گزارشی از دیدار صمیمان جمعی از شاعران با استاد موسوی گرمارودی در پنجمین برنامه«سلام،حضرت شعر»
به همت شاعران فارسی زبان ، پنجمین برنامه از سلسله برنامه های « سلام، حضرت شعر » که به دیدار با استاد سید علی موسوی گرمارودی اختصاص یافته بود، برگزار شد. این سلسله دیدارها با هدف احیای سنت پسندیده «اخوانیه سرایی» و تحکیم پیوند اخوت و برادری بین شاعران برگزار می شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با خالق« در سایه سار نخل ولایت »

عرفانه کرمی
( پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲ )

_______________________________


به همت شاعران فارسی زبان ، پنجمین برنامه از سلسله برنامه های « سلام، حضرت شعر » که به دیدار با استاد سید علی موسوی گرمارودی اختصاص یافته بود، برگزار شد. این سلسله دیدارها با هدف احیای سنت پسندیده «اخوانیه سرایی» و تحکیم پیوند اخوت و برادری بین شاعران برگزار می شود.

در این دیدار صمیمانه که بعد از ظهر پنج شنبه ۲۸ شهریور ماه در نمازخانه مؤسسه فرهنگی – رسانه ای «اوج» برگزار شد، این شاعران حضور داشتند: حسین اسرافیلی ، رضا اسماعیلی ، عبدالرحیم سعیدی راد ، محمد حسین انصاری نژاد ، حسین قرایی ، سید حسن مبارز ، نسرین حیایی تهرانی و …

این دیدار، پنجمین دیدار از سلسله دیدارهای صمیمان شاعران با اساتید شعر و ادب بود و پیش از این نیز در قالب این برنامه جمعی از شاعران به دیدار اساتیدی چون: علی معلم دامغانی، سیمیندخت وحیدی، حسین اسرافیلی و محمد علی بهمنی رفته بودند.
 

ما برای وصل کردن آمدیم

«رضا اسماعیلی» در آغاز برنامه، ضمن عرض خوش آمد به شاعران حاضر و با تشکر از استاد گرمارودی به خاطر پذیرش این دعوت، در سخنان کوتاهی گفت: دیدار شاعران جوان با پیشکسوتان، برکات فراوانی دارد و علاوه بر تألیف قلوب، زمینه بهره گیری از تجربیات ارزشمند شاعران پیشکسوت را که ثمره یک عمر خدمت و مجاهدت در راه اعتلای زبان و ادب فارسی است؛ برای نسل شاعران جوان فراهم می‌کند. این دیدارها ، شروعی خجسته برای باروری « فصل وصل » و تحکیم پیوندهای شاعرانه است . در واقع این نشست ها نوعی بزرگداشت «دلی» و خودجوش است که به همت خود شاعران و با سادگی تمام برگزار می شود .



 

اسماعیلی در ادامه افزود: وجه تمایز این برنامه با سایر برنامه‌های ادبی در این است که این نشست ها در فضایی صمیمانه و به دور از از چارچوب‌های اداری و برنامه‌های رسمی با مشاهیر شعر و ادب معاصر صورت می‌گیرد. در این دیدارها شاعران اخوانیه‌های خود را برای اساتید می‌خوانند و اساتید نیز ضمن بیان دیدگاه‌های ادبی خود، به شعرخوانی و بیان خاطرات خود می‌پردازند .

عبدالرحیم سعیدی راد :
هدف عمل به آموزه های دینی و قرآنی مبنی بر تکریم استاد و معلم است


      در ادامه عبدالرحیم سعیدی راد نیز در باره هدف برگزاری این برنامه گفت : هدف ما از برگزاری این نشست ها چیزی جز عمل به آموزه های دینی و قرآنی مبنی بر تکریم از استاد و معلم نیست . چون ما در روایات و احادیث دینی داریم که نگاه به چهره استاد و معلم نوعی عبادت است . سرودن اخوانیه برای اساتید شعر و ادب نیز که حق بزرگی به گردن ادبیات ما دارند ، نوعی تشکر و حق شناسی است که با زبان شعر صورت می گیرد . این ابتکار گامی در جهت تحقق این توصیه اسلامی است .

در خاتمه پنجمین برنامه از سلسله برنامه‌های «سلام، حضرت شعر»، بعد از اقامه نماز مغرب و عشا ، عبدالرحیم سعیدی راد ضمن تشکر از حضور صمیمانه استاد گرمارودی ، به نمایندگی از سایت شاعران فارسی زبان لوح تقدیر و هدایایی را تقدیم ایشان کرد .
 

خاطرات گرمارودی از شعرهای آیینی

استاد سید علی موسوی گرمارودی بعد از ظهر پنج شنبه با حضور در پنجمین برنامه « سلام ،حضرت شعر » ، پیش از شعرخوانی به ذکر خاطراتی در بار شعرهای آیینی خویش پرداخت که پیش از این از او نشنیده بودیم .

گرمارودی ضمن تأکید بر رشد کیفی شعر جوان امروز کشور، با اشاره به تاریخ و پیش‌زمینه‌های شکل‌گیری شعر نوی مذهبی در سال ۱۳۴۷، به بیان خاطراتی شنیدنی از حسین ارشاد و دکتر شریعتی و شعر نبوی « خاستگاه نور » و همچنین نحوه سرایش شعرهای « در سایه سار نخل ولایت » و « خط خون » پرداخت که با هم می خوانیم.
 

دکتر شریعتی و شعر نبوی «خاستگاه نور»

تابستان سال ۱۳۴۷، آغاز پانزدهمین قرن بعثت پیامبر اکرم(ص) بود. در آن زمان مجل یغما که یک مجل فرهنگی بود، به لحاظ کیفی سطح بسیار بالایی داشت و الآن هم دوره‌اش به نظر من از مآخذ است. ریاست و مدیریت این ماهنامه را مرحوم حبیب یغمایی بر عهده داشت.

آن زمان این مجله برای اولین بار اعلام کرد که می‌توانند از شعر نو هم استفاده کنند. این حرف از کسانی که سبک کاری‌شان کلاسیک بود و با نیما هنوز آشتی نکرده بودند، خیلی عجیب بود.

بنده دیدم که فرصت بسیار مناسبی است برای اینکه شعر نیمایی را به خدمت مذهب و آیین بگیریم و همین کار را هم کردم. خدا می‌داند که در آن زمان هیچ امید نداشتم که برنده شوم. اما ناگهان به من اعلام کردند که شعر شما در گروه شعرهای نو، برند جایز اول شده و محل پرداخت جایزه که سه هزار تومان است، حسینیه ارشاد است. البته جایزه‌اش مهم نبود، مهم این بود که در حسینی ارشاد بود.

مردم بسیار استقبال کرده بودند و آمده بودند. از هر دو گروه روشنفکر و مذهبی آمده بودند و جای سوزن انداختن نبود. در گروه کلاسیک، استاد امیری فیروزکوهی برنده شد؛ ایشان یک قصیده‌ گفته بودند. مرحوم ریاضی یزدی نفر دوم شد و عباس شهری نفر سوم. در گروه شعر نو هم بنده نفر اول شدم، و بعد آقای مهدی سهیلی و بعد دیگران. البته آنها جایزه‌ای نبردند. گفتند فاصل بین اول تا دیگران بسیار بوده است. به بنده هم همان مبلغ نفر اول را دادند. به نفر دوم هزار تومان می‌دادند.

یادم نمی‌رود که مرحوم شریعتی تابستان سال بعدش مشرف شدند به حج. وقتی ایشان با آقایانی که در حسینی ارشاد بودند به حج رفت و برگشت، من برای عرض خیر مقدم رفتم خدمتشان. ایشان به من فرمود که علی! ما رفتیم داخل غار حرا و با صدای خودت آن شعر را گذاشتیم و پخش کردیم. من تا آن زمان هنوز به حج مشرف نشده بودم. سال‌ها بعد مشرف شدم. شروع شعر این بود که:«غروبی سخت دلگیر استر و من بنشسته‌ام اینجا، کنار غار پرت و ساکتی تنهار که می‌گویند روزی، روزگاری مهبط وحی خدا بوده استر و نام آن حرا بوده است…» و الی آخر.توصیف‌هایی که در این شعر آمده است، واقعاً تخیلی است. چون من در زمان سرایش شعر هنوز غار حرا را ندیده بودم و فقط بر اساس نوشته‌هایی که خوانده بودیم و چیزهایی که شنیده بودیم آن شعر را گفتم.

فرازی از شعر خاستگاه نور

غروبی سخت دلگیر است

و من، بنشسته‌ام اینجا، کنار غار پرت و ساکتی، تنها

که می‌گویند: روزی، روزگاری مهبط وحی خدا بوده است

و نام آن «حرا» بوده است

و اینجا سرزمین کعبه و بت‌هاست…

……..

و دور من، صدایی نیست

فضا خالی است

و ذهن خسته و تنهای من، چون مرغ نوبالی

که هر دم شوق پروازی به دل دارد

کنار غار، از هر سنگ، هر صخره

پرد بر صخره‌ای دیگر…

………

کنار غار، اینجا، جای پای اوست، می‌بینم

و می‌بویم تو گویی بوی او را نیز

همان است، اوست:

یتیم مکّه، چوپانک، جوانک، نوجوانی از بنی‌هاشم

و بازرگان راه مکه و شامات

امین، آن راستین، آن پاکدل، آن مرد

و شوی برترین بانو: خدیجه

نیز، آن کس کو سخن جز حق نمی‌گوید

و غیر از حق نمی‌جوید

و بت‌ها را ستایشگر نمی‌باشد

و اینک: این همان مرد ابرمرد است

محمد (ص) اوست …
 

« درسایه سار نخل ولایت » و یک اشتباه تایپی فاحش

حسین قرایی در رابطه با مصرع « پیش از تو ، هیچ خدایی را ندیده بودم که پای افزاری وصله دار به پا کند » که در شعر بلند « در سایه سار نخل ولایت » آمده است، سؤال کرد و استاد گرمارودی در پاسخ گفت :

شعر « در سایه سار نخل ولایت » متأسفانه از ابتدا با یک اشتباه فاحش تایپی چاپ شد که شما به آن اشاره کردید. من در مصرع مورد اشاره گفته ام:« پیش از این ، هیچ امیری را ندیده بودم که که پای افزاری وصله دار به پا کند» که متأسفانه به جای امیر«خدا» چاپ شده است که چنین چیزی با آموزه های دینی ما و اصل «توحید» در تقابل است.

تلاش من در طول این سال ها برای اصلاح این سطر به نتیجه نرسیده و این شعر با همین اشتباه فاحش تایپی، حتی در کتاب های درسی هم چاپ شده است که من از مسئولین تألیف کتب درسی خواهش می‌کنم در چاپ های جدید این اشتباه را حتماً اصلاح کنند. چون طرح چنین چیزی با اصل « توحید و یگانه پرستی» که رسالت اصلی همه پیامبران توحیدی است، در تقابل آشکار و نوعی شرک است . من طرح چنین مسائلی را در شعر آیینی یک انحراف می دانم و خود نیز هرگز چنین چیزی نگفته ام.
 

خاطره ای از شعر عاشورایی « خط خون »

شب عاشورا مرا به مجلسی دعوت کرده بودند. من نیز به رسم ادب در این مجلس شرکت کردم . بعد از سخنرانی مراسم عزاداری بود . ولی من معمولا در این گونه مراسم نمی توانم گریه کنم . به همین خاطر وقتی از مجلس به خانه آمدم و با خودم خلوت کردم ، احساس کردم بغضی در گلو دارم که باید شکسته شود. در آن لحظه حالی به من دست داد و بی اختیار شروع به زمزمه این شعر کردم:

درختان را دوست می دارم

که به احترام تو قیام کرده اند

و آب را

که مهر مادر توست …

اهل خانه با شناختی که از حالات من داشتند ، بی‌آن که من بدانم ، ضبط صوت را روشن کرده بودند و صدای مرا در حین زمزمه این شعرضبط می کردند . بعد که به خود آمدم ، شعر ضبط شده را برای من گذاشتند و دیدم به لطف حضرت حق و عنایت مولا ، شعر خوبی از کار در آمده است . بعد از سرودن شعر « خط خون » دیگر در آن دست نبردم ، این شعر تا کنون به چند زبان ترجمه شده است .


فصل اخوانیه خوانی

 

پگاه گرمارود

محمد حسین انصاری نژاد

پرندگان کدامین پگاه گرمارود

به چشم های تو رنگین ترند گاه فرود؟

تو را مکاشفه هایی است هر سپیده دمان

تو راست همنفس سارها سماع و سرود

انارچیده ای از کوچه باغ های الست

که مست رد شده ای از شکوفه زار شهود

میان گستره ای رنگ رنگ می پرسی

افق چراست زمانی بنفش و گاه کبود

کدام قله کدامین درخت می خواند

تو را به سوی خود از پایتخت آهن و دود؟

بر آن چکاد تو را با ستاره می بینم

دریغ نیست مرا سوی قله بال صعود

خوش است با تو سفرکردن وشنیدن شعر

به قله های خراسان به کوه بینالود

تویی و مزرع آفتاب گردان ها

که پیش چشم تو گسترده جلو معبود

میان شور«هوالله»ی ات به برگابرگ

به چرخ آمده با تو درخت زودا زود

چقدر نافله از برگ برگ می شنوی

بدون فاصله و محو آن قیام و قعود

کدام باد بر آشفته است گیسوی تاک

که می تراود از آن شبنمی شراب آلود

شراب خانگی حافظانه ات ناگاه

خمارصدشبه ام رابه یک پیاله ربود

تویی که در «چمن لاله» ایستاده غریب

تویی به باغ گل سرخ گرم گفت و شنود

قلم به دست تو را پای چشمه می بینم

که می سرایی از آنجا قصیده اشک آلود

«سفر به فطرت گل سنگ» ها تو را درپیش

سپرده گوش به موسیقی ملایم رود

پگاه با تو از آن «آبشار» رد شده ام

شنیده ام هم از آن رودخانه بر تو درود

به نقشبندی شعرت دوباره خیره شدم

تمام خستگی ام را به یک اشاره زدود

سروده ای در محبس چکامه های شگفت

پر از حماسه به پشت دریچه ای مسدود

دلت به ظلمت محبس چقدر شعشعه داشت

تو را گناه در آن بند شب ستیزی بود

ترا به حبسیه هایت تهمتنی دیدم

به رزم دیو سپیدی مهیب و خشم آلود…

بیا به مجلس سوگ ستارگان شهید

بخوان قصیده به وصف هزاره ی موعود

کسی می آید از این جاده این بشارت اوست

به لحن عهد عتیق و به آی تلمود…

ببخش اگر که پراکندگی است در سخنم

مباد خاطرت از این وجیزه ناخشنود

خطبه خوان حماسه

رضا اسماعیلی

باید برایت بگویم ، شعری زلال و صمیمی

شعری برای شما که ، مانند باران کریمی

پرسیدمت از شقایق ، لبخند سرخی به من زد

یعنی تو در خط عشقی ، از عاشقان قدیمی

بر اسم شب خط کشیدی ، از ظلمت جان پریدی

همسایه آسمانی ، هم لهجه یا کریمی

چون مهر رخشان ، جوانمرد ، گرمی ز مهر و ز کین سرد

همزاد آیینه هایی ، دارای نفس سلیمی

با حضرت جان نشستی ، « حَسّان » و « دِعبل » تو هستی

تو ذاکر اهل بیتی ، در کوی غیرت مقیمی

امضای تو خط خون است ، ای خطبه خوان حماسه

عارف به خون خدایی ، تو محرم این حریمی

ای سید احمدی خو ، ای قبله مرد علی گو !

از جام حق جرعه نوشی ، مست می « یا کریمی »

باید برایت بگویم ، شعری زلال و صمیمی

شعری برای شما که ، مانند باران کریمی …



منبع :
روزنامه اطلاعات - شماره 25706 - پنج شنبه 11 مهر 1392 - صفحه  6 ( وادی ادبیات )