شاعران انقلاب: حسین اسرافیلی
_____________________________________________________________________________
از تولد در میدان تا «باران آرزوها را خیس می کند»

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی (شاعر و پژوهشگر ادبی) در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده ، به تبیین شخصیت ادبی و ویژگی های شعری شاعر پیشکسوت انقلاب، دفاع مقدس و ادب آیینی حسین اسرافیلی پرداخته است. این یادداشت به شرح زیر می باشد:
1
تاثیر انقلاب اسلامی بر شعر و ادبیات معاصر از زوایای گوناگون قابل بررسی است که امروز بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی باید توسط ادیبان و محققان مورد بررسی جدی و عالمانه قرار گیرد.
بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بی گمان زمان آن رسیده است که پژوهشگران و منتقدان ادبی دایره این تاثیرگذاری را - که یکی از عمده ترین آنها تغییر لهجه شعر و ادبیات از انفعال به انقلاب بود - در ذهن و زبان شاعران معاصر مورد واکاوی و بررسی جدی قرار دهند تا از رهگذر چنین تاملاتی سیمای تمام رخ اين رُخداد شگفت تاريخي – با ذکر تمام جزییات و ابعاد – در چشم آیندگان به تماشا گذاشته شود .
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شاعران انقلاب همچون مُصلحان اجتماعی، ندای «بازگشت به خویستن» را سر دادند و برای رسیدن به قاف کمال «هنر موعود» به سیر و سلوکی عارفانه و کشف و شهودی عاشقانه دل سپردند. چرا که بر این اعتقاد و باور بودند که به جای دمیدن در تنور«هنر برای هنر»، باید در جاده های روشن شعر و ادبیات موعود گام بردارند. هنر و ادبیاتی که خلاف آمد عادت است و رسیدن به گونه ای از اجتهاد و بصیرت، گریز از گردونه دور و تسلسل،«باری به هر جهت» و «روزمره گی» است و گام زدن در عرصه های نوزایش، کشف و آفرینش و گریز از دایره رخوت و رکود و سکون. از این منظر می توان گفت که «شعر انقلاب» شعری معنا بنیاد و مفهوم محور با اصول زیبا شناختی نشات گرفته از آموزه های الهی و انسانی است.
انقلاب اسلامی، شعر را از ورطه افراط و تفریط رهانید و به دایره سلامت و اعتدال هدایت کرد. به عبارت ساده تر، انقلاب اسلامی خلاقیت و نو آوری در حوزه شعر را در مسیری منطقی و معقول هدایت کرد و با پیوند شعر نو و سنتی به ترمیم گسست ایجاد شده در نسل های ادبی پرداخت که نتیجه این پیوند خجسته، تجدید حیات و احیای قالب های ادبی با بهره گیری از قابلیت های نیمایی بود که این رویکرد هوشمندانه تا حدود زیادی به بحث و جدل های تکراری میان شاعران نوپرداز و سنتی پایان داد و بین شاعران معاصر همدلی و همزبانی ایجاد کرد. از این منظر می توان گفت که شعر انقلاب اسلامی، ادامه منطقی سیر تکوینی و روند تکاملی ادبیات پارسی ست و شاعران انقلاب، فرزندان خلف شاعران بزرگی همچون عطار، مولانا، فردوسی، سعدی و حافظ.
دیگر این که انقلاب اسلامی شعر را از دایره بسته مخاطبان خاص بیرون کشید و به متن جامعه وارد کرد. در واقع انقلاب شعر را از انحصار نحله های ادبی کاذب آزاد کرد و با دمیدن روح معنویت در کالبد شعر، مردم را دوباره با شعر آشتی داد. از همین رو می توان گفت که شعر انقلاب روایت گویای مظلومیت، معصومیت و عصیان انسان معاصر در برابر زشتی ها و پلشتی هاست. شعری خدامحور، مخاطب اندیش، ظلم ستیز و عدالت مدار.

2
آنان که از آغاز تا به امروز با قافله شعر و ادبیات انقلاب اسلامی همراه بوده اند، به خوبی میدانند که نام «حسین اسرافیلی» با غزل و چارپاره حماسی پیوندی ناگسستنی دارد، چنانچه اگر بخواهیم فهرستی از نام چارپاره سرایان موفق انقلاب تهیه کنیم، نام روشن این شاعر حماسی یکی از نامهایی است که باید در این لیست قرار بگیرد.
اسرافیلی از شاعران پیشکسوت، تاثيرگذار و نامآور نسل اول انقلاب است که برای ایفای رسالت انسانی و اجتماعی خویش، پا به وادي ادبيات گذاشت و با خلق آثاري ارزشمند، شجره طيبه شعر انقلاب اسلامي را بارور كرد. بسیاری از ادب دوستان او را با مجموعه شعر «تولد در میدان» می شناسند که چاپ این مجموعه در زمان خود حادثه ای خجسته در شعر بود. بدون اغراق بايد گفت كه صلابت و حلاوت بسياري از شعرهاي اين دفتر كه در سالهاي آغازين انقلاب و در طول دوران پرافتخار دفاع مقدس سروده شدهاند، در ذايقة بسياري از خوانندگان مشتاق و جدي ادبيات معاصر هنوز هم باقي مانده است.
اسرافیلی با «تولد در میدان» متولد شد و نام روشن خود را در دفتر شعر انقلاب اسلامی به ثبت رساند و تا به امروز نیز در این میدان حضوری فعال و تاثیرگذار داشته است. آخرین اثر او نیز مجموعه شعری ست با عنوان «باران آرزوها را خیس می کند» که در بر دارنده سپید سروده های کوتاه اوست. این کتاب در سال 1393 چاپ و منتشر شده است.
وی از شاعرانی ست که ضمن اعتقاد به ضرورت خطر كردن براي آفرينش ادبي و با التزام به نوآوري، به اين نكته نيز توجه داشته است كه بايد در مسير اعتدال گام بردارد و با حفظ اصول و قواعد به اين مهم بپردازد تا در چاه و چاله بازيهاي لفظي، صوري و تكنيكي سقوط نكند، زيرا او بر اين اعتقاد است كه شعر بايد پلي براي ايجاد ارتباط صميمي با مخاطب باشد و اين مهم هيچ گاه با دميدن در تنور الفاظ مطنطن حاصل نميشود، بلكه با دميدن روح عشق و صداقت و تعهد در كالبد همين واژههاي معمولي به دست ميآيد:
بی شیهه ی کلمات
شهرها
میدان خاموش جنگ اند
با نعش های بی حرکت
و نیزه های شکسته
( باران آرزوها را خیس می کند، ص 81.)
3
زبان اسرافیلی در غزل، زباني سالم، منسجم و استوار، عاري از هرگونه غموض، تصنع و تكلف و پيراسته از كسرههاي اضافي و يا وصفي سهلانگارانه و تركيبسازيهاي «جدول ـ ضربي» است كه در برههأي از تاريخ ادبيات بعد از انقلاب، سخت باب شده بود. طراوت و دلنشيني اين غزلها تا حدود زيادي مرهون پيوند مبارك قابليتهاي موسيقيايي و فني غزل كهن با مؤلفههاي زباني سبك نيمايي است كه محصول اين پيوند در ذهن و زبان اسرافیلی و اكثر شاعران بعد از انقلاب، زايش غزلهايي است كه اصطلاحاً به آن «نو كلاسيك» يا غزل مدرن ميگويند :
منزلت افتاد اگر در کوچه تا مهتاب ها
می توان دیدن تو را، چون موج ها در آب ها
عشق، همسویی ندارد با هوس، بیدار باش
رنگ دریا می نماید خفته را، مرداب ها
در کدامین کهکشان مأوا گرفتی، کاین چنین
می خورد برهم نظام رمل و اسطرلاب ها
منزل آن جان قدسی، محبس این خاک نیست
کی نشیند آفتابی در حصار قاب ها؟
عاشقان با حلقه خونین، رقص بسمل می کنند
خون دل می ریزد این جا، ناله ی مضراب ها
موج این دریا فریبت می دهد، ای دل ،حذر
نوح این جا می شود بازیچه ی گرداب ها
بیم ویرانی ست از باران گریه، دیده را
خانه ویران می شود آری، پس از سیلاب ها!
(رد پای صدا، صص 177 و 178.)
4
چارپاره یا «دوبیتی پیوسته» از قالب های جوان دوزیستی ست که همواره در سایه به حیات خود ادامه داده است. دوزیست به این معنا که به اعتبار برخورداری از وزن عروضی و مُقفّا بودن، باید آن را قالبی سنتی به شمار آورد، ولی از منظر جوان بودن و لهجه «وصفی – روایی» می توان آن را همسایه قالب های مدرن و امروزین شعر پارسی قلمداد کرد. از زمان تولد این قالب ادبی تا به امروز، استقبال شاعران کودک و نوجوان از آن بیش از دیگر شاعران بوده است. کوتاهی و روانی وزن، و بیان وصفی – روایی یقینا در این استقبال بی تاثیر نبوده است. چنان که بعضی قالب چارپاره را قالب انحصاری شعر کودک و نوجوان می نامند که البته این گونه نیست.
بعد از انقلاب شاعرانی که در این عرصه خوش درخشیده اند و تا حدودی به چارپاره سرایی شهره شده اند، انگشت شمارند. حسین اسرافیلی، یوسفعلی میرشکاک، ساعد باقری و احمد عزیزی در شمار این شاعرانند. نام حمید سبزواری را نیز می توان - با تساهل و تسامح - به این لیست افزود، زیرا وی نیز علی رغم این که بیش تر به قصیده سرایی معروف است، در شمار شاعرانی ست که پیش از انقلاب – در دهه های 40 و 50 – بسیاری از آثار خود را در قالب چارپاره عرضه کرده است که پرداختن به آن حال و مجالی دیگر می طلبد.
حسین اسرافیلی به اعتبار چارپاره هایی که در مجموعه آثار خود چاپ و منتشر کرده است، از شاعرانی ست که باید بر نقش و تاثیرش در احیای «چارپاره» سرایی بعد از انقلاب تاکید کرد. تاملی در چارپاره های او در مجموعه شعر «رد پای صدا»، نشانگر این نکته است که لحن و لهجه چارپاره هایش -علی رغم چارپاره های پیش از انقلاب که رمانتیک و احساسی بود - حماسی و برانگیزاننده است. در آیینه این چارپاره ها می توان سیمای باشکوه راست قامتان جاودانه تاریخ و حماسه آفرینان هشت فصل عشق را به خوبی به نظاره نشست:
من و تو از حصار آمده ایم
پای مان زخمی دویدن هاست
نعش ها دیده ایم بر سر نی
چشم مان، شرمناک دیدن هاست
*****
شیهه در شیهه، اسب در میدان
یال گسترده تا کرانه دور
پشت زینش، سوار سبزقبا
چشم بر چشمه های روشن نور
(رد پای صدا، صص 147.)
5
شعر شاعران نسل اول و دوم انقلاب که در فضای انقلاب و سالهای دفاع مقدس بالیده بودند، هرچند پیشانی نوشت «شعر آیینی» را نداشت، ولی به معنای واقعی کلمه - هم در صورت و هم در سیرت - شعر آیینی بود؛ ولی بسیاری از شعرها که این روزها عنوان شعر آیینی را بر پیشانی خود دارند، به خاطر کژتابیهای مضمونی و اعتقادی، نه تنها شعر آیینی نیستند، بلکه به نوعی در مسیری مخالف با روح دین و آیین حرکت میکنند!
وجه تمایز شاعران نسل اول و دوم انقلاب - که استاد حسین اسرافیلی نیز در شمار آنهاست - با بعضی از شاعران نسل امروز در کیفیت سلوک دینی آنان است. شاعران نسل اول و دوم انقلاب به خاطر درک حضور عالمان و عارفان کامل و عاملی چون امام(ره) و شاگردی در مکتب انسانساز اسلاماندیشان فرهیختهای چون استاد مطهریها، طالقانیها، بهشتیها، مفتحها، شریعتیها، جلال آل احمدها و ... از صورت دین به سیرت دین راه یافته و حقیقت محمدی(ص) را دریافته بودند. در سینه آنان محبت اهل بیت(علیهم السلام) بالی برای پریدن به ملکوت معرفت دینی بود، ولی متأسفانه امروز بسیاری از ما در منزل «محبت» متوقف ماندهایم و گامی در مسیر صعود به ملکوت معرفت و حکمت دینی بر نداشتهایم. به خاطر همین نقیصه است که از جان و جهان بسیاری از شعرهای آیینی امروز ما بوی کفر و شرک به مشام میرسد و رفته رفته شعر آیینی ما دارد به شعری «ضد آیینی» تبدیل میشود.
با تاملی اجمالی در شعرهای دینی و آیینی اسرافیلی به راحتی می توان فهمید که ارجمندی این آیینی سروده ها به خاطر رسالت و اصالتی ست که شاعر از حقیقت، سیرت و باطن دین به ارث برده است. این رسالت و اصالت مکتبی در آیینه غزل زیر به خوبی متجلی شده است:
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را
تمام جاده را رفتم ، غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را
نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر
ببیند تا مگر در آسمان رنگین کمانت را
کهن شد انتظار اما به شوقی تازه ، بال افشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
کرامت گر کنی این قطره ی ناچیز را شاید
که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را
الا ای آخرین طوفان ! بپیـچ از شرق آدینه
که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
اسرافیلی به ادب و آداب شعر دینی و آیینی پایبند است و خوب می داند که حوزه شعر آیینی جای خیالپردازیهای شاعرانه صرف نیست . او به این دقیقه واقف است که در این ساحت مقدس نباید زمام اختیار خویش را تنها به دست خیال وحشی بسپارد، بلکه باید با مَرکب خیال تا جایی پیش برود كه به بیان واقعه و ترسیم سیمای اصیل و روشن بزرگان دینی كمك كند.
6
هر چند این نوشتار به پايان رسيد، ولي نيك ميدانم كه هنوز ناگفتههاي فراواني در مورد اشعار و آثار اسرافیلی عزیز وجود دارد كه اميدوارم ديگر پژوهشگران، با فرصتي فراختر به آن بپردازند. قصد و نيت اصلي من از قلمي كردن اين سطور، فقط و فقط عرض ادب و ارادت به محضر این شاعر فهیم و فرهیخته بود.
به هر روی، تکریم و تجلیل از حسین اسرافیلی که از شاعران نجیب و نام آور انقلاب اسلامی ست، در زمانه ای که اصحاب فکر و فرهنگ - به هزار و یک دلیل - همچنان در مظلومیت و مهجوریت به سر می برند، بزرگداشت ادب و اخلاق و کرامت های انسانی ست. شايسته است با سلامي دوباره به اين حماسی سرای جان آگاه و روشن اندیش، و به نشانۀ سپاس و عرض ارادت، خاتمۀ اين گفتار را به یک رباعی زيبای عاشورایی از او مُزين كنم. با آرزوي شكوفايي و درخشش بيشتر برای او:
هر چند که آن عَلم به زیر آمده بود
خورشید، برابرش حقیر آمده بود
تا چشمه فیض خیمه های عطشان
دریا به طلب، چنان کویر آمده بود
نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است