یک
او آمد و با گرسنگان خلوت کرد
در شهر ، امید و عشق را قسمت کرد
از منبر خاک ، مهربان ، بالا رفت
با لهجه ی پا برهنه ها صحبت کرد

دو  
او آمد و ما برادری را دیدیم

درعالم خاک ، سروری را دیدیم
او آمد وسیب عشق را قسمت کرد
در سایه ی دین ، برابری را دیدیم

سه 
او آمد و مهر و ماه را فهمیدیم
پایان شب سیاه را فهمیدیم
او آمد و زیر سایه ی دستانش
ما معنی سرپناه را فهمیدیم
  
چهار
او آمد و در کویر ، باران گل کرد
در خاک وطن ، نهال ایمان گل کرد
او آمد و ریشه زمستان خشکید
گلعطر خجسته بهاران گل کرد

پنج 
او آمد و حال آسمان بهتر شد

خورسید شکفت ، تیرگی پرپر شد
از بند گسست ، حضرت آزادی
دوران حکومت ستم ، آخر شد
 
شش
اوآمد و کوچه و خیابان شد سبز

امید شکفت و عشق و ایمان شد سبز
او آمد و از وطن فراری شد دیو
در فصل فرشته ، بوی انسان شد سبز

هفت
بر روی لبش ، تبسمی زیبا بود

درهای دلش به روی مردم وا بود
از نام و نشان او اگر می پرسی ؟
او ، روح خدا ، امام خوبی ها بود

هشت
بر روی لبش ، سلام آزادی بود
در سینه ی او ، پیام آزادی بود
او آمد و « لا اله الا هو » گفت
او روح خدا ، امام آزادی بود

 
نه   
برخیز که نور ناب را بنویسیم
آیینه ترین  کتاب  را بنویسیم
برخیز به خط روشن آزادی
منظومه ی انقلاب را بنویسیم


ده   
ای دل شدگان ! مُرید وحدت باشید
در چشم وطن ، امید وحدت باشید
وقتی ز نفاق ، باب وحدت بسته ست
چون روح خدا ، کلید وحدت باشید