شاعران انقلاب: قادر طهماسبی(فرید)
___________________________________________________________________________________
تاملی اجمالی در دنیای شاعرانه قادر طهماسبی(فرید)
مرا به شرح شهادت ز من رها سازید
تنفس در هواي شعر و شاعرانه زيستن، محصول پيوند مباركي است كه بين شاعر و عالم هستي برقرار ميشود. روح لطيف شاعر در لحظههاي ناب و مبارك سرودن، همچون پرندهاي در اوج پرواز، از حضيض بودن خاكي پر ميگيرد، و در قاف افلاك به گلگشت ملكوت ميپردازد. سرمايه و رهتوشة اصلي شاعر در اين گلگشت ملكوتي چيزي نيست جز نور تجلي آسماني واژهها.
شاعر واقعي كسي است كه با دلي اهورايي و نوراني، از مشرق شهود طلوع ميكند و با دميدن روح شاعرانة خويش در كالبد همين واژههاي معمولي، رستاخيز كلمات را بشارت ميدهد و پنجرهاي از تجلي، به روي ديدگان مشتاق و بي قرار دل شدگان نور جمال و جلال حضرت دوست (جلجلاله) ميگشايد.
قادر طهماسبی(فرید اصفهانی) مصداق شاعرانی از این جنس است. وی از شاعران نسل اول انقلاب است. شاعری انقلابی، معترض و دغدغه مند. بی هیچ مبالغه ای، «فرید» از شاعران خوب و موفق روزگار ماست. شاعری که در طول سال های پس از انقلاب، با حضور فعال، توانمندی های ادبی خود را در چشم اهل ادب به خوبی به منصه ظهور رسانده است.
و اما برای فهم دقیق شعرهای فرید ابتدا باید از چند « کلید واژه » که در شعرهای ایشان از بسامد بالایی برخوردار است رمز گشایی کرد. توجه به این کلید واژه ها راه را برای فهم شعرهای فرید هموار می کند . برای مثال « پری » در شعرهای فرید یک واژه کلیدی است . چنان که تعدادی از مجموعه شعرهای او نیز عناوین زیر را بر پیشانی خود دارند : « پری ستارهها ، پری شدگان ، پری بهانهها » .
به طور کلی بسامد واژه « پری » در کارها و شعرهای این شاعر شیدا و دلسوخته زیاد است . پس قبل از هر چیز لازم است تحلیل کنیم که فرید از چه منظری به این بحث وارد شده است ، بحث « غول و پری » یا « دیو و دلبر » یا به تعبیر قرآنی « انسان و شیطان » . آیا کاربرد واژگانی از این جنس تصادفی بوده یا متکی بر یک جهان بینی و فلسفه راهبردی است ؟ من مطمئنم این مسئله در جهان بینی او ریشه دارد که منبعث از جهان بینی اسلامی و قرآنی است . در واقع « پری » در ذهن و زبان شاعر نماد وسمبل همه چیزهای خوب و دوست داشتنی است . فرید هر جا که از پری صحبت می کند ، در مقابل آن موجوداتی چون « دیو » و « غول » و « شیطان » است .یعنی تقابل « خیر و شر » ، « انسان و شیطان » ، « زشتی و زیبایی » و « نور و ظلمت » :
چون قصه ، ای پری ! من دیوانه را بخوان
یک بار ، تا ز دیو و ز دیوار بگذرم
یا در جایی دیگر می گوید :
غم پری شد ، دیو او را خورد و مرد
تا پری کم شد ، پری خواری نماند
هر چیزی که در این دنیا خوب و فضیلت است از منظر « فرید»، « پری » است. چیزهایی چون :« درد ، عشق، مردم، انقلاب، شهادت، عقل، بصیرت، وحدت، امام، انتظار، عدالت، آزادی، نور، بیداری، قناعت، وارستگی، غیرت و جوانمردی، عزت نفس، بینیازی و امید » در ذهن و زبان فرید « پری » است . تمام این چیزهایی که به آنها اشاره کردم در جهانبینی « فرید » در حکم « پری » است . یعنی هر جا که میگوید « پری » همه این مصادیق و مفاهیم را در بطن خودش دارد . مثلا « درد» در نگاه « قادر طهماسبی » در حکم فرشته ای است که روح انسان را صیقل می دهد . در ادبیات کلاسیک و در نگاه شاعران بزرگی همچون حافظ و سعدی و مولانا نیز « درد » یک ارزش است . یعنی یک چیز خوبی است که انسان را به تعالی میکشاند و بالا میبرد . چنان که حضرت حافظ می گوید :
با مدعی مگویید ، اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد ، از درد خودپرستی
سعدی نیز می گوید :
« درد عشق از تندرستی خوش تر است »
به طور کلی در نگاه همه عارفان و شاعران « بی دردی » یک عیب و نقیصه بزرگ است :
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است
انسانم آرزوست
در چشم و دل فرید « عشق » هم در حکم یک پری یا پریزادی است که دست انسان را میگیرد و از عالم خاک به ملکوت میبرد .
در سوی دیگر ، همه چیزهای زشت و همه رذیلت های اخلاقی در چشم این شاعر وارسته حکم « دیو » را دارد . چیزهایی مثل : « دنیا، زهدخشک ( مقدس مآبی ) ، شکمپروری، بیدردی، ریا و نفاق، خواب و رخوت، غفلت، دنیازدگی، دروغ، نامردی و نامردمی، شهوت، شهرت، ظلم، استکبار، استبداد، ناامیدی و ... همه این ها در حکم «دیو» هستند و در تقابل با « پری » قرار میگیرند . در این جا بد نیست برای این که بحث ما ملموس تر و عینی تر شود ، بیت هایی را از خود فرید به عنوان شاهد مثال بیاورم :
خبر ز دیو و ز دیوار در من است و تو را
خبر چو نیست پریبای من، نمیدانی
ببینید در اینجا تقابل « پری و دیو» را به صورت ملموس آدم احساس میکند . در واقع « فرید» خواسته همان دیدگاهی را که « مولانا» در « مثنوی معنوی » دارد و یا در بیشتر غزلیات « دیوان شمس » ما این جهانبینی را میبینیم در دو، سه بیت به زیبایی بیان کند:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتیم یافت می نشود جستهایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست !
در واقع شعرهای « فرید» حکم همان شیخی را دارند که با شب چراغ معرفت و با شب چراغ عقلانیت در کره خاکی، به دنبال رد پای انسان می گردند .در واقع آن شهر خیالی را به عالم حقیقت و معنا میتوانیم تشبیه کنیم .انسان در شعرهای « فرید » در قالب « پری » تجلی پیدا میکند و ظاهر میشود . یعنی هر جایی که « فرید» واژه « پری » را به کار برده است منظورش «انسان کامل » است ، همان انسانی که در آموزههای دینی ما به آن اشاره شده است . مصداق «انسان کامل » در جهان بینی اسلامی ، خاندان رسالت (ع) و « پیامبر اکرم(ص)» و همه معصومین ( علیهم السلام )هستند که ما در احادیث و روایات داریم که حتی قبل از خلقت جهان آفرینش نور این بزرگواران وجود داشته است : « اول ما خلق الله نوری» ، پیامبر (ص) می فرماید : اول چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود . یا « اول ما خلق الله روحی » مخلوق حق تعالی روح من بود . فرید هم در شعرهایش چنین اعتقادی دارد و به دنبال تبیین چنین حقیقتی است . این امر نشان میدهد این شاعر شیدا و شوریده هم در این عالم خاکی با شب چراغ علم و معرفت به دنبال ردپای آن انسان میگردد، آن انسانی که در ادبیات ما شاعران بزرگ به آن اشاره کردهاند و در آموزههای دینی ما هم به آن اشاره شده است.
با آرزوی بالندگی و زایندگی هر چه بیش تر برای فرید عزیز، این نوشتار را با شهادت سروده ای از او به پایان می برم:
دلم به برکه حسرت، چو آب زندانی ست
در آبگیر تنم، ماهتاب زندانی ست
مرا به شرح شهادت ز من رها سازید
که نام من به لب این کتاب زندانی ست
غریب نیست اگر درهم و پریشانم
که در حصار دلم، انقلاب زندانی ست
کجاست موج خروش ستاره سوختگان؟
که در حوالی مرداب، آب زندانی ست
مباد طاقتم از جور بشکند، ای خصم
که در حصار شکیبم، عقاب زندانی ست
ز لاف مردمی ای مُدعی! دهان بربند
که در صراحت مشتم، جواب زندانی ست
کجاست تشنه دردی، خمار ایثاری؟
که در صراحی همت، شراب زندانی ست
غریو سوختنم، تا ستاره می کوچد
اگرچه روشنی ام، در حباب زندانی ست
به رود کوچ فکندند عاشقان بستر
مگر «فرید» که در چاه خواب زندانی ست!
نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است