روایت عاشورا با دو لهجه

 

حمید رضا شکارسری

 


 در اين نوشتار كوتاه هرگز قصد ندارم نوعي شعر را بر نوعي ديگر برتر بخوانم اما بين دو نوع سرايش شعر با محتوايي واحد مقايسه اي به عمل خواهم آورد.

در واقع قصد دارم با تطبيق نقاط مشترك و نيز با تشخيص و نمايش نقاط افتراق بين دو نوع سرايش، بوطيقاي ذهني يك شاعر معاصر را در برخورد با قوالب مختلف ادبي آشكار سازم. از اين طريق شايد بتوان نقش قالب را در زبان و بيان يك شاعر و نوآوري هاي شاعرانه ي او تبيين كرد. شايد بتوان به اين نتيجه رسيد كه آيا رابطه ي قالب و محتواي شعر صرفا رابطه ي ظرف و مظروفي ست يا اين رابطه تنگاتنگ تر و بلكه ماهوي تر از اين حرف هاست؟

***

 روزگاري در مقاله اي بين «سعدي» غزل سرا و «سعدي» بوستان و گلستان نويس مقايسه اي به عمل آورده بودم.* او در جايي از «گلستان» مي نويسد:

«هركه نصيحت نشنود، سر ملامت شنيدن دارد.

چون نيايد نصيحتت در گوش

اگرت سرزنش كنم، خاموش»

و همين اندرزگوي نصيحت نيوش در ابياتي از غزل هايش سروده است:

«با زماني ديگر انداز، اي كه پندم مي‌دهي

كاين زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نيست»

يا:

«مرا هوشي نماند از عشق و، گوشي

كه پند هوشمندان كار بندم»

چرا اين پندگوي بزرگوار خود نصيحت و پند نمي‌پذيرد؟!

نتيجه ي اين مقايسه و قياس هاي متعدد ديگر اين بود كه «سعدي» به عنوان يك اديب براي ادبيات ارزشي بيش از هر چيز ديگري قايل است. بنابراين حتي اگر مي خواهد پند و اندرز دهد از قاعده افزايي هايي براي برجسته سازي متن خود بهره مي برد اما ژانر زبان در نثر يا نثر منظوم، او را به معناي مشخص و لغت نامه اي كلمات متمايل مي كند . همان گونه كه ژانر زبان در شعر، او را از معاني عرفي و لغت نامه اي دور مي كند و به معناهاي ضمني نزديك مي سازد. به عبارت ديگر قالب غزل كلمات او را به عرصه ي استعاره و نماد مي برد ، در صورتي كه قالب مثنوي كلمات او را معمولا در بستري روايي به حوزه ي صراحت مي برد.

ژانر سخن و يا قالب ادبي سابقه و بوطيقايي همراه با خود مي آورد كه خواه ناخواه شاعر را مقيد    مي كند. البته هر شاعري مي كوشد براي نوآوري با اين بوطيقا بجنگد ، اما در نهايت در تاثير اين پيشينه بر ذهن و زبان شاعر نمي توان ترديد كرد.

تناسب قوالب مختلف با انواع بياني و موضوعي متفاوت اگر چه با گذر زمان به وجود مي آيد و تثبيت مي شود ، اما بايد پذيرفت كه بر اصول و قواعد زيباشناختي هم متكي ست و اتفاقا همين توجه به وجوه زيباشناختي ست كه مقابله با سنت هاي ادبي را مشكل مي كند.


 

در مجموعه شعر عاشورايي « ناگهان دريا » سروده ي « رضا اسماعيلي » ، آثار با دو لهجه سنتي ( قالب های غزل، مثنوي، دوبيتي و تركيب بند ) و نو ( سپيد ) روایت شده اند. محتواي تمام آثار، عاشورا و قيام كربلاست. با اين حال اشعار سروده شده در قوالب سنتي هم از نظر زبان و هم از نظر بيان با اشعار نو متفاوتند. اگر چه كم و بيش شباهت هايي هم بين اين دو نوع سرايش قابل رديابي ست.

 

الف – شباهت ها

محتواي سوگمندانه، وجه غالب اكثريت شعرها در هر دو گروه است. شاعر حتي در سروده هايي كه در ميلاد چهره هاي عاشورايي سروده شده اند، از عزاي اين اشخاص گريزي و گزيري نداشته است.

«مهربان با مشك خالي كربلا را آب دادي

آب مي نوشد ز مشكت روح هفتاد و دو دريا

فرصت پرواز خون شد آسمان دست هايت

شد ز خون دست هايت باغ عاشورا شكوفا»

اين همه گيري سوگ شايد به خاطر عظمت سويه ي ماتمي حادثه ي عاشورا باشد. سويه اي كه در اخبار و احاديث معصومين عليهم السلام هم بر آن تكيه شده است. قول هايي كه در آنها بر فضيلت عزاداري بر شهداي كربلا تاكيد بسيار گرديده است. با اين حال همين سوگ، ريشه ي حماسه نيز هست. البته اين لطيفه مورد غفلت اكثريت شاعران تاريخ شعر عاشورايي واقع شده است چرا كه شاعران غالبا به احساسات عاطفي و اشك آلود مخاطبان خود بيشتر عنايت كرده اند تا ديگر احساسات آنها. سختگي زبان در شعر حماسي مخاطب را از ظاهركردن احساسات عاطفي اندوه بار باز مي دارد و شايد به همين دليل شاعران عاشورايي معمولا از برجسته كردن وجه حماسي داستان عاشورا خودداري كرده اند يا كمتر به آن همت گماشته اند.

تركيب سازي نيز از تكنيك هاي موردعلاقه ي «اسماعيلي» در هر دو گروه شعري ست كه البته در اشعار نو از بسامد كمتري برخوردارست. تركيب سازي هاي او معمولا از نوع اضافات تشبيهي و اختصاصي بوده و در گروه تركيبات رايج شعر مذهبي دو سه دهه ي اخير قرار مي گيرد و كمتر حادثه ي تازه اي در آنها به چشم مي آيد.

داغ سرخ كربلا، مزار سرخ عشق، كعبه خون، روح سبز بهار، بوي عشق، چكاد خطر، لطافت ياس و ده ها تركيب از اين دست نشان مي دهد كه «رضا اسماعيلي» اهل خطركردن در اين تكنيك نيست و توان خود را مصروف امر ديگري مي كند: «مضمون پردازي»

مضمون پردازي نيز هم در اشعار سنتي و هم در اشعار نو اين مجموعه از فرط شيوع به شيوه ي بياني غالب « اسماعيلي » بدل شده است. اما نوع مضامين در اشعار سنتي و نو او با هم متفاوت است كه به آن خواهم پرداخت.

 

 ب - تفاوت ها

بخش اصلي اين نوشتار در اين بخش مطرح مي شود. اين جا كه مي خواهم بگويم لااقل بخشي از تفاوت هاي زباني و بياني «اسماعيلي» در اشعار نو و سنتي اش به خاطر بوطيقاي شعر سنتي و نو است.

زبان در اشعار سنتي «ناگهان دريا» زباني كهن گراست. زباني كه علي رغم وجود بعضي واژگان امروزي از دكلماسيوني كهن برخوردارست. من از به كار بردن واژه ي «كهنه» خودداري كردم ، چرا كه هيچ واژه ي مهجوري در آثار «اسماعيلي» ديده نمي شود و به همين دليل زبان او غيرقابل فهم يا حتي ديرفهم نيست. پس از منظر زباني مي توان شعر «اسماعيلي» را نوقدمايي دانست.

«فداي غربت شش گوشه ات، شهيد اشك

غمي كه مي وزد اكنون ز خاك كوي تو است

نگفته ام غزلي در خور تو اي مولا!

دل شكسته من شرمگين روي تو است»

اما در اشعار نو «ناگهان دريا»، ناگهان زبان شاعر نو مي شود. دايره ي واژگاني كاملا در حوزه ي زندگي روزمره قرار مي گيرد و همين امر شعر او را به صميميت زباني مجهز مي كند و در بستر همين صميميت شعر او به عينيت و جزءنگري سخن در متن زندگي عادي مردم متمايل  مي گردد. حاصل كار نوعي دكلماسيون طبيعي ست كه توصيه ي اكيد «نيما» به نوسرايان است. دكلماسيوني كه جانشين موسيقي عروضي در شعر سنتي مي گردد و به آهنگ طبيعي كلام معروف مي شود. آهنگي كه مترادف واج آرايي هم نيست و بيشتر معطوف به هارموني واژگان يا هماهنگي معنايي كلمات است. در اين آهنگ مخاطب با متني والا سروكار ندارد تا در برابر هيبت آن احساس حقارت كند بلكه خود را در برابر متني كاملا روزمره مي يابد و به راحتي با آن يگانه مي شود. اين يگانگي در همذات پنداري مخاطب با شاعر و كاراكترهاي شعرش تاثيري بسيار آشكار مي گذارد. چنين توانايي قابل توجهي متن را، باز هم بيشتر صميمي نشان  مي دهد.

«آقاي دكتر!

لطفا مرا ترخيص كنيد

نسخه لازم نيست

يك «يا زينب»!

دهان همه زخم ها را مي بندد.»

حال آن كه در اشعار سنتي وجه انتزاعي و ذهني تصاوير برجسته مي شود و متن به هويت محتواگرا و بلكه عريان زبان گرايش مي يابد.

«حديث غم تو نهايت ندارد

كسي جز تو بر غم ولايت ندارد

عطش، زخم و آتش، و يك كوفه غربت

غم تو، غم تو نهايت ندارد»

پس مضامين در اشعار نو عيني گرا و مادي اند و در اشعار سنتي ذهني و متوجه به سوي معنايي زبان. در اشعار سنتي مضامين را بايد فهميد ولي در اشعار نو مضامين را مي توان لمس كرد. در اشعار سنتي مضامين شنيدني اند ، اما مضامين در اشعار نو ديدني اند. شايد به همين خاطرست كه علي رغم حضور واژگان بعضا امروزي، زبان در اشعار سنتي، كهن به نظر مي رسد و برعكس در اشعار نو حتي اگر تك و توك واژگان كهنه نيز به چشم بخورد باز هم زبان شعر تازه به نظر مي آيد.

وقتي زبان و به طبع آن فضا نو شد، زمينه براي گريز از بيان منجمد سوگواره اي رايج در غالب تاريخ اشعار عاشورايي فراهم مي شود و شاعر در كنار سوگ و در موازات ماتم فرصت مي يابد بينديشد و به فلسفه ي عاشورا توجه نمايد. در اين موقعيت شاعر بيش از پيش به معناي «شاعر معاصر» نزديك مي شود و از منظر او عزاداري و اساسا دين داري آدم هاي متدين در روزگار خود را مورد نقد قرار مي دهد.

«ما حسين را

با طبل ها و سنج ها

علم ها و كتل ها

قيمه ها و قورمه ها

مي شناسيم.

ما حسين را

نمي شناسيم!»

و اين موهبتي است كه به هيچ وجه در اشعار سنتي «اسماعيلي» در حضور مقتدرانه ي سوگ، مگر به صورت شعارهايي موزون چهره نمي نمايد و اصلا فرصت ابراز وجود نمي يابد.

***

آيا ما دو « رضا اسماعيلي » داريم؟ آيا او در غزل سرايي به لهجه ای مي انديشد و در نوسرايي به لهجه اي ديگر ؟ يا اين كه در غزل سرايي به گونه اي مي نويسد و در نوسرايي به گونه اي ديگر؟

به گمان من اين بوطيقاي شعر نو و سنتي ست كه ذهن و زبان «اسماعيلي» را تحت سيطره ي خود مي گيرد و در حقيقت خويش را از دهان او بازتوليد مي نمايد. قدرت سنت حتي در شعر نو نوعي گفتن را مستبدانه پيشنهاد مي دهد و تنها تعداد كمي از شاعران از زير اين پيشنهاد مقتدرانه شانه خالي مي كنند: شاعران پيشرو و آوانگارد. شاعراني چون «نيما يوشيج»، «احمدرضا احمدي» و «رضا براهني». البته ناگفته پيداست كه نتيجه ي اين شناي خلاف جهت آب رودخانه ي شعر روزگار هميشه رسيدن به درياي موفقيت نيست. اما گاهي مي توان همين نفس مخالفت را موفقيت دانست چرا كه شايد بتوان آن را راهگشاي حركات سنجيده تر و به سامان تر بعدي دانست.

ما يك « رضا اسماعيلي » بيشتر نداريم ، اما با دو لهجه ی ادبی . در دل اين نام ، دو نام « اسماعيلي سنتي سرا » و « اسماعيلي نوسرا » با هم به مسالمت زيست مي كنند. زيستي در صلح كه شايد به نفع شخصيت شاعري او نباشد. او بايد به جاي بازتوليد بوطيقاي شعري خصوصا در مورد قوالب سنتي، به توليد دست اول شعر خود خصوصا در قوالب نو بپردازد. اين توليد اما بيشتر از صلح، به جنگ اين دو «اسماعيلي» نياز دارد !

و خود من آيا علي رغم اين كه مي خواستم نوعي شعر را بر ديگري ترجيح ندهم آيا ناخودآگاه چنين نكردم؟!

 

 ۱- رضا اسماعیلی،ناگهان دریا،تهران،انتشارات تجلی مهر،چاپ دوم،تابستان ۱۳۹۲، ۱۰۲ صفحه، ۴۰۰۰ تومان

___________________________________________________________________

ضمیمه ادب و هنر روزنامه اطلاعات - سه شنبه 14 آبان 1392 _ شماره 25731 - اول محرم 1435 - ص ( 6 ) ضمیمه ادب و هنر