به انگیزه تولد دوباره پدر شعر انقلاب استاد «حمید سبزواری»

وقت است تا بار سفر بر باره بندیم
دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم
از هر کران، بانک رحیل آید به گوشم
بانک جرس برخاست، وای من، خموشم!
استاد «حمید سبزواری» در چشم و دل اهل شعر و ادب از استوانههای استوار و شکوهمند شعر انقلاب، دفاع مقدس و ادب آیینی بود، با سروده هایی حماسی و با شکوه. در حوزه سرودهای انقلابی نیز اولین نامی که به ذهن انسان خطور میکند، نام روشن استاد سبزواری است که بیهیچ تردیدی از طلایه داران و آغازکنندگان این راه و خالق بهترین و خاطره انگیزترین سرودهای انقلابی بود. از همین رو بهترین عنوانی که شایسته و برازنده «حمید» شعر انقلاب است، عنوان «شاعر مسلمان انقلابی» است که خداوند در آیه 227 سوره شعراء آنان را چنین توصیف کرده است: « مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته اند، یاری خواستهاند»
برخاسته ایم تا جهان برخیزد
این خفته دل از خواب گران برخیزد
بر پای ستادگان ز پا ننشینند
تا مهدی صاحب الزمان برخیزد
بدیهی است با چنین تأکیدی، این سؤال
به ذهن خطور میکند که وجه تمایز یک شاعر معمولی با یک شاعر مسلمان انقلابی چیست ؟ یک شاعر معمولی صرفاً یک شاعر است و تمام دغدغه او جلوه فروشی، صنعت گری، خیال پردازی و زبانآوری.
چنین شاعری اگر نابغه هم باشد در نهایت تبدیل میشود به موجودی مثل فرخی سیستانی و منوچهری دامغانی که عمری را صرف مشاطه گری «سخن» میکند تا عروس سخن را به عقد حاکمان و سلاطین درآورده و صلهای فراچنگ آورد تا صرف خوشگذرانی و عیش و نوش دنیوی خویش کند، بیآنکه بداند هدف از خلقت او چیست و سرمنزل مقصود او کجاست !
اما یک شاعر مسلمان انقلابی ریاضت «چگونه گفتن» را برای «چه گفتن» به جان میخرد، تا روش و منش اعتقادی و آرمانی خویش را ترویج کند.
چنین شاعری پیش و بیش از هر چیز به رسالت الهی و انسانیش میاندیشد و همچون «کمیت»،«دعبل» و«فرزدق» از شعر به عنوان سنگری برای مجاهدت در راه دین و آیین و پاسداری از ارزشهای الهی استفاده میکند.
در مکتب اسلام و از منظر جهان بینی اسلامی، شخصیت یک هنرمند را هرگز نمیتوان از اثرش تفکیک کرد؛ چون «اثر» و «مؤثر» پیوندی تنگاتنگ و ناگسستنی با یکدیگر دارند. به این معنا که «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» توجه به «مؤثر» و خالق اثر از آن جهت قابل اهمیت است که ما بر این باوریم:
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش !
مصداق هنرمند متعهد
در هنر متعالی و انسانی «چه گفتن» و «چگونه گفتن» - هر دو - مهم است. هنر متعالی، هنری است که محصول تلفیق و همنشینی هنرمندانه فرم و محتواست. یعنی ابتدا باید «حرفی برای گفتن» داشته باشیم، سپس سراغ چگونه گفتن برویم، چرا که توجه نکردن به «چه گفتن» باعث معناگریزی و فرم گرایی صرف یا به عبارت ساده تر فروافتادن در دام چاله فریبنده «هنر برای هنر» میشود.
جان کلام آنکه «شاعر مسلمان انقلابی» کسی است که شعرش را وقف بیداری و آزادی انسان از زیر یوغ استکبار و استبداد کرده است. از همین رو برای چنین شاعری «چه گفتن» بهاندازه «چگونه گفتن» مهم است. چون به شعر به عنوان بازیچه و تفنن نگاه نمیکند بلکه همچون علامه اقبال لاهوری، شعر را مسند پیغمبری میداند:
شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم وارث پیغمبری ست
ذکر این مقدمه به خاطر آن بود که بگویم استاد حمید سبزواری مصداق بارز یک شاعر مسلمان انقلابی بود. شاعری که از دیو و دد ملول بود و با شب چراغ شعر به دنبال رد پای «انسان». استاد سبزواری در زندگی روش و منشی انقلابی و سلوکی بسیجی داشت.
از این رو همچون مجاهدی نستوه و خستگی ناپذیر در هر عرصهای که به حضور او نیاز بود – بدون هیچ گونه چشمداشتی – مؤمنانه حضور پیدا میکرد. او عاشقانه تمام دار و ندار خود را - در طبق اخلاص - تقدیم انقلاب کرده بود و همیشه برای خدمت به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی داوطلب بود.استاد سبزواری هم قبله و هم قبیله شاعران متعهد و رسالت مداری چون کمیت و فرزدق و دعبل بود.
او شعر را اسباب تفنن و تفرعن شاعرانه نمیدانست و همچون پیشاهنگان و سرهنگان شعر و ادب پارسی بر این اعتقاد و باور بود که «شعر پرتوی از شعور نبوت» و محملی برای ایفای رسالت انسانی و اجتماعی ا ست. به همین اعتبار - چه پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب – همواره پیرنگی خاص از دغدغههای اجتماعی - سیاسی در جان شعرهای او جلوه گر بود.
او بر بوم شعرهای خویش، حماسه مقاومت و پایمردی انسان در برابر ظلم، تجاوز، تبعیض و بیعدالتی را آن گونه زیبا و گویا به تصویر کشیده است که همه مردم جهان میتوانند با اسطورهها و نمادهای شعری او احساس پیوستگی و همذات پنداری کنند.
چنان که بعد از قیام مردمی 15 خرداد 42، در قالب شعری نیمایی چهره خونریز استبداد حاکم را چنین به تصویر کشیده است:
افق، تاریک
شب، سنگین و وحشت زاست
فضای شهر را پر کرده بوی مرگ.
ز بام و در طنین بیشکوه ناله میآید
نفس در سینهها خشکیده و اشباح بیمانگیز
هر سو در تکاپویند
و دژخیمان
میتازند و میسوزند
ز دیگر سو همه فریادها خاموش
به لب، لب میفشارد شهر
نگاه بیزبانان، قصهگو، نجواست
سکوت ژرف شان گویاست
هیس!!! ﻫ... ی-... س!!!
حاکم تشنه خون است.
آری، حمید شعر انقلاب، مصداق یک شاعر بصیر و عدالت خواه بود، شاعری که به معنای واقعی کلمه «متعهد و انقلابی» بود و شعرش تاریخ منظوم انقلاب اسلامی. به این معنا که در آیینه شعرها وسرودهای انقلابی او میتوان تمام فراز و نشیبهای تاریخ انقلاب را - از قیام تاریخی 15 خرداد سال 42 تا به امروز - به نظاره نشست و امروز بر ماست که با بازنشر و بازخوانی آثارش، غبار خاموشی و فراموشی را از نام بلندش پاک کنیم و او را آن چنان که شایسته و بایسته است به نسل آینده بشناسانیم. آری، بر ماست که قدرشناس این چهره ماندگار و اسوه نمونه فرزانگی و اندیشه ورزی باشیم و برای سربلندی ایران و ایرانی، پرچم پرافتخار نامش را بر قله روزگار به اهتزاز درآوریم. با سلام و درود به روح پر فتوح «قافله سالار شعر انقلاب» و با آرزوی آمرزش و رستگاری برای آن عزیز سفر کرده، حسن ختام این نوشتار را به غزلی از مولانا اختصاص میدهم که میتواند زبان حال استاد سبزواری به عنوان یک شاعر آرمان گرای انقلابی باشد:
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دروغ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازهام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد
فرو شدن چو بدیدی، برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرست؟
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد
دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است