شاعران انقلاب: مشفق کاشانی (1)

_______________________________________________________________

به انگیزه فرا رسیدن 28 دی ماه، دومین سالگشت درگذشت استاد مشفق کاشانی

غزل سرایی سرآمد، و هنرمندی انسان دوست 

شال و کلاه کرد و رفت

دنیا

دستش از او کوتاه شد.

     دو سال از تولد دوباره هنرمندی انسان دوست، و شاعری عاشق و صادق گذشت. شاعر روشنی به نام «مشفق کاشانی» که بیش از نیم قرن، با لهجه غزل، ستایش گر عشق و زیبایی بود. و به راستی نیز مگر جز این است که «مرگ» در چشم و دل عارفانِ جان آگاه، نام دیگر «زندگی» است؟ از این منظر، به زعم من «آن غزل - مرد» با مرگ، زندگی دوباره ای یافت. هم چنان که حضرت حافظ می فرماید:

«هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق»

 

شاعری روشن اندیش و دین آگاه

     عباس کی منش متخلص به «مشفق کاشانی»، از غزل سرایان سرآمد روزگار ما بود. شاعر روشن اندیش و دین آگاهی که در 19 سالگی ترکیب ‌بند عاشورایی محتشم کاشانی را هنرمندانه تضمین کرد. این ترکیب ‌بند فاخر علاوه بر این که از نبوغ ادبی استاد خبر می داد ، نشانه عشق و ارادت خالصانه او به خاندان رسالت (علیهم السلام) بود. آن ادیب فرهیخته، حقیقت دین را «انسان کیشی» و «آزاد اندیشی» می دانست و از تزویر و نفاق و مقدس مآبی بیزار بود. او بر این اعتقاد و باور بود که انسان طرازِ اسلام در همه امور زندگی توازن و تعادل دارد و در سلوک فردی و اجتماعی خویش از افراط و تفریط به دور است. چنان که حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی می فرماید:

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

     از دیگر نشانه های دین آگاهی او، سعه صدر بود. از همین رو، همیشه جاذبه اش بر دافعه اش غالب بود و با همه طیف های فرهنگی و ادبی و همه شاعران تعامل مثبت و سازنده داشت.

 

سبک و شیوه ادبی

     برای شناخت عمیق تر و کامل تر استاد مشفق، باید زندگی او را در دو مقطع - پیش از انقلاب و بعد از انقلاب - مورد بررسی قرار داد. ایشان پیش از انقلاب هم از شاعران برجسته و پر آوازه بود. به طوری که غزل‌هایش همواره مورد استقبال و توجه دیگر شاعران قرار می‌گرفت. برای مثال  بسیاری از شاعران به اقتفای غزل معروفش با مطلع «بر این کبود غریبانه زیستم چون ابر» غزل گفته اند. همچنین بسیاری از بزرگان شعر و ادب مانند استاد شهریار، اخوان ثالث، سهراب سپهری، مهرداد اوستا، موسوی گرمارودی، امیری فیروزکوهی، حمید سبزواری، علی معلم، و ... برای استاد اخوانیه سروده‌ و با تکریم شأن والای او ، از ایشان به بزرگی یاد کرده‌اند. تمام این موارد از جایگاه بلند و برجسته  استاد در عرصه شعر و ادبیات حکایت می کند. ناگفته نماند که شاعر بزرگی چون سهراب سپهری با تشویق های مشفقانه او پا به وادی ادبیات گذاشت و در مسیر باروری و بالندگی گام برداشت. بنابراین اغراق نیست اگر بگوییم سهراب سپهری را برای اولین بار استاد مشفق کشف و به جامعه ادبی معرفی کرد.

 

شاعری نادره‌ کار و شیرین ‌گفتار

     استاد مشفق از نسل غزل سرایان نئوکلاسیک بود، و غزلش آمیزه و تلفیقی از سبک عراقی و هندی، با غلظت لهجه عراقی. مشفق را می توان پل پیوند غزل سنتی و مدرن - غزل دیروز و امروز- دانست که امروز از این غزل با عنوان غزل «میانه» یا «مفصل» نیز نام می برند. محمود شاهرخی در مقدمه‌ای که بر مجموعه شعر «آیینه خیال» نوشته است،‌ در باره مشفق کاشانی می‌گوید:‌ «هنر او و مرتبت و منزلت ادبی‌اش از سوی نامورانی چون فرخ خراسانی،‌ شهریار‌، اوستا،‌ اخوان ثالث،‌ حسینعلی منشی‌، محمود منشی‌،حمید سبزواری و امثال آن مورد ستایش قرار گرفته  و همگان او را شاعری نادره‌ کار و شیرین ‌گفتار قلمداد کرده‌اند…او بی هیچ مبالغه و به شهادت صاحب نظران و ارباب ادب، یکی از درخشان‌ترین چهره‌های شعر معاصر و از ممتازترین غزل‌ سرایان این دوران به شمار است. سخنش زلال، دلکش و شورانگیز و روشن است و دارای مضامین و معانی رنگین و ظریف و احساس برانگیز. شیوه سخن او التقاط و اختلاطی است از سبک عراقی و سبک هندی که روشنی و شیوایی عراقی را واجد است. بی ‌آن که برای مضمون‌یابی‌های دور از ذهن، در پیچ و خم مضامین نادر و خیال‌ بافی‌ها گام نهد که البته گاهی یکی از کفه‌ها بر دیگری می‌چربد. سروده‌های آغازین او یعنی آثار دوران جوانی، بیشتر به سبک عراقی نزدیک، نه بلکه عراقی است و گاهی رایحه و شمیمی از سخن خداوند‌گار قول و غزل، سعدی از خلال آن به مشام می‌رسد و برخی از غزل‌های دوران حاضر او تمایل بیشتری به شیوه هندی ‌سرایان دارد، با همان توضیح که هرگز دچار عدم اعتدال نمی‌شود.»

 

همراهی و همدلی با انقلاب

     استاد بعد از پیروزی انقلاب نیز در شمار شاعرانی بود که به ندای معمار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(قدس سره الشریف) لبیک گفت و به کاروان شاعران انقلاب که خود را با آنان هم قبله و هم قبیله می دانست، پیوست. وی در طول سال های بعد از انقلاب با تمام توش و توان در کنار ملت ایران بود، به خصوص در دوران 8 سال دفاع مقدس که با همراهی رفیق شفیقش زنده‌ یاد محمود شاهرخی، با گردآوری چندین مجموعه شعر با موضوع دفاع مقدس، به مجاهدت فرهنگی پرداخت. این تلاش پر برکت موجب شد که شاعران دیگر نیز برای حضور در این عرصه انگیزه پیدا کنند.

     زنده یاد سید‌ حسن حسینی از شاعران شاخص و نام آور انقلاب در کتاب «گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس» که در سال ۸۱ منتشر شده است،‌ داستان همراهی و همدلی استاد مشفق با انقلاب را چنین روایت می کند:‌ «در میان پیشکسوتان شعر و بزرگانی که حضورشان برای جوانان انقلاب مایه برکت و حرکت بوده و هست - پس از مرحوم مهرداد اوستا - باید نام مشفق کاشانی را با احترام بر زبان آورد.»

    

پر تلاش و خستگی ناپذیر

     استاد علاوه بر شعر و شاعری، دستی نیز در تحقیق و پژوهش داشت و در کنار چاپ مجموعه اشعار مختلف، هر از گاهی نیز با نگارش مقالات ادبی و فرهنگی دیدگاه‌های خود را بیان می‌کرد. در مسئولیت‌های اجرایی نیز فرد توانایی بود. گرچه در دهه نُهم زندگی خود به سر می‌برد، ولی کهولت سن و ضعف‌های ناشی از آن، هیچ‌ گاه مانع پذیرش مسولیت‌های اجتماعی او نشد.

     استاد مشفق اسوه نظم و انضباط کاری و فردی پر انرژی و خستگی ناپذیر بود. بعد از پیروزی انقلاب تا آخرین روزهای زندگی، به عنوان دبیر شورای شعر و ترانه وزارت ارشاد فعالیت داشت. حضور با انگیزه و پر نشاط  او در مسند دبیری شورای شعر ارشاد، باعث قوت قلب و دلگرمی سایر اعضا بود. البته، استاد همزمان عضو هیات مدیره انجمن شاعران ایران نیز بود. حضور پر برکت او در کنار مرحوم قیصر امین‌پور فراموش ‌نشدنی است. آن زنده یاد همچنین از اولین کسانی بود که هنگام تأسیس انجمن قلم ایران، به همراه شاعرانی چون طاهره صفارزاده، نصرالله مردانی و حمید سبزواری عضویت در این انجمن را پذیرفت و فعالیت خود را برای ساماندهی و انسجام بخشی به جامعه ادبی آغاز کرد.

 

سجایای اخلاقی

     از فضایل و سجایای اخلاقی استاد، تواضع و فروتنی مثال زدنی ایشان بود.  به طوری که در اکثر جلسات ادبی ، شاعران جوان را با نام «استاد» خطاب می‌کرد. البته نه به این معنا که آنها واقعا جایگاه استادی داشتند، بلکه بیش تر به نیت تکریم و احترام این کار را می کردند.

     استاد تجسم مهر و مردمی و فروتنی، و اسوه «ادب» و «اخلاق» بود. به یاد دارم در مراسم بزرگداشتی که در موسسه اوج برای ایشان برگزار شده بود، با این که به دلیل  کهولت سن به سختی قادر به ایستادن و راه رفتن بود، ولی هر بار که سخنرانی پشت تریبون قرار می گرفت، استاد با ریاضت فراوان به احترام سخنران از جا برمی‌خاست، ادای احترام می کرد و دوباره می‌نشست. گاهی ضعف ایشان به حدی بود که در این برخاستن‌ها و نشستن‌ها نزدیک بود که بیفتد، ولی استاد خود را مُقید می‌کرد که به همه احترام بگذارد.

     استاد به بزرگ منشی و جوانمردی شهره بود و مناعت طبع و عزت نفس عجیبی داشت. به خاطر برخورداری از این ویژگی، هر چند از دوستانش جز دوستی انتظار و توقعی نداشت، ولی با کرامت و سخاوت ذاتی خویش همه را می نواخت و همواره به دنبال دستگیری از نیازمندان و گره گشایی از مشکلات دوستان بود. به همین خاطر از حال همه شاعران خبر داشت و برای آنان پیری و پدری می کرد. در این اواخر شنیده بود که یکی از شاعران دچار تنگنای مالی شده است. در جلسه ای مرا دید و گفت: موافق هستی که من شش ماه حقوقی را که از شورای شعر و ترانه وزارت ارشاد ‌طلب دارم، بعد از دریافت - به صورت پنهانی - برای ایشان بفرستم تا از این وضعیت خارج شود؟ بارها دیده بودم که به مسئولین سفارش می‌کرد که حتما شاعرانی را که در زندگی دچار تنگنای مالی اند، دریابند. خلاصه آن‌ که، اگر کسی یک قدم برای ایشان برمی‌داشت، استاد با بزرگواری بارها و بارها محبت او را جبران می کرد.

 

خاطره ای از استاد

     داستان آشنایی من با استاد به دهه اول انقلاب بر می گردد. در آن سال ها استاد دبیر شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند و من به شوق دیدار ایشان، مرتب به جلسات شورا رفت و آمد داشتم و به نوعی خودم را عضو افتخاری شورا می دانستم. به خاطر حضور پیوسته من در جلسات، حتی استاد چند بار اسم مرا به عنوان عضو رسمی شورا پیشنهاد داده بود که به هر علت این اتفاق نیفتاد. ایشان تا آخرین روزهای حیات خویش نیز همچنان این مسئولیت را به عهده داشتند.

     من این سعادت و افتخار را داشتم تا در نگارش و تدوین تذکره ادبی «خلوت انس» در کنار استاد باشم و گاه و بی گاه برای سامان بخشیدن به این مجموعه به منزل استاد رفت و آمد کنم. از  دوران هم قدمی و هم قلمی با استاد خاطرات فراوانی برایم به یادگار مانده است که خیلی دوست دارم روزی فرصت مکتوب کردن آن ها را پیدا کنم. تذکره ادبی خلوت انس که سه مجلد آن در زمان حیات استاد چاپ و منتشر شد، در بر دارنده زندگی بیش از 119 شاعر است. بعد از اتمام کار و چاپ کتاب، استاد بیش از صد جلد از کتاب را به هزینه شخصی خرید و در اختیار من گذاشت و سفارش کرد که برای تک تک شاعرانی که نامشان در این تذکره آمده است، به رسم ادب و احترام، دو نسخه از کتاب را بفرستم و از آنها تشکر و قدردانی کنم. هر بار هم که مرا می دید به صورت جدی پیگیر ماجرا می‌شد و با اشتیاقی زاید الوصف می پرسید: «امروز برای چه کسانی کتاب فرستادی؟ چند نفر از لیست هنوز کتاب نگرفته اند؟ دلم می خواهد کتاب به دست همه برسد و نام کسی از قلم نیفتد.»

 

سرشار از «شور زندگی»

     حضور فعال و با نشاط استاد در تشکل ها و نهادهای فرهنگی و ادبی، مُبیّن این نکته بود که برای خدمت به فرهنگ - بخصوص شعر و ادبیات - نباید هیچ فرصتی را از دست داد. نشانه تلاش مندی ایشان همین بس که  هنگام حضور در یک مراسم ادبی و در حال قرائت شعر دعوت حق را لبیک گفت. استاد از«شور زندگی» سرشار بود و به راستی برای «مُردن» وقت نداشت، و تا آخرین نفس همچنان مشغول مشقِ روشن زندگی و سازندگی بود. به همین خاطر ملک الموت ناگزیر شد در حالی که او به مرگ پشت کرده بود و چشم در چشم زندگی آواز می خواند، با او ملاقات کند، و این یعنی: مرگی شاعرانه، زیبا و با شکوه. من خوشحالم از این که استادم مرگی چنین زیبا و باشکوه داشت و تا آخرین لحظه در خدمت مردم و شعر و ادبیات بود. او در راه اعتلا و ارتقای شعر و ادبیات جان به جان آفرین تسلیم کرد. ما باید از استاد مشفق حتی در این زمینه نیز الگوپذیری کنیم و تا آخرین لحظه برای خدمت آماده باشیم.

     با آرزوی آمرزش و رستگاری برای استاد عزیزم مشفق کاشانی که به معنای واقعی کلمه شاعری آزاده، اهل درد و انسان اندیش بود، سخن را با تقدیم دو رباعی به آن جان وارسته و به حق پیوسته به پایان می برم. این رباعی ها را در زمان حیات ایشان سروده ام: 

1

در کالبدش به جز غزل جانی نیست

سهمش ز جهان ، به جز غزلخوانی نیست

در شهر تمام شاعران می دانند

در شعر ، کسی « مشفق کاشانی » نیست

2

تو فخر ادب ، شکوه شعر و غزلی

در کامِ  کلام و واژه ،  طعم عسلی

پیر غزلی و کسب و کارت عشق است

در شهر ادب ، به عشق ضرب المثلی

یاد و خاطره اش گرامی و راهش مستدام باد.

 

خبرگزاری فارس، سه شنبه 28 دی ماه 1395

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13951028000309

شاعران انقلاب: مشفق کاشانی (2)

 _________________________________________________________________________________________________

 به انگیزه فرا رسیدن 28 دی ماه، دومین سالگشت درگذشت استاد مشفق کاشانی

از وارثان آب و خرد و روشنی

من آفتاب بر لب بامم به من مگیر

شاید غروب کردم و سر بر نداشتم...

          دو سال از خاموشی استاد مشفق کاشانی که  بی هیچ اغراقی یکی از ستارگان پر فروغ آسمان شعر و ادب ایران بود گذشت. شاعری که در عرصه فرهنگ، طلایه دار زندگی و زایندگی بود و هماره با لهجه دلنشین شعر ما را به عید و امید فرا می خواند. از همین رو امروز بر ماست تا با بازخوانی آثار و واگویه فضایل و کرامات انسانی و اخلاقی او، چراغ نام و یادش را در سینه زمانه روشن نگاه داریم. با تاکید بر این نکته که یادکرد و ذکر خیر قله های سر به فلک کشیده ای چون استاد مشفق، بیش و پیش از آن که بر بزرگی آن اسوه های ادب و اخلاق و انسانیت بیافزاید، بر ادب پروری و حق شناسی ما که سالیانی با آن بزرگان هم قدم و همنفس بوده ایم، مُهر تایید می زند . این یادکرد ها، تکریم ها، و تجلیل ها نشانه آن است که ما به هویت فرهنگی خویش واقفیم و قدر و قیمت این گوهرهای بی بدیل را می دانیم و در حفظ و صیانت میراث ادبی آنان می کوشیم .

     عباس کی منش متخلص به مشفق کاشانی، از نسل نام آوران ادب پارسی و اعتبار و آبروی غزل معاصر بود، با چکامه هایی سرشار از تری و ترانگی و ترنم. امروز نیز آثار گرانسنگ و ارجمندی که از آن بزرگ برای ما به یادگار مانده است، میراثی عظیم و ماندگار برای شعر و ادب پارسی ست. وجود پر برکت «غزل - مردی» چون او ، نشانه باروری و بالندگی شجره طیبه شعر پارسی و سندی روشن بر اصالت و نجابت ادبیات سربلند ما بود.

     استاد مشفق، به اذعان و شهادت بزرگانی که در زمان حیات پر برکتش، توفیق همنفسی و هم نشینی با او را داشته اند ، یکی از وارثان امین و بلامنازع گنجینه هزار ساله شعر فاخر و نادر پارسی بود . گنجینه ای که با خون دل ها، رنج ها و ریاضت های استخوان سوز شاعران عاشق و بلند آوازه ای چون فردوسی ، عطار، مولانا ، سعدی ، حافظ ، صائب، خیام و ... از گزند آفات روزگار در امان مانده و به دست ما رسیده است ، چنان که حکیم ابوالقاسم فردوسی خود گفته است :

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند     

نمیرم از این پس که من زنده ام

که تخم سخن را پراکنده ام

     آن ادیب فرهیخته با دانش و بینش ادبی گسترده و تجارب ارزنده ای که داشت ، در وادی ادبیات همچون شبچراغی پر فروغ بود که نوآمدگان را به راه روشن رستگاری هدایت می کرد، و آنان را از پا نهادن و فرو افتادن در دامچاله های فرم محوری و معناگریزی باز می داشت. شاعران اصیل و جلیل نسل امروز نیز کسب فیض از محضر آن پیر فرزانه را بر خود وظیفه و فریضه می دانستند و خوشه چینی از خرمنش را - به هر بهانه ای - مغتنم می شمردند ، چرا که همسفران عاشق و صادق کاروان شعر و ادب خوب می دانند که بزرگانی امثال استاد مشفق مصداق بارز مضمون بیت زیرند :

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

     امروز نیز شاعرانی که در وادی ادبیات تشنه زلال ادب و حکمت و معرفت اند، هرگز از جرعه نوشی از چشمه زاینده آثارش غافل نمی مانند و با پاسداری از میراث ماندگارش – مجموعه اشعار و آثار- در راه روشن او طی طریق می کنند.

     جان کلام آن که سخن گفتن از شاعر و ادیب بلند آوازه ای چون استاد مشفق در قالب چند سطر، در حکم قطره آوردن از دریاست ! این چند سطر نیز به قلم شاگردی چون من صرفا به نشانه عرض ارادت و حق شناسی از استاد مشفق کاشانی بر سینه کاغذ نگاشته شد ، وگرنه اگر بخواهیم آن گونه که شایسته و بایسته است از شان و مقام ادبی و سلوک انسانی استاد سخن برانیم ، بدون هیچ گونه تردیدی «مثنوی هفتاد من کاغذ شود.»

     از همین رو، با آرزوی آمرزش و رستگاری برای آن جان وارسته و به حق پیوسته ، رشته سخن را کوتاه ، و پرداختن به این مهم را به بزرگانی که به یقین بیش از این کمترین به دقایق و ظرایف ادبی آثار استاد وقوف دارند واگذار می کنم .

یادش گرامی و راهش مستدام باد

 

خبرگزاری قرآن، دوشنبه 27 دی ماه 1395

 

با رضا اسماعیلی درباره زندگی و شخصیت استاد مشفق کاشانی

 _________________________________________________________________________________________________

 «مشفق» برای انقلاب سنگ تمام گذاشت

استاد عباس کی منش متخلص به «مشفق کاشانی» از شاعران بنام معاصر و از ارادت مندان و فعالان ادبیات انقلاب اسلامی بود. او دو سال پیش -سال 93- در نشست شعرخوانی با شاعران در حین قرائت تازه ترین اثرش به ابدیت پیوست. ویژگی های ادبی و شخصیتی مشفق از او شاعری تکرارناپذیر و مرگ او را حسرت‌بار کرده است.

 

قدس آنلاین – خدیجه زمانیان: 28 دی‌ماه سال 93 جمعی از شاعران جشنی به مناسبت تولد سهیل محمودی در انجمن شاعران ایران برگزار کردند که در آن استاد مشفق کاشانی بود که هنگام خواندن شعر ناگهان دچار عارضه‌ ایست قلبی شد و بلافاصله به بیمارستان ایرانمهر تهران منتقل شد، اما تلاش پزشکان بی‌نتیجه بود و این شاعر گرانقدر از دنیا رفت.

عباس کی‌منش معروف به مشفق کاشانی با بسیاری از شاعران معاصر از جمله سهراب سپهری دوست و همکار بود. او در دومین مراسم همایش چهره‌های ماندگار در سال 1382 به عنوان چهره ماندگار رشته ادبیات مورد تقدیر قرار گرفت. 

ریاست شورای شعر و ترانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ‌و ریاست هیأت مدیره انجمن شاعران ایران از جمله فعالیت‌های مشفق کاشانی در دوران زندگی‌اش بود.

به مناسبت اولین سالگرد درگذشت این شاعر با رضا اسماعیلی، شاعر آیینی کشورمان که با استاد مشفق کاشانی دوستی سی ساله دارد در خصوص شخصیت ادبی و فردی این شاعر به گفت وگو نشسته ایم که می‌خوانید.

 

تلفیق سبک هندی و عراقی

اسماعیلی با بیان این که غزل استاد مشفق کاشانی، پیوند دهنده غزل سنتی با غزل امروز بود، می گوید:این نوع از غزل که از آن با عنوان غزل نئو کلاسیک، مفصل و یا غزل میانه یاد می‌شود، از ظرفیت‌ها و ظرافت‌های قالب نیمایی هم بی بهره نبود. این شاعر تلاش می‌کرد غزلش  در محتوا و مضمون، نو و با طراوت باشد.

وی غزل استاد مشفق را  تلفیق هنرمندانه‌ای از سبک عراقی و هندی با مضامین به روز می‌داند و می‌گوید: مضامین غزلیات استاد مطابق نیاز امروز جامعه ما بود، به طوری که هم متقدمین و شاعران پیش از انقلاب و هم شاعران بعد از انقلاب از خواندن شعرهای استاد مشفق لذت می‌بردند و تحسین و آفرین می‌گفتند. 

اسماعیلی می گوید: بسیاری از بزرگان ادب فارسی از جمله استاد شهریار، اخوان ثالث، سهراب سپهری، مهرداد اوستا، و استاد قهرمان غزل استاد مشفق را ستایش کرده و در تکریم مقام ادبی استاد مشفق اخوانیه‌های فراوانی سروده اند که همه  این اخوانیه‌ها در مجموعه ای سه جلدی با عنوان «خلوت انس» که یک تذکره ادبی است، گردآوری شده است.

 

برای مرگ وقت نداشت

استاد مشفق پیش از آن که به عنوان شاعری برجسته و توانمند معرفی شود، انسانی بزرگ بود. هنر بزرگ او انسانیت او بود.

اسماعیلی در این باره می‌گوید: در خاطراتی که من از ایشان در ذهن دارم و یا دوستان نزدیک ایشان تعریف می‌کنند سخاوت، بخشندگی، جوانمردی، راز پوشی و دستگیری از صفات برجسته‌ای بود که در وجود استاد مشفق وجود داشت. زمانی که در خدمت ایشان مجموعه «خلوت انس» را گردآوری می‌کردم، به من توصیه کردند برای همه شاعرانی که اشعارشان در کتاب منتشر شده (بیش از 100 شاعر) از طرف ایشان کتاب را خریداری و به آدرس‌های آن‌ها پست کنم. در این گونه مسایل بسیار ریزبین و نکته سنج بودند.

او با اشاره به این که برای استاد مشفق احترام و تکریم دیگران بسیار اهمیت داشت و فرقی نمی‌کرد شاعر جوان یا کهنسال باشد، می‌افزاید: راه رفتن برای استاد به خاطر کهولت سن و مشکلات جسمانی سخت بود، اما در جلسه بزرگداشتی که برای ایشان در مؤسسه فرهنگی اوج برگزار شده بود، در ردیف اول نشسته بودند و من کنار ایشان بودم . وقتی مجری سخنرانی را صدا می‌کرد تا در مورد ایشان صحبت کند، با زحمت فراوان از روی صندلی بلند می‌شد و خودش را با عصا نگه می‌داشت و نگاه می‌کرد به چشمان سخنران تا عرض ادب کند.  وی ادامه می دهد: تا آخرین لحظات زندگی، در جلسات شعری حضوری پر رنگ داشت، حتی در لحظه ای که دعوت حق را لبیک گفت که در سن 90 سالگی و در حال شعرخوانی در یکی از همین جلسات درگذشت. تعبیری که من بعد از درگذشت ایشان به کار بردم این بود که استاد برای مرگ وقت نداشت و همیشه آماده خدمت به فرهنگ و هنر این مرز و بوم بود.

 

ارادت به اهل بیت (ع)

این شاعر معاصر با بیان این که ارادت او به اهل بیت (ع) مربوط به دوران پس از انقلاب نبود، می‌گوید:او در 19 سالگی با توانمندی ترکیب بند عاشورایی محتشم کاشانی  را تضمین کرد که با عنوان «صلای غم» منتشر شد. سرودن چنین ترکیب بندی در آن سن و سال حکایت از نبوغ ادبی او می کرد. استاد به خاطر محبت و معرفتی که به اهل بیت داشت، در مدح و منقبت خاندان رسالت اشعار فراوانی گفته است که در مجموعه آثار ایشان موجود است.

 

فعالیت‌های بعد از انقلاب اسلامی‌

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی‌استاد مشفق از نخستین شاعرانی بود که به  حضرت امام(ره)  لبیک گفت و به انقلاب پیوست. همراهی و همدلی استاد با انقلاب اسلامی کاری قابل ستایش و درخور تحسین است. همچنین در دوران دفاع مقدس اشعار فراوانی با موضوع دفاع مقدس و شهدا سرودند و در رابطه با انقلاب و ارزش‌های انقلاب اسلامی‌سنگ تمام گذاشتند که این مسأله بر ارزش‌های او افزود.  به گفته اسماعیلی در دهه اول پیروزی انقلاب اسلامی‌ جلسات نقد و بررسی شعر در بنیاد 15خرداد با حضور ایشان برگزار می‌شد که بسیاری از شاعران جوان هم شرکت می‌کردند و او  با بزرگواری تجربیات ادبی خود را در اختیار شاعران قرار می‌داد.

 

تفاوت نسل مشفق با شاعران امروز

اسماعیلی مهم‌ترین تفاوت مشفق کاشانی با شاعران امروز را در این می داند که او در روزگاری زندگی می‌کرد که امکانات برای تحصیل و کسب تجربه و مهارت کم بود، اما استاد مشفق  با عشقی که به شعر و ادبیات داشت، با دود چراغ خوردن و ریاضت فراوان رشد کرد و خودش را بالا کشید. 

اسماعیلی می‌گوید: وجه تمایز دیگرش این است که او از شاگردی به استادی رسید. پله‌های استادی را یکی پس از دیگری طی کرد و در محضر بزرگان درس آموزی کرد. در جلسات شعری مقابل اساتید نشست و شعر خواند و بعد از تأیید اساتید اقدام به انتشار و چاپ کتاب کرد.  شاعری محقق بود و از همه لحظات زندگی اش برای مطالعه استفاده می‌کرد. مقید بود تا  آثار متقدمان ادب فارسی را مطالعه کند. بسیاری از اشعار مولانا، سعدی و حافظ را در جلسات می‌خواند و حفظ بود، این مسأله مبین این نکته است که ایشان بر ادبیات گذشته اشراف کامل داشت.

 

منبع: روزنامه قدس، قدس آنلاین ، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵ 

http://qudsonline.ir/news/493790/

 

پنج شاعر، پنج اثر / یزدان سلحشور

__________________________________________________________________________________________________________

 

این پنج شاعر با هم متفاوتند؛ شاید هم بیش از حد متفاوت‌! کتاب‌هاشان هم متفاوتند و حتی یکی از کتاب‌ها، شعر نیست بلکه درباره شعر است! با این همه، هر یک از ایشان نماینده طیفی از شاعران فعال و در تداومند که فارغ از شعر امروز یا دیروز بودن آثارشان، مخاطبان خاص خود را دارند و گاه حتی به چاپ‌های متعدد در یک محدوده زمانی نه چندان بلند می‌رسند. از بین این کتاب‌ها، یک کتاب متعلق به سال 95 نیست اما چاپ پنجمش در سال 95 منتشر شده است. باقی کتاب‌ها، چاپ نخست‌شان متعلق به سال 95 است و البته سیمای تازه‌ای را از شاعران خود به نمایش گذاشته‌اند.

 

شاعر شعر بزرگسال، شاعر شعر کودک و باز هم شاعر بزرگسال!

روایت ایسنا: «صفورا نیری متولد سال 1323 علاوه بر شعر بزرگسال در حوزه شعر و ادبیات کودک و نوجوان هم فعالیت دارد و تاکنون دو کتاب او (سرخ و صورتی، من آبی من سبز) برای این گروه به ترتیب در سال‌های 1369 و 1394 برنده دیپلم افتخار دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان IBBY و سومین دوره جایزه عباس یمینی شریف شده است. از نیری که ساکن کاناداست شش دفتر در زمینه شعر بزرگسال و 9 کتاب در حوزه ادبیات کودک و نوجوان منتشر شده است.»

روایت من: نخستین بار از جعفر ابراهیمی شنیدم که شعر کودک هم می‌گوید [از من نپرسید چه سالی بود چون واقعاً یادم نیست سال 62 بود یا 65 یا 72 یا 86 یا 92! گاهی زمانی می‌رسد که خاطرات به ما دروغ نمی‌گویند، فقط خودشان را عزیز می‌کنند یعنی از هم پیشی می‌گیرند و این بدترین حادثه برای یک منتقد و احتمالاً بهترین حادثه برای یک شاعر است! اتفاقی که برای شاعر «شعرهای نیمشب مدار چهل و نه درجه» هم افتاده و چم و خم روایی و غنایی کار را گسترش داده مثل شعر «رفته بودم تا بیدارش کنم» که شاعر درباره پدرش گفته یا «بغض جعبه سرخ» با پاراگراف‌های درخشانش، قبل از آن فکر می‌کردم فقط شعر بزرگسال می‌گوید یا می‌گفته در دهه‌های 40 و 50؛ به روایت شناسنامه کتابخانه ملی کتاب، متولد 1323 است و در دهه‌های یادشده شاعر کم‌کاری نبوده اما در دهه‌های 60 و بعد از آن، در حوزه شعر کودک شناخته‌شده‌تر بود؛ نمی‌دانم این شعر کودک چه تأثیری دارد که شاعرانی مثل کیانوش و پروین دولت‌آبادی و البته نیری را مشهورتر از شعر بزرگسال‌شان می‌کند! به هر حال، گمان من بیشتر این بود که نیری، یا دیگر شعر بزرگسال نمی‌گوید یا اگر بگوید تحولی در کارش صورت نمی‌گیرد! این کتاب که به لطف کامیار عابدی و به سفارش شاعر[که ظاهراً  او را وکیل کرده که کتاب را به دست اهالی نقد یا نظر برساند و نه الزماً من!] به دستم رسید متوجه شدم که زبان و ارتفاع دید و نظرگاه شعر کودک، کارش را کرده و شعرهای بزرگسال شاعر، حتی به نسبت شعرهای ساده‌اش در دهه‌های 40 و 50، ساده‌تر شده‌اند و البته امروزی‌تر؛ که نمی‌دانم حاصل سکونت در کاناداست و فضای شعر انگلیسی یا معجزه شعر کودک که به‌عنوان یک ژانر ادبی مستقل، اغلب شاعر را «به‌روز» نگه می‌دارد برعکس شعر بزرگسال!

چیز زیادی نمی‌خواهم از دنیا

اگر بالشی از تافته آبی دریاچه میسر باشد و

زیراندازی از کتان سبز جنگل و

شمدی از وال ابرهای بهاری و

ذهنی غوطه‌ور در سکوت سوسنی کوهستان

برای اندیشیدنت شبی قطبی می‌خواهم

 همین

دوباره بگویم

چیز زیادی نمی‌خواهم از دنیا

اگر دلی از جنس دشت میسر باشد و

عشقی کمی بیش‌تر از تعداد کودکان جهان

 

 زبان ملایم، شخصیت ملایم

«لحظه‌های بی‌تابی2» از فرهاد عابدینی، شعر نیست، درباره شعر است و ادامه کتاب اول؛ درباره شاعران معاصر و اسم و رسم‌دار و البته جوانترها هم هستند؛ به نوعی همان جلسات «شعر معاصر» است به شکل مکتوب! بالاخره مگر ما چند جلسه شعر مدرن داریم که نزدیک به ربع قرن عمر داشته باشند؟! عابدینی و جلسه «شعر معاصر» یکی شده‌اند حتی در این نزدیک به یک دهه‌ای که اجرای جلسه دست اسدالله امرایی بوده که خودش صاحب امضاست در کارش با این همه، سایه عابدینی بر سر این نشست همچنان هست و این امضای نامرئی، در دو کتاب «لحظه‌های بی‌تابی» خودش را نشان داده؛ واقعیت این است که این نشست‌ها همیشه با اسم و حضور شاعران مشهور، جذاب‌تر بوده و در همین کتاب دوم-دست به نقد!- متونی که درباره آتشی و حقوقی و سپانلو و دکتر کدکنی‌ست، موفق‌ترند. عابدینی نماینده طیفی از شاعران ساده‌گواست که کار و دیدگاه‌شان از دهه‌های 40 به این سو تغییری نکرده اما همچنان به‌عنوان یک میانجی در جدل کهنه و نو و محافظه‌کار و آوانگارد عمل می‌کنند و سعی در برقراری صلحی دارند که بیشتر رویایی‌است تا عملی! اما به هر حال، شخصیت اجتماعی این طیف، تااکنون که مانع جدل‌های شدید میان دو طرف، در این حوزه دیده‌بان‌های سازمان ملل شعر شده!

اینکه کسی بخواهد برای رفع کدورت، میانه را بگیرد البته شایسته و بایسته است اما نقد، معمولاً تعارف‌بردار نیست و عابدینی در این متون، کمی از شخصیت اجتماعی خود و البته بیشتر از «نقد» فاصله گرفته! زبان متن‌ها از زبان معمول او در جامعه ادبی، تندتر است اما در مقایسه با زبان نقد، به گمانم زیادی ملایم است! با این همه، چهره ادبی عابدینی و طیف شعری‌ای که او نمایندگی آن را برعهده دارد در این کتاب، هم «به‌روز»تر است و هم متفاوت‌تر و شاید بتوان به این نتیجه رسید که شعر این طیف ادبی، در آینده‌ای نه چندان دور، دچار تحولاتی شود و خطوط مرزی میانه‌روی خود را در شعر مدرن، اندکی به سمت آوانگاردیسم گسترش دهد!

 

نـاگـهان پرده بـرانـداخـته‌ای، یعنی چه؟!

رضا اسماعیلی را دهه‌هاست که می‌شناسم؛ هم شاعر است، هم منتقد و در هر دو حوزه، بشدت مقید به سنت و ایدئولوژی؛ البته شعر و نقد اسماعیلی در سال‌های متأخر، بیشتر به سمت مدرنیته میل کرده اما همچنان این مدرنیته، پوسته است و هسته، همان سنت است تا همین کتاب آخر! «سمت روشن دنیا» با همه کارهایی که از او سراغ داریم، فرق دارد؛ دیگر «خبردار» نیست، «خشک» نیست؛ انعطاف دارد؛ تغزل دارد؛ رهایی دارد و در یک کلام «شعر» دارد؛ در کارهای قدیم‌ترش، «ادبیت» بر «شعر» می‌چربید؛ بعدتر «عصبیت» بر «شعر» می‌چربید اما حالا انگار شاعر، آرام شده؛ یا خودش به دنیا گفته:«بایست!» یا دنیا به او گفته!

مدت‌ها بود البته، که صحبتی نداشتیم تا در منزل دوست شاعری، صحبت از شعرهای تغزلی او شد که در کانال تلگرامش می‌گذارد و خواندنی‌است! زنگ زد به اسماعیلی و صحبت کردیم و گفت که فضای شعرهایش عوض شده و من البته نمی‌دانستم تا این حد عوض شده که حمیدرضا شکارسری در نشست رونمایی‌ کتاب بگوید: «این کتاب اگر یک اتفاق در شعر معاصر نباشد که بی‌تردید نیست ولی در کارنامه شعری اسماعیلی یک اتفاق محسوب خواهد شد و در آینده‌ای که او نباشد اگر کسی بخواهد از او یاد کند با اشعار سپیدش از او یاد می‌کند زیرا به نظرم سپیدسروده‌های او از غزل و مثنوی‌اش بهتر است.» به نظرم درست گفته، یک اتفاق نیست در شعر امروز، اما یک اتفاق است در شعر طیفی از شاعران امروز که اسماعیلی یکی از نمایندگان آن است البته نماینده بی‌تعارفی‌است، این را قبلاً در حوزه‌های دیگر-غیر از تغزل- ثابت کرده بود و حالا در تغزل هم، ثابت کرده و نمی‌دانم در کتاب بعدی چه خواهد کرد اما هر کاری می‌خواهد بکند، زودتر! در سن من و او، دیگر فرصت استخاره نیست!

آزادی، چیز خوبی‌ست

چیز خوبی‌ست، آزادی

و تو آزادی

از بین این دو گزینه

هیچ کدام را انتخاب نکنی!

 

کسی دیگر برای صندوق پُست نامه نمی‌نویسد!

در دهه 60، ما چند رمان ترجمه‌ای محبوب داشتیم؛ یعنی وقتی می‌گویم «محبوب»، کمش هست! [عجب دهه‌ای بود! لات محله ما «جنگ و صلح» تولستوی را می‌خواند!] یکی‌شان «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» مارکز بود؛ دنیا هنوز آنقدر عوض نشده بود که پستچی‌ها فقط گواهینامه و کارت ماشین و کارت پایان خدمت به دست مردم برسانند؛ آنها، ستون فقرات جامعه مدرن بودند و پیونددهنده اعضای یک جامعه به هم؛ الان را نگاه نکنید که طرف دیگر نزدیک است بنزی را که در آلمان خریده، تلگرام کند برای پسرش در تهران! در دهه 60، هنوز صندوق پست و پاکت پست و کاغذ پست و مأمور پست معنی داشت! یادش بخیر! چقدر با پستچی‌ها دست به یقه شدیم چون «پشت پاکت» اشتباهی نوشته شده بود و گیرنده پاکت، همان فرستنده بود که در جنگ بود و پستچی زور می‌گفت که خودش باید باشد!

 «عاشقانه‌های پستی» حمیدرضا شکارسری روایت چنین دورانی‌است؛ در واقع ارتباطی ندارد با این دوران موبایلی ما؛ عشقش هم گل و بلبلی‌است؛ قناری دارد کافه‌اش؛ تخت و حوض و فواره دارد قهوه‌‌‌خانه‌اش؛ اصلاً باید پای کتاب بخورد: زیر 50 سال ممنوع! دنیا عوض شده و این ربطی به ما ندارد! آدم‌ها در اتاقی زندگی می‌کنند، که خاطرات چیدمان اشیااش را برعهده دارند!

پستچی پیر شد

بازنشسته شد

اما تو نگذاشتی

برای خداحافظی هم زنگ خانه مرا بزند

 

موفقیت‌های یک شاعر آیینی

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد

با واژه‌ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی‌برگ و بر را

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده‌ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل! نبینم نشنوم دست پلیدی

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد...

سعید بیابانکی، شاعر متفاوتی‌است میان شاعران ژانر «شعر انقلاب اسلامی»؛ به قدری متفاوت است که «بیان» را در این ژانر دچار تغییر کرده است با این همه نباید از یاد برد که عمده این تغییرات از سال 90 به این سو رخ داده، یعنی سال‌هایی پس از انتشار چاپ نخست «جامه‌دران» و تازه این کتاب هم گزینه‌شعر است یعنی برخی از این شعرها متعلق به دهه‌های پیشین است و امضای بیانی آن دهه‌ها را هم با خود دارند؛ با این همه، چاپ پنجمش در پنجمین سال انتشار چاپ نخست، نشان از محبوبیت و استقبال مخاطبان از این کتاب «متفاوت»، لااقل از لحاظ رویکرد دارد. بیابانکی خود یکی از منتقدان شعر رایج آیینی از دوران قاجار به این سواست: «بزرگ‌ترین ضعفش این است که هر کلام سخیف، ضعیف و نامعتبر را ما حق نداریم به‌عنوان ادبیات مذهبی قالب کنیم. سختگیری در این حوزه باید خیلی بیشتر از حوزه‌های دیگر باشد ولی‌ متأسفانه نیست.

الان در چند سال اخیر یک چیزی مد شده است مثلاً من یک شعری‌ گفتم برای حضرت علی (ع)، که وقتی می‌خوانید می‌بینید کلام سست است، شعر بد است، در این شرایط وقتی نقد می‌کنید می‌گوید یک عنایتی به من شده چه کار به من دارید؟! در صورتی که عنایتی نشده، اگر عنایتی شده باشد که شما باید الان احتمالاً محتشم کاشانی شده باشید! این چیزها را عوام الناس قبول دارند و درست است به هر حال باید یک عنایتی صورت بگیرد ولی هر کلامی به غیر از کلام وحی و کلام معصومین، هر متنی قابل نقد است و می شود با آن برخورد کرد. نپذیرفتن نقد باعث تولید انبوه آثار سست و ضعیف و بی‌محتوا در حوزه ادبیات مذهبی شده است.» یا در جایی دیگر می‌گوید: «سختگیری‌ها در این حوزه کم است، ناظر وجود ندارد، یا اگر وجود دارد ما خبر نداریم. نظام تشویق و تنبیه باید باشد، کسی که خوب این کار را انجام می‌دهد یک جوری تشویقش کنند و کسی که بد این کار را انجام می‌دهد تنبیهش کنند. یعنی‌ بدترین چیز برای حمله به یک باور همان طور که دکتر شریعتی می‌گوید «دفاع کردن بد از یک باور است.» رسانه‌ها کوتاهی می‌کنند و این بلایی است که سر ما می‌‌آید.» این البته فقط اعتراض او نیست اما بیابانکی گاهی صریح‌تر از باقی شاعران آیینی به این قصه پرداخته.

«جامه‌دران» کتاب موفقی‌است در برقراری ارتباط با مخاطب خود و این در حالی است که شاعر در این کتاب، از دو حربه مهم خود: تغزل و طنز، تقریباً بی‌بهره است و اگر هم جایی به سمت طنز می‌رود بیشتر طعنه و گلایه است؛ از سوی دیگر، «جامه‌دران» کتاب موفقی نیست چون غبار کهنگی بیانی بر آن نشسته و شعرهایش حتی در مقایسه با آثار متأخر بیابانکی در شعر آیینی، حرف چندانی برای گفتن ندارد و بیشتر نوعی بازآزمایی شگردهای شعرهای آیینی «شعر انقلاب» در دهه 60 هستند.

پرده بر می‌دارد امشب، آفتاب از نیزه ها

می‌دمد یک آسمان خورشید ناب از نیزه ها

می‌شناسی این همه خورشید خون‌آلود را

آه! ‌ای خورشید زخمی! رُخ متاب از نیزه ها

کهکشان است این بیابان، چون که امشب می‌دمد

ماهتاب از نیزه‌ها و آفتاب از نیزه‌ها

ریگ‌ریگش هم گواهی می‌دهد روز حساب

کاین بیابان، خورده زخم بی‌حساب از نیزه‌ها

یال‌هایی سرخ و تن‌هایی به خون غلتیده است

یادگار اسب‌هایی بی‌رکاب از نیزه‌ها

آرزوی آب هم این جا عطش نوشیدن است

خواهد آمد «العطش»‌ها را جواب از نیزه ها

باز هم جاری‌ست این جا رود رود از سینه ها

بس که می‌آمد صدای آب‌آب از نیزه ها

گر چه این جا موج‌موج تشنگی‌ها جاری است

می‌تراود چشمه چشمه، شعر ناب از نیزه ها

 

روزنامه ایران، شماره 6394، پنج شنبه 9 دی 1395

http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6394/12/164470/0