شاعران انقلاب : سید علی موسوی گرمارودی

_____________________________________________________________________________________________

تاملی در دو شاهکار آیینی «خط خون» و«در سایه سار نخل ولایت»

موسوی گرمارودی، طلایه دار شعر مُدرن دینی


     سیدعلی موسوی گرمارودی علاوه بر این که از پیشتازان و پیشکسوتان شعر انقلاب اسلامی ست، همچون طاهره صفارزاده، از شاعران شاخص، مُدرن، و جریان ساز حوزه شعر دینی و آیینی روزگار ماست. شاعری که در این عرصه از جایگاه و مرتبتی والا برخوردار است. احراز این جایگاه به خاطر همنشینی و هم نفسی با عالمان مجتهد و مجاهدی چون مطهری ها ، طالقانی ها، بهشتی ها، مفتح ها، و شریعتی هاست که هر یک از آنان از عالمان تراز اول دینی و از مصلحان بزرگ روزگار ما بوده اند. علاوه بر این، گرمارودی همچون زنده یاد طاهره صفارزاده از طلایه داران شعر مدرن دینی این روزگار است. وی با سپیدسروده عاشورایی «خط خون» و «در سایه سار نخل ولایت» که به ساحت ملکوتی مولا علی تقدیم شده، نام خود را در ذهن و زبان مردم این روزگار جاودان کرده است.

     بی هیچ تردیدی، شعر بلند «خط خون» یکی از نمونه های موفق و درخشان شعر عاشورایی ست، با تمام مولفه های ساختاری و مضمونی که برای یک شعر عاشورایی خوب می توان تصور کرد. روح حماسی ای که در کالبد کلمات این شعر دمیده شده است، بی اختیار هر انسان آزاده ای را تحت تاثیر خود قرار می دهد و انسان را به ستایش شخصیت والای سرور و سالار شهیدان کربلا، حضرت اباعبدالله (ع) وا می دارد. این سروده ی فاخر که بدون اغراق یکی از شاهکارهای شعر عاشورایی زمانه ی ماست ، به شاعران روزگار ما می آموزد که شعر عاشورایی باید شعری بیدارگر، افشاکننده و حرکت‌آفرین باشد. شعری که در صور اسرافیل «آگاهی» بدمد و «بردگان جهل» را از ننگ و ذلت‌ بردگی آزاد کند، نه آن که بر گردن آنان طوق بردگی و سرافکندگی اندازد. شعری روشنی‌افروز و ظلمت‌سوز، به مثابه شب‌چراغی برای در راه ماندگان و گمشدگان. البته سوگ و مرثیه هم یکی از ارکان شعر آیینی (عاشورایی) ست، ولی همه سرمایه ی آن نیست. اقیانوس کرانه ‌ناپدید شعر آیینی گوهرهای ناب و ناسفته دیگری نیز دارد که صید این گوهرها غواصان دریادل و خطر آشنا می‌خواهد، غواصان از جان گذشته‌ای که «خطر کردن» را آموخته و در این مسیر از هوس «نام و نان» چشم دوخته‌اند.

     «خط خون» به ما می آموزد که شعر عاشورایی باید روح مقاومت، پایداری و بیداری را در کالبد جامعه بدمد و سیمای امام عاشورا و یارانش را با صلابت و اقتدار به تصویر بکشد. چرا که اگر همه رجزهای اصیل عاشورایی را در مجموعه‌ای گردهم آوریم و در معانی و محتوای عمیق و بلند آنها تأمل کنیم و به تحلیل و تفسیر واژه به واژه ی آنها بنشینیم، غیرممکن است شعر یا رَجَزی را پیدا کنیم که از آن بوی تسلیم و سازش و ذلت‌ پذیری بلند باشد. در هیچ رَجَزی از رَجَزهای حماسی و عارفانه عاشورا، ردپایی از اظهار عجز و ناتوانی و درخواست ترحم از دشمن دیده نمی‌شود و این درس بزرگی است که ما باید بیاموزیم و به آن عمل کنیم. آن چنان که شاعر فهیم و فرهیخته عاشورایی، دکتر سید علی موسوی گرمارودی در منظومه بلند «خط خون» از عاشورا و قیام حسینی این درس را آموخته و با کلماتی سربلند و حماسی به تصویر کشیده است. گرمارودی این واقعه را همان گونه که حضرت زینب ( س ) در پاسخ به عبیدالله بن زیاد می فرماید: «والله ما رأيتُ الا جميلاً»، سرشار از زیبایی ها می بیند و بر این باور است که عاشورا عالی ترین جلوۀ حماسه ، ایستادگی و مبارزه با ظلم و جهل است ، آن چنان که در فرازی از زیارت اربعین آمده است: « و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله »، یعنی: «امام حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.»

 

در فکر آن گودالم

که خون تو را مکیده است

هیچ گودالی را چنان رفیع ندیده بودم

در حضیض هم می توان عزیز بود

از گودال بپرس!

.....

شمشیری که بر گلوی تو آمد

هر چیز و همه چیز را

به دو پاره کرد:

هر چه در سوی تو حسینی شد

و دیگر سو یزیدی.

.....

اینک هر چیز

یا سرخ است

یا حسینی نیست !

(موسوی گرمارودی، گوشواره عرش، تهران، سوره مهر، چاپ سوم 1390، صص  169 تا 181.)     

 

     علوی سروده «در سایه سار نخل ولایت» نیز یکی از سروده های کم نظیر دینی و آیینی روزگار ماست، با ساختاری مدرن و مضمونی ارجمند. هر چند استاد گرمارودی شهرت خود را بیش تر وامدار شعر عاشورایی «خط خون» است، ولی این سپیدسروده نیز در فخامت و استواری چیزی از «خط خون» کم ندارد. امتیاز این سپیدسروده آن است که با ستایش ذات اقدس پروردگار آغاز می شود - دقیقه ای که متاسفانه در شعر دینی و آیینی شاعران جوان روزگار ما سخت مورد غفلت قرار گرفته است - و در ادامه با لهجه ای حماسی به بیان فضایل و کرامات مولی الموحدین امام علی (ع) می پردازد.

     به گفته دکتر بهاءالدین خرمشاهی ادیب و پژوهشگر صاحب نام معاصر:«شعر در سایه سار نخل ولایت که در منقبت و مرثیه حضرت علی(ع) است و همین شعر خط خون دو اوج بی مانند و قله رفیع شعر دینی عصر ماست – یعنی شعر با درونمایه مذهبی که در شعر نو سابقه ای به این درخشانی و درخششی به این نمایانی ندارد و این دو شعرکم نظیر که هم قوت قریحه و هم صلابت ایمانی و غیرت دینی شاعر را نشان می دهد، نیز مانند شعرهای بلند دیگر او، به صریح ترین وجه مؤید این است که هنر یعنی نگاه دیگرگون و متفاوت.» بازخوانی فرازی از این علوی سروده با شکوه که در سال 1356 سروده شده خالی از لطف نیست:

خجسته باد نام خداوند

 نیکوترین آفریدگاران

                                 که تو را آفرید.

......

پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم

که عمود بر زمین بایستد...

پیش از تو، هیچ فرمانروا را ندیده بودم

که پای‌افزاری وصله‌دار به پا کند،

و مَشکی کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد.

آه ای خدای نیمه‌شب‌های کوفه‌ی تنگ.

ای روشن ِ خدا

در شب‌های پیوسته‌ی تاریخ

ای روح لیله‌القدر

حتّی مَطلعِ الفجر

اگر تو نه از خدایی

چرا نسل خدایی حجاز فیصله یافته است؟

نه، بذرِ تو، از تبار مغیلان نیست...

(موسوی گرمارودی، گوشواره عرش، تهران، سوره مهر، چاپ سوم 1390، صص  123 تا 129.)     

 

     جان کلام آن که استاد گرمارودی عزیز را باید در زمره شاعران حکیم و دقیقه یاب این روزگار - بخصوص در عرصه ی شعر دینی و آیینی - به شمار آورد. شاعری دانشی مرد و اهل معنا . از نسل شاعرانی که به قول سهراب وارث «آب و خرد و روشنی» اند. او به شهادت آثارش، در حوزه شعر آیینی دغدغه های ارجمندی دارد. دیدگاه های او در این حوزه - به عنوان یک منتقد و پژوهشگر برخوردار از دانش و بینش ادبی - قابل تامل و راهگشاست. در جان و جهان شعرهای آیینی گرمارودی «اندیشه»، «پیام» و «حماسه» از جایگاه رفیعی برخوردارند. او زمانی گام در ساحت ملکوتی شعر آیینی می گذارد که «حرفی برای گفتن» داشته باشد. درعین تقید و پایبندی به ساختار ادبی و مولفه های زیباشناختی .

     با آرزوی سعادت، سلامت وسربلندی برای این شاعر بیدار و دین آگاه که یکی از طلایه داران شعر مُدرن دینی و آیینی روزگار ماست .

 

 

فارس : شعری به مناسبت عید سعید غدیر

__________________________________________________________________________________

چیست تفسیر غدیر خم؟ علی

خبرگزاری فارس: چیست تفسیر غدیر خم؟ علی/عشق را، مولا، عدالت را، ولی

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی از شاعران کشورمان در شادباش فرا رسیدن عید غدیر خم شعری سروده است.

این شعر که برای انتشار در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته، در ادامه می‌آید:

 

اي علي ! اي ارتفاعت تا خدا

بي نهايت، بيكران، بي‌انتها

اي علي ! اي همسر بانوي آب

جلوه حق، اسم اعظم، نور ناب

اي علي، اي خوب، اي تنهاترين

اي ملايك با نگاهت همنشين

اي علي ! اي آفتاب حق سرشت

اي قسيم روشني‌هاي بهشت

اي فراتر از تصور، از خيال

بحر عرفان، آفتاب بي ‌زوال

اي تو خورشيد نهان در زير ابر

كوه علم و كوه حلم و كوه صبر

چون تو مردي نيست در اين روزگار

هيچ تيغي نيز، همچون ذوالفقار

جان ما را كن ز عشقت منجلي

اي فدايت جان عالم، يا علي

*****

یا کریم و یا کریم و یا کریم

کاش می شد ما غدیری می شدیم

باز مي‌كرديم بيعت با بهار

مست از عطر نسیم زلف یار

ناگهان در باغ میقات علی

مي‌شكفتيم از كرامات علي

در بهارستان او گل مي‌شديم

زائر آواز بلبل مي‌شديم

از غدير خم، سبويي مي‌زديم

در صراط عشق، هويي مي‌زديم

زائر كوي تولا مي‌شديم

جرعه نوش عشق مولا مي‌شديم

با نزول سوره سبز غدير

باز مي‌كرديم، بيعت با امير

با علي، آيينه‌دار سرنوشت

وارث بوي خدا، بوي بهشت

شد غدير خم، هلا، اي عاشقان!

مي‌وزد عطر علي از آسمان

چيست تفسير غدير خم؟ بگو

با زبان عاشقی، بی گفت و گو

چيست تفسير غدير خم؟ علي

عشق را، مولا، عدالت را، ولي

چيست تفسير غدير خم؟ ولا

رستخيز عشق، بيعت با خدا

چيست تفسير غدير خم؟ حريم

رو به روي ما، صراط مستقيم

چيست تفسير غدير خم؟ اميد

مژده رحمت به امت، بوي عيد

چيست آيا اين غدير خم؟ سحر

صبح صادق، نور، لبخند ظفر

چيست آيا...؟‌ساقي و ساغر، شراب

آتشي در جان هستي، عشق ناب

چيست آيا... ؟ خنده فتح المبين

روز اكمال رسالت، عيد دين

چيست آيا...؟ سيب سرخي ناگهان

سهم ما از عشق، آري عاشقان

در غدير خم خدا شد منجلي

در دل خورشيدي مولا علي

چيره شد فرمانرواي آفتاب

گشت سهم آفرينش، نور ناب

عشق باريد و زمين آيينه شد

مهرباني وارد هر سينه شد

خاك را بوي نجيب گل گرفت

عالم هستي، تب بلبل گرفت

آسمان شد با زمين همسايه باز

شد زمين مهمانسراي اهل راز

چشم‌ها با نور همبستر شدند

قلب‌ها با هم صميمي‌تر شدند

قبله توحيد، آن جان جهان

روح ايمان ، خاتم پيغمبران

در غديرستان خم، اعجاز كرد

راز معصوم خدا را باز كرد

گفت پيغمبر: ‌علي نور خداست

بعد من، او پيشوا و مقتداست

اي شمايان! امت سبز زمين

در ميان خلق عالم، بهترين

حرف حق اين است و در آن شبهه نيست:

«هم علي حق است و هم حق با علي‌ست»

عشق را در قلب خود دعوت كنيد

با علي،‌ نور خدا، بيعت كنيد

اين حقيقت از كسي مستور نيست

جانشين نور، غير از نور نيست

*****

در غدير خم ولايت شد قبول

برد بالا دست مولا را رسول

رفت بالا دست خورشيد غدير

شد امام و مقتداي ما، امير

عشق، بيعت كرد با نور خدا

شد عدالت، سرور و مولاي ما

نور احمد، برگرفت از رخ نقاب

«آفتاب آمد، دليل آفتاب»

زين بشارت، آسمان خنديد مست

نور باريد و طلسم شب شكست

شد جهان، آيينه باران علي

عالم هستي، چراغان علي

جون علي،‌ آيينه عدل است و داد

دست در دست علي بايد نهاد

چون علي، نور خداي سرمد است

بيعت ما با علي، با احمد است

شد ز عشق حق، وجودش صيقلي

هر كه بيعت كرد، با نور علي

*****

باز دل در كوي مستي گم شده

عالم هستي، غدير خم شده

باز هم مستيم، از جام غدير

باده مي‌نوشيم با نام امير

باز فصل شور و شيدايي شده

در زمين از عشق، غوغايي شده

آمده عيد ولايت، عاشقان

روز اكمال رسالت، عاشقان

در غدير خم، بيا كامل شويم

«ياعلي» گوييم و صاحبدل شويم

«ياعلي» گوييم تا بالا شويم

قطره‌ها، اي قطره‌ها ! دريا شويم

با علي،‌ نور خدا، بيعت كنيم

عشق را در قلب خود، دعوت كنيم

با علي، هم عهد و هم پيمان شويم

هم زبان و هم دل قرآن شويم

با علي، قرآن ناطق، بوتراب

سوره عصمت، امام آفتاب

چون كه احمد گفت: ‌او نور جلي‌ست

بعد من، اي عاشقان! مولا، علي‌ست

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950629000014 

در سومین نشست از نشست‌های بررسی آثار شاعران متعهد استان فارس

____________________________________________________________________________________

با حضور رضا اسماعیلی و حمیدرضا شکارسری

کتاب "در آشیان چکاوک" در شیراز مورد نقد و بررسی قرار گرفت

 نقد و معرفی کتاب «در آشیان چکاوک» اثر مشترک زوج هنرمند غلامرضا کافی و پروانه نجاتی در سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) در اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان فارس برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، در سومین نشست از سلسله نشست‌های نقد و بررسی آثار شاعران متعهد و برتر با بررسی اثر مشترک زوج شاعر غلامرضا کافی و پروانه نجاتی با حضور استادان، شاعران و علاقمندان، به همت بسیج هنرمندان و اداره حفظ آثار شهدای استان فارس برگزار شد.

رضا اسماعیلی و حمیدرضا شکارسری دو شاعر و منتقد ارزشمند کشوری مهمانان و منتقدان اصلی این نشست بودند و به نقد و بررسی «در آشیان چکاوک» پرداختند.

 

اسماعیلی: کافی پای شعر انقلاب را به دانشگاه ها باز کرد

رضا اسماعیلی با بیان این که غلامرضا کافی با تالیف آثار ارزشمندی چون «پژوهشنامه شعر انقلاب»، «دستی بر آتش» و «شرح منظومه ظهر» پای شعر و ادبیات انقلاب را به دانشگاه ها باز کرد، اظهار داشت: بهترین ویژگی این شاعر در عرصه تحقیق و پژوهش، واقع بینی، روشمند کار کردن و داشتن سعه صدر علمی است . وی به این اصل معتقد است و هیچگاه با سلایق شخصی کار نمی‌کند.

این منتقد با خواندن یکی از غزل‌ها به نام «شلمچه» گفت: غلامرضا کافی در این کتاب دو چهره دارد . چهره اول، سیمای شاعری ست با زبانی لطیف، نرم و مفهومی که بیشتر در غزل ها و دوبیتی های این کتاب متجلی شده است. چهره دوم، چهره شاعری ست با زبانی درشت، با صلابت و آرکاییک که در قصیده ها و مثنوی های این کتاب نمود پیدا کرده است.

 

زبان کافی در قصیده، زبان شاعران سیک خراسانی است

اسماعیلی در ادامه افزود: قصیده ها و مثنوی های این مجموعه از جنس شاعران سبک خراسانی ست. هر چند شاعر در قصیده ها که سرشار از آرایه های ادبی ست، توانمندی های خود در عرصه زبان آوری و صنعتگری ادبی را به خوبی به منصه ظهور رسانده است، ولی به خاطر بسامد بالای واژگان مهجور- به جز اهل فن و خواص - بقیه مردم نمی توانند با این قصیده ها ارتباط برقرار کنند و دایره مخاطبان شعر محدود شده است. زبان مثنوی ها نیز به زبان شاعرانی چون حمیدسبزواری و علی معلم نزدیک است .

وی با تاکید بر این نکته که بیشتر علاقه مندان به شعر و ادبیات غلامرضا کافی را با غزل «غریبه» و «ترانک» ها می شناسند، گفت: اگر شاعر در کارهای بعدی نیز با زبان نرم ترانک‌ها به سرایش بپردازد، مخاطبان بیشتری را جذب می‌کند. با این حال سرودن قصیده و مثنوی به سبک شاعرانی چون فرخی سیستانی، عنصری و منوچهری دامغانی از این منظر که مهارت و توانمندی شاعر را در عرصه زبان ورزی و صنعتگری ادبی اثبات می کند، در تثبیت جایگاه و موقعیت یک شاعر موثر است.

 

در غزل های «نجاتی»، عنصر عاطفه از تشخص بیشتری برخوردار است

اسماعیلی در مورد شعرهای پروانه نجاتی نیز گفت: به تصویر کشیدن هنرمندانه سیمای بانوان و همسران شهید در این کتاب قابل ستایش است. جان و جهان غزل های خانم نجاتی متبرک به ارزش هایی چون ایثار و شهادت است که چنین تلاشی قابل ستایش و نوعی مجاهدت است.

خالق «عاشقانه های سرخ» با تاکید بر این نکته که خانم نجاتی در غزل های این دفتر لهجه ای ساده و صمیمی دارد، گفت: عنصر عاطفه در این غزل ها از تشخص بیشتری برخوردار است. از ساختار غزل ها پیداست که شاعر به دنبال نوگویی و نوجویی ست ودر فضای غزل امروز نفس می کشد . این زبان نرم ،به هنجار و صمیمی ارتباط مخاطب را با شعر وی تسهیل می کند و دایره تاثیرگذاری غزل ها را افزایش می دهد.

خالق «این مریم همیشه» بیان کرد: در تعدادی از غزل ها، شاعر به دلیل پرداختن بیش از حد به جزییات، به گزارشگری و تاریخ نگاری جنگ روی آورده که این دسته از غزل ها، مثنوی های سرداران جنگ را در ذهن تداعی می کند. بعضی ازغزل ها ی کتاب نیز لحن زنانه ندارند و در آنها زاویه دید و زبان خیلی مردانه است، به طوری که اگر اسم شاعر را حذف کنیم، به سختی می توان تشخیص داد که این غزل ها توسط یک بانوی شاعر سروده شده است. ولی در مجموع شاهدغزل های خوب ، درخشان و تاثیرگذاری در این کتاب هستیم.   

 

شکارسری: مخاطب در این مجموعه شعر، با دو سلیقه رو به رو می شود

حمیدرضا شکار سری دیگر منتقد شرکت کننده در این نشست عنوان کرد: ارائه کتاب به صورت مشترک کار حرفه‌ای نیست و مخاطب و منتقد همزمان با دو گونه و سلیقه رو‌به‌رو می‌شود.

این شاعر به نام با اشاره به این که در پیشانی شعر بیان شده که حماسی است اما این موضوع تنها در آثار غلامرضا کافی مشاهده می‌شود و شعرهای پروانه نجاتی تغزل است گفت: مخاطب در این اثر با دو نوع بیان کلمه روبه‌رو می‌شود.

وی تصریح کرد: کلمات سخت و احتیاج به فرهنگ لغت در اشعار غلامرضا کافی و کلمات ساده و ملموس در اشعار پروانه نجاتی که اولی مخاطب خاص را می‌طلبد و دیگری مورد استقبال مخاطبان بیشتری است.

 

در غزل های نجاتی شاهد برجسته سازی عاطفی هستیم

شکارسری با بیان اینکه هر دو شاعر نگاهی ساده و سیاه و سفید به جهان دارند گفت: با اینکه این دو همکار نگاه خاکستری ندارند اما در در آثار غلامرضا کافی برجسته‌سازی صوری دیده شده و مخاطب آن را متوجه نمی‌شود و این فخرفروشی به مخاطب و کلنجار رفتن با زبان است و در آثار پروانه نجاتی برجسته‌سازی عاطفی دیده می‌شود.

 

پروانه نجاتی شاعر معاصر است و غلامرضا کافی شاعر هم‌عصر

این منتقد با بیان اینکه ادامه این روش در آثار غلامرضا کافی راه را برای نوسرایی سخت می‌کند اما زمینه نوسرایی به علت زبان ساده در آثار پروانه نجاتی وجود دارد عنوان کرد: ما هم شاعر هم‌عصر داریم هم شاعر معاصر، اولی کسی است که در عصر ما شعر می‌گوید و دومی علاوه بر این دغدغه‌های شعر معاصر هم دارد که می‌توان گفت پروانه نجاتی شاعر معاصر است و غلامرضا کافی شاعر هم‌عصر.

این دو منتقد و شاعر هر دو تاکید کردند که نقدها مربوط به کتاب «در آشیان چکاوک» است، نه دیگر آثار این دو شاعر، این دو شاعر از شاعران بارز انقلاب هستند.

 

http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/06/14/1177342/

 

 

تأملی بر سروده‌های موسی عصمتی در «بی‌چشمداشت» :

____________________________________________________________________________________

شعرهای روشن و بی نقاب

 
خبرگزاری تسنیم - رضا اسماعیلی در یادداشتی به بررسی شعر موسی عصمتی در مجموعه «بی‌چشمداشت» پرداخته است.

 

یک

«روزگاری/ غروب که می‌شد/ پرنده‌ها دسته‌دسته بر می‌گشتند/ و چوپانان/ روستا را سرشار از گوسفند می‌کردند/ و ما با نهیب پدران‌مان/ کوچه را به قصد خانه ترک می‌کردیم/شب / ستاره‌های فراوانی داشت/و صبح/ وقتی که می‌آمد/ در چشمه‌های اطراف/ خورشید را به هم نشان می‌دادیم/ اما یک روز/ زود غروب شد/ و شب آن قدر طولانی/که سال‌هاست/طلوع خورشید را از یاد برده‌ام» (غروب، ص 59)

من اما در آیینه شعرهای این شاعر روشندل، طلوعی روشن می‌بینم . هرچند خورشید چشم های شاعر به ظاهر خاموش‌اند، اما او آفتابی پر فروغ در سینه دارد که به مدد آن تاریکی های جهان را روشن می‌کند.

موسی عصمتی، شاعری است که کوله‌بار زمزمه بر دوش، از سمت روشن دنیا می‌آید و بر جاده‌های ظلمت گرفته نور می‌پاشد. شاعری روشن و بی‌نقاب. شاعری که با «صداقت» واژه‌ها، از فضیلت‌های فراموش شده سخن می‌گوید: از هی هی دلنواز چوپان، از برکت دست‌های بی‌بی، از شرم شرقی دختران آبادی، از آواز روشن فانوس، از دیوار کوتاه باغ‌ها، از سینه فراخ گندمزار، از سفره عاطفه، از معصومیت بره‌ها، از همخوانی شاد گنجشک‌ها، از تکاپوی چشمه‌ها، از هوهوی باد، و از آب و آینه و اعتماد.

جان و جهان شاعر به نور رسالتی انسانی روشن است. رسالتی که او را به خیزش وا می دارد تا در آسمان شعر - همچون ستاره قطبی - راهنمای رهگذران سرگردان باشد:

اگر روزی
شعله‌ای بیاورند
و فانوس‌های شکسته‌ام
دوباره روشن شوند
آن قدر نگاه خواهم کرد
که آسمان رنگ ببازد
که برف کوه‌ها از خجالت آب شوند
که رودها در استوا یخ بزنند
آن قدر نگاه خواهم کرد
که برگ‌های درختان را
چشم‌بسته حدس بزنم
آن قدر که
چون ستاره قطبی بشوم
و رهگذران سرگردان
مسیرشان را با من تنظیم کنند

(ستاره قطبی، ص 68)

دو

مجموعه شعر «بی چشم‌داشت» اولین دفتر از سروده‌های شاعر روشندل و جان‌آگاه «موسی عصمتی» ست. از سروده‌های فراهم آمده در این دفتر به روشنی می‌توان دریافت که
«عصمتی» شاعر معنوی و مفهوم‌گراست. شاعری که رویکردش به شعر، نه از روی تفنن و دل‌مشغولی، بلکه به خاطر تعهد به حقیقت، انسان و جامعه انسانی است. از همین رو، شاعر در غزل‌های خویش از عناصر شاعرانه به ویژه تصویر و خیال نه به عنوان مصالح و ابزاری صرفاً آرایشی و تزئینی، بلکه به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم و ایجاد ارتباط صادقانه
و صمیمانه با مخاطب استفاده می‌کند، زیرا «زبان» در گام نخست، ابزار ایجاد ارتباط است. البته این معنامحوری با تلفیق هنرمندانه «فرم» و «محتوا» و در ساختاری
شاعرانه اتفاق می‌افتد:

هلا زلال زمین! آبروی دریاها
تهی شد از نم و باران، سبوی دریاها

چگونه از تو بگویم؟ که بغض خواهد کرد
در ابتدای سرودن، گلوی دریاها ...

(دریاها، ص 42)

سه

«شاعری پرتوی از شعور نبوت است» و رسالت انسانی یک هنرمند اصیل – پیش و بیش از هر چیز - اشارت و بشارت به نور، روشنی و زیبایی، و گشودن روزنه‌های عشق و
امید به سوی دنیای مخاطبان هنر خویش است. از این منظر، بر این اعتقاد و باورم که کار شاعر – بخصوص شاعر مسلمان - آیه یاس خواندن و دمیدن در تنور ناامیدی نیست. انگشت اشاره شاعر نباید تنها به سمت زشتی‌ها و پلشتی‌ها باشد؛ چراکه براساس آموزه‌های دینی ما بر این باوریم که «پایان شب سیه، سپید است»؛ از این رو من شاعر حق ندارم مخاطب خویش را به کوچه‌های بن‌بست بکشانم و در آخر دنیا پیاده کنم!

برای نیفتادن در چنین دامچاله‌هایی، باید همچون شاعر این مجموعه در ساحت شعر اهل مراقبه و محاسبه باشیم و عنان اختیارمان را دربست به دست خیال چموش نسپاریم تا ما
را در هر منزلگاهی که دوست داشت، پیاده کند؛ پس باید حواس‌مان جمع باشد که نهال امید را در دل‌ها نخشکانیم و باعث تنومند شدن «غول افسردگی» که بیماری گریزناپذیر قرن اکنون است نشویم. چنان که شاعر نیز با تاکید بر این دقیقه گفته است:

جاده‌های سفرم تا به خدا نزدیک است
راه را چاه نگویید، خودم می‌بینم

و کلام آخر این که لهجه شاعر در بیشتر شعرهای این مجموعه، لهجه‌ای نوستالژیک است. در اکثر شعرها ردپای اندوهی انسانی و با شکوه پیداست. اندوهی که حس همذات‌پنداری را در مخاطبین بیدار می‌کند و آنان را تا پایان شعر با خود همراه می‌سازد.

در مورد موسی عصمتی و شعرهای روشن او حرف برای گفتن بسیار است. آرزو می‌کنم در فرصتی دیگر بتوانم در بازنمایی چهره این شاعر نجیب و دوست‌داشتنی قلم بزنم. ان شاءالله.

حسن ختام این نوشتار را به غزلی زیبا و قابل تأمل از این مجموعه شعر اختصاص می‌دهم و با آرزوی روزهایی آفتابی‌تر برای خالق «بی‌چشم‌داشت» سخن را به پایان می‌برم:

من فکر می کنم که نشستن قبول نیست
رفتن، بدون حادثه از من قبول نیست

حتماً در این زمینه که با من موافقید
تنها دعا و روضه و شیون قبول نیست

ماندن شبیه دره که یک روز آب ... نه !
این‌ها همه درست، ولیکن قبول نیست

اینک اقامه‌ای ست که باید قیام کرد
اما بدون سنگ و فلاخن قبول نیست

اسبی بیاورید که باید سوار شد
در انتظار، گوشه نشستن قبول نیست

 

 

دستان خالی ادبیات درباره امام جواد(ع)

________________________________________________________________________________________________
رضا اسماعیلی عنوان کرد:

دستان خالی ادبیات درباره امام جواد(ع) / مناسبت‌زدگی در شعرسرایی

 

 گروه ادب: یک شاعر انقلاب با اشاره به جای خالی آثار فاخر درباره امام جواد(ع) گفت: پرداختن به سبک زندگی اهل بیت(ع) حلقه مفقوده اشعار آئینی موجود است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، سی‌ام ذی‌القعده مصادف با شهادت نهمین ستاره آسمان امامت و ولایت، حضرت امام محمدتقی، جوادالائمه(ع) است. یکی از زمینه‌های آشنایی با سیره و شخصیت ائمه اطهار(ع) آثار مکتوبی است که درباره آنها به چاپ رسیده. اگر مروری اجمالی به آثار منتشر شده پیرامون زندگی و سیره آن حضرت داشته باشیم، به آثار محدودی خواهیم رسید که در برابر وسعت ابعاد زندگی، شخصیت و سیره جوادالائمه(ع) ناچیز هستند؛ از این رو با وجود نیاز جامعه به معرفی چنین شخصیت‌هایی، آثار اندکی نوشته شده است که برای بررسی بیشتر این موضوع از جمله در حوزه شعر و داستان به سراغ رضا اسماعیلی، شاعر انقلاب رفته و موضوع را جویا شده‌ایم. در ادامه این مصاحبه را می‌خوانید.
-کتاب‌هایی که درباره امام محمدتقی(ع) نوشته شده، به ویژه حوزه شعر و داستان را چطور ارزیابی می‌کنید؟
وقتی فضای فرهنگی را در حوزه آئینی رصد می‌کنیم، می‌بینیم به برخی از بزرگان بهای بیشتری داده شده است، به عنوان مثال درباره امام رضا(ع)، امام حسین(ع) و امام زمان(عج) شعرهای بیشتری سروده شده و در رابطه با سایر ائمه(ع) آثار کمتری وجود دارد، که به نظر می‌رسد حوزه ادبیات دچار مناسبت‌زدگی شده است. از سوی دیگر برخی نهادها و سازمان‌ها اقدام به برگزاری جشنواره‌ها و همایش‌هایی درباره عاشورا، امام زمان(ع) و امام رضا(ع) می‌کنند که این موضوعات سبب ایجاد انگیزه در شاعران و نویسندگان می‌شود تا شعرهایی را بسرایند و داستان‌هایی بنویسند، اما درباره سایر ائمه(ع) این اتفاق به ندرت افتاده است.
وقتی جشنواره‌ها را در طول سال بررسی می‌کنیم همایش‌ها و برنامه‌های متعددی درباره امام حسین(ع) در طول ماه محرم برگزار می‌شود، این جشنواره‌ها علاوه بر اینکه سبب انگیزه در اهل قلم می‌شود، اما عاملی برای ایجاد رکود در حوزه‌های دیگر است؛ از این رو به نظر می‌رسد ادبیات کشورمان مناسبت‌زده شده است، یعنی سرایش شعرها در یک فرآیند طبیعی و خودجوش رخ نمی‌دهد.
ـ این مناسبت‌زدگی در شعر شاعران بزرگ ادبیات نیز وجود دارد؟
خیر، وقتی شعرهای شاعران برجسته ادبیات فارسی مانند فردوسی، حافظ و سعدی و ... را بررسی می‌کنیم نشان می‌دهد که سروده‌های آنها براساس سفارش فطری خود بوده است، یعنی به عنوان شاعر مسلمان و معتقد به باورهای دینی منتظر برگزاری همایش و جشنواره و ایجاد انگیزه نبودند و در یک فرایند طبیعی دست به تولید شعر می‌زدند، به عنوان مثال درباره حضرت حق توحیدیه‌هایی سروده‌اند که الگویی برای شاعران امروز است.
متأسفانه جامعه امروز کمی کج سلیقه و شرطی شده است، به ویژه شاعران نسل امروز که منتظر هستند چه سازمان و نهادی اعلام فراخوان می‌کند تا درباره آن موضوع شعرهایی بسرایند و کاری ندارند که این شعر مورد نیاز جامعه هست یا خیر و برای رفع نیاز جشنواره‌ها و همایش‌ها شعر می‌سرایند.
ـ این مناسبت‌زدگی چه آسیب‌هایی را در پی دارد؟
ما شاعران چرا باید به دنبال جشنواره‌ها باشیم، این زنگ خطری برای شاعران است که از استقلال ادبی و فرهنگی برخوردار نباشند و گوش به زنگ باشند تا مطابق سلیقه آن نهاد و سازمانی دست به تولید اثر بزند که من این موضوع را اهانت به شعر و شاعری می‌دانم.
شاعران باید خود را از این فضا کنار بکشند و براساس نیازهای فطری و اصیل جامعه و رسالت اجتماعی و دینی دست به تولید اثر بزنند. چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است، اما اثر فاخر و مجموعه شعری درباره امام جواد(ع) نداریم تا آن را برای جامعه امروز عرضه کنیم. از این رو شاعران باید اولویت‌ها را رصد کنند و برای رسیدن به آن تلاش کنند.
ـ شعرهای آئینی سروده شده چه اندازه پاسخگوی نیاز مداحان و مخاطبان است؟
شاعران و نویسندگان به عنوان انسان‌های فرهیخته به جای اینکه در حوزه ادبیات آئینی، شعرهای مورد نیاز مداحان اهل بیت(ع) را تهیه کنند و مداحان به شاعران مراجعه کنند و از دیوان شعر آنها شعرهایی را انتخاب برگزینند، براساس خواست و سلیقه مداح شعر می‌گویند و ذوق و ذائقه ادبی خود را تنزل می‌دهند؛ در حالی که شاعر باید جلودار و پرچمدار باشد. در تاریخ هزار و ۲۰۰ ساله ادبیات فارسی وقتی به سعدی و فردوسی و ... افتخار می‌کنیم، به این دلیل است که آنها در جامعه خود پیشتاز بوده و جریان‌ساز و تحول‌آفرین بوده‌اند، اما شاعران امروز مرجعیت ادبی خود را از دست داده‌اند و جایگاه و پایگاه ادبی گذشته را ندارند؛ چرا که به دنبال کسب فضائل اخلاقی، مطالعه و تحقیق نیستند، البته این مطالعه و پژوهش باید در حد نیاز آنها باشد.
البته این مسائل به دلیل ایجاد مشغله‌های فراوان شاعران است که خود را درگیر برخی مسائل کرده‌اند و بسیاری از آنها دائم در حال سفر به دنبال جشنواره‌ها هستند و باید شعرهای جشنواره‌ای بسرایند و به نظر می‌رسد خلوت ادبی ندارند. یادم هست در دیداری که چند سال پیش شاعران انقلاب با رهبری داشتند، مقام معظم رهبری فرمودند؛ یکی از نیازهای شاعر خلوت شاعرانه است. از این رو اگر شاعر خلوت شاعرانه و سیر و سلوک درونی نداشته باشد، نمی‌تواند محتوایی به جامعه عرضه کند که کاربردی برای آنها داشته باشد.
ـ تا چه میزان به کرامات امام جواد(ع) در آثار ادبی پرداخته شده است؟
با توجه به اینکه شاعران درگذشته حکیم هم بوده‌اند، به سیره عملی ائمه(ع) توجه داشتند، امروز با وجود اینکه شاعران نسل امروز در حوزه ساختار و فرم شاعری پیشرفت کرده‌اند و از نظر ساختار، شعرهایی منسجم و مستحکم با زبان استوار و فاخر می‌سرایند، اما در حوزه مضمون و محتوا عقب هستیم و این امر سبب شده شعرهای آئینی امروز در منزل صورت سیر کنند، یعنی اغلب آنها در بعد مدح و منقبت و مرثیه است و شاعران در شعرهای خود عنصر عاطفه را به خدمت گرفته‌اند و عنصر اندیشه در آنها کمرنگ بوده و در حاشیه قرار گرفته است.
پرداختن به سبک زندگی اهل بیت(ع) حلقه مفقوده این اشعار است و کمتر شعری وجود دارد که درباره زندگی، سیره و جنبه معرفتی زندگی امام جواد(ع) باشد، از جمله به دیدگاه‌های آن حضرت در رابطه با مسائل گوناگون پرداخته نشده است. هر چند مدح و منقبت‌ها هم در جای خود دارای ارزش است.
نسل امروز نمی‌تواند امام جواد(ع) را در حوزه‌های گوناگون بشناسد. آنچه در حوزه ادبیات موجود است، انتقال‌دهنده ابعاد گوناگون شخصیتی و زندگی آن حضرت نیست و این ضعف شعر آئینی را نشان می‌دهد. البته این موضوع به این دلیل است که نگاه شاعران کاربردی است و مدح و منقبت را برای جلسات ولادت آن حضرت و مرثیه‌ها را برای جلسات مرثیه‌خوانی می‌گویند و تصورشان بر این است که اگر به موضوعات دیگری درباره ائمه(
ع) بپردازند استقبالی نخواهد شد و انتظار دارند شعرشان مصرف اجتماعی داشته باشد.
ـ شعرهای آئینی که درباره ائمه(ع) سروده می‌شود باید دارای چه مشخصه‌هایی باشد؟
اگر شاعری هوشمند باشیم، باید شعری بگوییم که به سیره عملی ائمه(ع) پرداخته و معارف قرآنی و اسلامی در آن بیان شود تا مخاطبان یک شناخت کامل نسبت به سیره عملی آن حضرت پیدا کنند و به نکاتی دست یابند که آن را در جای دیگری نشنیده‌اند؛ از این رو آثار شاعران و نویسندگان نیاز به تجدیدنظر، بازشناسی و بازخوانی دارد تا به آنها یادآوری شود که چه نکاتی مغفول مانده است.
 
سمیه قربانی
 
 
 

دهه مهدویت و نگاهی به شعرهای شاعران خراسان

___________________________________________________________________________________

فروغ بخش شب انتظار آمدنی است

قدس آنلاین/روزبه خراسانی : در حوزه شعر و ادبيات، استفاده از ظرفيت‌هاي والاي شعر آييني، راهكاري مناسب براي تحقق بخشیدن به آرمان بزرگ و متعالي انتظار است. «موعوديه»، «شعر مهدوي» و یا «شعر انتظار» يكي از شاخه هاي باطراوت و پربار شعر آييني است. گستردگی نگاه، بشارت ظهور، برچیده شدن بساط ظلم و جور، برابری و عدالت، آسایش و شکل گرفتن یک جامعه آرمانی و... از ویژگی‌های شعر انتظار است. شعر انتظار پس از انقلاب اسلامی و رونق گرفتن شعر آیینی در موارد بسیاری در راستای شعر اعتراض قرار می‌گیرد.

رضا اسماعیلی در مقاله‌ای در این‌باره می‌نویسد: «بي‌هيچ گونه اغراقي بايد گفت، «شعر انتظار» شعر اعتراض است. شعري كه همواره بر وضع موجود مي‌شورد و به افق موعود اشاره مي‌كند. شعر اعتراض شعري است كه داعيه پيكار با ظلم و بي عدالتي، زشتي و پلشتي و نامردي و نامردمي را دارد و به دنبال بسترسازي براي استقرار حاكميت «الله» بر جهان و بنيانگذاري «جامعه توحيدي» است. و اما لازمه اعتراض به وضع موجود، ترسيم آينده موعود است. اينكه ما بدانيم اكنون در چه نقطه‌اي قرار داريم و مطلوب ما رسيدن به كدامين نقطه و فتح كدامين قله است؟ مسلماً رسيدن به چنين بصيرتي، نيازمند نقد و آسيب شناسي دين و جامعه است...»

 سوار آمدنى‌ است
در خراسان که از دیرباز یکی از خاستگاه‌های شعر و شعر آیینی نیز بوده است، شاعران زیادی به این مقوله ارزشمند پرداخته‌اند. شاعران پیشکسوت و جوانی که هر کدام در این حوزه آثار درخشانی دارند. در این نوشتار چند شعر از شاعران خراسانی را با موضوع انتظار مرور می‌کنیم.
مرتضی امیری اسفندقه در غزلی ماندگار حال و هوای رسیدن و آماده شدن جان‌های منتظر را این گونه شرح کرده است:« فروغ‌بخش شب انتظار، آمدنى است/ نگار، آمدنى غمگسار، آمدنى ا‌ست/ به خاک کوچه دیدار آب مى‌پاشند/ بخوان ترانه شادى که یار آمدنى است/ ببین چگونه قنارى ز شوق مى‌لرزد!/ مترس از شب یلدا! بهار آمدنی است/ صداى شیهه رخش ظهور مى‌آید/ خبر دهید به یاران: سوار آمدنى است/ بس است هر چه پلنگان به ماه خیره شدند/ یگانه فاتح این کوهسار، آمدنى است»
عباس چشامی از دیگر شاعران خوب خراسانی هم غزلی در حال و هوای ظهور دارد: «چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید/ کسی دارد می‌آید، لای در را باز بگذارید/ بیفشانید آبی بر حیاط و یادتان باشد/که در بالای مجلس چهار بالش ناز بگذارید/ بجنبید و بیندازید نقلی در دهان غم/ به پا خیزید و در دستان شادی‌ ساز بگذارید و ...»

 به دل قبیله‌ای از آفتاب می‌گذرد
غلامرضا شکوهی، شاعر پیشکسوت مشهدی هم غزلی با مضمون «نوید وصال» دارد؛ «دوباره از نظرم آفتاب می‌گذرد/ چو عمر کوته ما با شتاب می‌گذرد/ به کوچه‌سار دلم بذر نور می‌پاشد/ چو از برابر من بی‌نقاب می‌گذرد/ چو عطر گل به سحرگاه نیمه شعبان / حضور عاطفه پا در رکاب می‌گذرد/ به شام تیره من با عبور او چون صبح / به دل قبیله‌ای از آفتاب می‌گذرد/ دمی که آمدنش می‌دهد نوید وصال / دقیقه‌ها همه در التهاب می‌گذرد...»
مجتبی ابوالقاسمی از دیگر شاعران خراسانی است که در غزلی به بی‌خیالی منتظران اعتراض کرده است:«ندبه سر می‌دهند هر جمعه ذکر امّن‌یجیب می‌خوانند/ این جماعت که غرق عصیانند به خیالی که در سپاه تواند/ روز هر شنبه‌ای که می‌آید همه پا در رکاب شیطانند/ یادشان می‌روند که منتظرند کوفیانی که پا به راه تواند/ شوق همراهی تو را دارند این جماعت که از تو لبریزند/ مثل مرداب غرق خود اما، آرزومند روی ماه تواند...»
موسی عصمتی هم در غزلی ظهور را وابسته به آمادگی منتظران دانسته است؛ «من که فکر می‌کنم نشستن قبول نیست/ رفتن بدون حادثه از من قبول نیست/ حتماً در این زمینه که با من موافقید/ تنها دعا و روضه و شیون قبول نیست و ...» البته در قالب نو هم شاعران بسیاری به انتظار پرداخته‌اند، مجید نظافت در شعر نیمایی انتظار را این‌گونه دیده است: «سالیان سال/ اسب روی تپه/ بی‌سوار ماند/ از پگاه تا غروب/ جمعه‌ها گذشت و/ مرد برنگشت/کو؟/ چرا نیامد؟/ انتظار تا کجاست؟/ گفت و تسخری زد / و به/ خنده/خنده/ رفت/ نازنین‌ترین/ شماتتش/ ما که هیچ/ قلب کوچه‌های گود/ قلب مادران خانه‌های تنگ/ قلب مردهای تلخ و خسته را/ شکست/ جان هرچه مرد/ هی بزن به اسب/و/ بازگرد»
علی‌محمد مؤدب هم از دیگر شاعران خراسانی است که منتظران نیازمند منتَظَر دیده است: اي جان‌ِ جان‌ِ جان جهان‌هاي مختلف/ ايمان عاشقانه جان‌هاي مختلف/ روح سلام در تن هستي كه زنده‌اي/ همواره در نسوج زبان‌هاي مختلف/ رؤياي دلنواز صدف‌هاي ساحلي/ درياي مهربان كران‌هاي مختلف/ ما مانده‌ايم چون رمه‌هايي رها‌شده/ در گرگ و ميش ذهن شبان‌هاي مختلف و ...

 رویکرد شعر انتظار
شعر انتظار همانند دیگر شاخه‌های شعر آیینی باید و نبایدهایی هم دارد. محمد‌کاظم کاظمی، شاعر و پژوهشگر درباره شعر انتظار معتقد است: امام زمان(عج) به‌عنوان امام ما شیعیان بی‌نیاز از اشعار ماست، بلکه پیروان این حضرت باید با پیروی از دستورهای الهی، وظایف خود را در جهت ظهور آن حضرت فراهم کنند. شعر انتظار نباید فقط در قالب منتظر معرفی شود. شعر مهدویت نباید تنها در قالب انتظار معنا شود، بلکه نیاز است با رویکرد اخلاق، سیاست و اجتماعی معرفی شود. شعر مهدویت می‌تواند زمینه‌ساز ظهور حضرت در جامعه باشد و خوشبختانه جوانان توانسته‌اند ارتباط عمیقی با مهدویت برقرار کنند.

 شناخت ضرورت شعر انتظار
هادی منوری درباره خلأ شعر انتظار معتقد است: به‌نظرم مهم‌ترین آفتی که شعر انتظار را تهدید می‌کند، سطحی‌نگری به این نوع شعر است. این درحالی است که شاعران باید بیشتر به فلسفه انتظار بپردازند و به عمق آن‌ توجه داشته باشند. بیشتر شعرهای انتظار که دچار سطحی نگری می‌شوند، از این منظر به موضوع انتظار نگاه می‌کنند که ما هیچ وظیفه‌ای به عنوان یک منتظر حقیقی در این زمینه نداریم و تنها باید حضرت مهدی(عج) ظهور کنند. در شعر انتظار باید این نکته مشخص شود که منتظر امام و منجی بشر و فردی که قرار است زمین را پر از عدل و داد کند، هستیم، اما متأسفانه این مسأله در شعرها مغفول مانده است. این مسأله به دلیل بودن شناخت و مطالعه نکردن در این حوزه است.

http://www.qudsonline.ir/detail/News/383839

 

پاسداشت احمد بن موسی(ع) در شعر آئینی

____________________________________________________________________________

تو شاهچراغ وادی عرفانی

 
 
 
روز بزرگداشت حضرت شاهچراغ(ع) فرصت مناسبی برای عرض ادب شاعرانه شعرای آئینی ما به شأن و مقام این امامزاده واجب التعظیم پدید می‌آورد.

خبرگزاری مهر گروه فرهنگ: ششم ذیقعده، به عنوان یکی از روزهای دهه کرامت، سالروز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی(ع)، ملقب به «شاهچراغ» است. وی از برادران امام رضا(ع) و حضرت معصومه (س) است و از این رو به دلیل مدفون بودن در ایران و همچنین این نسبت، شاعران آئینی ما هم اشعاری درباره مقام و شأن این شخصیت بزرگوار سروده‌اند.

یکی از این شاعران، رضا اسماعیلی است که چند رباعی زیبا درباره حضرت شاهچراغ دارد و در دو مورد از آنها با اشاره به شهر شیراز به عنوان شهر شعر و شور و عرفان، می‌سراید:

دل برده ز دهر، خط و خال شیراز
دنیاست و حسرت وصال شیراز

با شاهچراغ، روز و شب محشورست
این چیز کمی ست؟ خوش به حال شیراز

صبح است و ندای ربنا می‌آید
گلبانگ خوش خدا خدا می‌آید

از میهن شعر و شور و عشق و عرفان
بوی خوش
«مشهد الرضا» می‌آید

اسماعیلی در رباعی دیگری هم، شیراز را مورد خطاب خود قرار داده و می‌آورد:

از عشق، به سینه درد و داغی‌داری
از پرتو معرفت، چراغی داری

چشم تو به نور عشق روشن، شیراز!
چون در دل خویش، چلچراغی داری

او همچنین در اثر دیگری، پیوندی شاعرانه بین فال حافظ و حرم شاهچراغ برقرار می‌کند:

در خانه دل، خیال حافظ عشق ست
در حافظیه، وصال حافظ عشق ست

در باغ بهشت، با ملائک خلوت
در شاهچراغ، فال حافظ عشق ست

و اکنون رباعی دیگری از او را درباره این مناسبت با هم مرور می‌کنیم:

 بی‌نور تو، پیر معرفت گمراه ست
توفان شب است و دیو و دد در راه ست

تو شاهچراغ وادی عرفانی
نور تو، کلید فهم
«بسم الله» ست

و اینک بخشی از شعر دکتر عبدالوهاب نورانی وصال، از استادان فقید دانشگاه شیراز را در مدح حضرت احمد بن موسی(ع) از نظر می‌گذرانیم، شعری که با قلمکاری در حرم آن حضرت نصب شده است:

ای قبله بارگاهت از رفعت
با عرش برین برابری کرده

نور تو فروغ زهره را بازار
خالی ز هجوم مشتری کرده

ای کشتی خاندان عصمت را
با تقوی خویش لنگری کرده

هر روز مکان و آستان تو
خلقی به امید یاوری کرده

مانند حسین، سرورِ احرار
در عرصه دین دلاوری کرده

شعر دیگر در این مناسبت، از آن غلامحسین عزیزآبادی است که بخشی از شعر او چنین است:

شاهچراغ، خاکِ تو از مشک برتر است
چون مرهمی به جان و دل ریشِ مضطر است

کوی ات صفای جان و دل ناامید خلق
در آن سکینه ای ست که از حیّ داور است

شیراز کوی رحمت و انوار اولیاست
شاهچراغ بر سر آن زیب و زیور است

این خاک تربتی ست، شفابخش زائران
بهتر ز سیم و هم زر و هم درّ و گوهر است

یا احمد بن موسی جعفر، ضریح تو
معمور باد و خرم، چو اینجا مطهر است

بیمارِ جان اگر طلبد او شفایِ خود
از غم رها، چو کوی تو بس روح پرور است

بیمار گر شفا طلبد از صمیم قلب
غالب، به درد گردد و بر غم، مظفر است

بیمارها شفا طلبند از حریمِ تو
چون پاره ای ز تربت و خاکِ پیمبر است

من نیز خود، شفا ز درت دیده ام بسی
هرکس شفا نیافت، بدان دیرباور است

بوسند خیلِ خلق، ضریح ات به صد امید
این تربتت به تربتِ جدّت برابر است

بیش از هزار بنده چو آزاد کرده ای
بوی بهشتِ مرقدت از عطر و عنبر است

قرآن، هزار جلد چو مکتوب کرده ای
وز کوی تو طلایه به خورشید، انور است

زین خاک، پرتویی ز حقیقت چو منجلی است
با چشمِ دل نگر، چو ملائک مصور است 

هر دم، فرشته ها به صحن و سرای تو زائرند
آب حیات هر مَلِک، بر جام و ساغر است

نوشند زائران، همه آب بقای تو
سرچشمه گلابِ تو از حوضِ کوثر است 

از تربتت، تلألو نوری ظهور کرد
آفاق از ضریحِ مطهر، معطر است

گیرد وجود شمع وجود از سرای نور
نور ستاره ها، همه زان ماه منظر است

آرامگاه شاهدِ حق، دستغیب و آل
نزدِ ضریح زاده ی موسی بن جعفر است

ذریّه خلیلی و از نسل حیدری
نبود عجب که خاکِ درت، عشق پرور است

قبر مقدسینِ شهر، بُود در کنار نور
شاهچراغ گلبنِ هر پاک پرور است

اینجا که خفته اند گُلان در کنار هم
این بوی خوش ز گلبن و گلهای پرپر است

زیباگلانِ پاک، که خلوت گزیده اند
هر گل طراوتش ز همین، پاک گوهر است  

مست اند زائران درت از می الست
هرکس به عشقِ واله و مجنون دیگر است 

خورشیدِ تابناک ز این در فروغ یافت
این هم، دگر طلایه ز محراب و منبر است

هر وقت آمدم که ببوسم ضریح تو
دیدم هزار دیده تو را حلقه بر در است

گفتم به عاشقی که چه اسرار عشق توست
با سر اشاره کرد که آن پیش سرور است

عشق علی و آل محمد مرا بس است
هریک چو هادی اند، چو خورشید انور است

عبدالرضا مروتی اردکانی هم شاعر دیگری است که در این باره شعری دارد و با اشاره به لقب دیگر آن حضرت یعنی «سید الاعاظم» سروده است:

در آسمان آبی چشمت شناورم
از بارش نگاه بهارانه ات، ترم

چشم تمام ثانیه ها بر ضریح توست
آورده ام هدیه گل اشک پرپرم

بر صفحه ی خیال دلم می کشم به شوق
از بارگاه پاک تو طرحی برابرم

فیض دعای ندبه کنار ضریح تو
شد قسمتم، که منتظر نور کوثرم

در سایه سار امن تو مأوا گزیده ام
ای سید الاعاظم و ای روح باورم

این واژه ها که هیئت زائر گرفته‌اند
امید بر نگاه تو دارند، سرورم

گلهای نور چیده ام از باغ مرقدت
شاهچراغ، ای حرم سبز خاطرم

آه ای نگین حلقه ی شیراز! باز هم
لطفی نما که پا بگذارم در این حرم

و حُسن خاتم این گفتار، شعری است از میلاد عرفان پور که حضرت شاهچراغ را غریب‌ترین شاه عالم می‌خواند:

شاه منی که مونس هر سال و هر دمی
شاهی ولی غریب‌ترین شاه عالمی

باران اشک اذن ورود حریم توست
در هر کویر علت باران نمی‌نمی

حیرت نکن از این که خرابم مقابلت
آخر همان که از ته دل دوست دارمی

بر شانه‌های تو حرم حضرت رضاست
عباس وار حامل راز محرمی

هر چند گنبد تو طلا نیست شاه من
در چشمهای خیس، طلای مجسّمی

ای معدن محبت شهر گل و غزل
هر قدر کشف می‌کنمت، باز، مبهمی

هر لحظه بی تو ماندن دنیا جهنم است
کاری کن ای بهشت، نماند جهنمی

یاد رجایی و باهنر در شعر فارسی

_________________________________________________________________________________________________

روایت شاعرانه از دولتمردان شهید/ ریشه به جا باد اگر...

شهیدان رجایی و باهنر هم خود شاعر بودند و هم با شهادتشان، دیگر شاعران را به سرودن شعر و سرود حماسی تشویق کردند.

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ: امروز سی و پنجمین سالروز شهادت شهیدان جاوید انقلاب اسلامی، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر است.

شاید برای علاقه‌مندان به تاریخ شخصیت‌های انقلاب اسلامی جالب باشد که در این روز تاریخی، ضمن مرور برخی اشعار و سرودهای سروده شده درباره شأن و مقام این دو عزیز، برخی از اشعار خود این دو شهید انقلاب را نیز از نظر بگذرانند.

در این باره می‌توان به این سرود امیدوارانه محمدعلی رجایی در سال‌های ابتدایی انقلاب اشاره کرد که با اندکی جستجو در فضای مجازی می‌توان آن را با نوای زیبای خود او، شنید:

اگر صفا بُوَد، به دل وفا بود
همیشه بر سرت لطف کبریا بود

روا بود که حق برملا شود 
اگر به راه حق جان فدا شود

که خون دل باغبان پیر
دهد شاخه ای غنچه ها شود 

چو برملا شود، ز غم رها شود
جهان پاک ما، وه چه باصفا شود

تلاش و کوشش و پرتو امید
سرای جاودان می‌دهد نوید

به راه زندگی با صفا و مهر 
به درگه خدا می‌توان رسید

همچنین از این شهید بزرگوار، شعری هم تقدیم به همسرش موجود است که در زندان‌های رژیم ستمشاهی سروده شده و در ادامه می آید:

تا بشیر تابناک روز، دامن گستراند
از فراز کوهساری دور در دامان صحرا
بوسه رگبار دشمن
دور از چشم عزیزان می‌نوازد پیکر خونین ما را
 
همسر من!

زندگی هر چند شیرین است
اما با تمام آرزوها دوست می‌دارم
به دشت سرخ خون گلگون برویم
یا که بر امواج هستی قطره‌ای شفاف باشم تا که از دریا بگویم
همسر من!

لاله ای خونین به روی سینه بنشان
چون شب اندیشان هراسانند از گلواژه ی خون
همسر من!

سرفرازا چهره بگشا
خوشه های اشک را از دیده برچین
تا مبادا یاغیان شب بپندارند
تو از شوی دربندت به زندان ننگ داری
همسر من!

بعد من با کودکانت مهربانتر باش، عین نور چشمانت
تا که ننشیند غبار غم به روی چهره معصومشان هرگز!
همسر من!

کودکانت روزگاری گر نشانی از پدر جویند یا که از نام پدر گویند
گو که شد در راه ایمان کشته با لبهای خندان.

در عین حال، این شعر از محمدجواد باهنر نیز، نشان دهنده طبع شاعرانه این مدیر و شهید نخستین روزهای انقلاب اسلامی است: 

شور عشقت به دل افتاد چنان مست شدم
که زخود قطع نمودم، به تو پیوست شدم

آتش عشق تو در دل شرری زد که سحر
سوختم، خاک شدم، یکسره از دست شدم

نیست از من اثری هرچه بگردم چه کنم؟
لیک در کوی تو چون نیست شدم، هست شدم

سر نهادم به کفت پای بر افلاک زدم
مهر گشتم چو تو را ذره شدم، پست شدم

با تو بی پرده بگویم که گرفتار تو ام
بی جهت نیست که آزاده و سرمست شدم

و اما یکی از مشهورترین سرودهای مربوط به شهادت این دو بزرگوار، سرود جاودانه پدر شعر انقلاب اسلامی، مرحوم استاد حمید سبزواری است که با عنوان سرود راه رجاء معروف است و با نوای محمد گلریز، در ذهن و جان همه ایرانیان، طنین انداز است:

هر دم از این رهگذار، رهگذری می‌رود 
در پی مردان مرد، پی سپری می‌رود

عرصه نگردد تهی، گرچه ز همسنگران 
گه جگری می درند، گاه سری می‌رود

روزن فتح و ظفر، بسته نخواهد شدن 
گر ز قضا ناوکی بر قدری می‌رود

راه رجاء بسته نیست، گرچه رجایی برفت 
ریشه به جا باد اگر برگ و بری می‌رود

روضه نماند به زاغ، ور همه با درد و داغ 
از صف مرغان باغ، نغمه گری می‌رود

جلوه خورشید ما، جمله جهان در نوشت 
شعله به عالم زند، تا شرری می رود

مکتب اسلام باد زنده که در راه آن 
گاه "شُـبیر"ی رود، گه "شـبر"ی می رود

در سفر زندگی، آمد و شد کار ماست 
تا پسری در رسد، خود پدری می رود

راه رجایی به جاست، شور رهایی به پاست 
گرچه ز نام آوران، ناموری می‌رود

استاد سبزواری اما در ادامه این سرود، یادی هم از شهید باهنر دارد:

بی هنران را بگو، گنج هنر زان ماست 
گرچه ز ملک هنر، باهنری می‌رود

دامن دریای عشق تا که صدف پرور است 
صیرفیان را چه باک، گر گُهری می‌رود

تا که خدای ِ جهان، حافظ این امت است 
هر نظری می رسد، صد خطری می‌رود

راه رجاء بسته نیست، گرچه رجایی برفت 
ریشه به جا باد اگر، برگ و بری می‌رود

یکی دیگر از شعرهای مربوط به رثای رئیس جمهور و نخست وزیر سال‌های نخستین انقلاب اسلامی، از مرحوم دکتر حسن حبیبی است؛ شعری که تنها دو روز پس از شهادت آن دو یار امام و در روز دهم شهریور ماه 1360 سروده شده است:

 مرحبا ‌ای همدلانِ نیکبخت
عزمِ حق کردید و بَر بَستید رخت

آفرین بر راه و رسمِ پاکتان
سیرِ عرفانی سوی افلاکتان

سال‌ها در عشقِ دین، خوش سوختید
علم و ایمان را به هم، بَر دوختید

ای عزیزان، راهِ ما راهِ شماست
چون رهِ هموارتان، راهِ خداست

با امام ِ اُمّتِ حق جوی خویش
عهد می‌بندیم محکمتر ز پیش

چون رجایی، باهنر، بی ‌گفت و گو
جان و سَر، بازیم اندر راهِ او

و اینک شعری حماسی از شاعر انقلاب، مرحوم سید حسن حسینی را در این موضوع با هم مرور می‌کنیم:

ز سوگ سرخ یاران بار دگر شررها
بر جمع همسرایان، بر خیل همسفرها

از وادی سپیده پیکی زره رسیده
کز هجرت شقایق باز شود خبرها

غوغای مادران است دشنام بر پلیدان
چاووش این شهیدان، غمناله ی پدرها

بارد دوباره نم نم از ابر سوگ و ماتم
باران بی قراری بر سینه ها و سرها

باور نمی کند دل دزدیده خصم قاتل
با پنجه ی شقاوت، از باغ حق، ثمرها

گویید خصم دون را، زنجیری جنون را
ماییم در مسافت آماده ی خطرها

ما از عشیره‌ی خون، رویین تنان عشقیم
شمشیرمان شهادت، ایثارمان سپرها

آیین پرگشودن، کِی می توان زدودن
سوزند گر ز مرغان زینگونه بال و پرها

هرگز نمی تواند این باغ را بسوزد
توفان آتش افروز، با یاری تبرها

خفاش گر بریزد خون ستاره غم نیست
باشد شبان تیره آبستن سحرها

این امت دلاور زین پس بسان کوثر
زاید بسی رجایی، بسیار باهنرها

رضا اسماعیلی نیز از دیگر شاعرانی است که در شأن و مقام شهیدان رجایی و باهنر، شعری دارد؛ شعری که با آن، این نوشتار را به پایان می آوریم:

از زندگی افسوس! چیزی نفهمیدیم
جز حسرت و کابوس، چیزی نفهمیدیم
 

در محضر مجنون، از عشق جا ماندیم
از علم جالینوس، چیزی نفهمیدیم
 

تفسیر ما از عشق، نشخوار لذت بود
از عشق - این قدّوس -،  چیزی نفهمیدیم
 

قاموسی از عبرت، میراث آدم بود
اما از این قاموس، چیزی نفهمیدیم
 

در شرح بوی گل، در حاشیه ماندیم
از متن گل افسوس! چیزی نفهمیدیم
 

بر چشم ما طاووس، رنگ تغافل زد
جز رنگ از طاووس، چیزی نفهمیدیم
 

از سیب سرخ وحی، با این دل بیمار
جز مزه سالوس، چیزی نفهمیدیم
 

با عافیت خو کرد، نفس کلاغ ما
از آتش، از ققنوس، چیزی نفهمیدیم
 

با رخوت مرداب، یک عمر سر کردیم
از بوی اقیانوس، چیزی نفهمیدیم

با شب تمام عمر، در گفت و گو بودیم
از محضر فانوس، چیزی نفهمیدیم
 

در دخمه غفلت، بی درد پوسیدیم
از زندگی افسوس! چیزی نفهمیدیم

http://www.mehrnews.com/news/3754926/

 

شاعران انقلاب : بیژن ارژن

______________________________________________________________________________________________________

نیم نگاهی به دنیای شاعرانه بیژن ارژن :

بی هم شدگانیم که پیدا هستیم

 

خبرگزاری فارس ( یادداشت : رضا اسماعیلی ) - آنان كه شعر و ادبیات معاصر را دنبال می کنند، به خوبي مي‌دانند كه نام «بیژن ارژن» با رباعي پيوندي ناگسستني دارد، چنانچه اگر بخواهيم فهرستي از نام رباعي سرايان معاصر تهيه كنيم، نام این شاعر نجیب کرمانشاهی يكي از نام‌هايي است كه بايد در اين ليست قرار بگيرد. جالب است كه بدانيد در پاره‌اي از مواد حتي شهرت و آوازه بعضي از رباعي‌هاي او در ذهن و زبان مردم كوچه و بازار از شهرت و آوازه‌ای كه شاعر در طول اين چند دهه براي خود دست و پا كرده، بيشتر است! مانند دو رباعي زير:

1

قطره قطره شد آب آدم برفی

شد آب در آفتاب آدم برفی

آب از سر او گذشت اما هرگز

بیدار نشد ز خواب آدم برفی !

2

بی چاره تر از عالم و آدم هستیم

ماتم زده ای مثل مُحرّم هستیم

نه گندمی و نه یار گندم گونی

ما هم دلمان خوش است آدم هستیم!

 

     بی هیچ مبالغه ای ، بیژن ارژن یکی از رباعی سرایان خوب و موفق روزگار ماست. شاعری که با انتخاب قالب دلبرانه و دیریاب رباعی، توانمندی های ادبی خود را در چشم اهل ادب به منصه ظهور رسانده است .

     رباعی قالبی ست که درگیر شدن با آن ، وسواس و دقت نظری ورای قالب های ادبی دیگر می خواهد . این قالب ادبی را - جدای از محتوا - می توان از نظر ایجاز و کوتاهی به « هایکو » شبیه دانست  . مرکز ثقل هایکو یا شعرهای  سه سطری ، تصویر گرایی ، شکار و عکس برداری شاعرانه از طبیعت است . امّا رباعی دارای گستره و وسعت موضوعات است. رباعی مناسب ترین قالب برای پرداخت هنرمندانه مضامین اجتماعی ، فلسفی ، عاشقانه و عارفانه محسوب می شود. از همین رو انتخاب خجسته  قالب رباعی توسط شاعر، مبین تعلق خاطر او به «کم گویی و گزیده گویی» ست .

     بیژن ارژن به شهادت رباعی هایش، رفتاری معتدل و هنجار با زبان دارد . از آنجا که شاعر حرف های از دل بر آمده ای برای گفتن دارد ، به دنبال زبان آوری و زبان بازی های تفننی و تصنعی نیست . از همین رو در جان رباعی های او سادگی و صداقت جاری ست و زبان رباعی ها از تکلف و تصنع به دور است.  شاعر با تلفیق هنرمندانه ی فرم و محتوا ، همراه با پرداخت مناسب مضمون ، موفق به کشف های شاعرانه و درخشانی در رباعی شده است ، همچون رباعی زیر:

 

شـــن هـــای روان و ســاعــت دنـیـا را

در شـیـشـه گــذاشـتـنـــد، آدم هــا را

زین روی به آن روی... چه می‌گردانند؟

ایـــن سـاعـت كهـنـه ی شـنــی را؛ مـا را !

 

       از مولفه های دیگر رباعی های ارژن ، تنوع و تکثرموضوعی ست . از این ویژگی می توان هم به عنوان نقطه قوت نام برد و هم به عنوان نقطه ضعف . از منظر کسب تجربه و تربیت مهارت های ذهنی و روانی ،  پرداخت همزمان به  موضوعات متفاوت یک امتیاز محسوب می شود . اما از منظری دیگر، همین موضوع می تواند در پاره ای از موارد آشفتگی و سردرگمی مخاطب را به همراه  داشته باشد وسامانه ی  فکری مخاطب را به هم بریزد و او را از التذاذ هنری توام با آرامش باز دارد . ولی در رباعی های ارژن کمتر با چنین اتفاقی روبرو می شویم ، زیرا او در این قالب ورزیده شده است و راز و رمز تعامل و هم نشینی کلمات را به خوبی می داند، به گونه ای که با چینش هنرمندانه واژگان، در نهایت مخاطب را به تحسین و آفرین وا می دارد :

هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند

یا حرفی از این سیاق با هم بزنند

یک بار نشد عقربه های ساعت

یک دور به اتفاق با هم بزنند !

*****

دنیا در دست خواب گردان ها  بود

صحرا، مسخ سراب  گردان ها   بود

مشتی  تخمه، دهانـشان  را  بسـته

این قصه ی آفتاب گردان ها  بود !

 

     بیان شاعر در رباعی، بیانی سهل و ممتنع و به دور از تصنع و تکلف است. برای اثبات این ادعا رباعی زیر نمونه خوبی است . این رباعی که به زبان ساده و عامیانه سروده شده ، از چفت و بند و انسجام مضمونی خوبی برخوردار است . به طوری که هر مصراع آن مکمل مصراع قبلی ست :

 

در شعر, من از مشکل خود می گویم

از عشق و دل غافل خود می گویم

خواهی بپذیر دوست، خواهی نپذیر

من شعر برای دل خود می گویم

 

رباعی های عاشقانه

     امروزه اشعار عاشقانه بیشتر گرفتار تن بارگی و مفاهیم « اروتیک »  هستند و موضوع عشق در اشعار بسیاری از شاعران امروزی حول و حوش جسمانیت و تنانگی دور می زند  و در نهایت به کوره راه هوس ختم می شود .

      اما بیژن ارژن در عاشقانه های خود با پیروی از بزرگان ادبیات ایران  ، نگاهی انسانی ، نجیبانه و ارزشمند به عشق دارد و معشوق خود را با تعابیری برخاسته از فرهیختگی خطاب می کند که نشانه ی بلوغ انسانی اوست . این نگاه کمال خواهانه و انسانی به عشق و معشوق  ، در فضای ادبی امروز بسیار نادر است :

 

باران آمد که تو اسیرم کردی

بید مجنون سربه زیرم کردی

ای عشق! مگر چه کرده بودم با تو؟

سالی دو هزار سال پیرم کردی !

*****

ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم

با دردسر عشق، موافق هستیم

در پرده چرا سخن بگویم؟ حاشا !

بگذار بدانند که عاشق هستیم

     این يادداشت  فقط در حکم مقدمه ای بر رباعی های بیژن ارژن عزیز بود، و خوب مي‌دانم كه هنوز دقایق و ظرایف فراوانی در مورد شیوه بدیع رباعی سرایی این شاعر نجیب و بی ادعا ناگفته مانده است که امیدوارم در آینده با فرصتي فراخ‌تر به آن بپردازم. قصد و نيت اصلي من از قلمي كردن اين سطور، فقط و فقط ابراز خرسندی و تبريك به انگيزه برگزاری نکوداشت این شاعر خوش ذوق کرمانشاهی ست .

     با آرزوي شكوفايي و درخشش بيشتر ارژن ، اين گفتار را با يك رباعی بدیع دیگر از دفتر گزيده رباعی های او به پايان می برم :

بی هم شدگانیم که پیدا هستیم

پنهان شدگان خواب و رویا هستیم

در دنیای چقدرها از هم دور

آدم های چه قدر تنها هستیم !

 

http://www.farsnews.com/13950601000401