مؤلفه‌هاي ادبيات انقلابي

(آرمانگرايي ادبي)

اي مردم آزاده!‌ كجاييد؟ كجاييد؟

آزادگي افسرد، بياييد، بياييد

در قصه و تاريخ چو آزاده بخوانيد

مقصود از آزاده شماييد، شماييد

بسيار مفاخر پدران‌تان و شما راست

كوشيد كه يك لخت بر آنها بفزاييد

اندر كفتان چوگان، وين گوي به ميدان

با جَلدي و چالاكي زودش برباييد

هر چيز زهر باب شما راست مهيّا

بي عِدّت و عُدّت نَه و نَه نا بنواييد

سيل‌ايد و عدوروب، به هر بوم و به هر بر

مشهود و عيان، نه زَبديد و نه جفاييد

بس عقده گشوديد به اعصار و كنون هم

اين بسته گشاييد كه بس عقده گشاييد

مَنهيد ز كف ناچخ و شمشير و نه زوبين

در حرب و وغاييد، نه در صلح و صفاييد(1)

(علي اكبر دهخدا)



وقتي ايجاد تحول و دگرگوني در بنيان‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي يك جامعه از طريق روش‌هاي قانوني، مسالمت‌آميز و آشتي‌جويانه به بن بست مي‌رسد، جامعة تحوّل‌خواه براي دستيابي به مطالبات مشروع و بر حق خويش به روش‌هاي انفجاري و قهرآميز روي مي‌آورد.

در چنين وضعيّتي، بين آحاد مردم خواهانِ تحول و حاكميتي كه خواهان ادامة وضع موجود است، شكاف و گسلي عظيم پديد مي‌آيد كه اين گسل جز با شعله‌ور شدن آتش شورش‌هاي اجتماعي ترميم نمي‌گردد. از همين رو به ناگاه عقده‌هاي فرو خورده و سركوب شدة مردم با كوچك‌ترين تلنگري سر باز مي‌كند و در طرفة‌العيني، بنيان‌هاي پوسيدة نظام كهنه فرو مي‌ريزد و «انقلاب» بناي نظمي مطلوب و نوين را در مي‌افكند. چنان كه در سقوط نظام استبدادي ستمشاهي و پيروزي انقلاب اسلامي شاهد اين فرايند بوديم.

بي هيچ حرف و حديثي بايد گفت كه «ادبيات انقلابي» به اقتضاي ذات و ماهيّت خود، ادبياتي آرماني است. يعني ادبياتي كه به سقف مطالبات اجتماعي توجه دارد و تحقق اين مطالبات انباشته شده را مركز توجه خويش قرار مي‌دهد.

«سخن از آزادي و اين كلمه را گفتن با مشروطيت شروع مي‌شود. قبل از مشروطه، مفهوم آزادي كه مترادف دموكراسي غرب است، به هيچ وجه وجود نداشت. آزادي ـ به معناي دموكراسي غربي ـ با مشروطيت آغاز مي‌گردد و اين تفكر حاصل انقلاب كبير فرانسه (بعد از 1789) و انقلاب صنعتي انگلستان (از حدود 1750 به بعد) و پي‌آمدهاي آن است.

براي ملل قديم، كلمة «آزادي» به مفهوم دموكراسي نبوده است. مثلاً منظور «مسعود سعد سلمان» از آزادي، رهايي از زندان «ناي» است، نه چيز ديگر. شعر اين دوره (مشروطه) پُر از كلمة آزادي به معناي جديد آن است:‏

باشه ايران ز آزادي سخن گفتن خطاست

كار ايران با خداست.» (2)

«آزادي» و «استقلال» از اصلي‌ترين مطالبات مردم در عصر مشروط است. بهترين ستايش‌ها از «آزادي» و «وطن» در اين دوره در آثار ملك‌الشعراي بهار وجود دارد.

«آزادي» و «استقلال» و تقويت و احياي روحية «وطن دوستي»، صداي اصلي شعر دوران مشروطيت است و اين ويژگي در شعر اكثر شاعران شاخص و نام‌آور اين دوره ديده مي‌شود. شاعراني چون: قائم مقام، ملك‌الشعراي بهار، شيباني، ايرج ميرزا، علي اكبر دهخدا، نسيم شمال، عارف قزويني، ميرزادة عشقي، لاهوتي و فرخي يزدي.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز تحقق «جامعة توحيدي» و «حكومت عدل علي» از جمله مطالبات انقلابي مردم از رهبران نظام اسلامي بود كه اين آرمان بزرگ در شعر انقلاب نيز توسط شاعران نسل اول انقلاب واگويه شده است:

چشم‌ها پرسش بي پاسخ حيراني‌ها

دست‌ها تشنة تقسيم فراواني‌ها

فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد

فصل تقسيم غزل‌ها و غزلخواني‌‌ها

«قيصر امين پور»

نخوت جورو جفا در قدم عدل شكست

آيت صلح و صفا، دولت قرآن آمد

زكريا اخلاقي

چو اجراي عدالت را، شده خواهان زعيم دين

جهان مُعدلت زين نغز فرمان مي‌برد لذت(3)

«محمد علي مرداني»

تا آفتاب عدل بتابد، بر كاخ و كوخ و كومه وايوان

بر شد لواي شرع كه گيرد، دادِ ستمكش نالان(4)

«محمود شاهرخي»

شايد تمام حرفم اين باشد جماعت!

حق شما را كاخ‌هاي رو به رو خورد(5)

«سيد ضياءالدين شفيعي»

بديهي است كه جامة‌عمل پوشاندن به چنين آرمان بزرگي در كوتاه مدت از توان مسئولين نظام جمهوري اسلامي خارج بود و ناتواني در اجابت انقلابي اين خواسته بعد از پذيرش قطعنامه و پايان جنگ تحميلي براي مسئولين بلندپاية نظام چالش‌هاي فراواني به وجود آورد كه در نهايت درايت و تدبير حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري باعث شد تا اين خواسته و مطالبة بر حق جامعه، امروز در بستري از عقلانيّت دنبال شود.
 

ادامه دارد



* پي‌نوشت:

1ـ شهد، اما شوكران، مهدي مظفري ساوجي، كتاب‌سراي تنديس، 1383، ص 188 و 189

2ـ ادوار شعر فارسي، محمد رضا شفيعي كدكني، سخن، 1380، ص35

3ـ شعر انقلاب، محمدعلي مرداني، وزارت ارشاد اسلامي، ص255

4ـ همان، محمود شاهرخي، ص144

5ـ خيال‌هاي شهري، سيدضياءالدين شفيعي، تكا، 1387، ص140‏