خوانشی تازه از یک شعر حمیدرضا شکارسری

_______________________________________________________________________________________________

شعر محض چیست؟/بازآفرینی واقعیت در هیاتی شاعرانه

 
 
رضا اسماعیلی با خوانش قطعه شعری از حمید رضا شکارسری، در قالب یادداشتی به تفسیر موضوع شعر محض بودن و نبودن با استناد به آن پرداخته است

به گزارش خبرنگار مهر، رضا اسماعیلی شاعر و منتقد ادبی معاصر در یادداشتی ادبی به خوانش و بررسی شعری تازه از حمید رضا شکارسری از شاعران و منتقدان ادبی معاصر پرداخته است و متن این یادداشت که برای انتشار در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته است به این شرح است:

تو خاک می خوری بر دیوار

پیراهنت خاک می خورد در گنجه

خاک مرا می خورد در این اتاق.

(معمای پیراهن تو، حمیدرضا شکارسری، نشر الف، ۱۳۹۴، ص ۲۶ )

  «پل والری» شاعر و نظریه ‌پرداز معروف فرانسوی، «نثر» را به راه رفتن و شعر را به «رقصیدن» تشبیه کرده است. چون هدف از راه رفتن رسیدن به مقصدی ست، حال آن که هدف از رقصیدن، درک لذت و زیبایی ست. بسیاری مقصود والری را از چنین مقایسه‌ای، «معناگریزی» در شعر تفسیر کرده‌اند، حال آن که مقصود او از بیان این مطلب به راستی چنین چیزی نبوده است.

چنین تعریفی در حوزه «شعر محض» مصداق پیدا می کند و برداشت درست تر آن است که بگوییم فرق نثر با شعر در این است که در نثر، معنا - پیش از نگارش - در ذهن نویسنده وجود دارد و او به وسیله کلمات معنا را به خواننده ابلاغ می‌کند، ولی در شعر - پیش از سرودن - معنا وجود ندارد. شاعر با فراخوان خیال، کلمات را به همنشینی دعوت می کند و معنا از بطن این همنشینی مخیل آفریده می شود. بنابراین در شعر محض، شاهد بازآفرینی واقعیت در هیاتی شاعرانه هستیم.

 باید به این نکته توجه کرد که در «شعر محض» هدف معناگریزی نیست، بلکه فراروی از واقعیت و کشف یک معنای شاعرانه به مدد همنشینی مخیل کلمات است. بدیهی ست که اگر این چینش و همنشینی کلمات از یک منطق ادبی قابل دفاع برخوردار نباشد، ما هنوز با مولودی به نام شعر ملاقات نکرده ایم و شعر اتفاق نیفتاده است. در بسیاری از شعرها که این روزها با عنوان شعر سپید در مطبوعات یا شبکه های اجتماعی منتشر می شوند ما با نوعی «زبان بازی» یا به عبارتی دیگر «بازی با کلمات» مواجه‌ایم. عرضه کنندگان چنین آثاری با نوعی چشم بندی متشاعرانه سر خواننده شعرشان را کلاه گذاشته اند! البته سر خواننده غیر حرفه ای شعر را. چرا که پیچیدگی کاذب این شعرها متکی بر یک منطق شاعرانه و سامانه ی هوشمند ساختاری نیست، بلکه حاصل نوعی آنارشیسم زبانی برآمده از جابجایی بی هدف و غیر روش مند ارکان جمله به قصد فریب مخاطب و عمیق نشان دادن شعر است

از این منظر، هر گاه پیش از سرودن شعر اراده معنا کنیم، طبیعی ست «شعر اتفاق نمی افتد» و اثری که تولید می شود - در نهایت - چیزی بالاتر از یک نثر منظوم نخواهد بود :

داشت عباس قلی خان پسری/ پسر بی ادب و بی هنری

حال آن که در شعر محض – همچنان که اشاره شد - معنا در همنشینی مخیل کلمات نطفه می بندد و متولد می شود :

تو خاک می‌خوری بر دیوار

پیراهنت خاک می‌خورد در گنجه

خاک مرا می‌خورد در این اتاق

(معمای پیراهن تو، حمیدرضا شکارسری، نشر الف، ۱۳۹۴، ص ۲۶ )  

 موضوع شکارسری در این شعر، واقعیتی محتوم به نام «مرگ» است. ترجمه شاعرانه این حرف ساده که «مرگ تو، کمرم را شکست و مرا پیر کرد». ولی شاعر به خاطر فراروی از واقعیت، با همنشینی مخیل کلمات مرگ را در هیاتی بدیع بازآفرینی کرده است که ما را شگفت زده می کند.

 نکته آخر این که باید بپذیریم تقسیم شعر به کوششی و جوششی دیگر امروز محلی از اعراب ندارد، چرا که من خود از نزدیک شاهد شکل گیری و تولد بسیاری از شعرهای تاثیرگذار شاعران این روز و روزگار بوده ام و به یقین می توانم بگویم که بسیاری از شعرهای متفاوت و تاثیرگذار شاعران عصر حاضر، محصول کوشش است تا جوشش، ولی کوششی شاعرانه و به دور از تصنع و تکلف. شعر شکارسری نیز از جنس همین شعرهای کوششی ست که در هیاتی ساده و بی ادعا، لذتی را که از خواندن یک «شعر محض» باید برد در جان خواننده می ریزد و او را به تاملی توام با تحسین وا می‌دارد.

 

http://www.mehrnews.com/news/3789860/

 

گزارشی از مراسم پاسداشت مقام ادبی و هنری مرحوم ژولیده نیشابوری

_______________________________________________________________________

در ستایش یک ژولیدگی فرحبخش

 


محمد حسین، 12ساله بود که شبی در خواب، شخصی او را به شعرگفتن تشویق کرد. فرحبخشیان دلیل علاقه به ائمه را حضورش در مراسم مذهبی در دوران کودکی می‌دانست. آقای محمدحسن فرحبخشیان در سال 42 حتی به زندان هم رفت؛ سه سال و هشت ماه. او در وقایع خرداد سال ۴۲ به سرودن شعرهای انقلابی روی‌آورد:

پیـام رهـبر ایران در این جهـــان این اسـت        سـکوت در برابر ظالم، خـلاف آییـــن است
چـو دید عکس خمینی، به خود بگفتا شاه:        کسی که کاخ مرا زیر و رو کند، این است!
ژولیده پس از آزادی از زندان، تا سال ۱۳۵۷، دو بار دیگر و در جمع، ۶ ماه دیگر زندان را تجربه کرد. درونمایه اغلب سروده‌های این شاعر آیینی و دغدغه‌مند، مذهب، مدح اهل بیت ؟ع؟، انقلاب و دفاع مقدس است. از این شاعر نازک‌اندیش و بدیهه‌سرای نیشابوری تا کنون بالغ بر ۳۰ اثر در قالب کتاب و جزوه مشتمل بر مجموعه آثاری از قبیل «گلبانگ عشق»، «ای قلب‌ها بسوزید»، «ای چشم‌ها بگریید»، «چه کنم، دلم می‌سوزد» و... به زیور طبع آراسته شده که برخی از این آثار بیش از ۱۵ بار تجدید چاپ شده است .ژولیده در سال 1320 به دنیا آمد و سال 1386 هم از دنیا رفت.

ژولیدگی از کجا آمد؟
طبق گفته خودش لقب «ژولیده شوریده خاکی» را آقای سید محمود طالقانی زمانی که برای اولین‌بار او را در زندان ملاقات کرده بود برای خطاب کردنش استفاده کرده بود و در دیدارهای بعدی، لقب «ژولیده» را برای او برگزیده بود. ژولیده در دوران جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشت و برخی سروده‌های حماسی وی به آن دوران برمی‌گردد.
ژولیده، زیارت عاشورا را هم به زبان شعر درآورده است. وی در مصاحبه‌ای با روزنامه کیهان، انگیزه این کار را چنین ترسیم می‌کند: «در یک شب جمعه، بعد از خواندن زیارت عاشورا، به خانم فاطمه زهرا؟سها؟ متوسل شدم. بعد از گریه و زاری به خواب رفتم. ساعت ۲ بعد از نیمه شب بود که در خانه به صدا درآمد. وقتی رفتم دم در، یک آقای بزرگواری با شال سبز مرا به اسم صدا زد و گفت: «چرا زیارت جدم را به شعر نمی‌گویی» سپس از نظر رفت و من آن شب تا صبح تمام زیارت عاشورا را به شعر درآوردم.»

درباره ژولیده و شعرش
بیست و نهمین مراسم شب شاعر در پاسداشت مقام ادبی و هنری مرحوم ژولیده نیشابوری با حضور اهالی شعر و ادب و چهره‌های سرشناس فرهنگی ادبی کشور در نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار شد.
رضا اسماعیلی در بخش‌هایی از این مراسم در تمجید از شعر و شاعری ژولیده گفت: گاهی اوقات سواد دانشگاهی، حجاب می‌شود و انسان را دچار تکلف می‌کند. ممکن است این حجاب او را از مسیر حقیقت بندگی و راستی بازدارد. شاید بشود گفت انسان باید ظرف بزرگی داشته باشد تا بتواند از حکمت الهی بهره‌مند شود. مرحوم ژولیده نیشابوری این ظرفیت را داشت تا میزبان عنایت الهی شود و این آثار ماندگار و فاخر را از خود به جای بگذارد. چنان که می‌توانیم بگوییم آثار ایشان موجب افتخار ادبیات آیینی ماست.
این منتقد ادبی در ادامه گفت: اشعار مرحوم ژولیده از زبان سالم و ارزشمند و فاخری بهره می‌برد و با مضمون به دور از کژتابیِ آن می‌توان گفت مهر تأیید روح‌القدس بر پیشانی این اشعار خورده شده است. اسماعیلی تصریح کرد: متاسفانه گاهی اوقات شعرهایی را به‌نام شعر اهل بیت می‌شنویم که به هیچ‌وجه شایسته این نام و این فرهنگ نیستند ولی اشعار برخی از شعرای آیینی پویا و روشنگرند و به‌وضوح انسان را به قیام علیه ظلم و زشتی و پلشتی فرا می‌خوانند. افرادی نظیر استاد حبیب‌الله چایچیان و مرحوم ژولیده نیشابوری از این دست شعرای آیینی‌اند.
اسماعیلی در پایان گفت: ژولیده نیشابوری یکی از پرچمداران شعر هیئت به معنای درست کلمه بود، متأسفانه در سال های اخیر اشعاری در هیئت ها خوانده می‌شود که شعر هیئت نیست.


زبان سالم ژولیده
در ادامه این مراسم،  حسین اسرافیلی ضمن انتقاد به برخی اشعار سطحی و سخیفی که به‌نام شعر آیینی و اهل بیتی در حال حاضر خوانده می‌شود، گفت: متاسفانه برخی اشعار سبک و سخیف‌اند که نه فقط فاقد ارزش ادبی‌اند بلکه به لحاظ تاریخی نیز محل اشکال بوده و اشکالات عمده تاریخی دارند. ولی کسانی نظیر مرحوم ژولیده هم بوده‌اند که دارای زبان سالم بوده و فاخر و ارزشمند به‌حساب می‌آیند.
اسرافیلی ادامه داد: گاهی گفته می‌شود که زبان ساده در شعر باعث جذب مخاطب عام می‌شود ولی این افراد توجه ندارند که این کار موجب تنزل سلیقه مخاطب می‌شود و مخاطب نشان داده که نسبت به اشعار فاخر نیز اقبال زیادی دارد، همانگونه که بعد از قرن‌ها هنوز هم اشعار حافظ را می‌خوانند و از آن لذت می‌برند. این شاعر تصریح کرد: اشعار مرحوم ژولیده نیشابوری در حوزه نوحه‌ها و اشعار متناسب با مجالس اهل بیت دارای جایگاه ویژه است و این به‌دلیل زبان سالم و فاخر و استنادات تاریخی دقیق آن است.
 مهدی مظاهری، شاعر، درباره مقام ادبی مرحوم ژولیده گفت: کاش می‌شد فضایی را برای پژوهش درباره رمز و راز موجود در شعر شاعرانی که در فضای شهودی شعر می‌گفتند فراهم آورد. چرا که بسیاری از این شعرها را باید واکاوی کرد و این اتفاق مغفول مانده است. در واقع شاعر آیینی به مثابه سالکی است که سلوک او در مواجهه با علی؟ع؟ و اولادش؟عهم؟است.
مظاهری افزود: در اشعار مرحوم ژولیده صداقت موج می‌زد و می‌توان صدق او را وجه تمایز اشعارش دانست. به این معنا که تجربه شخصی او همانی است که در اشعارش متجلی شده. ژولیده تجربیات دیگران را به زبان شعر در نمی‌آورد و هرچه می‌سرود تجربیات خودش بود و این راه سلوک سالکان حقیقت است.

تمجید رییس کمیسیون فرهنگی
حجت‌الاسلام و المسلمین پژمانفر، رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی از دیگر حاضران این مراسم بود. وی گفت: مرحوم ژولیده را هرچند بسیاری به ارادت او به سیدالشهدا؟ع؟می‌شناسند، ولی من می‌خواهم از ارادت خاص آن مرحوم به امام رضا؟ع؟ سخن بگویم. از آن مرحوم به‌یاد دارم که شعر گفتن خود را مدیون عنایت امام رضا؟ع؟ می‌دانست و می‌گفت برای شاعر شدن به این امام بزرگوار توسل کردم و از آنجا بود که توانستم یک مصراع بگویم. بعد از چند روز مصرع دیگری سرودم و کم‌کم ترنم ادبی من جوشش کرد. رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در ادامه با اشاره به قریحه شعری مرحوم ژولیده خاطر نشان کرد: در اثبات قریحه شگفت‌انگیز مرحوم ژولیده همین بس که یک‌بار به ایشان گفته شد: می‌توانی دو بیت بگویی که در آن 10 بار واژه «دل» استفاده شده باشد؟ مرحوم ژولیده هم بعد از تأمل کوتاهی این دو بیت را سرود:
دلبری با دلبری دل از کفم ببرید و رفت
هرچه کردم ناله از دل، سنگدل نشنید و رفت
گفتمش ای دلربا دل را ز دل بردن چه سود؟
از ته دل بر منِ دیوانه‌دل خندید و رفت

 

http://sobhe-no.ir/newspaper/106/13

 

نسبت «ما رأیت الا جمیلا» با مصائب عاشورا

 _________________________________________________________________________________________________

نسبت «ما رأیت الا جمیلا» با مصائب عاشورا

خبرگزاری تسنیم - رضا اسماعیلی در یادداشتی به بررسی وجه حماسی قیام کربلا پرداخته و با اشاره به کتاب «حماسه حسینی» این موضوع را در شعر امروز مورد بررسی قرار داده است.

     با تامل و بازخوانی شعارها و رجزهای اصیل عاشورایی از قبیل : «هَيْهَاتَ‏ مِنَّا الذِّلَّه»، «فَإِنِّي لا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً»، «موت فی عز خیرٌ من حیاة فی ذلّ»، «إنّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فی أمّةِ جَدّی»، و ...که از حضرت اباعبدالله (ع) برای ما به یادگار مانده است، بی هیچ تردیدی می توان نتیجه گرفت که قیام عاشورا پیش و بیش از آن که یک مصیبت و عزا باشد، قیام با شکوهی ست که از بطن آن حماسه ای بی بدیل و جاودان متولد شده است. از همین روست که حضرت زینب (س) در توصیف این واقعه با کمال سربلندی و افتخار می گوید : «والله ما رایت الا جمیلا». و این یعنی انکار شکست، و به تماشا گذاشتن تصویر پیروزی از واقعه کربلا . چرا که اگر قیام عاشورا در ذهن و زبان حضرت زینب تنها یک شکست و مصیبت بود، به زبان آوردن چنین جمله ای محلی از اعراب نداشت. چنان که استاد شهید آیت الله مطهری نیز که معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) ایشان را «حاصل عمر و پاره ی تن» خود خوانده و همه آثار قلم و زبان او را «بدون استثناء خوب، آموزنده و انسان ساز» معرفی کرده اند (صحیفه امام، ج 16، ص 242) درکتاب ارزشمند «حماسه حسینی» با تاکید بر این دقیقه می گوید:

     «... بنابراین کلید شخصیت حسین(ع) حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدت است، ایستادگى است، حق‌پرستى است... کلمات و اشعاری هم که از آن حضرت نقل شده، حاکی از همین روحیه حماسه و صلابت، خداپرستی و حماسه الهی و انسانی است... عظمت کربلا به جنبه معنویت و روحانیت آن است نه فاجعه بودن آن. قهرمانان اصلی کربلا سیدالشهداء(ع) و یاران ایشان‌اند نه شمر و ابن زیاد! ... در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا ما هزاران تحریف وارد کرده‌ایم، هم تحریف‌هاى لفظى - یعنى شکلى و ظاهرى - راجع به اصل قضایا، مقدمات قضایا، متن و حواشى مطلب، و هم (تحریف‌هاى معنوى که‏) در تفسیر این حادثه ما تحریف کرده‌ایم. با کمال تأسف باید عرض کنم تحریف‌هایى که به دست ما مردم در این حادثه صورت گرفته است، همه در جهت پایین آوردن و مسخ کردن قضیه بوده است، در جهت بى‌خاصیت کردن و بى‌اثر کردن قضیه بوده است .»

(حماسه حسینی، ج2، ص 47.)

     امروز نیز وقتی سرباز دلاوری در میدان جهاد با دشمنان دین و آیین به شهادت می رسد، معمولا به خانواده او تبریک و تسلیت می گویند. چرا که در جهان بینی توحیدی شهادت نه «مصیبت»، که سعادت و رستگاری جاوید است، چنان که در آیه 169 سوره مبارکه آل عمران آمده است:

     «وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرزقونَ : ومپندارید ان کسانی راکه کشته شده اند در راه خدا مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.»

     فواد کرمانی نیز با الهام از این آیه مبارکه گفته است:

زنده‌ي جاويد كيست؟ كشته‌ي شمشير دوست

كه آب حيات قلوب ، در دم شـمشير اوسـت

*****

حضرت لسان الغیب حافظ شیراز نیز می گوید:

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

 

     در واقع حضرت زینب با گفتن جمله «ما رایت الا جمیلا»، قیام با شکوه عاشورا را برای آیندگان رمزگشایی کرده و با تذکری صریح قرائت صرف ماتمی از عاشورا را مورد انکار قرار داده و چشم ها را به دیدن ابعادی دیگر از این مینیاتور زیبای الهی دعوت کرده است که با «پیام» و «حماسه» معنا می یابد.

     به راستی نیز چنین است. عاشورا تنها یک مصیبت نیست . چرا که هیچ مصیبتی زیبا نیست مگر آن که هدفی متعالی و انسان ساز را در بطن خود داشته باشد. از همین روست که شهادت امام حسین و یارانش در کربلا در نگاه حضرت زینب زیبا جلوه می کند، چون این مجاهدت ها و فداکاری ها برای غبار روبی از «حقیقت محمدی»، اصلاح جامعه اسلامی و احیای کرامت های انسانی بوده است. حال آن که در پشت چهره مصیبت هیچ حقیقت زیبا و قابل ستایشی نهفته نیست. بخشی از زیبایی های حماسی واقعه کربلا را می توان در صحنه های زیر به تماشا نشست:

    امتناع امام حسین (ع) از شروع جنگ و خونریزی و تلاش در مسیر روشنگری و هدایت دشمنان تا آخرین لحظات، پیوستن «زهیربن قین» به سپاه اباعبدالله (ع) به توصیه همسر حسینی مرامش «دَلْهم» که نشان دهنده نقش تعیین کننده زنان در کربلاست، رستگاری و روسپیدی «جون» غلام سیاه آزاد شده ابوذر به برکت کیمیای محبت حسین (ع)، سربلند بیرون آمدن «حُربن  یزید ریاحی» از صحنه جهاد اکبر با پشت کردن به عمرسعد و لبیک به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام خویش، درخواست به تاخیر انداختن جنگ در شب عاشورا توسط امام حسین برای راز و نیاز با خدا، و برداشتن بیعت از گردن یاران و مُخیّر کردن آنان به ماندن و رفتن، تجدید بیعت یاران امام با ایشان با بیان این جمله که «اگر هزار بار دیگر بمیریم و زنده شویم هرگز دست از یاری شما بر نمی داریم»، نپذیرفتن امان نامه شمر توسط حضرت ابوالفضل العباس و برادرانش، نمایش اوج ادب و وفاداری توسط سقای کربلا حضرت قمربنی هاشم با نخوردن آب و تشنه بیرون آمدن از شط فرات، شهادت غبطه برانگیز وهب بن عبدالله و عکس العمل دشمن کوب مادرش در پرتاب سر فرزند شهیدش به سوی سپاه یزید، پاسخ زیبای «احلي من العسل» قاسم بن حسن به عمو، به میدان فرستادن عون و محمد توسط مادرشان حضرت زینب برای جهاد و نائل شدن به فیض شهادت، اقامه باشکوه ترین نماز در ظهر عاشورا در زیر بارانی از نیزه و تیر، حائل قرار دادن دست ها توسط عبدالله ابن حسن در هنگام حمله حرمله به امام حسین (عليه السلام) برای دفاع از حضرت و نوشیدن شهد شهادت در دامان اباعبدالله، خطبه های حماسی و شب شکن امام سجاد و حضرت زینب به عنوان پیامبران عاشورا در مجلس عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه، و توصیف زیبای حضرت زینب از واقعه کربلا با بیان جمله «ما رأيتُ الا جميلاً» در پاسخ یزید.

     به راستی در بازخوانی واقعه کربلا این زیبایی های حماسی را چرا باید نادیده گرفت و از کنار آنها به سادگی گذشت؟ خلاصه كردن حماسة بلند كربلا در «آتش وعطش» و چشم‌بستن بر پيام‌هاي انسان‌ساز و زيبايي‌هاي متعالي و شگفت اين نهضت بزرگ، ستمي بزرگ بر خاندان رسالت است. چرا ما چشم زيبابين نداريم و به جاي ديدن ظرافت‌ها و زيبايي‌هاي بي‌بديل اين «مينياتور الهي» تنها سرهاي برآمده بر نيزه، اجساد افتاده بر خاك، خيمه‌هاي آتش گرفته، دربدري كاروان اسيران، خون و آتش و عطش را مي‌بينيم و بس؟! چرا عظمت روح سالار شهيدان كربلا را در لحظة پرواز به سوي معشوق ازلي و ابدي با روايت شاعرانة اين جمله به تصوير نمي‌كشيم كه فرمود: «الهي! صبراً علي بلائك و تسليماً لامرك...»، و يا اوج حماسه و ايثار را در رجزخواني حضرت ابوالفضل به روايت نمي‌نشينيم كه در فتنه خيز حوادث فرمود: «والله ان قطعتم يميني / اني احامي ابداً عن ديني: به خدا سوگند اگر دست راستم را هم قطع كنيد، هرگز از ياري دينم دست برنخواهم داشت.»

      از این منظر که منظری قرآنی ست، شایسته تر آن است که در مجالس بزرگداشت قیام حسینی روی پرچم ها این جمله نوشته شود: «به مجلس حماسه حسینی خوش آمدید.» استاد شهید آیت الله مطهری نیز در کتاب ارزشمند «حماسه حسینی» دقیقا بر روی همین نکته تاکید می کند و می گوید:

«شخصیت حسین بن علی علیهماالسلام صبغه حماسی دارد و باید با وجود و سرگذشت او یک احساس حماسی داشته باشیم، نه یک احساس تراژدی و مصیبت، رثا و نفله شدن. شخصیت های حماسی جنبه نژادی و قومی دارند؛ یعنی مخصوص یک قوم و نژاد معین و یک آب و خاکند، اما در مورد امام حسین علیه السلام چنین نیست. او یک شخصیت حماسی است، اما حماسه انسانیت و بشریت، نه حماسه قومیت. سخن، عمل و روح امام حسین علیه السلام هیجان و حماسه مافوق حماسه هاست و علت شناخته نشدن ایشان نیز همین است. شخصیت امام از نظر شدت حماسی بودن و علو و ارتفاع جنبه انسانی بی نظیر است و ما این حماسه را نشناخته ایم.»

(حماسه حسینی، ج 1، ص 121-113.)

    جان کلام آن که اصلی ترین هدف قیام حسینی «دعوت به معروف و نهی از منکر» تا اهدای آخرین قطره خون خویش برای دفاع از نوامیس الهی در مقابل بدعت های خطرناک جرثومه ظلم و فساد «یزید» بود که در تنور خلافت موروثی و سلطنتی در اسلام می دمید که به پیروزی خون بر شمشیر و احیای اسلام ناب محمدی انجامید. از همین رو ارائه تصویر شکست از قیام حسینی و ختم کردن تاسوعا و عاشورای حسینی به عزاداری تنها و غفلت از ابعاد حماسی و معرفتی این رستاخیز الهی، ظلمی بزرگ به عاشورا و امام عاشوراست . چرا که  پیروزی در مکتب حسینی تعریفی جز «عمل به تکلیف» ندارد. به خاطر چنین اعتقاد و باوری ست که حضرت امام خمینی(ره) در جواب کسانی که در سال های مبارزه پیروزی انقلاب اسلامی را در برابر نظام استبدادی شاه زیر سوال می بردند، فرمود: «ما مامور به تکلیفیم، نه مامور به نتیجه.» و این دقیقه ای ست که از نگاه شاعران اصیل عاشورایی پنهان نمانده است. نگاه به عاشورا به عنوان «فتحی قریب» و حماسه ای بی بدیل و با شکوه :

ای خون اصلیت به شتک ها ز غدیـــران

افشانده شرف ها به بلنــدای دلیـــــران

جـاری شده از کرب و بلا آمــده  آنگــــاه

آمیختــه با خون سیــــاووش در ایـــــران

تو اختـــر سرخی که به انگیزه ی تکثیر

ترکیــد بر آیینه ی خورشیـــد ضمیــــران

ای جوهـــر سـرداری سرهای بــریـــــده

وی اصل نمیــــرندگــــی نســل نمیـــران

خرگاه تو می سوخت در اندیشه ی تاریخ

هر بار که آتش زده شد بیشه ی شیران

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکـب

نظــــم تو پراکنـــــده و اردوی تو ویــــــران

و آن روز که با بیـــرقــی از یک تن بی سر

تا شام شـــدی قافلـــه سالار اسیــــران

تا باغ شقــــایــــق بشوند و بشکـــوفنــــد

باید کـــه ز خـــــون تو بنوشنـــد کویـــــران

تا اندکـــــی از حـــــق سخن را بگزارنــــد

بایــــد کــه ز خونــت بنگـــارند دبیـــــــران

حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است

ای کاسته شأن تو از این معرکه گیـــــران...

(حسین منزوی)

 http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/07/24/1211961/

 

شاعران انقلاب : ژولیده نیشابوری

___________________ __________________________________________________

به انگیزه گرامیداشت یاد و نام محمد حسن فرحبخشیان ( ژولیده نیشابوری)

عمری است که «ژولیده» گرفتار حسین است

     به گزارش حوزه کتاب و ادبیات گروه فرهنگی خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی شاعر انقلاب به مناسبت فرا رسیدن سالروز درگذشت ژولیده نیشابوری ، یادداشتی را در باره جهان شاعرانه این شاعر مردمی نوشته و آن را برای انتشار در اختیار این خبرگزاری قرار داده است، در ادامه این یادداشت را می‌خوانید.

*****

اسمش محمد حسن و تخلصش « ژولیده» بود - ژولیده نیشابوری - به اعتبار این که در نیشابور چشم به حقیقت جهان گشوده بود، هر چند از سال ۱۳۶۸ در ورامین سکونت گزید و تا آخر عمر آنجا باقی ماند. شاعری عارف و وارسته و کمر به خدمت مردم بسته که ذکر روز و شبش زمزمه این بیت حافظ بود :

           غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

           ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

      با ظاهر بی تکلف و ساده ای که داشت ، هیچ کس فکر نمی کرد که این آدم یک لا قبا شاعری صاحب قریحه است . ولی او به راستی شاعر بود . شاعری مکتب ندیده و زحمتکش همچون « یغمای نیشابوری » که از طبعی خدا دادی برخوردار بود . شاعری فطری از جنس همین مردم ، با قامتی شکسته ، دست هایی پینه بسته ، ظاهری بی آلایش و لباس هایی خاکی و اتو نکشیده . شاعری از جنس «بابا طاهر»، «فائز» و «یغمای خشتمال نیشابوری».

     لهجه اش هم به ظاهرش رفته بود . بی هیچ گونه آداب و ترتیبی سخن می گفت و حرف دلش را بر زبان می آورد . بلد نبود ژست بگیرد و قلمبه ، سُلمبه صحبت کند . با لهجه زلال دلش حرف می زد ، و حرفش بر دل می نشست . آن قدر ساده و بی تکلف بود که به قول « سهراب » حتی می شد از روی لباس ، زلالی  دل بی کینه اش را به تماشا نشست و دانه های دلش را شمرد .

      ژولیده شاعری مردمی ، آزاده و انقلابی بود ، و همچون همه شاعران مردمی این دیار، از شیفتگان و ارادت مندان صادق خاندان رسالت. او معتقد بود این عشق و ارادت ذاتی به آل الله در تربیت خانوادگی و حضورش در مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله (ع) در دوران کودکی و نوجوانی ریشه دارد. به گفته‌ی خودش از ۱۲ سالگی ، مسافر وادی ادبیات شده و سرودن شعر را آغاز کرده بود. چرا که سرودن شعرهایی همچون « دلت را خانه ماکن ، مصفا کردنش با من» جز با عشق و ارادتی خالصانه به اهل بیت ( ع ) امکان پذیر نبود.

     از همین رو بیشتر مردم ایران - بخصوص مردم انقلابی ورامین -  « ژولیده » را با این شعر از دل بر آمده می شناسند .علت شهرت شگفت انگیز این شعر به خاطر خلوصی ست که در جان و جهان آن ریشه کرده است. به خاطر همین خلوص، شاعر همواره خود را خادم و کفش جفت کن حضرت ابا عبدالله ( ع ) می دانست و با همین عشق و ارادت و بی هیچ ادعایی، تا پایان عمر رهسپر این مسیر مقدس و نورانی  بود و با عنایت مولا و عشقی که مردم به او داشتند ، عَلم شعر دینی و آیینی را مردانه بر پا نگاه داشت .

     وی با غزل معروف « لطف حق » - که به آن اشاره شد - و همچنین با شعار انقلابی « در بهار آزادی ، جای شهدا خالی »  نام خود را برای همیشه در تاریخ ادبیات ایران ثبت کرده است . چرا که این سروده ها مُهر قبول و پسند مردم را بر پیشانی خود دارند و به تعبیر خود او ، هر شعری که مورد پسند مردم قرار گیرد ، ماندگار خواهد شد :

چون پسند خلق گردد ، شعر شاعر ماندنی ست

گر صدف گردد پذیرا ، قطره گوهــر می شود

     در باره احوال و آثار ژولیده نیشابوری سخن برای گفتن بسیار است . این یادداشت فقط در حکم تلنگری برای ورود اهل ادب به حوزه « ژولیده پژوهی » ست . چرا که شاعرانی همچون ژولیده که  به خاطر برخورداری از ارزش های مردمی ، در چشم و دل مردم می نشینند و در ذهن و زبان مردم جا باز می کنند ، استحقاقی بیشتر از این دارند . امید آن که با همت بلند مردان فرهنگ پرور و ادب دوستی همچون حسین قرایی و با حمایت و پشتیبانی های مادی و معنوی متولیان فرهنگی کشور، این مسیر روشن استمرار یابد و در آینده ای نزدیک به سرمنزل مقصود برسد -  اینچنین باد .

این یادداشت را با غزلی عاشورایی از ژولیده نیشابوری که یکی از محبان صادق اهل بیت و در حلقه شیفتگان و ارادت مندان سرور و سالار شهیدان کربلا بود به پایان می برم :

عالم همه مست از گل رخسار حسین است

ذرات جهان در عجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه حق گشته سیه‌پوش

یعنی که خدای تو عزادار حسین است

تا هست جهان هست به فرمان الهی

جبریل امین حاجب درگاه حسین است

جن و ملک و حور و پری در طلب فیض

مامور پذیرایی زوار حسین است

دانی که خرید از دل و جان جان جهانی

با دادن جانی به جهان کار حسین است

سرمایه آزادگی مردی و غیرت

از کوشش و از همت و پیکار حسین است

آن سر که شود شافع ما نزد خداوند

آن سر ، سرِ پر نور گهربار حسین است

هر کس به جهان گشته گرفتارنگاری

عمری است که “ژولیده” گرفتار حسین است

روحش شاد و یادش گرامی

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950718000935

 

  

سلام شاعران به ماه عزا/ «ای شه تشنه لب سلام علیک»

 تو مولایی، چه عنوانی از این بهتر برای تو؟

 

خبرگزاری تسنیم - همزمان با فرارسیدن ماه عزای حسینی، تعدادی از شاعران سروده‌های خود را به سیدالشهدا(ع) و خاندان رسول‌ الله(ص) تقدیم کردند.

هنر متعالی همواره در طول تاریخ رسانه‌ای برای انتقال مفاهیم و اندیشه‌های ناب معرفتی است و در میان تمام هنرها، شعر در جامعه ایرانی همواره بزگترین رسالت را در این زمینه بر دوش داشته است. گواه آن هم می‌تواند ابیاتی باشد که واقعه‌ای را در دل تاریخ زنده نگاه می‌دارند و با ترسیم حقیقت، جبهه‌ حق و باطل را مشخص می‌کنند. شاعرانی که اینگونه شعر را باور کرده‌اند، همواره می‌کوشند از قریحه‌ خود در حساس‌ترین مواقع به بهترین نحو بهره ببرند و آثاری خلق کنند که بجا و تأثیرگذار باشد. نمونه‌ای از این دست از شاعران در خیل کاروان شعر و ادب این سرزمین کم نبوده و نیستند؛ شاعرانی که صداقت و حقیقت را به ثمن بخس معاوضه نکردند.

پس از انقلاب اسلامی نیز کم نبودند شاعرانی که با چنین هدفی در میدان حاضر شدند و با هنرشان از دین و میهن خود دفاع کردند. در خیل شاعران انقلاب اسلامی، بخش قابل توجهی از روشنگری بر عهده شاعران آیینی بوده که با الهام از مکتب حسینی، در راه احیای دین گام برداشته‌اند. در وصف حسین ابن علی(ع) گفتن، توفیقی است که نصیب بسیاری از شاعران پس از انقلاب شده است. همه‌ساله همزمان با آغاز ماه محرم، ماه عزای آل الله، شاعران سروده‌های خود را به اهل بیت(ع) تقدیم کرده و از این طریق، ادب خود به خاندان رسول الله(ص) را نشان داده‌اند.

سروده‌های ذیل نمونه‌هایی از اشعار شاعران برای محرم است که در صفحات شخصی خود در فضای مجازی منتشر کرده‌اند:

سیدحمیدرضا برقعی:

خانه پیرزن ته کوچه
پشت یک تیر برق چوبی بود
پشت فریاد های گل کوچک
واقعاً روزهای خوبی بود

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر
منتظر بود در زدن ها را
دم در می نشست و با لبخند
جفت می کرد آمدن ها را

روضه‌خوان محله می‌آمد
میرزا با دوچرخه آهسته
مثل هر هفته باز خیلی دیر
مثل هر هفته سینه‌اش خسته

"ای شه تشنه لب سلام علیک"
ای شه تشنه لب...چه آوازی
زیر و بم‌های گوشه‌ دشتی
شعرهای وصال شیرازی

می‌نشستیم گوشه مجلس
با همان شور و اشتیاقی که...
چقدر خوب یاد من مانده
در و دیوار آن اتاقی که -

یک طرف جمله"خوش آمده‌اید
به عزای حسین "بر دیوار
آن طرف عکس کعبه می‌گردد
دور تا دور این اتاق انگار

گوشه گوشه چه محشری برپاست
توی این خانه چهل متری
گوش کن! دم گرفته با گریه
به سر و سینه می‌زند کتری

عطر پر رنگ چایی روضه
زیر و رو کرده خانه او را
چقدر ناگهان هوس کردم
طعم آن چای قند پهلو را

تا که یک روز در حوالی مهر
روی آن برگ های رنگا رنگ
با تمام وجود راهی کرد
پسری را که برنگشت از جنگ

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز
پستچی نامه از عزیز نداشت
کاشکی آن دوشنبهء آخر
روضه میرزا گریز نداشت

پیرزن قطره قطره باران شد
کمی از خاک کربلا در مشت
السلام و علیک گفت و سپس
روضه قتلگاه او را کشت

***

وحید قاسمی:

مرثیه سربه زانوی ماتم گذاشته
دستی زغیب، قافیه را «غم» گذاشته

شعرم به سمت کرببلا رفت وحُر شدم
دیدم خدا دوباره مَحَلم گذاشته

از ماجرای گریه آدم مشخص است
راهی برای توبه ما هم گذاشته

عشق حسین موهبتی کبریایی است
ماندم چه منتی سرعالم گذاشته !

صدها هزارسجده به جا آورم کم است
پروردگار فیض دمادم گذاشته

وقتی حسین آینه رحمت خداست
دیگر چرا عذاب جهنم گذاشته!؟

روضه بخوان، که دست به نقدیم روضه‌خوان!
درجیب گریه خرج محرم گذاشته

باید به فکر زخم گلوی حسین بود
در اشک چشم، فاطمه مرهم گذاشته

نشنیده‌ام به جان خودم از کسی هنوز
آقا برای نوکر خود کم گذاشته!

***

محمد غفاری:

تپش‌های دلم شوری برای گریه می‌خواهد
تو را با اشک اما ماورای گریه می‌خواهد

نمی‌دانم چرا بعد از نماز صبح چشمانم
سلامم را به تو در لابلای گریه می‌خواهد

و هر روز از نسیم آهسته می‌گیرم سراغت را
دلم وقتی که می‌گیرد هوای گریه می‌خواهد

زبان روضه‌هایم بسته می‌ماند، همین بهتر
و الا هر مصیبت ‌های های گریه می‌خواهد

***
کسی در گوشه‌ هیئت ضریحت را بغل کرده
و در تاریکی از تو روشنای گریه می‌خواهد

سرم گرم زیارت شد، دلم محو ضریح تو
نگاهم رو به شش گوشه، صدای گریه می‌آید...

***

رضا اسماعیلی نیز در جدیدترین سروده خود با اشاره به دو حدیث از رسول خدا(ص) و امام صادق(ع)، به سیره امام حسین(ع) پرداخته است:

*پیامبر(ص) می‌فرمایند: منفورترین واژه ها نزد خدا نام پادشاه است که کسی را به آن بنامند. (المحاسن مساوی ، ج 1 ، صص 142 و 238)

*امام صادق(ع) فرمودند: ما را با اسما و کنیه‌های خودمان صدا کنید٬ اهل بیت سلطنت نداشتند؛ عبدالله بودند. (بحار ، ج 1 ، ص225)
 

تو را سلطان نمی‌خوانم ، چه عنوان دل آزاری
اگرچه شاه خوبانی، ولی از شاه بیزاری

تو مولا هستی و مردم‌نوازی رسم و آیین‌ات
نداری نسبتی هرگز، تو با سلطان درباری

نه شاهنشاه و سلطانی ، نه اربابی و نه خانی
تو پرچمدار توحیدی ، امام امتی ، آری

تو مولایی، چه عنوانی از این بهتر برای تو؟
نخواهم گفت مدحت را، به لفظ کوچه - بازاری

امام عدل بختی تو، نداری تاج و تختی تو
نداری امپراتوری، تو دوری از ستم‌کاری

تو انسانی که مولانا، به دنبال تو می‌گردد
تو شمس‌الدین معنایی، که جان روشنی داری

تو تقدیر زمین، شأن نزول آسمان هستی
و می‌پاشد جهان از هم، بدون نور تو، آری

تو ثاراللهی و کرب و بلا تفسیر سرخ تو
شبی ای کاش از این اسم اعظم پرده برداری

جهان بعد از قیام تو، مسلمان حقیقت شد
قیام ات ، انفجار نور، رستاخیز بیداری

به نسل عاشقان دادی، به خون، سرمشق آزادی
تو احرار جهان را تا ابد، سالار و سرداری

تو را با لهجه پیروز خون باید ثنا گفتن
تو جان دین، حسین بن علی، تفسیر ایثاری

 

http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/07/12/1201624/

 

نگاهی به سروده‌های دفاع مقدس، با تأملی بر «شعری برای جنگ»

 
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست

 

 

در معرکه پای پایداری بگذار
پا در گذر حادثه، باری بگذار
هان تیغ مکش برون و در سینه خصم
این تحفه به رسم یادگاری بگذار/ سید حسن ثابت محمودی (سهیل)  1
 

شعر دفاع مقدس به‌عنوان یک ژانر ادبی زنده و پویا که بیش از سه دهه از عمر آن می‌گذرد، یک پدیده ادبی غیر قابل انکار است. بدون هیچ تردیدی می‌توان گفت که غنی‌ترین و بالنده‌ترین زیر شاخه شعر انقلاب، شعر دفاع مقدس است. شعری که برجسته‌ترین مؤلفه مضمونی آن «حماسه» است. این شعر با فرو نشستن طوفان انقلاب، طوفانی دیگر در جامعه ایجاد کرد. شعر انقلاب نیز به ناگزیر تحت‌الشعاع این گونه ادبی قرار گرفت و حیات خویش را در همراهی و هم رکابی با این جریان غالب دید. چرا که در دهه اول انقلاب، «جنگ» اصلی‌ترین مسأله کشور بود و همه امکانات نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در راستای پیروزی بر دشمن متجاوز بسیج شده بود.
 در طول سال‌های دفاع مقدس، نقش شعر در تهییج رزمندگان برای حضور در جبهه‌ها و روحیه بخشیدن به آنان برای ایستادگی در مقابل دشمن بعثی از سایر هنرها بیشتر بود. این یک ادعا نیست، واقعیتی است که با مرور تاریخ دوران دفاع مقدس می‌توان به درستی آن پی برد. ساده‌ترین راه برای اثبات این ادعا تایپ کلید واژه‌های«شعر، دفاع، مقدس» و جست و جو در اینترنت است تا با دریایی از مقالات، اشعار و عکس‌های شاعران نسل اول انقلاب روبه‌رو شوید. شاعرانی چون حمید سبزواری، محمدعلی مردانی، نصرالله مردانی، سلمان هراتی، قیصرامین‌پور، سید حسن حسینی، وحید امیری، حسین اسرافیلی، عباس براتی‌پور، بیگی حبیب آبادی، سیمیندخت وحیدی، علیرضا قزوه و... که در فتنه خیز حوادث و در کسوت یک مجاهد و رزمنده، پا به پای رزمندگان اسلام در جبهه‌ها حضور پیدا می‌کردند و شعرهای حماسی خود را با الهام از حماسه آفرینی‌های مجاهدان سرفرازی چون چمران‌ها، همت‌ها، باکری‌ها، جهان آراها، خرازی‌ها، بروجردی‌ها، زین الدین‌ها، بابایی‌ها و... در آوار فاجعه و شبیخون دشمن با لهجه عشق و عرفان می‌سرودند. غزل خاطره انگیز «یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه» بیگی حبیب آبادی نمونه‌ای از این شعرهاست.
 شعر دفاع مقدس در این دوره، شعری سرشار از رجزها و شعارهای انقلابی و حماسی است، به گونه‌ای که زبان اکثر شعرها به زبان شعار و بیانیه‌های تند سیاسی ـ انقلابی پهلو می‌زند و عنصر غالب در شعر «احساس» است.
 احساس زدگی افراطی، گریز به کربلا و حماسه عاشورا، تلفیق نمادهای مذهبی با اسطوره‌های ملی و در نهایت غلبه «محتوا بر فرم» از مؤلفه‌های شاخص شعر دوره جنگ است.
 واقعیت این است که شاعران انقلاب در سال‌های خون و خطر و حماسه و در زیر موشک باران شهرهای ایران، رسالت و تعهد انسانی خود را بر تکنیک، ساختار و شاعرانگی اثر ترجیح دادند. از همین رو در آن سال‌ها به دنبال صنعتگری، جلوه فروشی ادبی و نام‌آوری شاعرانه نبودند و قصدشان از سرودن بیشتر این بود که گدازه‌های خشم و مظلومیت مردم جنگ زده ایران را بر چهره جهان بی‌تفاوت بپاشند و کشورهای مدعی «حقوق بشر» را از خواب غفلت بیدار کنند. چنانکه قیصر امین‌پور در فرازی از «شعری برای جنگ»[کتاب «تنفس صبح»] با صراحت می‌گوید:
«می خواستم/ شعری برای جنگ بگویم/ دیدم نمی‌شود/ دیگر قلم زبان دلم نیست/ گفتم: باید زمین گذاشت قلم‌ها را/ دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست/ باید سلاح تیزتری برداشت/ باید برای جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ / می‌خواستم/ شعری برای جنگ بگویم/ شعری برای شهر خودم- دزفول-/ دیدم که لفظ ناخوش موشک را/ باید به کار برد/ اما موشک/ زیبایی کلام مرا می‌کاست/ گفتم که بیت ناقص شعرم/ از خانه‌های شهر که بهتر نیست/ بگذار شعر من هم/ چون خانه‌های خاکی مردم/ خرد و خراب باشد و خون آلود/ باید که شعر خاکی و خونین گفت/ باید که شعر خشم بگویم/ شعر مقاومت / شعر فصیح فریاد/ هر چند ناتمام...»2
 «شعری برای جنگ»، نقطه اوج هنرمندی شاعر در جبهه نگاری و گزارشگری شاعرانه از جنگ است. شاعر در این شعر حماسی، در مقام یک گزارشگر که به شهر جنگ زده دزفول اعزام شده است، به گزارش لحظه به لحظه اتفاقاتی می‌پردازد که بر اثر تجاوز وحشیانه دشمن بر دزفول حادث شده است. اگر دقت کنید، شاعر اصلاً به دنبال این نیست که با بهره‌گیری از ارائه‌های ادبی و صنایع لفظی و معنوی بر جمال شعر خود بیفزاید. شاعر در نهایت سادگی، بی‌پیرایگی و صمیمیت حرف‌های از دل بر آمده خود را بر سینه کاغذ نقش می‌زند و اتفاقاً همین صداقت و بی‌پیرایگی راز توفیق و ماندگاری این شعر در حافظه نسل بعد از انقلاب است. در لحظه سرودن این شعر آنچه برای شاعر محلی از اعراب ندارد، فرم و ساختار و زبان ورزی و... است. زیرا شاعر به‌دنبال ایفای نقش تاریخی و رسالت انسانی خویش است و بیمی از زخم زبان‌های منتقدان ندارد. حکایت او به حکایت آدمی می‌ماند که دستش لای در گیر کرده است و جز فریاد چاره دیگری ندارد. آیا از انسانی که در آتش می‌سوزد، انتظاری جز دست و پا زدن، دویدن و فریاد کشیدن می‌رود؟!
 زنده یاد سید حسن حسینی در حاشیه‌نوشتی که بر شعر قیصر نوشته است، درباره «شعری برای جنگ» چنین می‌گوید: «شعری برای جنگ، سروده قیصر امین‌پور از سروده‌های به یاد ماندنی و ماندگار در عرصه ادبیات جنگ هشت ساله تحمیلی است. این شعر شاید برای نسلی که جنگ را ندیده و از مسند اندازان عرصه شعر تنها روایت مخدوشی از آن را شنیده است، سرشار از شعار و خالی از ایجاز باشد. اما برای قدیمی‌های این عرصه که بی‌غرض و مرض دفتر ادبیات جنگ را ورق می‌زنند، اثری درخشان و در زمان خود سخت ضد کلیشه است! جنگ همواره در هر کجای جهان دو راوی داشته و دارد: یکی مردم و دیگری رسانه‌های دولتی. قیصر در این اثر با طعنی پنهان به رسانه‌های نارسا - اینجا خبر همیشه فراوان است - از «درون سینه» مردم دزفول - یعنی ایرانی‌های خط مقدم - هم خبر داد. با نماهایی درشت و درد آور از زشتی‌های تجاوز دشمن و به قصد بیدار کردن «دیوار»‌هایی که در پایتخت از جنگ می‌کوشیدند تا «مینیاتور»‌هایی دلفریب ارائه دهند.»3
 در یک نگاه کلی باید گفت که «شعری برای جنگ» در واقع «شعری در مذمت جنگ» و در ستایش «صلح» است. شاعر در این سروده در صدد اثبات حقانیت دفاع ملت ایران در برابر هجوم ناجوانمردانه دشمن به خاک میهن اسلامی است و همچنان که خواندیم در فرازهای درخشانی از این شعر، شاعر با توصیف ویرانی‌های ناشی از تجاوز رژیم بعثی صدام به خاک ایران، چهره زشت و منفور جنگ را به تماشا می‌گذارد، آنجا که از «خانه‌های خونین»، «عروسک‌های خون آلود»، «انفجار مغز کودکان بر بالشی از رویا» و «سر بریده مردان قبیله» سخن می‌گوید. در واقع در بطن «شعری برای جنگ» آرزوی «صلح» خوابیده است، آرزوی صلح، آشتی و آرامش برای ملت ایران و همه مردم جهان.

پانوشت:
1 - رباعی امروز، محمد رضا عبدالملکیان، انتشارات برگ، تهران، 1366، ص 109.
2 - حماسه‌های همیشه، پرویز بیگی حبیب آبادی(جلد اول)، فرهنگ گستر، تهران، 1382، ص 137.

3 - گزیده‌ شعر جنگ و دفاع مقدس(سید حسن حسینی، ص117)
 

روزنامه ایران ، شماره : 6323 /  پنج شنبه ۸ مهر  1395 / صفحه 12 (شعر) .
http://www.iran-newspaper.com/Newspaper/Page/6323/poet/12/0
 

خوانش غزلی از خدابخش صفادل

 ___________________________________________________________________

خوانش غزل «آلبوم» از خدابخش صفادل به مناسبت فرا رسیدن هفته «دفاع مقدس» :

آلبوم، فیلمنامه ای شاعرانه

 رفته بوديم شبي سمت حرم يادت هست
خواستم مثل كبوتر بپرم يادت هست
توي اين عكس به جا مانده عصا دستم نيست
پيش از آن حادثه پاي دگرم يادت هست
رنگ و رو رفته ترين تاقچه ي خانه ي مان
مهر و تسبيح و كتاب پدرم يادت هست
خانه ي كوچك مان كاه گلي بود، جنون
در همان خانه شبي زد به سرم يادت هست
قصد كردم كه بگيرم نفس دشمن را
و جگر گاه ستم را بدرم يادت هست
خواهر كوچك من تند قدم بر مي داشت
گريه مي كرد كه او را ببرم يادت هست
گريه مي كرد در آن لحظه، عروسك مي خواست
قول دادم كه برايش بخرم، يادت هست
راستي شاعر همسنگر مان اسمش بود ... ؟
اسم او رفته چه حيف از نظرم ! يادت هست
 شعر هايش همه از جنس كبوتر، باران
دير گاهي است از او بي خبرم يادت هست
آن شب شوم، شب مرده، شب درد انگيز
آن شب شوم كه خون شد جگرم يادت هست
توي اروند، در آن نيمه ي شب، با قايق
چارده ساله علي، همسفرم، يادت هست
ناله اي كرد و به يك باره به اروند افتاد
بعد از آن واقعه، خم شد كمرم يادت هست
سرخ شد چهره ي اروند و تلاطم مي كرد
جست و جوهاي غم انگيز ترم يادت هست
مادرش تا كمر كوچه به دنبالم بود
بسته اي داد برايش ببرم يادت هست
بعد يك ماه، همان كوچه، همان مادر بود
ضجّه هاي پسرم، هي پسرم يادت هست
چارده سال از آن حادثه ها مي گذرد
چارده سال! چه آمد به سرم يادت هست
توي اين صفحه به اين عكس كمي دقّت كن
توي صف از همه دنبال ترم يادت هست
لحظه اي بود كه از دسته جدا افتادم
لحظه ي بعد كه بي بال و پرم يادت هست
اتّفاقي كه مرا خانه نشين كرد افتاد
و نشد مثل كبوتر بپرم يادت هست

(خدابخش صفادل، شاعر نبودم، چشم هایت شاعرم کرد، سخن گستر، مشهد،1382 .)

   علي‌ رغم اين كه نيما مي‌گويد: «امروز نه با غزل‌هاي عاشقانه، نه با اشعار صوفيانه، نه با قصايد و حكايات اخلاقي، نه با شكل بيان و هنر قديسي‌ها... مسايل امروزين را نمي‌توان مجسم ساخت»؛ غزل به‌عنوان يكي از اصلي‌ترين قالب‌هاي شعر پارسي همچنان با قدرت و قوت به راه خود ادامه مي‌دهد و حتي شاعران نيمايي‌سرا نيز هر از گاهي به وسوسة شيرين همآغوشي با عروس غزل لبيك مي‌گويند و همچون حافظ و سعدي مرتكب غزل مي‌شوند.

    بدون هيچ ترديدي راز ماندگاري «غزل» حتي پس از رنسانس ادبي نيما – وجود شاعري معاصر و رويين‌تن به نام «حافظ» است. حافظ با نبوغ ادبي شگفت خويش به غزل رنگ جاودانگي زده و باعث شده است كه اين قالب ادبي - با وجود همة چالش‌هايي كه بين نوسرايان و سنتي‌سرايان وجود دارد - به عنوان محوري‌ترين قالب ادبي تا به امروز به حيات باشكوه خويش ادامه بدهد. دقيقاً به خاطر همين جاذبة رازگونه است كه حتي بعد از ظهور نيما و شكل‌گيري جريان شعر نو، غزل نه تنها از نَفَس نمي‌افتد، بلكه به خاطر قدرت انطباق با مؤلفه‌هاي شعر نيمايي (انطباق مضموني و محتوايي) و همراهي غزل‌سرايان با جريان شعر نو، شاهد ظهور پديده‌اي به نام «غزل نيمايي» در ادبيات معاصر هستيم، و اولين كسي كه درصدد اين انعطاف و انطباق برمي‌آيد، سرآمد غزل‌سرايان عصر نيما، يعني «شهريار تبريزي» است كه با دميدن روح «تجدد و نوآوري» در كالبد غزل، باعث پوست‌اندازي غزل مي‌شود و غزل «لهجة نيمايي» پيدا مي‌كند.  

     در ظاهر، تركيب «غزل نيمايي» يك پارادوكس به نظر مي‌آيد. زيرا معمولاً ما عادت كرده‌ايم كه سنت و تجدد را در تقابل با يكديگر مورد تحليل و بررسي قرار دهيم. در واقع نيز جمع اضداد امري غيرمعقول و محال است، ولي ما اين تركيب را تعمداً و از آن جهت به كار برده‌ايم كه بگوييم در اين مورد «تقابلي» در كار نيست و شعر نيمايي، ادامة روند طبيعي و سير تكاملي ادبيات پارسي است . چنان که محمد علی بهمنی نیز در مقدمه مجموعه شعرش به این دقیقه اشاره می کند و می گوید:

     «غزل نوشتن در اين روزگار نه لجبازي كردن با نيما ، كه نوعي قدم زدن در راه نيماست. محتواي غزل امروز بيش از آن‌ كه به گذشتۀ غزل فارسي شبيه باشد به امروز شعر معاصر شبيه است؛ و براي شعري كه قرار است با انسان معاصر ارتباط برقرار كند اين شباهت نه شايسته، كه بايسته است.»

(محمد علی بهمني، گاهی دلم ...،1377، ص9.)

 

     و اما ذکر این مقدمه ی کوتاه بهانه ای برای خوانش شعری با موضوع دفاع مقدس از شاعر صمیمی و دوست داشتنی خراسانی «خدابخش صفادل» بود.

     خدابخش صفادل علی رغم این که شاعری از خطه خراسان بزرگ - نیشابور - است، در شعر و شاعری تمایل آشکاری به پیروی از اسلاف ادبی خویش – شاعران سبک خراسانی با آن زبان درشت و آرکائیک - نشان نمی دهد، و بیش تر دوست دارد ظرافت های دیریاب غزل را در زبانی معاصر و امروزین به نمایش بگذارد، فرزند زمان  خود باشد و به زبان خود سخن بگوید.

     غزل آلبوم که با انتخاب ردیف «یادت هست» لهجه ای نوستالژیک پیدا کرده است، نمونه خوبی برای اثبات این ادعاست. غزلی نسبتا مدرن ( از نوع معتدلش ) با ارجاعات متنی - و فرامتنی - قابل تامل که با نگاه استقرایی (جزیی نگر) و بر بستر روایتی حماسی - ملی، شاعرانه و تصویری شکل گرفته است. شاعر به اعتبار این که موضوع دفاع مقدس را دستمایه کار خود قرار داده، ناگزیر از توجه به ارجاعات فرامتنی بوده است ، ولی در بیشتر غزل هایی که از شاعر خوانده ام، وی به نقش شعری زبان ادبی واقف است و زبانی غیر ارجاعی دارد.

     شاعر در این غزل با پیرنگی روایی و ساختاری سینمایی ( فلاش بک به گذشته و ارائه نماهای نزدیک، درشت و دور) و با تشریح جز به جز صحنه و اشیاء، به بازسازی تجربه حسی خود از جنگ پرداخته است. در واقع می توان به گونه ای این غزل را یک فیلمنامه شاعرانه خواند. تجربه ای درونی و سیال که به مدد پیوند منسجم تصاویر برای مخاطب عینی و باور پذیر می شود. چنان که «شكلوفسكي » نظریه پرداز و منتقد برجسته روسی نیز بر این دقیقه تاکید می کند و هنر شاعر را تنها نه خلق تصاوير، بلكه بيش تر در ايجــاد انسجام و پيوند بین تصاوير می داند:

 

توي اين عكس به جا مانده عصا دستم نيست
پيش از آن حادثه پاي دگرم يادت هست

*****

رنگ و رو رفته ترين تاقچه ي خانه ي مان
مهر و تسبيح و كتاب پدرم يادت هست

*****

توي اين صفحه به اين عكس كمي دقّت كن
توي صف از همه دنبال ترم يادت هست

 

     تشخص عنصر احساس و گزاره های عاطفی در غزل، همسانی و همذات پنداری را برای مخاطب آسان می کند، و این خود امتیازی بزرگ برای شاعر محسوب می شود. این که مخاطب به روایت شاعر دل بسپارد و صدایش را بشنود . چنان که فیلسوف فرانسوی سارتر مي گويد: «اثر هنري وجود ندارد مگر آنکه نگريسته شود، و اين به آن معني است که بدون فهم و برقراري ارتباط با مخاطب، «شاعري» اصولا فعاليت و تلاشي ناموفق خواهد بود و بس.»

     هر چند سادگی و صراحت لهجه ی شاعر به غزل نوعی آیینه گونگی بخشیده و آن را از لایه های معنایی متکثر و تاویل پذیری محروم کرده است، ولی خوانش شعر احساس خوبی در خواننده ای که با شاعر هم روزگار است ایجاد می کند که این رضایت مندی به صمیمیت و برخورد صادقانه ی شاعر بر می گردد. صمیمیت سیالی که در جان و جهان شعر ریشه دارد به خاطر آن است که روایت شاعر در این غزل صرفا روایتی سورئال و نمادین و مبتنی بر «کهن الگو» ها نیست، بلکه ملهم از واقعیتی تلخ به نام جنگ است. واقعیتی عینی و باور پذیر که شاعر در طول سال های دفاع مقدس از نزدیک شاهدش بوده است.

     امتیاز دیگر این غزل تبعیت از دكلماسيون طبيعي كلام و نزدیکی زبان غزل به زبان گفتار است. پرهیز از «بیت محوری» و توجه به محور عمودي خيال و کلیت غزل به عنوان یک پیکره واحد و ارگانیک (اندام وار) از دیگر محاسن این غزل است که یکی از مولفه های غزل مدرن یا پیشروست.

     به نظر می رسد که اگر این غزل برای تمرین چند صدایی (پلی فونی) راوی متکثر داشت، روایت جذاب تر و تاثیرگذارتر می شد. برای مثال خوب بود که بیت هایی نیز از زبان همسنگر راوی گفته می شد . اخوان در این مورد می گوید: «وقتي من در اين شعرهاي روايتي، كلامي را از قول گوينده نقل مي كنم، اين تفاوت دارد با آن جا كه از قول نقال حرف مي زنم. اين آدم بايد يك جور حرف بزند، نقال يك طور، گوینده ي شعر هم طور ديگر.»

     و حرف آخر ... از آنجا که غزل فوق در شمار غزل های مدرن و پیشرو قابل تقسیم بندی ست، من در این نوشتار به جای آشکار ساختن مناسبات اثر با مؤلفکه شیوه نقد سنتی ست، سعی خود را بیش تر بر خوانش و نقد عینی اثر گذاشتم . چرا که در «نقد عینی» اثر ادبی به عنوان پدیده ای قائم به ذات و مستقل مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد .

    با آرزوی موفقیت ها و درخشش های بیشتر برای شاعر ارجمند و دوست داشتنی خدابخش صفادل .

___________________________________

پانوشت :

1 - سال 87 که شاعر این غزل را در حضور مقام معظم رهبری خواند، امین شعر انقلاب بعد از شنیدن این غزل فرمودند: « با این که موی سر و صورت تان را سپید کرده‌اید، ‌اما شعرتان جوان است».

 

 

میلاد باب الحوائج در شعر آئینی : وارث مُلک تبسم، کاظم است

_________________________________________________________________________________________________
 
 
 
میلاد خجسته حضرت اباالحسن امام موسی کاظم(ع) از مناسبت‌های فرخنده ماه ذیحجه است که شاعران آئینی ما هم به وصف شاعرانه آن بر آمده‌اند.

خبرگزاری مهر گروه فرهنگ: بیستم ذیحجه سال ۱۲۸ هجری قمری در خانه امام صادق(ع)، نوری تابیدن گرفت تا شجره امامت با طلوع امام موسی بن جعفر (ع) تداوم یابد و ارادت شاعران آئینی ایران زمین به این امام همام باعث شده است تا اشعار متعددی درباره این مناسبت فرخنده سروده شود.

یکی از این اشعار، سروده‌ای ست از حمید ضیاءیزدی که در شعر خود با اشاره به نام مبارک مادر امام کاظم(ع)، یعنی حضرت حمیده (س)، چنین آورده است:

ساطع شده نور آسمـان‌هـا بـه زمین
امشب شـده مـتـصـل ثـریا بـه زمین

امشب گل بـاغ مصطفــی آمده است
آورده تمام کهکشــان را بـه زمـیــن

امشب متحیّرم کجا را نـگــرم
آیــا نــگــرم بـه آسمان یا به زمین؟

ارکــان زمیـن بـه رقـص در آمده اند
غـوغـای عـجیبـی شده برپا به زمین

ای کاش کسی بود که با من می گفت
امشب چـه خبر شده در أبوا به زمین؟

جمعی ز فــرشتـگـان ندا سر دادند
آورده خدا ولــیِّ خود را به زمین

از بطــن حمیده و ز صلب صادق
آمد پـسـری به نام موسی به زمین

تا دیــده گشود ماه لرزید و شکست
افتــاد از آسمــان در اینجا به زمین

با خیل فرشته هــا بــه همراه علــی
آمد ز جنان حضرت زهرا به زمیــن

امـشـب چه شود عیدی ما این باشد
یـک لحظه نظر کنی خدایا به زمین

و اما شعر دیگر در این زمینه، از آنِ قاسم رسا است که با اشاره به عنوان باب‌الحوائجی حضرت، چنین می‌سراید:

چون گل گلزار صادق پرده از رخ برگرفت
عالم از نور جمالش جلوه ی دیگر گرفت

آفتاب صبح صادق آنکه از صبح ازل
روشنی خورشید از آن ماه بلند اختر گرفت

دُرّ مکنون پرورش چون یافت در مهد صدف
شد حمیده خو، چو خو در دامن مادر گرفت

موسی کاظم امام هفتمین نور خدا
آنکه نور عارضش آفاق سرتاسر گرفت

آنکه روشن از جمالش گشت آیات خدا
وانکه رونق از کمالش شرع پیغمبر گرفت

هم ادب رونق از آن گنجینه آداب یافت
هم سخن زیور از آن کلک سخن گستر گرفت

شد رها از بند محنت آنکه از صدق و صفا
دامن باب الحوائج موسی جعفر گرفت

از در باب الحوائج روی حاجت بر متاب
زانکه فیضش چشمه از سرچشمه ‌ی داور گرفت

در صف محشر شفاعت یافت آنکو چون رسا
دامن موسی بن جعفر در صف محشر گرفت

سید رضا مویّد هم از شاعرانی است که درباره این شخصیت نورانی شعر دارد:

ای آفتـاب حُسن، به زیبایی ات سلام
وی آسمــان فضل به دانایی ات سلام

در صبر، شاخصی، به شکیبایی ات سلام
تنها تو کاظمی که به تنهایی ات سلام

هرگه غضب به قلب رئوف تو یافت دست
از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست

ای صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز

مطلوب ایزد است بیان تو در نمــاز
واجب بُود درود به جان تو در نماز

ای جلوه های لطف خدا دودمان تـو
این دوستی است دوستی خاندان تو

تو عبد صالح و به کف ات قدرت خــداست
هر ادعا ز قدرت و عزت، تو را سزاست

هارون چگونه صاحب این دعوی خطاست؟
کی ابر هر کجا که بباری ز ملک ماست

قدرت از آن توست کــه بر ابر پیــل وار
فرمان دهی و شیعـه خود را کنی سوار

رضا اسماعیلی هم وجود مبارک امام موسی بن جعفر (ع) را چنین توصیف می‌کند:


عشق عالمتاب هفتم، کاظم است

آفرینش، سوره ای از مهر او
بر لب هستی، تبسّم کاظم است

مُصحف اخلاص و قاموس یقین
بحر عرفان را تلاطم، کاظم است

ترجُمان وحدت دلهای ما
تابش مِهر تفاهم، کاظم است

مِی پرستان! وقت سرمستی رسید
در مِیستان، هفتمین خُم، کاظم است

آسمان! تبریک، فصل هفتم است
مِهر عالمتاب هفتم، کاظم است

و اکنون نوبت به حسین ایمانی می رسد تا در بخشی از شعر خود چنین آورد:

بر لب شیخ الائمه، غنچه لبخند شوق
با نگاهی سوی گهواره شکوفا می‌شود

عشق را احساس و با احساسِ قلبم عشق کن
زیر و رو کن خاک را کی مثل موسی می‌شود

در تمام دوره ها حجت به دنیا لازم است
اولین حجت پس از اتمام حجت کاظم است

وارث بر حق علم باقری و صادقی ست
بین شیخ عشق و سلطان بودن او منطقی ست

عاشق دین خدا از نسل یاس و مرتضی
عشق بازی از تبار ذوالفقار عاشقی ست

و اما یکی از زیباترین اشعار در این میلاد مبارک، شعر ژولیده نیشابوری است:

می‌سزد گر ساقی امشب باده در ساغر بریزد
باده در ساغر به عشق یار سیمین بر بریزد

می‌سزد گر آب زر امشب برای وصف دلبر
 جای جوهر از قلم بر صفحه دفتر بریزد

می‌سزد امشب اگر طوطی طبعم پَر گُشاید
 جای شعر از سینه ام لعل و دُرّ و گوهر بریزد

می‌سزد امشب اگر از رحمت حق ابر رحمت
 جای باران بر زمین گه عطر و گه عنبر بریزد

می‌سزد امشب اگر روح الامین از فرط شادی
 بر سر خلق جهان از عرش اَعلا، زَر بریزد

می‌سزد امشب اگر از دیدن باب الحوائج
 شادی از رخسار و نور از روی پیغمبر بریزد

می‌سزد امشب اگر از مقدم موسی بن جعفر
 اشک شوق از دیدگان ساقی کوثر بریزد

می‌سزد، امشب اگر بهر نثار مقدم او
 آسمان از دیدگان خویشتن اختر بریزد

می‌سزد امشب اگر از یُمن این مولود مریم
 بهر کوری حسودان عود در مجمر بریزد

می‌سزد امشب اگر از آسمان و ابر ظلمت
 خاک غم بر فرق خصم موسی جعفر بریزد

زد قدم در ملک هستی آن که از یُمن قدومش
وجد از دیوار و شادی و سرور از در بریزد

زد قدم شاهی که از بهر نثار مقدم او
 زآسمان روح القدس از شوق دل اختر بریزد

آمد آن فرمانروایی کز برای مدحت او
جای شعر از سینه «ژولیده» گان گوهر بریزد

او در شعر دیگری هم عرض ادب شاعرانه خود را به آستان آن امام همام تقدیم کرده است:

مژده، ‌ ای دل که به ما تاج سری داد خدا
شب ما سوته دلان را سحری داد خدا

سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش
تیر جانسوز دعا را اثری داد خدا

شجر طیبه ی گلشن طاها را باز
هم ثمر داده و هم برگ و بری داد خدا

تا که اسلام، قوی گردد و الحاد، ضعیف
صدف بحر ولا را گهری داد خدا

ای صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف
صادق آل نبی را پسری داد خدا

ملک از کنگره ی عرش برین مژده دهد
که به ما ناجی نیکو سِیَری داد خدا

بهر آزادی ابناء بشر بار دگر
به بشر رهبر فریادگری داد خدا

تا کند زیر و زبر کاخ ستم را ای دل
مژده ‌ی آیت فتح و ظفری داد خدا

تا به پرواز درآید به جهان طائر فکر
امشب از شوق و شعف بال و پری داد خدا

شادمانم من «ژولیده» که از رحمت خود
به من بی هنر امشب هنری داد خدا

اهلی شیرازی هم از شعرای مدیحه خوان حضرت ابالحسن موسی بن جعفر (ع) است:

صبح انوار هدایت موسی کاظم بود
صاحب سرّ ولایت، موسی کاظم بود

آن گلستان ولایت کز نسیم او دمید
گلبنی در هر ولایت، موسی کاظم بود

عقل در تفسیر آیات کمالش کی رسد
آیتی در صد روایت، موسی کاظم بود

آفتابی چون علی موسی ‌الرضا را در وجود
مشرق صبح سعادت، موسی کاظم بود

و اکنون این گفتار را با شعری از رضا فلاح، متخلص به «امین» به فرجام می آوریم:

پیک شادی به ترنُّم خبری آورده ست
خبر از خسروِ فرخنده فری آورده ست

بلبل گلشن رحمت دهد این مژده ز شوق
گلبُن صادق عترت ثمری آورده ست

نخل ایمان محبان ولایت ز شعف
شد شکوفا و بر آن برگ و بَری آورده ست

ازطراوت چمن حُسن و مَلاحت نازد
بر جِنان زانکه گل باروری آورده ست

طور عصمت به تجلّی شد و سرشار سرور
که ز نور رخ موسی قمری آورده ست

مِهر و مَه واله و شیدای جمالش زیرا
آیت کوثر سرمد پسری آورده ست

کاظم آل نبی موسیِ طور علوی
با خود از لطف خدا خوش سِیَری آورده ست

نه فقط روی زمین بلکه بُود هر دو جهان
مستِ آن باغ که با خود شجری آورده ست

هفتمین حجت حق باب حوائج موسی
شیعه را بَهر شفاعت خبری‌ آورده ست

تا کند سِیر جمالش همه دَم، روح «امین»
بَهر پرواز بر او بال و پری آورده ست

 

http://www.mehrnews.com/news/3775749/