روایت یک غزل رضوی
کاش یک شب میسـرودم گنبد زرد تو را
رضا اسماعیلی از شاعران توانمند و پیشکسوت کشور است. از این شاعر تا امروز بیش از 30 مجموعه شعر و مقاله چاپ شده است.
که از جمله آنها میتوان به؛ «از آب تا آفتاب»، «ملکوت کلمات»، «آب ، بابا ، آزادی»، «لهجه شرقی عشق»، «بر آستان جانان»، «عاشقانههای سرخ»، «این مریم همیشه» و... اشاره کرد. اسماعیلی در کارنامه ادبیاش دبیری چندین جشنواره شعر و برگزیده شدن در جشنواره کتاب سال رضوی را دارد.
غزل «چشمان شهید روشنت» این شاعر در کتاب «یک کاروان آهو» که از سوی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی چاپ شده است، قرار گرفته که روایتی از آن را با هم میخوانیم.
«کاش یک شب، باز مهمان دو چشمت میشدم
ریزهخوار مشرق خوان دو چشمت میشدم
کاش یک شب میگذشتم، از کنار چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت میشدم
کاش یک شب میسرودم، گنبد زرد تو را
فارغ از دنیا، غزلخوان دو چشمت میشدم...»
به میهمانی حضرت دعوت شدن سعادتی میخواهد که نصیب هر کس نمیشود. شاعر در این بیتها از آرزوی حضور در میهمانی باشکوه حرم سخن میگوید.
از روبرو شدن با گنبد طلایی حضرت که چون خورشیدی که در شهر مشهد میدرخشد. قرار گرفتن در زمره ریزهخواران خوان با برکت امام هشتم آرزویی است که شاعر با کلمات در قالب غزل به دنبال آن است.
«ضامن آهوست، چشمان شهید روشنت
کاش آهوی بیابان دو چشمت میشدم
کاش یک شب میشدم، خیس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت میشدم...»
بعد از پناه دادن حضرت به آهو، آهو شدن آرزوی کمی نیست. آهو شدن به این امید که حضرت، ضامن و پناه باشد. شاعر با اشاره به این باور عامه در شعر توانسته مثل یک کد، باورهای مخاطب را به خاطرش بیاورد و از این واقعه در صمیمیتر شدن فضای شعر بهره ببرد.
آستان نیوز
نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است