شاعران انقلاب: کیومرث عباسی (قصری)
_____________________________________________________________________________
سبک هندی، به زبان ساده

سبک کیومرث عباسی(قصری) در غزل، تلفیقی از سبک عراقی و هندی ست. به تعبیری دیگر سبک هندی به روز شده که لهجه ای نرم و ملایم دارد و برای عموم قابل فهم است.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی(شاعر و پژوهشگر ادبی) در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده ، به تبیین شخصیت ادبی و ویژگی های شعری شاعر پیشکسوت انقلاب کیومرث عباسی(قصری) پرداخته است. این یادداشت به شرح زیر می باشد:
نه در چاهم نه در زندان، خجل از بودن خویشم
خودم هم یوسفم، هم قاصد پیراهن خویشم
ز دستم دشمنی هم بر نمیآید مگر با خود
برای دشمنانم دوست هستم، دشمن خویشم
تو هم جز دست بستن بر نیامد کاری از دستت
شکستی دستم و انداختی بر گردن خویشم
نه تنها رو به خورشیدم دری از غیب نگشودی
به مشتی گل نمودی ناامید از روزن خویشم
سزایم هر چه باشد خواری غربت نمیباشد
بسوزانم ولی در کورههای میهن خویشم
قناری جز غزلخوانی ندارد هیچ تقصیری
به جرم دیگری بیرون مکن از گلشن خویشم
اگر خوارم نمیخواهی چرا سرگشتهام داری
چو گردابی که گرداند چو خس پیرامن خویشم
چنان از یاد خویشم بردهای کایینه هم دیگر
نمیآرد به یاد خویشتن با دیدن خویشم
نماند از قصر شیرینم به جز نامی به جا«قصری»
مگر غربت به تلخی پرورد در دامن خویشم
از زمانی که توفیق آشنایی با استاد کیومرث عباسی را پیدا کرده ام تا به امروز، او را در هیأت شاعری نجیب، محجوب و انسان دوست دیده ام که فارغ از های و هیاهوی دنیا و سودای «نام و نان»، در خلوت شاعرانه خود با واژه ها قدم می زند و «غزل» زندگی می کند.
قصری از شاعرانی ست که از 19 سالگی با عضویت در انجمن ادبی کرمانشاه در وادی شعر و شاعری گام نهاده و تا کنون اشعار فراوانی به زبان پارسی و کردی سروده است. اولین استادش در شعر و ادب حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی بوده است. چنان که خود در مصاحبه ای گفته است:« پدرم علاقه ی زیادی به اشعار حافظ و فال حافظ داشت. لذا همین که دوره ی شش ساله ی ابتدایی را تمام کردم و به کلاس هفتم یعنی اول دبیرستان راه پیدا کردم ،یک جلد دیوان حافظ برایم خرید... علاقه ی پدر و این کارش باعث شد که به تدریج با اشعار حافظ و حافظ خوانی آشنایی پیدا کنم و هرچه بیشتر می گذشت این علاقه و این آشنایی بیشتر می شد.»
او اهل خلوت است. خلوتی منزه و شاعرانه که به جان و جهان شعرش صفا و جلا می بخشد و لهجه شعرش را شیرین و دلنشین می کند. قصری شاعری صبور، آرام و بی حاشیه است و به برکت وارستگی به مقام تجرد در شخصیت و ادب رسیده است.
سبک این شاعر زلال و صمیمی در غزل، تلفیقی از سبک عراقی و هندی ست. به تعبیری دیگر سبک هندی به روز شده که لهجه ای نرم و ملایم دارد و برای عموم قابل فهم است. من بر این اعتقاد و باورم که اگر بخواهیم برای بیدل در میان قلوب مردم ایران که قرنها با حافظ و سعدی و مولوی و عطار نشست و برخاست داشتهاند جایی سزاوار و شایسته دست و پا کنیم، ابتدا باید از «صائب» شروع کنیم و سبک هندی را با صائب به مردم بشناسانیم. در واقع کلید شناخت بیدل، «صائب» است. استاد قصری نیز با وقوف به این دقیقه در همین مسیر گام برداشته و در غزل پیش و بیش از «بیدل» به «صائب» اقتدا کرده است. چرا که ذوق و ذائقه عموم مردم با شیوه صائب سازگاری بیش تری دارد تا بیدل. این نکته ای است که زنده یاد سید حسن حسینی نیز در کتاب ارزشمند «بیدل، سپهری و سبک هندی» بر آن مهر تایید زده و گفته است:«شعر سبک هندی در مسیر تطور خود از وضوح حکیمانه در شعر صائب و اقمارش به سوی غموضی عارفانه در شعر بیدل سیر میکند».
(حسن حسینی ـ بیدل، سپهری و سبک هندی ـ ص 140.)
به تجربه ثابت شده است که ما همیشه چوب «افراط و تفریط» را خورده و از حول حلیم در دیگ افتادهایم! در درستی این حرف که شناخت بیدل و آثار او بر پارسی زبانان واجب است، جای هیچ گونه شک و شبههای نیست، ولی از آنجا که ما قصد نداریم با طرح بیدل، راه ناشناخته و تجربه ناشدهای را پیش پای مشتاقان این راه بگذاریم، خوبست این مسیر را با شبچراغ «صائب» روشن کنیم و بگذاریم تا این میوة شیرین و جادویی بر شاخة ذوق و احساس ایرانی، و در آفتاب «شناخت» خوب برسد، تا آن روز که خودبهخود از شاخه جدا شود و در زنبیل ذائقه ما جای گیرد.
از این منظر، می توان از استاد قصری به عنوان کسی که راه فهم «بیدل» را با غزل هایش برای ادب دوستان هموار کرد نام برد. چرا که صائب - بی هیچ تردیدی - یکی از قلل رفیع شعر سبک هندی ست و به زعم من حقی که او به گردن این سبک دارد، از بیدل کمتر نیست. امروز پرداختن به صائب از آن جهت ضرورت دارد که راه را برای شناخت بیدل همواره میکند و علاوه بر آن از افراط و تفریطهای نوپردازان جوان در پیروی از سبک هندی جلوگیری به عمل میآورد و آنان را رفته رفته به صراط مستقیم و اعتلال ادبی سوق میدهد. به همین دلیل باید قدرشناس شاعرانی چون استاد قصری بود.
در پایان حیفم می آید که شما را به زمزمه غزلی دیگر از این شاعر روشن دعوت نکنم. با هم به بازخوانی غزلی می نشینیم که همچون دیگر غزل های استاد قصری خوش مضمون، عمیق، شیرین و دلنشین است:
از غم جان نیست گر بر دار، می پیچم به خویش
بر سر گفتار حق، چون مار می پیچم به خویش
همچو فریادی که خیزد از گلوی کوهسار
در طنین درهم تکرار، می پیچم به خویش
تار تارم همچو تار زخمه ی غم خورده است
هر که ازغم دم زند، من زار می پیچم به خویش
بستر راحت نمی سازد به طبع سر کشم
گردبادم، در ره هموار می پیچم به خویش
همچو پیچک برگ برگم عاشق آزادگی ست
هرکجا سروی ست، پیچک وارمی پیچم به خویش
باغبان اشکم، خیال بلبلی گر سایه وار
بگذرد ازخاطر گلزار، می پیچم به خویش
من کجا و وصل این خورشید سیمایان کجا؟
نازک اندیشم چو مو، از نار می پیچم به خویش
گوهر معنی به آسانی نمی آید به دست
بر سر هر نکته ای، صدبار می پیچم به خویش
(قصری) از بس با زبان خامه کردم گفتگو
گاه اظهار سخن چون مار می پیچم به خویش
خبرگزاری فارس، 20 اردیبهشت 1396
http://www.farsnews.com/13960220000792
نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است