یادداشت ادبی
به بهانه پنجاه و سه سالگی رضا اسماعیلی :
یک عاشق ساده

خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ در سالهای اخیر افرادی که بی غل و غش برای شعر کار کرده باشند کم فروغند. شاید نسل آدمهای این چنینی در حال انقراض باشد. البته دلایلی در انقراض این آدمها دخیل هستند که پرداختن به آنها در این مجال کوتاه فراهم نیست.
شعر معاصر و به خصوص شعر انقلاب اسلامی امروز حرفهای زیادی برای گفتن دارد و افراد زیادی برای سرپا نگه داشتن این درخت تنومند زحمات بسیار کشیدند که از این جمع میتوان به « رضا اسماعیلی » اشاره کرد . اسماعیلی علاوه بر این که در دو حوزه شعر و نقد، فردی پویا و پرتکاپوست، در عرصه خدمت به شعر نیز اینگونه است. او از سالهای ابتدایی انقلاب ( که در مجله شاهد به عنوان خبرنگار مشغول بوده ) تا کنون که سردبیر بخش شعر ماهنامه « اقلیم نقد » است، دلهای زیادی را به خود جذب کرده است. گواه واژههایی که در سطرهای پیش آوردم، مقالات و یادداشتهایی است که از افراد با سلایق مختلف در نشریه « اقلیم نقد » آمده است.
اسماعیلی، هیچ فرصتی را برای مطرح کردن « شعر انقلاب » از دست نمیدهد؛ روزنامه اطلاعات ، روزنامه جام جم ، سایت شاعران فارسی زبان ، مجله اقلیم نقد و ... از خصوصیات دیگر او این است که درهرجایی نقاط قوت و ضعف در فعالیتهای مرتبط با حوزه شعر انقلاب مشاهده کند، حتماً در قالب یک یادداشت و یا مقاله به آن میپردازد.
اما شعر اسماعیلی که از نظرگاه محتوا بیشتر از آن بوی تعلیم و تربیت، آموزش، دوری از غفلت های دنیایی، روی آوردن به سمت ملکوت، توجه به مقوله عشق، توجه به ارزشهای انقلاب اسلامی، تکریم شهیدان، اعتراض به بی توجهی نسبت به آرمانهای انقلاب و ... به مشام میرسد، از او یک « شاعر مسلمان» به معنی واقعی کلمه ساخته است. شاعر مسلمانی که دوست دارد همه عناصر بوی خدا بدهند :
« در اتوبوسها
مهربانی آدمها گل میکند
و آدمها به آدمها آدرس میدهند
در شهر اما
آدمها گم میشوند و
« لطفاً سئوال نفرمایید » !
( عاشقانههای شرقی - ص 176)
اسماعیلی صاحب نگاه مهربانانهای است و همواره برای پاسداری از کرامت های انسانی تلاش میکند و ما را به همان صداقت زلالی میخواند که سپهری و سلمان هراتی میخوانند. او در نقد این عصر مینویسد :
« میدانم
عصر پست مدرنیسم است
عصر موبایل، ماهواره و اینترنت
اما هنوز
کلاغ ، کلاغ است
بی گناه ... سیاه
ما اما
نه سپیدیم ، نه سیاه
و مدام در اشتباه !
و به اقتضای « دَم »
با « باد » هماهنگ
هفتاد رنگ .
ای کاش ! ما نیز
بی رنگ و نیرنگ
« با هم » میماندیم
« آدم » میماندیم
ای کاش !! »
( عاشقانههای شرقی - ص 216 و 215 )
شاعر حنجرهی سرخ عشق، با نگاهی جست و جو گر ، شاهد پوست اندازی زندگی و ارزش های فرهنگی انسان معاصر است و از تبیین و تحلیل شاعرانه آنها دست بردار نیست . او دلش برای عشق و مهربانی می تپد و نگران « فاصله » هایی است که دل ها را از هم جدا می کند . او در یک شعر کوتاه از مجموعه زیبا و جاندار « عاشقانههای شرقی » با سه گزارهی « من، تو، او » این گونه لب به سخن میگشاید :
« در کنار هم ایستادهایم
و فاصله ها را نمی بینیم
من، تو، او
انسان معاصر!
بر روی سه صندلی
بی هیچ فاصلهای
کنار هم مینشینیم
و سه پُرس فرهنگ سفارش میدهیم :
پدر بزرگ: فردوسی
پدر: نیما
و من : پست مدرن !
غروب
به خانه بر میگردیم
و باز
صدای خستهی مادر
که سر در گُم میپرسد:
آبگوشت
جوجه کباب
و یا پیتزا ... ؟
راستی
از فردوسی تا پیتزا
چقدر راه است؟! »
( عاشقانههای شرقی – صص 172-171 )
اسماعیلی دلتنگ انسان معاصر است. او دلش برای سنتهای قدیمی تنگ میشود و دور شدن از این فرهنگها را صلاح نمی داند.
او، بیشتر غزل و نیمایی میسراید که به زعم این قلم در هر دوی این قالبها خوب عمل کرده است. البته این بدان معنا نیست که همه اشعار جناب اسماعیلی عالی است، ولی اگر با نگاه نقدآمیز به اشعار وی نظر کنیم، میبینیم که این گونه اشعار در آثارش کم نیستند.
« بزرگوار، عزیز، جوانمرد، استاد » ، اینها واژههایی است که « اسماعیلی » هرگاه فردی را میبیند از آنها استفاده میکند. در حین یادداشت هر قدر با خودم کلنجار رفتم که چه عنوانی برای « رضا اسماعیلی عزیز» انتخاب کنم ، هیچ واژهای جز واژهی « ساده » بر دلم ننشست. رضا اسماعیلی، عاشق سادهای است که عمرش را به پای خدمت به شعر انقلاب گذاشته است و تا کنون در این راه از هیچ کوششی برای کشش جوانان به سمت شعر انقلاب دریغ نورزیده است. خودش هم در غزلی به سادگی خودش اعتراف میکند :
من بیدلی هستم، بی ادعا، ساده
دارم دلی عاشق، روحی غزل زاده
مانند فایز من، چوپان اندوهم
مانند بابا من، یک عاشق ساده
سهم من از دنیا، کشکولی از عرفان
یک قبله بسمالله، یک قبله سجاده
یاران روح من، مردان صحرایی
مردان اهل درد، مردان آزاده
شهر و دیار من، آبادی عشق است
آنجا که اینجا نیست، آن سوی این جاده
چون مثل آیینه ، بی رنگ بی رنگم
این شهر رنگارنگ، با من در افتاده
شال و کلاهم کو؟ باید که برگردم
تا سادگی در من، از پا نیفتاده
من از شما هستم، ای مردم خونگرم
من از شما هستم، ای مردم ساده
من چون شما هستم، همزاد فقر و فخر
من چون شما هستم، مغرور و افتاده
من از شما مردم، دل بر نمیدارم
من چون شما هستم، یک روستازاده
از رضا اسماعیلی تا کنون دفترهای شعر زیر منتشر شده است :
1- حنجرهی سرخ عشق
2- نی نامه
3- ملکوت کلمات
4- تیغ، قلم، تغزل
5- گزیدهی ادبیات معاصر ( شمارهی 6 )
6- بر آستان جانان
7- آسمانیها
8- عاشقانههای شرقی
9- مردی از جنس باران
10- آب ، بابا ، آزادی
11- این مریم همیشه
12- ناگهان دریا
و ...
اسماعیلی در عرصه تحقیق و پژوهش ادبی هم آثار قابل توجهی ارائه داده است که از آن جمله اند : رفتار شناسی ادبی، شعر مفهومی - از کلاغ تا کبوتر - از آب تا آفتاب - نیما را دوباره بشناسیم و ...
اسماعیلی یک اثر دیگر قابل ملاحظه دارد با عنوان « صدای مخملی شعر » که با کارهای دیگرش فرق دارد؛ جنس این کتاب از نوع « مصاحبه » است. او در این کتاب با مشاهیر ادب ایران مصاحبه نموده است. سؤال ها را او مطرح نموده است و پاسخها را با مطالعه جدی آثار این شاعران گرد آورده است. البته نباید از یاد برد که رضا اسماعیلی در کتابهای پژوهشی « خلوت انس » به یاری استاد مشفق کاشانی نیز رفته است.
اما همه این نکتهها را در مورد خادم شعر انقلاب گفتم و باید در آخر عرض کنم او در مقوله شعر نوجوان نیز فعال است. اگر مجموعه « بوی گل در میزند » ایشان را مطالعه کنید، به تواناییهای او در این حوزه نیز آگاهی پیدا میکنید .
این روزها اسماعیلی وارد پنجاه و سه سالگی شده است و باز هم مانند جوانان فعال است و شاید چند گام جلوتر از جوانان باشد. بر ماست که اسماعیلیها را قدر بدانیم .
خبرگزاری فارس – پنج شنبه 31 مرداد 1392
گروه فرهنگی / حوزه کتاب و ادبیات
92/05/31 - 10:00
شماره: 13920526001085













نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است