با پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357 و استقرار نظام جمهوري اسلامي، لهجة ادبيات معاصر تغيير كرد و گفتمان ادبي جديدي در حوزة ادبيات معاصر شكل گرفت كه اين گفتمان، برآمده از بطن فرهنگ ديني و انقلابي و مبتني بر آموزه‌هاي وحياني و قرآني بود.

انقلاب اسلامي، الهام‌بخش شاعران در خلق و آفرينش آثار ادبي با مضامين جديد شد و گفتمان ادبي ايستا و انفعالي قبل از انقلاب، تبديل به گفتماني پويا و انقلابي شد و شعر معاصر در مسير جديدي به راه افتاد.


مؤلفه‌هاي محتوايي ادبيات انقلاب

ادبيات انقلاب از مؤلفه‌هايي برخوردار است كه برخي از اين مؤلفه‌ها مثبت و سازنده، و برخي ديگر منفي و بازدارنده‌اند.

مؤلفه‌هاي مثبت شعر انقلاب، بيشتر مؤلفه‌هاي محتوايي و مضموني است. درونمايه‌هاي تازة شعر اين دوره عبارت است از:

وحدت كلمه در مبارزه با استبداد، دعوت به قيام و مبارزه با نظام استبدادي ستم‌شاهي، تكريم و گراميداشت ياد و خاطرة شهيدان راه استقلال و آزادي، افشاگري عليه نظام فاسد حاكم و سردمداران آن، تبيين حقانيت ملّت در مبارزه با استبداد و به تصوير كشيدن حماسه‌آفريني‌هاي فجرآفرينان، پاسداري از آرمان‌هاي ملّي و پاسداشت كرامت‌هاي انساني، توصيف شب سياه استبداد و وصف شكنجه‌ها، زندان‌ها و پايمردي‌هاي مردم در برابر نظام شاهنشاهي.

واگويه‌ و روايت صادقانه و هنرمندانة دقايق پيروزي، مردم باوري، استكبارستيزي، خداباوري و دين محوري، بازگشت به اصالت‌هاي ديني و فرهنگي با طرح اسوه‌ها و اسطوره‌هاي ملّي و تاريخي و بيان سهل و ممتنع و عيني گرا، از ديگر مؤلفه‌هاي مثبت و سازندة شعر انقلاب است:

دوباره مي‌سازمت وطن!اگرچه با خشت و جان خويش

ستون به سقف تو مي‌زنم، اگرچه با استخوان خويش

دوباره مي‌بويم از تو گل، به ميل نسل جوان تو

دوباره مي‌شويم از تو خون، به سيك اشك روان خويش

دوباره يك روز روشنا، سياهي از خانه مي‌رود

به شعر خود رنگ مي‌زنم، ز آبي آسمان خويش

اگر چه صدساله مرده‌ام، به گور خود خواهم ايستاد

كه بر درم قلب اهرمن، ز نعرة آن چنان خويش

كسي كه عظم رميم را، دوباره انشا كند به لطف

چو كوه مي‌بخشدم شكوه، به عرصة امتحان خويش

اگرچه پيرم، ولي هنوز، مجال تعليم اگر بود

جواني آغاز مي‌كنم، كنار نوباوگان خويش

حديث «حبّ‌الوطن» ز شوق، بدان روش ساز مي‌كنم

كه جان شود هر كلام دل، چو برگشايم دهان خويش (1)



مؤلفه‌هاي منفي و بازدارندة «شعر انقلاب»


شعر و ادبيات انقلاب در كنار محاسني كه دارد، از مؤلفه‌هاي منفي و بازدارنده‌اي نيز رنج مي‌برد كه اين مؤلفه‌ها را در حوزة «آسيب‌شناسي» شعر انقلاب مي‌توان مورد بررسي قرار داد.مطلق‌انگاري، تك صدايي و شعارزدگي، از مؤلفه‌هاي منفي شعر انقلاب است كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت.



تك صدايي

با پيروزي انقلاب اسلامي و حاكميّت گفتمان انقلابي در جامعه، ادبيات نيز متأثر از چنين گفتماني به سمت «تك صدايي» حركت مي‌كند و صداهاي ديگر در حاشيه قرار مي‌گيرند. اين اتفاق تا حدودي طبيعي است و در تمامي انقلاب‌هاي جهان نيز ما شاهد بروز چنين رخدادي هستيم. چرا كه پيروزي انقلاب به معناي پيروزي ارادة مردم و تحقق خواسته‌هاي آنان است. مردي كه با ايثار جان و مال خويش، زمينه‌ساز پيروزي انقلاب شده‌اند.

بديهي است كه صداي اين مردم بايد شنيده شود و مطالبات و خواسته‌هاي آنان در اولويت اول قرار گيرد. اما اين تأييد به معناي غفلت از حقوق «اقليّت» نيست. چرا كه انقلاب به اقتضاي ذات عدالت‌خواهانة خويش بايد حافظ حقوق همة اقشار جامعه باشد و در چهارچوب قانون، امكاني براي انعكاس صداي مخالفين و منتقدين خود فراهم كند تا صداي آنان نيز شنيده شود.

ولي از آنجا كه در اكثر انقلاب‌هاي جهان، تحقق اين امر با چالش‌هاي جدّي روبروست؛ ادبيات انقلاب نيز تا سال‌ها در مسير «تك صدايي» و «خودبيني» و «نفي ديگران» به پيش مي‌رود.

از همين رو از لابلاي آثار ادبي سال‌هاي آغازين انقلاب به ندرت مي‌توان صداهاي ديگر شنيد. اما انقلاب پس از تثبيت خود، كم‌كم از منزلگاه «آرمان‌گرايي» صرف فاصله مي‌گيرد و با رسيدن به «بلوغ سياسي» ، در مسير «عقلانيّت» گام بر مي‌دارد. از اين مرحله به بعد، انقلاب اين ظرفيّت را در خود احصاء مي‌كند كه به خواسته‌هاي اقليّت هم احترام بگذارد، شيوة تعامل سازنده با منتقدين را بياموزد و در مسير تحقق جامعة «چندصدايي» حركت كند.

رسيدن به اين نقطه، نشانة بلوغ سياسي جامعة انقلابي است. چر كه با شنيدن صداي منتقدين و افزايش ظرفيّت نقدپذيري جامعه، مي‌توان تهديدها را به فرصت تبديل كرد و انقلاب را در مقابل آسيب‌هاي ناشي از جامعة «تك صدايي» بيمه كرد.
 
 


ادامه دارد



پي نوشت:

1ـ سيمين بهبهاني، نامة پايداري، پژوهشكدة علوم و معارف مقدس، 1387، ص 482‏‎ ‎