روز مرّ گي ، محصول فاصله گرفتن از آرمان‌ها 


ظهور پديده‌اي به نام «روزمرگي» در ادبيات، با فاصله گرفتن از آرمان‌ها و ارزش‌ها ارتباط تنگاتنگ دارد.

داشتن آرمان‌هاي انساني و اهداف بزرگ، ما را از افتادن در دامچاله‌هاي «تكرار» و «يكنواختي»‌ و خزيدن در پيله «عادت» حفظ مي‌كند. البته همانطور كه پيش‌تر اشاره شد، اين آرمان گرايي بايد منطبق بر «‌واقعيت» و «واقع نگري» باشد تا محصول و بدون داد آن، نيكبختي،‌بهروزي و رستگاري انسان باشد.

تلفيق «آرمان‌گرايي» با «واقع نگري»‌رسيدن به نقطه اعتدال است و «اعتدال» ما را به «عدالت» رهنمون مي‌شود.

آرمان‌گرايي واقع نگرانه و عقل محور، قدرت تفكر، خلاقيت، ابتكار و نوآوري را در انسان تقويت مي‌كند. از همين رو، شاعران آرمان‌گرا، شاعراني خلاق، جسور و نوآورند و زندگي را « جور»‌ديگر مي‌بينند.

اما روز‌مرگي، هبوط و فرو افتادن در باتلاق عفن «تكرار» و «تقليد» است. همچنان كه دوره «بازگشت ادبي»‌در تاريخ ادبيات ما،‌عصر رونويسي و گرته‌برداري از آثار شاعران بزرگ است.

شاعران اين دوره، به نوعي كاريكاتور شاعران بزرگ قرن‌هاي پيشين‌اند، و بزرگترين و والاترين هنرشان «تقليد» است! در همين روز و روزگار است كه بر مسند شاعري، شعبده‌بازان ادبي تكيه مي‌زنند.

شعبده‌بازاني كه با كلاف كلمات «معما»‌، «چيستان»‌و «ماده تاريخ» مي‌بافند، و بزرگترين هنرشان ساختن قصيده‌هاي شاهانه و شاه پسند براي تصاحب «سيم و زر» است. قصيده‌هايي سرشار از مدح و تملق براي خوشامد «از ما بهتران» و تفريح و تفنن «سروران »‌!

از جمله اين شاعران مهمل‌گو «ميرزا حسين مشرف اصفهاني» بود كه از سر بي‌دردي و شكم سيري، پنج مثنوي بر وزن خمسه نظامي به نظم در آورد كه هيچ يك از ابيات آن معني نداشت!

اگر عاقلي، بخيه بر مو مزن

به جز پنبه بر نعل آهو مزن

سوي مطبخ افكن ره كوچه را

منه در بغل آش آلوچه را

كه نعل از تحمل مربا شود

به صبر آسيا، كهنه حلوا شود

ز افسار زنبور و شلوار ببر

قفس مي‌توان ساخت، اما به صبر
 

شعر اعتراض


در شعر انقلاب، بعد از پذيرش قطعنامه 598 و پايان يافتن جنگ تحميلي، جرياني به نام «شعر اعتراض» شكل گرفت. نطفه بستن جرياني به نام «شعر اعتراض»‌ در بطن ادبيات انقلاب اسلامي، واكنش طبيعي شاعران انقلاب به شرايط سياسي ـ اجتماعي بعد از پذيرش قطعنامه بود كه رفته رفته به استحاله ارزش‌ها منجرشد.

شعرهايي كه ذيل عنوان «شعر اعتراض» قرار مي‌گيرند، عموماً شعرهايي با مضامين تند سياسي ـ اجتماعي هستند كه در آنها شاعر به تحليل و ارزيابي خود از شرايط فرهنگي ـ‌ سياسي بعد از جنگ پرداخته است.

شعر شاعران اين دوره، شعري است كه در ميدان جنگ «فقر و غنا» و در زمانه «استحاله ارزش‌ها» اعلام موجوديت مي‌كند. شعري حسرت زده، معترض و پرخاشگر . معترض به مرگ ارزش‌ها،‌معترض به تبعيض و نابرابري‌هاي اجتماعي و اقتصادي، معترض به احياي فرهنگ سرمايه‌ سالاري و اشرافيت، معترض به خاموشي و فراموشي مردان جبهه و جنگ و بازماندگان شهدا و ...

در واقع شاعراني كه بعد از جنگ با اين رويكرد به سرودن شعر پرداختند، شاعران آرمان گرايي بودند كه با شاخك‌هاي حساس خود، صداي بازگشت ابتذال و انحطاط را مي‌شنيدند و با توسل به اين شگرد مي‌خواستند جامعه را از فرو افتادن در باتلاق «روزمرگي»‌و «روزمرگي» برهانند و آن را همچنان در صراط مستقيم آرمان‌گرايي و رسالت مداري به پيش ببرند.

«قيصر امين‌پور» جزو نخستين گروه از شاعراني بود كه در دوره انفعال، از معبر «مقاومت مثبت»‌زبان به اعتراض گشود و زنگ خطر ظهور پديده «روز مرگي»‌ را زير گوش فطرت خواب آلوده جامعه به صدا در آورد. قيصر، ما را ديگر بار به «خويشتن خويش» ارجاع داد تا در فتنه خيز حوادث، و آوار ناكامي‌ها و نامرادي‌هاي اجتماعي، هويت انساني خويش را از ياد نبريم؛ زندگي را لب طاقچه«عادت» به فراموشي نسپاريم و سرنوشت خود را به «هرچه باداباد» پيوند نزنيم، تا روزي در رهگذر لحظه‌هاي تكراري، ناممان در ستون «تسليت‌» ها براي آيندگان به يادگار بماند!

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري

شوق پرواز مجازي، بال‌هاي استعاري

لحظه‌هاي كاغذي‌را، روز و شب تكرار كردن

خاطرات بايگاني، زندگي‌هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين، پله‌هاي روبه پايين

سقف‌هاي سرد و سنگين، آسمان‌هاي اجاري

با نگاهي سرشكسته، چشم‌هايي پينه بسته

خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي‌هاي خميده، ميزهاي صف كشيده

خنده‌هاي لب پريده، گريه‌هاي اختياري

عصر جدول‌هاي خالي، پارك‌هاي اين حوالي

پرسه‌هاي بي‌خيالي، نيمكت‌هاي خماري

رونوشت روزها را، روي هم سنجاق كردم

شنبه‌هاي بي‌پناهي، جمعه‌هاي بي‌قراري

عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد، باري

روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث

در ستون تسليت‌ها، نامي از ما يادگاري!(1)
 
 
 

ادامه دارد
 
 


پي نوشت:

1 ـ قيصر امين پور، گل‌ها همه آفتابگردانند، مرواريد، ص51