رضا اسماعیلی در گفتگو با «نسیم آنلاین»:

_________________________________________________________________________

کارکردهای دیدارهای سالانه مقام معظم رهبری با شاعران

 

تقویت گفتمان انقلاب اسلامی یکی از کارکردهای دیدار رهبری با شاعران است/ شاعران جوان همیشه مدنظر رهبری هستند.

 

رضا اسماعیلی، شاعر با اشاره به دیدار هر ساله شاعران با رهبر معظم انقلاب گفت: تقویت گفتمان انقلاب اسلامی در جامعه ادبی یکی از کارکردهای دیدار ایشان با شاعران است.

تکریم شعر و شاعران

رضا اسماعیلی در گفتگو با خبرنگار فرهنگی «نسیم آنلاین»، در باره دیدار سالانه مقام معظم رهبری با شاعران در شب میلاد امام حسن (ع) و تاثیرگذاری آن در ادبیات فارسی به ویژه شعر انقلاب گفت: یکی از نکات این دیدار، بحث تکریم شعر و شاعران است؛ چرا که این گونه دیدارها در ماه مبارک رمضان به نوعی بزرگداشت شعر و ادب فارسی و تکریم شاعران معاصر محسوب می شود.

وی ادامه داد: این که هر ساله بالاترین مقام کشور یعنی مقام معظم رهبری زمانی را در نظر می گیرند که دیداری صمیمانه با شاعران معاصر و انقلاب اسلامی داشته باشند، نشان دهنده این مسئله است که در نظام جمهوری اسلامی شعر و ادب فارسی دارای جایگاه رفیعی است و شاعران به عنوان پیامبران حقیقت ‌و ارزش‌های انسانی و اسلامی در نظام جمهوری اسلامی عزیز هستند.

تقویت تعامل بین شاعران

این شاعر کشورمان دومین کارکرد دیدارهای مقام معظم رهبری با شاعران را تقویت تعامل بین شاعران معاصر و شاعران انقلاب دانست و اظهار داشت: در این دیدارها شاعران شاخص از تمام استان های کشور حضور دارند و در واقع در این دیدار شاعران همدیگر را ملاقات می کنند و به تقویت تعامل بین جامعه ادبی کشور کمک می کند. از سوی دیگر یکی از برکات دیدارهای سالانه رهبری با شاعران این است که باعث پویایی و بالندگی بیشتر ادبیات شده و شاعران انگیزه بیشتری برای خلق و آفرینش ادبی پیدا می کنند.

تقویت گفتمان انقلاب اسلامی در جامعه ادبی

اسماعیلی تصریح کرد: تقویت گفتمان انقلاب اسلامی در جامعه ادبی سومین کارکرد دیدارهای سالانه با رهبری است، چرا که شاعران در این دیدارها درباره آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی، اهداف بلند نهضت اسلامی و آموزه‌هایی که انقلاب اسلامی بر اساس آنها بنا شده شعر می گویند و قطعا در هر دیداری که رهبری با شاعران دارند و با توجه به بیانات و توصیه های مقام معظم رهبری در این دیدارها، شاعران تلاش می کنند که بیشتر به موضوعات مطرح شده در حوزه گفتمان انقلاب اسلامی بپردارند و لهجه اشعار شاعران به این گفتمان نزدیک تر می شود.

تقویت جریان نقد ادبی

وی با اشاره به چهارمین کارکرد این دیدارها گفت: تقویت جریان نقد ادبی کارکرد بعدی این دیدارها محسوب می شود؛ چرا که رهبری هر ساله تاکید دارند که تعریف از اشعار شاعران به ویژه شاعران جوان نباید باعث شود که شاعران این تصور را داشته باشند که به حد پایان رسیده اند و دیگر نیازی به تلاش برای رشد ادبی ندارند؛ همچنین رهبری تاکید دارند که اشعاری که در محضر ایشان خوانده می شود، در محافل تخصصی تر و جلسات نقد شعر نیز خوانده شود و شاعران پیشکسوت آنها را مورد بررسی قرار دهند و شاعران جوان نیز از نقد اشعارشان استفاده کرده و ظرفیت نقدپذیری را در خود تقویت کنند. در حقیقت این توصیه های رهبری کمک می کند تا شاعران در حوزه نقد ادبی تلاش بیشتری داشته باشند و شعرهایشان را مورد نقد قرار دهند تا نقاط مثبت و منفی آثارشان مشخص شود.

کشف و معرفی استعدادهای ادبی جدید

این شاعر کشورمان کشف و معرفی استعدادهای ادبی جدید را پنجمین کارکرد دیدارهای سالانه رهبری با شاعران دانست و تصریح کرد: این دیدارها باعث می شود تا استعدادهای جدید و جوان بیشتری به جامعه معرفی شوند . بسیاری از این استعدادها، جوانان گمنامی هستند که شاید در شهر و استان خود چندان شناخته شده نباشند و علی رغم استعداد بالایی که دارند به خاطر نداشتن تریبون تا کنون گمنام مانده اند، ولی حضور در این دیدارها زمینه رشد و بالندگی این چهره ها را فراهم می کند.

اسماعیلی افزود: مقام معظم رهبری به عنوان بالاترین مقام کشور هر ساله زمانی را برای دیدار با شاعران اختصاص می دهد، البته ایشان از دوران ریاست جمهوری تا امروز این دیدارها را انجام می دادند و هیچ گاه برنامه دیدار با شاعران را قطع نکردند و به صورت پیوسته و مستمر دیدار رهبری با شاعران انجام شده است که این نشان دهنده تشریفاتی نبودن این دیدارها است؛ چرا که مقام معظم رهبری واقعا دغدغه فرهنگ و ادبیات را دارند و خودشان نیز در این حوزه صاحب نظر و دارای دیدگاه ادبی هستند. در این دیدارها رهبری در حوزه مسائل مربوط به موسیقی شعر، وزن، مضمون و محتوای اشعار به نکات بسیار دقیق و ارزشمندی اشاره می کنند که خود شاعران هم گاهی از اشرافی که حضرت آقا به حوزه شعر و ادبیات دارند غافلگیر می شوند.

وی ادامه داد: باید شکرگزار بود که در جمهوری اسلامی مقام معظم رهبری به شعر و ادبیات عنایت و توجه ویژه دارند و دیدارهایی را با شاعران برگزار می کنند که به شکوفایی و بالندگی ادبیات معاصر بسیار کمک می کند . ما باید قدرشناس این نعمت باشیم .

 پیشینه دیدار شاعران با مقام معظم رهبری

این شاعر کشورمان درباره حضورش در این دیدارها گفت: زمانی که مقام معظم رهبری رئیس جمهور کشور بودند، یک یا دو بار توفیق حضور در جلسات دیدار ایشان با شاعران را داشتم، البته آن دوران دیدارها محدودتر از الان بود و به طور مثال 40 یا 50 نفر از شاعران در یک دیدار خصوصی خدمت مقام معظم رهبری می رسیدند . در آن دوران این دیدارها رسانه ای نیز نمی شد؛ البته رهبری آن زمان نیز شعرها را نقد می کردند و دیدگاه شان را در باره اشعاری که قرائت می شد، بیان می کردند.

اسماعیلی در همین زمینه تصریح کرد: بعد از این که مقام معظم رهبری بر مسند رهبری تکیه زدند، دیدارهای ایشان با شاعران هم گسترده تر و هم رسانه ای شد و از هر استانی تعدادی از شاعران شاخص در آن دیدارها شرکت می کردند و به همین دلیل تعداد شاعران از 40 یا 50 نفر به 200 تا 250 نفر رسید و گاهی هم از این تعداد بیشتر می شود.

وی با بیان این که در زمانی که مقام معظم رهبری، رهبری کشور را بر عهده گرفتند چند بار در دیدار ایشان با شاعران حضور یافتم، گفت: احساس شخصی بسیار خوبی از این دیدارها دارم و زمانی که انسان به عنوان شاعر معاصر در چنین دیداری شرکت می کند، حس بسیار خوبی پیدا خواهد کرد؛ چرا که احساس می کند در نظام جمهوری اسلامی ادبیات، شعر و شاعران جایگاه تعریف شده و شایسته ای دارند و به همان اندازه که شاعران مورد توجه رهبری قرار می گیرند، برای شاعران لذت بخش است و شاعران تلاش می کنند که بر اساس آرمان های انقلاب اسلامی حرکت کنند و همین باعث انگیزه شاعران می شود.

این شاعر کشورمان گفت: به عنوان شاعر وقتی در این دیدارها حضور پیدا می کنم، این انگیزه را پیدا می کنم که در حوزه خلق و آفرینش های ادبی دست به ابداعات جدیدی بزنم و با خلاقیت بیشتری در این مسیر حرکت کنم، همچنین تلاش می کنم به دانش و بینش ادبی خود بیفزایم و قابلیت ها و ظرفیت های ادبی ام را تقویت کنم و به نقطه ای برسم که بتوام برای جامعه اسلامی مفید باشم؛ چرا که شعر من باید آیینه ای باشد برای به تصویر در آوردن سیمای مردم انقلابی که در کشورمان زندگی می کنند و این احساس بسیار لذت بخش است و تصور می کنم همه شاعرانی که در این دیدارها شرکت می کنند، چنین حسی را دارند.

 

 http://www.nasimonline.ir/Content/Detail/2040759/

 

 

غزل منتشر نشده حمید سبزواری در رثای امام خمینی(ره)

دردا که از فراق تو، مُردیم و زنده‌ایم!

 

خبرگزاری تسنیم همزمان با هفتمین روز از درگذشت زنده‌یاد حمید سبزواری اقدام به انتشار تعدادی از سروده‌های منتشر نشده از پدر شعر انقلاب کرده که یکی از این اشعار در رثای امام خمینی(ره) است.

خبرگزاری تسنیم، رضا اسماعیلی، از شاعران کشور، که مسئولیت انتشار سروده‌های به چاپ نرسیده زنده‌یاد حمید سبزواری را به همراه دو تن دیگر از شاعران انقلاب برعهده دارد، تعدادی از سروده‌های منتشر نشده از پدر شعر انقلاب را به همراه یادداشت کوتاهی درباره اهمیت سروده‌های شادروان سبزواری در اختیار خبرگزاری تسنیم، قرار داده که به این شرح است:

استاد حمید سبزواری - خالق بهترین و خاطره‌انگیزترین سرودهای انقلابی - که به حق به نام «پدر شعر انقلاب» شهرت یافته بود ، برای اصحاب فکر و فرهنگ - بخصوص اهالی شعر و ادبیات -  نامی قابل احترام و چهره‌ای کاملاً شناخته ‌شده بود، شاعری که به معنای واقعی کلمه « متعهد و انقلابی » بود و شعرش تاریخ منظوم انقلاب اسلامی . به این معنا که در آیینه شعرها وسرودهای انقلابی او می توان تمام فراز و نشیب های تاریخ انقلاب را – از قیام تاریخی 15 خرداد سال 42 تا به امروز - به نظاره نشست.

استاد سبزواری هم‌قبله و هم‌قبیله شاعران متعهد و رسالت مداری چون کمیت و فرزدق و دعبل بود. او شعر را اسباب تفنن و تفرعن شاعرانه نمی‌دانست و همچون پیشاهنگان و سرهنگان شعر و ادب پارسی بر این اعتقاد و باور بود که «شعر پرتویی از شعور نبوت» و محملی برای ایفای رسالت انسانی و اجتماعی است. به همین اعتبار - چه پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب – همواره پیرنگی خاص از دغدغه های اجتماعی - سیاسی در جان شعرهای او جلوه‌گر بود. او بر بوم شعرهای خویش، حماسه مقاومت و پایمردی انسان در برابر ظلم، تجاوز، تبعیض و بی‌عدالتی را آنگونه زیبا و گویا به تصویر کشیده است که همه مردم جهان می‌توانند با اسطوره‌ها و نمادهای شعری او احساس پیوستگی و همذات‌پنداری کنند.

بدون هیچ تردیدی رمز ماندگاری استاد را باید در پرداختن مؤمنانه و هنرمندانه به هویت ایرانی و اسلامی و ارتباط تنگاتنگ آثار او با آرمان‌ها و اندیشه‌های طلایه‌داران انقلاب – بخصوص امام راحل و مقام معظم رهبری – دانست.

 جان کلام آن که اگر امروز نام استاد سبزواری چون ستاره‌ای پرفروغ در سپهر شعر انقلاب می‌درخشد، به پشتوانه دغدغه‌های زلال و مقدسی است که در سینه دردآشنای این استاد فرزانه خانه کرده بود. دغدغه اسلام و انقلاب و مردم و پاسداری از دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی. استاد، طی سال‌ها - بیش از نیم قرن - راه خجسته شعر انقلاب را با خون دل، نقد جان و خوردن زخم زبان بر نوآمدگان هموار کرد و دریغ و درد که در تمام طول این سال‌ها از دوست و دشمن - به جرم آرمانخواهی و تعهد‌اندیشی - خنجر بی‌مهری خورد!

و اما امروز بر ما که ادعای خویشــی و هم‌کیشــی با استاد را داریم، فرض است که به احترام انقلاب، امام و شهیدان، نام بلندش را پاس بداریم. نام بلند استادی را که پیر راه بود و دردآگاه. ادیب و شاعر عاشق و صادقی که تمام زندگی خود را وقف هویت‌بخشی و هستی‌بخشی به ادبیات فاخر انقلاب کرد. از ما دور باد که گاهی به گمان رستم دستان شدن در عرصۀ شعر، در پیلۀ خودبینی اسیر شویم و بر قبله‌نمایی چنین بصیر، دلیر - اینچنین باد.

در پایان این نوشتار، با سلام و درود به روح پر فتوح آن  پیر درد آشنا، پنج غزل منتشر نشده از حمید شعر انقلاب را تقدیم شما خوبان می‌کنیم.

 

خامه فراق
(در سوگ امام خمینی)

دردا که از فراق تو، مردیم و زنده‌ایم
و ز رخ غبار عمر ستردیم و زنده‌ایم

زان ناگهان خزان که بهار از جهان ربود
چون برگ باد برده فسردیم و زنده‌ایم

ز آن دم که زد به صفحه رقم خامه فراق
هر دم هزار مرتبه مردیم و زنده‌ایم

جسم تو را به دوش هزاران دریغ‌گوی
در صبحگاه فاجعه بردیم و زنده‌ایم

وان پیکری که چون گهر جان عزیر بود
با دست خود به خاک سپردیم و زنده‌ایم

در لحظه وداع، دل دردمند را
پروانه سان به مشت فشردیم و زنده‌ایم

زان زهر جانگزای که جان از تو وا گرفت
خمخانه‌ای ز بعد تو خوردیم و زنده‌ایم

هر دم که بی‌حضور تو ای مهربان زدیم
غمبارتر ز مرگ شمردیم و زنده‌ایم

گل جنون

ای جنون گل کن که بار مصلحت جز خارنیست
های و هوی عقل خام اندیش جز پندار نیست

گوهر آدم نمایان دیار نفس را
چون به معنی وارسی بیش از خزف مقدار نیست

ساز عشقی زین سیه کاران سوداگر مجوی
یک طبیب دل در این صد کاروان بیمار نیست

آفتی باشد گمان‌آرایی خودباوران
در خیال آباد خود بینی، خرد معمار نیست

از حکیمی دوش پرسیدم ز اخلاص عمل
گفت قیراطی* ازین کالا در این بازار نیست

هر صفا آینه با مجنون ز صحرا رسته است
در قصور قیصر و دارا صفا را بار نیست

بر که بندم تهمت دانش، کز این دعوی‌گران
دیده ای  بینا، دلی شیدا، سری هشیار نیست

گوش اگر سنگین نداری این گران فهمی چرا؟
درک فریاد حقیقت آنقدر دشوار نیست

نقس را در پرده ی نیرنگ، رنگین فتنه هاست
پرده زین حیلت نگیرد عشق اگر بیدار نیست

زحمت انگیز است بزم زندگی، غافل متاز
در نیاز آباد دنیا جاده ای هموار نیست

تا به کی باشی اسیر آرزوهای دراز
و هم عشرت جز سرایی رسته در پندار نیست

درد فهمی جز به تحصیل تهی دستی مجوی
نقد کالای محبت درهم و دینار نیست

رفته‌ام از خود ز سُکر عشوه لیلاوشی
مست یک ایمای اویم، با سبویم کار نیست

گرچه هر سو شور شیرین است در عالم "حمید"
بی صدای تیشه ی فرهاد این کهسار نیست

آواز جوانی‌ها

قفس فرسوده‌ام آه از تک و تاز جوانی‌ها
نفس می سوزم از نا پخته آواز جوانی‌ها

در این جولان، نشان تیر  ناکامی ازآن گشتم
که غافل از کمانکش بود، شهباز جوانی‌ها

به جرأت بال بگشودم، ببخشا بر من ای پیری!
به ترغیب جوانی بود، پرواز جوانی‌ها

شبابی بود و در سر شور امیدی و احساسی
چه بد فرجام آمد سیر آغاز جوانی‌ها

چو من یارب مبادا کس اسیر وهم خوش‌بینی
سرابی بود و خوابی صحنه‌پرداز جوانی‌ها

ز پرپرگشتن گل در چمن، تحصیل عبرت کن
که رنگ‌آمیز خواری‌هاست، اعزاز جوانی‌ها

شکست زندگی نقش جوانی بر جبین دارد
در این آیینه خواندم رمزی از راز جوانی‌ها

غم پیری چو چنگم گوش می‌تابد  به جرم آن
که سوزی داشتم در پرده‌ساز جوانی‌ها

"حمیدا" طبع بُرنایان، نصیحت در نمی‌گیرد
مگر دست نیازی بشکند ناز جوانی‌ها

بر سر امواج

گر طبیب عشق آغوش محبت واکند
زخم های عالمی را مرهمی پیدا کند

دور ازین کانون الفت آشنای درد کیست؟
تا غریبان را به رأفت نسخه‌ای انشا کند

رنج هجران دیده داند قدر ایام وصال
درد مجنون را مداوا گر کند لیلی کند

فیض رهبر مغتنم دانید، کاین دانای راز
هر چه  فرماید به حکم خاطر دانا کند

شب پرستان گر چه در صور شبیخون می‌دمند
موسی ما دفع ظلمت با ید بیضا کند

جان روشن بر نتابد سعی استیلای جهل
شمع عقلی، کار خورشید جهان‌آرا کند

ای صفاورزان! صلای عشق را پاسخ دهید
تا زبان و دل پیام دوست را معنا کند

بت ظهور دیگری خواهد به سیمایی دگر
گو خلیل اللّه به همت آستین بالا کند

در کوچه تنهایی
گرد بادم، حاصل سعی‌ام غباری بیش نیست
و ز گِرانباری به دستم کوله‌باری بیش نیست

گر چه سر بر اَبر سودم، همچنان پا در گِلم
شور سر گردانی‌ام، مشت غباری بیش نیست

ریشه طاقت مجویید از درخت قامتم
در سرشتم شورش بی اعتباری بیش نیست

کس چو من پا در رکاب بی‌قراری ها مباد
از تولّد تا مزارم گیرو داری بیش نیست

می‌تنم بر خویش و می‌افتم به پای خویشتن
چون حبابم جلوه ناپایداری بیش نیست

می‌دوم وادی به وادی وین سبک پروازی‌ام
نزد کوته‌فکرتان بیهوده‌کاری بیش نیست

رهنورد کوچه تنهایی‌ام، کز همرهان
غیر آثار قدم در رهگذاری بیش نیست

داشتم در عالم وارستگی بالیدنی
با تهی دستی، سر افرازی عواری بیش نیست

هیچ آغوشی به گرمی بر قبولم وا نشد
مهربانی، خلق عالم را شعاری بیش نیست!

غیر این معنی نشد معلوم محرومان "حمید"
وهم همدردی سراب آشکاری بیش نیست

 

خبرگزاری تسنیم - سرویس: فرهنگی 29  خرداد ۱۳۹۵

http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/03/29/1107194/

 

 

به انگیزه تولد دوباره پدر شعر انقلاب استاد «حمید سبزواری»

 ________________________________________________________________________
 
هم قبیله شاعران متعهد
 
روزنامه ایران ، شماره : 6238
 چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ ، ص 16 ( پایداری )
 

 

وقت است تا بار سفر بر باره‌ بندیم
دل بر عبور از سد خار و خاره‌ بندیم
از هر کران، بانک رحیل آید به گوشم
بانک جرس برخاست، وای من، خموشم!
استاد «حمید سبزواری» در چشم و دل اهل شعر و ادب از استوانه‌های استوار و شکوهمند شعر انقلاب، دفاع مقدس و ادب آیینی بود، با سروده هایی حماسی و با شکوه. در حوزه سرودهای انقلابی نیز اولین نامی که به ذهن انسان خطور می‌کند، نام روشن استاد سبزواری است که بی‌هیچ تردیدی از طلایه داران و آغازکنندگان این راه و خالق بهترین و خاطره‌ انگیزترین سرودهای انقلابی بود. از همین رو بهترین عنوانی که شایسته و برازنده «حمید» شعر انقلاب است، عنوان «شاعر مسلمان انقلابی» است که خداوند در آیه 227 سوره شعراء آنان را چنین توصیف کرده است: « مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته ‏اند، یاری خواسته‌اند»
برخاسته ایم تا جهان برخیزد
این خفته دل از خواب گران برخیزد
بر پای ستادگان ز پا ننشینند
تا مهدی صاحب الزمان برخیزد
بدیهی است با چنین تأکیدی، این سؤال
به ذهن خطور می‌کند که وجه تمایز یک شاعر معمولی با یک شاعر مسلمان انقلابی چیست ؟ یک شاعر معمولی صرفاً یک شاعر است و تمام دغدغه او جلوه فروشی، صنعت گری، خیال پردازی و زبان‌آوری.
چنین شاعری اگر نابغه هم باشد در نهایت تبدیل می‌شود به موجودی مثل فرخی سیستانی و منوچهری دامغانی که عمری را صرف مشاطه گری «سخن» می‌کند تا عروس سخن را به عقد حاکمان و سلاطین درآورده و صله‌ای فراچنگ آورد تا صرف خوشگذرانی و عیش و نوش دنیوی خویش کند، بی‌آنکه بداند هدف از خلقت او چیست و سرمنزل مقصود او کجاست !
اما یک شاعر مسلمان انقلابی ریاضت «چگونه گفتن» را برای «چه گفتن» به جان می‌خرد، تا روش و منش اعتقادی و آرمانی خویش را ترویج کند.
چنین شاعری پیش و بیش از هر چیز به رسالت الهی و انسانیش می‌اندیشد و همچون «کمیت»،«دعبل» و«فرزدق» از شعر به عنوان سنگری برای مجاهدت در راه دین و آیین و پاسداری از ارزش‌های الهی استفاده می‌کند.
در مکتب اسلام و از منظر جهان بینی اسلامی، شخصیت یک هنرمند را هرگز نمی‌توان از اثرش تفکیک کرد؛ چون «اثر» و «مؤثر» پیوندی تنگاتنگ و ناگسستنی با یکدیگر دارند. به این معنا که «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» توجه به «مؤثر» و خالق اثر از آن جهت قابل اهمیت است که ما بر این باوریم:
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش !


مصداق هنرمند متعهد
در هنر متعالی و انسانی «چه گفتن» و «چگونه گفتن» - هر دو - مهم است. هنر متعالی، هنری است که محصول تلفیق و همنشینی هنرمندانه فرم و محتواست. یعنی ابتدا باید «حرفی برای‌ گفتن» داشته باشیم، سپس سراغ چگونه گفتن برویم، چرا که  توجه نکردن  به «چه گفتن» باعث معناگریزی و فرم گرایی صرف یا به عبارت ساده تر فروافتادن در دام چاله فریبنده «هنر برای هنر» می‌شود.
جان کلام آنکه «شاعر مسلمان انقلابی» کسی است که شعرش را وقف بیداری و آزادی انسان از زیر یوغ استکبار و استبداد کرده است. از همین رو برای چنین شاعری  «چه گفتن» به‌اندازه «چگونه گفتن» مهم است. چون به شعر به عنوان بازیچه و تفنن نگاه نمی‌کند بلکه همچون علامه اقبال لاهوری، شعر را مسند پیغمبری می‌داند:
شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم وارث پیغمبری ست
ذکر این مقدمه به خاطر آن بود که بگویم استاد حمید سبزواری مصداق بارز یک شاعر مسلمان انقلابی بود. شاعری که از دیو و دد ملول بود و با شب چراغ شعر به دنبال رد پای «انسان». استاد سبزواری در زندگی روش و منشی انقلابی و سلوکی بسیجی داشت.
از این رو همچون مجاهدی نستوه و خستگی ناپذیر در هر عرصه‌ای که به حضور او نیاز بود – بدون هیچ گونه چشمداشتی – مؤمنانه حضور پیدا می‌کرد. او عاشقانه تمام دار و ندار خود را - در طبق اخلاص - تقدیم انقلاب کرده بود و همیشه برای خدمت به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی داوطلب بود.استاد سبزواری هم قبله و هم قبیله شاعران متعهد و رسالت مداری چون کمیت و فرزدق و دعبل بود.
او شعر را اسباب تفنن و تفرعن شاعرانه نمی‌دانست و همچون پیشاهنگان و سرهنگان شعر و ادب پارسی بر این اعتقاد و باور بود که «شعر پرتوی از شعور نبوت» و محملی برای ایفای رسالت انسانی و اجتماعی ا ست. به همین اعتبار - چه پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب – همواره پیرنگی خاص از دغدغه‌های اجتماعی - سیاسی در جان شعرهای او جلوه گر بود.
او بر بوم شعرهای خویش، حماسه مقاومت و پایمردی انسان در برابر ظلم، تجاوز، تبعیض و بی‌عدالتی را آن گونه زیبا و گویا به تصویر کشیده است که همه مردم جهان می‌توانند با اسطوره‌ها و نمادهای شعری او احساس پیوستگی و همذات پنداری کنند.
چنان که بعد از قیام مردمی 15 خرداد 42، در قالب شعری نیمایی چهره خونریز استبداد حاکم را چنین به تصویر کشیده است:
افق، تاریک
شب، سنگین و وحشت زاست
فضای شهر را پر کرده بوی مرگ.
ز بام و در طنین بی‌شکوه ناله می‌آید
نفس در سینه‌ها خشکیده و اشباح بیم‌انگیز
هر سو در تکاپویند
و دژخیمان
 می‌تازند و می‌سوزند
ز دیگر سو همه فریادها خاموش
 به لب، لب می‌فشارد شهر
نگاه بی‌زبانان، قصه‌گو، نجواست
سکوت ژرف شان گویاست
هیس!!! ﻫ... ی-... س!!!
حاکم تشنه خون است.
آری، حمید شعر انقلاب، مصداق یک شاعر بصیر و عدالت خواه بود، شاعری که به معنای واقعی کلمه «متعهد و انقلابی» بود و شعرش تاریخ منظوم انقلاب اسلامی. به این معنا که در آیینه شعرها وسرودهای انقلابی او می‌توان تمام فراز و نشیب‌های تاریخ انقلاب را - از قیام تاریخی 15 خرداد سال 42 تا به امروز - به نظاره نشست و امروز بر ماست که با بازنشر و بازخوانی آثارش، غبار خاموشی و فراموشی را از نام بلندش پاک کنیم و او را آن چنان که شایسته و بایسته است به نسل آینده بشناسانیم. آری، بر ماست که قدرشناس این چهره ماندگار و اسوه نمونه فرزانگی و اندیشه ورزی باشیم و برای سربلندی ایران و ایرانی، پرچم پرافتخار نامش را بر قله روزگار به اهتزاز درآوریم. با سلام و درود به روح پر فتوح «قافله سالار شعر انقلاب» و با آرزوی آمرزش و رستگاری برای آن عزیز سفر کرده، حسن ختام این نوشتار را به غزلی از مولانا اختصاص می‌دهم که می‌تواند زبان حال استاد سبزواری به عنوان یک شاعر آرمان گرای انقلابی باشد:
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دروغ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد
فرو شدن چو بدیدی، برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرست؟
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد
دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
که‌ های هوی تو در جو لامکان باشد


یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

 

روزنامه ایران ، شماره : 6238 /
۱۳۹۵ چهارشنبه ۲۶ خرداد 1395 ، ص 16 ( پایداری )
 


 

رضا اسماعیلی در گفت و گو با ایسنا : نگاه متفاوت شاعران به رمضان

_______________________________________________________________________

یک شبی بیدار شو دولت بگیر

 

رضا اسماعیلی می‌گوید: گروهی از شاعران رمضان را ماهی می‌بینند که انسان از نظر خوراک دچار محرومیت شده و گروهی آن را به عنوان کلاس انسان‌سازی و تربیت جسم و روح می‌بینند.

این شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، با اشاره به نگاه انفسی و آفاقی شاعران به ماه رمضان در شعر فارسی گفت: مراد از آفاق، عالم ظاهر، جسم و ماده است. شاعرانی که نگاه آفاقی به رمضان دارند منتظر پایان رمضان و عید فطر هستند تا روال به حالت قبل بازگردد تا از ریاضت و سختی بیرون بیایند و به رفاه و امنیت مادی باز گردند. در آثار این شاعران به نوعی رگه‌هایی از «رمضان‌ستیزی» دیده می‌شود.

این شاعران ماه مبارک رمضان را به نوعی ماه ریاضت جسمانی تصور می کنند که انسان از نظر خورد و خوراک دچار محدودیت و محرومیت شده و مدام منتظر افطار است. از این گروه می‌توان شاعرانی چون فرخی‌ سیستانی ، منوچهری‌ دامغانی و عنصری بلخی را نام برد که نگاهی «رمضان ستیز» دارند .

این گروه از شاعران از موضع یک مسلمان شناسنامه ای به نقد عامیانه احکام دینی پرداخته اند و بر خلاف شاعران عارف نوعی رمضان ستیزی و رمضان گریزی در اشعار آنها هویداست.

وی تاکید کرد : البته اشعاری که مضمون رمضان ستیز دارند در ادبیات فارسی محدودند و بیشتر شاعران از رمضان استقبال کرده و بندگی حضرت حق را لبیک گفته اند.

اسماعیلی نگاه انفسی را دومین نوع نگاه به رمضان دانست و شرح داد: مراد از انفس، عالم باطن، روح و جان است. نگاه انفسی نگاهی متعالی، معرفت شناسانه و مبتنی بر خودشناسی و خداشناسی ست. موضوعاتی كه شاعران در این رمضان سروده ها توجه بیش تری به آن ها داشته اند، استقبال از ماه مبارك رمضان، تأمل در فلسفه روزه داری و حكمت آن، اشاره به آداب افطار و گشودن روزه، تأمل در فلسفه لیالی قدر و شهادت مولا امیرالمؤمنین علی (ع)، وداع با ماه رمضان و همچنین استقبال از عید سعید فطر است.

او با بیان این‌که «بیشتر شاعرانِ عارف و عارفانِ شاعر به ماه مبارک رمضان نگاه انفسی دارند»، اظهار کرد: از این گروه می‌توان سنایی، عطار، حافظ، مولانا، بیدل، و از شاعران معاصر شهریار را نام برد. این شاعران ماه مبارک رمضان را صیقل‌دهنده روح و جان، و فرصتی برای تزکیه نفس، خودسازی و تربیت جسم و روح می‌بینند.

  وی به عنوان نمونه از مولانا نام برد و گفت: مولانا از جمله شاعرانی است كه نگاه انفسی  به ماه مبارک رمضان دارد و در اشعار خود به ستایش رمضان پرداخته است. این نگاه متعالی در مثنوی معروف زیر تجلی پیدا کرده است:

این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده ی لقمه های راز شد

لب فروبند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب

گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آنش با ملک انباز کن

چند خوردی چرب و شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام

چند شب ها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شو دولت بگیر

این شاعر در باره طنزسروده‌هایی که به ماه مبارک رمضان پرداخته‌اند، گفت: برخی از شاعران با نگاه طنزگونه به این ماه پرداخته و سعی کرده‌اند با لهجه و زبان طنز ماه رمضان را به تصویر بکشند.

در بعضی از طنز سروده ها، گاهی حرمت ماه مبارک رمضان  مورد خدشه قرار گرفته و شعر از وادی ابتذال سر در آورده است ! که این امر نشانه آن است که شاعر صرفا از سر تفنن و به قصد شوخ طبعی شعری گفته است و لا غیر . برای مثال شاعری به نام « عهدی ترشیزی » گفته است :

آمد رمضان، نه صاف داریم و نه دُرد

وز چهره ما گرسنگی رنگ ببُرد

در خانه ما ز خوردنی چیزی نیست

ای روزه برو، ورنه تو را خواهم خورد !

البته در مجموع ادبیاتی که در باره ماه مبارک رمضان صحبت می‌کند ادبیاتی انسان‌ساز است که بشر را به تعالی و خودسازی رهنمون می‌کند.

 

رمضانیه‌ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

اسماعیلی با بیان‌ این که «بسامد شعر رمضان بعد از انقلاب بیشتر شده است»، متذکر شد: البته در مقاطع دیگر نیز این اتفاق رخ داده بود. مثلا در دوران صفویه با توجه به رسمی شدن مذهب تشیع فضای مناسبی برای شاعران مسلمان فراهم شد تا در مدح خاندان رسالت شعر بگویند. در این دوران شعر دینی بسیار اوج گرفت.

او ادامه داد: در مقطع دیگری که شعر دینی بسیار رشد پیدا کرد. زمان حکومت آل‌ بویه بود. در این دوره شاعران شیعی و مسلمان با امنیت خاطر در باره خاندان رسالت شعر می‌گفتند. در واقع در این دوره زمینه رشد و شکوفایی شعر دینی فراهم شد.

این شاعر در باره بالندگی رمضانیه سرایی در دوران انقلاب اسلامی گفت : مقطع سومی که رمضانیه سرایی اوج گرفت ، مقطع بعد از انقلاب اسلامی ست . در این دوره به علت حاکم شدن ارزش‌های دینی فضایی فراهم شد تا شاعران با امنیت خاطر درباره معصومین (ع) شعر بگویند. در این دوره شاهد بالندگی و رشد چشمگیر رمضانیه‌ها هستیم.

او اوج گیری رمضانیه‌ سرایی پس از انقلاب اسلامی را طبیعی تلقی کرد و گفت: طبیعی است بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به خاطر ماهیت دینی این انقلاب نسل شاعرانش هم به نوعی به ارزش‌های دینی بازگردد. شاعران این دوره با استفاده از مضامین آیات و روایات دینی شعر را به سمت تعالی سوق داده‌اند.

زنده یاد قیصر امین پور در قالب یک رباعی، تاسف و حسرت عمیق خود را از وداع با بهار قرآن و از دست رفتن این فرصت الهی برای خانه تکانی دل و جان چنین بیان کرده است :

با روزه و با نماز نشناختمت

با آن همه رمز و راز نشناختمت

یک ماه اگر چه میهمانت بودم

بگذشت مجال و باز نشناختمت

او در ادامه افزود: بسامد این آموزه‌ها بعد از انقلاب بالا رفت و طبیعتا اشعار در باره ماه مبارک رمضان که یک مناسبت شاخص دینی است و در زندگی ما مسلمانان تاثیر عمیقی دارد فراوان می‌شود.

 

موضوع رمضانیه‌ها

اسماعیلی رمضانیه‌ها را از نظر موضوع به سه دسته تقسیم کرد و گفت: یک سری از شاعران در استقبال ماه مبارک رمضان شعر سروده‌اند . یعنی شاعر خودش را برای ورود به ماه مبارک آماده می‌کند و آغاز این ماه را تبریک می‌گوید.

او «قدریه‌ها» را دسته دیگری از رمضانیه‌ها دانست و بیان کرد: گروه دیگری از سروده‌ها به لیالی قدر مربوط می‌شود که به آن اشعار «قدریه» می‌گویند که شاعر به برکات شب قدر می‌پردازد . حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی می فرماید:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

 

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

 

آن «شب قدر» که این تازه براتم دادند

 

این شاعر درباره دسته سوم سروده‌ها نیز اظهار کرد: گروه دیگری از اشعار هم با موضوعیت وداع با ماه مبارک رمضان سروده شده است. زمانی که به پایان ماه مبارک رمضان نزدیک می‌شویم شاعر تاسف و اندوه خودش را از به پایان رسیدن این ماه اعلام می‌کند. این اشعار با الهام از دعای حضرت سجاد (ع) در «صحیفه سجادیه» سروده شده است. برای مثال صائب تبریزی از شاعران بزرگ سبک هندی در غزلی تاسف خود را از به پایان رسیدن ماه مبارک رمضان چنین بیان کرده است:

افسوس كه ایام شریف رمضان رفت

سی عید به یك مرتبه از دست جهان رفت

افسوس كه سی پاره ی این ماه مبارك

از دست به یك باره چو اوراق خزان رفت.

  علیرضا قزوه نیز در وداع با ماه مبارک رمضان غزلی دارد که به نظر می رسد مضمون آن بر گرفته و ملهم از دعای امام سجاد ( ع ) در صحیفه سجادیه در وداع غم انگیز با ماه مبارک رمضان باشد :

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هرچه جان بود سپردیم به آواز خدا

هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستیم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان.

او در پایان تصریح کرد: همچنین دسته‌ای از شاعران در رمضانیه ها با توجه به تقارن ایام شهادت امام علی (ع) با لیالی پر برکت قدر، به شهادت مولا علی (ع) پرداخته اند و ذهن و زبان شاعران به این موضوع معطوف شده است . بیان فضایل و کرامات مولا علی و نام بردن از این امام همام به عنوان « شهید محراب و رمضان» مرکز ثقل این سروده هاست .

 

شاعران انقلاب : حمید سبزواری (1)

 

به یاد «پدر شعر انقلاب» ، استاد حمید سبزواری

ببار از دیده، دامن دامن ای اشک !

 

 

 ببار از دیده، دامن دامن ای اشک

که غم زد آتشم در خرمن، ای اشک

که بر این آتشم آبی فشانم

چو خشکیدی تو در چشم من ای اشک

    خبر همچون پتک بر سر ما آوار شد : پدر شعر و سرودهای انقلابی ،استاد حمید سبزواری روی در نقاب خاک کشید ... انالله و انا الیه راجعون .

     استاد حميد سبزواري - خالق بهترین و خاطره‌انگیزترین سرودهای انقلابی - که به حق به نام «پدر شعر انقلاب» شهرت یافته بود ، براي اصحاب فکر و فرهنگ - بخصوص اهالی شعر و ادبیات -  نامی قابل احترام و چهره‌اي كاملاً شناخته ‌شده بود ، شاعری که به معنای واقعی کلمه « متعهد و انقلابی » بود و شعرش تاریخ منظوم انقلاب اسلامی . به این معنا که در آیینه شعرها وسرودهای انقلابی او می توان تمام فراز و نشیب های تاریخ انقلاب را – از قیام تاریخی 15 خرداد سال 42 تا به امروز - به نظاره نشست .

     این استاد فهیم و فرهیخته یکی از چهره‌های ماندگاری بود که در ماه های اخیر به خاطر کهولت سن و ناتوانی‌های جسمی و مبتلا شدن به بیماری آلزایمر کمتر در مجامع و محافل ادبی آفتابی می شد .

     استاد سبزواری هم قبله و هم قبیله شاعران متعهد و رسالت مداری چون کمیت و فرزدق و دعبل بود . او شعر را اسباب تفنن و تفرعن شاعرانه نمی دانست و همچون پیشاهنگان و سرهنگان شعر و ادب پارسی بر این اعتقاد و باور بود که «شعر پرتویی از شعور نبوت» و محملی برای ایفای رسالت انسانی و اجتماعی ست . به همین اعتبار - چه پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب – همواره پیرنگی خاص از دغدغه های اجتماعی - سیاسی در جان شعرهای او جلوه گر بود . او بر بوم شعرهای خویش ، حماسه مقاومت و پايمردي انسان در برابر ظلم، تجاوز، تبعيض و بي‌عدالتي را آن گونه زیبا و گویا به تصوير کشیده است كه همة مردم جهان می توانند با اسطوره‌ها و نمادهاي شعري او احساس پيوستگي و همذات پنداري كنند .

     جایگاه رفیع و شایسته استاد سبزواری در عرصه شعر و ادبیات معاصر - بخصوص شعر انقلاب- بر کسی پوشیده نیست. چنان‌که رهبر معظم انقلاب نیز در دیدار با اعضای نکوداشت استاد حمید سبزواری با اشاره و تاکید بر این نکته فرمودند:

«در مورد آقای حمید دو بخش در مورد شخصیت ایشان هست که هر کدام باید جداگانه مورد توجه قرار بگیرد: یکی رتبه شعری ایشان است. ایشان شاعر بسیار خوبی هستند، یعنی هم قریحه شعری خوبی دارند و هم مضمون‌ساز هستند. هم تسلط بر لفظ و گستره میدان واژگانی دارد و هم از واژگان فراوانی استفاده می‌کند ... ایشان در شعر هم متنوع هستند. غزل، قصیده، تصنیف و ترانه‌های گوناگون می‌گوید. این تنوع در باب شعر و شاعری خصوصیتی است که در همه شاعران یافت نمی‌شود. این که یک شاعر بتواند در انواع شعر طبع‌آزمایی کند یک امتیاز است و آقای حمید سبزواری از این امتیازات برخوردار هستند، و همین مطلب ایشان را در رتبه بالای شعر معاصر ما قرار می‌دهد ... نکته دوم که اهمیتش از نکته اول کمتر نیست این است که ایشان این هنر را در خدمت مردم و انقلاب و در خدمت بصیرت‌افزایی قرار داده است و این خیلی مهم است.»

     در آیینه شعرهای استاد سبزواری می توان سیمای روشن شاعری حکیم ، بصیر و دقیقه یاب را به تماشا نشست . شاعری که اهل مراقبه و محاسبه است و شعر را مرکبی برای رسیدن به سرمنزل راستی و رستگاری می داند . از همین رو به همان اندازه که برای «چگونه گفتن» ارزش قائل است ، به «چه گفتن» نیز می اندیشد. چون به خوبی می داند که مغز و جوهره سخن «معنا»ست و  شعر عاری از اندیشه و بی ریشه – هر چند در اوج زیبایی – قالبی پوچ و توخالی ست .

     شاید بتوان رمز ماندگاری استاد را پرداختن مومنانه و هنرمندانه به هويت ايراني و اسلامي و ارتباط تنگاتنگ آثار او با آرمان ها و انديشه‌هاي طلایه داران انقلاب – بخصوص امام راحل و مقام معظم رهبری – دانست .

     استاد سبزواري در یکی از سروده‌هاي خویش با عنوان «فريب خويشتن» که تاریخ 1367 را بر پیشانی خود دارد ، با توجه به آثار برخي از شاعران پیش از انقلاب كه چشم بر بسياري از حقايق بسته و زبان به مدح صاحبان «زر و زور و تزویر» گشوده بودند ، با طنزي گزنده می گوید :

بعد از اين ما هم پي شهرت سخن خواهيم گفت

زاغ را طاووس و خس را نسترن خواهيم گفت

يا چنان نو دولتان، هر سو به دعوي خاسته

هر عنان‌بگسسته را سن‍ّت‌شكن خواهيم گفت

غافل از رسم ادب، لاف هنر خواهيم زد

مردم صاحب‌هنر را لاف‌زن خواهيم گفت

     استاد دلبسته این آب و خاک شهید پرور بود و در دوران دفاع مقدس نیز با آرزوی آزادی خرمشهر ، رباعی زیر را تقدیم حماسه آفرینانی کرده بود که با بذل جان ، خرمشهر را از چنگال دیوصفتان جهانخوار آزاد کرده بودند :

باز آمده ایم و سرفراز آمده‌ایم

از دشت خطر حماسه ساز آمده‌ایم

ای قله ی افتخار ما خرمشهر

پیروز به دامن تو باز آمده‌ایم

     جان کلام آن که اگر امروز نام استاد سبزواری چون ستاره‌ای پرفروغ در سپهر شعر انقلاب می‌درخشد، به پشتوانه دغدغه‌های زلال و مقدسی ست که در سینه دردآشنای این استاد فرزانه خانه کرده بود. دغدغه اسلام و انقلاب و مردم و پاسداری از دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی. استاد، طی سال‌ها - بیش از نیم قرن - راه خجسته شعر انقلاب را با خون دل، نقد جان و خوردن زخم زبان بر نوآمدگان هموار کرد و دریغ و درد که در تمام طول این سال‌ها از دوست و دشمن - به جرم آرمانخواهی و تعهد‌اندیشی - خنجر بی‌مهری خورد!

     و اما امروز بر ما که ادعای خویشــی و هم‌کیشــی با استاد را داریم، فرض است که به احترام انقلاب، امام و شهیدان، نام بلندش را پاس بداریم. نام بلند استادی را که پیر راه بود و دردآگاه. ادیب و شاعر عاشق و صادقی که تمام زندگی خود را وقف هویت‌بخشی و هستی‌بخشی به ادبیات فاخر انقلاب کرد. از ما دور باد که گاهی به گمان رستم دستان شدن در عرصۀ شعر، در پیلۀ خودبینی اسیر شویم و بر قبله‌نمایی چنین بصیر، دلیر - اینچنین باد.

    با سلام و درود به روح پر فتوح آن  پیر درد آشنا، به عنوان حسن ختام، شما را به زمزمه غزلی فاخر و زیبا از این استاد فرهیخته دعوت می‌کنم و دامن سخن را برمی‌چینم:

حدیث عشق در طومار دانايی نمی گنجد

 جنون قطره در بحر شکیبایی نمی‌ گنجد

سراپا بی سرو پایي است رندان بلاجو را

که رندی جز به وصف بی‌ سرو پايی نمی‌گنجد

نیستان در نیستان ناله ام از سینه می جوشد

نوای بیدلان در نغمه ی نايی نمی‌گنجد

گریبانگیر جانم شد بلای سرو بالایی

که تصویر قدش در ذهن زیبایی نمی‌گنجد

هزاران نکته غیراز حسن باید خوبرویان را

درین دفتر قیاس حسن و گيرايی نمی‌گنجد

خط بی‌ خط و خالی‌ پرتو ناز دگر دارد

صفای‌ کودکی در وهم برنایی نمی‌گنجد

بپوش از خودپرستان رمز و راز بت پرستی را

که در دیر و حرم این مایه رسوایی نمی‌گنجد

دماغ عافیت جو شور عرفان بر نمی تابد

به چشم سوزن این آفاق بینایی نمی‌گنجد

حمیدا پای وحدت بر سر دنیا ی کثرت زن

که در جمعیت ما غیر تنهایی‌ نمی‌گنجد

 

(یادش گرامی و راهش مستدام باد.)

مصاحبه : سبزواری؛ دیده بان انقلاب / کلیات سبزواری منتشر می شود

 استاد سبزواری، پاسدار ولایت، انقلاب و آرمان های والای حضرت امام بود

 

خبرگزاری شبستان: اسماعیلی با بیان این که سبزواری تنها شاعری است که مقام معظم رهبری مقدمه ای بر دیوان او نوشته اند، گفت: سبزواری در رکاب امام (ره) بود و در مقاطع حساس انقلاب حضور داشت.

رضا اسماعیلی، شاعر و استاد دانشگاه ضمن تسلیت به مناسبت درگذشت پدر شعر انقلاب اسلامی، حمید سبزواری به خبرنگار شبستان گفت: خدا به ما توفیق دهد که پیرو راه روشن این استاد بزرگوار باشیم. شخصیت استاد حمید سبزواری در دو بخش سلوک اخلاقی و انسانی و سلوک ادبی قابل بحث و بررسی است.

 اسماعیلی با بیان این که سبزواری در همراهی و همدلی با امام (ره) کوتاهی نکرد، عنوان کرد: استاد سبزواری از شاعرانی بود که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به حضرت امام خمینی (ره) لبیک گفت.

 وی تصریح کرد: در قیام 15 خرداد و در زمانی که کسی جرات نمی کرد به طور صریح شعری در مورد امام (ره) و انقلاب بسراید، سبزواری شعری پرخاشگرانه و اعتراضی در مورد قیام 15 خرداد سرود. شعر او آگاهی بخش و بیدارکننده بود.

 این شاعر با اشاره به حضور سبزواری در مقاطع حساس انقلاب اسلامی بیان کرد: استاد سبزواری با تعهد و روحیه انقلابی که داشت نهضت امام (ره) را همراهی کرد و در رکاب انقلاب و امام (ره) بودند. سبزواری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در مسیر ولایت بود.

 اسماعیلی تعهد و انقلابی گری را از مهم ترین خصوصیات اخلاقی حمید سبزواری ذکر کرد و افزود: استاد سبزواری سعی می کرد، دشمن ظالم و یار مظلوم باشد. از هر گوشه ای که صدای مظلومی به گوش می رسید استاد سبزواری با او همنوایی می کرد.

 این استاد دانشگاه سبزواری را دیده بان انقلاب خواند و گفت: سبزواری از انقلاب دفاع می کرد و پاسدار آرمان های امام (ره) و انقلاب اسلامی بود. در تمام جلسات شعرخوانی که استاد سبزواری را دعوت می کردند به شاعران جوان توصیه می کرد که در مسیر انقلاب و امام (ره) حرکت کنند.

 

وی خاطرنشان کرد: استاد سبزواری شاعری متعهد، آرمان گرا و انقلابی بود، علاوه بر این، وی چراغ راه شاعران جوان بود . استاد سبزواری آموخته های خویش را با سخاوت مندی تمام در اختیار شاعران جوان قرار می داد و آنها را راهنمایی می کرد. دست نوازش استاد بالای سر شاعران جوان انقلابی بود و وجود استاد برای این شاعران قوت قلب بود.

 اسماعیلی اظهار داشت: در حوزه کارنامه ادبی، استاد سبزواری تنها شاعری است که مقام معظم رهبری بر دیوان او مقدمه نوشته اند.

 این شاعر با بیان این که استاد سبزواری با صلابت و زبانی استوار قصیده می گفت، عنوان کرد: حمید سبزواری در قصیده به سبک خراسانی شعر می گفت و پیرو قصیده سرایان بزرگی چون اخوان ثالث، مهرداد اوستا و فیروزکوهی بود. غزل استاد هم تلفیقی از سبک هندی و خراسانی بود. نکات و دقایق آمیخته با حکمت و آموزه های اخلاقی در آثار استاد سبزواری مشهود است.

 وی از آثار به جا مانده از استاد سبزواری به عنوان سرمایه ای ارزنده و میراثی گرانسنگ یاد کرد و افزود: این میراث در کنار ماست. سرود درد، سرود سپیده، سرودی دیگر، گزیده ادبیات معاصر، تو عاشقانه سفر کن ، و بانگ جرس از جمله آثار استاد سبزواری است. استاد سروده هایی هم دارند که هنوز چاپ نشده است و ان شاءالله قرار است با همکاری خانواده بزرگوار ایشان جمع آوری و آماده چاپ شود . امیدوارم شاهد چاپ کلیات آثار استاد در آینده ای نزدیک باشیم .

 

http://www.shabestan.ir/detail/News/550255

 

سلام شاعران به ماه مبارک رمضان :

______________________________________________________________________________________________________

ای دل شدگان! بهار قرآن آمد

 

رضا اسماعیلی، از شاعران آیینی کشور، در تازه‌ترین سروده‌های خود به استقبال از ماه مبارک رمضان رفته است.

 به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در آستانه فرارسیدن ماه مبارک رمضان، ماه میهمانی خدا، تعدادی از شاعران جدیدترین مطالب و سروده‌های خود را به این ماه اختصاص دادند.

 رضا اسماعیلی، از شاعران آیینی کشور، در تازه‌ترین رباعیات خود به این موضوع پرداخته و تلاش کرده است تا نکاتی را درباره ساده‌زیستی در ماه مبارک و افطاری‌های ساده یادآوری کند.

سروده‌های اسماعیلی به شرح ذیل است:

1

بوی ملکوت، بوی عرفان آمد

گلبانگ خوش رحیم و رحمان آمد

گلعطر فرشته منتشر شد در خاک

ای دل شدگان! بهار قرآن آمد

2

آمد رمضان و حال خوبی دارم

سرسبزم و اعتدال خوبی دارم

پرواز ، پرنده ، بال و پر ، آزادی ...

من مطمئنم ، خیال خوبی دارم

3

ماه رمضان و شوق شب بیداری

از بودنِ بی تو، هر نَفس بیزاری

تنگ است دلم برای «یارب! العفو»

تنگ است خدا دلم برایت، آری

4

آمد رمضان، مُفسّرِ «احسان» باش

همسایه ی غربت تهیدستان باش

در شهر بساط عشق را برپا کن

در فکر دل شکسته ی انسان باش

5

آمد رمضا ن ، هَلا ! ز عادت برخیز

گل کرد سپیده ی سعادت ، برخیز

همپای سحر، به سمت بیداری رو

ای بنده ی تن! ز خواب غفلت برخیز

6

آمد رمضان و سفره ها رنگین تر

دنیا به مذاق ما و من شیرین تر

از کوچه صدای سائلی می آید

انگار شدست گوش مان سنگین تر !

7

یک ماه اگرچه آب و نان شد تعطیل

بر سفره، ضیافت دهان شد تعطیل

تعطیل نشد بساط دنیاداری

هر چند که دکه ی جهان شد تعطیل !

8

در مکتب روزه ، روی من پا بگذار

بر جلوه فروشی بدن ، پا بگذار

از خواهش َنفس خود بزن بیرون تو

بر فرصت اهرمن شدن پا بگذار

9

هر چند که روزه معرفت آواز است

آیینه ی فطرت است و انسان ساز است

شک نیست ، فقط ریاضتی جسمانی ست

وقتی که دهان نفسِ انسان باز است

10

ماه رمضان و سفره ی افطاری

هنگام سحر ، َنفَس َنفَس ، بیداری

از روزه اگر همین َقدَر می فهمی

مصداق ریاضت است و خود آزاری !

11

آمد رمضان و کاش می دانستی

ای ُکشته ی آب و آش ! می دانستی

دنیاست که می خورد تو را با شهوت

کاش ای دل آش و لاش ! می دانستی

12

آمد رمضان و دست بابا خالی ست

از شادی روزه ، قلب سارا خالی ست

شرم ست نصیب سفره ی ما ، زیرا

افطار و سحر ، ز نان و خرما خالی ست !

13

ای کاش به راز عشق پی می بردیم

در بندگی خدا، مَحَک می خوردیم

ماه رمضان به شیوه ی حیدر ما

اندوه دلِ گرسنه را می خوردیم !

14

ما شیعه ی حیدریم و غافل از او

بر سیره ی دیگریم و غافل از او

دنیا َنسبیم و عافیت آبادیم

با َنفس برادریم و غافل از او !

15

حال دل خویش را کمی بهتر کن

ماه رمضان ، به نان و خرما سر کن

با غربت سفره‌های خالی بنشین

افطار و سحر، به شیوه حیدر کن

16

ماه رمضان ، شروع « حّوِل حال » ست

روی دل ما ، تبسمی از بال ست

همبال فرشته ها شدن آسان ست

در ماه خدا ، که سیب شیطان کال ست

17

در فصل سحر نشسته ام، خوشحالم

از ظلمت تن گسسته ام، خوشحالم

آمد رمضان و همنشین نورم

از فتنه ی َنفس رسته ام، خوشحالم

18

بی روی تو، ماه رمضانم ...؟ هرگز

وارستگی از هر دو جهانم ...؟ هرگز

بی جلوه ی آفتاب روی ماهت

یک روز به روزه می توانم ؟ هرگز !

19

ماه رمضان ، فروغ یک آغاز ست

در آبی آسمان ، پر پروازست

درهای زمین به روی شیطان بسته ست

درهای بهشت ، باز ِ باز ِ بازست

20

آمد رمضان و آسمان آبی شد

شب های زمین ، دوباره مهتابی شد

هستی ، به نماز عاشقی قامت بست

عالَم ، غزل خجسته ی نابی شد

21

ماه رمضان و بندگی یعنی این

آیینگی و پرندگی ، یعنی این

افطار و سحر کلاس آدم سازی ست

برنامه و سبک زندگی ، یعنی این

22

در پرتو روزه ، بیکران را دیدیم

تصویر حیات جاودان را دیدیم

از پیله ی تن چو سر برون آوردیم

از روزن روزه ، آسمان را دیدیم

23

بر مرکب روزه ، تا فراسو رفتیم

با بار گناه ، «رَبَنا» گو رفتیم

در لیله ی قدر ، روسیاه و تائب

سمت ملکوت رحمت او رفتیم

24

ماه رمضان، شوق سبکباری را ...

از لذت نَفسِ فتنه، بیزاری را ...

ای حضرت عشق! قسمت روحم کن

شب های قشنگ قدر، بیداری را

25

برای حضرت موعود (عج) :

با روزه مرا صبور کن ، بسم الله

از خاطر من عبور کن ، بسم الله

افطار و سحر تو را تبسم کردم

ای جانِ جهان ! ظهور کن ، بسم الله

 

http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/03/17/1097727/

 

معرفی یک کتاب شعر در باره امام خمینی (ره) : «از جنس باران»

مردی از جنس باران
 
 
 
شاعران فارسی زبان - «از جنس باران» مجموعه شعری ست از رضا اسماعیلی که همه اشعار آن به عبد صالح خدا، حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) تقدیم شده است . اين مجموعه به همت انتشارت «عروج» وابسته به موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني منتشر شده است.
 

 

شاعران فارسی زبان - مجموعه شعر «از جنس باران» تقديم شده است به امام خميني (ره) ـ مردي كه از سمت لبخند آسمان آمد و الفباي باران را به ما آموخت .
این مجموعه شعر در بردارندة سروده‌هاي شاعر و منتقد نام‌آشنای معاصر، رضا اسماعيلي است كه با محوريت امام و انقلاب اسلامي سروده شده‌اند. غزل، مثنوي، رباعي، چهارپاره و سپپيد قالب هايي هستند كه شعرهاي اين مجموعه در آنها به سامان رسيده‌اند. اين مجموعه به همت انتشارت «عروج» وابسته به موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني منتشر شده است. مثنوي انقلاب را از اين مجموعه مرور مي‌كنيم.
 

نسیم دست های آن پدر کو؟

 

شب است و اشك و آه و غربت و غم
بيا با من بخوان يك سوره ماتم
شب و صد قافله دل، صيد تشويش
فلك گم كرده راه خانة خويش
شب است و باز هم داغي صميمي
دوبيتي، ني‌لبك، بغض يتيمي
شب است و باز هم دردي جوانمرد
شب است و مثنوي، اين خوب هم‌درد
شب و طوفاني از حسرت‌نصيبي
و من در زير باران غريبي
دلم جا مانده در آن سوي حيرت
دلم را خواب وحشت كرده غارت
نمي‌دانم كه خوابم، يا كه بيدار
عزادارم، عزادارم،‌ عزادار
سيه پوشيده روح من،‌ دريغا
نمي‌دانم چه بر من رفته، اما
خبر آمد، خبر سنگين‌تر از كوه
و ديدم تلي از خاكستر از كوه
خبر آمد و غربت سهم من شد
دو ركعت خواب وحشت، سهم من شد
دلم را مي‌برند و من به خوابم
امام من چه شد؟ كو آفتابم؟!
امام من چه شد؟ خورشيد من كو؟
شهيدان! قبلة توحيد من كو؟
چرا خاك خدا، خيس جنون است؟
به لب «انا اليه راجعون» است؟
مگر ماه مُحرم مي‌وزد باز؟
كه بوي ماتم و غم مي‌وزد باز؟
چرا در شهر، مجنون نوحه‌خوان است؟
چرا بر روي لب، آه و فغان است؟
جماران! اي يتيم دل‌شكسته
كدامين داغ، پشتت را شكسته؟
جماران! اي يتيم سر بريده
چه داغ است اين، چرا پشتت خميده؟
بيا اي دل، دل آيينه حيرت!
بزن طبل عزا، سنج مصيبت
كه شد بار دگر، فصل يتيمي
كجايي درد، اي يار قديمي؟!
شب است و اشك و آه و غربت و غم
ز چشم بي‌قراري، اشك نم‌نم
نمي‌دانم كه خوابم يا كه بيدار
عزادارم، عزادارم،‌ عزادار
اگر اي دل، عزادار حسيني (ع)
بزن بر سر، بگو «جانم خميني»

 

 

قیام مردمی 15 خرداد در ذهن و زبان شاعران معاصر :

 افق، امروز چرا سرخ‌تر است؟

 روزنامه ایران ، شماره : 6228 ، پنج شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۵، ص 15 ، شعر

_____________________________________________________________________________________________________

اشاره :

قیام تاریخی 15 خرداد، علاوه بر تاثیرات شگرفی که در بنیان های سیاسی ، اجتماعی  و فرهنگی جامعه ایران ایجاد کرد ، در حوزه شعر و ادبیات معاصر نیز منجر به شکل گیری گفتمان جدیدی شد که بررسی این تاثیرگذاری تا کنون - به هر علت - آن گونه که شایسته و بایسته است مورد غفلت قرار گرفته است .

بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، بی گمان زمان آن رسیده است که پژوهشگران و منتقدان ادبی دایره این تاثیرگذاری را - که یکی از عمده ترین آنها تغییر لهجه شعر و ادبیات از انفعال به انقلاب بود - در ذهن و زبان شاعران معاصر مورد واکاوی و بررسی جدی قرار دهند تا از رهگذر چنین تاملاتی سیمای تمام رخ اين ر‌ُخداد شگفت تاريخي – با ذکر تمام جزییات و ابعاد – در چشم آیندگان به تماشا گذاشته شود .

اهتمام جد‌ّي در پرداختن به فراز و نشیب های تاریخ انقلاب اسلامی به زبان شعر و بازخوانی رویدادهای سرنوشت سازی همچون 15 خرداد توسط اصحاب فکر و فرهنگ، يكي از ضرورت هايي است كه بي‌اعتنايي به آن مي‌تواند تبعات جبران‌ناپذيري براي نسل امروز و فرداي انقلاب به همراه داشته باشد.

اگر امروز ما با بهره‌ گيری از ابزار هنری و زبان گويای هنر (بخصوص شعر و داستان) در صدد به تصويركشيدن این حماسه‌ بزرگ مردمی بر نیاییم ، بدون شك بخش عمده‌ای از هوي‍ّت مل‍ّی و تاريخي خويش را به دست فراموشی سپرده‌ايم. از این منظر و بدون هیچ تردیدی، ضرورتی انکار ناپذیر است كه از اين پس با دغدغه‌اي جد‌ّی تر به اين مهم اهتمام ورزیم تا حقاني‍ّت حماسه ای چون 15 خرداد در ذهن نسل پرسشگر آينده مورد ترديد و انكار قرار نگيرد. مقاله حاضر نيز تلاشي است ـ هر چند كوچك ـ در جهت پاسخ گويی به اين نياز.

 تاثیر قیام 15 خرداد بر شعر معاصر

شعر پارسی با پیشینه با شکوه هزار ساله ای که دارد در تمام ادوار تاریخی آیینه تمام نمای غم ها و شادی ها ، و اشک ها و لبخندهای ملت ایران بوده است . در مقطع مشروطه نیز که به عصر بیداری معروف است ، نقش شاعرانی چون عارف قزوینی، میرزاده عشقی، فرخی یزدی، ابوالقاسم لاهوتی، سید اشرف الدین گیلانی(نسیم شمال) ،ایرج میرزا ، پروین اعتصامی ، ملک الشعرای بهار، نیما یوشیج، و ... در روند آگاهی بخشی و بیدارگری ، همراهی با انقلاب و هم آوایی با توده های به پا خاسته غیر قابل انکار است .

در پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز شاعران نقشی قابل تامل و تاثیرگذار داشته اند . چنان که می توان گفت همزمان با قيام تاريخي 15 خرداد سال 42 شعر انقلاب اسلامي متولد شد . از همين رو اين مقطع تاريخي را بايد به عنوان تاريخ تولد شعر انقلاب اسلامي، ثبت کنيم.

تاثیر قیام 15 خرداد بر شعر معاصر ، در هر دو حوزه فرم و محتوا قابل بررسی ست . در حوزه محتوا می توان گفت که این واقعه  به موج اسلام خواهی و نهضت «بازگشت به خویشتن» دامن زد . شاعران معاصر نیز به خوبی این پیام را دریافتند و در عرصه شعر در مسیر بازشناسی هویت ملی و دینی خود به راه افتادند.

قیام مردمی 15 خرداد روح بیداری، ظلم ستیزی و آزادیخواهی را در جان و جهان شعر معاصر دمید. این واقعه باعث توجه بیشتر شاعران به مطالبات اجتماعی شد و به شعر لهجه ای سیاسی – اجتماعی بخشید و در نهایت باعث شد گفتمان ادبي ايستا و انفعالي قبل از انقلاب، تبديل به گفتمان پويا و انقلابي شود و کاروان شعر و ادب معاصر در مسير جديدي به راه بیفتد. بعد از این واقعه شاعران دریافتند که باید شعر را از دايره بسته مخاطبان خاص بيرون بکشند و به لهجه مردم سخن بگویند که این برای شعر معاصر دستاورد کمی نیست .

تاثیر انقلاب اسلامی و قیام 15 خرداد در حوزه فرم نیز تاثیر قابل تاملی ست . انقلاب اسلامی باعث روی آوری دوباره شاعران به قالب های سنتی و احیای این قالب ها شد . در واقع انقلاب شعر را از ورطه افراط و تفريط رهانيد و خلاقيت و نوآوري را در مسيری منطقي و معقول هدايت کرد و با پيوند شعر نو و سنتي به ترميم گسست ايجاد شده در نسل های ادبي پرداخت که نتيجه اين پيوند خجسته ، تجديد حيات و احياي قالب های ادبي با بهره گيری از قابليت های نيمايي بود که اين رويکرد هوشمندانه تا حدود زيادی به بحث و جدل های تکراری ميان شاعران نوپرداز و سنتی پايان داد و بين شاعران معاصر همدلی و همزبانی ايجاد کرد.

 شعر، و «مسئولیت انسان بودن»

در دوران حکومت استبدادی پهلوی ، «باید اذعان کرد سانسور و خفقان حاکم اجازه‌ چندانی به شاعران و ادیبان نمی‌داد تا تراوشات ذهنی و نیز سیر مبارزات نهضت اسلامی را به زبان شعر در جامعه انتشار دهند. با این حال، با بررسی اشعار سیاسی‌ای که در دوره‌ زمانی خرداد 1342 تا بهمن 1357 خلق شدند می‌توان چهار جریان شعری را تشخیص داد:

1 - شعر سیاسیِ اسلامی

2 - شعر سیاسیِ چپ

3 - شعر سیاسیِ ملی ‌گرا

4 - شعر سیاسیِ سلطنت ‌طلب.

البته این چهار جریان را نمی‌توان به صورت کامل از هم منفک کرد، چرا که در برخی موارد با یکدیگر تداخل و همپوشی پیدا می‌کنند. به عنوان مثال، اشعار اسلامی و چپ‌ گرا در زمینه‌ حمایت از اقشار و طبقات فقیر جامعه و موضوع عدالت اشتراک دارند و استبدادستیزی و آزادی‌خواهی و ترغیب مبارزه با حکومت وجهه‌ همت هر دو جریان شعری بوده است. از فعالان شعر سیاسی اسلامی و اسلام‌ گرا می‌توان به حمید سبزواری، محمدرضا شفیعی کدکنی، نعمت میرزازاده (م.آزرم)، علی موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده اشاره کرد. در عرصه‌ شعر سیاسی چپ احمد شاملو، علی میرفطروس، هوشنگ ابتهاج، نصرت رحمانی، خسرو گلسرخی و اسماعیل شاهرودی و در عرصه‌ شعر سیاسی ملی‌ گرا مهدی اخوان ثالث، حمید مصدق و فرخ تمیمی فعال بودند. مبارزه با استبداد و اختناق، تجلیل از شهدا، اشعاری با محوریت ستایش امام و وصف آزادی محور موضوعات شعر اسلام‌گرا، انتقاد از وضعیت استبدادزده‌ اجتماع، تحلیل حوادث سیاسی و توجه به دیگر انقلاب‌های جهان محور موضوعات شعر سیاسی چپ و میهن‌پرستی و بیگانه‌ستیزی و انتقاد از اختناق و استبداد محور موضوعات شعر سیاسی ملی‌گرا بوده است.» (1)

و اما پیش از آوردن نمونه هایی از شعر شاعران معاصر با موضوع 15 خرداد ، ذکر این نکته ضروری ست که شاعران معاصر به ناگزیر در کوران حوادث انقلاب، بیش و پیش از آن که به رسالت ادبی و فرم و ساختار شعر خویش بیاندیشند، به مسووليت‌های انسانی، اجتماعی، سياسی و تاريخی خود توجه داشته اند . از این رو در بررسی شعر دهه های 50 و 60 با نوعی مستقیم گویی و شعارزدگی در سروده ها – حتی سروده های شاعران بزرگ – مواجهیم . شعر معروف حمید مصدق نمونه ای از این شعرهاست :

 من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه بر مي‌خيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد؟

چه كسي با دشمن بستيزد؟

چه كسي

پنجه در پنجه‌ي هر دشمن دون آويزد ؟!

شعرهایی که شاعران در باره قیام مردمی 15 خرداد سروده اند نیز از این قاعده مستثنی نیست . بسیاری از این شعرها از لهجه ای صریح و شعارگونه برخوردارند . این امر منحصر به انقلاب ایران نیست و در تمام انقلاب های بزرگ دنیا اتفاق افتاده است . به این معنا که شاعران آرمان گرا در مقاطع حساس و سرنوشت ساز تاریخی ، بیش و پیش از هر چیزی به رسالت انسانی خود می اندیشند و شعر را در مسیر ابلاغ آرمان های والای بشری به کار می گیرند .

آری ، گاهی «مسئولیت انسان بودن» حکم می کند که از پیله زبان بازی های صرف و صنعت گری های شاعرانه بیرون بیاییم و برای همراهی و همدلی با مردم و پاسخ به مطالبات اجتماعی «شعر تاریخ مصرف ‌دار» بگوییم. سرودن شعرهایی از این جنس توسط شاعران بزرگ نه تنها چیزی از شکوه و عظمت آنها کم نمی‌کند، بلکه گاهی شکوه و عظمت آنها را در چشم و دل مردم دو چندان می‌کند.

این حکم در مورد شاعران عصر مشروطه نیز صادق است. شاعران مردمی و انقلابی‌ای همچون: عارف قزوینی، میرزاده عشقی، فرخی یزدی، سید اشرف‌الدین حسینی (نسیم شمال)، و … که به قصد همراهی و همنوایی با ملت به پا خاسته، با وجود توانمندی های ادبی غیر قابل انکار، فروتنانه از حصار زبان بازی و فضل فروشی های شاعرانه خود را رها ساختند و با سرودن شعارها و شعرهای مردمی و انقلابی زبان مردم شدند.

 اولین شعر

 وقتی در باره تاثیر قیام تاریخی 15 خرداد بر ادبیات معاصر صحبت می کنیم ، دوست داریم نام اولین شاعری که در باره این رخداد تاریخی شعر سروده است را بدانیم ؟ چرا که همیشه گام اول دشوار است و نیاز به مجاهدت و فداکاری دارد . شاعری نیز که اولین شعر را برای شهدای به خون خفته 15 خرداد سروده ، در آن زمان حکم مجاهدی خط شکن را داشته که راه را برای روندگانی که از پی می آیند هموار کرده است و نامش در تاریخ به نیکی ثبت خواهد شد .

این شاعر مجاهد کسی نیست جز محمد حسین بهجتی یزدی (شفق) که اولین سروده «برای شهدای 15 خرداد» به نام او ثبت شده است .

«خون های جوشان» عنوان اولین قطعه شعری است که در رثای شهیدان گلگون کفن 15 خرداد سروده شده  است که جهت تجدید خاطره فرازی از آن را زمزمه می کنیم : (2)

افق امروز چرا سرخ‌تر است

سینه‌اش خونین است

می‌خراشد رخ و خون می‌ریزد

دامنش رنگین است

یارب این منظره چیست؟

راستی این بر و این بوم سیه، ایران است؟

پس چرا ویران است ... (3)

 نمونه های دیگر

همچنان که اشاره شد ، بعد از قیام مردمی 15 خرداد موجی از شعرهای سیاسی – اجتماعی فضای جامعه را در بر گرفت . همه شاعران به میدان آمدند و با مطالبه استقلال و آزادی، در مسیر مبارزه با استبداد و دیکتاتوری به خلق و آفرینش آثار ادبی پرداختند .

     شعر «شهر مردگان» محمدرضا نعمتی‌زاده ، از جمله شعرهایی ست که با موضوع 15 خرداد سروده شده است . وی از شاعران مطرح دهه های ۳۰و۴۰و ۵۰ بود که  اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۳۶ با عنوان « پس از سکوت » منتشر کرد . وی شاعری مبارز بود که به خاطر فعالیت های سیاسی چند بار توسط ساواک بازداشت و زندانی شد . فرازی از چهارپاره این شاعر مبارز را با هم می خوانیم : (4)

در دیار من که شهر مرده‌هاست

هرکسی سر برده در دامان خویش

هر کسی را سیلی امواج درد

برده تا گرداب بی‌سامان خویش

***

شبنم هر اشک آذین بسته است

دربلورین غنچه لبخندها

گشته پنهان پیر زال هر فریب

در چراغان حجله سوگندها

***

رهنورد کوچه‌های بی‌چراغ

هیچ کس جز گزمه بیدار نیست

تا بگرید بنده آواره بخت

دامنی جز نرده تبدار نیست

***

ماه در زندان قصر کهکشان

شب به سنگ ابرها سر می‌نهد

در دل میخانه خلق بی‌پناه

گریه‌ها را رنگ مستی می‌دهد

***

ای سوار دشت‌های گل فشان

این دیار مرده را گردی برآر

از حصار قلعه‌ها بشکن طلسم

گلبن فانوس‌ها را گل بکار

     قصیده استوار و با صلابت نعمت میرزازاده ( م . آزرم ) از دیگر شعرهای تاثیرگذاری ست که در شهریور 1343 با موضوع قیام 15 خرداد و دستگیری امام خمینی سروده شد . حضرت امام خمینی(ره) پس از خواندن این شعر در ۲۸ آبان ۱۳۴۸ طی نامه‌ای به حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ محمد حکیمی از آقای آزرم و شعر ایشان تجلیل کردند . (5) بازخوانی ابیاتی از این قصیده انقلابی خالی از لطف نیست :

 ای ز وطن دور، ای مجاهد دربند

ای دل اهل وطن به مهر تو پیوند

نای تو خاموش همچو خشم که در مشت

جان تو در جوش همچو شیر که دربند

.....

وای بر آن تندبادِ نیمه خرداد

کان همه سَروِ بلند را زِ بُن افکند

ننگ به جلاد آن پلید که ری را

کرد ز خونِ شهید سرخ چو یاکند

مویه بر آن کشتگانِ دشتِ ورامین

سجده بر آن مردمانِ پاکِ برومند

....

استاد محمدرضا حکیمی نیز از جمله نویسندگانی بود که اعتراض خود را نسبت به کشتار  15 خرداد با زبان شعر بیان کرد . وی در بخش‌هایی از شعر بلند «عاشورا آفرین قرن» در باره‌ 15 خرداد با لهجه اعتراض  چنین سرود :

 پس آن همه به نیمه‌ی خرداد از چه کشت    

پس انتقام از چه ز روحانیون کشید؟

پس از چه کرد «مَدرَس قرآن» به قم خراب؟    

پس از چه دست از همه احکام آن کشید؟

«نواب» را که کشت به جز این پلید شوم؟    

کی با یهود کار به عقد نهان کشید؟

آن مؤمنان پاک ورامین کجا شدند؟    

آنان که دین ز ماتم‌شان الامان کشید (6)

 ضیاءالدین ترابی نیز شعر سپیدی با عنوان «خون را باور کنیم» برای قیام 15 خرداد سروده است . وی در این شعر حمام خونی را که نظام استبدادی شاه در 15 خرداد به راه انداخت ، نشانه ضعف و استیصال حاکمیت می داند و بشارت مرگ شب و دمیدن فجر صادق را می دهد :

که بخشی از آن چنین است :

بر خلیجی از خون می‌رانیم

بر خلیجی از خون

و می‌دانیم تا ساحل سپید سعادت راهی نیست

فانوس‌های دریایی خاموشند

شب بر خلیج نشسته است

پارو بزن برادر،‌ پارو بزن

خونی که می‌گذرد از شب

خفاشی است پیر که از آفتاب می‌ترسد

از عشق می‌ترسد

از شهادت می‌ترسد ... (7)

 مشفق کاشانی غزل سرای به نام معاصر که در زمان حیات خویش گزیده ای از سروده های شاعران معاصر با موضوع 15 خرداد را با عنوان «پرتوی از انوار نیمه خرداد» گردآوری و چاپ کرد، با لهجه رباعی انقلاب اسلامی را ثمره قیام تاریخی 15 خرداد دانسته و گفته است :

در گلشن جان، بهار میعاد شکفت

از گلبن دل، شکوفه یاد شکفت

خورشید جهان طراز بهمن آرای

از چشمه انقلاب خرداد شکفت(8)

حمید سبزواری از شاعران پیشکسوت شعر انقلاب که به عنوان پدر سرودهای انقلابی معروف شده است، اشعار فراوانی با موضوع امام و 15 خرداد سروده است . شعر او به راستی «تاریخ منظوم انقلاب اسلامی» ست و کمتر حادثه ای را می توان سراغ گرفت که در اشعار او نمود نداشته باشد . وی در شعری که در قالب نیمایی سروده است 15 خرداد را اوج ددمنشی ، رذالت و مردمخواری نظام وابسته ستم شاهی می داند و نتیجه می گیرد که حکومت تشنه خون است :

افق، تاریک

شب، سنگین و وحشت زاست

فضای شهر را پر کرده بوی مرگ .

ز بام و در طنین بی شکوه ناله می آید

نفس در سینه‌ها خشکیده و اشباح بیم‌انگیز

هر سو در تکاپویند

و دژخیمان

 می‌تازند و می‌سوزند

ز دیگر سو همه فریادها خاموش

 به لب، لب می‌فشارد شهر

نگاه بی‌زبانان، قصه‌گو، نجواست

سکوت ژرف شان گویاست

هیس!!! ﻫ ... یـ ... س!!!

حاکم تشنه خون است. (9)

 دیگر شاعران نسل انقلاب نیز هر یک در حد بضاعت خویش نگاهی به این رخداد تاریخی داشته اند و با زبان شعر سعی کرده اند به بیان علل قیام و اهداف آن بپردازند. مثنوی بلند علی معلم دامغانی با عنوان «هجرت» نمونه ای قابل تامل از این آثار است :

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

این فصل را بسیار خواندن عاشقانه است

سید ضیاءالدین شفیعی در زمره شاعران نسل دوم انقلاب است که همچنان در شعر سلوکی انقلابی و لهجه ای معترض دارد. وی در قالب یک رباعی تاثر قلبی خود را از به خاک و خون غلتیدن هموطنان خویش در 15 خرداد با زبانی حسرت بار بیان کرده است :

 خیابان از نفس افتاد ، جان داد

هزاران دسته گل در باد جان داد

بهار پرپر قم در ورامین

دریغا نیمه‌ ی خرداد جان داد

 متاسفانه در این مجال فرصت ارائه همه آثار فراهم نیست. زیرا اگر بخواهیم از هر شاعری نمونه ای ارائه دهیم ، بی گمان «مثنوی هفتاد من کاغذ شود». از همین رو با سلام و درود به شهیدان راه استقلال و آزادی، با غزلی خاطره انگیز از معمار کبیر انقلاب اسلامی با موضوع و مضمون 15 خرداد سخن را به پایان می برم :

 از غم  دوست  در  اين ميكده فرياد  كشم

دادرس نيست كه در هجر رُخش داد كشم

داد و بيداد كه در محفل ما، رندي نيست            

كه بَرش  شكوه برم ،‌ داد ز  بيداد  كشم

شاديم  داد ،  غمم داد و  جفا داد  و  وفا              

با  صفا   منّت آن را  كه به من  داد  كشم

عاشقم ، عاشق  روی تو ، نه چيز  دگری              

بار هجران  و  وصالت به دل  شاد   كشم

در غمت اي گل وحشی  من، ای خسرو من !            

جور  مجنون ببرم ، تيشه فرهاد  كشم

مُردم از زندگي بی تو كه با من هستی                    

طرفه سرّی ست كه بايد بَرِ اُستاد  كشم

سال ها  مي‌گذرد ،  حادثه‌ها  می‌آيد

انتظار   فرج  از  نيمه ‌خُرداد  كشم (10)

 پانوشت ها :

_________________________________

1 – احمد  درستی، شعر سیاسی در دوره‌ی پهلوی دوم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381 ش، صص 14، 100-95.

2 - مجله انتقام ، شماره 6 ، 15 خرداد 1344 ،5 صفر 1385.

3 - خاطرات حجت الاسلام والمسلمین محمد حسین بهجتی( شفق)، به کوشش: محمد قبادی، تهران، سوره مهر، 1388.

4 - فصلنامه پانزده خرداد، دوره سوم، سال چهارم، شماره 11، بهار 1386  .

5 - فرازی از نامه حضرت امام خمینی(ره) در تقدیر از آقای آزرم و شعر ایشان :

«گرچه جناب آقای آزرم را ملاقات نکرده‌ام لکن تا اندازه‌ای از روحیات ایشان اطلاع دارم. قبلاً هم پس از انتقال به عراق قطعه شعری که حاکی از افکار ایشان تا اندازه‌ای بود ملاحظه نموده‌ام. اینک نیز «پیام» بلندپایه را دیده و از ایشان تقدیر می‌کنم.»

به نقل از :صحیفه امام، ج۲، ص۲۵۳ .

6- مصطفی فیض، توصیف خاکیان از آفتاب، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، صص 53 و 54.

7 – ضیاءالدین ترابی، زخمه بر زخم، تهران، تکا، چاپ اول 1386، صص 57 و 58 .

8 - مشفق کاشانی، پرتوی از انوار نیمه خرداد، تهران، اطلاعات، چاپ اول 1365، ص 235.

9 – حمید سبزواری، سرود درد، تهران، انجمن قلم ایران، چاپ اول 1389، صص 80 و 81 .

10 - امام خمینی، دیوان اشعار، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، چاپ پنجم 1374، ص 154 .

 

http://www.ion.ir/news/113622.html

http://irannewspaper.ion.ir/?nid=6228&pid=15&type=0

شاعران انقلاب : «زکریا اخلاقی»

_______________________________________________________________________________________

گزیده گوی زیبا اندیش

 

اخلاقی در زمره شاعران گزیده‌گویی‌ست که به طرز خاصی در غزل دست یافته و به لهجه خود شعر می‌گویند. این استقلال زبانی که حاصل دانش و بینش ادبی، تامل و دقت نظر در دستچین کلمات و عرقریزان روحی ست، غزل‌های او را از دیگران متمایز کرده است.
 
 

خبرگزاری فارس- گروه ادبیات انقلاب اسلامی: رضا اسماعیلی (شاعر و پژوهشگر ادبی) به مناسبت بزرگداشت شاعر انقلاب زکریا اخلاقی یادداشتی در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است که با هم می خوانیم :

از مشرق شهود

تنفس در هوای شعر و شاعرانه زیستن، محصول پیوند مبارکی است که بین شاعر و عالم هستی برقرار می‌شود. روح لطیف شاعر در لحظه‌های ناب و مبارک سرودن، همچون پرنده‌ای در اوج پرواز، از حضیض بودن خاکی پر می ‌گیرد، و در قاف افلاک به گلگشت ملکوت می ‌پردازد. سرمایه و رهتوشه اصلی شاعر در این گلگشت ملکوتی چیزی نیست جز نور تجلی آسمانی واژه‌ها.

شاعر واقعی کسی است که با دلی اهورایی و نورانی، از مشرق شهود طلوع می‌کند و با دمیدن روح شاعرانه خویش در کالبد همین واژه‌های معمولی، رستاخیز کلمات را بشارت می ‌دهد و پنجره‌ای از تجلی، به روی دیدگان مشتاق و بی قرار دلشدگان نور جمال و جلال حضرت دوست (جل‌جلاله) می گشاید:

ما را خوش است سیر سکوتی که پیش روست
گشت و گذار در ملکوتی که پیش روست

بر گیسوی تغزل ما شانه می کشد
شیوایی دو دست قنوتی که پیش روست

تجریدی از طراوت گل های مریم است
این سفرهٔ معطر قوتی که پیش روست

بگذار با ترنم مستانه بگذرد
این چند کوچه تا جبروتی که پیش روست

ما راهیان وادی سبز سلامتیم
آسوده ایم از برهوتی که پیش روست

وا می نهیم خستگی خاطرات را
در سایه سار خلوت توتی که پیش روست

تصنیف سیر سادهٔ یک شاخهٔ گل است
معراج نامهٔ ملکوتی که پیش روست

یا رب! مباد بی غزل عاشقی شبی
موسیقی بلند سکوتی که پیش روست

زکریا اخلاقی و غزل انقلاب

آنان که با قافله شعر و ادبیات انقلاب همراه بوده اند، به خوبی می‌دانند که نام «زکریا اخلاقی» با غزل انقلاب پیوندی ناگسستنی دارد، چنانچه اگر بخواهیم فهرستی از نام غزل سرایان موفق انقلاب تهیه کنیم، نام روشن این شاعر قدسی یکی از نام‌هایی است که باید در این لیست قرار بگیرد.

بسیاری از ادب دوستان «اخلاقی» را با مجموعه شعر «تبسم های شرقی» می شناسند که چاپ این مجموعه در زمان خود حادثه ای خجسته در شعر بود . بدون اغراق باید گفت که حلاوت بسیاری از غزل های این دفتر، در ذایقه بسیاری از خوانندگان مشتاق و جدی ادبیات معاصر هنوز هم باقی مانده است.

این دفتر در بر دارنده غزل هایی عارفانه – عاشقانه از این شاعر فرهیخته است . از آنجا که شاعر از قبیله شاعران روحانی ست ، این غزل ها سرشار از تلمیحات قرآنی و  اصطلاحات فلسفی و فقهی ست که با تلفیق هنرمندانه فرم و محتوا از دلبرانگی دلنوازی برخوردارند . شاعر در این غزل ها با زبان شهود و شیدایی، آیات تجلی جمال و جلال حضرت دوست (عزوجل) را در گوش جان ما تلاوت می‌کند .  در آیینه غزل زیر که به لهجه «انتظار» سروده شده است ، این کشف و شهود عارفانه و سیر و سلوک شاعرانه به خوبی تجلی کرده است :

همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گویند

اشارات زلالی از طلوع زاده ی نرگس
پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند

زمین در جستجو هرچند بی تابانه می چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند

جهان این بار، دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمه ی سبز ملاقاتی که می گویند

کنار جمعه ی موعود گل های ظهور او
یکایک می دمد طبق روایاتی که می گویند

کنون از ابتدای دشت های شرق می آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند

و خاک این خاک شاعر، آسمانی می شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترین ذاتی که می گویند

و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتفاقاتی که می گویند

گزیده گوی زیبا اندیش

اخلاقی در زمره شاعران گزیده گویی ست که به طرز خاصی در غزل دست یافته اند و به لهجه خود شعر می گویند . این استقلال زبانی که حاصل دانش و بینش ادبی، تامل و دقت نظر در دستچین کلمات و عرقریزان روحی ست، غزل های او را از دیگران متمایز کرده است. البته بعضی از شاعران در پی تقلید از سبک و شیوه او بر آمده اند ، ولی در این کار چندان موفق نبوده اند .

یکی از مشخصه‌های توانمندی یک شاعر، میزان مهارت و تسلط او در عرصه گزینش و استخدام واژگان و کلماتی است که با احساس و اندیشه او قرابت، همخوانی و همخونی داشته باشد. به عبارت ساده‌تر یک شاعر توانمند با شناخت کاملی که از کارکردهای زبانی و قابلیت‌های ادبی کلمات دارد، در عرصه سرودن و خلق ادبی، همواره به دستچین کلمات و واژه‌هایی می‌پردازد که با صراحت کامل و با کمترین دخل و تصرف در معنا، احساس و اندیشه او را به خواننده شعرش انتقال دهد.

طبیعی است که برای دستیابی به این هدف، شاعر باید همیشه آمادگی فراخوان کلمات و واژه‌های جدید را ـ البته به حکم ضرورت ـ برای تقویت ساختار زبانی شعرش داشته باشد و خود را از دایره دور و تسلسلی که در اثر دلبستگی و تعصب شدید نسبت به مجموعه‌ای از کلمات «درونی شده» به وجود می‌آید، بیرون بکشد تا به شکفتگی زبانی برسد. رعایت این اصل مهم، در عین این که زبان شعر را از پوسیدگی و نخ‌نما شدن حفظ می‌کند، به شاعر نیز توانمندی‌های جدیدی در عرصه سرودن می‌بخشد که این توانمندی ها در نهایت منجر به آزاد شدن پتانسیل ذهن و زبان شاعر می‌شود. زکریا اخلاقی – به شهادت غزل هایی که سروده است – از چنین توانمندی هایی برخوردار است ، هر چند که در عین حال دایره واژگانی خود را دارد :

فصل تحصیلی ما بی ‌‌می‌ و موسیقی نیست
مشربی خوش‌تر از این مشرب تلفیقی نیست

خوش‌تر از شعر ندانیم ز منطق فنی
گرچه گویند که برهانی و تحقیقی نیست

بعد از این ما و نمازی که سراپا غزل است
عشق، عشق است، مسلمانی و زندیقی نیست

سخن آخر

این یادداشت حکم قطره آوردن از دریا را داشت و هنوز ناگفته‌های فراوانی در مورد شعر و شاعرانگی این شاعر گزیده گوی زیبا اندیش باقی مانده است که امیدوارم اصحاب نقد و نظر در فرصتی فراخ‌ تر به آن بپردازند . قصد و نیت اصلی من نیز از قلمی کردن این سطور، فقط و فقط ابراز خرسندی و تبریک به انگیزه برگزاری آیین نکوداشت این ستاره پر فروغ آسمان شعر و ادب است.

با آرزوی توفیقات بیشتر و طول عمر با عزت برای حضرت زکریا اخلاقی که شاعری عالم وعالمی شاعر است، خاتمه این نوشتار را نیز به غزلی روشن و روح نواز از او مزین می کنم :

بیابان در بیابان طرح اقیانوس در دست است
و یک صحرا پر از گل های نامحسوس در دست است

صدای پای نسلی در طلوع صبح پیچیده است
و او را آخرین آیینه مانوس در دست است

چه نزدیک است جنگل های لاهوتی، نمی بینی
تجلی های دور از دست آن طاووس در دست است

من از این سمت می بینم سواری را و اسبی را
افق ها سبز در سبزند و او فانوس در دست است

دو دستت را برآور رو به باران ها که می دانم
تو را انگشتری از جنس اقیانوس در دست است

شبی در خواب دیدم می رسد مردی به بالینم
که می گویند او را دست جالینوس در دست است

سحر از گریه های روشن همسایه فهمیدم
که کاری تازه در مضمون «یا قدوس» در دست است

در این اسرار آن سویی خیال انگیز و کشف آمیز
نخستین شرح ما بر مشرب مانوس در دست است

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950305000864

 

شاعران انقلاب : «محمد علی مردانی»

___________________________________________________________________

در گرامیداشت یاد و خاطره شاعر نام آور شعر انقلاب و ادب آیینی ، محمد علی مردانی

فصل روشنی به نام «محمد علی مردانی»

 

 

 

جوشد گلاب ناب ز چشم قلم مرا

تا بخشد از پیام تو تاثیر دم مرا

با مرغ عشق ، شب همه شب همنوا شوم

تا ره فتد به کوی تو هر صبحدم مرا

گلبانگ روح بخش موذن ز شوق وصل

خواند در آستان حریم حرم مرا

دل بسته ام به رشته مهرت که از کرم

بخشد نجات از دل امواجِ یم مرا

تا از گل جمال تو خیزَد شمیم عشق

نرگس دهد به تیر نگاهت قسم مرا

تا از خم ولای تو نوشم پیاله ای

بنگر به خیل دُردکشان هم قدم مرا

آنان که نیست در دلشان غیر درد دین

با خط خون به سینه زنند این رقم مرا

منّت پذیر چشم توام ای طبیب درد !

کز یک اشاره ساخت طلبکار غم مرا

صبح وصال آمده پیر مراد کو ؟

تا ره برد به ساحل بحر عدم مرا

جُز گوهر ولای تو نبود بضاعتی

 

تا وا رهاند از غم هر بیش و کم مرا

حسرت برد به شمع مزارم رقیب عشق

چون بنگرد به حبل متین معتصم مرا

«مردانی» از کرامت عشق است کز ازل

دادند ره به خلوت دل اهل دم مرا

 

مي‌خواهم نام شاعري آیینی را در گوش جان شما زمزمه كنم و دست شما را بگيرم و به کوچه باغ غزل‌هاي قدسی این شاعر روشن ببرم. شاعري از نسل عشق و ارادت و خلوص با نام نجيب «محمد علی مردانی».

ولي پيش از قدم زدن در كوچه باغ غزل‌هاي لطيف و با طراوت او، ناگزير به آوردن مقدمه‌اي هستم، مقدمه‌اي در ضرورت اين كه چرا بايد نام و یاد «مردانی» و مردانی ها را گرامی داشت ؟ بي‌ترديد پاسخ به اين سوال، ما را از خواب غفلت بيدار مي‌كند و ـ به جبران گذشته ـ به تكاپو وا مي‌دارد تا در مسير تكريم و تجليل از اصحاب «فكر و فرهنگ» در آينده گام‌هاي بلندتري برداريم.

 

خادمان فرهنگ را به فراموشی نسپاریم

     بارها گفته ام و بار دگر می گویم که : ما نسلي هستيم كه دچار «آلزايمر فرهنگي» شده‌ايم ! غفلت، خاموشي و فراموشي. در آيينه نگاه مي‌كنيم، ولي خودمان را نمي‌شناسيم. گذشته را به فراموشي سپرده‌ايم، از فهم «اكنون» غافليم و چون گنگي خوابديده، در «توهُم آينده» راه مي‌رويم!

بدون تعارف، فكر مي‌كنيد چند نفر از جمعيت ميليوني نسل جوان جامعۀ ما ـ بيش از نامي كه بر پيشاني خياباني‌ست ـ بزرگاني چون رودكي و حافظ و سعدي و مولانا را مي‌شناسند؟ اين كه آنان كه بودند، چه گفتند، چه كردند، و امروز چه ميراثي از انديشه‌هاي بلند آنان براي ما به يادگار مانده است؟

اي كاش جوان جامعۀ ما، به همان اندازه كه شخصيت‌هايي چون رونالدو، مارادونا و «هري‌پاتر» خيالي را مي‌شناسد، با شخصيت‌هاي افتخار آفريني چون ابن سينا، خوارزمي، ابوريحان بيروني وشيخ‌بهايي نيز آشنا بود. چرا راه دور برويم، به امروز برگرديم. به نظر شما نسل امروز بيش‌تر ستاره‌هاي ورزشي و سينمايي را مي‌شناسد يا چهره‌هاي فرهنگ‌ساز و انديشه‌محوري چون دكتر حسابي، دكتر شهيدي، مشفق كاشاني، محمد علی مردانی ، گرمارودي و صفارزاده‌ها را؟ فكر مي‌كنيد اين غفلت مزمن ريشه در كجا دارد و نسخۀ درمان آن چيست؟

چرا؟ راستي چرا ما سرمايه‌هاي فرهنگي خودمان را به بايگاني تاريخ سپرده‌ايم و زماني پروندۀ آنان را براي بازخواني بيرون مي‌كشيم كه امثال «مردانی ها» آسماني شده‌اند و ديگر رَدّپايي از حضور روشن آنان بر صفحۀ روزگار نيست؟! پاسخ به اين سؤال نياز به يك واكاوي تاريخي و كالبد شكافي فرهنگي دارد. اين نقطه ضعف براي ملتي چون ما كه از يك پيشينه‌ي فرهنگي 2500 ساله برخوردار است، قابل اغماض و چشم‌پوشي نيست. بايد كاري كرد و تا فرصت باقي‌ست بر اين زخم استخوان سوز مرهم گذاشت.

خدا رحمت كند حضرت حافظ شيرازي را كه وقتي ديوان غزل‌هاي آسماني‌اش را باز مي‌كني و مي‌خواني، در جاي جاي ديوانش به اين تذكر صريح برمي‌خوري كه:

فرصت شمار صحبت، كز اين دو راهه منزل

چون بگذريم ديگر، نتوان به هم رسيدن

چرا دغدغۀ هميشۀ حافظ دل‌شده «غنيمت شمردن سرمايۀ عمر» است و مُدام به فطرت زنگار گرفتۀ ما يادآوري مي‌كند كه: «برلب جوي نشين و گذر عمر ببين»؟

و اين همه تذكّر و يادآوري يعني اين كه: «بيا تا قدر يكديگر بدانيم.»

 

زنگ‌ها به صدا در آمده‌اند

     زنگ‌ها به صدا در آمده‌اند. آيا مي‌شنوي: «جرس فرياد مي‌دارد كه بربنديد محمل‌ها». پركشيدن بزرگاني از اهالي فكر و فرهنگ همچون: حسابي‌ها، شهيدي‌ها، مشفق ها ، صابري‌ها، مرداني‌ها، حسيني‌ها، قيصرها، صفارزاده‌ها و ... صداي زنگ‌هايي است كه ما به خاطر سنگيني گوش‌هايمان نمي‌شنويم، ولي وقتي قُلّه‌ها فرو مي‌ريزند و ما از صداي مهيب آن بيدار مي‌شويم، انگشت حسرت بر لب مي‌گزيم و خاك غريبي بر سر مي‌ريزيم و «دريغا، دريغا» سر مي‌دهيم! همۀ ما نيز براي توجيه «غفلت» خود، «گرفتاري» را بهانه مي‌كنيم. همۀ ما گرفتاريم: من، تو، او، ما، شما، ايشان! جمع حسرت‌زدۀ پريشان!

     واقعيت تلخي است، ولي بايد بپذيريم «زنگ‌ها براي ما به صدا درآمده‌اند» و ما نيز ـ يكي از همين روزها ـ بايد شال و كلاه كنيم و براي «رفتن» آماده باشيم، چنان كه «سهراب» خود را آماده كرد و رفت: «كفش‌هايم كو؟ چه كسي بود صدا زد سهراب ...؟‌»

پس بياييد در «پنج روزي كه در اين مرحلۀ مُهلت داريم» كاري بكنيم. وقت را غنيمت بشماريم و تا فرصت باقي‌ست، قدرشناس و سپاس‌گوي فرهيختگاني باشيم كه عمر عزيز خود را وقف اعتلاي فرهنگ اين مرز و بوم كرده‌اند و در سنگر «فكر و فرهنگ» هويت ايراني ـ اسلامي ما را پاس داشته‌اند. بايد قدرشناس اين اُسوه‌هاي فرهيخته باشيم و براي سربلندي ايران و ايراني، پرچم پرافتخار نامشان را بر قلّۀ روزگار به اهتزار درآوريم.

     البته از حق هم نبايد گذشت كه در سال‌هاي اخير با برگزاري همايش‌هايي از قبيل «چهره‌هاي ماندگار»، بعضي از اين فرهيختگان از حاشيه به متن آمده‌اند و به شيوه‌اي آبرومندانه و مطلوب به مردم معرفي شده‌اند كه از متوليان و طراحان اين حركت فرهنگي ارزنده بايد تقدير كرد، ولي «هنوز اول عشق است» و «ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم» و تا رسيدن به نقطۀ مطلوب راه زيادي باقي‌مانده است كه براي جبران اين فاصله ـ كه از خواب تا بيداري است ـ بايد برنامه‌ريزي كرد.

 

فصلی روشن به نام «مردانی»

و امّا همۀ مطالبي كه گفته شد، بهانه‌اي بود براي رسيدن به فصل درخشاني به نام «مردانی». بهانه‌اي زيبا، تا دست دل شما را بگيريم، و به تماشای سیمای روشن یکی دیگر از شاعران ادب آیینی کشور بنشینیم .

محمد علی مردانی  ، پنجم مهرماه سال 1301 در روستای آشمسیان سادات از توابع شهرستان خمین متولد شد.

وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در خمین فرا گرفت و پس از آن برای تحصیل در علم صرف و نحو به اراک رفت. او که از کودکی به شعر علاقه و ذوق و قریحه شاعری داشت، از اراک به تهران آمد و به انجمن های ادبی راه یافت و با اشعار مذهبی شناخته شد.

مردانی سالیان متمادی دبیری انجمن دانشوران را به عهده داشت و در سال ۱۳۵۱انجمن "نغمه سرایان مذهبی" توسط او و عده ای از دوستانش تاسیس شد که به صورت ثابت در خانه اش تشکیل می شد.

وی پس از پیروزی انقلاب به عضویت شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و واحد ادبیات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی درآمد و در سال های جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه ایران، در جبهه های جنگ حاضر شد.استاد محمدعلی مردانی در پی عارضه مغزی، در 15 اردیبهشت سال ۱۳۷۸دار فانی را وداع گفت.

زنده یاد مردانی تمام عمر خود را در مسیر خدمت به خاندان رسالت ( علیهم السلام ) به سر برد و اکثر سروده های او در مدح و منقبت آل الله می باشد :

 

تا به سر باشد مرا سودای او

می سپارم جان به خاک پای او

سود من این بس که تا پایان عمر

سوختم در آتش سودای او

او  مراد سینه ی سوزان من

من مرید شیوه ی شیوای او

او زلال عشق در مینای جان

جان خمار دُردی صهبای او

اوست دل را ساقی بزم وفا

دل،عطشناک می مینای او

عقل سرگردان بُود در کوی عشق

عشق مات جلوه ی سیمای او

او تجلی بخش شام تار دل

دل گرفتار رخ زیبای او

او طبیب درد بی درمان او

ما مریض عشوه ی ایمای او

او فروغ دیده ی بیمار ما

چشم ما محو قد رعنای او

هست گردون تابع ما تا بُود

بر سر ما سایه ی بالای او

از نوای ما جهانی سرخوشند

چون نوای ما بُود از نای او

نینوایی شد دل عالم چو گشت

خاک گرم کربلا ماوای او

نیست غیر از ساختن تا سوختن

سوز و ساز عاشق شیدای او

زد چو «مردانی» قدم در راه عشق

ماسوی الله پر شد از غوغای او

استاد «محمد علی مردانی» از رندان و قلندران عرصۀ شعر و ادب و از سوختگان و حكمت آموختگان مكتب «عشق» بود . شاعري آسمان اندیش كه با سيروسلوكي عارفانه و كشف و شهودي عاشقانه ـ فارغ از هرگونه هياهوـ بيش از نيم قرن در وادي شعر و ادب، طي طريق کرد .

     او با حنجرۀ سپيد عشق و روشني، در محافل و مجامع ادبي، حلقۀ وصل دوستان بود، و روشني بوستان. نامي بود قابل احترام و معتبر و سرمايه‌اي بزرگ براي ادبيات آیینی ما که متاسفانه تا به امروز حقی که او بر گردن ادبیات آیینی ما دارد ادا نشده و سیمای روشن او در هاله ای از خاموشی و فراموشی باقی مانده است .

     زنده یاد مردانی ، از فرداي پيروزي انقلاب اسلامي و تا آخرین روزهای حیات پر برکت خویش، با اعتقادي راسخ و باوري عميق، در سنگر انديشه، پاسدار ارزش‌هاي اصيل انساني و اسلامي بود و با چاپ و انتشار آثار و اشعار رسالت مدار خود، در عرصۀ ادبيات انقلاب اسلامي، حضوري پويا، با نشاط، گسترده و تأثيرگذار داشت.

     و امّا قبل از كوتاه كردن سخن، شايسته است كه به روح پر فتوح آن «پير» عرصۀ شعر و ادب سلامی دوباره کنیم ، و با گرامیداشت یاد و خاطره آن عزیز سفر کرده ، خاتمۀ اين گفتار را نيز به شعری زيبا از او اختصاص دهیم . اميد آن كه شما نيز همچون اين دلشدۀ غريب، كامِ جانتان از حلاوت اين سرودۀ معنوي، شيرين شود :

ز خود سفر کن و ترک حجاب را دریاب

در این سفر ثمر انقلاب را دریاب

اگرچه در چمن حسن جایِ گُل خالی ست

ز نفخه نفحاتش گلاب را دریاب

به دشت سبز بهاران ز دستبرد خزان

غریو غلغله شیخ و شاب را دریاب

ز بغض فاجعه در اختفای کودک نیل

مسیر مبهم و طغیان آب را دریاب

به بام حجله خورشید تا بیابی راه

به کوش و سایه آن آفتاب را دریاب

تو را که سینه گهر پرور است و مرجان خیز

نتاج شاهد دُرّ خوشاب را دریاب

عنان بخت جوان را به دست نفس مده

شکوه دولت فصل شباب را دریاب

گرت بناست که سلمان عصر خودباشی

برو حقیقت اسلام ناب را دریاب

سکوت مطلق مرداب را ز یاد مبر

خروش قلمزم و مرگ حباب را دریاب

سحر چُو بَر رخ گل بوسه می زند شبنم

خمار نرگس مست و خراب را دریاب

ز خود به در شو و با چشم دل به بزم وصال

هزارها قمر بی نقاب را دریاب

از این سرای دو در، در طریق پیر مراد

ز خود سفر کن و ترک حجاب را دریاب

به روی بال ملک در کنار کوثر عشق

حضور حضرت ختمی مآب را دریاب

ز نفخه دم جان بخش دوست «مردانی»

عبیر نشات اُم الکتاب را دریاب

 

روحش شاد و راهش مستدام باد

_____________________________________________________

روزنامه ایران ، چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 ، صفحه 18 ( پایداری ، ستون یادمان ) .

http://iran-newspaper.com/?nid=6205&pid=18&type=0

 

 

رباعی های انتظار

 

با بررسي و مرور گنجينه هزار ساله شعر و ادب پارسي، به روشني درخواهيم يافت كه شاعران با استناد به آموزه هاي ديني و با اعتقاد و باورمندي تمام در طي شدن «شب فصل» و دميدن «سپيده وصل» و ظهور يگانه منجي عالم بشريت و آخرين حجت حق، حضرت مهدي موعود(عج)، همواره در ترانه ها و عاشقانه هاي مهدوي خود، با دادن «بشارت ظهور» به منتظران دلشده و مشتاق، روح عشق و اميد را در كالبد زخم خورده مغضوبين زمين دميده و آنان را به رستگاري و آينده، روشن جهان اميدوار ساخته اند .

   شاعران معاصر نيز در اين بشارت گويي به گذشتگان اقتدا كرده اند و شادي دل منتظران را مژدگاني گرفته اند . به انگیزه فرا رسیدن نیمه شعبان 16 رباعی جدید با موضوع انتظار از رضا اسماعیلی را با هم زمزمه می کنیم :

 

تو آمده ای ... !

1

بی وصل تو ، زندگی به کامم خوش نیست

چون طفل یتیم ، روز و شامم خوش نیست

در بازیِ ناگزیرِ تقدیر ، ای عشق !

هر قرعه که می خورد به نامم ، خوش نیست

 2

بی نور تو ، جانِ کهکشان روشن نیست

تکلیف زمین و آسمان ، روشن نیست

بی نور تو ، چلچراغ مهر و لبخند

در خانۀ عشق ، مهربان ! روشن نیست

3

باید که در عاشقی مصمم باشیم

تا لایق فهم اسم اعظم باشیم

وقتی تو ظهور می کنی ، وقتی که ...

بی پرده بگو عزیز : « آدم باشیم »

4

تو هستی و در میان ما می گردی

در کوچه و شهر و خانه ها می گردی

از ما اثری نیست، در این شب، ای خوب !

دنبال ظهور نور ما می گردی ...

5

یک قطعه ز آسمان ندارم ، افسوس !

از نور شما نشان ندارم ، افسوس !

اصرار نمی کنم بیایی ، زیرا

جز غصه ی آب و نان ندارم ، افسوس !

6

پیشانی خاک ، از ستم ، پُر چین ست

از بارش فتنه ، روح او چرکین ست

احوال زمین  بد است ، می دانی تو

ای حضرت آسمان ! زمین غمگین ست

7

این عصر دغل ، که رو به پستی دارد

چون کهنه عرب ، هوای مستی دارد

در حسرت صبح صادق فردا نیست

پیداست خیال شب پرستی دارد !

8

احوال زمین بد است ، ما را دریاب

این خاک پر از دد است ، ما را دریاب

تقدیر زمین دوباره در دستانِ

اهریمن مُرتد است ، ما را دریاب

9

تقصیر تو چیست ، این که شب ظلمانی ست  ؟

سیمای خجسته ی سحر پیدا نیست ؟

تو آمده ای و صحنه خالی از ماست

تو حاضری و غیبت ما طولانی ست !

10

گر منتظریم ، پس چرا ... ؟ شرمنده !

همواره نشسته ایم تا ... ؟ شرمنده !

در جمعه عزیز ! عاشقی تعطیل ست

یک روز دگر قرار ما ، شرمنده !

11

غرقیم در اختلاس ، می آیی تو ؟!

با این همه لیس و لاس ، می آیی تو ؟!

ابلیس و دوباره فصل خرما چینی ...

ای مرد خدا شناس ! می آیی تو ؟!

12

هر روز ز روز پیش ، وضعت بهتر
هستی تو جناب ِ « حاج آقا زرگر ! »
 تو منتظر ظهور آقایی ... ؟!  نه
تو منتظری « طلا » رود بالاتر !
13

ما منتظران رخوت و تردیدیم

در پیله ی تن ، به عافیت پیچیدیم

بی معرفتی از این عیان تر مولا ؟

گفتیم « بیا » و جمعه ها خوابیدیم

14

در آینه شکل ظلمت قابیلیم

چون تشنه ی خون حضرت هابیلیم

یک روز دگر ظهور کن آقا جان

چون جمعه عزیز ، کُلهم تعطیلیم !

15

وقتی که تمام کارمان خمیازه ست

در روی زمین ، شعارمان خمیازه ست

امید ظهور روشنی بیهوده ست

تا معنی انتظارمان خمیازه ست !

16

ای کاش که شاهد ظهورت باشم

چون آینه ، همرکاب نورت باشم

در جمعه موعود که می آیی تو

ای حضرت عشق ! در حضورت باشم