نوبهار است، بیا چشم «تماشا» وا کن
______________________________________________________________________________________
نوبهار است، بیا چشم «تماشا» وا کن

«قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلي کُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ»، بگو: «در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند ( به همین گونه ) جهان آخرت را ایجاد می کند. یقیناً خدا بر هر چیز توانا است!
(سوره عنکبوت، آیه 20)
با بازخوانی و مرور بهاریه های ادب پارسی، در می یابیم که شاعران از دیرباز تا کنون با دو چشم به تماشای بهار نشسته اند:
1 - چشم تماشای آفاقی (صورتی)
2 - چشم تماشای انفسی (سیرتی)
هر چند در ذهن و زبان شاعران، بهار آینه تماشاست، ولیدر بهاریه های شاعران سبک خراسانی و عراقی جنس این تماشا فرق می کند.تماشای شاعران سبک خراسانی، آفاقی(صورتی) و تماشای شاعران سبک عراقی، انفسی(سیرتی) ست. نگاه آفاقی به بهار باعث التذاذ و بهجت جسمانی و این جهانی می شود، و نگاه انفسی باعث نشاط و حیات جاودانی.هر چند دیدن بهار از هر دو پنجره زیباست، ولی تماشای انفسی از آنجا که با تدبر و تعقل در آیات هستی همراه است، با تماشای قرآنی همخوانی و همخونی بیش تری دارد:«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ، بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مىگرداند، به راستى آيات [خود] را براى شما روشن گردانيدهايم، باشد كه بينديشيد.»
(آیه ۱۷ سوره حدید)
گروهی از شاعران در تماشای آفاقی(صورتی) متوقف مانده اند و صرفا محو آب و رنگ و جلوه های قشنگ عروس بهار شده اند. ولی گروهی دیگر، تماشای آفاقی را مقدمه ای برای رسیدن به تماشای انفسی قرار داده اند و از منزل صورت به سیرت بهار که رستاخیز آگاهی و معاد اندیشی ست رسیده اند.
تماشای آفاقی(صورتی)
هم چنان که اشاره شد، تماشای آفاقی یا صورتی در بهاریه های شاعران سبک خراسانی - قرن پنجم هجری - که نگاهی جهان بین و لهجه ای طبیعت ستا دارند، از بسامد بالایی برخوردار است. شاعرانی که نگاه آفاقی به بهار دارند، آب و رنگ و خط و خال ظاهری بهار را مورد ستایش قرار دادهاند.
شاعران سبک خراسانی بهار را در پرده صورت به تماشا نشسته اند و به حقیقتی دیگر در ورای صورت بهار، اشاره نکرده اند. نگاه شاعرانی چون منوچهری دامغانی، فرخی سیستانی، عنصری بلخی و تا حدودی انوری ابیوردی – که شعرش حلقه وصل سبک خراسانی و عراقی ست - به بهار، نگاهی ظاهری و برونگراست و بیشتر به عالم ماده و جسم تعلق دارد که نوعی صورتگری و نقاشی از طبیعت است. به عنوان مثال عنصری بلخی میگوید:
باد نوروزي همي در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختي لعبتي ديگر شود
باغ همچون كلبه بزاز پر ديبا شود
راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود
فرخی سیستانی در وصف بهار از پرده صورت فراتر نمی رود و می گوید:
چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار
پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار
انوری ابیوردی نیز همچون فرخی در بهاریه های خویش بیش تر شیفته صورت و جمال ظاهری بهار است. او در منزل صورت متوقف مانده و تلاشی برای تماشای باطن این طاووس هزار جلوه نشان نداده است:
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار نزهت و آرایش عجیب
تماشای انفسی(سیرتی)
تماشای انفسی(سیرتی)با ورود عرفان به شعر فارسی و بیش تر در بهاریه های شاعران سبک عراقی و در لایه ای از استعاره و نماد، نمود پیدا کرده است. نگاه شاعرانی چون سنایی، عطار، مولانا، سعدی و حافظ به بهار، نگاهی شهودی و برآمده از معرفت است. نگاهی که انسان را به خودشناسی و خداشناسی دعوت میکند. چنان که سعدی می گوید:
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بُود دامن صحرا و تماشای بهار
آفرینش همه تنبیه خداوند دلست
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
نگاه سعدی به بهار، نگاهی معرفت شناسانه و توحیدی ست، او می گوید در آیینه بهار، باید به تماشای «بهارآفرین» بنشینیم و جمال حضرت دوست را ببینیم:
ما را سر باغ و بوستان نیست
هر جا که تویی، تفرج آن جاست
و یا در شعری دیگر می گوید:
به جهان خُرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم ازوست
حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی نیز بر این باور است که هدف از تماشای بهار، دیدن جمال یار است:
مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست؟
به دست مردم چشم، از رخ تو گل چيدن
در چشم و دل هاتف اصفهانی همه آیات هستی، آیینه دار جمال و جلال حضرت دوست اند:
يار بي پرده از در و ديوار
در تجلي است يا اولي الابصار
چنین رویکردی متاثر از آموزه های دینی و قرآنی است. از منظر این شاعران بهار نشانه رستاخیز است. رستاخیزی روحانی و باشکوه که جان و جهان انسان را دگرگون می کند و در کالبد مرده طبیعت روحی دوباره می دمد.
شاعرانی همچون مولانا، سعدی و حافط در بهاریه های خود پرده صورت را کنار می زنند، و ما را به تعقل و تدبر در بهار - این شاهکار بی بدیل خلقت - دعوت می کنند.
مولانا که از شاعران شاخص و برجسته سبک عراقی است، نگاه سیرتی و انفسی به بهار داشته و بهار را فصل انقلاب و تحول درونی میداند و ما را به معاد و رستاخیز دعوت میکند و نوید حیاتی دوباره میدهد. او می گوید باید در این فصل از پیله تقلید و تکرار بیرون بزنیم، و به دنبال پوست اندازی و نوزایی باشیم تا دگرگون شویم:
از بهاران کی شود سرسبز سنگ
خاک شو تا گل نمایی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
وقتی اشعار مولانا را میخوانیم یاد آیه ۱۹ سوره «روم» میافتیم، خداوند در این آیه می فرماید: « یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِكَ تُخْرَجُونَ؛ زنده را از مرده بیرون مى آورد و مرده را از زنده بیرون مى آورد و زمین را بعد از مرگش زنده مى سازد و بدین گونه [از گورها] بیرون آورده مى شوید.»
مولانا در سرودهای دیگر بهار را نشانهای از معاد و رستاخیز می داند و می گوید:
این بهار نو ز بعد برگ ریز
هست برهان وجود رستخیز
برخی از شاعران نیز بهار را بشارت صبح صادق و نشانهای از ظهور حضرت یار میدانند، چنان که بیدل میگوید:
منتظران بهار فصل شکفتن رسید
مژده به گلها برید یار به گلشن رسید
بهار، در ذهن و زبان شاعران معاصر
شاعران معاصر نیز به بهار از هر دو پنجره – آفاق و انفس - نگریسته اند. گاهی نیز تلفیقی از این دو نگاه را در آثار آنان می توان دید، ولی در بیش تر این بهار سروده ها، نگاه انفسی بر نگاه آفاقی غالب است. بهار در نگاه شاعران معاصر فصل بیداری و تدبر و تعقل در آفرینش است.
محمدعلی شیخ الاسلامی میگوید:
بهار حرف کمی نیست، ما نمیفهمیم
زبان تازه تقویم را نمیفهمیم
نشسته بر سر هر کوچه یک تذکر سبز
دلا! قبول نداریم، یا نمیفهمیم؟
سیدحسن حسینی نیز در باره بهار این گونه سروده است:
ماهیها دل تنگ!
سيرها و سنجدها در پلاستيک
بهار در دور دستها.
از نگاه حسینی فصل بهار، فصل هجرت از «روزمره گی» و بازگشت به خویشتن خویش است. او به برداشت غلط از بهار اعتراض میکند و میگوید بهار فصل رکود و رخوت نیست، بلکه فصل زندگی و زایندگی و بالندگی ست.
نوبهار است، بیا چشم «تماشا» وا کن
مقابل آئينه میايستم و
از بهارهای رفته خجالت میکشم!
این نگاه متاثر از آموزهای وحیانی و قرآنی است. چنان که امام موسی کاظم(ع) در حدیثی میفرماید: «کسی که دو روزش یکسان باشد، زیانکار است و کسی که امروزش بدتر از دیروزش باشد از رحمت خدا به دور است.»
می توان گفت که بیش تر شاعران معاصر از پنجره انفسی و با رویکر معرفتی به بهار نگریسته اند، مانند علیرضا قزوه که در غزلی میگوید:
صبح آمده ست صبح، عید آمده ست عید
چون سیب سرخ عید، لبخندتان رسید
پیغام داده اید، احوالتان خوش است
اعیادکم ربیع ایامکم سعید
در صبح ناگهان، گل داده است جان
لبریزم از نشاط سرشارم از امید
در قلب من بهار، شرمنده ی خداست
در چشم من بهار، شرمنده ی شهید
نگاه سلمان هراتی به بهار در شعر زیر، متاثر از حدیثی از امام علی (ع) است که فرمود: «حذر از دنیا که دنیا منزلگاه رفتن است و نه ماندن»:
بهار فلسفه سادهای است
برای آن که بدانيم
زمين عرصه کوچ است
و غفلت
آه غفلت
چه دريغ مطولی دارد...!
جنس تماشای اخوان ثالث نیز در شعر زیر انفسی ست:
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
گردی نسترديم و غباری نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلی آن را ز در خانه برآنديم
اخوان بهار را فرصتی برای خانه تکانی و پوستاندازی جسم و روح انسان میداند. فرصتی برای تماشای جان و جهان، دل کندن از زمین، و رسیدن به آسمان.
شاعرانی هم بودهاند که از منظری «عدالت خواهانه» بهار را به تماشا نشسته اند. بهاریه های این شاعران، اشارت و بشارتی به ظهور دولت حضرت یار است:
چشمها پرسش بیپاسخ حیرانیها
دستها تشنۀ تقسیم فراوانیها
با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما، جای چراغانیها
حالیا! دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بیسر و سامانیها
وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهی!
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها!
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزلها و غزلخوانیها...
سایۀ امن کسای تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحۀ روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
قیصر امین پور
*****
ای چشم هایت جاری از آیات فروردین
سرشارتر از شاخه های روشنِ «والتّین»
لبخندهایت مهربان تر از نسیم صبح
پیشانی ات سرمشق سبز سوره ی یاسین
ای با تو صبح و عصر و شب «فی أحسَنِ التقویم»
ای بی تو صبح و عصر و شب دل مرده و غمگین
ای وعده ی حتمی! بگو کی می رسی از راه
کی می شکوفد شاخه های آبی آمین؟
رأس کدامین ساعت از خورشید می آیی
صبح کدامین جمعه ها با عطر فروردین؟
(مریم سقلاطونی)
*****
در بهاري كه مي رسد از راه، آخرين مرد مي رسد ناگاه
دخترم منتظر بمان اينجا، جاي من با امام بيعت كن!
(نغمه مستشار نظامی)
با واکاوی بهار سروده های شاعران معاصر - بخصوص شاعران انقلاب – می توان دریافت که در شعر معاصر، تماشای انفسی بر تماشای آفاقی غالب است. در ذهن و زبان شاعران مسلمان، بهار فرصتی برای تماشای جان و جهان و تدبر و تعقل در آیات صنع الهی است. چنان که خداوند در قرآن می فرماید: «فَانظُرْ إِلَیَّ ءَاثَـَرِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الاْ رْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ ذَ َلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتَیَ وَ هُوَ عَلَیَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»، پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میگرداند. در حقیقت، هم اوست که قطعاً زنده کنندة مردگان است و اوست که بر هر چیزی تواناست. » (سوره روم،آیه 50)
جنس تماشای قرآنی
جان کلام آن که گروهی از شاعران بهار را به تعبیر حافظ با «چشم جهان بین» و گروهی دیگر با «دیده جان بین» می بینند:
دیدن روی تو را «دیده جان بین» باید
وین کجا مرتبه «چشم جهان بین» من است
هر چند هر گونه «تماشا» در آیات هستی – آفاقی و انفسی – رشد دهنده و ارزشمند است، ولی اگر تماشای آفاقی مقدمه تماشای انفسی و زمینه ساز معراج روح و پروازی با شکوه باشد، و باعث توقف در منزل صورت و غفلت از سیرت نشود، پسندیده تر است. اگر در هنگام و هنگامه تماشای جمال و جلال حضرت بهار، مرغ جانمان به ملکوت و جبروت ( فتبارک الله احسن الخالقین) پر بکشد، و سر بر آستان بندگی حضرت جانان بنهد، چنین نگاهی قابل سفارش و ستایش است. ولی اگر نگاه آفاتی ما را در وسوسه زمین اسیر و زمینگیر کند، و از پریدن و رسیدن باز بدارد، بی ارزش و مورد نکوهش است. توصیه قرآن به انسان، تماشای سیرتی و انفسی ست. تماشایی شهودی و همراه با تدبر و تعقل. تماشایی که جان و جهان مان را دگرگون کند، و ما را از منزل تقلید و تکرار بیرون. تماشایی که چشمه های حکمت و معرفت و حقیقت را در جان مان جاری کند و روح مان را بهاری.
خداوند در جای جای آیات قرآن، طالبان معنا را به تماشا فرا می خواند. سفارش قرآن نگاه کردن صرف که یک عمل غیر ارادی و عادی ست، نیست، بلکه تماشا و مشاهده کردن است. چرا که نگاه کردن عملی سرسری و از سر عادت است. حال آن که تماشا و مشاهده عملی آمیخته با حکمت و از سر معرفت است که اهل تماشا را به سرمنزل حقیقت رهنمون می شود. از همین روست که سهراب سپهری در شعری می گوید:
«به تماشا سوگند، و به آغاز کلام»
زیرا تماشا امری قدسی و تلاشی روحانی ست، حال آن که دیدن امری عادی و معمولی و فعالیتی جسمانی. پایتخت تماشا، عالم جان است و زادگاه دیدن، خرابات جهان. از همین رو باید چشم ها را شست و بهار را جور دیگر دید.
روزنامه کیهان، يکشنبه ۲۷ فروردين ۱۳۹۶
http://kayhan.ir/fa/news/100962/
نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است