مؤلفه‌هاي ادبيات دورة اعتدال


بعد از گذر از دورة انقلاب و رسيدن به منزل «اعتدال»، ادبيات از آرمان‌گرايي مطلق دست مي‌كشد و به «آرمان‌گرايي واقع‌بينانه» روي مي‌آورد. به اين معنا كه شاعران انقلاب، فرصت‌ها و تهديدهاي جامعة خويش را به عنوان عضوي از جامعة جهاني رصد مي‌كنند و متناسب با توانمندي‌ها و امكانات، به طرح مطالبات اجتماعي در شعر مي‌پردازند.

يادآوري مجدد اين نكته ضروري است كه بحث ما در مورد شعر متعهد و شاعران آرمانگراست. شاعراني كه از بطن انقلاب برآمده‌اند و شعر را نه به عنوان يك تفنّن و دلمشغولي، بلكه به عنوان رسالتي اجتماعي دنبال مي‌كنند. چرا كه «روزمرّگي» در «بي‌آرماني» ريشه دارد و جامعة «بي‌آرمان» و «نااميد» است كه دچار انفعال مي‌شود و در نهايت در باتلاق عفن «روزمرّگي» سقوط مي‌كند. اين توضيح در پاسخ آن كساني است كه ممكن است بپرسند چه نسبتي بين شعر، جامعه و آرمان‌گرايي وجود دارد و اصولاً مطالبات اجتماعي مردم چه ربطي به شعر و شاعري دارد؟!


آرمان‌خواهي واقع‌بينانه


منظور از آرمان‌خواهي واقع‌بينانه چيست؟ در توضيح بايد گفت كه دورة اصلاحات (اعتدال)، دورة تعديل آرمان‌ها و انطباق آنها با واقعيت‌هاي اجتماعي است. اگر پيش از اين، نگاه شاعران صرفاً به سقف مطالبات اجتماعي معطوف بود، در اين دوره تحقق آرمان‌ها را در بستر واقع‌گرايي دنبال مي‌كنند.

براي مثال، اگر در دورة انقلاب «عدالت اجتماعي» و ريشه‌كني فقر براي تحقق جامعة توحيدي، بدون توجه به زيرساخت‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دنبال مي‌شد؛ در دورة اصلاحات اين آرمان با اندازه‌گيري ظرفيّت اجتماعي و توجه به زيرساخت‌هاي موجود دنبال مي‌شود. در ادبيات اين اين دوره، رسيدن به «وضع موجود»، با اصلاح «وضع موجود» امكان‌پذير است و شاعران نيز با گفتمان اصلاح‌گرانة خويش در شعر، در اين مسير روشن تلاش مي‌كنند:

خواهم آمد سر هر ديواري، ميخكي خواهم كاشت.

پاي هر پنجره‌اي، شعري خواهم خواند.

هر كلاغي را، كاجي خواهم داد.

مار را خواهم گفت: چه شكوهي دارد غوك!

آشتي خواهم داد.

آشنا خواهم كرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت.(1)

«سهراب سپهري»

جزم‌انديشي و مطلق‌انگاري در شعر اين دوره محلي از اِعراب ندارد. شاعر عصر اصلاحات (اعتدال)، در اصول ثابتي كه تا پيش از اين آنها را وحي منزل مي‌پنداشت، شك مي‌كند، تا از رهگذر اين شك مقدس به قاف يقين صعود كند:

مي‌خواستم كه ولوله برپا كنم، ولي...

با شور شعر، محشر كبرا كنم، ولي...

با ني به هفت بند غزل ناله سر دهم

با مثنوي رهي به نوا وا كنم، ولي...

تا باز روح قدسي حافظ مدد كند

دم مي‌زدم كه كار مسيحا كنم، ولي...

فرياد را بكوبم پا بر سر سكوت

يا دست كم به زمزمه نجوا كنم، ولي...

دل بركَنَم از اين دل مرداب‌وار تنگ

با رود، رو به جانب دريا كنم، ولي...

اين بي‌كرانه آبي آيينة تو را

با چشم تشنه سير تماشا كنم، ولي...

«بايد» به جاي «شايد» و «آيا» بياورم

فكري به حال «گرچه» و «اما» كنم، ولي...(2)

«قيصر امين‌پور»



شعري كه محصول «آرمان‌گرايي واقع‌بينانه» است، از مؤلفه‌هاي زير برخوردار است:

1ـ برخورداري از جهان‌بيني خاكستري و تشكيك در مسائل:

من نمي‌دانم

كه چرا مي‌گويند: اسب حيوان نجيبي است، كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچ‌ كسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لالة قرمز دارد؟

چشم‌ها را بايد شست

جور ديگر بايد ديد.(3)

«سهراب سپهري»
 
 

ادامه دارد

 
 


پي‌نوشت:

1ـ هشت كتاب، طهوري، چاپ هشتم 1368،

صص 340 و 341

2ـ گل‌ها همه آفتاب‌گردانند، مرواريد، چاپ نهم 1386، ص 135

3ـ هشت كتاب، طهوري، 1368، ص291

codex23x