگر از هنر است که از آن برای روایت کردن حادثه های تاریخی استفاده می شود. عملیات مرصاد نیز یکی از حادثه های تاریخی بوده که در قالب هنر نمایش داده شده است. در زیر به تعدادی از این فیلم ها اشاره می شود.

۱-رد خون

ماجرای نیمروز ۲: رد خون محصول سینمایی ۱۳۹۷ خورشیدی به کارگردانی حسین مهدویان است که در سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر رونمایی شد و با نامزدی در ١١ رشته این جشنواره، توانست سه سیمرغ بلورین بدست آورد.

رد خون به روزهای پایانی جنگ تحمیلی، بعد از قبول قطعنامه و عملیات مرصاد مربوط می شود که با نفوذ در دل سازمان منافقین و اردوگاه اشرف روایت می شود. افرادی همچون بهنوش طباطبایی، محسن کیایی، هادی حجازی‌فر، مهدی زمین‌پرداز، هستی مهدوی، حسین مهری  و جواد عزتی در این فیلم ایفای نقش می کنند؛ فیلمی که در تنگه چارزبر که محل زمین گیر شدن منافقین در عملیات مرصاد است به اوج خود می رسد.

۲-شاخه های شکسته بلوط

شاخه های شکسته بلوط به کارگردانی مسعود تکاور در ۱۳۹۷خورشیدی است که در کرمانشاه تهیه شده و الهام چرخنده،  مهدی صبایی، مهدی امینی خواه، حمیدرضا هدایتی، احمد پورخوش، مریم آهنگر، سمیه رضایی، فرناز زوفا و آرزو رضایی در آن ایفای نقش می کنند.

این فیلم درباره عملیات مرصاد پس از پاکسازی از حضور منافقان کرمانشاه است که منافقان در شهرستان اسلام‌آباد غرب مرتکب جنایت هایی می‌شوند.

۳-مستند عملیات مرصاد

مستند عملیات مرصاد کاری از مرتضی آوینی در روایت فتح است. این مستند در ۲ بخش ۵۸ و ۱۸دقیقه ­ای که شامل تصاویر واقعی از عملیات مرصاد، بقایای منافقین در جاده اسلام آباد و باختران، مصاحبه با رزمندگان اسلام پس از عملیات، مصاحبه با محسن رضایی، هلی­برد رزمندگان به مناطق عملیاتی، پیام آیت الله سیدمحمد بهشتی به رزمندگان اسلام است؛ مستندی که در آن شاهد تصاویر واقعی از این عملیات هستیم.

شعر

شعر نیز یکی دیگر از حوزه هایی است که عملیات مرصاد در آن انعکاس پیدا کرده است. یکی از این شعرها توسط رضا اسماعیلی سروده شده که این شعر که با یادآوری سخنی از ایران شروع می‌شود.


آن داغ آزاده، آن درد، آیا فراموشمان شد!؟
آن زخم‌های جوانمرد، آیا فراموشمان شد!؟
هنگامه آتش و خون، طوفان سواران مجنون
آن جاده‌های پر از گرد، آیا فراموشمان شد!؟
مردان سبز علمدار، آن حمله‌های علی وار
یک جبهه سر تا به سر مرد، آیا فراموشمان شد؟
آن بغض‌های قدیمی، آن زخم‌های صمیمی
آن سینه‌های پر از درد، آیا فراموشمان شد!؟
داغ شبیخون خنجر، بر گرده‌های دلاور
آن وحشت ناجوانمرد، آیا فراموشمان شد!؟
خورشید مردان شاهد، آیینه‌های مجاهد
در غربت این شب سرد، آیا فراموشمان شد!؟
امروز در خواب عادت، آن هشت فصل شهادت
ای مردم خوب همدرد! آیا فراموشمان شد ...!؟

قاسم نعمتی نیز شعر دیگری در مورد عملیات مرصاد سروده است که در زیر می آید.

یادتان هست آتش فتنه

شعله ورگشت پنجم مرداد

حمله های منافقین پست

شیرمردان تنگه مرصاد

ذکر یا صاحب الزمان آنروز

رمز فتح الفتوح ما گردید

سیلی محکمی بصیرت ما

بردهان منافقین کوبید

خبری بین بچه ها پیچید

ای رفیقان غلامعلی هم رفت

چون شفا در ته پیاله بود

هرکه نوشید از دلش غم رفت

حرف غربت میانمان آمد

یاد گردان مسلم افتادیم

صحبت از شیرمرد مرصاد است

یاد سردار عشق صیادیم
بعداز آنکه امام روح الله
جام آن زهرنامه را نوشید
باشکوهی که شد به پا مرصاد
مرهمی بر دل امام، رسید

حضرت عشق این چنین فرمود
نرود زیر بار ننگ ایران
پس گرفتیم خاکمان باخون
کشور سرفراز جنگ ایران

هرکجا مردم غیور ما
شهره هستند در وفاداری
علم عشق را خمینی داد
وه بنازم به چه علمداری

ماه مرداد بود و گرما بود
چقدر تشنگی اذیت کرد
خوش بحال کسی که خون آلود
شاه لب تشنه را زیارت کرد

کربلا شاه بالبی تشنه
مادر خویش را صدا میزد
ته گودال باتنی مجروح
زیر هرضربه دست و پا میزد

خواهرآمد ولی چه دیر رسید
قاتل از قتلگاه بر میگشت
بین شمشیر و نیزه دور بدن
داشت زینب، دنبال سر میگشت

 

خبرگزاری ایرنا، 5 مرداد 1398

https://www.irna.ir/news/83412352/

 

شاعران انقلاب: قادر طهماسبی(فرید)

 

     

تنفس در هوای شعر و شاعرانه زیستن، محصول پیوند مبارکی است که بین شاعر و عالم هستی برقرار می‌شود. روح لطیف شاعر در لحظه‌های ناب و مبارک سرودن، همچون پرنده‌ای در اوج پرواز، از حضیض بودن خاکی پر می‌گیرد و در قاف افلاک به گلگشت ملکوت می‌پردازد. سرمایه و رهتوشه اصلی شاعر در این گلگشت ملکوتی چیزی نیست جز نور تجلی آسمانی واژه‌ها.
شاعر واقعی کسی است که با دلی اهورایی و نورانی، از مشرق شهود طلوع می‌کند و با دمیدن روح شاعرانه خویش در کالبد همین واژه‌های معمولی، رستاخیز کلمات را بشارت می‌دهد و پنجره‌ای از تجلی به روی دیدگان مشتاق و بی‌قرار دلشدگان نور جمال و جلال حضرت دوست (جل‌جلاله) می‌گشاید. قادر طهماسبی (فرید) مصداق شاعرانی از این جنس است. وی از شاعران نسل اول انقلاب است؛ شاعری انقلابی، معترض و دغدغه‌مند. بی‌هیچ مبالغه‌ای، «فرید» از شاعران خوب و موفق روزگار ما است؛ شاعری که در طول سال‌های پس از انقلاب، با حضور فعال، توانمندی‌های ادبی خود را در چشم اهل ادب بخوبی به منصه ظهور رسانده است.
فرید از شاعران آرمانگرایی است که در کوچه‌های ظلمت‌زده دنیا، با شب‌چراغ شعر، به دنبال ردپای انسان می‌گردد. از همین رو است که در اکثر شعرهایش کاربرد واژگانی همچون «پری» و «فرشته» از بسامد بالایی برخوردار است. توجه به این کلیدواژه‌ها راه را برای فهم شعرهای فرید هموار می‌کند. برای مثال «پری» در شعرهای فرید یک واژه کلیدی و محوری است، چنانکه تعدادی از مجموعه شعرهای او نیز عناوین زیر را بر پیشانی خود دارند: «پری ستاره‌ها، پری‌شدگان و پری بهانه‌ها»‌. به طور کلی بسامد واژه «پری» در کارها و شعرهای این شاعر شیدا و دلسوخته زیاد است. پس قبل از هر چیز لازم است تحلیل کنیم که فرید از چه منظری به این بحث وارد شده است؛ بحث «غول و پری» یا «دیو و دلبر» یا به تعبیر قرآنی «انسان و شیطان». آیا کاربرد واژگانی از این جنس تصادفی بوده یا متکی بر یک جهان‌بینی و فلسفه راهبردی است؟ من مطمئنم این مساله در جهان‌بینی او ریشه دارد که منبعث از جهان‌بینی اسلامی و قرآنی است. در واقع «پری» در ذهن و زبان شاعر نماد و سمبل همه چیزهای خوب و دوست‌داشتنی است. فرید هر جا که از پری صحبت می‌کند، در مقابل آن موجوداتی چون «دیو» و «غول» و «شیطان» است، یعنی تقابل «خیر و شر»، «انسان و شیطان»، «زشتی و زیبایی» و «نور و ظلمت»:
«چون قصه، ‌ای پری! من دیوانه را بخوان
یک بار، تا ز دیو و ز دیوار بگذرم»
یا در جایی دیگر می‌گوید:
«غم پری شد، دیو او را خورد و مرد
تا پری کم شد، پری‌خواری نماند»
هر چیزی که در این دنیا خوب و فضیلت است، از منظر فرید، «پری» است. چیزهایی چون «درد، عشق، مردم، انقلاب، شهادت، عقل، بصیرت، وحدت، امام، انتظار، عدالت، آزادی، نور، بیداری، قناعت، وارستگی، غیرت و جوانمردی، عزت نفس، بی‌نیازی و امید» در ذهن و زبان فرید «پری» است. تمام این چیزهایی که به آنها اشاره کردم در جهان‌بینی فرید در حکم «پری» است. یعنی هر جا که می‌گوید «پری» همه این مصادیق و مفاهیم را در بطن خودش دارد. مثلا «درد» در نگاه قادر طهماسبی در حکم فرشته‌ای است که روح انسان را صیقل می‌دهد. در ادبیات کلاسیک و در نگاه شاعران بزرگی همچون حافظ و سعدی و مولانا نیز «درد» یک ارزش است. یعنی یک چیز خوبی است که انسان را به تعالی می‌کشاند و بالا می‌برد.
 سعدی می‌گوید:
«درد عشق از تندرستی خوش‌تر است»
به طور کلی در نگاه همه عارفان و شاعران «بی‌دردی» یک عیب و نقیصه بزرگ است:
«مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی‌دردی علاجش آتش است»
در چشم و دل فرید «عشق» هم در حکم یک پری یا پری‌زادی است که دست انسان را می‌گیرد و از عالم خاک به ملکوت می‌برد. در سوی دیگر، همه چیزهای زشت و همه رذیلت‌های اخلاقی در چشم این شاعر وارسته حکم «دیو» را دارد. چیز‌هایی مثل «دنیا، زهدخشک (مقدس‌مآبی)، شکم‌پروری، بی‌دردی، ریا و نفاق، خواب و رخوت، غفلت، دنیازدگی، دروغ، نامردی و نامردمی، شهوت، شهرت، ظلم، استکبار، استبداد، ناامیدی و... همه در حکم «دیو» هستند و در تقابل با «پری» قرار می‌گیرند. در اینجا بد نیست برای اینکه بحث ما ملموس‌تر و عینی‌تر شود، بیت‌هایی را از خود فرید به عنوان شاهد مثال بیاورم:
«خبر ز دیو و ز دیوار در من است و تو را
خبر چو نیست پریبای من،‌ نمی‌دانی»
ببینید در اینجا تقابل «پری و دیو» را به صورت ملموس آدم احساس می‌کند. در واقع فرید خواسته‌ همان دیدگاهی را که مولانا در «مثنوی معنوی» دارد یا در بیشتر غزلیات «دیوان شمس» ما این جهان‌بینی را می‌بینیم، به زیبایی بیان کند:
«دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتیم یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست»
در واقع شعرهای فرید حکم همان شیخی را دارند که با شب‌چراغ معرفت و با شب‌چراغ عقلانیت در کره خاکی، به دنبال رد پای انسان می‌گردد. در واقع آن شهر خیالی را به عالم حقیقت و معنا می‌توانیم تشبیه کنیم. انسان در شعرهای فرید در قالب «پری» تجلی پیدا می‌کند و ظاهر می‌شود. یعنی هر جایی که فرید واژه‌ «پری» را به کار برده است، منظورش «انسان کامل» است؛ همان انسانی که در آموزه‌های دینی ما به آن اشاره شده است. مصداق «انسان کامل» در جهان‌بینی اسلامی، خاندان رسالت(ع) و پیامبر اکرم(ص) و همه معصومین علیهم‌السلام هستند که ما در احادیث و روایات داریم که حتی قبل از خلقت جهان آفرینش نور این بزرگواران وجود داشته است: «اول ما خلق‌الله نوری»، (پیامبر(ص) می‌فرماید: اول چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود). یا «اول ما خلق‌الله روحی» (مخلوق حق تعالی روح من بود). فرید هم در شعرهایش چنین اعتقادی دارد و به دنبال تبیین چنین حقیقتی است. این امر نشان می‌دهد این شاعر شیدا و شوریده هم در این عالم خاکی با شب‌چراغ علم و معرفت به دنبال ردپای آن انسان می‌گردد؛ آن انسانی که در ادبیات ما شاعران بزرگ به آن اشاره کرده‌اند و در آموزه‌های دینی ما هم به آن اشاره شده است.
با آرزوی بالندگی و زایندگی هر چه بیشتر برای فرید عزیز، این نوشتار را با شهادت سروده‌ای از او به پایان می‌برم:
«دلم به برکه حسرت، چو آب زندانی‌ست
در آبگیر تنم، ماهتاب زندانی‌ست
مرا به شرح شهادت ز من رها سازید
که نام من به لب این کتاب زندانی‌ست
غریب نیست اگر درهم و پریشانم
که در حصار دلم، انقلاب زندانی‌ست
کجاست موج خروش ستاره سوختگان؟
که در حوالی مرداب، آب زندانی‌ست
مباد طاقتم از جور بشکند،‌ ای خصم
که در حصار شکیبم، عقاب زندانی‌ست
ز لاف مردمی ‌ای مدعی! دهان بربند
که در صراحت مشتم، جواب زندانی‌ست
کجاست تشنه دردی، خمار ایثاری؟
که در صراحی همت، شراب زندانی‌ست
غریو سوختنم، تا ستاره می‌کوچد
اگرچه روشنی‌ام، در حباب زندانی‌ست
به رود کوچ فکندند عاشقان بستر
مگر «فرید» که در چاه خواب زندانی‌ست!»

 

 

شاعران انقلاب: عباس براتی پور

 

 

عطر گل یاسمن را، در باغ یاد تو چیدم

روح سپید سحر را، در صبح آیینه دیدم

تا طرح صبح نگاهت، در ساغر خاطرم ریخت

تصویر پاکیزه ات را، بر پردۀ دل کشیدم

تو صبح سرخ طلوعی، هر کس تو را باورش نیست

من شهد نورانی ات را، در کام ذهنم چشیدم

بذر وفای تو را تا، در دشت سینه فشاندم

دریایی از سبزۀ مهر، در باغ جان پروریدم

آخر به روح شقایق سوگند ای نرگس ناز

از آستان نگاهت، هرگز مکن ناامیدم

فصل شکوفایی تو، فصل تماشایی ماست

تو سرو سبز بلندی، من شاخ مجنون بیدم

روح کدامین بهاری، کز دیده ام می گریزی؟

می رفت و آهسته می گفت:«من عاشقم، من شهیدم»

     استاد عباس براتي پور از شاعران نام آشنا، پیشکسوت و تاثیرگذار نسل اول انقلاب اسلامی است که اصطلاحا به شاعران دهه شصت معروف شده اند. شاعری که به رغم قرار گرفتن در هشتمین دهه عمر پربرکت خویش، همچنان حضوری بانشاط و فعال در عرصه فعالیت های فرهنگی و ادبی دارد. وی از فردای پیروزی انقلاب تا کنون به واسطه مدیریت جلسات ادبی حوزه هنری که چهارشنبه ها تشکیل می شد و اداره جلسات سالانه دیدار شاعران با رهبر انقلاب، حضوری فعال و تاثیرگذار در عرصه شعر و ادبیات انقلاب اسلامی داشته است. وی بعد از جدایی و کناره گیری گروهی از شاعران و هنرمندان از حوزه هنری در سال 66، همچنان به همکاری خود با این نهاد فرهنگی ادامه داد که این همکاری تا به امروز ادامه دارد. تاسیس کانون شاعران جانباز، دبیری صفحات ادبی روزنامه رسالت، و عضویت در هیأت مدیره انجمن قلم از دیگر مسئولیت های براتی پور در طول سالیان بعد از انقلاب بوده است.

 

«براتی پور» به روایت «براتی پور»

     استاد براتی پور در خصوص ورود خود به وادی ادبیات و دنیای شعر و شاعری می گوید: «در چهاردهمین روز اردیبهشت سال 1322 در تهران به عنوان سومین فرزند خانواده چشم به جهان سراسر روشنایی گشودم... دوران طفولیت را در دامان پر مهر و محبت مادر با ترانه ها و زمزمه های اشعار باباطاهر و آنچه مادران برای به خواب بردن کودکان خود می خواندند سپری کردم... دوران دبستان را سپری و در اواخر دوران دبیرستان به شعر روی آوردم. اگرچه رشته ریاضی را برگزیده بودم، ولی با اشعار سعدی و حافظ انس بیشتری داشتم. مشکلات مالی این اجازه را نداد که به دانشگاه راه یابم. لذا در آبان ماه 1341 به استخدام نیروی هوایی در آمدم. یک سال بعد برای طی دوره آموزشی به کشور آمریکا اعزام و در رشته الکترونیک به تحصیل پرداختم. پس از یک سال و نیم اقامت در خارج به وطن بازگشتم. در سال 1346 به مشهد مقدس منتقل شدم. در مشهد فرصتی یافتم تا به انجمن ادبی فردوسی به ریاست مرحوم استاد عبدالعلی نگارنده با استادانی چون مرحوم احمد کمال پور، مرحوم غلامرضا قدسی و سایر شاعران بزرگوار آشنا شده و از محضر آنان بهره مند گردم. اگرچه کار فنی با ذوق ادبی مغایر بود، ولی از مطالعه و سرودن شعر غفلت نمی ورزیدم... پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1360 به جمع شاعران حوزه هنری که آن زمان «حوزه اندیشه و هنر اسلامی» بود راه یافتم و از محضر استاد فقید «مهرداد اوستا» و سایر شاعران ارجمند بهره بردم. حوزه هنری به سرپرستی حجت الاسلام جناب آقای زم جایگاه مناسبی برای رشد و شکوفایی استعدادهای هنری و ادبی جوانان مستعد آن زمان بود و در زمینه های مختلف هنری توانست هنرمندان و شاعران موفقی را پرورش دهد. در اردیبهشت سال 1372 با درجه سرهنگی بازنشسته شدم و از آن تاریخ مسئولیت گروه شعر حوزه هنری را به عهده گرفتم. اگرچه پیش از این در سال 1367 مسئولیت جلسات نقد و بررسی شعر حوزه هنری را عهده دار بودم که این مسئولیت تا زمان حال ادامه دارد. این جلسات روزهای چهارشنبه هر هفته پذیرای حضور شاعران می باشد. مجموعه شعرهایی که از بنده به چاپ رسیده عبارتند از: «بهت نگاه»، «دل و دریا»، «گزیده ادبیات معاصر» و... دو مجموعه شعر دیگر با عنوان «آتش سواران» شامل سروده های مربوط به دفاع مقدس و دیگری گزیده اشعار می باشد که آماده چاپ می باشند...» (1)

 

جلسات نقد وبررسی حوزه هنری

هم چنان که اشاره شد، براتی پور حدود ۱۹ سال مسئولیت جلسات ادبی حوزه هنری را بر دوش داشته است. از آنجا که من نیز با افتخار چند بار توفیق حضور در این نشست ها را پیدا کرده ام، در باره دامنه تاثیرگذاری این جلسات در کشف و شناسایی شاعران جوان باید بگویم که این جلسات از معدود جلسات ادبی سالم و بی حاشیه بعد از انقلاب بود که شاعران شاخص و برجسته ای را به جامعه ادبی معرفی کرد. استمرار ۱۹ ساله این جلسه ادبی نشانگر موفقیت استاد براتی پور در مدیریت آن است. بدون شک حضور شاعرانی از همه طیف های ادبی در جلسات نقد و بررسی شعر حوزه هنری به خاطر حسن سلوک، روحیه پدرانه، و سعه صدر بالای استاد براتی پور بود.

این جلسات یکی از منظم ترین و پایدارترین نشست های ادبی بعد از انقلاب بود که باعث رونق و پویایی شعر انقلاب و دفاع مقدس می شد. هم چنان که اشاره شد این میزان از اقبال و استقبال به ویژگی های اخلاقی و شخصیتی استاد براتی پور برمی گردد که عاشقانه و بی هیچ چشمداشتی بهترین سال های زندگی اش را وقف خدمت به شعر و ادبیات انقلاب کرد. 

 

هم نسلِ شاعران «دفاع مقدس»

وجه تمایز براتی پور با دیگر شاعران انقلاب اسلامی، تعلق خاطر شدید او به حوزه شعر دفاع مقدس و ایثار و شهادت - بخصوص شعر جانباز - است. چنان که خود بارها و بارها تاکید کرده است که «هنوز هم نفس جانبازان هستم». دامنه و دایره این تعلق خاطر آن چنان گسترده است که به همه شعرهای او طعمی از ایثار و شهادت بخشیده است. نمونه های زیر گواه صادقی بر این ادعاست:

ماییم سروهای به خون خفته

ماییم لاله های گریبان چاک

رفتیم تا که باغ بماند سبز

رفتیم تا که عشق بماند پاک

*

یاران عاشق گذشتند، از مرز سرخ شهادت

بردند داغ فراقت تا وسعت لاله‌ زاران

*

برخیز و بین تلاطم طوفان نوح را

هنگامه ی حماسه ی فتح الفتوح را

***

کوله باری که پیش ما مانده ست

یادگاری ست که از تو جامانده ست

آن تن پاک تر ز عطر نسیم

کس چه داند که در کجا مانده است 

در میان هزارها گل سرخ

یا که در بین لاله ها مانده است

     چهره ماندگار و پیشکسوت ادبیات انقلاب که کارنامه پر و پیمانی در حوزه شعر ایثارگران و جانبازان دارد، در باره انگیزه ورود خود به این حوزه می گوید: «سال ها پیش معاونت فرهنگی بنیاد جانبازان از من دعوت کرد که آثار برخی شاعران جانباز را گردآوری کنم. هنگامی که کار آغاز شد، فهمیدم تعداد جانبازانی که شاعرند در حدی هست که کانون شعرای جانباز را تاسیس کنم . این کانون در سال 74 تاسیس شد و ماحصل آن دو مجموعه شعر بود. اولین مجموعه شعر«با شقایق ها، برادر» نام داشت که شامل اشعار 50 شاعر جانباز از جمله 5 غزل از رهبر معظم انقلاب بود و پس از آن «سرمستان وصال» منتشر شد که شامل 35 شعر از جانبازان و از جمله 3 غزل تازه رهبر معظم انقلاب بود. همچنین مجموعه هایی به نام های «کتیبه شکیب» ، «سینای سبز عشق» و «در وادی حیرت» از شعرای دیگر در خصوص جانبازان منتشر کردیم که با تغییر مدیریت، واحدهای شعر و داستان تعطیل شد. اما من همچنان با هنرمندان جانباز در ارتباط هستم.»

     این ویژگی ممتاز نشانگر آنست که براتی پور به رغم بسیاری از شاعران روزگار ما که به اعتبار «موضوع» شاعر دفاع مقدس و پایداری شناخته می شوند، به اعتبار «موضع» و بر اساس اعتقاد و باوری که به انقلاب و ارزش های نظام مقدس جمهوری اسلامی دارد در وادی شعر دفاع مقدس گام بر می دارد. شاعر آرمانخواه و متعهدی که پیش و بیش از آن که به دنبال قافیه بازی و صورت سازی باشد،  به دنبال آیینه سازی و حقیقت ترازی ست.

     از شاعر متعهدی چون براتی پور که دانش آموخته مکتب بزرگانی چون سعدی و حافظ و مولاناست، انتظاری نیز جز این نمی رود که در روش و منش اعتقادی و سلوک دینی، چشم بر باطن و سیرت داشته باشد، نه بر ظاهر و صورت، و شعری بگوید برخاسته از بصیرت و حقیقت.

 

براتی پور و شعر آیینی

استاد براتی پور که مجموعه اشعار آیینی خود را در دفتری مستقل با عنوان «ارغوانی ها» به دست چاپ سپرده است، در حوزه شعر دینی و آیینی نیز دیدگاه های قابل تاملی دارد.  در ذهن و زبان این شاعر ولایی «معرفت» مولفه اصلی شعر آیینی فاخر و ارجمند است، چنان که در مصاحبه ای که با سایت سازمان تبلیغات اسلامی در تاریخ 18 مهر ماه 97 داشته است، در پاسخ به این سوال که شاعران آیینی چه مواردی را باید در ستایشگری اهل بیت(علیهم السلام) رعایت کنند، با تاکید بر «معرفت افزایی» و رعایت «ادب و آداب عزاداری» می گوید:

     «بیشتر شاعران بُعد مرثیه سرایی را چنان بیان می‌کنند تا به هر نحوی که می‌توانند اشک بگیرند. اغلب این مرثیه ‌سرایی‌ها در شأن ابا عبدالله(ع) نیست. در مقاتل معتبر می‌خوانیم که حضرت سیدالشهدا(ع) شب پیش از واقعه عاشورا به اهل بیتش گفت که هنگام کشته شدن من بلند گریه نکنید، پیراهن چاک ندهید و اگر دشمن نزد شما آمد زیورآلات تان را به زمین بریزید تا هر چه می‌خواهد بردارد و برود. در واقع حضرت امام حسین(ع) نمی‌خواستند دشمن شاد شوند. این نکته امروز هم صادق است که نباید به گونه‌ای عزاداری کنیم که وهن به ساحت این بزرگان باشد. در یکی از تکایا یک بار دیدم که می‌گویند «زینب مضطر الوداع الوداع». معنی درست مضطر بیچاره است در حالی که چنین تلقی و کاربرد الفاظ از سوی مداحان ما کار درستی نیست. آن‌ها خاندان عصمت و خانواده امیرالمومنین(ع) هستند و به همین دلیل باید در انتخاب واژه‌ها دقت کرد. امروز شعرهای عاشورایی زیادی سروده می‌شود که اغلب آن‌ها سست است... شاعری که در رثای خاندان رسالت و امام حسین(ع) شعر می‌سراید، باید آشنایی کامل با موضوع داشته و مطالعه نسبتاً غنی، عمیق و پر و پیمانی در باره فرهنگ اسلام و عاشورا کرده باشد. کتاب‌هایی که در باره قیام عاشورا و حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایشان نوشته شده می‌توانند در این بین به شاعر عاشورایی کمک شایانی کند. به گمانم قریحه شعری در زمینه شعر آیینی لازم است، اما شرط کافی برای ورود به این حوزه نیست.»

      خالق مجموعه شعر«ارغوانی ها»  در طول سال های شاعری اش به شعر دینی و آیینی تعلق خاطر خاصی داشته و همواره با خلق آثاری ارجمند و فاخر در مسیر زایندگی و بالندگی این جریان پویا گام برداشته است. غزل زیر یکی از انتظار سروده های زیبای اوست:

ای در هوای تو جاری، عطر نسیم بهاران

آوای گرم کلامت، پیچیده در کوچه ‌ساران

در خانه‌های دل ما، عشق تو مأوا گزیده‌ست

شوق وصال تو برده‌ست، تاب از دل بی‌قراران

با مرغ غم همنواییم، در این کویر عطش‌ خیز

ای ابر رحمت! به رقص آر، شولای بشکوه باران

یاران عاشق گذشتند از مرز سرخ شهادت

بردند داغ فراقت تا وسعت لاله‌زاران

آهنگ ماندن نداریم، با این غم خانمان‌سوز

دوران به کام کلاغان، آتش به جان هزاران

تا چند باید نشستن، در کُنج ویرانة غم؟!

تا چند باید ببینیم، بر گنج‌ها نقش ماران!

خون دل از دیده جاری‌ست مستضعفان جهان را

بر سینه‌شان زخم کاری از خنجر نابکاران

بر عرصة خون و شمشیر، چون پا نهی بهر پیکار

ریزند سر پیش پایت، از بیمِ جان تک‌سواران

در این غروب غم‌‌انگیز، در غربت زرد پاییز

کِی می‌رسد دست‌هامان بر شال سبز بهاران؟

پیداست کز ره می‌آیی، غم‌ها ز دل می‌زدایی

آغوش خود می‌گشایی بر روی چشم‌انتظاران

 

شاعری در کسوت معلمی

براتی پور از نسل شاعران معلم است، و به همین اعتبار شاعری فروتن، بی‌تکلف، ساده و صمیمی. یکی از کارهای قابل ستایش او در عرصه شعر و ادبیات، توجه به بُعد اخلاقی، تعلیمی و آموزشی شعر است. زیرا شعر و شاعری برای او هدف نیست، بلکه ابزار و وسیله ای ست برای ترویج آموزه‌های اخلاقی، دینی و انقلابی، و این از شاعری که پرورش یافته مکتب انقلاب و امام است، امری دور از انتظار نیست. به خاطر حشر و نشری که با براتی پور عزیز در طول سال های گذشته داشته ام، از زبان ایشان بسیار شنیده ام که «شاعری، کار گِل نیست، کار دل است.» شاعر باید با خلوص در این راه گام بردارد و هنرش را ارزان نفروشد. من این جملات را در مصاحبه ای از ایشان خواندم که دوست دارم برای خودم تکرار کنم: «شاعر با دلش كارمي كند. شاعر به خاطر سكه و صله و اين حرف ها شعر نمي گويد. ما آن موقع كه جبهه مي رفتيم و شعر مي گفتيم براي دلمان بود. براي تعهدي كه داشتيم مي گفتيم. هيچ انتظاري هم نداشتيم. حالا كه مي خواهند قدرداني اين چنيني بكنند، من با يك بُعد آن بسيار مخالفم. از ابتدا مي بينيم كه يك تعداد خاصي شاعر هستند كه هر وقت صحبت جوايز ادبي مي شود به اين ها تعلق مي گيرد؛ پس بقيه چه؟ اين ها مزد خودشان را گرفته اند و ديگر طلبكار هم نيستند! اما آنها كه نگرفته اند و نخواسته اند كه بگيرند، با خدا معامله كرده اند. با شهدا معامله كرده اند.»

     با آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت برای این استاد پیشکسوت شعر انقلاب، به عنوان حُسن ختام، مشام جانمان را با زمزمه دو غزل زیبای دیگر از ایشان گلبو می کنیم:

1

پریده رنگ تر از آفتاب پاییزم

که در هوای مه آلود اشک می ریزم

شکسته بال و پرم، تا مرا امان ندهی

ز من مخواه کزین آستانه برخیزم

شکوه روی تو خاموش کرده است مرا

وگرنه از غزل و از ترانه لبریزم

اسیر دست زمانم، ولی نمی دانم

چگونه از غم و درد زمانه بگریزم

مرا ز گریه ی یکریز دل امان ندهد

چراغ اشک به دروازه دل آویزم

طنین نغمه ی جانبخش توست در گوشم

هنوز سرخوش از آن نغمه ی دل انگیزم (2)

 

2

راه باغ آرزو گم کرده ام

بوی او را کوبه کو گم کرده ام

شاخ عریانم که از جور خزان

برگ وبار و رنگ و بو گم کرده ام

آسمان دیده ام ابری شده ست

آفتابی پیش رو گم کرده ام

سوختم، اما نیاوردم به لب

عقده دل در گلو گم کرده ام

دل که در آغوش جانم جای داشت

در خم گیسوی او گم کرده ام

در خمار مستی و شوریدگی

هم پیاله، هم سبو گم کرده ام

یافتم در خاک کویش آبرو

تا نگویی آبرو گم کرده ام

با همه آشفته حالی سرخوشم

خویش را در جستجو گم کرده ام (3)

 

منابع و مآخذ:

1 - خلوت انس، مولفان: مشفق کاشانی و رضا اسماعیلی، جلد دوم، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1388، صص 88 تا 92.

2 - براتی پور، عباس، خلوت انس، مولفان: مشفق کاشانی و رضا اسماعیلی، جلد دوم، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1388، صص 91 و 92.

3 – عباس براتی پور، حماسه های همیشه، مولف: پرویز بیگی حبیب آبادی، جلد اول، تهران، صریر، چاپ اول، 1382.

کتاب شناسی مقاومت اسلامی

1

• از پایداری تا پرواز: گفت‌و‌گو با شاعران معاصر درباره شعر مقاومت اسلامی

به ‌اهتمام: رضا اسماعیلی - روایت فتح - 168 صفحه - رقعی (شومیز) - چاپ اول - سال 1390 - 2200 نسخه - 28000 ریال

2

• از واژه‌ تا فریاد: گفت‌وگو با شاعران معاصر درباره شعر مقاومت اسلامی

به ‌اهتمام:رضا اسماعیلی؛ ویراستار:معصومه دلال‌فرشیدی - روایت فتح - 96 صفحه - رقعی (شومیز) - چاپ دوم - سال 1390 - 1100 نسخه - 20000 ریال

3

• تفسیر توفان: گفت‌وگو با شاعران معاصر درباره شعر مقاومت اسلامی

به‌ اهتمام:رضا اسماعیلی؛ ویراستار:همایون آرامش - روایت فتح - 272 صفحه - رقعی (شومیز) - چاپ اول - سال 1392 - 2200 نسخه - 98000 ریال

4

سلام مقاومت: مجموعه اشعار برگزیده دانشجویان سراسر کشور با موضوع «مقاومت و پایداری»

به‌ اهتمام: علیرضا قزوه، رضا اسماعیلی  - سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی واحد تهران - 143 صفحه - رقعی  - چاپ اول - سال 1386 - 1500 نسخه .