مصاحبه

خبرگزاری فارس: آثاری که در حال حاضر خلق شدهاند ارزشمند است و میتواند با آثار جهان رقابت کند اما این که چرا ادبیات ما در جهان مطرح نیست به دلیل کوتاهی خودمان است و همه تقصیرها هم متوجه مسئولین نیست.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی شعری با عنوان "از فردوسی تا پیتزا؟!" دارد که در نامه اش به مجله شعر شهریور سال 83 (به سردبیری مصطفی محدثی خراسانی) آن را شعر مفهومی می داند؛ همین جا به خوانندگان ارجمند پیشنهاد می کنیم که نامه ی رضا اسماعیلی به مصطفی محدثی خراسانی را مطالعه فرمایند. پس از خواندن شعر مفهومی رضا اسماعیلی (البته به تعبیر خود ایشان که صاحب نظر هستند) مصاحبه مفصل ما با ایشان را بخوانید:
در کنار هم ایستاده ایم / و فاصله ها را نمی بینیم / من، تو، او / انسان معاصر! / در کتابخانه / بر روی سه صندلی / بی هیچ فاصله ای / کنار هم می نشینیم / و سه پرس فرهنگ سفارش می دهیم: / پدربزرگ: فردوسی / پدر: نیما / و من: پست مدرن! / غروب / به خانه برمی گردیم / و باز / صدای خسته مادر / که سردرگم می پرسد: / آبگوشت؟ / جوجه کباب؟ / پیتزا؟ / راستی! / از فردوسی تا پیتزا / چقدر راه است؟!
در ذیل دو رباعی خوب و طنزآلود رضا اسماعیلی میآید:
مجنون ! چه شده که لاتِ جاهل شدهای ؟
همکاسه اوباش و اراذل شدهای ؟
در شهر ، تو با « سیندرلا » میگردی
انگار شدیدا متحول شدهای !
************
می گوید بخند
و من گریه می کنم
وقتی دلیل خندیدن
سیاه بختی حاجی فیروز است
فارس: لطفا خودتا را معرفی کنید.
به نام خدا. مخلص شما من رضا اسماعیلی متولد 24/1/1339 هستم. بنده در تاریخ 24/4/1339 در یکی از محلههای قدیمی تهران به نام هفت چنار متولد شدم و از زمان تولد تا به حال به علت مستأجر بودن در محلههای مختلف تهران زندگی کردم. پدرم کارگر و مادرم خانهدار بود و داستان خانهدار شدن و خریدن خانه در تهران همیشه وجود داشته است. سال 1357 همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی از دبیرستان کریم خان زند -واقع در منطقهی 15 آموزش و پرورش تهران- دیپلم گرفتم.
فارس: در چه رشتهای دیپلم گرفتید؟
رشته فرهنگ و هنر.
فارس: در دوره ابتدایی و راهنمایی هم گرایش به شعر داشتید؟
در دوره راهنمایی بیشتر متن و انشاء مینوشتم و آن موقع در یکی از مناطق محروم تهران به نام خاوران زندگی می کردیم و چون وضعیت بد اجتماعی و محرومیت محلهها و مردم را میدیدم، بیشتر نوشتهها و انشاءهایم رگههای طنز اجتماعی و انتقادی داشت و وقتی این انشاءها را سر کلاس میخواندم، بچهها به دقت به انشاءهایم توجه میکردند.
*اسماعیلی! با این انشاها کار دست خودت می دهی
فارس: دوران قبل از انقلاب بود دیگر؟
بله. دوره راهنمایی من قبل از انقلاب بود. خاطرم هست در آن دوره معنی و مفهوم ساواک را نمیدانستم و اصلا در فضای سیاسی نبودم. یک دبیر ادبیات داشتیم که یک پلاک مربوط به جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی را به نشان افتخار روی سینه خود نصب کرده بود. یکروز یک انشاء نوشتم و در آن از وضعیت بد شهر و محلهها و شهرداری در قالب طنز بسیار انتقاد کردم و آن را سر کلاس خواندم. در پایان انشاء دیر ادبیاتمان زیر گوشم گفت: «اسماعیلی! مواظب باش با این انشاءها کار دست خودت میدهی».
فارس: آن زمان کلاس چندم بودید؟
فکر میکنم سوم راهنمایی. یک روز دیگر در کلاس همین دبیر، یک دانشآموز درسی را از کتاب میخواند و به کلمه توده رسید. آن دانشآموز چون با توده و حزب توده آشنایی نسبی داشت، با شیطنت گفت: «آقا ببخشید، من یک سئوال دارم: توده یعنی چه؟»
دبیر ادبیاتمان با شنیدن این سؤال دست و پای خودش را گم کرد و برای اینکه سؤال را از سر خود باز کند و وارد بحث سیاسی نشود، جواب داد: هیچی، وقتی چیزی را انباشته میکنند و روی سر هم میریزند، به این میگویند تودهای از فلان چیز و خلاصه یک جورهایی از زیر بار جواب دادن شانه خالی کرد. آن زمان نثرهای ادبی و طنز سیاسی و اجتماعی مینوشتم ولی بعد از انقلاب با حوزه هنری و تبلیغات اسلامی آشنا شدم.
* احساس کردم خود قیصر از من دعوت کرده

فارس: شما از چه سالی با حوزه هنری آشنا شدید؟
از سال 1361 و داستان آشنایی من هم به این شکل بود که در آن زمان همکاری خودم را با مطبوعات و نشریات آغاز کرده بودم و اولین نشریهای که من با آن همکاری میکردم، یک مجله دانشآموزی وابسته به حزب جمهوری اسلامی به نام عروةالوثقی بود.
شعرهایم را برای مجله سروش هم فرستادم که بخش شعرش زیر نظر استاد قیصر امینپور اداره میشد که بعضی از شعرهایم در آن مجله چاپ شده بود. بعد از مدتی یک نامه از مجله سروش برای من ارسال شد. متن نامه این بود که اگر شما علاقمند به شعر و ادبیات هستید، در صورت تمایل میتوانید در جلسات نقد شعر حوزه هنری شرکت کنید. آن زمان روابطم با مجامع ادبی زیاد نبود ولی چون با مجله سروش همکاری میکردم و بارها لحن قیصر امینپور را شنیده بودم، احساس کردم و حدس زدم که خود قیصر از من دعوت به عمل آورده است و بعد از دریافت آن نامه بود که پای من به حوزه و جلسات نقد ادبی آن باز شد.
در آن دوره حوزه هنری بسیار بسیجیوار بود و جلسهی نقد ادبی آن در نمازخانهاش برگزار میشد. به طوری که جمع میشدیم و دور تا دور نمازخانه مینشستیم و به نقد شعر مشغول میشدیم. اتفاقا -خدا رحمت کند- سلمان هراتی هم در این جلسات حضور داشت و چندین بار ایشان را در این جلسات دیدم.
فارس: حضور سلمان هراتی در جلسات حوزه هنری چگونه بود؟
سلمان یک فرد محبوب، کم حرف و آرام بود و شعرهایی که میگفت بیشتر شعرهای سپید بود.
* شعر سلمان هوشمندانه و دارای طنز تلخ سیاسی بود
فارس: البته شعرهایش آرام نبوده است.
خودش آرام، ولی شعرهایش خیلی هوشمندانه و دارای طنز تلخ سیاسی بود و نسبت به مسائل جهان و اتفاقات داخلی واکنش نشان میداد و در شعرهایش رگههایی از اعتراض و پرخاش وجود داشت و در تکریم ارزشها با امام و رهبری انقلاب همراهی میکرد.
فارس: شعر گل محمدی سلمان بیانگر این موضوع است.
آفرین، آفرین.
فارس: با توجه به حضور شما در آن جلسات، خاطرهای از سلمان به خاطر دارید؟
متأسفانه در آن زمان فقط در جلسات شرکت میکردم و پس از اتمام جلسات سریع میرفتم. از طرف دیگر سلمان فرد بسیار کم حرفی بود و در جلسات زیاد نظر نمیداد و بحث نمیکرد. ولی وقتی از او دعوت میکردند که شعر بخواند، یکی از شعرهای بلند خود را با شور و اشتیاق فراوان میخواند. به دلیل کم حرف بودن و شاید خجالتی بودن سلمان من خاطره شفافی از ایشان ندارم ولی از دوستان دیگر مانند قیصر امینپور، سید حسن حسینی، وحید امیری و آقای بیگی حبیب آبادی خاطرات زیادی دارم اما از سلمان خیر.
همانطور که عرض کردم از سال 1361 پای من به حوزه باز شد و چند سال به طور منظم و مستمر در جلسات نقد ادبی و شعر حوزه حضور پیدا میکردم. سپس به عنوان دبیر سرویس ادب و هنر وارد مجله شاهد شدم و به دلیل افزایش کارهای اجرایی به حوزه هنری سر میزدم، ولی دیگر نمیتوانستم به طور منظم در جلسات شرکت کنم. خاطرم هست بعد از اینکه وارد مجلات شاهد شدم، یک جلسه به حوزه رفتم و از سید حسن حسینی و قیصر امینپور دعوت کردم تا به دفتر مجله شاهد بیایند تا با آنها مصاحبه کنم که سید حسن حسینی خیلی هوشمندانه از زیر بار مصاحبه شانه خالی کرد و یک سری شرط و شروط گذاشت.
* چرا آن نامه را امضا نکردی
فارس: شرط و شروط او خاطر شما هست؟
یکی ار شرط های او برای من مقداری سنگین بود؛ چرا که سیدحسن انتظار داشت تمام کسانی که به حوزه رفت و آمد کردند و در جلسات حضور داشتند و به نوعی عضو خانواده حوزه بودند بدون هماهنگی با حوزه حرکتی را انجام ندهند. مثلا اگر افراد میخواستند با مطبوعات و نشریات همکاری کنند، اول موضع حوزه را استعلام کنند ببینند موضع حوزه در قبال آن چیست؟ اگر موضع حوزه مثبت بود با آن مطبوعات و نشریه همکاری کنند و اگر موضع حوزه منفی بود با آنها همکاری نکنند. در آن زمان من با بعضی از روزنامهها و نشریات همکاری میکردم. ظاهرا یکی از روزنامه ها که من با آن همکاری داشتم، سید حسن با آن مقداری چالش داشت و به من گفت چرا آن نامهای که علیه روزنامه تهیه و تنظیم کردیم را شما امضا نکردید حالا اگر امضا نکردید؟ چرا با آن روزنامه همکاری میکنید؟ البته لازم به ذکر است که من با آن روزنامه همکاری جدی نداشتم و گاهی بعضی از شعرهای من را آن روزنامه در صفحه جبهه و جنگ استفاده میکرد. سید حسن به من گفت چرا شما به روزنامه اعتراض نمیکنید و نمی گویید چرا خودسرانه شعرهای مرا چاپ میکنید و من به او گفتم که مطبوعات آزاد هستند و من حقی را جهت اعتراض برای خود قائل نیستم.
فارس: قیصر امینپور چه موضعی داشت؟
قیصر بسیار لطیف و معتدل بود و به خودش اجازه نمیداد که برای کسی باید و نباید تعیین کند. قیصر امینپور دعوت من را جهت مصاحبه به طور ضمنی پذیرفت، ولی از آنجا که به سیدحسن حسینی بسیار نزدیک بود و در واقع زوج هنری او را تشکیل میداد، به من گفت اول با سیدحسن مصاحبه کند، بعد با من و چون سیدحسن تن به مصاحبه نداد، کلا بحث مصاحبه با سیدحسن حسینی و قیصر امینپور منتفی شد. ولی با بعضی از دوستان دیگر مانند آقای عبدالملکیان، خانم راکعی و خانم سپیده کاشانی مصاحبه کردم که اتفاقا هنوز مجموعه مصاحبه آنها را در آرشیوم موجود دارم.
آن زمان همانطور که عرض کردم به عنوان دبیر سرویس ادب و هنر مجلات شاهد که شامل مجله شاهد بانوان و شاهد کودکان بود زیر نظر بنیاد شهید انقلاب اسلامی به همراه آقای سید علی میرافضلی، خانم مهین زورقی، محمد رضا کاتب مشغول به کار شدم و خلاصه اینکه بعد از سال 1357 فعالیت جدی من در حوزه ادبیات و هنر شروع شد و هم زمان با کار ادبیات روزنامهنگاری هم میکردم.
* اولین روزنامه ای که با آن همکاری کردم روزنامه اطلاعات بود
فارس: روزنامهنگاری را از چه زمانی شروع کردید؟
من از دوره دبیرستان به کار روزنامهنگاری بسیار علاقه داشتم و در آن دوران برای خودم روزنامه و مجله درست میکردم و بعضی از مطالب را به صورت مقاله یا تیتر در آن درج میکردم و گاهی آن را به مدرسه میبردم و به دوستانم نشان میدادم. بعد از انقلاب اولین روزنامهایکه با آن همکاری کردم روزنامه اطلاعات بود و نزدیک یکسال عضو کادر تحریریه روزنامه بودم و و زمانی که آقای علی رضا قزوه آمدند و "بشنو از نی" را شروع کردند، مسئولیت صفحه وادی ادبیات روزنامه با من بود. بعد از یک سال از آنجا بیرون آمدم و البته در حال حاضر هم به صورت افتخاری با روزنامه اطلاعات همکاری دارم و بعد از روزنامه اطلاعات یکسال با روزنامه ابرار و 5 سال با مجلات شاهد کار کردم.
دوران سربازی من هم در کمیته انقلاب اسلامی سپری شد و به محض اینکه من وارد کمیته شدم آنها گفتند که ما میخواهیم یک مجله را به صورت ماهنامه تحت عنوان کمیته چاپ کنیم و مسئولیت این ماهنامه را به من سپردند و کارهای گرافیکی، طراحی، صفحهبندی و ادبیات آن ماهنامه را من انجام میدادم. حتی بعد از پایان خدمت سربازی، من دو سال به صورت قراردادی با این مجله همکاری داشتم و زمانی آن را رها کردم که کمیته با ژاندارمری ادغام شد و پس از آن مدتی هم با ماهنامه تربیت وابسته به آموزش و پرورش همکاری داشتم.
فارس: درس را تا کجا ادامه دادید؟
تا مقطع کارشناسی ارشد.
فارس: در چه رشتهای و کجا؟
علوم اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی و فوق لیسانس ادبیات .
فارس: چه سالی وارد دانشگاه شدید؟
سال 1357 وارد دانشگاه شدم ولی بلافاصله انقلاب فرهنگی صورت گرفت و مدت چهار سال دانشگاه تعطیل شد. در این چهار سال همزمان در آموزش و پرورش و بنیاد شهید فعالیت داشتم تا این که مجددا دانشگاهها باز شد و ادامه تحصیل دادم و در سال 64 یا 65 فارغالتحصیل شدم.
* تعادل را در اطلاعات می توانیم ببینیم
فارس: جناب اسماعیلی! از فضای ادبی روزنامه اطلاعات، از ابتدای همکاری تاکنون برایمان بگویید. چرا که اخیراً روزنامه اطلاعات ضمیمهای به نام ادب و هنر چاپ میکند و اکثر مواقع از شما در این ضمیمه مطلب وجود دارد؟
روزنامه اطلاعات نسبت به سایر روزنامهها یک امتیاز ویژه دارد، آن هم این است که این روزنامه معتدل است و خود را درگیر مسائل و بازیهای افراطی سیاسی نمیکند و همیشه نیمه پر لیوان را میبیند. اگر شما صفحه حوادث روزنامه را بخوانید به آن حادثه با نگاه مثبت توجه دارد؛ شاید این امر به خاطر مدیریت حاج آقا دعایی باشد که شخصیت بسیار معتدل، متواضع و افتادهای دارد و سعی کرده است روزنامه را از افتادن درگردابها و تلاطمهای سیاسی حفظ کند. البته بعد از انتخابات اخیر بعضی از روزنامهها به صورت ناخواسته درگیر مسائل سیاسی شدند که از جمله آنها میتوان به روزنامه اطلاعات و جمهوری اسلامی اشاره کرد، ولی در مجموع روزنامه اطلاعات روزنامه متعادلی بوده و بیشتر هم به مقولهی فرهنگ توجه داشته است. وقتی صفحات این روزنامه را ورق میزنیم، میبینیم مقالات بسیار ارزشمندی را از افراد صاحب فکر فرهنگی جامعه به چاپ رسانیده است و سعی کرده تعاملات مثبتی را با شخصیتهای فکری و فرهنگی کشور داشته باشد. حتی شخصیتهای فکری و فرهنگی که قبل از انقلاب بودهاند را نیز فراموش نکرده است.
فارس: در حال حاضر سردبیر ضمیمه ادبیات و هنر روزنامه اطلاعات کیست؟
آقای رضا رفیع، برادر آقای جلال رفیع است. آقای جلال رفیع از نویسندگان و روزنامهنگاران قدیمی است که سال ها با مرحوم کیومرث صابری در مجموعه گل آقا همکاری داشتند و در روزنامه اطلاعات نیز ستونی به نام خودشان داشتند.
فارس: ستون دریچه.
بله، ولی در سالهای اخیر به خاطر کسالتی که دارند خودشان این ستون را تعطیل کردند. آقای رضا رفیع بخش ادب و هنر روزنامه اطلاعات را اداره میکند و صبغهی ادب و هنر ایشان بیشتر در زمینه طنز میباشد. البته در همه زمینهها کار میکند، ولی در زمینه طنز پررنگتر است.
* سامانه فرهنگی قدرتمندی نداریم
فارس: جناب اسماعیلی! شما جزء معدود افرادی هستید که هم شاعر است و هم نقد مینویسد و جستوسوی نقد شما هم بیشتر متوجه ادبیات انقلاب اسلامی بوده است. در حال حاضر ادبیات انقلاب اسلامی را چگونه میبینید؟
تمام پیشرفتهایی که ما در این سه دهه گذشته در ادبیات انقلاب اسلامی داشتیم، به دلیل انگیزههای مقدسی است که دوستان شاعر و نویسنده داشتهاند و به صورت خود جوش بدون چشم داشت و با اعتقاد و باوری که به انقلاب و رهبری و ارزشهای اسلامی داشتند، سعی کردهاند صحنه را خالی نکنند و در این صحنه به خلق و آفرینشهای ادبی دست زدهاند. ولی سامانهی فرهنگی ما، سامانهی فرهنگی خیلی قدرتمندی نبوده است، چرا که حساسیت خیلی جدی نسبت به اهل هنر نداشته است و این ارجمندان را زیر چتر خود نگرفته تا بالندگی داشته باشند و این افراد تا به حال این راه را با مظلومیت طی کردهاند!
* اگر امثال قزوه نبودند، شاید اتفاق خاصی در حوزه شعر نمی افتاد
فارس: پس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و حوزه هنری در این زمینهها چه تکاپویی دارند؟!
اگر در وزارت فرهنگ و ارشاد و یا حوزه هنری شاهد اتفاق و حرکتی بودیم، این حرکتها وابسته به افراد خاصی بوده است. به عنوان مثال از وقتی که پای علیرضا قزوه به وزارت ارشاد باز شد و سمت دبیری شعر وزارت ارشاد را پذیرفتند ایشان به خاطر و دغدغههای مقدسی که نسبت به ادبیات انقلاب داشتند با خون دل «مجموعه اشعار تکا» را پیشنهاد دادند و این جریان را راه انداختند و نزدیک یکصد جلد کتاب به چاپ رساندند در حالی که مسئولین ارشاد انگیزه چندانی برای انجام اینکار از خود نشان ندادند و اگر آقای قزوه نبود هیچگاه این کار را انجام نمیگرفت یا ایشان جشنوارهی بینالمللی فجر را در عرصه شعر و ادب به راه انداختند.
اگر افرادی مثل قزوه نبودند شاید هیچ اتفاقی در این کشور نمیافتاد و شعر از این مظلومیتی که دارد، شاید مظلوم ترهم میشد. از طرفی حمایتهای مقام معظم رهبری نیز در این حوزه بسیار کارساز بوده و یک انرژی مثبت به شاعران انقلاب داده است. شاعران انقلاب با تمام محدودیتها و محدودیتهایی که داشتهاند به خاطر حمایتهای مقام معظم رهبری صحنه را خالی نکردند و هر کدام به اندازه بضاعتشان تلاش کردهاند تا باری را بر دوش بگیرند و این بار را به منزل مقصود برسانند. اما بعد از گذشت سه دهه که الان وارد دههی چهارم آن شدهایم ما باید یک برنامه استراتژیک، مدون و دراز مدت، میان مدت و کوتاه مدت داشته باشیم.
* همه تقصیرها هم متوجه مسئولین نیست
فارس: آیا ادبیات انقلاب اسلامی در حال حاضر امیدوارکننده است؟
قطعا امیدوار کننده است و ما افقهای روشنی در پیش رو داریم و آثاری که در حال حاضر خلق شدهاند بسیار متعهدانه، رسالت مدارانه و ارزشمند است و میتواند به بسیاری از آثار جهان پهلو به پهلو بزند و رقابت کند؛ اما این که چرا ادبیات ما در جهان مطرح نیست و یا به قولی پروسهی جهانی شدن را طی نکرده است، این به دلیل کوتاهی خودمان است و همه تقصیرها هم متوجه مسئولین نیست؛ زیرا ما قدر این سرمایه را ندانستیم و به دنبال سپاس گزاری، اکتشاف و استخراج و عرضهی آن به جهان نبودیم و به دلیل همین کوتاهیمان آثار توانمند شاعران کشور مانند قیصر امینپور، نصرالله مردانی، سیدحسن حسینی، طاهره صفارزاده و بسیاری از بزرگواران فقط محدود به ایران بوده و از چهارچوب ایران و مرزها فراتر نرفته است و صدای ادبیات ما به گوش جهان نرسیده است. البته در سالهای اخیر حرکتهایی مانند برگزاری همایش شاعران ایران و جهان شروع شده است که یک حرکت بسیار خوب برای معرفی شعر و شاعری ایران به جهانیان است.
* باید برای معرفی ادبیات، شعر و داستان تلاش و سرمایهگذاری جدیتری کنیم
فارس: بانی این حرکت چه کسی بوده است؟
این حرکت جزء سلسله برنامههای وابسته به جشنواره بینالمللی شعر فجر است، چون در سالهای اول جشنوارهی بینالمللی فجر فقط به صورت جشنواره برگزار میشد. شورای سیاستگذاری جشنواره با احساس خلاء در این زمینه تصمیم گرفت برای معرفی ادبیات ایران به جهان یک همایش مستقل به نام همایش شاعران ایران و جهان برگزار کند که این همایش در همان ایام جشنواره با فاصلهی زمانی بسیار کمی برگزار میشود و مدیر آن در این یکی، دو همایش اخیر تا آن جا که من اطلاع دارم آقای موسی بیدج که چهرهای بسیار توانمند در حوزهی ترجمه دارند، هستند.
برگزاری این همایش ها گام اول است و ما باید در حوزه ترجمه ادبیات ایران قدمهای بلندتری را برداریم و برای معرفی ادبیات، شعر و داستان تلاش و سرمایهگذاری جدیتری کنیم، زیرا آن اتفاق خجستهای که باید بیفتد نیفتاده و ما هنوز انگشت بر دهان هستیم. جالب است که این فریاد مظلومیت ما را مسئولین و کسانی که با ادبیات آشنا هستند را به واسطهای مصاحبه افراد اهل فرهنگ و هنر با خبرگزاریها، روزنامهها و مطبوعات میشنوند و امیدواریم هر چه زودتر ادبیات انقلاب از این مظلومیت و مهجوریت بیرون بیاید چون ما، در این زمینه خیلی عقب هستیم و اگر بخواهم بگویم چند درصد کار شده است، شاید بتوان گفت ما 30 الی 40 درصد بیشتر کار نکردهایم و حدود 70 ـ 60 درصد پتانسیلمان را به فعلیت در نیاوردهایم، و لازمهی به فعلیت رساندن توان و پتانسیلهایمان، مساعدتهای مسئولین، مشارکت نهادهای فرهنگی و بیرون آمدن دوستان و همکاران اهل فکر و فرهنگ و شاعران و نویسندگان از حالت رکود و انفعال و ... میباشد. از آنجائی که هنرمند جماعت مأخوذ به حیا هستند، اگر ظلمی هم به آن ها و ادبیات شود، معمولا خیلی دیر صدای شان بلند میشود و اعتراض میکنند.
* وقتی میدیدم مهمانان برنامه یا از سینما دعوت میشوند یا از ورزش، واقعا حسرت میخوردم
فارس: البته خود شما در این زمینه خیلی زود صدایتان بلند میشود، چون قبل از مصاحبه فرمودید یک شب برنامهای را از صدا و سیما دیده بودید و فردای صبح آن روز صدای اعتراض شما بلند شده بود و مطلبی را در مورد آن برنامه نوشته بودید.
بله؛ آن برنامه، برنامهی شب شیشهای بود و هر شب که من آن برنامه را نگاه میکردم، میدیدم که مهمانان این برنامه یا از سینما دعوت میشوند و یا از ورزش و واقعا حسرت میخوردم. تا این که با دل شکسته، یادداشتی را نوشتم که روزنامهی جامجم آن را چاپ کرد و بعد از یادداشت من ظاهرا متوجه کوتاهی خودشان شدند و دو-سه برنامه پشت سر هم از شاعران دعوت کردند. بهتر است همهی دوستان شاعر از پیله ی مهجوریت و صبوری خود بیرون بیایند و نسبت به کوتاهیهایی که مسئولین در حق ادبیات میکنند اعتراض کنند.
بنده یک مصداق بارز برای شما بگویم: از زمانی که مقام معظم رهبری رئیس جمهور بودند، دیدار ایشان با شاعران وجود داشت و من در دو، سه تا از آن دیدارها شرکت کردم و بعد از این که این بزرگوار به عنوان رهبر برگزیده شدند، این جلسات و دیدارها هر سال در شب تولد امام حسن مجتبی(ع) تکرار شد.
فارس: اخیرا هم که دو تا دیدار شده است و دیدار شاعران آئینی هم به آن اضافه شده است و این قابل توجه است بله این دیدار هم اضافه شده است.
ولی تا دو سه سال پیش اثر مستند، کتاب و یا CD از این دیدارها منتشر نشده بود و تمام این مستندات داشت بر باد میرفت تا این که با اعتراض و خون دل بعضی از دوستان، حوزه هنری به صرافت افتاد تا با همکاری صدا و سیما آن را تبدیل به یک برنامه کند و هر شب 20 دقیقه از آن را در شبکههای سراسری پخش و یا ویژهنامهای که اخیرا چاپ کردند و اشعار شاعرانی که در حضور مقام معظم رهبری شعر خواندهاند را در آن گنجانیدهاند.
فارس: و این ویژهنامه هم از 3 یا 4 سال پیش چاپ شده است.
بله همین طور است چرا ما باید آن قدر غفلت بورزیم و یک اتفاق چنین بزرگی را نادیده بگیریم.
فارس: متاسفانه در جایگاه شعر انقلاب اسلامی هنوز یک نشریه شعر مستقل نداریم.
در دههی اول انقلاب وضع خیلی بهتر از الان بود. به نوعی بنده تاریخ مجسم ادبیات انقلاب اسلامی هستم. در دههی اول روزنامه ی جمهوری اسلامی بسیار مطرح و تأثیرگذار بود.
* کدام روزنامه یک صفحه آبرومندانه را به شعر و ادبیات اختصاص داده است
فارس: یا حضور یوسف علی میرشکاک، احمد عزیزی، سیدمهدی شجاعی و ... .
بله، روزنامه جمهوری اسلامی دارای یک ضمیمه ادبی به نام صحیفه بود که هر هفته یا دو هفته یک بار چاپ میشد و این ویژهنامه آنقدر تأثیرگذار بود که میتوانست ادبیات انقلاب را به باروری و بالندگی برساند و یا در بسیاری از نشریات و روزنامههای آن روز یک صفحه مستقل برای شعر و ادبیات وجود داشت و شعرهایی از شاعران را در آن صفحه به چاپ میرسانید. روزنامه جمهوری اسلامی زمانی که مسئول صفحه شعر و ادبیات آن آقای محسن احمدی بودند، این حرکت را تا چند سال ادامه دادند. ولی امروز شما بروید و روزنامهها را ورق بزنید ببینید کدام روزنامه یک صفحه آبرومندانه را به شعر و ادبیات اختصاص دادهاند. یعنی در واقع -متأسفانه- صورت مسئله پاک شده و اصلا فراموش شده است.
* اکثر علما و عرفا دارای یک دیوان شعر هم هستند
فارس: البته به صورت کژدار و مریض به این بحث توجه شده ولی ویژه به ادبیات و شعر نگاه نمیشود.
نه حتی در روزنامهها، بلکه در سایتها و خبرگزاریها هم به این مقوله نگاه جدی نمیشود و اگر هم نگاهی صورت گیرد بیشتر جنبه خبری دارد و به جنبهی علمی آن کمتر توجه میشود. ادبیات تقریبا در رسانهها فراموش شده است و مظلوم واقع شده. با این که ادبیات یک سرمایه ملی است؛ حتی ادبیات اصیلترین هنر ملی و اسلامی ما است و اکثر علما و عرفا و حتی معصومین ما در کنار آن کرامات و فضایلی که داشتند، دارای یک دیوان شعر هم هستند و یا در تقریبا تمام خانهها دیوان حافظ همسایه قرآن کریم است. این ها معنادار هستند و ارزش ادبیات ما را می رسانند.
* باید شبکهای را به طور مستقل به ادبیات، فرهنگ و شعر اختصاص دهند
فارس: با این شرایط به نظر شما چه باید کرد؟
من دو، سه راهکار به نظرم میرسد. البته این راهکارها که داده میشود، انشاءالله گوش شنوایی هم وجود داشته باشد. در حال حاضر بضاعت صدا و سیما و قابلیتهای آن نسبت به گذشته افزایش پیدا کرده است و مهندس ضرغامی باید شبکهای را با توجه به تأکیدات مقام معظم رهبری و جامعه ادبی به طور مستقل به ادبیات، فرهنگ و شعر اختصاص دهند.
فارس: الان شبکه فرهیختگان یا شبکه چهار در این زمینه فعالیت میکند.
شبکهای به آن معنا که در ذهن من است وجود ندارد.
* چهار سطر میزنند و اسم کتاب را میآورند که این کتاب چاپ شد. آیا این بها دادن به فرهنگ است؟
فارس: چه معنایی مورد نظر شماست؟
توجه داشته باشید که در حال حاضر کتاب به عنوان یک کالای فرهنگی در کشور ما دارای ارزش بسیار پائینی است. بله ارزش آن در صدا و سیمای ما از پفک نمکی هم کمتر است. شما بروید در سطح شهر و ببینید چند تا بنر تبلیغ برای پفک و یا چیزهایی شبیه آن وجود دارد و یا در 10، 12 شبکه تلویزیونی ما تبلیغ پفک و چیزهای شبیه آن چقدر است، ولی کتاب که یک اتفاق فرهنگی است و با خون دل چاپ میشود، در کجا به صورت شایسته تبلیغ میشود؟!
من در بعضی از روزنامهها فقط مشاهده کردم که چهار سطر میزنند و اسم کتاب را میآورند که این کتاب چاپ شد. آیا این بها دادن به فرهنگ است؟
منظور از شبکه اختصاصی و مستقل این است که کتاب های منتشر شده به صورت روزآمد معرفی، نقد و تحلیل شود. با شاعران و نویسندگان تأثیرگذار معاصر هر روز نشستهایی داشته باشند. اگر یک شعر جدید سروده میشود، یک داستانی نوشته میشود، این ها باید در رسانهای قدرتمند و تأثیرگذار معرفی شوند. چه اشکالی دارد یک برنامه یک ساعته در یکی از شبکههای صدا و سیما داشته باشیم که به عنوان مثال اگر آقای رضا امیرخانی داستان جدید نوشتند، آن داستان به مردم و جامعه ادبیات معرفی شود تا کسانی که به ادبیات علاقهمند هستند، با این اثر آشنا شوند و آنها را مورد مطالعه قرار دهند و یا در شبکهای آثار و شاهکارهای شاعران قدیمی ما مثل حافظ، مولانا، سعدی و ... بازخوانی شود؛ در مورد آن ها بحث شود و اشعار آنها مورد تحلیل قرار گیرد. حالا به نظر شما چنین شبکهای داریم؟ من که سراغ ندارم و اگر هم باشد حداقل و کف انتظارات ما را هم برآورده نکرده است.
* فرهنگ ما این قدر ارزش ندارد که نگاهی جدی و تخصصی در صدا و سیما داشته باشد؟
فارس: یعنی شما میگویید یک نگاه دقیق تر، علمیتر و هنریتری به مقوله فرهنگ داشته باشند و به فرهنگ به عنوان کالایی مثل پفک دیده نشود. به عنوان مثال صدا و سیما دو ساعت را به فلان برنامه اختصاص میدهد حال دو ساعت را هم برای فلان کتاب اختصاص میدهد و برنامه بگذارد؟
البته من نمیخواهم برنامههای صدا و سیما را نفی کنم. به عنوان مثال در یک پنجشنبه-جمعه که خانودهها فراغت بیشتری دارند، ما در صدا و سیما 8 الی 9ساعت برنامه کودک داریم و این برنامهها هم خیلی هدفمند نیستند و تمام مسائل تربیتی هم در آنها لحاظ نشده است. ولی آیا فرهنگ ما این قدر ارزش ندارد که یک یا دو ساعت با آن نگاه جدی و تخصصی شود یا یک شبکه تخصصی در صدا و سیما داشته باشد. البته کارهایی هم صورت گرفته و خدماتی را بعضی از بزرگواران انجام دادهاند و باید از آنها تشکر کرد و منکر آنها نشد، ولی این کارها حداقل است و انتظارات بسیاری از فرهنگ و ادب دوستان را برآورده نکرده است و برای رسیدن به حداکثرها خیلی راه داریم و باید دید یک دور خیز کنیم، چرا که زمان زیادی نداریم و از خیلی جاها عقب هستیم.
* یکی از اهداف این انجمن حمایت از شعر با طراوت جوان است
فارس: جناب اسماعیلی! فضای مدیریت فرهنگی جای صحبت بسیاری دارد؛ اما ما میخواهیم بیشتر به فعالیت و زندگی ادبی شما بپردازیم. من یک مجموعهای را در نمایشگاه کتاب دیدم که آن را انتشارات انجمن قلم به چاپ رسانیده بود و در آن 10 الی 15نفر از شاعران جوان به تعبیری نو قلم را مطرح کرده بود که متوجه شدم بانی این قضیه شما هستید. پس شما کارهای جوانان را نیز رصد میکنید.
بله، انجمن قلم بحمدالله یک تشکل فراگیری است که علاوه بر شعر و ادبیات داستانی طیفهای مختلفی را زیر چتر خود گرفته است و ما در این انجمن شاهد حضور فیلمسازان، کارگردانان، خطاطان، نقاشان و هرکسی که به نوعی با فرهنگ و هنر سر و کار دارد و آثاری را عرضه کرده است، هستیم که این افراد عضو انجمن شدهاند؛ البته افراد دیگر با این خصوصیات هم میتوانند با پر کردن یک فرم عضو انجمن شوند. یکی از اهداف این انجمن حمایت از شعر با طراوت جوان است و بسیاری از جوانان را در این زمینه هدایت کردیم و افرادی که هنوز آثارشان چاپ نشده است میتوانند آثار خود را به انجمن ارائه دهند تا انجمن این آثار را به صورت آرومند و فاخر چاپ کند. تا به حال حدود 50 الی 60 عنوان کتاب از آثار شاعران جوان در این انجمن چاپ شده است و در حوزههای دیگر مثل داستان یا پژوهش های دیگر ادبی هم کارهایی دارد صورت میگیرد.
فارس: با توجه به اینکه شما به چند اثر توجه داشتهاید، حرکت جوانان را در عرصه شعر انقلاب چگونه ارزیابی میکنید؟
انصافاً جوان ها خیلی خوب دارند کار میکنند و گاهی به شور اشتیاق جوانان امروز غبطه میخورم. چرا که در عرصه شعر خیلی خوب ظاهر شدهاند و درخشیدند ولی طبیعتاً هر استعدادی باید سعی کند از تجربیات دیگران هم استفاده کند. آثار جوانان از خلاقیت و نوآوری سرشار است ولی اگر این خلاقیت و نوآوری به پشتوانه ادبیات کلاسیک ما نباشد و جوانان ما به ادبیات کلاسیک پیوند نخورده باشند و آشنا نباشند، ممکن است مسیر را خوب طی نکنند و سر از بیراهه در بیاورند!
توانمندیهای شاعران جوان ما خیلی بالاست و انرژی خوبی هم دارند، ولی چون در حوزه محتوا و اندیشه کاری نکردیم و ارتباط جوانان امروز ما با ادبیات کمرنگ شده و کمتر حوصله داریم که شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ، مثنوی معنوی و ... مطالعه کنیم، اینها باعث شده است یک مقدار سطحینگری در ادبیات امروز بیشتر به چشم بیاید و آثار جوانان نیز فرمگرا شود.
البته در حوزه ادبیات متعهد و آئینی، ما جوانانی را داشتیم که به دلیل آشنایی با علوم و معارف اسلامی خیلی خوب درخشیدهاند و آثار فاخر و ارجمندی را خلق کردهاند.
* رگههایی از تقدسزدایی و دینستیزی در شعر امروز دیده میشود
فارس: از بین این جوانان برخی از آنها را میتوانید نام ببرید؟
یکی از جوانانی که آثار بسیار ارزشمند و عاشورایی را از او مطالعه کردم آقای حمیدرضا برقعی است که در قم ساکن هستند و با استاد مجاهدی(پروانه) حشر و نشر دارند و آقایان علی محمد مؤدب و محمدمهدی سیار که اخیراً کتاب ایشان در بخش شعر به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرفی شد و دوستانی که در شهرستان ادب حضور دارند و خوشآتیه و توانمند هستند که اگر بستر مناسب برای باروری و بالندگی آنها فراهم شود، می توانند به یک استقلال زبانی و بیانی برسند و برای خودشان صاحب اندیشه و سبک شوند و در آیندهای نزدیک به عنوان ستارگان پرفروغ ادبیات ایران بدرخشند.
ما در حوزه ادبیات به مراقبه و محاسبه نیاز داریم. یعنی هم شاعر باید مواظب خودش باشد که دارد به کدام سمت و سو میرود و هم مسئولین باید هدایتگر آنها باشند و منظور از بسترسازی هم همین است که یک بستر سالم فراهم کنیم تا ادبیات در مسیر طبیعی و درستش حرکت کند تا افتخار آفرین باشد.
شما ببینید وقتی ما آثار بزرگان ادبی را مطالعه میکنیم، هیچ موقع احساس شرم و خجالت نمیکنیم و حتی میتوانیم آنها را در جمع خانواده بخوانیم؛ مثلاً وقتی حافظ راجع به عشق صحبت میکند یا نظامی راجع به عشق صحبت میکند آن نگاه آنقدر نجیبانه و فرهیخته است که انسان لذت میبرد، ولی در شعر امروز یک مقدار فرمگرایی و سطحینگری پررنگ شده است و گاهی تقدسزدایی از ادبیات وجوددارد. البته این جریان غالب نیست، ولی رگههایی از تقدسزدایی، دینستیزی و ... در شعر امروز به دلیل غفلت ما دیده میشود.
* در کنار یک شعر عاشورایی یک شعر عریان هم میگوید تا ثابت کند بله من هم بلدم!
فارس: به دلیل غفلت ما است، ولی یک جریان روشنکفری هم است، چرا که متأسفانه روشنفکر یک نگرشش همین بوده است!
متأسفانه بعضی از بچه مذهبیهای ما هم دارند در این دام میافتند. مثلاً فردی آمده یک غزل عاشورایی ناب خلق کرده است و در کنار آن یک غزل خیلی عریان هم گفته است. این تناقض و پارادوکس خیلی قابل هضم نیست. غفلت نه به این معنا که ما کاملاً غافل شدهایم، ولی گاهی حتی نهادهای ارزشی هم دچار استحالهای شدهاند که شما به آن اشاره کردید. یعنی در واقع دارد فضای روشنکفری و روشنفکر اندیشی غالب میشود و ما را دچار استحاله فرهنگی میکند، به طوری که من شاعر ارزشی هم دوست دارم پز بدهم که من آدم روشنفکری هستم! به همین دلیل در کنار یک شعر عاشورایی یک شعر عریان هم میگویم تا ثابت کنم من هم بلدم! لذا باید یک مقدار بسترسازی مناسبتری کنیم تا استعدادهای مان هرز نرود. در عین حالی که توانمندیهای ادبی ما بسیار بالاست.
ادامه دارد.....

نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است