روزمرّگي در شعر معاصر ( ۱ )
 
 
 
 
 
 
 

«در هر بيتي بايد مويي از سرت سفيد بشود و با هر شعري، گوشه‌اي از جانت بسوزد. مبادا شعر تو هم مثل زندگي ديگران فقط از بغل گوش‌ات رد شده باشد!» (1)

(زنده ياد جلال آل احمد)

يكي از دغدغه‌هاي هميشة شاعران رسالت‌مدار و حقيقت‌انديشي از ديرباز تاكنون «آرمان خواهي» و اعلام برائت از «روزمرّگي»، «روزمرگي» و «باري به هر جهت» زيستن بوده است.‏

روزمرّگي همچون خوره‌اي است كه وقتي به جان شعر و ادبيات مي‌اُفتد، آن را از محتوا تهي مي‌كند و تنديسي پوشالي و توخالي از آن بر جاي مي‌گذارد كه در فتنه‌خيز حوادث، به تلنگري از هم فرو مي‌پاشد:

عقربة زمان

پنج خميازه مي‌كشد

«روزمرّگي» بر مي‌خيزد

«تظاهر» را مي‌پوشد

و در ايستگاه تجدد ، سرعت را به انتظار مي‌ايستد.

«سرعت» از ناپيداي آسفالت

دست تكان مي‌دهد

و لحظه‌اي بعد

ـ بر سطح اصطكاك ـ

ميخكوب مي‌شود

«روزمرّگي»

بليت ماليات را پاره مي‌كند

بر «سرعت» مي‌آويزد

و به اداره مي‌رود.

در اداره ـ شتابناك ـ

«بطالت» را ساعت مي‌زند

«دل مشغولي» را پشت ميز مي‌نشيند

و با تأسف مي‌گويد:

آه ...!

امروز موريانة تأخير

يك ثانيه كارتم را جويده است.(2)

دور شدن از منزلگاه رسالت‌‌مداري و بيدارگري و فرو افتادن در باتلاق عفن «روزمرّگي» و انفعال ادبي، بزرگترين آفتي است كه مي‌تواند ادبيات يك جامعه را از مسير تكامل و بالندگي بازدارد و آن را در سراشيبي «تفنّن»، دستخوش «رخوت» و «ركود» سازد و از نقش‌آفريني مؤثر در حيات اجتماعي و سياسي يك جامعه بازدارد.

ادبيات زنده و پويا، ما را به هم‌افزايي، هم‌انديشي، مشاركت اجتماعي و گفتماني اصلاح‌گرانه فرا مي‌خواند. حال آن كه ادبياتي كه در حصار تارهاي عنكبوتي «روزمرّگي» دست و پا مي‌زند، ما را به سياه چاله‌هاي «ايستايي» و «دلمردگي» رهنمون مي‌شود و از اهداف متعالي انساني و متعالي باز مي‌دارد.

براي پاسخ به اين سئوال كه چرا ادبيات يك كشور در مراحلي از سير تكويني خويش در سياه چالة «انفعال و روزمرّگي» سقوط مي‌كند و از باروري و بالندگي و زندگي و زايندگي باز مي‌ماند؛ پرداختن به سير حوادث تاريخي، سياسي، اجتماعي و بررسي تأثيرپذيري ادبيات از اين حوادث ضروري است. چرا كه شاعران نيز همچون ساير اصحاب فكر و فرهنگ، فرزندان زمان خويشند و در بستر تاريخ مي‌بالند و دست به خلق و آفرينش آثار ادبي مي‌زنند. از همين رو تحليل و واكاوي آثار ادبي آنان نيز بايد با در نظرگرفتن اين مؤلفه صورت بگيرد تا تحليلي واقع‌نگرانه و قابل استناد باشد.

اگر به مرور تاريخ ادبيات ايران و جهان بپردازيم، متوجه خواهيم شد كه مسير حركت ادبيات يك كشور از نقطة «آرمان خواهي» آغاز، و پس از عبور از منزل «واقع‌گرايي»، در كوران ناكامي‌هاي سياسي ـ اجتماعي، به نقطة «روزمرّگي» ختم مي‌شود.

اگر ادبيات كشوري بعد از گذر از منزل «آرمان‌خواهي» در دايرة «واقع‌گرايي» كه نقطة‌ اعتدال است به حركت خود ادامه دهد، آيندة روشني را در پيش روي خود خواهد داشت؛ اما اگر در كوران بحران‌ها و ناكامي‌هاي سياسي ـ اجتماعي از دايرة واقع‌گرايي و اعتدال منحرف شود و به سراشيبي «ركود و انفعال» بيفتد، سرنوشتي جز «ابتذال» و «روزمرگي» و « روزمرّگي» در انتظار آن نخواهد بود.

 
 
ادامه دارد

 
پي نوشت:

1ـ ارزيابي شتابزده،‌ جلال آل احمد، رواق، چاپ چهارم، 1358، ص 22

2ـ عاشقانه‌هاي شرقي، رضا اسماعيلي، هزارة ققنوس، 1384، صص 182 و 183‏
 
 
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 رضا اسماعیلی در نشست مروری بر شعر انقلاب تاکید کرد :

 

شعر انقلاب؛ حلقه مفقوده شعر کلاسیک و شعر نیمایی

 

گزارش شبکه ایران به نقل از ستاد خبری سرای اهل قلم، نشست "مروری برشعر انقلاب اسلامی" عصر روز یکشنبه، 20 اردیبهشت، با حضور سید ضیاءالدین شفیعی و رضا اسماعیلی، در سرای اهل قلم برگزار شد .

رضا اسماعیلی، شاعر انقلاب اسلامی، بحث خود را با اشاره به مکتب‌های ادبی پیش از انقلاب آغاز کرد و گفت: با بررسی مکتب‌های ادبی از سبک خراسانی تا سبک هندی به دوران مشروطیت می‌رسیم که بسترهای نوآوری در ادبیات از همین دوران به دلیل تحولات عصر مشروطیت آغاز شد. در واقع شاعران این دوره زمینه را برای ظهور نیما هموار کردند.

وی ادامه داد: بعد از پیروزی انقلاب با به وجود آمدن نسل شاعران انقلاب، جریان شعر انقلاب شکل گرفت و با توجه به حلقه مفقوده ناشی از عدم تعامل بین ادبیات مشروطه و شعر نیمایی، که باعث گسست ادبی بین شاعران شده بود، فرمولی ارائه و با روی کار آمدن شعر نو کلاسیک، بین شعر کلاسیک و نیمایی پیوند برقرار شد. اما در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب تا اوایل دهه 60 شاعران انقلاب، اندیشه‌های انقلابی خود را با زبانی شعارگونه بیان کردند.

اسماعیلی با تاکید بر بازگشت ادبی شاعران انقلاب به قالب‌های سنتی پس از انقلاب، اظهار داشت: پس از انقلاب شعر انقلاب به قالب‌های سنتی بازگشت و شاعران انقلاب با یک بینش جدید، نوآوری‌های نیمایی را در قالب‌های کلاسیک عرضه کردند که این موضوع برابر شد با دهه 60 و شکل‌گیری شعر نو کلاسیک؛ در واقع در این دهه محتوا بر فرم تسلط دارد. با این وجود، نسل شاعران دهه 70 که تشنه عملیاتی کردن تئوری‌های نیمایی بودند، دست به تجربه جدید در حوزه شعر نیمایی زدند.

این شاعر همچنین افزود: از مولفه‌های شعر دهه 70 معناگریزی و افراط‌گرایی بر فرم است و این از تسلط فرم بر محتوا سخن می گوید؛ اما در دهه 80 به دوره‌ای از اعتدال و هم‌ترازی فرم و محتوا دست پیدا کردیم.

سید ضیاءالدین شفیعی در ادامه این نشست  با گریزی به ادبیات دهه 40 و 50 گفت: ادبیات دهه 50 و سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب، با نوعی رخوت مواجه است. وی درباه دلایل این رخوت اظهار داشت: رخوت جامعه ادبی آن دوران از یک سو محصول سرخوردگی تجربه‌های دهه 40 و از سوی دیگر، محصول عدم دسترسی به یک ایده برتر است اما با ورود به محوطه آفتابی انقلاب، اهل هنر از این واقعه تاثیر پذیرفتند.

وی درپایان با اشاره به فرزندان ادبی، سیاسی و اجتماعی انقلاب تصریح کرد: فرزندان سیاسی انقلاب، بسیار عجولانه دست به تخریب و شکستن زدند؛ اما فرزندان انقلاب هوشمندانه به جای تخریب شروع به ساختن کردند و کلمات انقلابی را به دایره واژگانی شعر افزودند.

نشست "مروری برشعر انقلاب اسلامی" عصر روز یکشنبه، 20 اردیبهشت، با حضور سید ضیاءالدین شفیعی و رضا اسماعیلی، در سرای اهل قلم برگزار شد.

 

تاریخ خبر : ۲۱/۲/۱۳۸۸