شاعران انقلاب: سید عبدالله حسینی
_______________________________________________________________________
خوانش دوباره شعر«پرت و پلا به صاحبان طلا» سروده سید عبدالله حسینی :
نهج البلاغه ، مانیفست اقتصاد اسلامی

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی(شاعر و پژوهشگر ادبی) در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده ، با نگاهی به سیر تکوینی و روند تکاملی شعر اجتماعی(اعتراض)، به واکاوی و تحلیل ادبی شعر «پرت و پلا به صاحبان طلا» سروده سید عبدالله حسینی پرداخته است. این یادداشت به شرح زیر می باشد:
اگر بخواهیم به مرور تاریخچه شعر اجتماعی بپردازیم، باید به عصر مشروطه - دوره بیداری - برگردیم و به بررسی کارنامه ادبی شاعرانی چون: ملکالشعرای بهار، فرخی یزدی، میرزاده عشقی، عارف قزوینی، نسیم شمال و ... بنشینیم. البته پیش از مشروطه نیز در شعر شاعرانی همچون مسعود سعد سلمان و ناصر خسرو رگههای قابل تأملی از شعر اجتماعی قابل ردیابی است.
با انقلاب ادبی «نیما» شعر اجتماعی در روندی تکاملی قابلیتهای بالقوه خود را به فعلیت در آورد. نیما و پیروان او همچون شاملو، فروغ و اخوان ثالث نیز در بالندگی و تشخص بخشیدن به شعر اجتماعی نقش غیر قابل انکاری داشتند که در جای خود باید به آن پرداخت، اما در این یادداشت کوتاه که به بهانه خوانش دوباره شعر «پرت و پلا به صاحبان طلا» سروده سید عبدالله حسینی قلمی شده است ، صرفاً به بررسی اجمالی شعر اجتماعی بعد از انقلاب میپردازیم.
شعر اجتماعی بعد از انقلاب ریشه در شعر دفاع مقدس دارد. شعر دفاع مقدس در دوره بعد از جنگ به دو شاخه تقسیم میشود:
1ـ شعر رسمی و سفارشی
2ـ شعر غیررسمی و خودجوش
منظور از شعر «رسمی و سفارشی» در این دوران شعری است که به نوعی گزارش گری و تاریخ نگاری میپردازد و فراز و نشیبهای جنگ هشت ساله را به صورت مستند و با ذکر عملیات، مناطق عملیاتی و ادوات و ابزار نظامی و جنگی با بیانـــی آهنگین و منظوم، به روایت مینشیند. سفارش دهندگان این گونـــه از شعر معمولاً نهادها و ارگانهای دولتــــی و نیمه نظامی هستند که با دغدغه ثبت تاریخ دفاع مقدس در این وادی گام برمیدارند و برای ماندگاری این تاریخ پرافتخار، شاعران را به یاری میطلبند .
در این گونه از شعر ما شاهد خلق آثاری هستیم که بیشتر جنبه کاربردی دارند و به اقتضای سفارشی بودن، کمتر از جوهره ناب شعری برخوردارند. مصداق شاخص این شعرها، مثنویهای سرداران است که به انگیزه برپایی کنگره سرداران شهید به شاعران انقلاب سفارش داده میشود. ولی از حق نباید گذشت که هرچند زبان شاعران در این مثنویها در پارهای از موارد به ناگزیر و به ضرورت، به تاریخنگاری و گزارشگری باز میشود، ولی در مجموع، فرازهای شاعرانه و درخشان در این آثار کم نیست، چرا که سرایندگان این مثنویها، شاعرانی از نسل اول و دوم انقلابند که کارآمدی و توانمندی خود را در عرصه شعر با صلابت و حماسی دفاع مقدس به اثبات رساندهاند . به عنوان نمونه، بخشی از مثنوی «عبور از صاعقه»، سروده شاعر متعهد و توانمند انقلاب «حسین اسرافیلی» را از مجموعه مثنوی سرداران با هم زمزمه میکنیم:
کجایید خوبان گلچین شده؟
که از خونتان عرش آذین شده
کجایید ای سروهای بلند؟
به طوف شما، جنگل احرام بند
چه کردید با صخره و کوهسار؟
هلا، ماه و خورشیدتان وامدار!
شفق شرمگین از شط خونتان
فلق، لیلیآوای مجنونتان
هلا! عاشقان جگر سوخته
بر آتش زده، بال و پَر سوخته!
چه گفتید با زخم در کارزار؟
که شد آفتاب این چنین شرمسار!
(حسین اسرافیلی، عبور از صاعقه، ص58)
در شاخه دوم شعر دفاع مقدس بعد از جنگ (شعر غیررسمی و خودجوش)، کم کم شاهد پیدایش و شکلگیری جریانی هستیم که بعدها توسط منتقدین و کارشناسان ادبی «شعر حسرت و اعتراض» نام میگیرد. شعرهایی که ذیل این عنوان قرار میگیرند، عموماً شعرهایی با مضامین تند سیاسی و اجتماعی هستند که در آنها شاعر، افق نگاه خود را به سراسر مرز ایران گسترش داده و به تحلیل شرایط فرهنگی ـ سیاسی بعد از جنگ پرداخته است .
شعر شاعران این دوره شعری است که در میدان جنگ «فقر و غنا» و در زمانه کمرنگ شدن ارزشهای انقلاب، اعلام موجودیت میکند. شعری حیرتزده، پرخاشگر و معترض. معترض به استحاله فرهنگی، معترض به تبعیض و نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی، معترض به احیای فرهنگ سرمایهسالاری و افزایش فاصلههای طبقاتی در جامعه، معترض به اشرافیگری و تجملگرایی، معترض به خاموشی و فراموشی مردان جبهه و جنگ و بازماندگان شهدا و...
بدیهی است که شعری از این جنس، چندان مورد استقبال و توجه مسئولان و متولیان امر قرار نمیگیرد، مسئولانی که خود در به وجود آمدن این وضعیت و دامن زدن به آن، بیتقصیر نیستند! ولی علیرغم بیاعتنایی و سکوت مسئولان، اینگونه از شعر به خاطر برخورداری از ویژگیهایی چون سادگی، صداقت، صراحت، جسارت و همزبانی با مردم، شدیداً مورد استقبال عمومی قرا میگیرد و مردم بر پیشانی آن مٌهر تأیید میزنند. همین توجه و استقبال عمومی باعث میشود که شاعران اینگونه شعرها، با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری در این عرصه گام بردارند و برای واگویه دردهای اجتماعی و ترجمان زخمهای نسل جبهه و جنگ، از یکدیگر سبقت بگیرند.
در واقع شاعرانی که بعد از جنگ با این رویکرد به سرودن شعر پرداختند، شاعران آرمانگرایی بودند که با شاخکهای حساس خود، صدای بازگشت ابتذال و انحطاط را میشنیدند و با توسل به این شگرد میخواستند جامعه را از فرو افتادن در باتلاق «روزمَرگی» و «روزمَرِه گی» برهانند و آن را همچنان در صراط مستقیم آرمانگرایی و رسالتمداری به پیش ببرند. شاعرانی چون: سیدحسن حسینی، قیصر امینپور، محمد رضا عبدالملکیان، علیرضا قزوه، سیدضیاالدین شفیعی و ...
«قیصر امینپور» جزو نخستین گروه از شاعرانی بود که در دوره انفعال، از معبر «مقاومت مثبت» زبان به اعتراض گشود و زنگ خطر ظهور پدیده «روزمره گی» را زیر گوش فطرت خوابآلوده جامعه به صدا درآورد. قیصر، ما را دیگربار به «خویشتن خویش» ارجاع داد تا در فتنهخیز حوادث و آوار ناکامیها و نامرادیهای اجتماعی، هویت انسانی خویش را از یاد نبریم؛ زندگی را لب طاقچه «عادت» به فراموشی نسپاریم و سرنوشت خود را به «هرچه باداباد» پیوند نزنیم، تا روزی در رهگذر لحظههای تکراری، ناممان در ستون «تسلیت»ها برای آیندگان به یادگار بماند!
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظههای کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری
آفتاب زرد و غمگین، پلههای روبه پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلیهای خمیده، میزهای صف کشیده
خندههای لب پریده، گریههای اختیاری
عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسههای بیخیالی، نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم
شنبههای بیپناهی، جمعههای بیقراری
عاقبت پروندهام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد، باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری!
یکی از شاخصترین شعرهایی که در آن روز و روزگار به خاطر برخورداری از همین ویژگیها گُل کرد و مورد استقبال عمومی قرار گرفت. شعر «مولا، ویلا نداشت» سرودۀ شاعر دردآگاه «علیرضا قزوه» بود که بعدها به همراه تعدادی دیگر از شعرهای اجتماعی ـ سیاسی او در مجموعۀ «از نخلستان تا خیابان» به دست چاپ سپرده شد. در اینجا برای تجدید خاطره، بخشی از این شعر ارزنده و تأثیرگذار را با هم میخوانیم:
بیا به آفتابی نهجالبلاغه برگردیم
چرا نهجالبلاغه را جدی نمیگیریم؟
مولا، ویلا نداشت
معاویه کاخ سبز داشت
پیامبر به شکمش سنگ میبست
امام سیبزمینی میخورد
البته به شما توهین نشود
بعضی برای جنگ شعار میدهند
و خودشان از جادة شمال به جبهه میروند!
پیش از آن که بر من حد تهمت جاری کنید
من بر خویشتن حد وجدان جاری کردهام
من دو شاهد عادل دارم
قرآن و نهجالبلاغه
من چاپلوس نیستم
تملق نمیگویم
اما قدر امام را میدانم
بیایید قدر مردم را بدانیم
بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم
بیایید امام را اذیت نکنیم
بیایید امام را نصیحت نکنیم...
(مولا، ویلا نداشت، علیرضا قزوه، چاپ اول، صص 107 تا109)
خوانش تحلیلی شعر«پرت و پلا به صاحبان طلا»
یکی دیگر از شعرهای اجتماعی و تاثیرگذار انقلاب که بعد از پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ تحمیلی سروده شد و از لهجه ای پرخاشگر و افشاکننده برخوردار بود ، شعر بلند سید عبدالله حسینی با عنوان «پرت و پلا به صاحبان طلا» بود که ظاهراً به بهانه برگزاری مجمع بررسی های اقتصاد اسلامی در سال 67 سروده شد . چاپ و انتشار این شعر بعد از پذیرش قطعنامه و پایان جنگ، افشاگری علیه کسانی بود که در طول هشت سال دفاع مقدس – فارغ از هر گونه عِرق میهن پرستی و دغدغه انقلابی - به دنبال منافع شخصی خود بودند و به زعم خودشان با زرنگی تمام از آب گل آلود جنگ ماهی مراد می گرفتند و با سکه های طلا ، خشت های ویلاهای شاهانه خود را در شمال بالا می بردند ! برای این جماعت تاجر صفت و عافیت طلب که در طول دوران هشت ساله دفاع مقدس – بی توجه به مقاومت و ایثار ملت در برابر هجمه ناجوانمردانه غرب و شرق و ارتش بعث عراق - با احتکار کالاها و درست کردن بازار سیاه همچون زالو به جان مردم افتاده و خون مردم را در شیشه کرده بودند، پذیرش قطعنامه مساوی با کسادی و از رونق افتادن این تجارت پر سود بود :
دیروز معتمدین بازار
در قبال کمک های ناقابل شان
از سپاه فاکتور می خواستند
امروز حواله تراکتور
اگر بتوانیم
جای پای سایپا را ردیابی کنیم
به پستویی می رسیم
پر از مایحتاج جبهه
و انباری از گی گز و نستله
این ها به شش ماهه های بی شیرمان هم رحم نمی کنند
*****
وقتی قطعنامه را پذیرفتیم
بعضی از ارباب هایی که سکه می کارند
در چاه های عمیق شان
آه عمیق کشیدند
و بلافاصله در گورستان های بزرگ شهر
تابلویی نصب شد که بر روی آن
با خط طلائی نوشته بودند
« قطعه 598 » !
برای دنیاطلبانی که به جز منافع شخصی و پول به چیز دیگری نمی اندیشیدند، جنگ تحمیلی حکم کارخانه ضرب سکه را داشت و تداوم آن روز به روز بر قدرت و اقتدار آنان می افزود. پایان جنگ برای این جماعت بی ریشه، فرو ریختن سقف آرزوهایی بود که با پول های باد آورده برای خود ساخته بودند! شاعر در این شعر با دلی پر خون خطاب به این جماعت عافیت طلب و سرمایه سالار که با برگزاری همایش هایی از جنس «مجمع بررسی اقتصاد اسلامی» در آن روز و روزگار در واقع بر گور آرزوهای بر باد رفته خویش گریه دریغ سر داده بودند می گوید:
جای مطهری
در «مجمع بررسی اقتصاد» خالی بود
کاش بهشتی
در این گردهمایی حضور می داشت
و ماکیاول را در کمیسیون اقتصاد محاکمه می کرد
آن وقت
آمار آسم سرمایه داران چند ملیتی بالاتر می رفت!
شاعر در فراز دیگری از شعر، برگزار کنندگان مجمع را به حضرت امام ( ره ) ارجاع می دهد و فرمول اقتصاد اسلامی را زندگی مردمی و ساده حضرت امام می داند :
شعرهایم قبلا از فقر رنج می برد
و از استعاره و خیال – عریان بود
امام
بر قامت شعرهای عریانم
پیراهنی پوشاند
اما برای آوردن پیراهن
به کسی دستور نداد
او مثل اکثر همراهانش از خانواده های شهداست
و مثل اکثر پیروانش
بار اجاره نشینی را تحمل می کند
و پرده خانه اش پارچه ای ساده است
و بر دیوارهای خانه اش گل های گچی نروئیده است
و حیاط منزلش با مرمر فرش نیست
و بر سقف خانه اش لوسترهای گرانقیمت آویخته نیست
و مایحتاج ضروری اش را با کوپن تهیه می کند
او دلش برای تنزل دلار نمی سوزد
زندگی روزمره امام
فرمول ساده ای است
برای اقتصاد اسلامی
به شرط آن که تجاهل، تعادل ما را به هم نزند
شاعر دردمند و زخم خورده انقلاب ، موش های سکه خوار دوران دفاع مقدس را حتی سیاه کارنامه تر و شقی تر از کسانی می داند که به خاطر دنیاطلبی در کربلا و در روز عاشورا – علی رغم یقین به حقانیت راه حسین و یارانش – مقابل حضرت اباعبدالله ( ع ) ایستادند و راه را برای شهادت او هموار کردند. شاعر بی غیرتی و بی دینی این جماعت دنیا طلب را در حدی می داند که در ادامه می گوید: «شمر با دل های سنگی اینان شمشیرش را تیز کرده است !»
امروز نیز که جامعه ما – علی رغم تحریم ها - در چنبر تجمل و مصرف زدگی دست و پا می زند، بار دیگر زمان آن فرا رسیده است تا با مرور تاریخ صدر اسلام ، به اصالت های فرهنگی خویش باز گردیم و تعریف «اقتصاد اسلامی» را نه در همایش های میلیاردی و از زبان اقتصاددانان بی دردی که با الفبای اسلام آشنا نیستند، بلکه در کلام حضرت امام و مقام معظم رهبری بشنویم که چیزی جز « اقتصاد مقاومتی» نیست . اقتصادی که الگوی بارز آن امام علی ( ع ) و زندگی ساده و بی پیرایه او و مانیفست و مرامنامه آن « نهج البلاغه » است :
اگر مجموعه زندگی علی را فیش برداری کنید
می توانید دائرة المعارفی منتشر کنید با عنوان : «اقتصاد اسلامی»
اما مواظب باشید جلد آن زرکوب نباشد !
جان کلام آن که شعر اجتماعی و تاثیرگذار«پرت و پلا به صاحبان طلا» را بدون هیچ تردیدی باید در ژانر شعر اجتماعی – انقلابی و هم ردیف شعرهایی همچون « مولا ویلا نداشت » قرار داد و برای عبرت نسل امروز و مرور تاریخ انقلاب آن را مجددا بازخوانی کرد.
امروز نیز انقلاب برای حرکت در صراط مستقیمی که معمار کبیر انقلاب اسلامی پیش پایمان گذاشت و واکسینه شدن در مقابل آسیب های فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی ، سخت نیازمند ادبیاتی از این جنس است. ادبیاتی پرسشگر، افشاکننده و راهگشا. شعر و ادبیاتی که بار تعهد و روشنگری را بر دوش بکشد و برای پاسداری و حفظ دستاوردهای انقلاب خونبار اسلامی، پیله محافظه کاری و عافیت طلبی را بشکافد و دیگر بار«پروانگی» را تجربه کند – اینچنین باد.
نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است