مصاحبه

گپ‌و گفت خواندنی فارس با رضا اسماعیلی/1
 
مقصر جهانی نشدن ادبیات انقلاب اسلامی خودمان هستیم
 
 
 

خبرگزاری فارس: آثاری که در حال حاضر خلق شده‌اند ارزشمند است و می‌تواند با آثار جهان رقابت کند اما این که چرا ادبیات ما در جهان مطرح نیست به دلیل کوتاهی خودمان است و همه تقصیرها هم متوجه مسئولین نیست.

 
 

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی شعری با عنوان "از فردوسی تا پیتزا؟!" دارد که در نامه اش به مجله شعر شهریور سال 83 (به سردبیری مصطفی محدثی خراسانی)  آن را شعر مفهومی می داند؛ همین جا به خوانندگان ارجمند پیشنهاد می کنیم که نامه ی رضا اسماعیلی به مصطفی محدثی خراسانی را مطالعه فرمایند. پس از خواندن شعر مفهومی رضا اسماعیلی (البته به تعبیر خود ایشان که صاحب نظر هستند) مصاحبه مفصل ما با ایشان را بخوانید:

در کنار هم ایستاده ایم / و فاصله ها را نمی بینیم / من، تو، او / انسان معاصر! / در کتابخانه / بر روی سه صندلی / بی هیچ فاصله ای / کنار هم می نشینیم / و سه پرس فرهنگ سفارش می دهیم: / پدربزرگ: فردوسی / پدر: نیما / و من: پست مدرن! / غروب / به خانه برمی گردیم / و باز / صدای خسته مادر / که سردرگم می پرسد: / آبگوشت؟ / جوجه کباب؟ / پیتزا؟ / راستی! / از فردوسی تا پیتزا / چقدر راه است؟!

در ذیل  دو رباعی  خوب و طنزآلود رضا اسماعیلی می‌آید:

مجنون ! چه شده که لاتِ جاهل شده‌‌ای ؟

 همکاسه  اوباش و اراذل شده‌ای ؟

در شهر ، تو با « سیندرلا » می‌گردی

 انگار شدیدا متحول شده‌ای !

************

می گوید بخند

و من گریه می کنم

وقتی دلیل خندیدن

سیاه بختی حاجی فیروز است

 

فارس: لطفا خودتا را معرفی کنید.

به نام خدا. مخلص شما من رضا اسماعیلی متولد 24/1/1339 هستم. بنده در تاریخ 24/4/1339 در یکی از محله‌های قدیمی تهران به نام هفت چنار متولد شدم و از زمان تولد تا به حال به علت مستأجر بودن در محله‌های مختلف تهران زندگی کردم. پدرم کارگر و مادرم خانه‌دار بود و داستان خانه‌دار شدن و خریدن خانه در تهران همیشه وجود داشته است. سال 1357 همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی از دبیرستان کریم خان زند -واقع در منطقه‌ی 15 آموزش و پرورش تهران- دیپلم گرفتم.

 

فارس: در چه رشته‌ای دیپلم گرفتید؟

رشته فرهنگ و هنر.

 

فارس: در دوره‌ ابتدایی و راهنمایی هم گرایش به شعر داشتید؟

در دوره راهنمایی بیشتر متن و انشاء می‌نوشتم و آن موقع در یکی از مناطق محروم تهران به نام خاوران زندگی می کردیم و چون وضعیت بد اجتماعی و محرومیت محله‌ها و مردم را می‌دیدم، بیشتر نوشته‌ها و انشاء‌هایم رگه‌های طنز اجتماعی و انتقادی داشت و وقتی این انشاء‌ها را سر کلاس می‌خواندم، بچه‌ها به دقت به انشاء‌هایم توجه می‌کردند.

 

*اسماعیلی! با این انشاها کار دست خودت می دهی

 

فارس: دوران قبل از انقلاب بود دیگر؟

بله. دوره‌ راهنمایی من قبل از انقلاب بود. خاطرم هست در آن دوره معنی و مفهوم ساواک را نمی‌دانستم و اصلا در فضای سیاسی نبودم. یک دبیر ادبیات داشتیم که یک پلاک مربوط به جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی را به نشان افتخار روی سینه خود نصب کرده بود. یکروز یک انشاء نوشتم و در آن از وضعیت بد شهر و محله‌ها و شهرداری در قالب طنز بسیار انتقاد کردم و آن را سر کلاس خواندم. در پایان انشاء دیر ادبیاتمان زیر گوشم گفت: «اسماعیلی! مواظب باش با این انشاء‌ها کار دست خودت می‌دهی».

فارس: آن زمان کلاس چندم بودید؟

فکر می‌کنم سوم راهنمایی. یک روز دیگر در کلاس همین دبیر، یک دانش‌آموز درسی را از کتاب می‌خواند و به کلمه توده رسید. آن دانش‌آموز چون با توده و حزب توده آشنایی نسبی داشت، با شیطنت گفت: «آقا ببخشید، من یک سئوال دارم: توده یعنی چه؟»

دبیر ادبیاتمان با شنیدن این سؤال دست و پای خودش را گم کرد و برای اینکه سؤال را از سر خود باز کند و وارد بحث سیاسی نشود، جواب داد: هیچی، وقتی چیزی را انباشته می‌کنند و روی سر هم می‌ریزند، به این می‌گویند توده‌ای از فلان چیز و خلاصه یک جورهایی از زیر بار جواب دادن شانه خالی کرد. آن زمان نثرهای ادبی و طنز سیاسی و اجتماعی می‌نوشتم ولی بعد از انقلاب با حوزه هنری و تبلیغات اسلامی آشنا شدم.

 

* احساس کردم خود قیصر از من دعوت کرده

 

 

فارس: شما از چه سالی با حوزه هنری آشنا شدید؟

از سال 1361 و داستان آشنایی من هم به این شکل بود که در آن زمان همکاری خودم را با مطبوعات و نشریات آغاز کرده بودم و اولین نشریه‌ای که من با آن همکاری می‌کردم، یک مجله دانش‌آموزی وابسته به حزب جمهوری اسلامی به نام عروة‌الوثقی بود.

شعرهایم را برای مجله سروش هم فرستادم که بخش شعرش زیر نظر استاد قیصر امین‌پور اداره می‌شد که بعضی از شعرهایم در آن مجله چاپ شده بود. بعد از مدتی یک نامه از مجله سروش برای من ارسال شد. متن نامه این بود که اگر شما علاقمند به شعر و ادبیات هستید، در صورت تمایل می‌توانید در جلسات نقد شعر حوزه هنری شرکت کنید. آن زمان روابطم با مجامع ادبی زیاد نبود ولی چون با مجله سروش همکاری می‌کردم و بارها لحن قیصر امین‌پور را شنیده بودم، احساس کردم و حدس زدم که خود قیصر از من دعوت به عمل آورده است و بعد از دریافت آن نامه بود که پای من به حوزه و جلسات نقد ادبی آن باز شد.

در آن دوره حوزه هنری بسیار بسیجی‌وار بود و جلسه‌ی نقد ادبی آن در نمازخانه‌اش برگزار می‌شد. به طوری که جمع می‌شدیم و دور تا دور نمازخانه می‌نشستیم و به نقد شعر مشغول می‌شدیم. اتفاقا -خدا رحمت کند- سلمان هراتی هم در این جلسات حضور داشت و چندین بار ایشان را در این جلسات دیدم.

 

فارس: حضور سلمان هراتی در جلسات حوزه هنری چگونه بود؟

سلمان یک فرد محبوب، کم حرف و آرام بود و شعرهایی که می‌گفت بیشتر شعرهای سپید بود.

 

* شعر سلمان هوشمندانه و دارای طنز تلخ سیاسی بود

 

فارس: البته شعرهایش آرام نبوده است.

خودش آرام، ولی شعرهایش خیلی هوشمندانه و دارای طنز تلخ سیاسی بود و نسبت به مسائل جهان و اتفاقات داخلی واکنش نشان می‌داد و در شعرهایش رگه‌هایی از اعتراض و پرخاش وجود داشت و در تکریم ارزش‌ها با امام و رهبری انقلاب همراهی می‌کرد.

 

فارس: شعر گل محمدی سلمان بیانگر این موضوع است.

آفرین، آفرین.

 

فارس: با توجه به حضور شما در آن جلسات، خاطره‌ای از سلمان به خاطر دارید؟

متأسفانه در آن زمان فقط در جلسات شرکت می‌کردم و پس از اتمام جلسات سریع می‌رفتم. از طرف دیگر سلمان فرد بسیار کم حرفی بود و در جلسات زیاد نظر نمی‌داد و بحث نمی‌کرد. ولی وقتی از او دعوت می‌کردند که شعر بخواند، یکی از شعرهای بلند خود را با شور و اشتیاق فراوان می‌خواند. به دلیل کم حرف بودن و شاید خجالتی بودن سلمان من خاطره شفافی از ایشان ندارم ولی از دوستان دیگر مانند قیصر امین‌پور، سید حسن حسینی، وحید امیری و آقای بیگی حبیب آبادی خاطرات زیادی دارم اما از سلمان خیر.

همانطور که عرض کردم از سال 1361 پای من به حوزه باز شد و چند سال به طور منظم و مستمر در جلسات نقد ادبی و شعر حوزه حضور پیدا می‌کردم. سپس به عنوان دبیر سرویس ادب و هنر وارد مجله شاهد شدم و به دلیل افزایش کارهای اجرایی به حوزه هنری سر می‌زدم، ولی دیگر نمی‌توانستم به طور منظم در جلسات شرکت کنم. خاطرم هست بعد از اینکه وارد مجلات شاهد شدم، یک جلسه به حوزه رفتم و از سید حسن حسینی و قیصر امین‌پور دعوت کردم تا به دفتر مجله شاهد بیایند تا با آنها مصاحبه کنم که سید حسن حسینی خیلی هوشمندانه از زیر بار مصاحبه شانه خالی کرد و یک سری شرط و شروط گذاشت.

 

* چرا آن نامه را امضا نکردی

 

فارس: شرط و شروط او خاطر شما هست؟

یکی ار شرط‌ های او برای من مقداری سنگین بود؛ چرا که سیدحسن انتظار داشت تمام کسانی که به حوزه رفت و آمد کردند و در جلسات حضور داشتند و به نوعی عضو خانواده حوزه بودند بدون هماهنگی با حوزه حرکتی را انجام ندهند. مثلا اگر افراد می‌خواستند با مطبوعات و نشریات همکاری کنند، اول موضع حوزه را استعلام کنند ببینند موضع حوزه در قبال آن چیست؟ اگر موضع حوزه مثبت بود با آن مطبوعات و نشریه همکاری کنند و اگر موضع حوزه منفی بود با آنها همکاری نکنند. در آن زمان من با بعضی از روزنامه‌ها و نشریات همکاری می‌کردم. ظاهرا یکی از روزنامه ها که من با آن همکاری داشتم، سید حسن با آن مقداری چالش داشت و به من گفت چرا آن نامه‌ای که علیه روزنامه تهیه و تنظیم کردیم را شما امضا نکردید حالا اگر امضا نکردید؟ چرا با آن روزنامه همکاری می‌کنید؟ البته لازم به ذکر است که من با آن روزنامه همکاری جدی نداشتم و گاهی بعضی از شعرهای من را آن روزنامه در صفحه جبهه و جنگ استفاده می‌کرد. سید حسن به من گفت چرا شما به روزنامه اعتراض نمی‌کنید و نمی گویید چرا خودسرانه شعرهای مرا چاپ می‌کنید و من به او گفتم که مطبوعات آزاد هستند و من حقی را جهت اعتراض برای خود قائل نیستم.

 

فارس: قیصر امین‌پور چه موضعی داشت؟

قیصر بسیار لطیف و معتدل بود و به خودش اجازه نمی‌داد که برای کسی باید و نباید تعیین کند. قیصر امین‌پور دعوت من را جهت مصاحبه به طور ضمنی پذیرفت، ولی از آنجا که به سیدحسن حسینی بسیار نزدیک بود و در واقع زوج هنری او را تشکیل می‌داد، به من گفت اول با سیدحسن مصاحبه کند، بعد با من و چون سیدحسن تن به مصاحبه نداد، کلا بحث مصاحبه با سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور منتفی شد. ولی با بعضی از دوستان دیگر مانند آقای عبدالملکیان، خانم راکعی و خانم سپیده کاشانی مصاحبه کردم که اتفاقا هنوز مجموعه مصاحبه آنها را در آرشیوم موجود دارم.

آن زمان همانطور که عرض کردم به عنوان دبیر سرویس ادب و هنر مجلات شاهد که شامل مجله شاهد بانوان و شاهد کودکان بود زیر نظر بنیاد شهید انقلاب اسلامی به همراه آقای سید علی میرافضلی، خانم مهین زورقی، محمد رضا کاتب مشغول به کار شدم و خلاصه اینکه بعد از سال 1357 فعالیت جدی من در حوزه ادبیات و هنر شروع شد و هم زمان با کار ادبیات روزنامه‌نگاری هم می‌کردم.

 

* اولین روزنامه ای که با آن همکاری کردم روزنامه اطلاعات بود

 

فارس: روزنامه‌نگاری را از چه زمانی شروع کردید؟

من از دوره دبیرستان به کار روزنامه‌نگاری بسیار علاقه داشتم و در آن دوران برای خودم روزنامه‌ و مجله درست می‌کردم و بعضی از مطالب را به صورت مقاله یا تیتر در آن درج می‌کردم و گاهی آن را به مدرسه می‌بردم و به دوستانم نشان می‌دادم. بعد از انقلاب اولین روزنامه‌ایکه با آن همکاری کردم روزنامه اطلاعات بود و نزدیک یکسال عضو کادر تحریریه روزنامه بودم و و زمانی که آقای علی رضا قزوه آمدند و "بشنو از نی" را شروع کردند، مسئولیت صفحه وادی ادبیات روزنامه با من بود. بعد از یک سال از آنجا بیرون آمدم و البته در حال حاضر هم به صورت افتخاری با روزنامه اطلاعات همکاری دارم و بعد از روزنامه اطلاعات یکسال با روزنامه ابرار و 5 سال با مجلات شاهد کار کردم.

دوران سربازی من هم در کمیته انقلاب اسلامی سپری شد و به محض اینکه من وارد کمیته شدم آنها گفتند که ما می‌خواهیم یک مجله را به صورت ماهنامه تحت عنوان کمیته چاپ کنیم و مسئولیت این ماهنامه را به من سپردند و کارهای گرافیکی، طراحی، صفحه‌بندی و ادبیات آن ماهنامه را من انجام می‌دادم. حتی بعد از پایان خدمت سربازی، من دو سال به صورت قراردادی با این مجله همکاری داشتم و زمانی آن را رها کردم که کمیته با ژاندارمری ادغام شد و پس از آن مدتی هم با ماهنامه تربیت وابسته به آموزش و پرورش همکاری داشتم.

 

فارس: درس را تا کجا ادامه دادید؟

تا مقطع کارشناسی ارشد. 

فارس: در چه رشته‌ای و کجا؟

علوم اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی و فوق لیسانس ادبیات . 

فارس: چه سالی وارد دانشگاه شدید؟

سال 1357 وارد دانشگاه شدم ولی بلافاصله انقلاب فرهنگی صورت گرفت و مدت چهار سال دانشگاه تعطیل شد. در این چهار سال همزمان در آموزش و پرورش و بنیاد شهید فعالیت داشتم تا این که مجددا دانشگاه‌ها باز شد و ادامه تحصیل دادم و در سال 64 یا 65 فارغ‌التحصیل شدم.

 

* تعادل را در اطلاعات می توانیم ببینیم

 

فارس: جناب اسماعیلی! از فضای ادبی روزنامه اطلاعات، از ابتدای همکاری تاکنون برایمان بگویید. چرا که اخیراً روزنامه اطلاعات ضمیمه‌ای به نام ادب و هنر چاپ می‌کند و اکثر مواقع از شما در این ضمیمه مطلب وجود دارد؟

روزنامه اطلاعات نسبت به سایر روزنامه‌ها یک امتیاز ویژه دارد، آن هم این است که این روزنامه معتدل است و خود را درگیر مسائل و بازی‌های افراطی سیاسی نمی‌کند و همیشه نیمه پر لیوان را می‌بیند. اگر شما صفحه حوادث روزنامه را بخوانید به آن حادثه با نگاه مثبت توجه دارد؛ شاید این امر به خاطر مدیریت حاج آقا دعایی باشد که شخصیت بسیار معتدل، متواضع و افتاده‌ای دارد و سعی کرده است روزنامه را از افتادن درگرداب‌ها و تلاطم‌های سیاسی حفظ کند. البته بعد از انتخابات اخیر بعضی از روزنامه‌ها به صورت ناخواسته درگیر مسائل سیاسی شدند که از جمله آنها می‌توان به روزنامه اطلاعات و جمهوری اسلامی اشاره کرد، ولی در مجموع روزنامه اطلاعات روزنامه متعادلی بوده و بیشتر هم به مقوله‌ی فرهنگ توجه داشته است. وقتی صفحات این روزنامه را ورق می‌زنیم، می‌بینیم مقالات بسیار ارزشمندی را از افراد صاحب فکر فرهنگی جامعه به چاپ رسانیده است و سعی کرده تعاملات مثبتی را با شخصیت‌های فکری و فرهنگی کشور داشته باشد. حتی شخصیت‌های فکری و فرهنگی که قبل از انقلاب بوده‌اند را نیز فراموش نکرده است.

 

فارس: در حال حاضر سردبیر ضمیمه ادبیات و هنر روزنامه اطلاعات کیست؟

آقای رضا رفیع، برادر آقای جلال رفیع است. آقای جلال رفیع از نویسندگان و روزنامه‌نگاران قدیمی است که سال ها با مرحوم کیومرث صابری در مجموعه گل آقا همکاری داشتند و در روزنامه اطلاعات نیز ستونی به نام خودشان داشتند.

 

فارس: ستون دریچه.

بله، ولی در سال‌های اخیر به خاطر کسالتی که دارند خودشان این ستون را تعطیل کردند. آقای رضا رفیع بخش ادب و هنر روزنامه اطلاعات را اداره می‌کند و صبغه‌ی ادب و هنر ایشان بیشتر در زمینه طنز می‌باشد. البته در همه زمینه‌ها کار می‌کند، ولی در زمینه طنز پررنگ‌تر است.

 

* سامانه فرهنگی قدرتمندی نداریم

 

فارس: جناب اسماعیلی! شما جزء معدود افرادی هستید که هم شاعر است و هم نقد می‌نویسد و جست‌وسوی نقد شما هم بیشتر متوجه ادبیات انقلاب اسلامی بوده است. در حال حاضر ادبیات انقلاب اسلامی را چگونه می‌بینید؟

تمام پیشرفت‌هایی که ما در این سه دهه گذشته در ادبیات انقلاب اسلامی داشتیم، به دلیل انگیزه‌های مقدسی است که دوستان شاعر و نویسنده داشته‌اند و به صورت خود جوش بدون چشم داشت و با اعتقاد و باوری که به انقلاب و رهبری و ارزشهای اسلامی داشتند، سعی کرده‌اند صحنه را خالی نکنند و در این صحنه به خلق و آفرینش‌های ادبی دست زده‌اند. ولی سامانه‌ی فرهنگی ما، سامانه‌ی فرهنگی خیلی قدرتمندی نبوده است، چرا که حساسیت خیلی جدی نسبت به اهل هنر نداشته است و این ارجمندان را زیر چتر خود نگرفته تا بالندگی داشته باشند و این افراد تا به حال این راه را با مظلومیت طی کرده‌اند!

 

* اگر امثال قزوه نبودند، شاید اتفاق خاصی در حوزه شعر نمی افتاد

 

فارس: پس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و حوزه هنری در این زمینه‌ها چه تکاپویی دارند؟!

اگر در وزارت فرهنگ و ارشاد و یا حوزه هنری شاهد اتفاق و حرکتی بودیم، این حرکت‌ها وابسته به افراد خاصی بوده است. به عنوان مثال از وقتی که پای علیرضا قزوه به وزارت ارشاد باز شد و سمت دبیری شعر وزارت ارشاد را پذیرفتند ایشان به خاطر و دغدغه‌های مقدسی که نسبت به ادبیات انقلاب داشتند با خون دل «مجموعه اشعار تکا» را پیشنهاد دادند و این جریان را راه انداختند و نزدیک یکصد جلد کتاب به چاپ رساندند در حالی که مسئولین ارشاد انگیزه چندانی برای انجام اینکار از خود نشان ندادند و اگر آقای قزوه نبود هیچگاه این کار را انجام نمی‌گرفت یا ایشان جشنواره‌ی بین‌المللی فجر را در عرصه شعر و ادب به راه انداختند.

اگر افرادی مثل قزوه نبودند شاید هیچ اتفاقی در این کشور نمی‌افتاد و شعر از این مظلومیتی که دارد، شاید مظلوم ترهم می‌شد. از طرفی حمایت‌های مقام معظم رهبری نیز در این حوزه بسیار کارساز بوده و یک انرژی مثبت به شاعران انقلاب داده است. شاعران انقلاب با تمام محدودیت‌ها و محدودیت‌هایی که داشته‌اند به خاطر حمایت‌های مقام معظم رهبری صحنه را خالی نکردند و هر کدام به اندازه بضاعتشان تلاش کرده‌اند تا باری را بر دوش بگیرند و این بار را به منزل مقصود برسانند. اما بعد از گذشت سه دهه که الان وارد دهه‌ی چهارم آن شده‌ایم ما باید یک برنامه استراتژیک، مدون و دراز مدت، میان مدت و کوتاه مدت داشته باشیم.

 

* همه تقصیرها هم متوجه مسئولین نیست

 

فارس: آیا ادبیات انقلاب اسلامی در حال حاضر امیدوار‌کننده است؟

قطعا امیدوار کننده است و ما افق‌های روشنی در پیش رو داریم و آثاری که در حال حاضر خلق شده‌اند بسیار متعهدانه، رسالت مدارانه و ارزشمند است و می‌تواند به بسیاری از آثار جهان پهلو به پهلو بزند و رقابت کند؛ اما این که چرا ادبیات ما در جهان مطرح نیست و یا به قولی پروسه‌ی جهانی شدن را طی نکرده است، این به دلیل کوتاهی خودمان است و همه تقصیرها هم متوجه مسئولین نیست؛ زیرا ما قدر این سرمایه را ندانستیم و به دنبال سپاس گزاری، اکتشاف و استخراج و عرضه‌ی آن به جهان نبودیم و به دلیل همین کوتاهی‌مان آثار توانمند شاعران کشور مانند قیصر امین‌پور، نصر‌الله مردانی، سید‌حسن حسینی، طاهره صفار‌زاده و بسیاری از بزرگواران فقط محدود به ایران بوده و از چهارچوب ایران و مرزها فراتر نرفته است و صدای ادبیات ما به گوش جهان نرسیده است. البته در سالهای اخیر حرکت‌هایی مانند برگزاری همایش شاعران ایران و جهان شروع شده است که یک حرکت بسیار خوب برای معرفی شعر و شاعری ایران به جهانیان است.

 

* باید برای معرفی ادبیات، شعر و داستان تلاش و سرمایه‌گذاری جدی‌تری کنیم

 

فارس: بانی این حرکت چه کسی بوده است؟

این حرکت جزء سلسله برنامه‌های وابسته به جشنواره بین‌المللی شعر فجر است، چون در سالهای اول جشنواره‌ی بین‌المللی فجر فقط به صورت جشنواره برگزار می‌شد. شورای سیاستگذاری جشنواره با احساس خلاء در این زمینه تصمیم گرفت برای معرفی ادبیات ایران به جهان یک همایش مستقل به نام همایش شاعران ایران و جهان برگزار کند که این همایش در همان ایام جشنواره با فاصله‌ی زمانی بسیار کمی برگزار می‌شود و مدیر آن در این یکی، دو همایش اخیر تا آن جا که من اطلاع دارم آقای موسی بیدج که چهره‌ای بسیار توانمند در حوزه‌ی ترجمه دارند، هستند.

برگزاری این همایش ها گام اول است و ما باید در حوزه ترجمه ادبیات ایران قدمهای بلندتری را برداریم و برای معرفی ادبیات، شعر و داستان تلاش و سرمایه‌گذاری جدی‌تری کنیم، زیرا آن اتفاق خجسته‌ای که باید بیفتد نیفتاده و ما هنوز انگشت بر دهان هستیم. جالب است که این فریاد مظلومیت ما را مسئولین و کسانی که با ادبیات آشنا هستند را به واسطه‌ای مصاحبه افراد اهل فرهنگ و هنر با خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و مطبوعات می‌شنوند و امیدواریم هر چه زودتر ادبیات انقلاب از این مظلومیت و مهجوریت بیرون بیاید چون ما، در این زمینه خیلی عقب هستیم و اگر بخواهم بگویم چند درصد کار شده است، شاید بتوان گفت ما 30 الی 40 درصد بیشتر کار نکرده‌ایم و حدود 70 ـ 60 درصد پتانسیل‌مان را به فعلیت در نیاورده‌ایم، و لازمه‌ی به فعلیت رساندن توان و پتانسیل‌هایمان، مساعدت‌های مسئولین، مشارکت نهادهای فرهنگی و بیرون آمدن دوستان و همکاران اهل فکر و فرهنگ و شاعران و نویسندگان از حالت رکود و انفعال و ... می‌باشد. از آنجائی که هنرمند جماعت مأخوذ به حیا هستند، اگر ظلمی هم به آن ها و ادبیات شود، معمولا خیلی دیر صدای شان بلند می‌شود و اعتراض می‌کنند.

 

* وقتی می‌دیدم مهمانان برنامه یا از سینما دعوت می‌شوند یا از ورزش، واقعا حسرت می‌خوردم

 

فارس: البته خود شما در این زمینه خیلی زود صدای‌تان بلند می‌شود، چون قبل از مصاحبه فرمودید یک شب برنامه‌ای را از صدا و سیما دیده بودید و فردای صبح آن روز صدای اعتراض شما بلند شده بود و مطلبی را در مورد آن برنامه نوشته بودید.

بله؛ آن برنامه، برنامه‌ی شب شیشه‌ای بود و هر شب که من آن برنامه را نگاه می‌کردم، می‌دیدم که مهمانان این برنامه یا از سینما دعوت می‌شوند و یا از ورزش و واقعا حسرت می‌خوردم. تا این که با دل شکسته، یادداشتی را نوشتم که روزنامه‌ی جام‌جم آن را چاپ کرد و بعد از یادداشت من ظاهرا متوجه کوتاهی خودشان شدند و دو-سه برنامه پشت سر هم از شاعران دعوت کردند. بهتر است همه‌ی دوستان شاعر از پیله ی ‌مهجوریت و صبوری خود بیرون بیایند و نسبت به کوتاهی‌هایی که مسئولین در حق ادبیات می‌کنند اعتراض کنند.

بنده یک مصداق بارز برای شما بگویم: از زمانی که مقام معظم رهبری رئیس جمهور بودند، دیدار ایشان با شاعران وجود داشت و من در دو، سه تا از آن دیدارها شرکت کردم و بعد از این که این بزرگوار به عنوان رهبر برگزیده شدند، این جلسات و دیدارها هر سال در شب تولد امام حسن مجتبی(ع) تکرار شد.

 

فارس: اخیرا هم که دو تا دیدار شده است و دیدار شاعران آئینی هم به آن اضافه شده است و این قابل توجه است بله این دیدار هم اضافه شده است.

ولی تا دو سه سال پیش اثر مستند، کتاب و یا CD از این دیدارها منتشر نشده بود و تمام این مستندات داشت بر باد می‌رفت تا این که با اعتراض و خون دل بعضی از دوستان، حوزه هنری به صرافت افتاد تا با همکاری صدا و سیما آن را تبدیل به یک برنامه کند و هر شب 20 دقیقه از آن را در شبکه‌های سراسری پخش و یا ویژه‌نامه‌ای که اخیرا چاپ کردند و اشعار شاعرانی که در حضور مقام معظم رهبری شعر خوانده‌اند را در آن گنجانیده‌اند.

 

فارس: و این ویژه‌نامه هم از 3 یا 4 سال پیش چاپ شده است.

بله همین طور است چرا ما باید آن قدر غفلت بورزیم و یک اتفاق چنین بزرگی را نادیده بگیریم.

 

فارس: متاسفانه در جایگاه شعر انقلاب اسلامی هنوز یک نشریه شعر مستقل نداریم.

در دهه‌ی اول انقلاب وضع خیلی بهتر از الان بود. به نوعی بنده تاریخ مجسم ادبیات انقلاب اسلامی هستم. در دهه‌ی اول روزنامه ی جمهوری اسلامی بسیار مطرح و تأثیرگذار بود.

 

* کدام روزنامه‌ یک صفحه آبرومندانه را به شعر و ادبیات اختصاص داده‌ است

 

فارس: یا حضور یوسف علی میرشکاک، احمد عزیزی، سید‌مهدی شجاعی و ... .

بله، روزنامه جمهوری اسلامی دارای یک ضمیمه ادبی به نام صحیفه بود که هر هفته یا دو هفته یک بار چاپ می‌شد و این ویژه‌نامه آنقدر تأثیرگذار بود که می‌توانست ادبیات انقلاب را به باروری و بالندگی برساند و یا در بسیاری از نشریات و روزنامه‌های آن روز یک صفحه مستقل برای شعر و ادبیات وجود داشت و شعرهایی از شاعران را در آن صفحه به چاپ می‌رسانید. روزنامه جمهوری اسلامی زمانی که مسئول صفحه شعر و ادبیات آن آقای محسن احمدی بودند، این حرکت را تا چند سال ادامه دادند. ولی امروز شما بروید و روزنامه‌ها را ورق بزنید ببینید کدام روزنامه‌ یک صفحه آبرومندانه را به شعر و ادبیات اختصاص داده‌اند. یعنی در واقع -متأسفانه- صورت مسئله پاک شده و اصلا فراموش شده است.

 

* اکثر علما و عرفا دارای یک دیوان شعر هم هستند

 

فارس: البته به صورت کژدار و مریض به این بحث توجه شده ولی ویژه به ادبیات و شعر نگاه نمی‌شود.

نه حتی در روزنامه‌ها، بلکه در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها هم به این مقوله نگاه جدی نمی‌شود و اگر هم نگاهی صورت گیرد بیشتر جنبه خبری دارد و به جنبه‌ی علمی آن کمتر توجه می‌شود. ادبیات تقریبا در رسانه‌ها فراموش شده است و مظلوم واقع شده. با این که ادبیات یک سرمایه ملی است؛ حتی ادبیات اصیل‌ترین هنر ملی و اسلامی ما است و اکثر علما و عرفا و حتی معصومین ما در کنار آن کرامات و فضایلی که داشتند، دارای یک دیوان شعر هم هستند و یا در تقریبا تمام خانه‌ها دیوان حافظ همسایه قرآن کریم است. این ها معنادار هستند و ارزش ادبیات ما را می رسانند.

 

* باید شبکه‌ای را به طور مستقل به ادبیات، فرهنگ و شعر اختصاص دهند

 

فارس: با این شرایط به نظر شما چه باید کرد؟

من دو، سه راهکار به نظرم می‌رسد. البته این راهکارها که داده می‌شود، انشاء‌الله گوش شنوایی هم وجود داشته باشد. در حال حاضر بضاعت صدا و سیما و قابلیت‌های آن نسبت به گذشته افزایش پیدا کرده است و مهندس ضرغامی باید شبکه‌ای را با توجه به تأکیدات مقام معظم رهبری و جامعه ادبی به طور مستقل به ادبیات، فرهنگ و شعر اختصاص دهند.

 

فارس: الان شبکه فرهیختگان یا شبکه چهار در این زمینه فعالیت می‌کند.

شبکه‌ای به آن معنا که در ذهن من است وجود ندارد.

 

* چهار سطر می‌زنند و اسم کتاب را می‌آورند که این کتاب چاپ شد. آیا این بها دادن به فرهنگ است؟

 

فارس: چه معنایی مورد نظر شماست؟

توجه داشته باشید که در حال حاضر کتاب به عنوان یک کالای فرهنگی در کشور ما دارای ارزش بسیار پائینی است. بله ارزش آن در صدا و سیمای ما از پفک نمکی هم کمتر است. شما بروید در سطح شهر و ببینید چند تا بنر تبلیغ برای پفک و یا چیزهایی شبیه آن وجود دارد و یا در 10، 12 شبکه تلویزیونی ما تبلیغ پفک و چیزهای شبیه آن چقدر است، ولی کتاب که یک اتفاق فرهنگی است و با خون دل چاپ می‌شود، در کجا به صورت شایسته تبلیغ می‌شود؟!

من در بعضی از روزنامه‌ها فقط مشاهده کردم که چهار سطر می‌زنند و اسم کتاب را می‌آورند که این کتاب چاپ شد. آیا این بها دادن به فرهنگ است؟

منظور از شبکه اختصاصی و مستقل این است که کتاب های منتشر شده به صورت روزآمد معرفی، نقد و تحلیل شود. با شاعران و نویسندگان تأثیرگذار معاصر هر روز نشست‌هایی داشته باشند. اگر یک شعر جدید سروده می‌شود، یک داستانی نوشته می‌شود، این ها باید در رسانه‌ای قدرتمند و تأثیرگذار معرفی شوند. چه اشکالی دارد یک برنامه یک ساعته در یکی از شبکه‌های صدا و سیما داشته باشیم که به عنوان مثال اگر آقای رضا امیرخانی داستان جدید نوشتند، آن داستان به مردم و جامعه ادبیات معرفی شود تا کسانی که به ادبیات علاقه‌مند هستند، با این اثر آشنا شوند و آنها را مورد مطالعه قرار دهند و یا در شبکه‌ای آثار و شاهکارهای شاعران قدیمی ما مثل حافظ،‌ مولانا، سعدی و ... بازخوانی شود؛ در مورد آن ها بحث شود و اشعار آنها مورد تحلیل قرار گیرد. حالا به نظر شما چنین شبکه‌ای داریم؟ من که سراغ ندارم و اگر هم باشد حداقل و کف انتظارات ما را هم برآورده نکرده است.

 

* فرهنگ ما این قدر ارزش ندارد که نگاهی جدی و تخصصی در صدا و سیما داشته باشد؟

 

فارس: یعنی شما می‌گویید یک نگاه دقیق تر، علمی‌تر و هنری‌تری به مقوله‌ فرهنگ داشته باشند و به فرهنگ به عنوان کالایی مثل پفک دیده نشود. به عنوان مثال صدا و سیما دو ساعت را به فلان برنامه اختصاص می‌دهد حال دو ساعت را هم برای فلان کتاب اختصاص می‌دهد و برنامه بگذارد؟

البته من نمی‌خواهم برنامه‌های صدا و سیما را نفی کنم. به عنوان مثال در یک پنج‌شنبه-جمعه که خانوده‌ها فراغت بیشتری دارند، ما در صدا و سیما 8 الی 9ساعت برنامه کودک داریم و این برنامه‌ها هم خیلی هدفمند نیستند و تمام مسائل تربیتی هم در آنها لحاظ نشده است. ولی آیا فرهنگ ما این قدر ارزش ندارد که یک یا دو ساعت با آن نگاه جدی و تخصصی شود یا یک شبکه تخصصی در صدا و سیما داشته باشد. البته کارهایی هم صورت گرفته و خدماتی را بعضی از بزرگواران انجام داده‌اند و باید از آنها تشکر کرد و منکر آنها نشد، ولی این کارها حداقل است و انتظارات بسیاری از فرهنگ و ادب دوستان را برآورده نکرده است و برای رسیدن به حداکثرها خیلی راه داریم و باید دید یک دور خیز کنیم، چرا که زمان زیادی نداریم و از خیلی جاها عقب هستیم.

 

* یکی از اهداف این انجمن حمایت از شعر با طراوت جوان است

 

فارس: جناب اسماعیلی! فضای مدیریت فرهنگی جای صحبت بسیاری دارد؛ اما ما می‌خواهیم بیشتر به فعالیت و زندگی ادبی شما بپردازیم. من یک مجموعه‌ای را در نمایشگاه کتاب دیدم که آن را انتشارات انجمن قلم به چاپ رسانیده بود و در آن 10 الی 15نفر از شاعران جوان به تعبیری نو قلم را مطرح کرده بود که متوجه شدم بانی این قضیه شما هستید. پس شما کارهای جوانان را نیز رصد می‌کنید.

بله، انجمن قلم بحمدالله یک تشکل فراگیری است که علاوه بر شعر و ادبیات داستانی طیف‌های مختلفی را زیر چتر خود گرفته است و ما در این انجمن شاهد حضور فیلم‌سازان، کارگردانان، خطاطان، نقاشان و هرکسی که به نوعی با فرهنگ و هنر سر و کار دارد و آثاری را عرضه کرده است، هستیم که این افراد عضو انجمن شده‌اند؛ البته افراد دیگر با این خصوصیات هم می‌توانند با پر کردن یک فرم عضو انجمن شوند. یکی از اهداف این انجمن حمایت از شعر با طراوت جوان است و بسیاری از جوانان را در این زمینه هدایت کردیم و افرادی که هنوز آثارشان چاپ نشده است می‌توانند آثار خود را به انجمن ارائه دهند تا انجمن این آثار را به صورت آرومند و فاخر چاپ کند. تا به حال حدود 50 الی 60 عنوان کتاب از آثار شاعران جوان در این انجمن چاپ شده است و در حوزه‌های دیگر مثل داستان یا پژوهش های دیگر ادبی هم کارهایی دارد صورت می‌گیرد.

فارس: با توجه به اینکه شما به چند اثر توجه داشته‌اید، حرکت جوانان را در عرصه‌ شعر انقلاب چگونه ارزیابی می‌کنید؟

انصافاً جوان ها خیلی خوب دارند کار می‌کنند و گاهی به شور اشتیاق جوانان امروز غبطه می‌خورم. چرا که در عرصه شعر خیلی خوب ظاهر شده‌اند و درخشیدند ولی طبیعتاً هر استعدادی باید سعی کند از تجربیات دیگران هم استفاده کند. آثار جوانان از خلاقیت و نوآوری سرشار است ولی اگر این خلاقیت و نوآوری به پشتوانه ادبیات کلاسیک ما نباشد و جوانان ما به ادبیات کلاسیک پیوند نخورده باشند و آشنا نباشند، ممکن است مسیر را خوب طی نکنند و سر از بی‌راهه در بیاورند!

توانمندی‌های شاعران جوان ما خیلی بالاست و انرژی خوبی هم دارند، ولی چون در حوزه محتوا و اندیشه کاری نکردیم و ارتباط جوانان امروز ما با ادبیات کمرنگ شده و کمتر حوصله داریم که شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ، مثنوی معنوی و ... مطالعه کنیم، اینها باعث شده است یک مقدار سطحی‌نگری در ادبیات امروز بیشتر به چشم بیاید و آثار جوانان نیز فرم‌گرا شود.

البته در حوزه ادبیات متعهد و آئینی، ما جوانانی را داشتیم که به دلیل آشنایی با علوم و معارف اسلامی خیلی خوب درخشیده‌اند و آثار فاخر و ارجمندی را خلق کرده‌اند.

 

* رگه‌هایی از تقدس‌زدایی و دین‌ستیزی در شعر امروز دیده می‌شود

 

فارس: از بین این جوانان برخی از آنها را می‌توانید نام ببرید؟

یکی از جوانانی که آثار بسیار ارزشمند و عاشورایی را از او مطالعه کردم آقای حمیدرضا برقعی است که در قم ساکن هستند و با استاد مجاهدی(پروانه) حشر و نشر دارند و آقایان علی محمد مؤدب و محمدمهدی سیار که اخیراً کتاب ایشان در بخش شعر به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرفی شد و دوستانی که در شهرستان ادب حضور دارند و خوش‌آتیه و توانمند هستند که اگر بستر مناسب برای باروری و بالندگی آنها فراهم شود، می‌ توانند به یک استقلال زبانی و بیانی برسند و برای خودشان صاحب اندیشه و سبک شوند و در آینده‌ای نزدیک به عنوان ستارگان پرفروغ ادبیات ایران بدرخشند.

ما در حوزه ادبیات به مراقبه و محاسبه نیاز داریم. یعنی هم شاعر باید مواظب خودش باشد که دارد به کدام سمت و سو می‌رود و هم مسئولین باید هدایتگر آنها باشند و منظور از بسترسازی هم همین است که یک بستر سالم فراهم کنیم تا ادبیات در مسیر طبیعی و درستش حرکت کند تا افتخار آفرین باشد.

شما ببینید وقتی ما آثار بزرگان ادبی را مطالعه می‌کنیم، هیچ موقع احساس شرم و خجالت نمی‌کنیم و حتی می‌توانیم آن‌ها را در جمع خانواده بخوانیم؛ مثلاً وقتی حافظ راجع به عشق صحبت می‌کند یا نظامی راجع به عشق صحبت می‌کند آن نگاه آنقدر نجیبانه و فرهیخته است که انسان لذت می‌برد، ولی در شعر امروز یک مقدار فرم‌گرایی و سطحی‌نگری پررنگ شده است و گاهی تقدس‌زدایی از ادبیات وجوددارد. البته این جریان غالب نیست، ولی رگه‌هایی از تقدس‌زدایی، دین‌ستیزی و ... در شعر امروز به دلیل غفلت ما دیده می‌شود.

 

* در کنار یک شعر عاشورایی یک شعر عریان هم می‌گوید تا ثابت کند بله من هم بلدم!

 

فارس: به دلیل غفلت ما است، ولی یک جریان روشنکفری هم است، چرا که متأسفانه روشنفکر یک نگرشش همین بوده است!

متأسفانه بعضی از بچه‌ مذهبی‌های ما هم دارند در این دام می‌افتند. مثلاً فردی آمده یک غزل عاشورایی ناب خلق کرده است و در کنار آن یک غزل خیلی عریان هم گفته است. این تناقض و پارادوکس خیلی قابل هضم نیست. غفلت نه به این معنا که ما کاملاً غافل شده‌ایم، ولی گاهی حتی نهادهای ارزشی هم دچار استحاله‌ای شده‌اند که شما به آن اشاره کردید. یعنی در واقع دارد فضای روشنکفری و روشنفکر اندیشی غالب می‌شود و ما را دچار استحاله فرهنگی می‌کند، به طوری که من شاعر ارزشی هم دوست دارم پز بدهم که من آدم روشنفکری هستم! به همین دلیل در کنار یک شعر عاشورایی یک شعر عریان هم می‌گویم تا ثابت کنم من هم بلدم! لذا باید یک مقدار بسترسازی مناسب‌تری کنیم تا استعدادهای مان هرز نرود. در عین حالی که توانمندی‌های ادبی ما بسیار بالاست.

 

 

ادامه دارد.....

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۱۱ )

 

شاعران سرخورده و «مقاومت منفي»


در دوره «انفعال» و عصر شكست و سرخوردگي‌هاي سياسي ـ ‌اجتماعي، گروهي ديگر از شاعران هستند كه در جاده‌ «مقاومت منفي»‌گام برمي‌دارند.

منظور از «مقاومت منفي» در اينجا، مقاومتي منفعلانه و سلبي است. مقاومتي زرد كه شاعر را از هويت انساني خويش تهي مي‌كند و در برابر ناملايمات و نامرادي‌‌هاي اجتماعي به تسليم وا مي‌دارد. مقاومتي از اين جنس، در نهايت به «خودزني شخصي و اجتماعي» منجر مي‌شود.

در اين دوران اين گروه از شاعران كه ديگر تواني براي مقاومت و پايداري در خود نمي‌بينند؛ در برابر جبر شرايط، ناگزير، تن به تسليم مي‌سپارند. از همين رو نه تنها از آوار «روزمرگي» شكوه و شكايتي ندارند، بلكه برعكس و به اقتضاي ذات عافيت‌طلبانه خويش، در تقويت و گسترش چنين فضايي مي‌كوشند!

در اين نقطه است كه شاعر، همرنگي با جماعت را پيشه‌‌ خود مي‌سازد و در مسير «باد» به حركت درمي‌آيد. زيرا ديگر نه آرماني در سر دارد ونه به دنبال تحقق هدف بزرگي است. تنها دغدغه و دلمشغولي شاعر در اين نقطه از زندگي، دغدغه «آب و نان» و بيرون كشيدن گليم خويش از آب است.

شاعراني كه به اين نقطه مي‌رسند، خلق وخوي تاجراني را پيدا مي‌كنند كه براي كالاي خوشي به دنبال مشتري مي‌گردند. از همين رو متناسب با بازار تقاضا، كالاي ادبي خود راعرضه مي‌كنند. به اين معنا كه اگر سفارش بازار، سرودن شعر براي تبليغ «پوشك» و «پفك» هم باشد، اين گروه از شاعران با عقد قرارداد به راحتي هنر خويش را به مزايده مي‌گذارند، تا شايد چند صباحي بيشتر از «پيرزن عشوه‌گر دهر» كام برگيرند!

جانمايه اشعار اين جماعت «سرخوش» و «الكي خوش»، شعرهايي از جنس شعر زير است:

شنبه: سوراخ

يكشنبه: سوراخ، سوراخ

دوشنبه، سوراخ، سوراخ، سوراخ

سه شنبه: چهار سوراخ

پنج شنبه: پنج سوراخ

جمعه: وا... چه عرض كنم!(1)

منزل آخر «روزمرگي» فرو رفتن در باتلاق بي‌فرهنگي، بي‌دردي و بي‌اخلاقي است. يعني تبديل شدن انسان به «ماشين مصرف» و توليد زباله!

خوابم نمي‌برد

حوض كاشي سبزم

بوي تهوع گرفته بود

مثانه‌ام داشت از درد مي‌تركيد

اما نه من روي ديدن توالت را داشتم

نه توالت چشم ديدن من

قرار بود مثل هميشه

توي دريا نقش غريق نجات را بازي كنم

اما حالا بي‌هيچ حس گنديده‌اي

غريق نجات يك حوض بوگندو ... (2)

انساني كه به «روزمرگي» تن مي‌سپارد، انساني بُريده، سرخورده و نااميد است كه در انتظار هيچ اتفاق خجسته‌اي نست. او در انتظار هيچ «موعود»ي نيست و به وضع موجود راضي:

پدرم مرد

به اداره آمدم

مادرم مرد

به اداره آمدم

خودم مرد

به اداره آمدم

و دولت مانده است

باكارمند مرده وظيفه شناسي كه اصلا خيال بازنشستگي ندارد!(3)

«زندگي روزمره، زندگي تكراري، زندگي دوري، همان زندگي كه بر همه زندگي‌ها از آسيب‌ها و ميكروب‌ها گرفته تا جانداران و نباتات حاكم است. آدم هم در همان دور احمقانه مي‌افتد. دوري كه در آن مي‌خورد و مي‌خوابد و بلند مي‌شود و كار مي‌كند، براي اين كه باز بخورد و كار كند براي فراغت و فراغت براي كار و توليد كند براي مصرف و مصرف كند براي توليد. به طوري كه همه جا را نگاه كني، همه دور است. همچون خر خراس صبح راهش مي‌اندازند و غروب مي‌بيند كه در جاي صبحش مي‌باشد.»(4)

جان كلام آنكه نتيجه‌ محتوم «روزمرگي» كه معلول دور شدن از آرمان‌ها و ارزش‌هاي الهي و انساني است، بي‌دردي و افتادن درگردونه‌ «دور تسلسل تقليد و تكرار» است كه فرجام آن نيز چيزي جز «ابتذال ادبي»‌ نيست.

شعر «يادداشت‌هاي گم شده‌»ي زنده ياد «قيصرامين‌پور» كه تاريخ مردادماه 1376 را بر پيشاني خود دارد، حسن ختامي مناسب براي اين گفتار است. در اين شعر، قيصر با هنرمندي تمام، سيماي مظلوم و ترحم برانگيز انسان مسخ‌شده‌ معاصر را به تصوير كشيده است. سيماي انسان گرفتار آمده در تارهاي عنكبوتي «عادت». او در سطر پاياني شعر از «درد جاودانگي» مي‌گويد كه گمشده‌ اصلي انسان مچاله شده روزگار ماست:

پس كجاست؟

چند بار

خرت و پرت‌هاي كيف باد كرده را

زير و رو كنم:

پوشه مدارك اداري و گزارش اضافه كار و كسر كار

كارت‌هاي اعتبار

كارت‌هاي دعوت عروسي و عزا

قبض‌هاي آب و برق و غيره و كذا

برگه‌‌ حقوق و بيمه و جريمه و مساعده

رونوشت بخشنامه‌هاي طبق قاعده

نامه‌هاي رسمي و تعارفي

نامه‌هاي مستقيم و محرمانه معرفي

برگه رسيد قسط‌هاي وام

قسط‌هاي تا هميشه ناتمام...



پس كجاست؟

چند بار

جيب‌هاي پاره پوره را

پشت و رو كنم:

چندتا بليت تا شده

چند اسكناس كهنه و مچاله

چند سكه سياه

صورت خريد خوار و بار

صورت خريد جنس‌هاي خانگي...

پس كجاست؟

ياداشت‌هاي درد جاودانگي(5)
 
 
 
پایان


 

پي‌نوشت:

1ـ حسين رزمجو، انواع ادبي، دانشگاه فردوسي مشهد، 1382، ص 66.

2ـ رهرو نيا، الهه، ابالي (برگرفته از مقاله: از درد سخن گفتن و...، حميدرضا شكارسري، مجله شعر، شماره 31، بهار 82، ص 32)

3ـ رضا اسماعيلي، رفتارشناسي ادبي و شعر مفهومي، هزاره ققنوس، 1385، ص 143

4ـ دكترعلي شريعتي، مجموعه آثار 20، صفحه 189 و 190

5ـ قيصر امين پور، گل‌ها همه آفتابگردانند، مرواريد، ص 51

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۱۰ )


روز مرّ گي ، محصول فاصله گرفتن از آرمان‌ها 


ظهور پديده‌اي به نام «روزمرگي» در ادبيات، با فاصله گرفتن از آرمان‌ها و ارزش‌ها ارتباط تنگاتنگ دارد.

داشتن آرمان‌هاي انساني و اهداف بزرگ، ما را از افتادن در دامچاله‌هاي «تكرار» و «يكنواختي»‌ و خزيدن در پيله «عادت» حفظ مي‌كند. البته همانطور كه پيش‌تر اشاره شد، اين آرمان گرايي بايد منطبق بر «‌واقعيت» و «واقع نگري» باشد تا محصول و بدون داد آن، نيكبختي،‌بهروزي و رستگاري انسان باشد.

تلفيق «آرمان‌گرايي» با «واقع نگري»‌رسيدن به نقطه اعتدال است و «اعتدال» ما را به «عدالت» رهنمون مي‌شود.

آرمان‌گرايي واقع نگرانه و عقل محور، قدرت تفكر، خلاقيت، ابتكار و نوآوري را در انسان تقويت مي‌كند. از همين رو، شاعران آرمان‌گرا، شاعراني خلاق، جسور و نوآورند و زندگي را « جور»‌ديگر مي‌بينند.

اما روز‌مرگي، هبوط و فرو افتادن در باتلاق عفن «تكرار» و «تقليد» است. همچنان كه دوره «بازگشت ادبي»‌در تاريخ ادبيات ما،‌عصر رونويسي و گرته‌برداري از آثار شاعران بزرگ است.

شاعران اين دوره، به نوعي كاريكاتور شاعران بزرگ قرن‌هاي پيشين‌اند، و بزرگترين و والاترين هنرشان «تقليد» است! در همين روز و روزگار است كه بر مسند شاعري، شعبده‌بازان ادبي تكيه مي‌زنند.

شعبده‌بازاني كه با كلاف كلمات «معما»‌، «چيستان»‌و «ماده تاريخ» مي‌بافند، و بزرگترين هنرشان ساختن قصيده‌هاي شاهانه و شاه پسند براي تصاحب «سيم و زر» است. قصيده‌هايي سرشار از مدح و تملق براي خوشامد «از ما بهتران» و تفريح و تفنن «سروران »‌!

از جمله اين شاعران مهمل‌گو «ميرزا حسين مشرف اصفهاني» بود كه از سر بي‌دردي و شكم سيري، پنج مثنوي بر وزن خمسه نظامي به نظم در آورد كه هيچ يك از ابيات آن معني نداشت!

اگر عاقلي، بخيه بر مو مزن

به جز پنبه بر نعل آهو مزن

سوي مطبخ افكن ره كوچه را

منه در بغل آش آلوچه را

كه نعل از تحمل مربا شود

به صبر آسيا، كهنه حلوا شود

ز افسار زنبور و شلوار ببر

قفس مي‌توان ساخت، اما به صبر
 

شعر اعتراض


در شعر انقلاب، بعد از پذيرش قطعنامه 598 و پايان يافتن جنگ تحميلي، جرياني به نام «شعر اعتراض» شكل گرفت. نطفه بستن جرياني به نام «شعر اعتراض»‌ در بطن ادبيات انقلاب اسلامي، واكنش طبيعي شاعران انقلاب به شرايط سياسي ـ اجتماعي بعد از پذيرش قطعنامه بود كه رفته رفته به استحاله ارزش‌ها منجرشد.

شعرهايي كه ذيل عنوان «شعر اعتراض» قرار مي‌گيرند، عموماً شعرهايي با مضامين تند سياسي ـ اجتماعي هستند كه در آنها شاعر به تحليل و ارزيابي خود از شرايط فرهنگي ـ‌ سياسي بعد از جنگ پرداخته است.

شعر شاعران اين دوره، شعري است كه در ميدان جنگ «فقر و غنا» و در زمانه «استحاله ارزش‌ها» اعلام موجوديت مي‌كند. شعري حسرت زده، معترض و پرخاشگر . معترض به مرگ ارزش‌ها،‌معترض به تبعيض و نابرابري‌هاي اجتماعي و اقتصادي، معترض به احياي فرهنگ سرمايه‌ سالاري و اشرافيت، معترض به خاموشي و فراموشي مردان جبهه و جنگ و بازماندگان شهدا و ...

در واقع شاعراني كه بعد از جنگ با اين رويكرد به سرودن شعر پرداختند، شاعران آرمان گرايي بودند كه با شاخك‌هاي حساس خود، صداي بازگشت ابتذال و انحطاط را مي‌شنيدند و با توسل به اين شگرد مي‌خواستند جامعه را از فرو افتادن در باتلاق «روزمرگي»‌و «روزمرگي» برهانند و آن را همچنان در صراط مستقيم آرمان‌گرايي و رسالت مداري به پيش ببرند.

«قيصر امين‌پور» جزو نخستين گروه از شاعراني بود كه در دوره انفعال، از معبر «مقاومت مثبت»‌زبان به اعتراض گشود و زنگ خطر ظهور پديده «روز مرگي»‌ را زير گوش فطرت خواب آلوده جامعه به صدا در آورد. قيصر، ما را ديگر بار به «خويشتن خويش» ارجاع داد تا در فتنه خيز حوادث، و آوار ناكامي‌ها و نامرادي‌هاي اجتماعي، هويت انساني خويش را از ياد نبريم؛ زندگي را لب طاقچه«عادت» به فراموشي نسپاريم و سرنوشت خود را به «هرچه باداباد» پيوند نزنيم، تا روزي در رهگذر لحظه‌هاي تكراري، ناممان در ستون «تسليت‌» ها براي آيندگان به يادگار بماند!

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري

شوق پرواز مجازي، بال‌هاي استعاري

لحظه‌هاي كاغذي‌را، روز و شب تكرار كردن

خاطرات بايگاني، زندگي‌هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين، پله‌هاي روبه پايين

سقف‌هاي سرد و سنگين، آسمان‌هاي اجاري

با نگاهي سرشكسته، چشم‌هايي پينه بسته

خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي‌هاي خميده، ميزهاي صف كشيده

خنده‌هاي لب پريده، گريه‌هاي اختياري

عصر جدول‌هاي خالي، پارك‌هاي اين حوالي

پرسه‌هاي بي‌خيالي، نيمكت‌هاي خماري

رونوشت روزها را، روي هم سنجاق كردم

شنبه‌هاي بي‌پناهي، جمعه‌هاي بي‌قراري

عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد، باري

روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث

در ستون تسليت‌ها، نامي از ما يادگاري!(1)
 
 
 

ادامه دارد
 
 


پي نوشت:

1 ـ قيصر امين پور، گل‌ها همه آفتابگردانند، مرواريد، ص51

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۹ )

 

دوره انفعال ادبي و شاعران آرمانخواه


گفتيم كه در دوره «انفعال ادبي»، شاعران به دو گروه تقسيم مي‌شوند: گروهي كه شكست را مي‌پذيرند و عقب‌نشيني مي‌كنند؛ و شاعراني كه با درك شرايط، تغيير تاكتيك مي‌دهند و مبارزه را در شكلي ديگر دنبال مي‌كنند.

آن گروه از شاعران آرمان‌خواه و حقيقت‌جو كه سرنوشت محتوم تاريخ را «پيروزي حق بر باطل» و «نور بر ظلمت» مي‌دانند؛ با شكست فرو نمي‌پاشند و بااميد به آينده، خود را براي نبردي ديگر آماده مي‌سازند تا در فرداي روشن، عروس پيروزي را در آغوش بگيرند.

مهدي اخوان ثالث، در زمره شاعراني است كه بعداز كودتاي 28 مرداد، دچار انفعال نمي‌گردد، تن به تسليم و سازش نمي‌سپارد و شعر خود را در بازار «ابتذال» به حراج نمي‌گذارد. شاعري كه در فتنه‌خيز حوادث، رسالت انساني و اجتماعي خويش را فراموش نمي‌كند و همچنان به عنوان يك شاعر دردمند و آگاه، با بيدارگري و اعتراض، راه خود را ادامه مي‌دهد. شعر«زمستان» اخوان در آن روزگارـ علي‌رغم اين كه بعضي اين شعر را «شعر شكست» مي‌خوانند ـ به مثابه فرياد بلندي است كه پايه‌هاي كاخ استبداد ستمشاهي را به لرزه در مي‌آورد و در ذهن جامعه نااميد آن روز، بذر انقلاب و بيداري مي‌پاشد

اخوان در اين شعر با ترسيم هنرمندانه فضاي سياه و استبداد‌زده جامعه، نارضايتي خود را از «وضع موجود» اعلام مي‌كند و با زيركي و تيزهوشي تمام، به صورت غيرمستقيم، جامعه را به حركت براي تحقق «وضع موعود» فرا مي‌خواند.

بدون هيچ ترديدي، شعر«زمستان» اخوان، شعري تأثيرگذار و قدرتمند در ژانر «اعتراض» است:

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت:

سرها در گريبان است

كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد نتواند

كه ره تاريك و لغزان است.

وگر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است.

نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون

ابري شود تاريك

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور، يا نزديك؟!

مسيحاي جوانمرد من!

اي ترساي پير پيرهن چركين

هوابس ناجوانمردانه سرد است ... آي ....!

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي!

(( مهدي اخوان ثالث، شعر زمستان))



نيما  و  رمزگشايي از شب


همچنان كه پيش‌تر گفته شد، دوران بعداز كودتاي 28 مرداد براي ادبيات ما، دوران آشفتگي، حيراني و سرگرداني است. دوران مرگ‌بهار، و گم شدن شاعران در غبار روزمرّگي و روزمرگي. امّا «نيما» در زمره شاعراني است كه بعداز كودتا نيز اميد خود را از دست نمي‌دهد و از پا نمي‌نشيند.

نيما همچنان به پيروزي مي‌انديشد؛به صلح، عدالت، آزادي، نيكبختي و رستگاري انسان. از همين رو چون ديگر شاعران به پيله نااميدي و انفعال نمي‌خزد، بلكه با اميد به فردا، خود را براي نبردي ديگر آماده مي‌‌سازد و سرود «بيداري» را زمزمه مي‌كند.

شب همه شب، شكسته خواب به چشمم

گوش بر زنگ كاروان بستم

با صداهاي نيم زنده ز دور

هم عنان گشته، همزبان هستم.

جاده اما از همه كس خالي است

ريخته بر سر آوار آوار

اين منم مانده به زندان شب تيره كه باز

شب همه شب

گوش بر زنگ كاروان بستم(1)

(شعر«شب همه شب)) ،تجريش، آبان 1337)



كاري كه نيما بعد از كودتاي 28 مرداد مي‌كند، رمزگشايي از چهره زشت و منفور شب استبداد است. او با هنرمندي تمام، نقاب مردم فريبي را از چهره شب برمي‌دارد و با انگشت اشاره كلمات، به افشاگري عليه شب مي‌پردازد:

هست شب يك شب دم كرده و خاك

رنگ رخ باخته است.

باد، نوباوه ابر، از بركوه

سوي من تاخته است.

هست شب، همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا

هم از اين روست نمي‌بيند اگر گمشده‌اي راهش را.

با تنش گرم، بيابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ

با دل سوخته من ماند

به تنم خسته كه مي‌سوزد از هيبت تب!

هست شب، آري شب. (2)
 
 


ادامه دارد
 




پي‌نوشت:

1- برگزيده شعرهاي نيما يوشيج، سيروس طاهباز، نشر هستان، تهران 1378، ص 254

2- همان، ص 246

codex23x

page29

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۸ )

 

2ـ چندصدايي: پرهيز از «تك گويي» و متكلم وحده بودن


كه نوعي «مونولوگ» است و استقبال از «ديالوگ»، يكي از مؤلفه‌هاي شاخص شعر دورة اعتدال است. يعني

اجازه دادن به اين كه «ديگران» نيز در شعر حضور پيدا كنند، شنيدن صداي ديگران و «درك حضور ديگري» لازمة رسيدن به «چندصدايي» در شعر است.

3ـ تلفيق هنرمندانة صورت و معنا و اعتدال بين فرم و محتوا: اين خصوصيت، يكي ديگر از مؤلفه‌هاي شعر و ادبيات دورة اعتدال است كه در نهايت به ايجاد ساختاري منسجم و منطبق با اصول زيباشناختي مي‌انجامد. از

همين رو، فرم در شعر اين دوره، از نوعي سياليّت برخوردار است؛ چرا كه مطابق با معنا و مفهوم شكل مي‌گيرد و به حكم اين اقتضاء، انعطاف‌پذير است.

4ـ جزئي‌نگري و عيني‌گرايي و پرهيز از نگرش انتزاعي: شاعران دورة اعتدال تلاش مي‌كنند انسان و جامعه را آن‌گونه كه در خارج از ذهن آنها وجود دارد (آن‌گونه كه هست) توصيف كنند؛ نه براساس دريافت‌ها، تصوّرات و خيال‌پردازي‌هاي شاعرانه و ذهني خويش. توصيف جهان و انسان در شعر اين دوره، توصيفي مطابق با واقع‌نگري و براساس «خوب ديدن و خوب فهميدن» است؛ نه وصف‌الحالي و انتزاعي:

باز گشته‌ام

از همان كوچة قديمي

و مي‌بينمت كه بزرگ شده‌اي

و بوي خاطره مي‌دهي

باز مي‌گردم

از همان راه هميشگي

اما خياباني است

از دود و ترافيك

انگار كوچه هم

بزرگ شده است.1

«امين الله حقيقي»

تعامل بين سنّت و مدرنيته

برخلاف شعر دورة انقلاب ـ كه شعري است در تقابل با مدرنيته و بدبين به تكنولوژي و صنعت ـ شعر دورة اعتدال، شعري است در تعامل مثبت و سازنده با مدرنيته.

شاعران دورة اعتدال و اصلاحات، شاعراني واقع‌نگر، تحوّل‌خواه، خلاق و نقدپذيرند. اين گروه از شاعران بر اين اعتقاد و باورند كه بايد «فرزند زمان خويشتن بود». از همين رو با زمان به پيش مي‌روند و از امكاناتي كه مدرنيته در اختيار آنان قرار داده است، براي تكامل انساني خويش به بهترين نحو استفاده مي‌كنند. شاعران اين دوره، شعر را زندگي در «لحظه» مي‌دانند و هرگز بر گذشته حسرت نمي‌خورند:

زندگي، تر شدن پي‌درپي

زندگي، آب تني كردن در حوضچة «اكنون» است.

رخت‌ها را بكنيم

آب در يك قدمي است.

روشني را بچشيم.

شب يك دهكده را وزن كنيم، خواب يك آهو را

گرمي لانة لك‌لك را ادراك كنيم

روي قانون چمن پا نگذاريم

در موستان گره ذائقه را باز كنيم

و دهان را بگشاييم اگر ماه درآمد

و نگوييم كه شب چيز بدي است

و نگوييم كه شبتاب ندارد خبر از بينش باغ...2

«سهراب سپهري»



شاعران و دورة انفعال ادبي


افتادن در گرداب «روزمرّگي» و يا به تعبيري ديگر «روزمرگي»، ريشه در ناكامي‌هاي سياسي ـ اجتماعي عصر شاعر دارد.

زماني كه شاعران آرمان‌خواه در زير آوار حاكميت استبداد و اختناق، از دستيابي به اهداف و آرمان‌هاي انساني خويش وا مي‌مانند و طعم شكست را مي‌چشند؛ به دو گونه عكس‌العمل نشان مي‌دهند:

گروهي از شاعران با پذيرش واقعيت و با اين اعتقاد كه «شكست مقدمة پيروزي است»؛ درصدد احياء و بازسازي توان فكري و فرهنگي خود برمي‌آيند و با تعطيل و ارزيابي واقع‌بينانة شرايط موجود، شيوه‌هاي جديدي براي پيگيري مطالبات خود و ادامة راه انتخاب مي‌كنند. اين گروه از شاعران به خاطر ايمان و اعتقاد راسخي كه به راه و هدف خويش دارند، در بدترين شرايط نيز هرگز از پا نمي‌نشينند؛ و با حنجرة شعر، اعتراض خويش را فرياد مي‌كنند.

براي مثال بعد از كودتاي 28 مرداد1332 شاهد شكل‌گيري دو جريان در ادبيات آن روز و روزگار هستيم. در‌آن دورة سياه تاريخي، شاعران چون لشكري شكست خورده و نااميد آسيمه سر و هراسان هريك به سويي مي‌دوند و هذياني سرمي‌دهند. گروهي براي تسلاي خاطر و رهايي از درد استخوان سوز شكست، به نوشداروي مخدّرات و مُسكرات پناه مي‌برند و در لاك خاموشي و فراموشي مي‌‌خزند.

گروهي ديگر به درد بي‌دردي دچار مي‌شوند و تنپوش رسالت و تعهد اجتماعي را به باد مي‌سپارند و در بزم عرياني، با شعر «اروتيك» همآغوش مي‌شوند:

خمير گرم اندام تو را در دست مي‌ورزم

دو... تو، توتك‌هاي شيرين است

تنور داغ آغوشم دهان از شوق وا كرده

كه اين يك توتك ماه است و آن يك، توتك خورشيد

خدايا!

سفينة بي‌رنگ ما امشب چه رنگين است!3

 
 
 
ادامه دارد
 



*پي نوشت:

1ـ‌گاهنامة ادبي چاپار (وابسته به فرهنگسراي خاوران)، دفتر سوم، ص42

2ـ سهراب سپهري، هشت كتاب، طهوري، 1368، صص292 و 293

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۷ )

 

مؤلفه‌هاي ادبيات دورة اعتدال


بعد از گذر از دورة انقلاب و رسيدن به منزل «اعتدال»، ادبيات از آرمان‌گرايي مطلق دست مي‌كشد و به «آرمان‌گرايي واقع‌بينانه» روي مي‌آورد. به اين معنا كه شاعران انقلاب، فرصت‌ها و تهديدهاي جامعة خويش را به عنوان عضوي از جامعة جهاني رصد مي‌كنند و متناسب با توانمندي‌ها و امكانات، به طرح مطالبات اجتماعي در شعر مي‌پردازند.

يادآوري مجدد اين نكته ضروري است كه بحث ما در مورد شعر متعهد و شاعران آرمانگراست. شاعراني كه از بطن انقلاب برآمده‌اند و شعر را نه به عنوان يك تفنّن و دلمشغولي، بلكه به عنوان رسالتي اجتماعي دنبال مي‌كنند. چرا كه «روزمرّگي» در «بي‌آرماني» ريشه دارد و جامعة «بي‌آرمان» و «نااميد» است كه دچار انفعال مي‌شود و در نهايت در باتلاق عفن «روزمرّگي» سقوط مي‌كند. اين توضيح در پاسخ آن كساني است كه ممكن است بپرسند چه نسبتي بين شعر، جامعه و آرمان‌گرايي وجود دارد و اصولاً مطالبات اجتماعي مردم چه ربطي به شعر و شاعري دارد؟!


آرمان‌خواهي واقع‌بينانه


منظور از آرمان‌خواهي واقع‌بينانه چيست؟ در توضيح بايد گفت كه دورة اصلاحات (اعتدال)، دورة تعديل آرمان‌ها و انطباق آنها با واقعيت‌هاي اجتماعي است. اگر پيش از اين، نگاه شاعران صرفاً به سقف مطالبات اجتماعي معطوف بود، در اين دوره تحقق آرمان‌ها را در بستر واقع‌گرايي دنبال مي‌كنند.

براي مثال، اگر در دورة انقلاب «عدالت اجتماعي» و ريشه‌كني فقر براي تحقق جامعة توحيدي، بدون توجه به زيرساخت‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دنبال مي‌شد؛ در دورة اصلاحات اين آرمان با اندازه‌گيري ظرفيّت اجتماعي و توجه به زيرساخت‌هاي موجود دنبال مي‌شود. در ادبيات اين اين دوره، رسيدن به «وضع موجود»، با اصلاح «وضع موجود» امكان‌پذير است و شاعران نيز با گفتمان اصلاح‌گرانة خويش در شعر، در اين مسير روشن تلاش مي‌كنند:

خواهم آمد سر هر ديواري، ميخكي خواهم كاشت.

پاي هر پنجره‌اي، شعري خواهم خواند.

هر كلاغي را، كاجي خواهم داد.

مار را خواهم گفت: چه شكوهي دارد غوك!

آشتي خواهم داد.

آشنا خواهم كرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت.(1)

«سهراب سپهري»

جزم‌انديشي و مطلق‌انگاري در شعر اين دوره محلي از اِعراب ندارد. شاعر عصر اصلاحات (اعتدال)، در اصول ثابتي كه تا پيش از اين آنها را وحي منزل مي‌پنداشت، شك مي‌كند، تا از رهگذر اين شك مقدس به قاف يقين صعود كند:

مي‌خواستم كه ولوله برپا كنم، ولي...

با شور شعر، محشر كبرا كنم، ولي...

با ني به هفت بند غزل ناله سر دهم

با مثنوي رهي به نوا وا كنم، ولي...

تا باز روح قدسي حافظ مدد كند

دم مي‌زدم كه كار مسيحا كنم، ولي...

فرياد را بكوبم پا بر سر سكوت

يا دست كم به زمزمه نجوا كنم، ولي...

دل بركَنَم از اين دل مرداب‌وار تنگ

با رود، رو به جانب دريا كنم، ولي...

اين بي‌كرانه آبي آيينة تو را

با چشم تشنه سير تماشا كنم، ولي...

«بايد» به جاي «شايد» و «آيا» بياورم

فكري به حال «گرچه» و «اما» كنم، ولي...(2)

«قيصر امين‌پور»



شعري كه محصول «آرمان‌گرايي واقع‌بينانه» است، از مؤلفه‌هاي زير برخوردار است:

1ـ برخورداري از جهان‌بيني خاكستري و تشكيك در مسائل:

من نمي‌دانم

كه چرا مي‌گويند: اسب حيوان نجيبي است، كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچ‌ كسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لالة قرمز دارد؟

چشم‌ها را بايد شست

جور ديگر بايد ديد.(3)

«سهراب سپهري»
 
 

ادامه دارد

 
 


پي‌نوشت:

1ـ هشت كتاب، طهوري، چاپ هشتم 1368،

صص 340 و 341

2ـ گل‌ها همه آفتاب‌گردانند، مرواريد، چاپ نهم 1386، ص 135

3ـ هشت كتاب، طهوري، 1368، ص291

codex23x

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۶ )



تقابل با مدرنيته


«به خود بازگرديم»! اين شعار به اين معني نيست كه از زمان حال رو بگردانيم و به آينده پشت كنيم و از هرچه نو است، متعصبانه بگريزيم و هراسان به گذشته رو كنيم؛ بلكه هدف «بازگشت به خويشتن انساني و فرهنگي و اعتقادي خويش است».

اين شعار، يك حركت ارتجاعي را توصيه نمي‌كند. اين يك نهضت پيشرو و مترقي براي نجات از «بيگانگي با خود» و ... در نتيجه بازيافتن حقيقت از دست رفته و ارزش‌هاي غارت شده خويش است.»1

انقلاب اسلامي، انقلابي منبعث از آموزه‌هاي قرآني و وحياني بود كه به رهبري حضرت امام خميني (قدس‌سره الشريف) در ايران به وقوع پيوست. رويكرد اين انقلاب، بازگشت به سنّت‌هاي اصيل اسلامي و يا به عبارت ديگر «بازگشت به خويشتن خويش» بود كه مصلحان روشن‌انديشي همچون: سيدجمال‌الدين اسدآبادي، محمد عبدُه، سيدقطب‌، علامه اقبال لاهوري، شيخ محمد خياباني؛ و از هم روزگاران ما: جلال آل احمد، دكتر شريعتي و استاد شهيد آيت‌الله مطهري از مناديان اين شعار بودند. از همين رو اين بازگشت از منظر جامعه استبداد زده ايران، نه يك سير قهقرايي، بلكه حركتي تكاملي و رو به جلو به شمار مي‌آمد.

با اين حال و علي‌رغم تأكيدات فراواني كه حضرت امام(ره) مبني بر عدم مخالفت انقلاب اسلامي با تمدن و مظاهر آن داشت، شاعران انقلاب ـ به صورت خودآگاه و ناخودآگاه ـ تا سال‌ها به خاطر بدبيني شديدي كه نسبت به غرب و مدرنيته داشتند، از تعامل مثبت و سازنده با دنياي مدرن بازماندند و براي توجيه رفتار خود به بزرگ‌نمايي وجوه سلبي تمدن غربي پرداختند كه تجلي اين طرز تفكر را در شعر دهه اول انقلاب به خوبي مي‌توان ديد.

تبعات ناگزير چنين طرز تفكر و برداشتي، پناه بردن به «سنّت» و رويگرداني از «مدرنيته» بود. از بارزترين مصاديق اين سنت‌گرايي در شعر، بازگشت به قالب‌هاي ادبي كلاسيك و نوعي قهر ادبي با شعر نيمايي و سپيد بود.

اين فاصله گرفتن به خاطر آن بود كه نسل اول شاعران انقلاب ـ براساس يك اجماع نامحسوس ـ شعر نيمايي را شعري غرب ساخته، لاييك و غيرديني مي‌دانستند و بهره‌گيري از قالب‌هاي نيمايي را براي بيان مضامين انقلابي و ديني مذموم مي‌شمردند!

در حوزه محتوا و مضمون نيز مخالفت با مظاهر تمدن غرب براي شاعران انقلاب تا مدت‌‌ها يك اصل مقدس بود. مصداق چنين طرز تفكري نيز ستايش زندگي روستايي و مخالفت با زندگي شهري و شهرنشيني و تهديد تلقي كردن تكنولوژي در سروده‌هاي شاعران بود.

براي اثبات اين ادعا، به نمونه زير توجه كنيد:

گله در واهمه سرگردان است

دستِ شبدركاران

پا كشيده ست ز دشت

شهر بي‌عاطفه، چوپان را بلعيده است

گله در وحشت تنهايي خويش

پي چوپان مي‌گردد

پي شبدر كاران

....

آي چوپان، چوپان!

درد پيوند تو با آهن و سيمان تلخ است

چه كسي گفت كه بيغولة شهر

بهتر از وسعت كوهستان‌هاست؟

وسعت درد بزرگي كه تو را كند ز كوه

غم هر روزة كوه است هنوز...2

«محمدرضا عبدالملكيان»



اين تقابل و رويارويي در شعر دهه اول انقلاب از بسامد بالايي برخوردار است. ولي همچنان كه اشاره شد، در گذر از وضعيت اول (دوره آرمان‌گرايي ادبي) و رسيدن به وضعيت دوم (واقع‌گرايي ادبي)، اين تقابل رفته رفته به تعاملي سازنده و راهگشا تبديل مي‌شود كه در بخش بعدي به آن خواهيم پرداخت.
 
 
 
 

ادامه دارد

 

 

 


پي‌نوشت‌ها:

1ـ دكتر علي شريعتي، مجموعه آثار 20، چه بايد كرد؟، صص 375 و 376

2ـ سيداكبر ميرجعفري، حرفي از جنس زمان، نشر قو، چاپ اول 1376، ص 286

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۵ )


شعارهاي سياسي در ادبيات مشروطه

سروده‌هاي آغاز انقلاب، گاه سياسي محض و فاقد ويژگي‌هاي لازم شعر مانند: زبان استوار، اماژها و صُوّر خيال زنده و تازه هستند. ضرورت‌ها، نيازها وعطش اجتماعي، فضاي سياسي و مبارزاتي و هيجان‌ها و التهاب‌هاي شاعرانه‌اي كه متأثر از اوضاع و شرايط خيزش و قيام مردمي بود، به شدت شعر را تحت تأثير قرارداد، و سروده‌ها از اين جهت به دورة مشروطه بسيار شبيه مي‌شوند.(1) اگر شعر و ادبيات عصر مشروطه را مطالعه كنيد، به صدق اين ادعا بيشتر پي‌خواهيد برد.

بدون هيچ اغراقي، ادبيات عصر مشروطه بيش‌تر به بيانيه‌هاي تندسياسي و اجتماعي مي‌ماند و سيماي شاعران مردمي و مشروطه خواهي همچون: ميرزادة عشقي، عارف قزويني و فرخّي يزدي بيشتر به يك مجاهد يا چريك انقلابي شباهت دارد تا يك شاعر! به نمونه‌هاي زير توجه كنيد:

ترقي اندرين كشور محال است

كه در اين مملكت قحط الرجال است

خرابي از جنوب و از شمال است

براين مخلوق، آزادي وبال است(2)

«ميرزادة عشقي»

در سرودة زير نيز شاعر به واگوية گلايه‌هاي سياسي خويش به زباني معمولي و كوچه – بازاري پرداخته است:

تا چند كشي نعره كه قانون خدا كو؟

گوش شنوا كو؟

آن كس كه دهد گوش به عرض فقرا كو؟

گوش شنوا كو؟(3)

و يا:

طبع من مسئول تاريخ است، ساكت مانم ار

هان به وجدانم مرا تاريخ مديون مي‌كند(4)

«ميرزادة عشقي»

زبان شعر عصر مشروطه به زبان كوچه و بازار – دست كم

در گروهي از شاعران، مثل سيد اشرف، عارف و عشقي – نزديك مي‌شود، اما اينها شاعران كم سوادي بودند و شعرشان پر از غلط‌هاي دستوري است. البته «عشقي» شاعر با استعدادي بود و اگر مطالعة بيشتري مي‌كرد، به‌دليل استعداد سنّت شكني كه داشت، مي‌توانست خيلي از كارهاي نيما را قبل از نيما انجام دهد؛ اما افسوس كه در دورة بحراني‌يي زندگي مي‌كرد و عاقبت عمرش هم وفا نكرد.

به‌هرحال، چون «عارف» و «عشقي» مي‌خواستند سنتزي بين زبان ادب و عامه ايجاد كنند، به همين دليل، زبانشان پُر از غلط‌هاي دستوري است.(5)

درعصر مشروطه، فرخي يزدي يكي از سياسي‌ترين شاعران است. وي سري پرشور، و زباني سرخ دارد، و عاقبت نيز به جرم «هويدا كردن اسرار»، زبانش را مي‌دوزند و زنداني‌اش مي‌كنند:

سر به زير پر از آن دارم كه ديگر آن زمان

با من آن مرغ غزلخواني كه مي‌ناليد نيست

بي‌گناهي گر به زندان مرد با حال تباه

ظالم مظلوم كُش هم تا ابد جاويد نيست

واي بر شهري كه در آن مزد مردان درست

از حكومت غير حبس و كشتن و تبعيد نيست!(6)

همچنان كه مي‌بينيد، شعرها به شعار و بيانيه‌هاي سياسي مي‌ماند و از پرداخت هنري و شاعرانه در آنها اثري نيست. گويا قصد شاعر از سرودن آنها فقط پاسخ به نداي وجدان وايفاي رسالت اجتماعي در برابر ملّت بوده است. اين شعر نيز از ميرزادة عشقي است. شاعر در اين سروده، لحني معترض، پرخاشگر و عصبي دارد؛ به گونه‌اي كه گاهي از دايرة ادب نيز خارج مي‌شود:

جمهوري سردار سپه ماية ننگ است

اين صحبت اصلاح وطن نيست، كه جنگ است

از كار قشون حال خوش از ما چه توقع؟

اين فرقه بر اين گله شبان نيست، پلنگ است

بي‌علمي و آوازة جمهوري ايران

اين حرف در اين مملكت امروز جفنگ است

اموال‌ تو برده است به يغما و تو خوابي

آن كس كه پي حفظ تو دستش به تفنگ است

آزادي و مشروطيت افتاده به زحمت

اين گوهر پر شعشعه در كام نهنگ است(7)

در دهه‌هاي چهل و پنجاه به خاطر اوجگيري مبارزات مردمي عليه نظام ستمشاهي، در موزة ادبيات شاهد شكل‌گيري گونه‌اي ديگر از شعر باعنوان «شعر چريكي» هستيم كه پرچمدار اين گونة ادبي در آن روز و روزگار يك انقلابي آرمان خواه و از جان گذشته مانند «خسرو گلسرخي» است، شعر زير نمونه‌اي از سروده‌هاي اين آزاديخواه عدالت‌طلب است:

دستي ميان دشنه و ديوارست

دستي ميان دشنه و دل نيست

از پله‌ها فرود مي‌آيم

اينك بدون پا

***

ليلاي من هميشه پشت پنجره مي‌خوابد

و خوب مي‌داند

كه من سپيده دمان

بدون دست مي‌آيم

و ياراي گشودن پنجره با من نيست.

***

در زير ريزش رگبار تيغ برهنه

مي‌دانم – تو دامنه مي‌خواهي – مي‌دانم

تا از كناره بيايي

و پنجره‌ها را

رو به صبح بگشايي.

من با سياهي دو چشم سياه تو خواهم نوشت:

دستي هميشه منتظر دست ديگر است

چشمي هميشه هست كه نمي‌خوابد.(8)
 
 
 
 

ادامه دارد
 
 
 
 
 
 


پي‌نوشت‌ها:

1- محمدرضا سنگري، نقد و بررسي ادبيات منظوم دفاع مقدس، ج1، پاليزان، 1380، ص 191

2- ميرزادة عشقي، تاريخ ادبيات ايران، شركت چاپ و نشر ايران، ص 83

3- محمدرضا شفيعي كدكني، ادوار شعر فارسي، سخن، 1380، ص 34

4- همان، ص 43

5- همان، ص 42

6- مهدي مظفري ساوجي، شهد، اماشوكران، تنديس، 1383، ص 106

7- همان، ص 280

8- داريوش شاهين، راهيان شعر امروز، نشر معراجي، صص 304 و 305

codex23x

page22

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۴ )

 


مطلق‌انگاري:

در شعر انقلاب، گاهي شاعر، خود را مركز جهان مي‌پندارد از اين منظر دست به آفرينش ادبي مي‌زند. شاعر وقتي در چنين موقعيتي قرار مي‌گيرد، خود را «حق مطلق» و ديگراني را كه با «او» و در جبهه او نيستند، باطل مطلق مي‌پندارد!

همنسلان من خوب به ياد دارند كه بعد از پيروزي انقلاب، ناخودآگاه و ناخواسته، جامعه به دو گروه «طاغوتي» و «ياقوتي» تقسيم شدند. نسلي كه انقلاب كرده بودند، خود را در مقامي مي‌ديدند كه براي ديگراني را به هر علت با آنان همراهي نمي‌كردند، تعيين تكليف بكنند و «بايد» و «نبايد»‌ها را به هر طيف و گروهي كه از خارج از دايره‌ انقلاب بودند، ابلاغ كنند.

مطلق‌انگاري، يعني تقسيم جامعه به «سياه و سفيد» باي آن كه معيار و ملاك درستي براي اين تقسيم‌بندي در دست داشته باشيم. اين ذهنيت در نسل شاعران انقلاب باعث شد كه شعرهاي سال‌هاي آغازين انقلاب به محملي براي محاكمه «ديگران» تبديل شود. ديگراني كه هرچند در جبهه انقلاب نبودند، ولي عناد و خصومتي نيز با انقلابيون نداشتند و به گونه‌اي ديگر مي‌انديشيدند.

اگر شعر انقلاب را ديگر بار مرور كنيم، به نمونه‌هايي از اين دست، دست خواهيم يافت كه شاعر با نگاهي آميخته با سوءظن و بدبيني، و در پاره‌اي موارد محاكمه‌گرانه، به دگر انديشاني كه با راه و روش و عقيده او همسو نيستند، تاخته و آنان را به همين جرم، به باد ناسزا گرفته است:

من خوب يادم هست

روزي كه «روشنفكر»

در كافه‌هاي شهر پرآشوب

دور از هياهوها

عرق مي‌خورد

تاريخ اين ملت

ورق مي‌خورد!

در نمونه بالا شاعر با به كارگيري واژه «روشنفكر»، در صدد القاي ‌اين معناست كه «روشنفكري» يك ضدارزش است و متاسفانه وجه سلبي اين واژه را به كل جامعه روشنفكري ايران تعميم داده است.

مطلق‌‌انگاري، به معناي حق پنداشتن خويش و بر كرسي قضاوت نشستن و حكم صادر كردن براي ديگراني كه نه بر «ما» بلكه با «ما» نيستند، يكي از آسيب‌هاي شعر انقلاب است. اين‌ آسيب شجره طيبه شعر انقلاب را از باروري و بالندگي و همزباني با ديگران بازمي‌دارد؛ در حالي كه شعر انقلاب براي استمرار حيات خويش، بايد براي هميشه از مسند قضاوت و داوري پايين بيايد تا بتواند با ديگران ارتباط برقرار كند و در مسير تكامل گام بردارد.

جان كلام آن كه «شعر انقلاب» و «شاعران انقلاب» امروز بايد به دنبال همدلي و همزباني با «جهان» و «جهانيان» باشند، ديگران را ببينند و به رسميت بشناسند تا ديگران نيز مقوله‌اي به نام «شعر انقلاب» را بپذيرند و در معرفي و نكوداشت آن با شاعران نسل انقلاب، همدلي و همراهي كنند.

ديگر امروز نبايد به «شعر انقلاب» به عنوان يك جزيره دور مانده از آبادي و آباداني نگاه كرد، بلكه بايد اين مولود خجسته را كه امروز به جواني رشيد و تنومند تبديل شده است، به چشم پيام‌آور و رسولي نگريست كه صلح و آزادي و عدالت، و بهروزي شادكامي را براي جهانيان آرزو مي‌كند و در اين مسير روشن به پيش مي‌رود، شاعر انقلاب امروز بايد پيام‌آور خرمي و شادي، و رسول عشق و مهر و مردمي، و رهايي و آزادي باشد.



شعار زدگي، سياست‌زدگي


ز برق خون شهيدان نيمه خرداد

فتاد آتش حرمان به خرمن بيداد

به دستياري شيطان غرب و شرق اگر

ز بعد واقعه پر مصيبت خرداد

به ديو از پي افرشته آزموني را

زمام ملك زمانه اگر دو روزي داد

بي‌جنايت و آزاد مسلمين وطن

ز فسق مايه گرفتند از ستم امداد

فساد و كفر در اين آب و خاك شد حاكم

مگر ز آتش آن، دين حق رود بر باد

چه فتنه‌‌ها كه به كار جوان و پير نرفت

ز بدسگالي مشتي ستمگر جلاد1

بعد از هر انقلاب، ادبياتي كه به تبع آن شكل مي‌گيرد، ادبياتي آرماني، معناگرا، سياست‌زده و شعارمحور است. به اين معنا كه چون نسل اول شاعران انقلاب، از بطن توده‌هاي مردم برمي‌خيزند و خود را متعهد به همراهي و همدلي با مردم مي‌دانند، از ادبيات به عنوان محملي براي واگويه مطالبات مردمي استفاده مي‌كنند و حنجره خود را وقف انقلاب مي‌سازند.

از همين رو ادبيات در كوران انقلاب و بحران‌هاي سياسي، اجتماعي به سنگري براي مقابله با دشمنان مردم تبديل مي‌شود و ناگزير به صراحت‌گويي.

در موقعيت‌هايي اين چنين كه حكم «بزنگاه»‌هاي تاريخي را دارد، ادبيات يك كشور نيز چون مردم، سيمايي معترض و پرخاشگر پيدا مي‌كند و به ناگزير تا مدتي از جوهره ادبي و ذات زيبا شناسانه خود به دور مي‌ماند و براي همنوايي با توده‌هاي مردم انقلابي و پاسخگويي به سفارشات اجتماعي،‌ به سمت و سوي «شعارزدگي» و مستقيم‌گويي گرايش پيدا مي‌كند:

چه كسي مي‌خواهد

من و تو «ما» نشويم

خانه‌اش ويران باد

من اگر «ما» نشوم، تنهايم

تو اگر ما نشوي

خويشتني

از كجا كه «من» و «تو»

شور يكپارچگي را در شرق

باز برپا نكنيم؟

از كجا كه من و تو

مشت رسوايان را وا نكنيم؟

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه برمي‌خيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد؟

چه كسي با دشمن بستيزد؟

چه كسي

پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد؟!

«حميد مصدق»
 
 
 


 
ادامه دارد
 
 
 

* پي‌نوشت:

1 ـ حسين لاهوتي (صفا)، شعر انقلاب، وزارت ارشاد اسلامي، 1365، ص223

codex23x

page23

روزمرّگي در شعر معاصر ( 3 )

 

با پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357 و استقرار نظام جمهوري اسلامي، لهجة ادبيات معاصر تغيير كرد و گفتمان ادبي جديدي در حوزة ادبيات معاصر شكل گرفت كه اين گفتمان، برآمده از بطن فرهنگ ديني و انقلابي و مبتني بر آموزه‌هاي وحياني و قرآني بود.

انقلاب اسلامي، الهام‌بخش شاعران در خلق و آفرينش آثار ادبي با مضامين جديد شد و گفتمان ادبي ايستا و انفعالي قبل از انقلاب، تبديل به گفتماني پويا و انقلابي شد و شعر معاصر در مسير جديدي به راه افتاد.


مؤلفه‌هاي محتوايي ادبيات انقلاب

ادبيات انقلاب از مؤلفه‌هايي برخوردار است كه برخي از اين مؤلفه‌ها مثبت و سازنده، و برخي ديگر منفي و بازدارنده‌اند.

مؤلفه‌هاي مثبت شعر انقلاب، بيشتر مؤلفه‌هاي محتوايي و مضموني است. درونمايه‌هاي تازة شعر اين دوره عبارت است از:

وحدت كلمه در مبارزه با استبداد، دعوت به قيام و مبارزه با نظام استبدادي ستم‌شاهي، تكريم و گراميداشت ياد و خاطرة شهيدان راه استقلال و آزادي، افشاگري عليه نظام فاسد حاكم و سردمداران آن، تبيين حقانيت ملّت در مبارزه با استبداد و به تصوير كشيدن حماسه‌آفريني‌هاي فجرآفرينان، پاسداري از آرمان‌هاي ملّي و پاسداشت كرامت‌هاي انساني، توصيف شب سياه استبداد و وصف شكنجه‌ها، زندان‌ها و پايمردي‌هاي مردم در برابر نظام شاهنشاهي.

واگويه‌ و روايت صادقانه و هنرمندانة دقايق پيروزي، مردم باوري، استكبارستيزي، خداباوري و دين محوري، بازگشت به اصالت‌هاي ديني و فرهنگي با طرح اسوه‌ها و اسطوره‌هاي ملّي و تاريخي و بيان سهل و ممتنع و عيني گرا، از ديگر مؤلفه‌هاي مثبت و سازندة شعر انقلاب است:

دوباره مي‌سازمت وطن!اگرچه با خشت و جان خويش

ستون به سقف تو مي‌زنم، اگرچه با استخوان خويش

دوباره مي‌بويم از تو گل، به ميل نسل جوان تو

دوباره مي‌شويم از تو خون، به سيك اشك روان خويش

دوباره يك روز روشنا، سياهي از خانه مي‌رود

به شعر خود رنگ مي‌زنم، ز آبي آسمان خويش

اگر چه صدساله مرده‌ام، به گور خود خواهم ايستاد

كه بر درم قلب اهرمن، ز نعرة آن چنان خويش

كسي كه عظم رميم را، دوباره انشا كند به لطف

چو كوه مي‌بخشدم شكوه، به عرصة امتحان خويش

اگرچه پيرم، ولي هنوز، مجال تعليم اگر بود

جواني آغاز مي‌كنم، كنار نوباوگان خويش

حديث «حبّ‌الوطن» ز شوق، بدان روش ساز مي‌كنم

كه جان شود هر كلام دل، چو برگشايم دهان خويش (1)



مؤلفه‌هاي منفي و بازدارندة «شعر انقلاب»


شعر و ادبيات انقلاب در كنار محاسني كه دارد، از مؤلفه‌هاي منفي و بازدارنده‌اي نيز رنج مي‌برد كه اين مؤلفه‌ها را در حوزة «آسيب‌شناسي» شعر انقلاب مي‌توان مورد بررسي قرار داد.مطلق‌انگاري، تك صدايي و شعارزدگي، از مؤلفه‌هاي منفي شعر انقلاب است كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت.



تك صدايي

با پيروزي انقلاب اسلامي و حاكميّت گفتمان انقلابي در جامعه، ادبيات نيز متأثر از چنين گفتماني به سمت «تك صدايي» حركت مي‌كند و صداهاي ديگر در حاشيه قرار مي‌گيرند. اين اتفاق تا حدودي طبيعي است و در تمامي انقلاب‌هاي جهان نيز ما شاهد بروز چنين رخدادي هستيم. چرا كه پيروزي انقلاب به معناي پيروزي ارادة مردم و تحقق خواسته‌هاي آنان است. مردي كه با ايثار جان و مال خويش، زمينه‌ساز پيروزي انقلاب شده‌اند.

بديهي است كه صداي اين مردم بايد شنيده شود و مطالبات و خواسته‌هاي آنان در اولويت اول قرار گيرد. اما اين تأييد به معناي غفلت از حقوق «اقليّت» نيست. چرا كه انقلاب به اقتضاي ذات عدالت‌خواهانة خويش بايد حافظ حقوق همة اقشار جامعه باشد و در چهارچوب قانون، امكاني براي انعكاس صداي مخالفين و منتقدين خود فراهم كند تا صداي آنان نيز شنيده شود.

ولي از آنجا كه در اكثر انقلاب‌هاي جهان، تحقق اين امر با چالش‌هاي جدّي روبروست؛ ادبيات انقلاب نيز تا سال‌ها در مسير «تك صدايي» و «خودبيني» و «نفي ديگران» به پيش مي‌رود.

از همين رو از لابلاي آثار ادبي سال‌هاي آغازين انقلاب به ندرت مي‌توان صداهاي ديگر شنيد. اما انقلاب پس از تثبيت خود، كم‌كم از منزلگاه «آرمان‌گرايي» صرف فاصله مي‌گيرد و با رسيدن به «بلوغ سياسي» ، در مسير «عقلانيّت» گام بر مي‌دارد. از اين مرحله به بعد، انقلاب اين ظرفيّت را در خود احصاء مي‌كند كه به خواسته‌هاي اقليّت هم احترام بگذارد، شيوة تعامل سازنده با منتقدين را بياموزد و در مسير تحقق جامعة «چندصدايي» حركت كند.

رسيدن به اين نقطه، نشانة بلوغ سياسي جامعة انقلابي است. چر كه با شنيدن صداي منتقدين و افزايش ظرفيّت نقدپذيري جامعه، مي‌توان تهديدها را به فرصت تبديل كرد و انقلاب را در مقابل آسيب‌هاي ناشي از جامعة «تك صدايي» بيمه كرد.
 
 


ادامه دارد



پي نوشت:

1ـ سيمين بهبهاني، نامة پايداري، پژوهشكدة علوم و معارف مقدس، 1387، ص 482‏‎ ‎

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۲ )


 

مؤلفه‌هاي ادبيات انقلابي

(آرمانگرايي ادبي)

اي مردم آزاده!‌ كجاييد؟ كجاييد؟

آزادگي افسرد، بياييد، بياييد

در قصه و تاريخ چو آزاده بخوانيد

مقصود از آزاده شماييد، شماييد

بسيار مفاخر پدران‌تان و شما راست

كوشيد كه يك لخت بر آنها بفزاييد

اندر كفتان چوگان، وين گوي به ميدان

با جَلدي و چالاكي زودش برباييد

هر چيز زهر باب شما راست مهيّا

بي عِدّت و عُدّت نَه و نَه نا بنواييد

سيل‌ايد و عدوروب، به هر بوم و به هر بر

مشهود و عيان، نه زَبديد و نه جفاييد

بس عقده گشوديد به اعصار و كنون هم

اين بسته گشاييد كه بس عقده گشاييد

مَنهيد ز كف ناچخ و شمشير و نه زوبين

در حرب و وغاييد، نه در صلح و صفاييد(1)

(علي اكبر دهخدا)



وقتي ايجاد تحول و دگرگوني در بنيان‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي يك جامعه از طريق روش‌هاي قانوني، مسالمت‌آميز و آشتي‌جويانه به بن بست مي‌رسد، جامعة تحوّل‌خواه براي دستيابي به مطالبات مشروع و بر حق خويش به روش‌هاي انفجاري و قهرآميز روي مي‌آورد.

در چنين وضعيّتي، بين آحاد مردم خواهانِ تحول و حاكميتي كه خواهان ادامة وضع موجود است، شكاف و گسلي عظيم پديد مي‌آيد كه اين گسل جز با شعله‌ور شدن آتش شورش‌هاي اجتماعي ترميم نمي‌گردد. از همين رو به ناگاه عقده‌هاي فرو خورده و سركوب شدة مردم با كوچك‌ترين تلنگري سر باز مي‌كند و در طرفة‌العيني، بنيان‌هاي پوسيدة نظام كهنه فرو مي‌ريزد و «انقلاب» بناي نظمي مطلوب و نوين را در مي‌افكند. چنان كه در سقوط نظام استبدادي ستمشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي شاهد اين فرايند بوديم.

بي هيچ حرف و حديثي بايد گفت كه «ادبيات انقلابي» به اقتضاي ذات و ماهيّت خود، ادبياتي آرماني است. يعني ادبياتي كه به سقف مطالبات اجتماعي توجه دارد و تحقق اين مطالبات انباشته شده را مركز توجه خويش قرار مي‌دهد.

«سخن از آزادي و اين كلمه را گفتن با مشروطيت شروع مي‌شود. قبل از مشروطه، مفهوم آزادي كه مترادف دموكراسي غرب است، به هيچ وجه وجود نداشت. آزادي ـ به معناي دموكراسي غربي ـ با مشروطيت آغاز مي‌گردد و اين تفكر حاصل انقلاب كبير فرانسه (بعد از 1789) و انقلاب صنعتي انگلستان (از حدود 1750 به بعد) و پي‌آمدهاي آن است.

براي ملل قديم، كلمة «آزادي» به مفهوم دموكراسي نبوده است. مثلاً منظور «مسعود سعد سلمان» از آزادي، رهايي از زندان «ناي» است، نه چيز ديگر. شعر اين دوره (مشروطه) پُر از كلمة آزادي به معناي جديد آن است:‏

باشه ايران ز آزادي سخن گفتن خطاست

كار ايران با خداست.» (2)

«آزادي» و «استقلال» از اصلي‌ترين مطالبات مردم در عصر مشروط است. بهترين ستايش‌ها از «آزادي» و «وطن» در اين دوره در آثار ملك‌الشعراي بهار وجود دارد.

«آزادي» و «استقلال» و تقويت و احياي روحية «وطن دوستي»، صداي اصلي شعر دوران مشروطيت است و اين ويژگي در شعر اكثر شاعران شاخص و نام‌آور اين دوره ديده مي‌شود. شاعراني چون: قائم مقام، ملك‌الشعراي بهار، شيباني، ايرج ميرزا، علي اكبر دهخدا، نسيم شمال، عارف قزويني، ميرزادة عشقي، لاهوتي و فرخي يزدي.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز تحقق «جامعة توحيدي» و «حكومت عدل علي» از جمله مطالبات انقلابي مردم از رهبران نظام اسلامي بود كه اين آرمان بزرگ در شعر انقلاب نيز توسط شاعران نسل اول انقلاب واگويه شده است:

چشم‌ها پرسش بي پاسخ حيراني‌ها

دست‌ها تشنة تقسيم فراواني‌ها

فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد

فصل تقسيم غزل‌ها و غزلخواني‌‌ها

«قيصر امين پور»

نخوت جورو جفا در قدم عدل شكست

آيت صلح و صفا، دولت قرآن آمد

زكريا اخلاقي

چو اجراي عدالت را، شده خواهان زعيم دين

جهان مُعدلت زين نغز فرمان مي‌برد لذت(3)

«محمد علي مرداني»

تا آفتاب عدل بتابد، بر كاخ و كوخ و كومه وايوان

بر شد لواي شرع كه گيرد، دادِ ستمكش نالان(4)

«محمود شاهرخي»

شايد تمام حرفم اين باشد جماعت!

حق شما را كاخ‌هاي رو به رو خورد(5)

«سيد ضياءالدين شفيعي»

بديهي است كه جامة‌عمل پوشاندن به چنين آرمان بزرگي در كوتاه مدت از توان مسئولين نظام جمهوري اسلامي خارج بود و ناتواني در اجابت انقلابي اين خواسته بعد از پذيرش قطعنامه و پايان جنگ تحميلي براي مسئولين بلندپاية نظام چالش‌هاي فراواني به وجود آورد كه در نهايت درايت و تدبير حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري باعث شد تا اين خواسته و مطالبة بر حق جامعه، امروز در بستري از عقلانيّت دنبال شود.
 

ادامه دارد



* پي‌نوشت:

1ـ شهد، اما شوكران، مهدي مظفري ساوجي، كتاب‌سراي تنديس، 1383، ص 188 و 189

2ـ ادوار شعر فارسي، محمد رضا شفيعي كدكني، سخن، 1380، ص35

3ـ شعر انقلاب، محمدعلي مرداني، وزارت ارشاد اسلامي، ص255

4ـ همان، محمود شاهرخي، ص144

5ـ خيال‌هاي شهري، سيدضياءالدين شفيعي، تكا، 1387، ص140‏

مقاله

 

روزمرّگي در شعر معاصر ( ۱ )
 
 
 
 
 
 
 

«در هر بيتي بايد مويي از سرت سفيد بشود و با هر شعري، گوشه‌اي از جانت بسوزد. مبادا شعر تو هم مثل زندگي ديگران فقط از بغل گوش‌ات رد شده باشد!» (1)

(زنده ياد جلال آل احمد)

يكي از دغدغه‌هاي هميشة شاعران رسالت‌مدار و حقيقت‌انديشي از ديرباز تاكنون «آرمان خواهي» و اعلام برائت از «روزمرّگي»، «روزمرگي» و «باري به هر جهت» زيستن بوده است.‏

روزمرّگي همچون خوره‌اي است كه وقتي به جان شعر و ادبيات مي‌اُفتد، آن را از محتوا تهي مي‌كند و تنديسي پوشالي و توخالي از آن بر جاي مي‌گذارد كه در فتنه‌خيز حوادث، به تلنگري از هم فرو مي‌پاشد:

عقربة زمان

پنج خميازه مي‌كشد

«روزمرّگي» بر مي‌خيزد

«تظاهر» را مي‌پوشد

و در ايستگاه تجدد ، سرعت را به انتظار مي‌ايستد.

«سرعت» از ناپيداي آسفالت

دست تكان مي‌دهد

و لحظه‌اي بعد

ـ بر سطح اصطكاك ـ

ميخكوب مي‌شود

«روزمرّگي»

بليت ماليات را پاره مي‌كند

بر «سرعت» مي‌آويزد

و به اداره مي‌رود.

در اداره ـ شتابناك ـ

«بطالت» را ساعت مي‌زند

«دل مشغولي» را پشت ميز مي‌نشيند

و با تأسف مي‌گويد:

آه ...!

امروز موريانة تأخير

يك ثانيه كارتم را جويده است.(2)

دور شدن از منزلگاه رسالت‌‌مداري و بيدارگري و فرو افتادن در باتلاق عفن «روزمرّگي» و انفعال ادبي، بزرگترين آفتي است كه مي‌تواند ادبيات يك جامعه را از مسير تكامل و بالندگي بازدارد و آن را در سراشيبي «تفنّن»، دستخوش «رخوت» و «ركود» سازد و از نقش‌آفريني مؤثر در حيات اجتماعي و سياسي يك جامعه بازدارد.

ادبيات زنده و پويا، ما را به هم‌افزايي، هم‌انديشي، مشاركت اجتماعي و گفتماني اصلاح‌گرانه فرا مي‌خواند. حال آن كه ادبياتي كه در حصار تارهاي عنكبوتي «روزمرّگي» دست و پا مي‌زند، ما را به سياه چاله‌هاي «ايستايي» و «دلمردگي» رهنمون مي‌شود و از اهداف متعالي انساني و متعالي باز مي‌دارد.

براي پاسخ به اين سئوال كه چرا ادبيات يك كشور در مراحلي از سير تكويني خويش در سياه چالة «انفعال و روزمرّگي» سقوط مي‌كند و از باروري و بالندگي و زندگي و زايندگي باز مي‌ماند؛ پرداختن به سير حوادث تاريخي، سياسي، اجتماعي و بررسي تأثيرپذيري ادبيات از اين حوادث ضروري است. چرا كه شاعران نيز همچون ساير اصحاب فكر و فرهنگ، فرزندان زمان خويشند و در بستر تاريخ مي‌بالند و دست به خلق و آفرينش آثار ادبي مي‌زنند. از همين رو تحليل و واكاوي آثار ادبي آنان نيز بايد با در نظرگرفتن اين مؤلفه صورت بگيرد تا تحليلي واقع‌نگرانه و قابل استناد باشد.

اگر به مرور تاريخ ادبيات ايران و جهان بپردازيم، متوجه خواهيم شد كه مسير حركت ادبيات يك كشور از نقطة «آرمان خواهي» آغاز، و پس از عبور از منزل «واقع‌گرايي»، در كوران ناكامي‌هاي سياسي ـ اجتماعي، به نقطة «روزمرّگي» ختم مي‌شود.

اگر ادبيات كشوري بعد از گذر از منزل «آرمان‌خواهي» در دايرة «واقع‌گرايي» كه نقطة‌ اعتدال است به حركت خود ادامه دهد، آيندة روشني را در پيش روي خود خواهد داشت؛ اما اگر در كوران بحران‌ها و ناكامي‌هاي سياسي ـ اجتماعي از دايرة واقع‌گرايي و اعتدال منحرف شود و به سراشيبي «ركود و انفعال» بيفتد، سرنوشتي جز «ابتذال» و «روزمرگي» و « روزمرّگي» در انتظار آن نخواهد بود.

 
 
ادامه دارد

 
پي نوشت:

1ـ ارزيابي شتابزده،‌ جلال آل احمد، رواق، چاپ چهارم، 1358، ص 22

2ـ عاشقانه‌هاي شرقي، رضا اسماعيلي، هزارة ققنوس، 1384، صص 182 و 183‏
 
 
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 رضا اسماعیلی در نشست مروری بر شعر انقلاب تاکید کرد :

 

شعر انقلاب؛ حلقه مفقوده شعر کلاسیک و شعر نیمایی

 

گزارش شبکه ایران به نقل از ستاد خبری سرای اهل قلم، نشست "مروری برشعر انقلاب اسلامی" عصر روز یکشنبه، 20 اردیبهشت، با حضور سید ضیاءالدین شفیعی و رضا اسماعیلی، در سرای اهل قلم برگزار شد .

رضا اسماعیلی، شاعر انقلاب اسلامی، بحث خود را با اشاره به مکتب‌های ادبی پیش از انقلاب آغاز کرد و گفت: با بررسی مکتب‌های ادبی از سبک خراسانی تا سبک هندی به دوران مشروطیت می‌رسیم که بسترهای نوآوری در ادبیات از همین دوران به دلیل تحولات عصر مشروطیت آغاز شد. در واقع شاعران این دوره زمینه را برای ظهور نیما هموار کردند.

وی ادامه داد: بعد از پیروزی انقلاب با به وجود آمدن نسل شاعران انقلاب، جریان شعر انقلاب شکل گرفت و با توجه به حلقه مفقوده ناشی از عدم تعامل بین ادبیات مشروطه و شعر نیمایی، که باعث گسست ادبی بین شاعران شده بود، فرمولی ارائه و با روی کار آمدن شعر نو کلاسیک، بین شعر کلاسیک و نیمایی پیوند برقرار شد. اما در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب تا اوایل دهه 60 شاعران انقلاب، اندیشه‌های انقلابی خود را با زبانی شعارگونه بیان کردند.

اسماعیلی با تاکید بر بازگشت ادبی شاعران انقلاب به قالب‌های سنتی پس از انقلاب، اظهار داشت: پس از انقلاب شعر انقلاب به قالب‌های سنتی بازگشت و شاعران انقلاب با یک بینش جدید، نوآوری‌های نیمایی را در قالب‌های کلاسیک عرضه کردند که این موضوع برابر شد با دهه 60 و شکل‌گیری شعر نو کلاسیک؛ در واقع در این دهه محتوا بر فرم تسلط دارد. با این وجود، نسل شاعران دهه 70 که تشنه عملیاتی کردن تئوری‌های نیمایی بودند، دست به تجربه جدید در حوزه شعر نیمایی زدند.

این شاعر همچنین افزود: از مولفه‌های شعر دهه 70 معناگریزی و افراط‌گرایی بر فرم است و این از تسلط فرم بر محتوا سخن می گوید؛ اما در دهه 80 به دوره‌ای از اعتدال و هم‌ترازی فرم و محتوا دست پیدا کردیم.

سید ضیاءالدین شفیعی در ادامه این نشست  با گریزی به ادبیات دهه 40 و 50 گفت: ادبیات دهه 50 و سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب، با نوعی رخوت مواجه است. وی درباه دلایل این رخوت اظهار داشت: رخوت جامعه ادبی آن دوران از یک سو محصول سرخوردگی تجربه‌های دهه 40 و از سوی دیگر، محصول عدم دسترسی به یک ایده برتر است اما با ورود به محوطه آفتابی انقلاب، اهل هنر از این واقعه تاثیر پذیرفتند.

وی درپایان با اشاره به فرزندان ادبی، سیاسی و اجتماعی انقلاب تصریح کرد: فرزندان سیاسی انقلاب، بسیار عجولانه دست به تخریب و شکستن زدند؛ اما فرزندان انقلاب هوشمندانه به جای تخریب شروع به ساختن کردند و کلمات انقلابی را به دایره واژگانی شعر افزودند.

نشست "مروری برشعر انقلاب اسلامی" عصر روز یکشنبه، 20 اردیبهشت، با حضور سید ضیاءالدین شفیعی و رضا اسماعیلی، در سرای اهل قلم برگزار شد.

 

تاریخ خبر : ۲۱/۲/۱۳۸۸