حکمت آموخته مکتب عشق

 

فروغ بخش شب انتظار، آمدنی ست

نگار آمدنی ،غمگسار، آمدنی ست

به خاک کوچه دیدار آب می پاشند

بخوان ترانه ، بزن تار ، یار آمدنی ست

ببین چگونه قناری به وجد آمده است!

مترس از شب یلدا! بهار آمدنی ست

صدای شیهه رخش ظهور می آید

خبر دهید به یاران: سوار آمدنی ست

بس است هر چه پلنگان به ماه خیره شدند

یگانه فاتح این کوهسار، آمدنی ست

     مي‌خواهم نام شاعري روشن را در گوش جان شما زمزمه كنم ، و دست شما را بگيرم و به کوچه باغ غزل‌هاي بهشتي شاعر آب و آيينه و آفتاب ببرم. شاعري مومن و دل شده که از خانواده معظم شهیدان انقلاب و برادر بزرگوار دو شهید شاهد است . شاعری مهر پرور و مهر آیین با نام نجيب «مرتضی امیری اسفندقه » .

    واما قبل از پرداختن به متن ، ضرورت دارد اجمالا به این موضوع بپردازم که چرا بايد از «اسفندقه » و اسفندقه‌ها گفت و نوشت ، به سرودشان دل سپرد، و قدرشناس نعمت‌ وجودشان بر روي كُرۀ خاكي بود؟ سوالی که هر چند پاسخ آن روشن است ، ولی تامل در پاسخ آن ، ما را از خواب غفلت بيدار مي‌كند و ـ به جبران گذشته ـ به تكاپو وا مي‌دارد تا در مسير تكريم و تجليل از اصحاب «فكر و فرهنگ» در آينده گام‌هاي بلندتري برداريم.

     امروز وقتي ما نام بزرگاني چون رودكي، عطار، مولانا، فردوسی، حافظ ، سعدي، صائب ، بیدل و ... را بر زبان مي‌آوريم و آنان را به بزرگي مي‌ستاييم، گاهي اين حسرت تلخ در دلمان ريشه مي‌دواند كه چرا در عصر و زمانۀ آنان غايب بوده‌ايم و از توفيق درك حضور آنان محروم؟ ولي به اين نكته نمي‌انديشيم كه شايد اگر در زمانۀ اين قلّه‌هاي نام‌آور به سر مي‌برديم، ما نيز چون بسياري از معاصران آنها ـ به خاطر حجاب معاصرت ـ از ديدن بزرگي آنان غافل مي‌مانديم و ديگر چون امروز حافظ را «حافظ» نمي‌ديديم، چنان كه امروز نيز ما «حافظ‌» هاي معاصر را نمي‌بينيم و از درك و ستايش آنان غافليم.

     پس بياييد در «پنج روزي كه در اين مرحلۀ مُهلت داريم» كاري بكنيم. وقت را غنيمت بشماريم و تا فرصت باقي‌ست، قدرشناس و سپاس‌گوي فرهيختگاني باشيم كه عمر عزيز خود را وقف اعتلاي فرهنگ اين مرز و بوم كرده‌اند و در سنگر «فكر و فرهنگ» هويت ايراني ـ اسلامي ما را پاس داشته‌اند. بايد قدرشناس اين اُسوه‌هاي فرهيخته باشيم و براي سربلندي ايران و ايراني، پرچم پرافتخار نامشان را بر قلّۀ روزگار به اهتزار درآوريم.

     البته از حق نبايد گذشت كه در سال‌هاي اخير با برگزاري همايش‌هايي ازقبيل «چهره‌هاي ماندگار» و برنامه ارزشمند « شب شاعر » که به تجلیل و پاسداشت اصحاب فکر و فرهنگ – بخصوص شاعران – اختصاص دارد ، بعضي از اين فرهيختگان از حاشيه به متن آمده‌اند و به شيوه‌اي آبرومندانه و مطلوب به مردم معرفي شده‌اند كه از متوليان و طراحان اين حركت های فرهنگي ارزنده بايد تقدير كرد، ولي «هنوز اول عشق است» و «ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم» و تا رسيدن به نقطۀ مطلوب راه زيادي باقي‌مانده است كه براي جبران اين فاصله ـ كه از خواب تا بيداري است ـ بايد برنامه‌ريزي كرد.

     مقدمه ای كه گفته شد، بهانه‌اي بود براي رسيدن به فصل درخشاني به نام «اسفندقه». بهانه‌اي زيبا، تا دست دل شما را بگيرم و در كنار احساس زلال «اسفندقه» بنشانم، و شما را به شنیدن ترنم عاشقانه او دعوت کنم .

     «مرتضی امیری اسفندقه » كه ان‌شاءا... «تنش به نام طبيبان نيازمند مباد»، از رندان و قلندران عرصۀ شعر و ادب و از سوختگان و حكمت آموختگان مكتب «عشق» است. شاعري نازك خيال و زلال‌انديش كه با سيروسلوكي عارفانه و كشف و شهودي عاشقانه ـ فارغ از هرگونه هياهوـ از آغاز انقلاب تا کنون در وادي شعر و ادب، طي طريق مي‌كند.

     اين حنجرۀ سپيد عشق و روشني، شاعري‌ست از جنس «مهرباني ، تعهد و صداقت» كه در محافل و مجامع ادبي، حلقۀ وصل دوستان است، و روشني بوستان. نامي قابل احترام و معتبر و سرمايه‌اي بزرگ براي ادبيات معاصر ما، و صاحب آثار و اشعاري فاخر و مانا در حوزه‌هاي شعر انقلاب، دفاع مقدس و آييني از قبیل : بازوان مولايي، قتيل قبله (كتاب برگزيده ادبيات) ،گزيده ادبيات معاصر،اين شرح شرحه شرحه ،رستاخير حركات (برگزيده جشنواره كتاب سال معلمان مؤلف) ، كوار، چين كلاغ (كتاب سال جمهوري اسلامي ايران)، «نماشم» ،رستاخیز حرکات، ورمشور، دهلی ستاره بود، دارم خجالت می‎کشم از اینکه انسانم ، ولی دوشنبه آه ، و ...

     همچنین وی نقشی تاثیر گذار و غیر قابل انکار در احیای قالب قصیده در روز و روزگار ما داشته است که شایسته است در مجالی فراخ تر به آن پرداخته شود .

     اين شاعر درد آشنا و روشن انديش، از فرداي پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون، با اعتقادي راسخ و باوري عميق، در سنگر انديشه، پاسدار ارزش‌هاي اصيل انساني و اسلامي بوده است و با چاپ و انتشار آثار و اشعار رسالت مدار خود، در عرصۀ ادبيات انقلاب اسلامي، حضوري پويا، با نشاط، گسترده و تأثيرگذار داشته است. امروز نيز استوار و ثابت قدم، رهنمود اين راه مقدس و روشن است و به زمزمۀ عاشقي، مشغول:

تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟!

ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد 

آن باد، که آغشته به بوی نفس توست

از کوچه ما، کاش گذر داشته باشد ...

     از «اسفندقه» و سلوک عاشقانه اش گفتيم: از راهش، مرامش، پيشه‌اش، انديشه‌اش و ... اين همه را گفتيم تا بگوييم كم نيستند بزرگاني از اين قبيل و قبيله كه دل به مهر دوست بسته و از دنيا و تعلقاتش گسسته‌اند. در كار دلند، نه كار گِل، عاشق صادقند و نه سالك منافق. راه خود را مي‌روند و كار خود را مي‌كنند. نه تأييدها و تشويق‌ها آنان را مست مي‌كند، نه بي‌مهري‌ها و دشمني‌ها آنان را سُست، چرا كه بندۀ «او»يند و از قيد بندگي غير، آزاد:

فاش مي‌گويم و از گفتۀ خود دلشادم

بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم

     و امّا قبل از كوتاه كردن سخن، شايسته است كه با سلامي دوباره به اين « شاعر دل شده» ، و به نشانۀ سپاس و عرض ارادت، خاتمۀ اين گفتار را نيز به غزلي زيبا از او مزین كنيم، غزل – مرثیه ای که تقدیم به روح پر فتوح برادر شهیدش «علیرضا امیری اسفندقه » کرده است . اميد آن كه شما نيز كامِ جانتان از حلاوت اين غزل آسمانی، شيرين شود :

چشمان با شکوه تو ، دور از هراس باد

خالی نگاه گرم تو از التماس باد

دیوار ِ خانه - باغ تو ای نبض ِ نو بهار !

سرشار از طراوت گل های یاس باد

عریان مباد قامت نیلوفرانه ات

شولای ِ آفتاب، تنت را لباس باد

در کوچه های قلب تو ای شطِّ با نشاط

غم عابری شکسته دل و ناشناس باد

تاریک می شود دل ِ غربت به دوش ِ من

با من، نگاه روشن ِ تو در تماس باد

 

http://www.farsnews.com/13941005001380