با بررسي و مرور گنجينه هزار ساله شعر و ادب پارسي، به روشني درخواهيم يافت كه شاعران با استناد به آموزه هاي ديني و با اعتقاد و باورمندي تمام در طي شدن «شب فصل» و دميدن «سپيده وصل» و ظهور يگانه منجي عالم بشريت و آخرين حجت حق، حضرت مهدي موعود(عج)، همواره در ترانه ها و عاشقانه هاي مهدوي خود، با دادن «بشارت ظهور» به منتظران دلشده و مشتاق، روح عشق و اميد را در كالبد زخم خورده مغضوبين زمين دميده و آنان را به رستگاري و آينده، روشن جهان اميدوار ساخته اند .

   شاعران معاصر نيز در اين بشارت گويي به گذشتگان اقتدا كرده اند و شادي دل منتظران را مژدگاني گرفته اند . به انگیزه فرا رسیدن نیمه شعبان 16 رباعی جدید با موضوع انتظار از رضا اسماعیلی را با هم زمزمه می کنیم :

 

تو آمده ای ... !

1

بی وصل تو ، زندگی به کامم خوش نیست

چون طفل یتیم ، روز و شامم خوش نیست

در بازیِ ناگزیرِ تقدیر ، ای عشق !

هر قرعه که می خورد به نامم ، خوش نیست

 2

بی نور تو ، جانِ کهکشان روشن نیست

تکلیف زمین و آسمان ، روشن نیست

بی نور تو ، چلچراغ مهر و لبخند

در خانۀ عشق ، مهربان ! روشن نیست

3

باید که در عاشقی مصمم باشیم

تا لایق فهم اسم اعظم باشیم

وقتی تو ظهور می کنی ، وقتی که ...

بی پرده بگو عزیز : « آدم باشیم »

4

تو هستی و در میان ما می گردی

در کوچه و شهر و خانه ها می گردی

از ما اثری نیست، در این شب، ای خوب !

دنبال ظهور نور ما می گردی ...

5

یک قطعه ز آسمان ندارم ، افسوس !

از نور شما نشان ندارم ، افسوس !

اصرار نمی کنم بیایی ، زیرا

جز غصه ی آب و نان ندارم ، افسوس !

6

پیشانی خاک ، از ستم ، پُر چین ست

از بارش فتنه ، روح او چرکین ست

احوال زمین  بد است ، می دانی تو

ای حضرت آسمان ! زمین غمگین ست

7

این عصر دغل ، که رو به پستی دارد

چون کهنه عرب ، هوای مستی دارد

در حسرت صبح صادق فردا نیست

پیداست خیال شب پرستی دارد !

8

احوال زمین بد است ، ما را دریاب

این خاک پر از دد است ، ما را دریاب

تقدیر زمین دوباره در دستانِ

اهریمن مُرتد است ، ما را دریاب

9

تقصیر تو چیست ، این که شب ظلمانی ست  ؟

سیمای خجسته ی سحر پیدا نیست ؟

تو آمده ای و صحنه خالی از ماست

تو حاضری و غیبت ما طولانی ست !

10

گر منتظریم ، پس چرا ... ؟ شرمنده !

همواره نشسته ایم تا ... ؟ شرمنده !

در جمعه عزیز ! عاشقی تعطیل ست

یک روز دگر قرار ما ، شرمنده !

11

غرقیم در اختلاس ، می آیی تو ؟!

با این همه لیس و لاس ، می آیی تو ؟!

ابلیس و دوباره فصل خرما چینی ...

ای مرد خدا شناس ! می آیی تو ؟!

12

هر روز ز روز پیش ، وضعت بهتر
هستی تو جناب ِ « حاج آقا زرگر ! »
 تو منتظر ظهور آقایی ... ؟!  نه
تو منتظری « طلا » رود بالاتر !
13

ما منتظران رخوت و تردیدیم

در پیله ی تن ، به عافیت پیچیدیم

بی معرفتی از این عیان تر مولا ؟

گفتیم « بیا » و جمعه ها خوابیدیم

14

در آینه شکل ظلمت قابیلیم

چون تشنه ی خون حضرت هابیلیم

یک روز دگر ظهور کن آقا جان

چون جمعه عزیز ، کُلهم تعطیلیم !

15

وقتی که تمام کارمان خمیازه ست

در روی زمین ، شعارمان خمیازه ست

امید ظهور روشنی بیهوده ست

تا معنی انتظارمان خمیازه ست !

16

ای کاش که شاهد ظهورت باشم

چون آینه ، همرکاب نورت باشم

در جمعه موعود که می آیی تو

ای حضرت عشق ! در حضورت باشم