برادران! این بازی هیچ برنده‌ای نخواهد داشت


پیشانی نوشت‌ همه ما «شاعر انقلاب» است

همۀ ما بر سفرۀ ادبیات انقلاب نشسته‌ایم و پیشانی نوشت‌مان «شاعر انقلاب» است. یقین داشته باشید این بازی هیچ برنده‌ای نخواهد داشت و از هم اکنون قابل پیش‌بینی ست که نتیجۀ این بازی «باخت – باخت» خواهد بود.

خبرگزاری فارس: برادران! این بازی هیچ برنده‌ای نخواهد داشت/ پیشانی نوشت‌ همه ما «شاعر انقلاب» است


خبرگزاری فارس-گروه کتاب و ادبیات: در پی بالاگرفتن اختلافات میان علیرضا قزوه و انجمن شاعران ایران، رضا اسماعیلی از شاعران کشور در نامه‌ای خطاب به دو طرف ماجرا نوشت:

دوستان! همۀ ما بر سفرۀ ادبیات انقلاب نشسته‌ایم و پیشانی نوشت‌مان «شاعر انقلاب» است. این رسم جوانمردی نیست: نمک خوردن و نمکدان شکستن! یقین داشته باشید این بازی هیچ برنده‌ای نخواهد داشت و از هم اکنون قابل پیش بینی ست که نتیجۀ این بازی «باخت – باخت» خواهد بود. یادمان باشد که ما پیش و بیش از هر چیز «شاعر انقلاب» و ارزش‌های برآمده از انقلابیم.

 

متن کامل نامه که به صورت اختصاصی در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته به شرح ذیل است:

___________________________________________________

به نام خدا

با معلمان شعر انقلاب، برادرانم: ساعد باقری، سهیل محمودی و علیرضا قزوه

برادران! این بازی هیچ برنده‌ای نخواهد داشت

 

ز سنگ تفرقه روزگار بی خبرند

جماعتـی که دلیرند در جدایی هم

 بعد از بای بسم الله، لازم است که بگویم خطاب این کمترین در این یادداشت هر دو طرف این دعوای خانوادگی‌ست. این را هم خوب می‌دانم که معمولا حاصل پا در میانی کردن در دعواهایی از این جنس چیزی نیست جز مشت و لگد خوردن و ناسزا شنیدن از طرفین دعوا.

دیگر این که در این دعوا - یا مجادله – من نه سنگ چپ و راست، که سنگ ادبیات مظلوم انقلاب را به سینه می‌زنم.

دوستان! همۀ ما بر سفرۀ ادبیات انقلاب نشسته‌ایم و پیشانی نوشت‌مان «شاعر انقلاب» است. این رسم جوانمردی نیست: نمک خوردن و نمکدان شکستن! یقین داشته باشید این بازی هیچ برنده‌ای نخواهد داشت و از هم اکنون قابل پیش بینی ست که نتیجۀ این بازی «باخت – باخت» خواهد بود. یادمان باشد که ما پیش و بیش از هر چیز «شاعر انقلاب» و ارزش‌های برآمده از انقلابیم.

بیایید به احترام این مادر قدسی – شعر انقلاب – و به حرمت نان و شعری که در طول این سال ها بر سفرۀ پر مهر او خورده‌ایم، دست از شیطنت‌های کودکانه بر داریم و بیش از این خون به دل این مادر دلشکسته نکنیم. باور کنیم ما دیگر آن کودکان سی و پنج سال پیش نیستیم. قد کشیده‌ایم و بزرگ شده‌ایم. شاعران نسل سوم و چهارم انقلاب چشم به ما دوخته‌اند و ادب و آداب مردی و جوانمردی و برادری را از ما می‌آموزند. سعی کنیم برای این نسل معلمان خوبی باشیم. جا دارد حرف امام عزیز را - که سلام و درود خدا بر او باد – این روزها آویزۀ گوشمان کنیم که فرمود: این قدر «من» نگویید. بگویید «مکتب من» . این «من » از شیطان است.

هم نفسان ! عطر نسیم بهار وزیدن گرفته است و نوروز پیروز در راه است. کرامت را از بهار بیاموزیم:

چو غنچه گر چه فروبستگی ست کار جهان

تــــــــــو همچو باد بهاری گره گشا می‌باش

در آستانۀ نوروز بیایید به توصیۀ حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی بر آتش کدورت‌ها آب «گذشت» بپاشیم و دوستی و مهربانی را به همدیگر عیدی بدهیم. کدورت‌ها را کنار بگذاریم و به حرمت دل شکستۀ مادر مهربانی که این روزها از «کابوس برادر کشی» خواب به چشمانش نمی‌آید، همدیگر را ببخشیم و همچون گذشته یار و «برادر» باشیم:

 

نوبهار است ، در آن کوش که خوشدل باشی  

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش  

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی  

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است  

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه ی دنیا به گزاف  

گر شب و روز در این قصه ی مشکل باشی

گر چه راهی ست پر از بیم ز ما تا بر دوست  

رفتن آسان بُود ار واقف منزل باشی

« حافظا » گر مدد از بخت بلندت باشد  

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی



استاد ادبیات فارسی: بی توجهی به گویش های محلی ظلم به فرهنگ است


تهران - ایرنا - استاد زبان و ادبیات فارسی با بیان اینکه فرهنگ ، آداب و رسوم و آموزش از طریق زبان مادری نسل به نسل منتقل می شود افزود : بی توجهی و فراموشی گویش های محلی ظلم به فرهنگ است .

رضا اسماعیلی روز جمعه در گفت وگو با خبرنگار فرهنگی ایرنا در مورد آموزش زبان مادری و توجه به آن در نظام آموزشی گفت : توجه به این مقوله یک ضرورت است اما اگر به صورت سراسری باشد محلی از اعراب ندارد.

وی با تاکید بر اینکه توجه به زبان مادری در حفظ فرهنگ و هویت ملی تاثیر گذار است اضافه کرد : البته این مهم نیازمند یک سازو کار مناسب است و نظام آموزشی قبل از اجرایی کردن آن باید تمامی تبعات و پیامدهای آن را مورد توجه قرار دهد.

استاد زبان و ادبیات فارسی بی توجهی به گویش های محلی و زبان مادری را ظلم به فرهنگ دانست و گفت: حفظ گویش های محلی به غنای فرهنگی کمک می کند و سبب وحدت و همبستگی ملی خواهد شد.

اسماعیلی با یاد آوری اینکه شاعران زیادی در کشور هم به زبان فارسی و هم به گویش های خود شعر می سرایند افزود : می توان در کنار زبان فارسی به این گویش ها نیز توجه ویژه کرد.

وی تصریح کرد که استفاده از زبان مادری و گویش های محلی در فعالیت های فوق برنامه قطعا اثر گذار خواهد بود.

این شاعر معاصر توجه به زبان مادری در کنار آموزش زبان هایی همچون انگلیسی و عربی در مدارس را مهم دانست و گفت : با توجه به عصر فناوری و تکنولوژی ها می توان این گویش ها را در فضای مجازی مورد توجه قرار داد.

وی افزود: باید به افراد در فراگیری گویش های محلی آزادی عمل داد و نباید اجباری در این زمینه صورت گیرد ، نظام آموزشی می تواند در کنار آموزش زبان فارسی کلاس هایی را برای این مقوله در نظر بگیرد.

اسماعیلی با بیان اینکه باید به وجوه ایجابی این مقوله توجه شود گفت : اینکه چقدر این مقوله در وحدت ملی و همبستگی اجتماعی تاثیر خواهد گذاشت از نکاتی است که باید مورد بررسی دقیق کارشناسی قرار گیرد.

http://www.irna.ir/fa/News/81043065/



در گرامیداشت مادر شعر انقلاب «سیمیندخت وحیدی»

________________________________________________________________________________
 
ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد !

باید بپذیریم که ما امروز شدیدا دچار «آلزایمر فرهنگی» شده‌ایم و چهره‌ی نجیب و اصیل خویش را از یاد برده‌ایم. ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد و در کاسه‌ی چشمان نابینای ما، جرعه‌ای اکسیر بیداری بریزد، ای کاش...!

 

خبرگزاری فارس: در گرامیداشت مادر شعر انقلاب «سیمیندخت وحیدی»/ ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد
گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------


خبرگزاری فارس-گروه کتاب و ادبیات: رضا اسماعیلی از شاعران کشورمان یادداشتی در تجلیل از «سیمیندخت وحیدی نوشته و آورده است: اکنون ، ادیب و شاعره نام آوری با نام « سیمیندخت وحیدی » که یکی از چهره های ماندگار ادبی روزگار ماست  در همسایگی ما زندگی می‌کند. بانویی فرهیخته ، اندیشمند و انسان دوست که زندگی خود را وقف خدمت به فرهنگ انقلاب کرده است . این بانوی فرهیخته که به حق نام « مادر شعر انقلاب » را به خود اختصاص داده است ، اکنون در میان ماست ، با ماست ، ولی افسوس که ما – بخصوص در این روزها که در طلیعه سی و ششمین بهار آزادی هستیم  - از او غافلیم !

 

 

 

متن کامل این یادداشت بدین شرح است:

 

بسم الله النور

می برد با خویش دست وحشت از این جا مرا

می کُشد آخر همین اندوه جان فرسا مرا

آخر این درد کهن بر شانه ی خود می برد

تا رها سازد شبی بر شانه ی دریا مرا

من نهال گرمسیرم ، دست بی رحم زمان

می برد تا سردسیری از شب دنیا مرا

در دلم شوری ز تنهایی ست ، در این فصل پیر

می برد بی دست و پایی تا دل غوغا مرا

خواب دیدم ؟ نه ، به خود گفتم که آیا یک بهار

می توان پیدا کند در ریشه ی فردا مرا ؟!

مرغ بی بال و پرم ، در این زمستان غریب

شمعی از گرما نتاباند شب سرما مرا

گرچه دارم غربتی سنگین ، ولی یارم خداست

در پناه خویش دارد ، ایزد یکتا مرا

در تاریخ هزارسالة‌ ادبیات پارسی، حضور زنان در چند چهرة شاخص خلاصه شده است: رابعه بنت کعب قزداری (به عنوان اولین شاعرۀ پارسی‌گو )، پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، سیمین دانشور، و از نسل شاعران انقلاب : سپیده کاشانی، دکتر طاهرۀ صفارزاده و سیمیندخت وحیدی.

این که چرا زنان در تاریخ ادبیات همواره در حاشیه قرار گرفته‌اند ، موضوع این نوشتار نیست و بررسی علل و عوامل آن خود می‌تواند موضوع یک تحقیق گسترده و مستقل قرار بگیرد. آنچه که در این نوشتار کوتاه به آن ‌خواهم پرداخت ، تأملی در کارنامۀ درخشان ادبی شاعره نام‌آور معاصر و مادر شعر انقلاب «سیمیندخت وحیدی» است.

 

خدا مادرِ من و همه‌ی رفتگان شما را رحمت کند. مادرم در دوران زندگی پُرمشقّت خود، گاهی که دلش از بی‌مهری ناخواسته‌ی ما به درد می‌آمد و می‌خواست ما را از خواب غفلت و فراموشی بیدار کند در گوش ما این بیت را زمزمه می‌کرد:

مرا در زندگـــــــی مگذار غافـــــــل

چو مُردم بوسه بر خاکم چه حاصل؟!

و به راستی که «غفلت» درد بزرگی است. غفلت از خود، از خدا، از خویشاوندان، دوستان، همراهان و ... نتیجه‌ی محتوم غفلت نیز همیشه دریغ و حسرت است، ولی چه سود که با «دریغا دریغا» گفتن «آب رفته به جوی باز نمی‌گردد» و فرصت‌های از کف رفته دوباره به دست نمی‌آید.

اکنون ، ادیب و شاعره نام آوری با نام «سیمیندخت وحیدی » که یکی از چهره های ماندگار ادبی روزگار ماست  در همسایگی ما زندگی می‌کند. بانویی فرهیخته ، اندیشمند و انسان دوست که زندگی خود را وقف خدمت به فرهنگ انقلاب کرده است . این بانوی فرهیخته که به حق نام « مادر شعر انقلاب » را به خود اختصاص داده است ، اکنون در میان ماست ، با ماست ، ولی افسوس که ما – بخصوص در این روزها که در طلیعه سی و ششمین بهار آزادی هستیم  - از او غافلیم ! او در کوچه‌های خاکی دنیا با زنبیلی از «عشق و سلام » راه می رود  و ما چشم بسته ایم و بی‌‌تفاوت از کنار نام بزرگ او می‌گذریم ؛ تا ناگهان یک روز آن اتفاق ناگزیر می افتد و ما ناباورانه انگشت دریغ بر لب می گزیم و برای همیشه در حسرت دیدار دوباره او می مانیم . راستی بر ما چه رفته است که از دیدن قله ها باز مانده ایم ؟! گویا باد ما را با خود برده است که در آیینه‌ی زمان، از دیدن هویت فرهنگی خویش غافلیم . از دیدن قله هایی چون سیمیندخت وحیدی که با مجاهدت های فرهنگی خویش در طول سی و پنج سال گذشته ، ما را با اصالت های فرهنگی خود آشتی داده و این قبیله را از فرو افتادن در دامچاله « از خود بیگانکی » حفظ کرده اند .

 

بدون شک ؛ وحیدی و وحیدی ها چهره‌ی روشن فرهنگ ما هستند، ولی افسوس که ما در چنبرۀ روزمرگی از دیدن و فهمیدن آنان غافلیم.

آری ، آیینه‌ها دروغ نمی‌گویند. باید بپذیریم که ما امروز شدیدا دچار «آلزایمر فرهنگی» شده ایم و چهره‌ نجیب و اصیل خویش را از یاد برده‌ایم. ای کاش توفانی خواب ما را بر آشوبد و در کاسه‌ی چشمان نابینای ما، جرعه‌ای اکسیر بیداری بریزد، ای کاش...!

و امّا قبل از کوتاه کردن سخن، با آرزوی تندرستی وسلامتی و عمر با عزت برای این بانوی ادیب و فرهیخته ، شایسته است که با سلامی دوباره به مادر شعر انقلاب ، و به نشانۀ سپاس و عرض ارادت ، خاتمۀ این گفتار را نیز به غزلی زیبا از خانم سیمیندخت وحیدی مُزین کنم ، غزلی که با عشقی زلال و بی زوال ؛ به میهن و ملت شهیدپرور ایران تقدیم کرده است . امید آن که شما نیز همچون این دلشدۀ غریب ، کامِ جانتان از زمزمۀ این میهن سرودۀ زیبا ، شیرین شود. اینچنین باد.

ای عرصۀ  جاوید هنر ، ای وطن من !

دنیای معطر ز گل و نسترن من

ای مهد هنرپرورم ، ای خطۀ زرخیز !

تقدیم صفای تو سر و جان و تن من

انوار الهی ست که از بام تو جاری ست

در آینــــۀ دورنمـــــای کهن من

دامان تو رویش گر و طبع تو بهاری ست

ای باغ سراسر گل و سرو و چمن من !

تا در رگ اندیشه ی من خون تو جاری ست

پیوسته تویی گرمی جان در بدن من

عشق من و لبخند مرا جز تو که داند ؟

ثبت است به دیوان تو ، شعر و سخن من

من موج خروشنده ی دریای توام ، نیست

جز عشق تو در باور دشمن شکن من

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921121000887

 

 

 

گزارش مصور دیدار با سیمیندخت وحیدی ، مادر شعر انقلاب

_______________________________________


تقدیر مدیرعامل خبرگزاری فارس از «سیمین‌دخت وحیدی»


موسوی: برپایی بزرگداشت شاعران و نویسندگان انقلابی


احترام به ارزش‌هاست

مدیرعامل خبرگزاری فارس با تقدیر از فعالیت‌های انقلابی سیمین‌دخت وحیدی، گفت: برپایی بزرگداشت شاعران و نویسندگان انقلابی یک وظیفه و احترام به ارزش‌ها و باورهاست.

خبرگزاری فارس: موسوی: برپایی بزرگداشت شاعران و نویسندگان انقلابی احترام به ارزش‌هاست
● گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------

خبرگزاری فارس، گروه کتاب و ادبیات؛ به مناسبت فرا رسیدن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و نقش شاعران انقلابی در سرودن شعرهایی ماندگار و تأثیرگذار، جمعی از اهالی فرهنگ و ادب به همراه سیدنظام‌الدین موسوی مدیرعامل خبرگزاری فارس، رضا اسماعیلی، حسین قرایی، عبدالرحیم سعیدی‌راد، یدالله قائم‌پناه، غلامرضا آقاسی، غزل تاج‌بخش، مرضیه محمدزاده، آسیه رحمانی و محسن مؤمنی از نویسندگان و شاعران ادبیات انقلاب اسلامی به منزل «سیمین‌دخت وحیدی» یکی از شاعران تأثیرگذار در انقلاب اسلامی رفته و با وی به گفت‌وگو نشستند.

سیمین‌دخت وحیدی در اسفند سال 1312 در جهرم به دنیا آمد. دوران کودکی و تحصیلات را در همان جا گذراند و دیپلم ادبی گرفت. رویکرد او به شعر به سال 1329 (17سالگی) باز میَ‌گردد. شعرهای وی پس از پیروزی انقلاب تاکنون به صورت پراکنده در بیشتر نشریات کشور و جنگ‌ها و مجموعه‌‌های شعرهای مختلف گردآوری و انتشار یافته است.

«سیمین‌دخت وحیدی» قبل از انقلاب فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بسیاری داشت و بارها توسط ساواک مورد تعقیب قرار گرفت‎ به همین دلیل به مدت 15 سال قلم را زمین گذاشت و در چاپ اعلامیه‌های امام خمینی (ره) فعالیت‌های خود را ادامه داد.

از آغاز دفاع مقدس، بارها برای شعرخوانی به جبهه شتافت و همراه و همگام با جمعی دیگر از شاعران انقلاب در خطرناک‌ترین مناطق جنگی و نزدیکترین خطوط مقدم جبهه با دشمن، حضور می‌یافت و به شعرخوانی می‌پرداخت. وی در طول دو دهه اخیر 1360-1370، از جمله فعال‌ترین شاعران زن در عرصه دفاع مقدس بوده است. او تاکنون در بسیاری از شب‌های شعر دفاع و مقاومت، مناسبت‌های ویژه و همایش‌های سراسری شعر دفاع مقدس حضوری فعال داشته است.

شعرهای «سیمین‌دخت وحیدی» همگی در قالب کلاسیک بوده و بیشتر به غزل متمایل است. وی در سال‌های گذشته به تشکیل انجمن شعر ویژه زنان شاعر همت گماشته و جلسات هفتگی انجمن را در منزل مسکونی خویش اداره و سرپرستی کرده است.

 

گزارش زیر مطالب و سخن‌هایی است که اهالی فرهنگ و ادب در دیدار با «سیمین‌دخت وحیدی» بیان کرده‌اند. 

* موسوی: برپایی بزرگداشت شاعران و نویسندگان انقلابی یک احترام به ارزش‌ها و باورهایی است

سیدنظام‌الدین موسوی مدیرعامل خبرگزاری فارس با اشاره به اشعار خوب و تأثیرگذار سیمین‌دخت وحیدی، اظهار داشت: دوران جوانی و نوجوانی ما با نسل انقلاب سپری شده است.

وی اضافه کرد: جوانی و نوجوانی ما پای شعرها و ادبیات امثال خانم وحیدی، سپری شده است به گونه‌ای که با این طبع و این ادبیات بزرگ شده‌ایم، شاید یکی از حوزه‌هایی که الحمدلله در انقلاب اسلامی ظهور و بروز خوبی داشته، همین شعر بوده است که مرهون زحمات خانم وحیدی، مرحوم آقاسی، مرحوم قیصر امین‌پور و حمید سبزواری است و این شاعران حق بزرگی به گردن انقلاب و نظام دارند.

موسوی ادامه داد: من با شعر خانم وحیدی، از قبل از انقلاب، آشنایی دارم حتی زمانی که در روزنامه جوان دارای مسئولیت بودم، دست‌نوشته‌های خانم وحیدی را به چاپ رساندیم.

وی بیان کرد: برپایی بزرگداشت شاعران و نویسندگان انقلابی یک وظیفه و احترام به ارزش‌ها و باورهایی است که امثال این افراد زحمت کشیده‌اند و با آن عشق و علاقه، این باورها را در قالب شعر سروده‌اند.

مدیرعامل خبرگزاری فارس، گفت: بزرگداشت‌ شاعران پیشکسوت انقلاب در قید حیات، کار بسیار پسندیده‌ای است تا افرادی که قدم در این عرصه می‌گذرانند، بدانند که بر آثار تأثیرگذار آنها ارج نهاده خواهد شد.

وی صله دادن به شعراء را یکی از کارهای بسیار مهم و ارزشمند قلمداد کرد و در توضیح بیشتر افزود: شما متواضع هستید، ولی از شما خواهشمندم که دعوت دوستان ما و مجموعه مختلف فرهنگی را قبول کرده، و در جمع آنها حاضر شوید، نسل جدید ما باید با این اسطوره‌های فرهنگی و ادبی بیشتر آشنا شوند و به نوعی افراد دیگری هم مشتاق شوند که در این مسیر قدم بردارند.

موسوی در پایان عنوان کرد: ما در خبرگزاری فارس درباره آثار «سیمین‌دخت وحیدی» و سایر شاعران و نویسندگان تأثیرگذار در انقلاب اسلامی هر کاری که از عهده‌مان بر بیاید، هم برای معرفی آنها و هم معرفی آثارشان دریغ نخواهیم کرد.


  اسماعیلی: سلوک « سیمین‌دخت وحیدی» با شاعران جوان ، سلوکی مادرانه است .
 

اسماعیلی در برنامه دیدار با سیمیندخت وحیدی گفت : خانم وحیدی در طی سال های بعد از  پیروزی انقلاب اسلامی، در همه برنامه‌های ادبی  و کنگره‌ها، حضوری  فعال و تاثیر گذار داشته است .  اما در این چند سال اخیر به خاطر کسالت ، کمتر توانسته است  در برنامه‌ها حضور یابد .

اسماعیلی ادامه داد: خانم وحیدی  تعامل خوبی با شاعران جوان دارند و  با آنها  بسیار فروتن و مادرانه برخورد می‌کنند . یکی از گلایه های ایشان همیشه به من این است که  آقای اسماعیلی قرار بود شما شاعران را دعوت کنید تا در منزل ما  شعرخوانی داشته باشند . ایشان خیلی مشتاقند  که ماهی یک بار دوستان شاعر در منزلشان دور هم جمع شوند و شعرخوانی داشته باشند .

وی اضافه کرد: خانم وحیدی از کودکی شخصیت خودساخته‌ای داشته است و به اقتضای شرایط ، ناگزیر شده  روی پای خود بایستد و همین شرایط باعث استقلال و افزایش روحیه  خودباوری در ایشان شده است . 

خانم وحیدی در تشکیل هسته اولیه کانون شاعران و نویسندگان آموزش و پرورش نقش تاثیر گذاری داشته  و از اعضای هیأت مؤسس و بنیانگذاران این کانون بوده است .

  اسماعیلی در ادامه به بیان خاطره ای از مادر شعر انقلاب پرداخت و گفت :  دهه اول انقلاب - سال 63 یا 64 - بنده دبیر سرویس ادبی مجلات شاهد بودم. در آن سال ها بنیاد شهید سه مجله با عنوان مجله شاهد، مجله شاهد بانوان و مجله شاهد کودکان منتشر می‌کرد .تصمیم گرفتم برای معرفی ادبیات انقلاب ، در هر شماره با یکی از شاعران انقلاب   مصاحبه کنم . به همین منظور روزی با هماهنگی قبلی  به منزل خانم وحیدی رفتم، در نگاه اول چشمم به تابلوهای نقاشی افتاد که بر در و دیدار خانه نصب شده بود . قبل از این که مصاحبه  را شروع کنم خانم وحیدی به بیان خاطراتش پرداخت  و گفت  که از دوران کودکی به هنر نقاشی علاقه بسیاری داشته  و تابلوهای بسیاری را نقاشی کرده‌ که فقط تعدادی از آنها بر دیوار نصب شده و بقیه آنها گم شده است .

 

این شاعر توضیح داد: خانم وحیدی در دیدارهای شاعران با مقام معظم رهبری ، تنها شاعرپیشکسوتی بود  که  چند  سال متوالی با بزرگواری  تمام نوبت خودش را به جوانان داد که این کار بسیار ارزشمندی است.


* قرایی: خانم وحیدی جزو علمداران  شعر انقلاب اسلامی به شمار می‌روند

در ادامه این دیدار حسین قرایی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر ادبی درباره «سیمین‌دخت وحیدی»، بیان کرد: خانم وحیدی یکی از شاعران تأثیرگذار عرصه شعر انقلاب اسلامی است، حضور جدی او در کنار ارجمندان دیگری مثل سپیده کاشانی و طاهره صفارزاده ، به پربار بودن درخت شعر انقلاب، کمک شایانی کرده است.

وی با بیان اینکه وفاداری سیمین‌دخت وحیدی به آرمان‌های انقلاب اسلامی، ستودنی است، اضافه کرد: خانم وحیدی جزو علمداران شعر انقلاب اسلامی به شمار می‌روند.

قرایی گفت: ما دارای چند زن شاعر هستیم که حقیقتاً در فضای انقلاب اسلامی ورود پیدا کرده‌اند، که از جمله آنها می‌توان به خانم وحیدی، سپیده کاشانی و طاهره صفارزاده اشاره کرد، متأسفانه در قدر و ارزش مرحوم صفارزاده در زمان حیات‌شان به طور شایسته دانسته نشد.

 

* وحیدی: به دلیل تنهایی، حافظه‌ام بسیار ضعیف شده است

در ادامه این دیدار «سیمین‌دخت وحیدی» از حضور مدیرعامل خبرگزاری فارس و جمعی از شاعران و نویسندگان متعهد به انقلاب اسلامی به دلیل توجه به شاعران پیشکسوت انقلابی تشکر کرد و ابراز داشت: در گذشته انجمن شعر بانوان در منزلمان تشکیل می‌شد که بسیار خوب بود، این جلسات مربوط به 12 سال گذشته است.

وی اضافه کرد: من خیلی تنها هستم و به دلیل اینکه کسی زیاد به سراغم نمی‌آید و خودم هم زیاد جایی نمی‌روم، مسایل یادم می‌ماند؛ به خاطر همین وقتی می‌خواهم، فکر کنم نصفی از خاطرات را به یاد می‌آورم اما بقیه را به فراموشی سپرده‌ام.

* روایت «سیمین‌دخت وحیدی» از شعرخوانی‌هایش در جبهه‌های نبرد

وحیدی ضمن بیان اینکه در شلمچه، سوسنگرد و خرمشهر حضور داشته‌ام افزود: تمام شهرهای مورد هجوم بعثی‌های عراق را رفته‌ و به شعرخوانی پرداخته‌ام، یک روزی در مسجد سوسنگرد به شعرخوانی پرداختم که نماز ظهر و عصر بود که وقتی شعرخوانی به پایان رسید، آن جا را با خمپاره زدند.

وی بیان کرد: با سپیده کاشانی به جبهه می‌رفتیم، ولی خانم کاشانی می‌ترسیدند و به خط مقدم نمی‌آمدند، اما من بی‌پروا بودم و به خط مقدم می‌رفتم، برخی اوقات بعضی از رزمندگان با من دعوا می‌کردند که چرا شما به خط مقدم می‌روید آن جا خطرناک است.

 

وحیدی با با اشاره به این مطلب که در گردآوری 25 کتاب از شاعران جوان نظیر «پروانه نجاتی»، «فروغ تنگاب جهرمی» و آقای«غلامرضا کافی» نقش بسزایی داشتم به قرائت شعری با عنوان «مرده‌ام یا زنده‌ام!» از کتاب «این قوم ناگهان» پرداخت که در ذیل از خاطرتان می‌گذرد:

بحث من این است آیا مرده‌ام یا زنده‌ام

خسته از این خواب و رویا مرده‌ام یا زنده‌ام

شک ندارم زندگانی معنی گسترده‌ای‌ست

من در این محدوده آیا مرده‌ام یا زنده‌ام

حیرت من در پس تردیدها گم می‌شود

ای کبوترهای دنیا مرده‌ام یا زنده‌ام

در هجوم باد و آتش دست و پایی می‌زنم

وای از این سرما و گرما مرده‌ام یا زنده‌ام

در کنار این عطش خاموش می‌جوشم، بگو

با من ای آب گوارا، مرده‌ام یا زنده‌ام

در حصار منجلابی از تمام دردها

می‌زنم فریاد، آیا مرده‌ام یا زنده‌ام

در کجاهای زمین غم را تنفس می‌کنم

کی شود از غم رها یا مرده‌ام یا زنده‌‌ام

در پریشان‌گاه غربت در بلای بی کسی

غرق در خویشم خدایا مرده‌ام یا زنده‌ام

شکوه‌هایم مثل باران اشک‌هایم مثل رود

رفته‌ام در خواب دریا مرده‌ام یا زنده‌‌ام

چشم من ناموس ایمان است، معذورم بدار

ناگزیر از این تماشا مرده‌ام یا زنده‌ام

من نهنگی خشمگینم در هجوم موج‌ها

شعر توفانم سراپا، مرده ام یا زنده‌ام

با تمام نفرت از این کوچه‌های بی‌خدا

می‌روم سرشار و پویا مرده‌ام یا زنده‌ام

 

در ادامه «سیمین‌دخت وحیدی» به قرائت شعری با عنوان «گریه روزگار» از کتاب «دستان اشراقی» پرداخت، مشروح شعر در ذیل می‌آید:

شب است و شاهد دل بی‌قرار می‌گرید

به بی‌قراری دل روزگار می‌گرید

به شام تیره عالم بهار پیدا نیست

زغم ستاره شب زنده‌دار می‌گرید

زبان گُشای جماران بگو امام کجاست

که امت از غم او سوگوار می‌گرید

چرا ز محفل گرم امیدواران رفت

گلی که در غم او لاله‌زار می‌گرید

به داغ رفتن او جان باغ می‌سوزد

به یاد سر و قدش جویبار می‌گرید

خدای را چه کنم کز جفای این طوفان

دلم شکسته و بی‌اختیار می‌گرید؟

بر این مصیبت عظمی مگو شکیبا باش

که صبر در دل من زار زار می‌گرید

رواست گر که بگریم زدیده خون «سیمین»

که عالم از غم آن غم‌گسار می‌گرید

 

* روایت نویسنده «دانشنامه شعر عاشورا» از حمایت‌های وحیدی و مرحوم آقاسی برای نگارش این کتاب

در ادامه مرضیه محمدزاده، نویسنده «دانشنامه شعر عاشورا»، عنوان کرد: زمانی که در حال نگارش این دانشنامه بودم وقتی به پایان کتاب رسیدم، اول قدیمی‌ها از دنیا رفته بودند و راحت‌تر می‌توانستم به زندگینامه آنها دسترسی داشته باشم، اما جدیدترین‌ها را باید مستقیم با شاعر صحبت می‌کردم به همین منظور در سال 79 با خانم وحیدی تماس گرفتم و بهشون گفتم که چنین مجموعه‌ای را در دست نگارش دارم، او نیز با آغوش باز پذیرفت و به بنده خیلی کمک کرد و شاعران را به من شناساند که برای کجا هستند و شماره تلفن‌هایی را در اختیارم گذاشت. برخورد خانم وحیدی و استاد شفیعی کدکنی با بنده بسیار خوب بود که حتی استاد شفیعی کدکنی برای کتابم تقریظ نوشتند.

وی گفت: برخی از شاعران و نویسندگان پیشکسوت کشورمان، شاعران و نویسندگان نو قلم را با آغوش باز می‌پذیرند و اگر هم چیزی سرشان نشود، ترغیب به نوشتن و افزایش علم‌شان می‌کنند اما گاهی برخی از آنها به جای جذب نوقلمان، به دفع آنها می‌پردازند.

محمدزاده عنوان کرد: خانم وحیدی از من درخواست کردند، که حتماً اگر می‌خواهی موفق باشی، به معرفی شاعران جوان هم توجه داشته باش و از جمله شاعران جوانی که معرفی کردم می‌توان به «منیژه در تومیان»، «راضیه رجایی» و «هاشم کرونی» که در آن زمان دارای حدود 20 تا 22 سال بودند، پرداختم.

وی ابراز داشت: مرحوم محمدرضا آقاسی برای نگارش کتابم به بنده خیلی کمک کردند، یعنی هنوز اشعار آقای آقاسی وارد دفتری نشده بود که آن مثنوی معروف‌شان را از پشت تلفن برای من خواندند و گفتند که برای اولین بار برای من می‌خواند.

به گفته محمدزاده، مرحوم آقاسی از پشت تلفن شعر می‌خواند و من یادداشت می‌کردم حتی زندگینامه‌شان را هم از طریق تلفن برایم خواندند، برای خانم وحیدی هم به همین منوال بود.

وی با بیان اینکه «دانشنامه شعر عاشورا» را 5 سال به سختی نوشتم، ادامه می‌دهد: مرحوم آقاسی افرادی را به بنده معرفی کرد که یکی از آنها «نادر بختیاری» بود که می‌گفت دوست صمیمی بنده است به او هم زنگ بزنید تا شاعران جوان زیادی را به شما معرفی کند.

این نویسنده می‌گوید: خانم وحیدی به من سفارش می‌کرد که جوانان را فراموش نکن که اگر در کتاب شما مطرح شوند، قطعاً شاعر خواهند ‌شد.

* روایت فرزند ارشد سیمین‌دخت وحیدی از حضور مادرش در فعالیت‌های انقلابی

در ادامه قاسم فروغی پسر ارشد سیمین‌دخت وحیدی، در این دیدار صمیمانه بیان کرد: حاج خانم بسیار شجاع بود و در زمان هشت سال دفاع مقدس در خط مقدم حضور یافته و به شعرخوانی می‌پرداختند.

وی گفت: یکی دیگر از ویژگی‌های مادرم این بود که در زمان جنگ، برادرم مهدی فروغی که در آن دوران در آبادان سرباز بود و بنده هم در سپاه پاسداران مشغول به کار بودم، آن زمان به آموزش و پرورش در بخش امور تربیتی در بلوار کشاورز به کار آموزش می‌پرداخت و برای انقلاب خدمت می‌کرد.

فروغی ادامه داد: در آن دوران هیچ گاه ندیدم که حاج خانم در خانه نشسته و منتظر فرزندانشان باشند بلکه با حضور در اجتماع به خدمت به انقلاب می‌پرداخت و هر کاری از دست‌اش برای انقلاب برمی‌آمد کوتاهی نمی‌کرد.

وی اضافه کرد: سال 53 توسط رژیم شاه بازداشت، و زندانی شدم در آن زمان با آقای «علی‌محمد بشارتی» هم‌اتاق شدیم به من گفت که یک شعر از حاج خانم(سیمین‌دخت وحیدی) برایم بخوان، گفتم بلد نیستم.

گفت: مگه میشه همچین چیزی!!

گفتم: حالا که شده!!

از مادرم کتابی با نام «حور» در تعداد بسیار اندک در سال‌های 49 یا 50 منتشر شده بود که به صورت خصوصی بین برخی از افراد توزیع شده بود؛ بعد از مدتی آقای بشارتی به بنده گفت؛ چند تا غزل برایت می‌خوانم گوش کن و در انتها از من خواست که نام شاعر را بگویم؛ من هم با کمال شرمندگی گفتم نمی‌دانم؛ گفت این اشعار مادرتان خانم وحیدی است.

فروغی بیان می‌کند: دیگران اشعار حاج خانم را می‌خواندند اما ما خودمان از این اشعار بی‌بهره بودیم؛ از آن به بعد حواسم را بیشتر جمع کردم.

* شعرخوانی «آسیه رحمانی» در این مراسم

در ادامه دیدار اهالی فرهنگ و ادب با «سیمین‌دخت وحیدی» شاعر پیشکسوت انقلاب اسلامی، «آسیه رحمانی» یکی از شاعران خوب انقلابی که برای اولین بار خانم وحیدی را از نزدیک می‌دید، بیان کرد: بیشتر اشعار خانم وحیدی، انقلابی و حماسی است و کمتر از نگاه شخصی این شاعر،  شعری را دیده‌ام.

آسیه رحمانی در پایان به قرائت رباعی با عنوان «پرواز» پرداخت که در ذیل از خاطرتان می‌گذرد:

بی روی تو ماه و سالمان گم شده است

آیینه بخت و فالمان گم شده است

چون عقربه‌ها به دور هم می‌گردیم

پرواز درون بالمان گم شده است

 

* قرائت شعری از مرحوم آقاسی توسط فرزند ارشدش غلامرضا آقاسی

در ادامه این مراسم غلامرضا آقاسی فرزند زنده یاد محمدرضا آقاسی شاعر جبهه و دفاع مقدس، به قرائت شعری از شیعه‌نامه استاد آقاسی پرداخت که در ذیل آن را می‌خوانید:

ما قلم‌هایم در دست ولی

کز لب ما می‌چکد ذکر علی

ذکر مولایم علی اعجاز کرد

عقده‌ها را از زبانم باز کرد

نام او سرحلقه‌ ذکر من است

کز فروغ او زبانم روشن است

گر نباشدجزبه روشن نیستم

این که غوقا می‌کند من نیستم

من چو مجنونم که در لیلای خود

نیستم در هستی مولای خود

ذکر حق دل را تسلی می‌دهد

آه مجنون بوی لیلا می‌دهد

جان مجنون قصد لیلایی مکن

جان یوسف را زلیخایی مکن

* روایت یدالله قائم‌پناه از معرفی مرحوم آقاسی به عنوان شاعر مسیحی

یدالله قائم‌پناه شاعر و پژوهشگر از جمله دیگر حاضران در محفل بود که در جملاتی گفت: زمانی در ارشاد شهر بیجار بودم، از آقای آقاسی برای شعرخوانی در مراسمی دعوت به عمل آورده بودیم؛ رئیس ارشاد آن زمان آقای مهدی ربانی بود. آقای آقاسی شب گذشته آن مراسم، در مسجد قائم بیجار به شعرخوانی پرداخت. صبح به سپاه بیجار رفتیم، وقتی ما رفتیم فرماندهان سپاهی همه بر روی صندلی نشسته بودند، مجری سپاه که بعد از تلاوت قرآن می‌خواست از مرحوم آقاسی دعوت به شعرخوانی کند، اعلام کرد ما از برادر و شاعر مسیحی آقای آقاسی دعوت می‌کنیم که برایمان شعر بخوانند.

وی اضافه کرد: خطاب قرار دادن مرحوم آقاسی به مسیحی گفتن، نمی‌دانم از کجا به ذهن مجری رسیده بود که باعث خنده همه مدعوین شده بود. ما گفتیم که آقای آقاسی مسیحی نیست بلکه مسلمان است. مجری هم از آقای آقاسی عذرخواهی کرد. آقای آقاسی گفتند ای کاش مسیح حقیقی بودم و شروع به شعرخوانی کردند.

در ادامه نیز یدالله قائم‌پناه به قرائت شعر سپید کوتاهی پرداخت که در ذیل می‌خوانید:

اناری سر به تیغ سپرد

که کام شیرین‌اش زبانی سرخ داشت

وی در ادامه بیان می‌کند: شهید نیلی با من هم دانشگاهی بود یک روز داشتم روزنامه‌ای را قدم‌زنان می‌خواندم بعد با این شهید همکلاس بودم که به من گفت تو در خیابان هم خواندن روزنامه و کتاب را رها نمی‌کنی. به من گفت کجا می‌روی، گفتم می‌خواهم بروم خانه؛ گفت بیا جای جدیدی گرفتم بریم اونجا شاید به درد شما هم بخوره یک روزی آمدی پیش ما. من را به خبرگزاری فارس که تازه تأسیس شده بود، برد و آخرین دیدارم با این شهید همین بود.

 

* مؤمنی: انقلاب یک جوان رشید و بالغ شده است

در پایان این مراسم محسن مؤمنی از عسلویه که به کارهای هنری و فرهنگی عسلویه می‌پرداخت، گفت: خیلی خوشحالم که در محضر شاعر انقلاب، خانم وحیدی هستیم.

وی اضافه کرد: ما در جبهه که بودیم این صحنه‌ها را نمی‌دیدیم اما الان که در خدمت‌تان هستیم باعث افتخار است. افتخار من هم این است که در کنار پدرم در گردان حضرت علی‌اکبر (ع) لشکر 10 سیدالشهداء در یک گروهان بودیم که در یک شب پدرم شهید و من مجروح شدم.

مؤمنی ادامه داد: آرزو می‌کنیم این انقلاب، واقعاً به جایگاه واقعی خودش برسد چراکه این انقلاب الان 35 ساله و یک جوان رشید و بالغ شده و به مراحل بالایی از تکامل رسیده است و آنهایی هم که در کشورهای غربی نشسته و برای ایرانی‌ها نقشه می‌کشند، کور خوانده‌اند و انشاءالله پیروزی نزدیک و نزدیک‌تر خواهد بود.

 

* تجلیل از «سیمین‌دخت وحیدی» توسط مدیرعامل خبرگزاری فارس

در پایان این مراسم سیدنظام‌الدین موسوی مدیرعامل خبرگزاری فارس از «سیمین‌دخت وحیدی» شاعر تأثیرگذار و پیشکسوت انقلاب اسلامی به پاس حضور فعالانه در خط مقدم جبهه و سرودن اشعار تأثیرگذار و ماندگار تجلیل به عمل آورد.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921122000365


گفت و گوی خبری


شاعر آن روزها ؛ یادمانی از فروغ

تهران -ایرنا - فروغ فرخزاد از جمله شاعران عرصه ادب ایران زمین است که با وجود دوران کوتاه زندگی توانست آموخته های خود را درخدمت شعر قرار دهد و با خلق آثاری همچون تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد جایگاه خود را در عرصه ادبیات فارسی تثبیت کند.


شعر فرخزاد ساده و سرشار از مضامین ظریف است ، گویی تنها روح لطیف یک زن قادر به خلق و درک آنهاست، شاعری مطالبه گر ، با زبانی پرسشگر و نقاد که به نقد مسائل اجتماعی می پردازد.


به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا ، فروغ در طی فرصت کوتاه زندگی هرچه توانست آموخت ، آموخته هایش را در خدمت شعر گرفت و آثار ارزشمندی از خود برجای گذارد .

او طراحی را خوب می دانست و درعرصه فیلمسازی مستند نیز اثری ارزشمند به نام (خانه سیاه است) - در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز- برجای گذارد . این فیلم در سال 1342 برنده جایزه نخست جشنواره فیلم کوتاه اوبر هاوزن المان شد.

فروغ درپانزدهم دی ماه سال 1313 در منطقه امیریه از پدری تفرشی و مادری کاشانی تبار متولد شد ، کودکی خود را به همراه خانواده در شهر نوشهر سپری کرد اما پس از چند سال دوباره به تهران و همان محله قدیمی بازگشت.

وی از خانه دوران کودکی خود چنین یاد می کند :

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

آن آسمان های پرازپولک

آن شاخساران پرازگیلاس

آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچک ها به یکدیگر

آن بامهای بادبادک های بازیگوش

آن کوچه های گیج ازعطر اقاقی ها

آن روزها رفتند

وی در مدرسه سروش درس خواند ، شعر گفتن را از 13 سالگی آغاز کرد ،سپس به هنرستان رفت و در محضر استاد علی اصغر پتگر نقاشی را آموخت .

در سن 16 سالگی ازدواج کرد و به شهر اهواز رفت اما مشکلات و نداشتن تفاهم او را بیش از پیش به عرصه شعر و شاعری وا داشت . زندگی او دیری نپاید و از همسرش جدا شد، حاصل زندگی او پسری به نام کامیار بود که تا آخر عمر اجازه دیدن او را پیدا نکرد . درد جدایی از فرزند در اشعار وی هویداست :

آن داغ ننگ خورده که می خندید

برطعنه های بیهوده،من بودم

گفتم که بانگی هستی خود باشم

اما دریغ و درد که زن بودم

روزی رسید که چشم تو با حسرت

لغزد براین ترانه دردآلود

جویی مرا درون سخنانم

گویی به خود که مادر من بود

استاد زبان و ادبیات فارسی زندگی فروغ فرخزاد را دو مرحله عنوان کرد و گفت : در مرحله اول زندگی همچون سایر شاعران دغدغه های شخصی خود را بیان کرد ، در مرحله دوم و پس از رسیدن به بلوغ فکری نسبت به مسائل اجتماعی از خود حساسیت نشان داد و با زبان شعر بسیاری از دغدغه ها و نگرانی های خود را بیان می کرد.

رضا اسماعیلی افزود : دغدغه ها و نگرانی های فروغ را به عنوان شاعری صاحب رسالت اجتماعی می توان در مجموعه شعر ایمان بیاوریم آغاز فصل سرد را و تولدی دیگر به خوبی مشاهده کرد.

این شاعر معاصر با یاد آوری اینکه او زبانی پرسش گر و مطالبه گر داشت گفت : فروغ از زبانی تند برخوردار بود و به نقد مسائل اجتماعی می پرداخت.

وی گفت : اگر بخواهیم امروز مروری بر زندگی شاعران داشته باشیم باید بر اساس شرایط زمانی و مکانی آن دوران قضاوت کنیم ، شاعر قبل از انقلاب ، در شرایط استبداد و فساد اخلاقی حاکم طبعا با محدودیت ها و ممنوعیت های زیادی روبرو بود ، اما فروغ به آن حد بلوغ فکری و اجتماعی خود رسیده بود که بتواند از منظر متفاوت مسائل را نقد کند و امروز بتواند به عنوان یک شاعر ماندگار معرفی شود.

خالق اثر حنجره سرخ با یاد آوری دیدار شاعران با رهبر انقلاب در سال های اخیر اشاره ایشان به عاقبت به خیری فروغ گفت : ˈرهبر انقلاب در دیدار با شاعران فرمودند: من اسمی از بعضی شعرای زن دیگر نمی آورم؛ چون فروغ فرخزاد به اعتقاد من عاقبت به خیر هم شد. بعضی های دیگر نه، عاقبت به خیر نشدند و نخواهند شد.ˈ

اسماعیلی گفت : امروز نیاز است که شخصیت چهره های ادبی بازنگری شود و اشعار و زندگی آنها برای نسل جوان بازگو شود.

ˈازدواج ناموفق و رفتار همسر وی سبب شد تا در مقطعی از فعالیت های ادبی فاصله بگیرد ، فروغ قربانی شرایط ناسالم جامعه بود و اگر محیط زندگی و جامعه او مناسب بود شاید او بیش از پیش به بالندگی در عرصه ادبیات می رسید و در حوزه ادبیات قد می کشید.ˈ

این شاعر معاصر در مورد اینکه فروغ از چه سبکی در اشعار خود پیروی می کرد گفت : او متاثر از شاعرانی هچون احمد شاملو و سهراب سپهری بود اما در مرحله دوم از فعالیت های ادبی خود به استقلالی زبانی دست یافت و با سرودن اشعار به سبکی آزاد بدان هویت زبانی بخشید .

وی با بیان اینکه فروغ از سبک شاعری خاص پیروی نکرد، افزود : او دارای خلاقیت و نوآوری بود و کارهای قابل تاملی از خود برجای گذارده است .

اسماعیلی در مورد اعتقادات مذهبی این شاعر و تاثیر آن در اشعارش گفت : به واسطه جو حاکم آن زمان اعتقادات مذهبی به طور خاص در حاشیه بود تا بطن زندگی ، باورها و اعتقادات مذهبی در آثار وی به صورتی ملموس ظهور و بروز عینی نداشت .

وی تاکید کرد : البته در لایه های پنهان اشعار وی همچون ˈ کسی خواهد آمد که مثل هیچکس نیست ˈ می توان مفهوم انتظار را که مصداق بارزی از اعتقادات وی بود را به خوبی دریافت .

فروغ در طی دوران کوتاه زندگی پنج دفتر شعر از خود برجای گذارد که از نمونه های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند.

وی با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان کار خود را در قالب شعر نیمایی آغاز کرد.آشنایی به ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز ایرانی سبب تحول فکری و ادبی در او شد که انتشار مجموعه تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد جایگاه او را در شعر معاصر ایران تثبیت کرد .

فروغ در 24 بهمن ماه سال 1345 در جریان بر اثر سانحه تصادف در جاده دروس- قلهک در تهران درگذشت ، پیکر وی در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

از : مریم زباندان


http://www.irna.ir/fa/News/81041404/



امام سروده های شاعران انقلاب


در كرانه پرمهر آفتاب *


نگاهي اجمالي به «امام سروده هاي» شاعران معاصر



 

     با پيروزي انقلاب در بهمن ماه 57 و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و تاثيرپذيري شاعران معاصر از شخصيت انقلابي و سلوك معنوي واجتماعي حضرت امام(قدس سره الشريف)، لهجه ادبيات معاصر تغيير كرد و «گفتمان ادبي» جديدي در حوزه ادبيات معاصر شكل گرفت كه اين گفتمان برآمده از بطن فرهنگ ديني و انقلابي و مبتني بر آموزه هاي وحياني و قرآني بود.


    پيروزي انقلاب اسلامي و درك حضور معنوي و با صلابت امام در جامعه، الهام بخش شاعران در خلق و آفرينش آثار ادبي با مضامين جديد شد و گفتمان ادبي ايستا و انفعالي قبل از انقلاب، تبديل به گفتمان پويا و انقلابي شد و شعر معاصر در مسير جديدي به راه افتاد.


    گفتمان انقلابي حضرت امام(ره)، باعث گستردگي و توسع مضامين در شعر معاصر شد و پاي مضامين جديدي را به حوزه ادبيات باز كرد. تاثير حضرت امام بر ادبيات معاصر در دو محور عمده قابل بررسي است: محور مضمون و محتوا و محور «گونه شناسي ادبي».


    تاثير پذيري شاعران از شخصيت امام(ره) در خلق آثار ادبي، باعث به وجود آمدن گونه هاي جديدي در ادبيات معاصر شد كه شعر انقلاب (فجريه) و اماميه از جمله عمده ترين اين گونه هاي ادبي است.

 

     «اماميه» به شعري گفته مي شود كه موضوع ومضمون اصلي آن «امام» است. در اماميه ها، شخصيت حضرت امام(ره) از زوايا و ابعاد گوناگون مورد بررسي قرار مي گيرد.


    شعر انقلاب يا «فجريه» نيز به شعري گفته مي شود كه موضوع و مضمون اصلي آن، دميدن فجر انقلاب و به پايان رسيدن شب سياه استبداد ستم شاهي است كه مي توان اين سروده ها را با عنوان «انقلاب سروده» نيز مورد بررسي قرار داد.


    قصد ما در اين نوشتار، بررسي اجمالي «فجريه ها» و «اماميه» هاي شاعران معاصر است.


من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم


    پس از ارتحال ملكوتي حضرت امام(قدس سره الشريف)، براي بسياري از مردم باور اين كه غزلي تا بدين حد زيبا و عارفانه، سروده همان عزيزي است كه انقلابي ترين مرد جهان نام گرفته است، كار بسيار سخت و دشواري بود، چرا كه طرفداران و دوستداران امام درايران و جهان، پيش از اين او را تنها به عنوان مرجعي ديني و رهبري سياسي مي شناختند.


    واقعيت اين است كه استقامت و پايمردي حضرت امام در سال هاي سخت انقلاب و مبارزه، بيش تر از ايشان چهره اي انقلابي و سياسي ساخته بود و تصويري كه مردم از رهبر كبير انقلاب در ذهن داشتند، تصوير مجاهدي نستوه و سازش ناپذير بود كه با اعلاميه ها و سخنراني هاي انقلابي و آتشين خود، نه تنها آتش در خرمن استبداد و اختناق ستم شاهي زده بود، بلكه روح بيداري و آزادي خواهي را در كالبد همه مستضعفان جهان دميده بود، آن چنان كه اصحاب زر و زور و تزوير و پرچمداران اسلام آمريكايي وقتي نام امام خميني(س) را مي شنيدند، زانوي غم به بغل گرفته و همچون ديوانگان خود رابه در و ديوار مي كوبيدند!


    اين مرد اسطوره اي كه با توكل بر خدا، زنگ مرگ ديكتاتورها را در سراسر گيتي به صدا درآورده بود، در پشت اين سيماي پرصلابت و استوار، سيماي ديگري نيز داشت كه كمتر شناخته شده بود. سيماي دل شده اي عاشق و رندي قلندر كه همچون لسان الغيب حضرت حافظ شيرازي فلسفه خلقت هستي و عالم آفرينش را عشق مي دانست و مي فرمود: «پيرم، ولي به گوشه چشمي جوان شوم!»، يا هرگاه كه دلش از دغل بازي و مقدس مآبي خرقه پوشان

زهدفروش به تنگ مي آمد، رندانه مي سرود:


    واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد
    از دم رند مي آلوده مددكار شدم
    بگذاريد كه از بتكده يادي بكنم
    من كه با دست بت ميكده بيدار شدم


    به راستي امام خميني(ره) كه بود؟ مجاهد، عالم، فيلسوف، سياستمدار، عارف، عاشق، شاعر و...؟! در پاسخ بايد گفت كه آن عبد صالح خدا، همه اين ها بود ونبود! بدين معنا كه ابعاد وجودي اين انسان كامل چنان بسيط و گسترده بود كه در مسير سير الي الله ظرفيت پذيرش هرگونه فضيلت و كرامتي را داشت و در اين مسير نوراني تلاش مي كرد با استعانت از ذات اقدس پروردگار و فيض روح القدس براي رسيدن به قاف كمال، تمام توانمندي هاي بالقوه خويش را به فعليت درآورد. از همين رو در عين آن كه عالمي عامل و سياستمداري تيزبين و آينده انديش بود، عارفي كامل، عاشقي صادق و شاعري لطيف و دقيقه ياب بود كه در طلب وصل حضرت دوست (جل جلاله) چون پروانه خود را به آتش مي زد و در قلب شعله عاشقانه چنين مي سرود:


    فرخ آن روز كه از اين قفس آزاد شوم
    از غم دوري دلدار رهم، شاد شوم

 

سیمای امام (ره) در شعر معاصر

   

با آن که آبدیده ی دریای طاقتیم

آتش گرفته ایم که غرق خجالتیم

امروز اگر به سایه ی راحت نشسته ایم

مدیون استقامت آن سرو قامیتم

دیری ست چشم ها همه مبهوت آن لب است

عمری ست سر سپرده ی آن خال وحدتیم

این دست ها ادامه ی دست وفای توست

امروز اگر بزرگ تر از بی نهایتیم

ما بی تو چیستیم؟ چه می دانم ای عزیز!

 ما هیچ نیستیم ، سراپا حقارتیم

باشد که دست دوست تسلایمان دهد

ما را که تا همیشه قدح نوش حسرتیم

تنها تو بد ندیده ای از واعظان شهر

ما نیز در شمار شهیدان تهمتیم

رونق فزای میکده ی عشق بعد از این

 تا صبح وصل تشنه ی جام ولایتیم

علیرضا قزوه

 

    اي فاتح هميشه تاريخ، اي امام
    اي شب شكن
    اي رادمرد راه خدا
    اي آن كه در صداي رسايت
    فرياد خلق هاي ستمديده جهان، جاري است
    اي خار چشم دشمن ما!
    اين انقلاب حق و حقيقت
    پاداش استقامت و صبر جميل توست
    اين رستخيز بر تو مبارك
    اين افتخار، زيبنده تو باد(!)


    سپيده كاشاني


    سخن گفتن از مردي كه روزگار از درك حضور او به خود مي بالد، كار آساني نيست. مردي كه دست تاريخ معاصر، به ارتفاع فهم او نمي رسد و زبان زمين، از تكلم كرامات او عاجز و از وصف او ناتوان است:


    زمين اگر برابر كهكشان تكرار شود
    حجم حقيري است
    كه گنجايش بلندي تو را نخواهد داشت
    قلمرو نگاه تو، دورتر از پيداست
    و چشمان تو معبدي
    كه ابرها نماز باران را در آن سجده مي كنند
    اين را فرشته ها حتي مي دانند
    كه نيمي از تو هنوز
    نامكشوف مانده است.(2)


    سلمان هراتي


    به راستي آن مرد كه بود؟ مردي كه با آمدنش، بارديگر خودكامگان شب پرست برآشفتند، دژخيمان آدمي خوار، كينه اش را به دل گرفتند، و تفنگ ها- خشماگين- براي تيرباران نامش به تكاپو افتادند!


    او، «خميني» بود. مردي كه دل به خدا سپرد، و براي آزادي در بندشدگان و پابرهنگان هميشه تاريخ، با مجاهدتي بي نظير پا به ميدان نهاد، و شمشير «حق خواهي» و «ظلم ستيزي» را از نيام «عدالت» بركشيد، و سربلند و

 پيروز، آتش در خرمن كفر و شرك و نفاق برافروخت:


    «خميني» شمشير از نيام بركشيده
    و نام رسول و اسلام را
    آواز مي دهد
    و بدين گونه است
    كه دين
    به آفرينش مستمر
    و انقلاب ويورش بدل مي شود.


    نزار قباني


    او، روح خدا در كالبد زمان بود. مردي زلال و آفتابي كه يك روز از مشرق حقيقت طلوع كرد، خواب بت هاي زمانه را برآشفت، و در گوش اسيران شب، صلاي «بيداري» و «رهايي» سرداد:


    شب هرگز اين همه بيداري درپي نداشته
    شب هرگز اين همه بيداران در خود نداشته
    اي ضدخواب
    اي روح دادگستر الله!
    تو پيشتاز همه گرداني
    تو گرد رسولاني
    در عصر وسوسه و آز
    عصر توافق آدمكشان
    عصر تباني طراران
    رشوه گران و شب طلبان
    در شب ترين شب تاريخ
    تو مشرق تمام جهاني
    و پرده اي ميان تو و آفتاب نيست.(3)

 طاهره صفارزاده


    آري، در قحط سال جسارت و فرياد،مردي از تبار توفان، علم قيام را بردوش گرفت. مردي از تبار مردان مرد و فرياد زد: «به پا خيزيد مسلمانان، به پاخيزيد!» و ما مغضوبين هميشه تاريخ، در زلال آبشار صداي روشن و آسماني او، چشم گشوديم، به پا خاستيم، قفس ها را شكستيم و فرياد سرداديم:


    «يا مرگ، يا آزادي»!
    شعر بزرگ خلق!
    شعر بلند جاري!


    هر شب تو را، برپشت بام خانه
    با واژه هاي روشن شعر ستارگان
    پيوند مي زنيم
    طاغوت را دشنام مي دهيم

 و ز دور
    بر چهره دلير تو
    گلخند مي زنيم.(4)


    علي موسوي گرمارودي


         مردي آمد، مردي از جنس آسمان، با ردايي نوراني، و قفس ها فرو ريخت. و ناگهان، آسمان پر از صداي روشن بال پرندگان شد.


         مردي آمد، از جنس باران، از سمت لبخند رنگين كمان، و ما قطره قطره به «دريا» پيوستيم و «دريا» شديم:


    به خاك تشنه، كرامات آب را ماني
    به چشم خسته تنان، لطف خواب را ماني
    تو از قبيله نوري، تو از سلاله مهر
    شگفت نيست اگر آفتاب را ماني
    قسم به فجر، به ايمان، به آيه هاي نجات
    كه بر كوير وجودم، سحاب را ماني (5)


    سياوش ديهيمي


         مردي آمد. مردي از پشت صداي روشن خدا، و ما را از خاك به افلاك برد و فرشتگي را به ما آموخت.
    مردي آمد، ولي افسوس... شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت!


    اي آفتاب! بي تو چه شب ها گريستيم
    چون ابر تيره، در شب يلدا گريستيم
    آتش گرفت خيمه ي گردون ز آه ما
    با آن كه در عزاي تو دريا گريستيم
    بي سايبان دست تو در غربتي عظيم
    امروز تا هميشه ي فردا گريستيم


    ما در غروب چشم تو اي آفتاب خاك
    با قدسيان عالم بالاگريستيم (6)

نصرالله مردانی

 

      به راستي وجه تمايز حضرت امام (قدس سره الشريف) با ساير سياستمداران دنيا در چيست كه او را از ديگران متمايز ساخته و نام بلند او را مترادف اسلام خواهي و ياد و اثر و انديشه اش را موج آفرين حركت هاي ديني و دين گرايي قرار داده است؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه توجه به ماوراء طبيعت، اتكال به ذات اقدسي كه جهان آفرينش با همه ي عظمتش، مخلوقي سراپا نيازمند اوست، جهاد براي تهذيب خود و ديگران و نجات بشريت از منجلاب ماده پرستي و طبيعت زدگي، وانهادن دنيا و دوختن نگاه خويشتن و ديگران به آخرت و معاد كه حقيقت هستي آدمي است، جهاد دائمي با نفس اماره، و دور ساختن رذايل نفساني و كسب فضايل انساني و الهي، از ويژگي هايي است كه باعث وجه تمايز شخصيت حضرت امام(ره) با ساير سياستمداران و رهبران دنيا شده است. امام(ره)، عبدصالح خدا، عارفي و عالمي عامل بود كه در سلوكي الهي و انساني در مسير رسالت انبياء و اولياي الهي گام نهاد و خداوند نيز او را ياري داد و به پيروزي رساند. اميد آن كه ما نيز با پيروي از آن عبدصالح خدا، پاسدار اين انقلاب و نظام الهي باشيم و با تجديد ميثاق با او و آرمان هاي بلندش، همواره در اين راه روشن گام برداريم- اينچنين باد:


    با تو آن عهد كه بستيم خدا مي داند
    بي تو، پيمان نشكستيم، خدا مي داند
    با تو، سرلوحه ي انصاف گشوديم به عدل
    بي تو، ديباچه نبستيم، خدا مي داند
    با تو، هر بند گره گير گشوديم زدست
    بي تو، از پا ننشستيم، خدا مي داند
    با تو، بستيم به هم سلسله ي صبر و ثبات
    بي تو، هرگز نگسستيم، خدا مي داند
    با تو، در ميكده خورديم مي از جام ولا
    بي تو، با ياد تو مستيم، خدا مي داند
    با تو، بوديم و نهاديم به فرمان تو سر
    بي تو، در راه تو هستيم، خدا مي داند
    با تو، از دامگه حادثه جستيم و كنون
    بي تو، سر بر سر دستيم، خدا مي داند
    حالي اي روح خدا، لطف خدا ياور ماست
    پرتو روي نبي، پورعلي، رهبر ماست(7)


    استاد مشفق كاشاني 


   

 پانوشت ها:


    * عنوان مقاله برگرفته از شعري از يوسفعلي ميرشكاك است.

-جواد محقق، اي فاتح هميشه ي تاريخ، قم، هجرت، 1400هجري، ص .27

-شعر انقلاب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1365، ص .307

 3-تا صبح اشراق، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، بهار 1376، ص .84

۴- حديث عشق، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1374، ص .243

 5-شعر انقلاب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1365، ص .106

  6- هادي منوري، سعيد خومحمدي خيرآبادي، از آسمان جماران، مشهد، سخن گستر، چاپ اول، زمستان 1387، ص 202، جلد اول.

  7- همان، جلد دوم، صص 189 و .190

 


در قاب خاطرات ( قونیه )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جامی! از آلایش تن پاک شو
در قدم پاکروان خاک شو
باشد از آن خاک به گردی رسی
گرد شکافی و به مردی رسی


از راست به چپ :
روشن سلیمانی ، مریم اسلامی ، استاد محمد علی مجاهدی ، رضا اسماعیلی


بدون ترتیب !

روشن سلیمانی، مجتبی احمدی، سالاری، وحید محمدی، گنجی، اسماعیلی، اسفندیارپور، کاشانی، دکتربابایی، تیمور آقامحمدی، عالیه مهرابی، مریم سقلاطونی، منیره هاشمی، مریم اسلامی، اعظم سعادتمند و زهرا رنگانی 


از راست به چپ :
 مریم اسلامی، زهرا رنگانی،استاد محمد علی مجاهدی ،وحید محمدی ،اسماعیلی

 

 

تقدیم به روح پر فتوح برادر همسنگرم «احمد زارعی » :

_____________________________________________________________________________________

حق نه این است که با قصر نشینان باشیم
 

احمد، آفت زدایی از ساحت دین و انقلاب را یکی از رسالت های انقلابی خود می دانست. نقد هوشمندانه مسلمانی دینداران دنیاخوار و طلایه داری او در عرصه «شعر اعتراض » مورد اذعان همه کسانی است که با او از نزدیک حشر و نشر داشته اند.
  

 

احمد زارعی


باز امشب هوس گریه ی پنهان دارم
میل شبگردی در کوچه ی باران دارم
کوچه پر نم نم باران و همآواز قنوت
خاک نم دیده و بر آن ردپای ملکوت
کسی از دور به آواز مرا می‌خواند
از فراز شب بی راز مرا می‌خواند
راهی میکده ی گمشده ی رندانم
من که چون راز دل می‌زدگان عریانم
باید از خود بروم تا که به او باز آیم
مست، تا بر سر آن رازمگو باز آیم
 
***

خاطره من از شهید جاودان یاد «احمد زارعی»به کنگره‌های شعر جنگ و دفاع مقدس بر می‌گردد .به سال‌هایی که شیطان بزرگ با تحریک شیطانک‌هایی چون صدام و برای حفظ منافع صهیونیسم غاصب، آتش جنگ را در مرزهای میهن اسلامی بر افروخته بود و هر روز برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی خوابی جدید می‌دید و نقشه‌ای جدید می‌کشید. در آن روزهای خون و خطر، احمد که پیش از انقلاب نیز به عنوان یک انقلابی سابقه مبارزه با نظام منحط ستم شاهی را در کارنامۀ خود داشت، به حکم تکلیف، به ندای «هل من ناصرٍ ینصرنی »پیر و مراد خویش حضرت امام خمینی ( قدس سره الشریف ) با حنجرۀ غیرت «قالوا بلی »گفت و برای پاسداری از نوامیس اسلام و انقلاب به پا خاست و راهی جبهه‌های نبرد حق  علیه باطل شد.

 
احمد به راستی مصداق یک «مجاهد فرهنگی»و یک «فرهنگی مجاهد »بود. حضور او در جبهه و جنگ در سال‌های پر افتخار دفاع مقدس و هشت فصل سرخ عشق، حضوری امید بخش و تاثیر گذار بود. چرا که زندگی در نگاه او، ایمان و مبارزه بود. ایمان به وحدانیت ذات اقدس پروردگار و مبارزه با کفر و شرک و نفاق برای حاکمیت حکومت الله و محو ظلم و بی عدالتی و باطل از سراسر کرۀ خاک :
 
باز ما مَرد نبردیم، به یادت باشد
ما که در حادثه مُردیم، به یادت باشد
ما که افتادی اگر، پا به رُخت نگذاریم
« یا علی »گفته و  از خاک تو را برداریم

 
از همین رو، برای پاسداری از انقلاب همواره در حال آماده باش بود. عنوان و صفت «مبارز نستوه »به راستی برازندۀ اوست. چرا که یک لحظه آرام و قرار نداشت و همه وجود خویش را وقف خدمت به اسلام و انقلاب کرده بود. او در کسوت یک مجاهد انقلابی، یا در جبهه بود، و یا در کسوت یک مجاهد فرهنگی همواره در حال نوشتن و سرودن و آموختن و … آموختن.
 
احمد در زندگی سلوکی عارفانه و عاشقانه داشت. بزرگمردی وارسته و به حق پیوسته بود که با پیروی از سیرۀ عملی بزرگان دین، «با دوستان مروت و با دشمنان مدارا »می‌کرد. پنداری نیک، گفتاری متین، و رفتاری مقبول داشت که منطبق با آموزه‌های وحیانی و قرآنی بود. قدرت جاذبه اش بیش از دافعه اش بود. به خاطر برخورداری از حُسن خلق و شرح صدر، رزمندگان مجذوبش می‌شدند و با شوقی زاید الوصف گِردش حلقه می‌زدند.
 
نکتۀ دیگر این که احمد «درد دین »داشت. او انقلاب را میراث پیامبران می‌دانست و ساحت آن را از زشتی و پلشتی به دور می‌خواست. او دیده بان بصیری بود که از افتادن انقلاب به دست «نااهلان و نا محرمان »بیم داشت. به همین خاطر آفت زدایی از ساحت دین و انقلاب  را یکی از رسالت‌های انقلابی خود می‌دانست. نقد هوشمندانۀ مسلمانی دینداران  دنیاخوار، و طلایه داری او  در عرصۀ «شعر اعتراض »مورد اذعان همه کسانی است که با او از نزدیک حشر و نشر داشته اند. احمد در دین سلوکی ابوذرانه داشت و همچون پیر و مراد و مقتدای خویش «حضرت روح الله »به احیای «اسلام ناب محمدی »می‌اندیشید، از همین رو هر جا که می‌دید انقلاب بازیچۀ دین فروشان دنیاپرست قرار گرفته، دردمندانه فریاد اعتراض بر می‌آورد و ابوذرانه هشدار می‌داد:

 
تیغ و اسب ست که پوسیده به میدان یارب
کاخ‌ها سبز شد از خون شهیدان یارب
آی مومن! به کجا ؟دین تو اینجا مانده ست
پشت دیوار در قصر خدا جا مانده ست!
حق نه این است که با قصرنشینان باشیم
حق نه این ست که ما در صف اینان باشیم
حق در این است که تیغ علوی برگیریم
روش پرمنش فاتح خیبر گیریم
دینم امروز به میدان خطر افتاده است
کارش امروز به گوساله ی زر افتاده است
مگذارید که گوساله دهن باز کند
ورنه موسی شود و دعوی اعجاز کند!

 
دیگر این که همه جا برای احمد حکم جبهه را داشت. به طوری که وقتی به ضرورتی از جبهه دل می‌کند و به شهر می‌آمد، شهر در قاب چشمان تیزبین او جبهه‌ای دیگر بود، و او در این جبهۀ نیز به  شیوه‌ای دیگر به مجاهدت می‌پرداخت که نام آن را می‌توان «جهاد فرهنگی »گذاشت. خدمات ارزنده ی او به شعر و ادبیات انقلاب هرگز از ذهن شاعران هم نسل ما پاک نمی‌شود. احمد چه در حوزه هنری مشهد، و چه در معاونت فرهنگی سپاه تهران، همه جا جریان ساز بود. علاوه بر بنیانگذاری کنگره‌های شعر جنگ و دفاع مقدس که تا به امروز – به همت یاران و همرزمانش – ادامه یافته است، در راه اندازی و انتشار مجلات سپاه نیز نقشی محوری و غیر قابل انکار داشت. یکی دیگر از تعلقات فکری و دغدغه‌های مقدس احمد، حوزۀ «نظریه پردازی »ادبیات انقلاب بود. او حتی در این زمینه مطالب و مقالاتی را نیز به رشته تحریر در آورد، ولی تعلق خاطر او به دفاع مقدس و حضور در جبهه ‌ها، فرصت کافی برای تکمیل این یادداشت ‌ها و دست نوشته ‌ها را نداد و این مهم ناتمام باقی ماند. از همین رو، امروز غبار زدایی و رونمایی از شخصیت علمی و فرهنگی احمد  و بسیاری دیگر از شهیدان شاخص و نام آور دفاع مقدس، یکی از کارهای بر زمین مانده است که باید برای به سامان رساندن آن برنامه‌ریزی کرد. چرا که نسل امروز باید بدانند شهیدان سربلند این آب و خاک، از نظر علمی نیز انسان‌های بلند قامت و برجسته‌ای بوده‌اند که اگر می‌ماندند، نامشان در شمار چهره‌های ماندگار و ستارگان پر فروغ آسمان علم و فرهنگ این مرز و بوم  ثبت و ضبط می‌شد.
 
واگویۀ کرامات و فضایل انسانی، علمی و فرهنگی این ستاره پر فروغ آسمان رشادت و جانبازی در یک مقاله امکان پذیر نیست .این یادداشت نیز «برگ سبزی ست تحفه درویش »که به رسم ادب و به منظور ادای دین و عرض ارادت به روح پر فتوح احمد عزیز بر سینۀ کاغذ نقش بسته است. امید آن که همراهان، یاران، همرزمان و همسنگران آن عزیز سفر کرده در فرصت‌هایی که به لطف حق در آینده دست می‌دهد، در بارۀ زندگی حماسی و مجاهدت‌های فرهنگی او بیشتر بنویسند و بگویند تا دلیل راه اکنونیان و چراغ راه آیندگان گردد.
حُسن ختام این نوشتار کوتاه، فرازی دیگر از دل –سروده‌های آن سینه سرخ عاشق است که با قرائت فاتحه‌ای برای شادی روح پر فتوحش با هم زمزمه می‌کنیم:

 
دست‌ها در ملکوت و بدنم بر خاک ست
ظاهر آلوده ام، اما دل و جانم پاک ست
بازهم بر سر گلدسته اذان خواهم داد
فجر را بر همه آفاق نشان خواهم داد
تکیه دارید گر اول به خدا، بسم الله !
پس از آن بر دل و بر شانه ی ما، بسم الله !
ورنه این راه و شما تا به ندامت خانه
ورنه این سیر و شما تا هدف بیگانه
باز ما مرد نبردیم، به یادت باشد
ما که در حادثه مردیم، به یادت باشد
ما که افتادی اگر، پا به رُخت نگذاریم
« یا علی »گفته و از خاک ترا برداریم

 
***
این میان آنکه غریب ست، ولی است و منم
و این میان آنکه نجیب ست، علی است و منم
همه عالم ز شما، مهر ولی باز از ما
کاخ‌ها آن شما، تیغ و علی باز از ما
خط اگر خط ولابود، نجات ست در آن
مقصد جمله خدا بود، نجات ست در آن
 
***
شب و باران و نمازست و هم آواز قنوت
باقی مثنوی ام را بسرایم به سکوت…



______________________________________________________________________________
صبح هنر :

http://sobhehonar.ir/revolution-art-news/%D8%AD%D9%82-%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D8%B5%D8%B1%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85/
منبع : روزنامه کیهان/ ۶ بهمن ۱۳۹۲


گفت و گو با رضا اسماعیلی در باره شخصیت و آثار احد ده بزرگی

 

نطفه یکی از مردمی‌ترین شب‌های شعر عاشورایی این گونه بسته شد

یکی از مردمی‌ترین شب‌های شعر عاشورایی، شب شعر عاشورای شیراز است که خیلی از شاعران - هم از شاعران پیشکسوت و هم از شاعران جوان ـ حتی حاضرند با هزینه شخصی خودشان در این شب شعر شرکت کنند. این شب شعر از استقبال مردمی بسیار بالایی برخوردار است.

 

خبرگزاری فارس: نطفه یکی از مردمی‌ترین شب‌های شعر عاشورایی این گونه بسته شد

 

خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ احد ده‌بزرگی، از زمره شاعران فعال و پویای آئینی و انقلاب اسلامی به شمار می‌رود، او در پرورش نسل عظیمی از شاعران نقش برجسته‌ای ایفا کرده است.

قرار است هشتم بهمن ماه در سازمان رسانه‌ای هنری اوج از مقام ادبی وی تجلیل شود. با «رضا اسماعیلی» راجع به شعر و شخصیت «احد ده‌بزرگی» به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

* یکی از مردمی‌ترین شب‌های شعر عاشورایی شب شعر عاشورای شیراز است

_ آقای اسماعیلی! هر ساله یک برنامه‌ای با عنوان «شب‌های شعر عاشورا» در شیراز برگزار می‌‌گردد که یکی از دست‌اندر‌کاران آن برنامه آقای احد ده‌بزرگی است. او در راه تعالی ادبیات انقلاب اسلامی و همچنین ادبیات عاشورایی گام‌های بلندی برداشته است. می‌خواستم ببینم شما هم تا به حال به شب‌های شعر عاشورا رفته‌اید یا خیر؟ از این رهگذر به معرفی ایشان بپردازید.

در مورد شب‌های شعر عاشورا که امسال بیست و هشتمین دوره‌اش در شیراز برگزار شد، من هم توفیق داشتم هم سال گذشته و هم امسال به صورت پیوسته شرکت کردم و این را به یقین می‌توانم بگویم که یکی از مردمی‌ترین شب‌های شعر عاشورایی شب شعر عاشورای شیراز است که خیلی از شاعران -هم از شاعران پیشکسوت و هم از شاعران جوان حتی- حاضرند با هزینه شخصی خودشان در این شب شعر شرکت کنند و از استقبال مردمی بسیار بالایی برخوردار است. بسیاری از مردم شعردوست شیراز برنامه‌ریزی می‌کنند که این دو سه روز را که شب شعر برگزار می‌شود شرکت کنند و با اعتقاد و اخلاص بالایی هم شرکت می‌کنند؛ حتی نیت می‌کنند که بیایند در این شب شعر خدمت کنند. این توفیق را خدا شامل حال من هم کرد که سال گذشته و امسال شرکت کنم، البته در سال های قبل هم من با آقای دکتر سنگری در ارتباط بودم و هم نشریاتی که شب شعر عاشورا چاپ می‌کرد به دستم می‌‌رسید و با حاج‌آقا احد ارتباط داشتم.

* نطفه شب های شعر عاشورا این گونه بسته شد

_ نقش احد ده‌بزرگی در برپایی شب‌های شعر عاشورا از نظرگاه حضرتعالی چگونه است؟

خود آقای ده بزرگی یکی از چهره‌های شاخص و یکی از استوانه‌های شعر آئینی است که تمام زندگی خودش را وقف خدمت به فرهنگ حسینی و فرهنگ عاشورایی کرده و من تا آن جا که اطلاع دارم و گپ و گفت صمیمانه‌ای که داریم، می‌گوید از بعد از انقلاب با آقای محمد‌علی مردانی و خسرو آقایاری -که در واقع این عزیزان دوستان گرمابه و گلستان هم بودند- این بزرگواران نطفه شعر شب عاشورا را بستند. با هم عهد می‌کنند که برای خدمت به فرهنگ عاشورا چنین شب شعری را بنیان گذاری کنند ولی با توجه به این که ابزارش را نداشتند و دست شان برای برگزاری آن خالی بوده بزرگواری به نام آقای فرهنگ متولی می‌شود، می‌گوید شما ساز و کارهای برگزاری چنین شب شعری را فراهم کنید و من هم حمایت می‌کنم تا با هزینه من هر سال این برنامه اجرا شود. با حمایت حاج آقا فرهنگ و با همت این سه بزرگوار نطفه شب شعر بسته می‌شود و از سال 1364 تا به امروز به صورت پیوسته و مردمی و گسترده این شب شعر برگزار می‌شود.

_ آقای اسماعیلی! اولین دیدار شما با آقای ده بزرگی در همین شب‌های شعر عاشورا بوده است؟

من اولین دیداری که با آقای ده‌بزرگی داشتم در دیدارهای سالانه شاعران با مقام معظم رهبری بود که مقام معظم رهبری در آن موقع که رئیس جمهور هم بودند این دیدارها را با شاعران داشتند و من از همان دهه اول انقلاب در دیدار با مقام معظم رهبری، آقای ده‌بزرگی را زیارت کردم. بعد هم در کنگره‌های شعر دفاع مقدس که به صورت سالانه برگزار می‌شد، توفیق این دیدار دوباره حاصل می‌شد. همچنین در کانون‌های شعر و ادب دانش‌آموزی ایشان را زیارت می‌کردم، چون بعد از شکل‌گیری کانون‌های شعر و ادب در آموزش و پرورش که باز هم با همت آقای ده‌بزرگی و آقای خسرو آقایاری و حاج‌آقا مردانی بنیانگذاری شد، این ها در قالب اردوهای دانش‌آموزی هر ساله دانش‌آموزان برگزیده را دعوت می‌کردند و در استان‌ها با برگزاری اردوهای دانش‌آموزی، کارگاه‌ها و دوره‌های آموزشی برگزار می‌کردند که هم با مسائل صنایع ادبی آشنا شوند، هم شعر می‌خواندند و هم بحث اخلاق و خودسازی هم در کنارش بود و آموزش‌هایی که برای شعر آئینی لازم بود را به این دانش‌آموزان یاد می‌دادند. من به عنوان مدرس و داور توفیق داشتم که چند سال در این اردوها شرکت کنم.

یکی از پاتوق‌های دیگری که باعث پیوند من و آقای ده‌بزرگی شد خود انجمن قلم ایران بود که از زمان تاسیس انجمن تا به امروز باعث افتخار من بوده که در کنار آقای ده‌بزرگی در جلسات انتخابات سالانه انجمن حضور پیدا می‌کردیم.

_ ایشان در انجمن قلم هم عضویت دارند؟

بله، ایشان عضو ثابت انجمن قلم هستند. در طول سال هم گاهی تلفنی به بهانه‌های مختلف با هم صحبت می‌کنیم و این ارتباط برادرانه و شاعرانه از دهه اول انقلاب تا به امروز برقرار بوده است.

* ده‌بزرگی شعر فخرفروشانه نمی گوید

_ اگر بخواهید شاخصه‌های شعر آقای ده‌بزرگی را برشمارید، جدی‌ترین نکته‌ای که در شعر ایشان قابل رویت است کدام است؟

شعر آقای ده‌بزرگی در واقع یک شعر بی‌ادعا و بی‌تکلف و ساده و صمیمی است؛ یعنی شعر فخرفروشانه نیست. حاج‌آقا ده‌بزرگی به خاطر همان خلوص نیتی که در خدمت به فرهنگ و شعر آئینی دارد سعی کرده با تواضع و فروتنی تمام در این مسیر گام بردارد و در واقع خودش را وقف خدمت به ادبیات عاشورا بکند. بزرگترین شاخصه شعر ایشان آن صبغه آموزشی شعر ایشان است، یعنی با سرودن شعرها، سرودها، نوحه‌ها و مرثیه‌ها سعی می‌کند برای نوجوانان و جوانانی که می‌خواهند در این عرصه گام بردارند الگو‌سازی کند. بسیاری از شعرهای ایشان به صورت سرود دانش‌آموزی اجرا شده، بسیاری در قالب نوحه‌های عاشورایی توسط مداحان اهل بیت اجرا شده و حتی در گویش‌ محلی و لهجه شیرازی هم آقای ده‌بزرگی شعرهای فراوانی گفته که در بین شیرازی‌ها زمزمه می‌شود. در بحث آموزشی و تعلیمی به خصوص صبغه اخلاقی شعرهای ایشان زبانزد است، یعنی سعی می‌کند از زبان شعر برای ترویج آموزه‌های اخلاقی، دینی و انقلابی استفاده بکند. هرچند چون ایشان معلم هستند، شعر ایشان از آرایه‌های کلامی هم بهره‌مند است.

_ ده‌بزرگی به نظر من عمر خودش را صرف تعلیم و تربیت شاعران جوان کرده، یعنی زندگی ده‌بزرگی بیشتر صرف پرورش شاگردانش شده است. امروز وقتی شاگردان ده‌بزرگی را می‌بینیم، چه درسی باید از این گونه سلوک گرفت؟

در کسوت معلمی آقای ده‌بزرگی یک ویژگی برجسته‌ای که دارد و من فکر می‌کنم در سایر معلم‌ها این ویژگی کمرنگ‌تر است این است که ایشان دوست دانش‌آموزان و شاگردان خودش است، یعنی اصلا از موضع معلمی و استادی با شاگردان خودش و نسل جوان برخورد نمی‌کند. این ویژگی‌ باعث شده شاگردان آقای ده‌بزرگی خیلی او را دوست داشته باشند و این بزرگوار در همه زمینه‌ها سعی کرده برای آنها گره‌گشا باشد.

* او برای شاگردانش دوست و رفیق و پدر است

حتی واسطه خیر شده و واسطه ازدواج بسیاری از شاگردانش خودش بوده. مثلا شاعر جوان ما هاشم کرونی واسطه ازدواجش آقای ده‌بزرگی بوده و حتی محمدامین جعفری هم ایشان واسطه ازدواجش بوده و به او کمک کرده. همین دوست و رفیق و پدر بودن در کنار معلمی و استادی یک ویژگی است که باعث شده شاگردانش خیلی دوستش داشته باشند.

_ اگر بخواهید برای آقای ده‌بزرگی یک صفت زیبنده به کار ببرید او را چه می‌نامید؟

«استاد دوست» فکر می‌کنم زیبنده‌ترین صفت برای ایشان باشد.

خبرگزاری فارس :

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921025000968