آمیزهای از «بیدل» و «سپهری»
________________________________________________________________________________
در گرامیداشت یاد و خاطره شاعر «کفشهای مکاشفه»
آمیزهای از «بیدل» و «سپهری»
آمیزهای از «بیدل» و «سپهری»

خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ مراسم بزرگداشت شاعر آئینی و انقلابی زنده یاد «احمد عزیزی» در روز یکشنبه 22 آاسفند ساعت 16:00 در موسسه اوج برگزار خواهد شد. به همین مناسبت «رضا اسماعیلی» شاعر و پژوهشگر کشورمان که همواره یکی از مُعرفهای شعر آئینی و انقلاب اسلامی بوده، یادداشتی را در اختیارمان قرار داده است که شما را به خواندن آن دعوت میکنیم.
یادداشت/ رضا اسماعیلی: احمد عزیزی، شاعر«شکل دگر سرودن» بود. شاعری که رفتارش با زبان «خلاف آمد عادت» بود. او هر چند برای تصویرگری دنیای خویش قالب «مثنوی» را که یکی از قالب های سنتی ادب پارسی ست، برگزیده بود، ولی جان و جهانی دیگرگون داشت. رفتار متفاوت و دیگرگون با زبان که خلاف آمد رفتار مرسوم ادبی است، موجد سبک خاص و منحصر به فرد احمد عزیزی شد، چنان که حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی می فرماید:
یادداشت/ رضا اسماعیلی: احمد عزیزی، شاعر«شکل دگر سرودن» بود. شاعری که رفتارش با زبان «خلاف آمد عادت» بود. او هر چند برای تصویرگری دنیای خویش قالب «مثنوی» را که یکی از قالب های سنتی ادب پارسی ست، برگزیده بود، ولی جان و جهانی دیگرگون داشت. رفتار متفاوت و دیگرگون با زبان که خلاف آمد رفتار مرسوم ادبی است، موجد سبک خاص و منحصر به فرد احمد عزیزی شد، چنان که حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی می فرماید:
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
اگر بخواهیم احمدعزیزی را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم که او آمیزه ای از نبوغ و خلاقیت ادبی بود. بی هیچ شکی، برخورداری از «دانش و بینش» ادبی گسترده و آشنایی با عرفان و فلسفه، راز و رمز خلاقیت و نوآوری های زبانی او در عرصه شعر بود. عزیزی چشم هایش را در زمزم خلاقیت شسته بود و جهان را جور دیگر می دید. بدیهی ست که تازگی زبان، تازگی جهان را به همراه می آورد، چنان که «ویتگنشتاین» فیلسوف و نظریه پرداز بزرگ اتریشی تبار قرن بیستم گفته است:«محدوده ی زبان من، محدوده ی جهان من است.» عزیزی نیز به اعتبار «تازگی زبان» شاعری نوجو و نوگو بود، و همین «نگاه نو» او را از فرو افتادن در دامچاله «تکرار و تقلید» حفظ کرد و از او شاعری شاخص و برجسته ساخت.
احمد عزیزی با مجموعه شعر «کفشهای مکاشفه» در دهه 60 به شهرت رسید و به شایستگی توانست خود را بهعنوان شاعری توانمند، جسور، خلاق، نوآور و مضمونیاب به جامعه ادبی معرفی کند. او بعد از چاپ این دفتر به پدیدهای تبدیل شد که نگاه بسیاری از منتقدین و شعرا را متوجه خود کرد. او علی رغم بسیاری از شاعران هم نسل خود در دهه 60 که به خاطر دغدغههای انقلابی و اجتماعی به معناگرایی مطلق گرایش داشتند و از پرداختن به سایر مولفههای ادبی از جمله تصویر و تخیل غافل بودند، با خلق و آفرینش مثنویهایی دیگرگون و سرشار از مضامین و ترکیبات نو و بدیع و آمیخته با عناصر خیال، از آغاز در مسیر شاعرانگی گام برداشت.
مثنویهایی با هویتی مستقل که اثر انگشت شاعر را بر پیکره خود دارند. البته تاثیرپذیری احمد عزیزی از شاعرانی همچون بیدل و سهراب سپهری قابل انکار نیست، چنان که می توان گفت او آمیزه ای از «بیدل» و «سپهری» بود. ولی این تاثیرپذیری همچون تاثیرپذیری حافظ از متقدمین و معاصرین خویش مثبت و ایجابی است و چیزی از ارزشهای ادبی او نمیکاهد. شاعرانگی عزیزی با چاپ مجموعه شعرهایی چون «روستای فطرت» و «شرجی آواز» سیر صعودی خود را ادامه داد.
در این مجموعهها رفتار شاعر با زبان، رفتاری خلاقانه و فراهنجار است، ولی در مجموعههای بعدی - بخصوص مجموعه غزل غزالستان - رفتار شاعر با زبان به رفتاری محافظه کارانه و هنجار تبدیل شد و شاعر تا حدی از قله خلاقیت و نوآوری به دامنههای تکرار و تقلید فرو افتاد.
از همین روی، اگر بخواهیم سیمای واقعی عزیزی را به نظاره بنشینیم، باید به سراغ مثنوی ها و نثرهای عرفانی اش( شطحیات) برویم.
احمد عزیزی و پدیده «شیدایی زبان»
نکته دیگری که در آثار احمد عزیزی قابل تامل است، ظهور پدیده ای ست که من نام آن را «شیدایی زبان» گذاشته ام. به این معنا که کلمات در شعرها و شطحیات او – بی هیچ آداب و ترتیبی – سرخوشانه و خارج از اراده شاعر می رقصند و می چرخند و گاهی اتفاقاتی می آفرینند که برای خواننده چندان مقبول و مطبوع نیست. از همین رو در پاره ای از شعرهای عزیزی با ترکیب ها و تعابیری روبرو می شویم که هر چند خلاقانه اند، ولی گاهی به کاریکلماتور بیش تر شبیه اند تا شعر. به عبارت دیگر «شیدایی زبان»، نوعی «زبان پریشی» شاعرانه است که هر چند آبشخور آن خلاقیت است، ولی همیشه در شعر خوش نمی نشیند و باعث جمال و کمال آن نمی شود.
برای مثال:
رو به باغ عطر خود بلبل بزن
بر پر سنجاقکانت گل بزن
*****
ابر ملی ، باد ملی می شود
عاقبت شمشاد ملی می شود
*****
بوی سُس، بوی عفونت، بوی لاک
بوی عطر تند کاپیتان بلاک
*****
سبزهها را بستهبندی میکنند
گاو هندی را هلندی میکنند
*****
رسیدم در خانه، وز فرط شوق
رها کردم آواز و آهنگ را
زدم قورت آب دهان را، سپس
فشاری زدم تکمه زنگ را!
«شیدایی زبان»، زمانی می تواند مفید باشد که شاعر پس از گذر از منزل «ناخودآگاه»، همچون حافظ و بسیاری از شاعران بزرگ دیگر محصول طبع خویش را از فیلتر خودآگاهی عبور دهد و نارسایی ها و ناخالصی های آن را بزداید.
ولی از آنجا که عزیزی تراوشات ذهنی خود را - بیهیچ گونه تراش و ویرایشی - روی کاغذ می پاشید و هرگز بعد از سرودن یک شعر، دغدغه بازبینی و بازنویسی آن را در ذهن نمیپروراند، این پدیده در مواردی شعر او را از سکه می اندازد و برای خواننده جدی شعر، دافعه ایجاد می کند که پرداختن بیش از این به چنین موضوعی در حوصله این نوشتار نمی گنجد.
و حرف آخر این که شاعر« ملکوت تکلم» بعد از تحمل 9 سال رنج بیماری، سرانجام تن به تقدیر الهی داد و با «کفش های مکاشفه» اش به آسمان کوچید تا تولدی دوباره را تجربه کند. چنان که خود گفته است:
مرگ با ما تا ابد همراه نیست
مرگ جز یک وقفه کوتاه نیست
زندگی از لرزش پَرها پُر است
مرگ از بال کبوترها پر است
خاک بر او گلستان باد.
خبرگزاری فارس، شنبه 21 اسفند 1395
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13951221000356
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 11:51 توسط رضا اسماعیلی
|
نقل نوشته ها با ارجاع به نام وبلاگ و نویسنده آزاد است