________________________________________________________________

یک شبی بیدار شو، دولت بگیر

 
     با شكل گیری ادب پارسی و از زمان رودكی تا كنون، آثاری با موضوع رمضان در شعر شاعران بزرگ فارسی زبان دیده می شود که موضوع و مضمون اصلی آنها رمضان است ، به همین اعتبار می توان نام این دسته از اشعار را « رمضان – سروده » گذاشت . موضوعاتی كه شاعران در این رمضان سروده ها توجه بیش تری به آن ها داشته اند، استقبال از ماه مبارك رمضان، تأمل در فلسفه روزه داری و حكمت آن، اشاره به آداب افطار و گشودن روزه، تأمل در فلسفه لیالی قدر و شهادت مولا امیرالمؤمنین علی (ع)، وداع با ماه رمضان و همچنین استقبال از عید سعید فطر است.

دیگر این که شاعران همواره از دو منظر به ماه مبارک رمضان نگاه کرده اند:

1 – نگاه آفاقی

2 – نگاه انفسی

که در ادامه با آوردن نمونه هایی وجه تمایز این دو نگاه را بر خواهیم شمرد .

 

نگاه آفاقی

     مراد از آفاق، عالم ظاهر، جسم و ماده است. شاعرانی که نگاه آفاقی به رمضان دارند از موضع یک مسلمان شناسنامه ای به نقد عامیانه احکام دینی پرداخته اند . در نگاه این شاعران رمضان و روزه گرفتن تن دادن به نوعی ریاضت جسمانی و محروم شدن از لذایذ دنیوی و غریزی ست. آرزوی شاعرانی که در ساحت آفاق سیر می کنند، به پایان رسیدن ماه رمضان ، رویت هلال ماه شوال و برپا کردن بساط  جشن عید سعید فطر است تا از ریاضت و سختی بیرون بیایند و به رفاه و امنیت مادی باز گردند.

     از این گروه می‌توان شاعرانی چون فرخی‌ سیستانی ، منوچهری‌ دامغانی، عنصری بلخی و امیر مُعزی را نام برد که اشعارشان ظاهری «رمضان گریز» دارد. شعر زیر از فرخی سیستانی نمونه ای از این جنس شعرهاست:

روزه از خیمه ما دوش همی شد به شتاب

عید فرخنده فراز آمد با جام شراب

قوم را گفتم : چونید شمایان به نبید ؟

همه گفتند : صوابست صوابست صواب

چه توان کرد اگر روزه ز ما روی بتافت

نتوان گفت مر او را که ز ما روی متاب

چه شود گر برود ، گو برو و نیک خرام

رفتن او برهاند همگان را ز عذاب !

عید بر ما می آسوده همی عرض کند

روزه ما را چو بخیلان به ترحم دهد آب

گر همه روی جهان زرد شد از زحمت او

شکر لله که کنم سرخ رخ از باده ناب

مغزمان روزه پیوسته تبه کرد و بسوخت

ما و این عید گرامی به سماع و می ناب

مغزمان روزه پیوسته تبه کرد و بسوخت

ما و این عید گرامی به سماع و می ناب

     منوچهری دامغانی نیز به پایان آمدن ماه رمضان را «فرج بعد از شدت» و مژده ای می داند که جان فشاندن بر آن رواست ! از همین رو به تعبیر حافظ « پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست» راه باغ و صحرا می گیرد و به عیش و نوش می نشیند:

ماه رمضان رفت و مرا رفتن او به

عید رمضان آمد، المنه لله

آن کس که بُود آمدنی، آمده بهتر

و آن کس که بُود رفتنی او، رفته بده به

برآمدن عید و برون رفتن روزه

ساقی بدهم باده، بر باغ و به سبزه

من روزه بدین سرخ ‌ترین آب گشایم

زان سرخ‌ترین آب رهی را ده و مسته

 

«قاآنی شیرازی» نیز در قصیده ای با چشم آفاقی به تماشای ماه مبارک رمضان نشسته و محصول آن چنین از آب در آمده است:

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد شکر که آن رفت

این با طرب و خرمی و فرخی آمد

وان با کرم و محنت و رنج و مرضان رفت

     البته ذوق و ذائقه مردم، سرنوشت مصرع دوم را ختم به خیر کرده و این مصرع با دخل و تصرفی مردمی به شکل زیر در آمده است:

«صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت»

     بعضی به نشانه اعتراض ممکن است بگویند حافظ هم اشعاری از این جنس دارد! بله دارد، ولی آیا به راستی حافظ با شاعرانی از این جنس، هم قبله و هم قبیله است ؟!

میان ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمین تا آسمان است

     برای اهل معنا این وجه تمایز کاملا مشخص است . آیا حافظی را که ملقب به «لسان الغیب» است و قرآن را با چهارده روایت از بر می خواند، حافظی که  دیوان اشعارش در خانه ها همسایه قرآن است و خود می گوید «هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم» را می توان در دینداری با شاعرانی همچون منوچهری ها، فرخی سیستانی ها، مُعزی ها، عنصری ها و قاآنی ها مقایسه کرد؟! با این همه، به صرف این که شعر معدودی از شاعران ظاهری رمضان گریز دارد، نمی توان در مورد سلوک دینی آنان قضاوت کرد. چرا که ما از باطن و درون انسان ها بی خبریم و ... الله اعلم .

     دیگر آن که کالبدشکافی پدیده رمضان گریزی و بررسی علل و عوامل آن در ادب پارسی نیازمند تحقیقی جامع، گسترده و کاربردی ست که در حوصله این مقاله نمی گنجد.

     البته ناگفته نماند که در پیشینه هزار و دویست ساله شعر پارسی، وزنه «رمضان ستایی» بر «رمضان ستیزی» برتری دارد و اشعاری که مضمون رمضان ستیز دارند محدودند. جان کلام آن که اکثر شاعران در سروده های خویش از رمضان استقبال کرده و به مدد شعر در مسیر بندگی حضرت حق گام بر داشته اند.

 

نگاه انفسی

     مراد از انفس، عالم باطن، روح و جان است. نگاه انفسی نگاهی متعالی، معرفت شناسانه و مبتنی بر خودشناسی و خداشناسی ست. موضوعاتی كه شاعران در این رمضان سروده ها توجه بیش تری به آن ها داشته اند، استقبال از ماه مبارك رمضان، تأمل در فلسفه روزه داری و حكمت آن، اشاره به آداب افطار و گشودن روزه، تأمل در فلسفه لیالی قدر و شهادت مولا امیرالمؤمنین علی (ع)، وداع با ماه رمضان و همچنین استقبال از عید سعید فطر است.

     شاعرانِ عارف و عارفانِ شاعر به ماه مبارک رمضان نگاه انفسی دارند، شاعرانی چون  سنایی، عطار، مولانا، ناصرخسرو، حافظ، صائب و بیدل، و از شاعران معاصر شهریار. این شاعران روزه را صیقل‌دهنده جسم و جان، پالاینده روح و روان، و فرصتی برای تهذیب نفس وخودسازی می دانند.

     مولانا از جمله شاعرانی است كه بیشترین اشعار را در ستایش ماه مبارک رمضان سروده است. این عارف دل شده نگاهی انفسی به ماه نزول قرآن دارد و در اشعار خود با شوقی زاید الوصف به تماشای جمال و جلال  رمضان نشسته است:

مبارک باد، آمد ماه روزه

رهت خوش باد، ای همراه روزه

شدم بر بام تا مه را ببینم

که بودم من به جان دلخواه روزه

     مولانا در غزلی دیگر با ردیف «روزه» ،عاشقانه به ستایش ماه میهمانی خدا نشسته است:

بربند دهان از نان کامد شکر روزه

دیدی هنر خوردن بنگر هنر روزه

آن شاه دو صد کشور تاجیت نهد بر سر

بر بند میان زوتر کامد کمر روزه

زین عالم چون سجّین بر پر سوی علیّین

بستان نظر حق بین زود از نظر روزه

     و اما از همه معروف تر مثنوی زیر است . جان و جهان این مثنوی با شکوه، سرشار از دقایق و ظرایف عرفانی و آموزه های انسان ساز اخلاقی ست:

این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده ی لقمه های راز شد

لب فروبند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب

گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آنش با ملک انباز کن

چند خوردی چرب و شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام

چند شب ها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شو دولت بگیر

     حکیم ناصرخسرو نیز از دیگر شاعرانی است كه به موضوع رمضان توجه داشته و در دیوان اشعارش شعرهایی با این موضوع یافت می شود. ناصر خسرو که ذاتا شاعری اخلاق گراست ، خواننده شعر خویش را به تامل در این حکم عبادی فرا می خواند و می گوید :

چون روزه ندانی که چه چیزی است چه سود است

بیهوده همه روز تو را بودن ناهار

     این شاعر تعلیمی بر این باور است که اگر در احکام الهی در منزل « صورت » و ظواهرمتوقف بمانیم و از سیرت و فلسفه آنها غافل باشیم ، نماز و روزه ما ارزش چندانی ندارد و هیچ تحولی در باطن ما ایجاد نمی کند :

از نماز و روزه ی تو ، هیچ نگشاید تو را

خواه کن ، خواهی مکن، من با تو گفتم راستی

     ناصرخسرو نماز و روزه واقعی را نردبانی برای صعود انسان مسلمان و بالی برای پرواز از خاک به افلاک می داند که جزا و پاداش آن بهشت عدن الهی ست :

سوی بهشت عدن یکی نردبان کنم

یک پایه از صلات و دگر پایه از صیام

     شاطر عباس صبوحی، از شاعران عارف مسلک قرن 13 نیز ، غزل خوش مضمونی در باره رمضان دارد که ابیاتی از آن در زبان مردم به ضرب المثل تبدیل شده است . جان و جهان این غزل با رگه هایی از طنز حافظانه آمیخته است. زمزمه غزل شاطر عباس خالی از لطف نیست:

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری! افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه

بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است

زیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است

یا رب! این نقطهٔ لب را که به بالا بنهاد؟

نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است

شحنه اندر عقب است و، من از آن می‌ترسم

که لب لعل تو، آلوده به ماء العنب است

پسر مریم اگر نیست چه باک است ز مرگ

که دمادم لب من بر لب بنت العنب است

منعم از عشق کند زاهد و، آگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

گفتمش ای بت من، بوسه بده جان بستان

گفت: رو کاین سخن تو، نه به شرط ادب است

عشق آنست که از روی حقیقت باشد

هر که را عشق مجازی ست، حمال الحطب است

گر «صبوحی» به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کویش سبب است

 

نگاه رندانه و متفاوت حافظ به رمضان

     و اما در میان شاعران ، نگاه حافظ به رمضان کمی متفاوت تر و رندانه تراست . حافظ به این ماه مبارک به گونه‌ای دیگر نگاه کرده و تعریفی متکی بر معرفت و بینش دینی به رمضان داشته است . نگاه حافظ به روزه و رمضان، نگاهی رندانه و ناقدانه است . حضرت لسان الغیب به بهانه‌ی روزه به نقد رفتار دینی برخی از مسلمانان اسمی و شناسنامه ای پرداخته و با لهجه ای طنزآمیز نحوه‌ی سلوک دینی این گروه از مسلمانان را زیر سوال برده است .

     در دیوان حافظ شش غزل با موضوع رمضان وجود دارد که از این غزل‌ها، چهار غزل فطریه هستند و در استقبال از آمدن عید سعید فطر سروده شده‌اند .گاهی عده‌ای آن دسته از غزل‌های حافظ را که در ارتباط با رمضان سروده شده‌اند، مطالعه کرده و از حافظ به عنوان فردی رمضان‌گریز یاد می‌کنند؛ یعنی از ظاهر و پوسته‌ی این اشعار این احساس به آن‌ها دست می‌دهد‌؛ اما در واقع حافظ رندی بوده که شاید ظاهر غزل‌های او بوی رمضان‌گریزی داشته ؛ اما باطن و مغز این اشعار در ستایش رمضان است. برای مثال حضرت لسان الغیب در غزلی می‌گوید:

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خم‌خانه به جوش آمد و می باید خواست
موقع زهدفروشان گران‌جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

     در واقع باید گفت حافظ در رمضان سروده هایش دکان زهدفروشی را تخطئه کرده و بر مسلمانان دو رو و ریا کاری تاخته است که با سکه دین به دنبال تجارت دنیا هستند . مسلمانانی که می خواهند از نمط اسلام و مسلمانی ، کلاهی برای خود ببافند و لا غیر !

حضرت لسان الغیب در غزل دیگری می‌گوید:‌
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

     حافظ از موضع یک دین‌شناس بصیر و دردآگاه به نقد و آسیب‌شناسی عالمانه‌ی مسلمانی زمان خویش پرداخته و بر سلوک دینی متدینین و متشرعین عصر خویش نقد زده و هدفش چیزی جز اصلاح‌گری نبوده است ؛ اما شاعرانی مانند فرخی سیستانی و منوچهری دامغانی از موضع یک مسلمان شناسنامه‌ ای به نقد عامیانه‌ی احکام دینی‌، رمضان و روزه پرداخته‌اند که بحث رمضان‌گریزی در آثار این شاعران تا حدودی جدی‌تر و پررنگ ‌تر است .

     حافظ از آمدن عید سعید فطر اظهار خوشحالی و خشنودی می‌کند و می‌گوید :

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

     از آنجا که حافظ جان و جهان روزه را «راستی و رستگاری» می داند، ما را به هجرت از عالم «صورت» و رسیدن به سرمنزل «سیرت» دعوت می کند. حافظ روزه بدون «اخلاص» را بدتر از باده نوشی می داند و انسان را از روزه جسم به روزه جان دعوت می کند. او بر این اعتقاد و باور است که مفهوم روزه تنها نخوردن و نیاشامیدن نیست؛ بلکه باید جسم و جان همگی روزه باشند و به دنبال معصیت نروند. در نظر حافظ و همه عارفان چنین روزه ای صیقل دهنده جان و عامل معراج انسان از خاک به افلاک است .

     حافظ همچنین راه نجات و رستگاری انسان مومن را در اعتدال دینی می‌داند و به همه‌ی آدمیان توصیه می‌کند:

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات

نکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

     حضرت لسان الغیب تظاهر به روزه‌داری را دامی برای فریب خلق می‌داند و آن را گناهی بزرگ‌ تر و زشت ‌تر از روزه‌ خواری می‌داند ؛ زیرا روزه‌ خوار در نگاه حافظ قصد فریب بندگان را ندارد؛ اما کسی که دکان زهدفروشی و تظاهر به روزه‌ داری باز کرده و قصد فریب دیگران را دارد، از منظر حافظ که دین شناسی بصیر و آگاه است ، گناهش سنگین‌تر از جماعت روزه‌خوار است .

 

________________________________________________________

روزنامه اطلاعات ، شماره 26474 ، سه شنبه 8 تیر 1395 ،ضمیمه ادب و هنر ( شماره 364 )، صص 1 و 4 .

http://www.ettelaat.com/ethomeedition/todaypdf/m1.pdf